تبليغاتX
حق و صبر
 

آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم

مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۱۵۶

این وبلاگ به موضوعاتی فراتر از ورود به مسائل روزمره ی سیاسی و اقتصادی می پردازد، مثلا به دلیل بالا و پایین رفتن بهای نفت کاری ندارد، بررسی حجم دزدی های دائما رو به افزایش، از کیسه مردم ایران و هیچ کجای جهان را به عهده نمی گیرد و بدان دخالت نمی کند، این وبلاگ مورخی است که تاریخ شرق میانه و دنیای کهن و باستان را با ملاحظه و محاسبه ی عوارض رخ داد پلید پوریم بازبینی می کند و از تمام جهات و با توسل به هرگونه قرینه و مدرکی، می کوشد تا نقش یهود در ابطال تلاش جهانیان برای پیشرفت عمومی را، از جمله در قتل عام پوریم و مقابله ی توطئه گرانه با مبانی اسلام، آشکار کند. سخن اصلی این مباحث بر گرد این اندیشه ی بنیانی طواف می کند که به دنبال قتل عام پوریم، در فاصله ی ۲۲۰۰ سال، نشانی از تحرکات جمعی و تدارکات تمدنی در ایران باقی نمی ماند و مختصر نمودار دوباره حرکت اجتماعی در این سرزمین از زمانی ظاهر می شود که اینک عهد صفویه می شناسیم و کسانی آن را مدیریت و اجرا کرده اند که اندک ارتباط و آگاهی با تعاملات بومی و قومی و پیشینه این سرزمین نداشته اند. بر این اساس مورخ بار دیگر تذکر می دهد که پرسش های بیرون از این دایره را بی پاسخ خواهد گذارد. 

این کارگزاران و مقاطعه کاران بیگانه، هنگام ساختمان نمایشی ایران، چندان آثار انگشت و رد پا به جای گذارده اند، که بازشناسی آن ها در همه جا، در طراحی و محاسبات و کد گذاری و نقش پردازی و سبک و سلیقه ی اجرایی میسر است، چنان که علائم لاتین بر بلوک های سنگی کاروان سراهای صفوی، وفور باورنکردنی نقش ستاره داود در آرایه های زینتی، تکرار نمادهای ارامنه در این بناها، کثرت بی حد ابنیه کنیسه و کلیسایی در پهنای وسیعی از ایران آن زمان و به ویژه مراکز تجمع شهری عریان و عیان این کارشناسان، با کلیساها و خانه های پر زرق و برق در مرکز اصفهان، چندان از حقایق امور در پنج قرن اخیر ایران خبر می دهد، که حتی سایت شهرداری اصفهان نیز از بیان وسعت آن ناگزیر بوده است:   

«يكي از وقايع مهم دوران صفويه انتقال ارامنه از آذربايجان و اسکان آن ها در اصفهان است. توضيح اين که پس از اعلام پايتختی اصفهان و انجام مقدمات امر، شاه عباس اول جمعی از ارامنه را از جلفای ارمنستان واقع در کنار رود ارس به اصفهان کوچ داد و موقتاً در يکی از محلات شهر سکونت داد. انگيزه دولت صفوی در آن روزگار علاوه بر نجات ارامنه از آزار و اذيتی که ترکان عثمانی نسبت به آنان روا می داشتند، استفاده از مهارت اين طبقه در تجارت مخصوصاً در داد و ستد ابريشم بود. برخی از مورخين نيز اين نقل و انتقال را به اين علت می دانند که شاه عباس می خواست عثمانيان يعنی دشمن ديرين خود را از يک مستعمره ارمنی نشين محروم کند. نويسنده کتاب ايران و قضيه ايران دو دليل فوق را برای اين جابه جائی تأئيد می کند اما مرحوم علی جواهر کلام عقيده دارد منظور شاه عباس از اين کوچ عظيم اين بود که ارامنه را «... واسطه ارتباط و آشنايی ايران و فرنگستان قرار دهد و فرنگيان را متقاعد کند که مسلمان ايرانی با ساير ملل و مذاهب دنيا هيچ گونه دشمنی و عداوت ندارد...». به هر حال، ارامنه پس از مهاجرت به اصفهان در ساحل جنوبی زاينده رود ساکن شدند و اين محل را (جلفای نو) ناميدند تا خاطره وطن زنده بماند. پس از استقرار ارمنيان فرامينی نيز صادر شد و برای راحتی و آسايش آن ها دستورات اکيد به مسئولان و دولت مردان داده شد. از جمله اين فرمان ها، دستورالعملی بود که کليه ارامنه را در انجام مراسم مذهبی شان آزادی می داد. به مرور زمان ارامنه ساير شهر ها که آوازه خوشرفتاری مردم اصفهان و حکومت آن روزگار را شنيدند و از حمايت دولت صفوی از همکيشان آگاه شدند به شهر اصفهان سرازير گشتند حتی شهرها و نقاط ديگر نيز مورد توجه آنها قرار گرفت و زارعين و کشاورزان ارمنی هم به روستاهای فريدن و چهار محال کوچ کردند. به زودی جلفا به شهرکی آباد و پرجمعيت تبديل شد و «... خيابانهای متعدد با درختان زيبای چنار ...» بر زيبائی شهر افزودند. بسياری از نويسندگان خانه های زيبای تجار ارمنی مقيم جلفای اصفهان را توصيف کرده و آنها را با فرش های زيبا و صندلی های مزين به آب طلا و نقره و تالارهای منقوش به تابلوهای زيبا ذکر کرده اند. امتيازاتی که در دوره شاه عباس اول به ارامنه داده شد در زمان شاه صفی نهادينه گرديد و طی فرمانی که در سال 1042 هجری صادر شد به ارامنه اين حق داده شد که در هر نقطه که مايل باشند می توانند کليسا بسازند و آنها را تزئين کرده و بر بالای ساختمان صليب و ناقوس بگذارند. مستوفيان و مميزانی هم که برای دريافت وجوه ديوانی به کشيشان مراجعه می کنند مادام که آنها در حال عبادت هستند حق مزاحمت برای آنها را ندارند. اين فرمان و فرامين ديگر به ارامنه اجازه داد همچون ايرانيان زندگی کنند و حتی برای خود حاکم و قاضی و کلانتر انتخاب کرده و در انجام مراسم و تشريفات مذهبی خود آزادی کامل داشته باشند... در دوره شاه عباس دوم جلفا وسعت زيادی يافت و محلات چندی به اين شهرک اضافه شد بطوری که سياحان و جهانگردان مختلف در ادوار گوناگون به زيبائی جلفا اشاره کردند و از بخش ها و محلات آن نام بردند. يکی از آنها در سفر نامه اش تعداد خانه های جلفا را ۳۵۰۰ نوشته و درباره آن ها می گويد : «بيش تر خانه های خوب و مجلل در امتداد رودخانه ساخته شده است. برخی از آن ها زرنگار و چنان باشکوه و عالی است که می توان آنها را در رديف قصرها و کاخ های سلطنتی به شمار آورد ...». با همه افول و تنزلی که جلفا بعد از صفويه گرفتار آن شد هنوز نيز خانه ها و ميدان های قديمی و کليساهای باشکوه و ساختمان های قديمی آن يکی از جاذبه های خوب اصفهان را تشکيل می دهند. در حال حاضر جلفا در حدود 6500 ارمنی را در خود جای داده که در محلات ميدان بزرگ، ميدان کوچک، محله چهارسوق، محله هاکوبیان، محله قراگل، محله سنگ تراش ها، محله تبريزی ها و محله ايروان زندگی می کنند. از نظر تقسيمات شهری جلفا منطقه پنجم شهر اصفهان به شمار می رود و شعب برخی از ادارات دولتی در آن مستقر هستند... موقعيت ممتاز جلفا و استقرار آن در يکی از نقاط مهم شهر باعث شده تا مسلمانان نيز در آن جا ساکن شده و به کسب و کار و زندگی بپردازند. از نظر جاذبه های گردشگری نيز جلفا با خانه های قديمی و کليساهائی که اکثر آن ها در نيمه اول قرن هفدهم ميلادی ساخته شده اند مورد توجه گردشگران ايرانی و خارجی بوده و روزانه تعداد بسياری از قسمت های مختلف آن بازديد می کنند... در حال حاضر در نواحی کوهستانی مغرب اصفهان روستاهائی هستند که محل سکونت ارامنه می باشند. برخی از اين روستاها عبارتند از: نماگرد، قرقن، سينگرد، ميلاگرد، چيگون، سرشگون، سنگباران، درختک که از نظر تقسيمات کشوری جزء شهرستان فريدن به حساب می آيند. مردم اين روستاها در انجام مراسم و تشريفات دينی خود آزاد بوده و همچون مسلمانان از کليه حقوق شهروندی برخوردارند... با توجه به منابع و مآخذ موجود ارامنه ای که به اصفهان کوچانيده شدند در همه جا شروع به ساختن کليسا کردند و آن ها را با شکوه خاصی تزئين نمودند. به طوری که به هنگام بازديد پيترو دولاواله از جلفا 10 کليسا و به موجب نوشته شاردن 30 کليسا و با توجه به سفرنامه کرنيلوس دوبروين 27 تا 30 کليسا در جلفا وجود داشته است. از ميان کليساهائی که در حال حاضر در جلفا وجود دارند فقط کليسای وانک مورد بازديد گردشگران قرار می گيرد و در بقيه فقط مراسم مذهبی اجراء می شود. آن چه در زير خواهد آمد معرفی اجمالی کليساهای جلفا است. کلیسای وانگ، کلیسای مریم، کلیسای بیت اللحم، کلیسای یاکوب مقدس، کلیسای گیورک، کلیسای سنت استپانوس، کلیسای گریگور، کلیسای یوحنا، کلیسای سرکیس، کلیسای نرسیس. كنيسه هاي يهوديان اصفهان عبارتند از: كنيسه ملايعقوب - كنيسه ملانيسان- كنيسه ملاربيع- كنيسه بزرگ- كنيسه كوچك- كنيسه كلي- كنيسه گلبهار- كنيسه اتحاد- كنيسه دكتر داوود و ...». (http://www.isfahan.ir/visitorpages/default.aspx)

اگر از زوایای سیاسی مطلقا من درآوردی و بهانه تراشی های مهمل تاریخی، چون حاضر کردن شاهان صفوی در این یا آن صحنه، در متن فوق درگذریم، منابع دولتی و محلی کنونی را هم، با وضوح کامل مشغول اعلام این حقیقت می بینیم که ارمنیان لااقل در دوران به اصطلاح صفویه، صاحب مطلق اصفهان بوده اند. در این صورت سعی این مقالات برای اثبات این اصل مورد قبول همگان بی هوده و غیر ضرور به نظر می رسد، اما در این جا مبحث معماری آن عهد می گذرد و قصد آن دارم تا معلوم کنم همین زرق و برق امروزین که از بقایای بناهای صفویه در اصفهان ساطع می شود، تا چه اندازه غیر واقعی و فریب کارانه است، زیرا دنبال کردن مسائل مربوط به مانده های معماری در ایران، از تمام زوایا به خواهنده ی آن تفهیم می کند که این ستون و منار و مقبره و محیط ها، از جمله ی مهم ترین دست آویزهای شیادانه برای جاعلین تاریخ و هویت و هستی ایرانیان بوده و از طریق این سنگ و کلوخ و آجرهای غالبا دست خورده و تغییر هویت داده، مردم ما را به وسیع ترین اوهام تاریخی در هر دوران دچار کرده اند. اگر بخواهم قرینه ای برای این چشم بندی های ماهرانه در قرون اخیر بیاورم، ناگزیر بگویم که افسانه های مربوط به معماری اصفهان نیز چیزی شبیه قصه های رایج در باب تخت جمشید نیمه کاره است؟!!

مثلا این گوشه ای از مسجد نیریز در فارس و به دلایل گوناگون بازمانده ای از معماری عهد زندیه است. هنگام معرفی این مسجد کارشناسان از خود نپرسیده اند که  زمان ظهور خط نسخ در فرهنگ نگارشی عرب و یا بروز توان گچ بری های محرابی به چه زمانی باز می گردد و از کجا آغاز می شود، آن ها چنان که برگه ای بی صاحب یافته باشند، بر گرد این گچ بری کوچک چندان افسانه بافته اند که از روزن این محراب غیر رو به قبله چند سلسله را با هشت قرن فاصله به درون تاریخ ایران فرستاده اند.

مسجد جامع نیریز: از مساجد قرن چهارم هجری نیریز است که در محله ی بازار واقع شده است. این مسجد که از قدیمی ترین بناهای دوره اسلامی است، ایوانی هلالی شکل، بلند و سبک معماری ساسانی دارد.
بنای اصلی این مسجد در سال ۲۴۰ هجری قمری ساخته شد و اولین بار نیز به وسیله آندره گدار فرانسوی مورد بررسی قرار گرفت. بر محراب این ایوان جنوبی تاریخ «فی سنه ثلث و ستین و ثلث مائه» (۳۳۶ هجری) نگاشته شده است که بیانگر مرمت این بنا در دوره ی عضد الدله ی دیلمی است. همچنین بر روی کتیبه دیگر این محراب، تاریخ «فی سنه ستین و اربع مائه» (۴۶۰ هجری) نگاشته شده که بیانگر مرمت این بنا در دوره آلب ارسلان سلجوقی است.در گوشه ای دیگر تاریخ «ستین و خسمائه» ( ۵۶۰ هجری) نگاشته شده که بیانگر تاریخ مرمت این بنا در دوره ارسلان خوارزمشاهی است. در گوشه دیگری از این محراب کتیبه ای است که عبارت «امر المولی عماد الملک و الدوله و عز نصره فی جمادی الثانیه» بر روی آن نگاشته شده است. اما به علت مجاورت با سطح زمین، این کتیبه آسیب دیده و تاریخ مرمت آن از بین رفته است. هم اینک در این قسمت، نقوش هندسی ترسیم شده است.

در سال ۱۰۸۹ هجری قمری نیز به وسیله میرزا نظام این مسجد مورد مرمت قرار گرفته است. این تاریخ همراه با دو بیت شعر بر کتیبه ای بر سر در مسجد نگاشته شده است.

زبده اولاد حیدر وارث خیرالانام
باعث تعمیر مسجد حضرت میرزا نظام
خواست چون تاریخ این تعمیر، عقل پیر گفت:
مسجد اقصی بود این باب یا بیت الحرام
در گوشه شمال غربی مسجد، مناره ای وجود دارد که متعلق به ساختمان اولیه مسجد است. (دانش نامه آثار تاریخی فارس، ص ۳۶۱)

بدین گونه همین چند لوح گچ بری شده ی نوساز را، برای اثبات حضور سلسله های متعدد در طول هشتصد سال از تاریخ ایران کافی دیده اند و دستانی آزادانه بر هرگوشه ی آن با یکی دو روز کار ساده ی یک کچ کار و آجر پز و کاشی بر، تاریخ های گوناگون درآورده اند!!! اما اجازه دهید که پیش از ورود به مقوله اصلی در معماری عهد به اصطلاح صفویه، شما را به تماشای تابلوی دیگری از شیوه های انحراف توجه ما از اساس دین مبارک اسلام و متن کبیر قرآن دعوت کنم.

                     

به زینت این کشیش ارمنی و تنوع طراحی نوع صلیب گردن او نگاه کنید که در یادداشت قبل، تصویر کاملی از او را آورده بودم. بوسندگان این نوع صلیب، که خاج و صلیب اورشلیم نیز گفته می شود، چندان پر شماره نیستند و با حیرت تمام این همان صلیب شجاعتی است که نازیان آلمان به نام صلیب آهن برای نوازش قهرمانان جنگ به گردن سرداران خود می آویختند! مشروح ماجرا درباره ی این نوع صلیب مفصل است که دست یابی به اطلاعات آن چندان دشوار نیست، فقط می خواستم در ادامه ی مبحث پیشین یادآور شوم که تقریبا تمام پانل های کاشی و آجرواره ی نورگیرهای مشبک، در مساجد و زیارتگاه های بزرگ ایران، برابر نمونه های زیر، نقش کامل صلیب سرخ بین المللی و آن معجرهای فولادی و نقره ای که با خلوص نیت بر آن ها بوسه می زنیم، چنان که در عکس بالا مشاهده می کنید، جز تکرار نقشی از انواع صلیب ها نیست!!؟

       

           

باری به مبحث اصلی خویش بازگردم. معماران پرتجربه تا هم امروز از کاربرد کاشی به عنوان مصالح اصلی بنا طفره می روند. زیرا کاشی به جهاتی که عرضه می کنم از بی ثبات ترین مصالح و عناصر کاربردی در معماری محسوب می شود، زیرا هم از نظر مواد و هم از نظر ضخامت، بسیار شیشه گونه و کم مقاومت اند و نخستین عکس العمل فشار بنا بر اثر مرور زمان، با ظهور ترک های ریز و درشت در آن ها آشکار می شود. آب بندی کامل درزهای کاشی برای جلوگیری از نفوذ مخرب آب، به خصوص از بابت لبه های محدب آن، بسیار دشوار و حتی غیر ممکن است. به همین دلیل غالبا در سطوح عمودی به کار می روند تا کم ترین زمان ایستایی آب را تحمل کنند و گرچه کاشی را اغلب در فضاهای بسته و مصون از عوارض جوی، سرما و تابش آفتاب و نزول باران و برف، به کار می برند، با این همه نخستین آثار پیری بنا در کاشی کاری ها با گچی شدن درزها و طبله کردن دیوار پدیدار می شود و اگر بخواهیم کاشی را در نمای بیرونی بنا و در فضای از نظر جوّی بسیار متغیر گنبدها و گلدسته ها و ازاره ها مصرف کنیم، چنان که شواهد بی شمار نشان می دهد، از تعمیر و رفع پیاپی عیوب آن ها ناگزیریم. چنین است که تقریبا هیچ کاشی کاری در فضای باز را سراغ ندارم که بدون ملاحظات تعمیری مکرر به زحمت در طول صد سال ذر برابر عوارض اقلیمی مقاومت کرده باشد.    

 

از این نقطه به یکی از آگاهی دهنده ترین برگ های شناسایی صحیح امکانات وارداتی رشد، به خصوص در زمینه ی معماری، از مبداء اصطلاحا صفویه وارد می شوم که چون روشنایی روز اهل نظر و خردمندان را از سقوط در لجنزار عفن دروغ هایی برحذر می دارد، که همه جا در اطراف ما پراکنده اند. عکس سمت راست سر در و پشت بند مسجد جامع معروف یزد در قریب ۷۰ سال پیش است که در آن به میزان کف دستی کاشی در پیشخوان و مناره ها به کار نبرده اند و عکس سمت چپ آراسته کردن همان بنا در عهد رضا شاه به انواع فنون کاشی کاری است، که بلا استثناء الگوی تمام دیگر ابنیه ی آراسته به کاشی در ایران، از جمله مسجد شیخ لطف الله و مسجد امام اصفهان است که عمر کاشی کاری تمامی آن ها، در همه جا، به دورتر از میانه ی سلسله ی قاجار نمی رود و آن چه را معماران غریبه ی عهد صفویه باقی گذارده اند، در همه جا جز خشت و آجر چینی های ساده نبوده است؟!! (ادامه دارد)          

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در پنجشنبه سی ام خرداد 1387 و ساعت 21:30 |

آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم

مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۱۵۵

با عرضه ی مختصر نمونه هایی، از کاربرد ابتدایی ترین کاشی کاری ها، در اواخر دوران حضور مسلمین در اسپانیا و نایابی آن در دیگر سرزمین های اسلامی و آن بحث پیشین که مهاجرت گروه بزرگی از یهودیان اسپانیا به ایران را، از قول خاخام یدیدیا شوفط مسلّم می کرد، اینک برای آگاهی بیش تر نسبت به فنون و صناعات آن عصر، قصد آن دارم که با دنبال کردن مراحل تحولات در زیبا سازی های معماری و با عبور از مسیر و مجرای جدیدی معلوم کنم که کلیه ی نشانه های موجود از هستی ملی ما، در عرصه ی معماری و صنایع دستی و ادبیات و فرهنگ، صادرات مراکزی است که با اهدافی معین تصورات مردم منطقه ی ما، اعم از فارس و ترک و عرب را، از ۵۰۰ سال پیش، به میل و سبک و اندیشه و علایق پنهان خویش آراسته اند و با به خدمت گرفتن لشکر انبوهی از کارگزاران و آنوسیان و حاملان، در هر لباس و مقامی، آوار سنگین باورهای گوناگون را بر پایه هایی بس سست مستقر کرده اند. اصلی ترین علت موفقیت آن ها در این نوسازی عجیب آن است که ایران ماقبل ورود این مقاطعه کاران بیگانه، هویت و تجمع بومی نداشته است. تا با مقابله و دفاع، اجرای مقاصد برنامه ریزان اصلی این تحول آلوده به شیادی را، ناممکن و یادشوار کنند 

این جا مسجد الحرام در شهر مکه است، قطب و نقطه ی مرکزی و آغازین حیات اسلام. نخستین آیات قرآن در این جا بر پیامبر اکرم نازل و اندیشه و ایدئولوژی دل نواز اسلام از این نقطه به بخش هایی از جهان عزیمت کرده است. در این جا پخته و نخبه ترین آثار معماری اسلامی پا برجاست و هنر و صنعت اسلامی با توجه و الهام از این مکان مقدس با مومنین سخن گفته است. مساحت بزرگی است، بیش از دویست هزار متر مربع، که دائما در حال گسترش و نوسازی است. هرکسی می تواند تلفیقی از میراث و سنت معماری اسلامی در سراسر جهان عرب را در این مجموعه شاهد شود، زوایای آن را با دقت بکاود و یقین کند که در مناره ها و طاق نماها و ازاره ها و کتیبه های این مجموعه ی عظیم، حتی به میزان یک پلاک از آرایه های کاشی به کار نرفته است!

      

و این هم مسجد النبی، در قسمت شرقی مدینه و شریف ترین مکان مقدس مسلمین، پس از مسجد الحرام، با مساحتی افزون بر صد هزار متر مربع. الگوی آرام و معتبری از معماری اسلامی با بهره گیری عام از همان اسلوب ابنیه ی اعتقادی جهان عرب، که باز هم با تعمدی آشکار استفاده از کاشی، در گنبد و مناره و حواشی زینتی آن دیده نمی شود. بدین ترتیب چنان که مراجعات متعدد به بقایای معماری اسلامی اثبات می کند، ساخت و استفاده از کاشی منحصر به ایران و از تولیدات آرایشی پر زرق و برق و بس شیرین کارانه ی تشیع است که بارگاه و مدفن و مسجدی ندارد الا این که به وفور و به صورتی افراطی از کاشی استفاده شده باشد.

 

این رواق و مناره ای پوشیده از پرکارترین نقوش کاشی، در یکی از معروف ترین مراکز مذهبی ایران است. به طرح های مناره و پلاک میانی پایه ستون ضخیم زیر آن توجه کنید. چندین ستاره ی داود درشت در مناره و چند صلیب کاملا کلاسیک ارامنه را بر پلاک بلند مرکزی پایه ی آن آویخته می بینیم، که ذیلا درشت نمایی رنگ آمیزی شده ای از آن صلیب ها را تقدیم می کنم.  

 

همگی با آرم یهود، یعنی ستاره ی داود سمت چپ آشناییم که اینک بر پرچم رسمی سرزمین های اشغالی فلسطین و نیز بر نقوش کاشی این مناره ترسیم شده است. آن چه را در سمت راست می بینید، نقش صلیب ویژه ی ارامنه است که توصیفات متعددی از آن را در سایت ها و منابع اطلاعاتی مختلف اینترنت و در یک جست و جوی ساده به زبان انگلیسی پیدا می کنید، که چکیده و خلاصه ی آن را به شرح زیر آورده اند.  

«صلیب ارامنه تاکیدی بر مرگ مسیح ندارد و با تغییر در ابتدای بازوهای صلیب به صورت برگ های در حال جوانه زدن، که سمبل زندگی است، بر رستاخیز عیسی تاکید می گذارد». (ویکی پدیای انگلیسی، صلیب)

               

نقوش این دو صلیب را، که یکی بسیار قدیمی است، با توصیف موجود در منابع اطلاعاتی و نیز آن چه در پلاک میانی آن پایه منار آمده، مقایسه کنید. با این قید که رسامی کاشی های قاب میانی پایه مناره، صلیب نیست، صلیب مخصوص ارامنه با رعایت تمام جزییات و تفاوت هاست و گویا طراح آن در اعلام تعلق خود به ارامنه، اصرار داشته است. آیا چنین محاسباتی در بازتاب و برافراختن پرچم ستاره داوود و صلیب ارامنه بر این بنای مذهبی ایران را حاصل تصادف در طراحی بدانیم، که اگر بدانیم، آن گاه با ده ها و صدها نظیر دیگر آن ها، که تقریبا در تمام ابنیه مذهبی و مساجد و صنایع دستی و قلم زنی و آینه کاری و صنعت خاتم و منبت قدیم ایران دیده می شود، چه باید کرد؟ آیا همین نمونه ها برای معرفی و تعریف هویت وارداتی و بیگانه و حتی دشمن شمردن آن گروه کفایت نمی کند، که با قصد پاک کردن آثار پوریم در عصری که خود صفویه می نامند به ایران وارد شده اند؟ و آیا می توان گمان کرد و گفت که این نقوش آشنای غیر اسلامی را هنرمندان مسلمان برآورده اند و آیا کاشی کاران و کاروان سرا سازان و غیره، تنها به انتشار لوگوهای مذهبی خود در ابنیه ی اسلامی ایران قناعت کرده اند؟ اگر آری پس سردمداران مذهبی ما، چه چیز را اسرائیلیات رسوخ کرده در باور ملی و مذهبی می شناسند و چه زمان در جای بیان این کلیات مبهم، شناخت و پاک سازی این اسراییلیات را آغاز خواهند کرد؟

اینک نگاهی دوباره به این همه بنای کلیسایی در ایران، که تصاویر بالا فقط معدودی از آن هاست، بیاندازید تا معلوم شود که استاد کاران و خاخامان و کشیشان یهودی و مسیحی وارد شده به ایران، برای سر و سامان دادن به ویرانی های پوریم نیز، در زمان دراز دو قرنه ی زیستن در این آب و خاک، نیازمند مقبره می شده اند و تکنوکرات های یهود و ارامنه ی مشغول تغییر چهره ی ایران نیز، ضمن ساختن پل و مسجد و خانه و کاروان سرا، شنبه ها و یک شنبه ها نیز به کنیسه و کلیسای کوچکی در حوزه ی اقدامات خود می رفته اند!!! (ادامه دارد)

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387 و ساعت 15:0 |