تبليغاتX
حق و صبر

 آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم

مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۱۶۵

در انحنایی قرار دارم که برای درک به تر تاریخ صفویه و به طور کلی جهان اسلام، در پنج قرن اخیر، که دوران تعرض وسیع کنیسه و کلیسا به مبادی ثروت خیز و بلادفاع جهان است، ناگزیرم به بین النهرین و آسیای صغیر وارد شوم و با تکیه به تنها منبع قابل اعتماد و اعتنا، یعنی قرآن کریم و با رجوع به تاریخ انبیا در آن کتاب مبین معلوم کنم آن افسانه های توراتی که می کوشد قوم بنی اسراییل را خیزگاه رسولان بداند و مبداء نبوت بشناساند، تا چه اندازه نادرست است و اثبات کنم که خداوند در هیچ زمانی جز موسای پیامبر و برادرش هارون را بر اصلاح قوم بنی اسراییل مامور نکرده و اگر مقدم و یا موخر بر آن ها، راه نمایانی بدون نام مشخص و تایید شده، بر بنی اسراییل و یهود فرستاده باشد، به سرنوشتی دچار شده اند که در آیات زیر آمده است: 

«لقد اخذنا میثاق بنی اسرائیل و ارسلنا الیهم رسلا کلما جاءهم رسول بما لاتهوی انفسهم فریقا کذبوا و فریقا یقتلون. به درستی از بنی اسراییل پیمان گرفتیم و بر آنان رسولانی فرستادیم هر زمان رسولی آمد که از هوای نفس پیروی نکنید، برخی را انکار کردند و برخی را کشتند». (مائده، ۷۰) ... القی الالواح و اخذ برأس اخیه یجره الیه قال ابن ام ان القوم استضعفونی و کادوا یقتلوننی... موسی الواح را بیانداخت و سر برادر را به سوی خود کشید. گفت ای پسر مادرم این قوم مرا به ذلت کشاندند و نزدیک بود بکشند». (اعراف، ۱۵۰)

مورخ با بررسی تاریخ قوم بنی اسراییل مدعی است که اسفار نخستین تورات های کنونی، دست مایه ی جدید خاخام ها، برای منطبق کردن بنیان آن کتاب با ادعاها و اداهای سیاسی و فرهنگی قرون اخیر سران یهودیت است و در حالت کنونی، کم ترین پیوندی اند با توراتی دارد که در آغاز طلوع اسلام و در زمان محمد رسول خدا، در دست یهودیان هنوز مشرک ناشده قرار داشته است. آن ها گرچه در زمان طلوع اسلام به تصریح قرآن از ارائه ی بخش هایی از تورات طفره رفته اند، اما با شواهد در پیش معلوم می شود که در سده های اخیر، پنج کتاب اصلی تورات را به گونه ای بازنویسی کرده اندکه داده های تاریخی آن در جزییاتی منطبق با قرآن و در سطوح اصلی مغایر با آن و موید شرک آغازین شود و مقصدی بپیماید که بنی اسراییل منکر وحدانیت الهی را قوم برگزیده ی خداوند، خاستگاه پیامبران و در تمام دوران ها، تا هم اکنون، مورد حمایت یهوه تبلیغ کند.

«دیدگاه های تاریخی یهودی. در بیش تر نوشته های یهودی یا صهیونیستی درباره ی گروه های یهودی در جهان، بین تاریخ گروه های یهودی و تاریخ یهودیت یا بین تاریخ مقدس و تاریخ واقعی هیچ فرقی نمی گذارد. تاریخ مقدس با تاریخ عبرانیان درهم می آمیزد و این هر دو با تاریخ گروه های یهودی مخلوط می شود تا محصول نهایی که «تاریخ یهودی» نامیده می شود پدید آید... در تصور حلولی یهودیان، یهود تاریخ خود را مقدس و تعبیری از اراده ی ربانی می بیند. خدای اسراییل همواره به نفع ملت اسراییل در سیر تاریخ دخالت می کند و امت یهود جز از طریق دخالت مستقیم خدا پدید نیامده است، یعنی خدا در ملت و تاریخ آن حلول کرده است. اندیشه ی حلول روح الهی یهود آنان را به امتی از قدیسان و کاهنان و پیامبران بدل کرده و کتاب مقدس یهودیان همان تاریخ ملت یهود است». (عبدالوهاب المسیری، دائرة المعارف یهود...، ص ۸، جلد چهارم)

این حقیقتی است که المسیری با فصاحت کامل بیان می کند. کنیسه تاریخ یهود را به گونه ای  تنظیم کرده، که از ورای سطور آن تنها سیمای تکیده ی ملت و قومی پدیدار شود که در آن جز اشتغال به عبادات الهی، خدمت گزاری به دیگران و تحمل شدائد بی پایان، نمی بینیم. آن ها از حضور سایه وار خود در تمام مصائب انسانی رخ داده در ۳۰۰۰ سال اخیر چیزی نمی گویند که عالی ترین و آشکارترین نمودار آن، اجرای قتل عام پوریم در شرق میانه است. برای آشنایی با ادبیات یهود، که اینک در دسترس همگان است، کافی است به هدایت هایی رجوع کنیم که از دل تورات های کنونی و از مخزن پنج کتاب نخستین آن، با عناوین پیدایش، خروج، لاویان، اعداد و تثنیه، بیرون می ریزد و با مرگ موسی در انتهای آخرین کتاب پایان می گیرد.

«پس خدا آدم را به صورت خود آفرید. او را به صورت خدا آفرید. ایشان را نر و ماده آفرید. و خدا ایشان را برکت داد و خدا بدیشان گفت: بارور و کثیر شوید و زمین را پر سازید و بر آن مسلط شوید و بر ماهیان دریا و پرندگان آسمان و همه ی حیواناتی که بر زمین می خزند، حکومت کنید و خدا هر چه ساخته بود دید و همانا بسیار نیکو بود و شام بود و صبح بود روز ششم...و در روز هفتم، خدا از همه ی کار خود که ساخته بود فارغ شد و در روز هفتم از همه ی کارهایی که خود ساخته بود آرام گرفت، پس خدا روز هفتم را مبارک خواند و آن را تقدیس کرد، زیرا در آن آرام گرفت از همه کار خود که خدا آفریده ساخت. این است پیدایش آسمان ها و زمین در حین آفرینش آن ها در دورانی که یهوه، خدا، زمین و آسمان ها را بساخت». (عهد عتیق، پیدایش، فصل ۱، آیات ۲۷ تا ۳۱) 

کتاب پیدایش تورات، تنها به شرح خلق آسمان و زمین و موجودات نمی پردازد، بل به واقع از پیدایش قوم یهود، از همان بدو خلقت می گوید، چنان که گویا خداوند جهان را برای یهودیان ساخته و یا تعمیر کرده و می نماید که آدم بر زمین جز به تولید یهودی مامور نبوده است، زیرا به محض رانده شدن از بهشت، با هدایت تورات، به تکثیر نسلی با نام های یهودی مشغول می شود!

«و آدم صد و سی سال بزیست، پس پسری شبیه و به صورت خود آورد، و او را شیث نامید. و ایام آدم بعد از آوردن شیث، هشتصد سال بود، و پسران و دختران آورد. پس تمام ایام آدم که زیست، نهصد و سی سال بود که مرد. و شیث صد و پنج سال بزیست، و انوش را آورد. و شیث بعد از آوردن انوش هشتصد و هفت سال بزیست و پسران و دختران آورد. و جمله ی ایام شیث، نهصد و دوازده سال بود که مرد. و انوش نود سال بزیست، و قینان را آورد. و انوش بعد از آوردن قینان، هشتصد و پانزده سال زندگانی کرد و پسران و دختران آورد. پس جمله ی ایام انوش نهصد و پنج سال بود که مرد. و قینان هفتاد سال بزیست، و مهللئیل را آورد. و قینان بعد از آوردن مهللئیل، هشتصد و چهل سال زندگانی کرد و پسران و دختران آورد. و تمامی ایام قینان، نهصد و ده سال بود که مرد. و مهللئیل، شصت و پنج سال بزیست، و یارد را آورد. و مهللئیل بعد از آوردن یارد، هشتصد و سی سال زندگانی کرد و پسران و دختران آورد. پس همه ی ایام مهللئیل، هشتصد و نود و پنج سال بود که مرد. و یارد صد و شصت و دو سال بزیست، و خنوخ را آورد. و یارد بعد از آوردن خنوخ، هشتصد سال زندگانی کرد و پسران و دختران آورد. و تمامی ایام یارد، نهصد و شصت و دو سال بود که مرد. و خنوخ شصت و پنج سال بزیست، و منوشالح را آورد. و خنوخ بعد از آوردن متوشالح، سیصد سال با خدا راه می رفت و پسران و دختران آورد. و همه ی ایام خنوخ، سیصد و شصت و پنج سال بود. و خنوخ با خدا راه می رفت و نایاب شد، زیرا خدا او را برگرفت. و منوشالح صد و هشتاد و هفت سال بزیست، و لمک را آورد. و متوشالح بعد از آوردن لمک، هفتصد و هشتاد و دو سال زندگانی کرد و پسران و دختران آورد. پس جمله ی ایام منوشالح، نهصد و شصت و نه سال بود که مرد. و لمک صد و هشتاد و دو سال بزیست، و پسری آ‌ورد و وی را نوح نام نهاده گفت: «این ما را تسلی خواهد داد از اعمال ما و از محنت دست های ما از زمینی که خداوند آن را ملعون کرد» و لمک بعد از آوردن نوح، پانصد و نود و پنج سال زندگانی کرد و پسران و دختران آورد. پس تمام ایام لمک، هفتصد و هفتاد و هفت سال بود که مرد. و نوح پانصد ساله بود، پس نوح سام و حام و یافث را آورد». (عهد عتیق، پیدایش، فصل ۵، از آدم تا نوح، ۳۲-۳)

بدین ترتیب از ظهور آدم تا آغاز طوفان ۱۶۵۶ سال می شود. تورات از حوادث این دوران ۱۷ قرن چیزی نمی نویسد، ماجرایی را بیان نمی کند و به استثنای آدم و نوح، تکلیف دیگران را از منظر نبوت و رسالت نامعین باقی می گذارد و این فرزند زادگان آدم، جز به سود هرزگی های تورات فرموده ی فرزندان خدا، مامور ابلاغ و اهتمامی دیده نمی شوند. 

«و واقع شد که چون آدمیان شروع کردند به زیاد شدن بر روی زمین و دختران برای ایشان متولد گردیدند، پسران خدا دختران آدمیان را دیدند که نیکو منظرند، و از هر کدام که خواستند، زنان برای خویشتن می گرفتند. و خداوند گفت: «روح من در انسان دائما داوری نخواهد کرد، زیرا که او نیز بشر است لیکن ایام وی صد و بیست سال خواهد بود». و در آن ایام مردان تنومند در زمین بودند. و بعد از هنگامی که پسران خدا به دختران آدمیان درآمدند و آن ها برای شان اولاد زاییدند، ایشان جبارانی بودند که در زمان سلف، مردان نامور شدند. و خداوند دید که شرارت انسان در زمین بسیار است، و هر تصور از خیال های دل وی دائما محض شرارت است. خداوند پشیمان شد که انسان را بر زمین ساخته بود و در دل خود محزون گشت. و خداوند گفت: انسان را که آفریده ام، از روی زمین محو سازم، انسان و بهایم و حشرات و پرندگان هوا را، چون که متاسف شدم از ساختن ایشان. اما نوح در نظر خداوند التفات یافت». (عهد عتیق، پیدایش، فصل ۶، ۸-۶)

چه قدر میان این خدای دست ساز خاخام ها که از کرده ی خلقت به هوس بازی فرزندان اش بر زمین مایوس و پشیمان می شود، با آن خدای قرآن تفاوت می بینید که آفریده شدن انسان را مبارک می داند: فتبارک الله احسن الخالقین. این تابلوی عظیم و وسیع و بد آب و رنگ شرک و شیادی است که خاخام ها به جای کتاب خدا در دوران جدید قالب کرده اند. خداوندی که فرزندان ولگرد و پرسه زن در زمین برای به دام انداختن دختران نیکو منظر آدم دارد که کار را به جایی می رسانند که یهوه تصمیم به نابود کردن پسران و نوه گان خود می گیرد که نام دار ترین جباران زمین شده اند!!! عالی ترین نمودار ساختگی بودن این اقوال و سراسر تورات های نو، که از ضمیر و زبان خداوند گفته می شود، روایی بودن آن است. زیرا که غالبا پیام خداوند در قرآن مستقیم است: «فان تولوا فانما علیک بلاغ المبین. پس اگر از ما روی بگردانند بر تو همان ابلاغ آشکار است»، اما در سراسر تورات و انجیل کسی واسطه ی نقل خداوند است!!! آیا این راویان در میان را جز خاخام ها و کشیشان چه کسانی گمان کنیم که در این جا خداوند را از ماجرای خلقت ناخرسند و پشیمان نشان می دهند و اراده ی الهی را متوجه محو مطلق خلقت می گویند، که عملا هرگز قصد انهدام کامل انسان در میان نبوده، بل تنها تصفیه ی نادرستان دیده می شود، زیرا نوح مامور نجات صالحانی است که در نهایت انسان اند. پس راویان جدید در تورات های نو، از قول خدا دروغ ساخته و داستان پرداخته اند.

«زمین نیز به نظر خدا فاسد گردیده و از ظلم پر شده بود. و خدا زمین را دید که اینک فاسد شده، زیرا که تمامی بشر راه خود را بر زمین فاسد کرده بودند. و خدا به نوح گفت: «انتهای تمامی بشر به حضورم رسیده است، زیرا که زمین به سبب ایشان پر از ظلم شده است. و اینک من ایشان را با زمین هلاک خواهم ساخت. پس برای خود کشتی ای از چوب کوفر بساز و حجرات در کشتی بنا کن و درون و بیرون اش را به قیر بیندا. زیرا که من بعد از هفت روز دیگر، چهل روز و چهل شب باران می بارانم، و هر موجودی را که ساخته ام، از روی زمین محو می سازم». (عهد عتیق، پیدایش، فصل ۶، شماره های ۱۴-۱۱)

ظاهرا فساد آن فرزندان خدا و نوه های جبار او، در چنان اوجی بوده است که خاک زمین نیز در منظر یهوه چندان فاسد و بی بها می نماید که خدای برساخته ی نومحافل یهودی، گرچه خواستار هلاک کامل انسان و دیگر جان داران و انهدام زمین و برگشت از جریان خلقت است، اما در عین حال دلواپس بقای زمین و انسان می شود و دستور می دهد که نوح فقط در هفت روز کشتی بزرگی از چوب کوفر بسازد و نمونه هایی ازتمام زوج های جانوریجهان در آن بگنجاند تا اجزای خلقت فرصت بقا و  ادامه ی حیات را از دست ندهند؟!!! بر طبق نمایش این زبانه های خشم خدا، چنین می نماید که نوح کشتی خود را در هفت روز ساخته باشد!!! و آن گاه که سرانجام حادثه ی طوفان رخ می دهد بر طبق مندرجات تورات، شاهدیم که خداوند طوفان را فقط برای شست و شو و نظافت و نه انهدام جهان مامور کرده است:

«و طوفان چهل روز بر زمین می آمد، و آب همی افزود و کشتی را برداشت که از زمین بلند شد. و آب غلبه یافته، بر زمین همی افزود، و کشتی بر سطح آب می رفت. و آب بر زمین زیاد و زیاد غلبه یافت، تا آن که همه کوه های بلند که زیر تمامی آسمان ها بود، مستور گردید. و هر ذی جسدی که بر زمین حرکت می کرد، از پرندگان و بهایم و حیوانات و کل حشرات خزنده بر زمین و جمیع آدمیان، مردند. هر که دم روح حیات در بینی او بود، و هر که در خشکی بود، مرد. و خدا محو کرد هر موجودی را که بر روی زمین بود، از آدمیان و بهایم و حشرات و پرندگان آسمان، پس از زمین محو شدند. و نوح با آن چه همراه وی در کشتی بود فقط باقی ماند. و آب بر زمین صد و پنجاه روز غلبه می یافت. و خدا نوح و همه ی حیوانات و همه ی بهایمی را که با وی در کشتی بودند، به یاد آورد. و خدا بادی بر زمین وزانید و آب ساکن گردید. و چشمه های لجه و روزن های آسمان بسته شد، و باران از آسمان باز ایستاد. و آب رفته رفته از روی زمین برگشت. و بعد از انقضای صد و پنجاه روز، آب کم شد، و روز هفدهم از ماه هفتم، کشتی بر کوه های آرارات قرار گرفت». (عهد عتیق، پیدایش، فصل ۷، ۲۴-۱۷)

بدین ترتیب از تمامی جهان فقط ساکنان کشتی نوح از طوفان به سلامت می گذرند، با باری از جفتی از همان عناصر ذی روح غیر انسانی پیش تر آفریده شده، که نمی دانیم با کدام گزینش بر نابود شدگان افضل و شایسته بازگشت به حیات و بر زمین شمرده شده اند. بدین ترتیب تورات نوساخته ی اربابان کنیسه، گرچه بر زمین ساکنی اعم از انسان و حیوان و بر هوا جان داری، از پرنده و حشره باقی نمی گذارند، اما فراموش کرده اند تکلیف آبزیان را نیز تعیین کنند که طوفان قادر به آزار رساندن و انهدام آنان نبوده است؟!!! هنگامی که چند خاخام تورات های جدید می نویسند، مانند تاریخ هایی که برای شرق میانه ساخته اند، مملو از ناشیگری منتشر می شود. 

«پس نوح و پسران او و زنش و زنان پسران اش، با وی بیرون آمدند. و همه ی حیوانات و همه ی حشرات و همه ی پرندگان، و هر چه بر زمین حرکت می کند، به اجناس آن ها، از کشتی به در شدند. و نوح مذبحی برای خداوند بنا کرد، و از هر بهیمه ی پاک و از هر پرنده ی پاک گرفته، قربانی های سوختنی بر مذبح گذرانید. و خداوند بوی خوش بویید و خداوند در دل خود گفت: «بعد از این دیگر زمین را به سبب انسان لعنت نکنم، زیرا که خیال دل انسان از طفولیت بد است، و بار دیگر همه ی حیوانات را هلاک نکنم، چنان که کردم. مادامی که جهان باقی است، زرع و حصاد و سرما و گرما، و زمستان و تابستان، و روز و شب موقوف نخواهد شد». (عهد عتیق، پیدایش، فصل ۸، ۲۲-۱۸)

از این راه، آدمیان امروز با خبر می شوند که حتی در جهان فارغ از هستی و حیات پس از طوفان، که خالی از صدا و نشان هر موجودی است، نوح موجود در تورات های نو، به عنوان نخستین یهودی بر زمین جلوس می کند و بی درنگ دست به کار ساختمان کنیسه و مذبح می شود تا خدای تازه ساز یهودیان از بوی خوش پیه چندان مکیف شود که عهد کند دیگر از جهانیان به خاطر بدخویی انتقام نگیرد!!!

«این است پیدایش سام. چون سام صد ساله بود، ارفکشاد را دو سال بعد از طوفان آورد. و سام بعد از آوردن ارفکشاد، پانصد سال زندگانی کرد و پسران و دختران آورد. و ارفکشاد سی و پنج سال بزیست و شالح را آورد. و ارفکشاد بعد از آوردن شالح، چهارصد و سه سال زندگانی کرد و پسران و دختران آورد. و شالح سی سال بزیست، و عابر را آورد. و شالح بعد از آوردن عابر، چهارصد و سه سال زندگانی کرد و پسران و دختران آورد. و عابر سی و چهار سال بزیست و فالج را آورد. و عابر بعد از آوردن فالج، چهار صد و سی سال زندگانی کرد و پسران و دختران آورد. و فالج سی سال بزیست، و رعو را آورد. و فالج بعد از آوردن رعو، دویست و نه سال زندگانی کرد و پسران و دختران آورد. و رعو سی و دو سال بزیست، و سروج را آورد. و رعو بعد از آوردن سروج، دویست و هفت سال زندگانی کرد و پسران و دختران آورد. و سروج سی سال بزیست، و ناحور را آورد. و سروج بعد از آوردن ناحور، دویست سال بزیست و پسران و دختران آورد. و ناحور بیست و نه سال بزیست و تارح را آورد. و ناحور بعد از آوردن تارح، صد و نوزده سال زندگانی کرد و پسران و دختران آورد. و تارح هفتاد سال بزیست، و ابرام و ناحور و هاران را آورد. و این است پیدایش تارح که تارح، ابرام و ناحور و هاران را آورد، و هاران، لوط را آورد. و هاران پیش پدر خود تارح در زادبوم خویش در اور کلدانیان بمرد. و ابرام و ناحور زنان برای خود گرفتند. زن ابرام را سارای نازاد مانده، ولدی نیاورد. پس تارح پسر خود ابرام، و نواده ی خود لوط، پسر هاران و عروس خود سارای، زوجه ی پسرش ابرام را برداشته، با ایشان از اورکلدانیان بیرون شدند تا به ارض کنعان بروند، و به حران رسیده، در آن جا توقف نمودند. و مدت زندگانی تارح، دویست و پنج سال بود، و تارح در حران مرد». (عهد عتیق، پیدایش، فصل ۱۱،  ۳۲-۱۰)

اگر فاصله ی میان آدم و زاده شدن نوح در تورات، اندکی بیش از هزار سال بود، میان فرزندان نوح تا ابراهیم فقط ۳۹۲ سال است و چون سام فرزند نوح، به دنبال آوردن ارفکشاد پانصد سال دیگر بر زمین زیسته، پس در زمان ابراهیم هنوز تا مرگ یکصد سال دیگر فاصله داشته است و از آن که تورات در آیه ی ۲۹ فصل نهم از سفر پیدایش عمر نوح را ۹۵۰ سال و چهارصد و پنجاه سال پس از زادن سام اعلام می کند، پس ابراهیم و نوح هم دو رسول همزمان می شوند. در عین حال نمی دانیم  چرا زاییده شوندگان در فاصله ی آدم و نوح به طور متعارف ۹۰۰ سال می زیسته اند و در میان نوح و ابراهیم به عمرهای در مقایسه کوتاه سیصد سال و کم تر رسیده اند؟!! چنان که در میان نام های این نسب نامه نو نیز پیامبری دیده نمی شود و ماموریتی به یکی از آن ها محول نیست. آیا نویسنده ی سفر پیدایش چه کسی است، این اطلاعات را چه گونه کسب کرده و این تراژدی خدا ناشناسانه ی ضد عقلانیت فرقه گرا به کجا ختم خواهد شد؟!! (ادامه دارد) 

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در شنبه پنجم مرداد 1387 و ساعت 17:0 |

  آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم

مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۱۶۴

به روال و روش ستیز دائم میان عقب ماندگان و عقل اندیشان، به زمان ابراز و عرضه ی هر گفتار نو، متعصب به جای جذب محتوا، بلادرنگ مشغول ارزیابی آن نسبت به منافع و مقاصد خویش می شود و اگر پنجره را رو به چشم انداز دل خواه نبیند، با معرکه گیری های عوامانه، سعی در انحراف نگاه دیگران و دوباره بستن روزن تازه گشوده خواهد کرد. تلاش عبثی که در پایان، عقل اندیشی به جلوه و جلا و اعتبار افزون تری رسیده است. 

منزلت و مقام یادداشت ۱۶۳، با مدد الهی، دشمنان اسلام و قرآن را به رسوایی کامل کشاند و نور را بر مخالفان بنیان اندیشی و یکتا پرستی تا تاریک ترین حجره های کنیسه و کلیسا تاباند. یادداشت ۱۶۳به خواست خداوند، می رود که همان نتایج و عواقب مستند استاد بزرگ مجتبی غفوری را بر جای گذارد، که یک بار دیدار از آن، کسانی را چنان به صراط مستقیم و برگشت از باستان پرستی هدایت کرد که به اعتراف صدها نفر از آنان، هرگز تصور عبور به تصادف از آن را نیز نداشته اند.

این بار بخت به صورت کامل از معرکه گیران بی صحنه مانده برگشته است، زیرا با توانایی و امکانات امروز، هر کسی می تواند در کامپیوتر خود، محیط و ارتفاعات ترکیه امروز را، که جغرافیای آن مشابهی در سراسر جهان ندارد، دوباره بسازد، در آن حجم بسیاری از باران بباراند، طوفان نوح را بار دیگر به راه اندازد همان کشتی را در آن براند و با بادی از سوی غرب، بر همان کوه مستقر بماند، تا بر هر منکر عقل گم کرده و اسیر تعصبی تفهیم شود که سرانجام، ماجرا و مکان بروز طوفان نوح از چنگ انواع افسانه سازان و سجده گذاران به اورشلیم آزاد شده و از آن روی که به وسعت سر سوزنی در صحت این نمایه نو از آن طوفان کهن، نمی توان تردید کرد، آن گاه حتی با نگاه مادی نیز می توان به مرتدین خدا ناشناس و منکران اصالت و صحت قرآن توجه داد که اگر در واقع روزگار نیز، چنین طوفان مهیبی روی داده و چنان کشتی غول آسایی لااقل در ۵۰۰۰ سال پیش ساخته شده و با موفقیت عمل کرده است، پس باید وجود مرکز و مدیریتی را پذیرفت که در هزاره های دور، به وجهی فوق پیش رفته هوا شناس بوده، تدبیر رهایی از صدمات طوفان در راه را می دانسته و مامور و منتخبی را برای نجات مردم یک قوم، از خطرات در مقابل، منطقا مدت ها مقدم بر وقوع طوفان، تربیت کرده و آموزش داده است!

«و اصنع الفلک باعیننا و وحینا و لاتخطبنی فی الذین ظلموا انهم مغرقون. و یصنع الفلک و کلما مر علیه ملاء من قومه سخروا منه قال ان تسخروا منا فانا نسخر منکم کما تسخرون. کشتی را زیر نظر و با دستورات ما بساز و از ظالمین مگو که آن ها غرق شوندگان اند. و کشتی را می ساخت و هر بار که دیدار کنندگان قوم اش او را تمسخر می کردند می گفت نوبت تمسخر ما هم خواهد رسید». (هود، ۳۷ و ۳۸)

چه قدر این تصویر سلیم و صحیح است و با چه سهولت و سلامتی از آن چه روزگاری بر گوشه ای از زمین این حوزه برگذشته، حکایت می کند. این گزارش بی غش، اینک که ابهام های آن رخ داد طبیعی هولناک را برطرف شده و لباس افسانه های به زور پوشانده را، از تن آن بیرون کشیده می بینیم، با چه وضوحی حضور و دخالت مادی و عینی یک مرکزیت دانا و توانای مطلق را برای اداره ی امور و تربیت انسان نمایش می دهد؟ آیا منکران از خود نمی پرسند لااقل این هوا شناس نخبه که در عین حال فن ساخت کشتی و مدیریت رهایی از بحران را می دانسته، در آن قرون دور جز خداوند واحد چه نام داشته و کدام مقام دیگری بوده  است؟!!

                    

با این همه اصلی ترین مقصد مورخ از گشودن مدخل طوفان نوح و محل وقوع آن، نه عرضه ی ادله ای برای خدا شناسی، بل ادامه ی بیان ظرایف تاریخ شرق میانه است، که یهودیان با کوهی از جعلیات متنوع و گوناگون، اینک سطر نوشته ای نا آلوده از آن باقی نگذارده اند و چنین است که دعوت می کنم با نهایت دقت به این نقشه نظر اندازید که زمانی در گوشه ی سمت راست بالا و در محلی که ستاره قرار دارد، کشتی نوح با ساکنان انسانی و غیر انسانی آن پهلو گرفته است، با این یادآوری که در روزگار نوح، بنا بر منطق در پیش، هیچ یک از عناوین جغرافیایی این نقشه، در شرق و غرب شبه جزیره، چون سوریه و اردن و فلسطین و شهرهایی چون مکه و مدینه و تمدن هایی چون مصر و بابل و آشور حضور تاریخی و تجمعی نداشته اند و هنوز تا ارسال تورات و رسالت موسی و عبور بنی اسراییل از نیل، سالیان دراز غیر قابل تشخیص و تخمینی، در پیش بوده است. مگر این که مسئولان فرهنگی گماشته شده بر مسلمین، سرانجام تبعیت از برنامه های کنیسه ها را کنار گذارند و با زمان شناسی کارشناسانه ی انبوه رسوبات رسی در دره های میانی ترکیه ی امروز، تاریخ نسبی و یا دقیق وقوع آن طوفان را به دست آورند. باری، کنجکاوی نسبت به سرانجام این مسافران از طوفان عبور کرده و بر کمرکش کوهی مانده، با روشنگری در روند بعدی وظایف و حضور انبیاء برابر می شود، چنان که می توان پنداشت سرنشینان آن کشتی از بحران گذشته، با امکاناتی که برای ادامه ی حیات در آن آماده داشته اند، شاید که مدتی را برای مهیا شدن شرایط به تر، در همان کشتی به سر برده و سرانجام در روزی نامعین به خشکی وارد شده اند. آیا به ترین معبر در مقابل آنان کدام بوده، آن گاه که راه غرب، یعنی بازگشت به ترکیه را بقایای آب های طوفان بسته بود، سمت شمال به قله ی آرارات می رسید و سمت شرق، آنان را از محیط شناسای قبلی دور می کرده است؟ قرآن مبارک، که تنها سند مورد وثوق مورخ در مواردی معین و مربوط است، در باب سرنوشت نهایی همراهان و یا شخص نوح، راه نمایی موکدی ندارد، اما سایه های عبور تاریخ، در آن کتاب مبین به وجهی مندرج و منعکس است، که مورخ برای رسیدن به حقایق امور و به ویژه دریافت درست از موضوع رسالت، خود را گرفتار ابهام و درماندگی ویژه ای نمی بیند.

«ان الله اصطفی آدم و نوحا و آل ابراهیم و آل عمران علی العالمین. ذریة بعضها من بعض و الله سمیع علیم. خداوند آدم و نوح و پیروان ابراهیم و عمران را بر عالمین برتری داد که برخی ذریه ی آن دیگری است و خداوند دانای شنوا است». (آل عمران، ۳۳ و ۳۴)

پناه بر خدا از چنین سخن صریح بدون ابهامی که در دو آیه کوتاه تکلیف هر مورخ و مومنی را در قرائت قرآن و کتب تاریخ ادیان تعیین می کند. نخست از آن باب که ردیف برگزیدگان الهی در این فهرست، آل موسی را ندارد و دیگر این که سلسله انبیاء را، خلاف القائات تورات های کنونی، بریده و ناپیوسته می داند! در این آیه و آیاتی دیگر، در تشریح خط سیر نبوت پیش از پیامبر، به سرسلسله بودن آدم و سپس انتخاب نوح و آن گاه ابراهیم و سرانجام خانواده ی عمران تصریح می شود که در منابع موجود و با رد و تاییدی هنوز ناتمام و بلاتکلیف، غرض را خانواده ی حضرت مریم می دانند که با قبول این تعبیر، آن گاه جای گزین کردن این اشاره به خانواده ی مریم نیز، که با نام نبردن عامدانه از عیسی مقارن است، خود اساس دیگری را در شناخت درست از روند مراودات الهی با انبیاء ارسالی و قضاوت های قرآن در باب آن ها پایه می ریزد. در اوضاع و احوال کنونی و به تعبیر و تعاریف توراتی، تقریبا هیچ پیامبری نیست که به نحوی دست به دامان و برخاسته از بنی اسراییل نباشد، حال آن که گردش و گویش صریح در باب این گونه امور در قرآن، چنین پیوندی میان بنی اسرائیل و آل موسی با سلسله انبیاء را مستحق قبول نمی داند.

«و خداوند به ابرام گفت: از ولایت خود و از مولد خویش و از خانه ی پدر خود به سوی زمینی که به تو نشان می دهم بیرون شو، و از تو امتی عظیم پیدا می کنم و تو را برکت می دهم... و ابرام هفتاد و پنج ساله بود هنگامی که از حران بیرون آمد. و ابرام زن خود سارای و برادر زاده ی خود لوط و همه ی اموال و اندوخته ی خود را با اشخاصی که در حران پیدا کرده بود، برداشته به عزیمت کنعان بیرون شده و به کنعان داخل شدند... خداوند بر ابرام ظاهر شده، گفت: به ذریت تو این زمین را می بخشم و ابرام در آن جا که خداوند بر او ظاهر شده بود، مذبحی بنا کرد... و نام یهوه را خواند... و ابرام به مصر در آمد تا در آن جا به سر برد، زیرا که قحط در زمین شدت می کرد. و واقع شد که چون نزدیک ورود به مصر شد به زن خود سارای گفت: اینک می دانم که تو زن نیکو منظری هستی همانا چون اهل مصر تو را ببینند گویند که این زوجه ی اوست. پس مرا بکشند و تو را زنده نگاه دارند. پس بگو که تو خواهر من هستی تا به خاطر تو برای من خیریت شود و جانم به سبب تو زنده ماند... پس سارای را به خانه ی فرعون درآوردند و به خاطر وی به ابرام احسان شد و او صاحب میش ها و گاوها و حماران و غلامان و کنیزان و ماده الاغان و شتران شد» (عهد عتیق، پیدایش، فصل ۱۲، ۱ تا ۱۷)

به راستی رفتار چنین ابراهیمی فقط می تواند الگوی یهودیان در سراسر حیات تاریخی شان باشد: پول درآوردن به هر بهانه و با هر وسیله و امکانی! برای اهل خرد این داستان تورات به عنوان سمبلی از ناآگاهی نسبت به تاریخ بسیار کارآمد است. حران را شهری در جنوب شرقی ترکیه گفته اند که در زمان ابراهیم قاعدتا هنوز زیر بقایای آب طوفان بوده است و کنعان حوزه ای در غرب اردن، که باز هم در آن عصر هنوز مرکز تجمعی شناسا نبوده است، چنان که بنا کردن مذبحی برای یهوه، در دورانی که تورات و موسی و یهودیت و یهوه و مذبح، هنوز در فرهنگ دینی آن دوران معنای معین نداشته، بسیار اسباب انبساط خاطر است و مجموع این افسانه چیزی نیست جز این که حتی با قرار دادن پیامبر خدا در چنین پایه ی نادرست و پستی، یهودیان را دنباله ای از ابراهیم بشناسانند و برای حضور بعدی خود در منطقه بین النهرین و فلسطین و کنعان، از طریق تورات، قباله ی شش دانگ منگوله دار برای تصاحب این سرزمین ها با امضای یهوه بسازند و درست به سبب و از جهت فزونی چنین ادعاهای غیر ممکنی در تورات و انجیل است که خداوند با بیانی کوبنده و سرشار از تمسخر، به نصاری و یهود خطاب می کند:

«یا اهل الکتاب لم تحاجون فی ابراهیم و ما انزلت التورات و الانجیل الا من بعده افلا تعقلون... ما کان ابراهیم یهودیا و لا نصرانیا و لکن کان حنیفا مسلما و ما کان من المشرکین. ای اهل کتاب در باب ابراهیم محاجه نکنید، در حالی که تورات و انجیل پس از او نازل شده است، مگر تعقل نمی کنید؟ ابراهیم نه یهودی و نصرانی، بل تسلیم شده ای غیر مشرک به خداوند بود». (آل عمران، ۶۵ و ۶۷)

تذکر ساده ی آیه و کله پوک خواندن سران کنیسه و کلیسا، که می کوشند ابراهیم را به صورت یهودی و نصرانی درآورند و بیرون گذاردن ابراهیم از گروه مشرکین، در آیات بالا، کاملا معلوم می کند که چنین محاجه ای میان مسلمین و اهل کتاب پیشین، در دوران پس از انکار وحدانیت الهی و پیوستن به تثلیث و شرک در جریان بوده و در انجیل و تورات های پس از فرزند خدا خواندن عیسی و عزیر منعکس بوده است. این دو آیه در عین حال به سلیس و صحیح و سالم ترین شکلی اعلام می کند که دوران ابراهیم پیامبر بسیار مقدم بر ظهور یهودیت و مسیحیت بوده است. اینک در کار آنم که بر مبنای آیات قرآن معلوم کنم که هیچ یک از تبلیغات کنونی یهودیان در انتساب ابراهیم و یعقوب و اسماعیل و اسحاق و یوسف و حتی داود و سلیمان، به دین یهود، در بررسی های درست تاریخ ادیان و پیامبران، به واقعیت نمی رسند و با پی گیری هدایت های قرآنی و تحرک طبیعی بازماندگان طوفان، در اقلیم شرق میانه، ابراهیم برگزیده ی پس از نوح را، همراه یعقوب و اسماعیل، نه در اردن و مصر هنوز بر پا نشده و دربارگاه فرعون تا آن زمان ناموجود، بل در حالتی می یابیم که برای ادای احترام به خداوند واحد، نخستین عبادتگاه بزرگ مسلمین عالم را، در شهر مکه پایه می ریزند.

«ان اول بیت وضع للناس للذی ببکة مبارکا و هدی للعالمین. فیه آیات بینات مقام ابراهیم... نخستین خانه ای که برای مردم برپا شد در مکه بود که مبارک و موجب هدایت عالمیان است و در آن نشانه های روشنی چون مقام ابراهیم می یابید...». (آل عمران، ۹۶ و ۹۷)

به آسانی و با تبعیت از هدایت های گام به گام قرآن، می توان قبول کرد که با غرق شدن مرتدین آن تجمع پیشین انسانی، در ماجرای طوفان نوح، خداوند با گزینش ابراهیم از میان نسل های بعد بازماندگان، که در تجربه نجات خویش، به وحدانیت و وجود خداوند یکتا مومن شده اند، با بر پا کردن اولین و اصیل ترین پایگاه عبادت الهی در مکه، مرکزی برای تقدیس یکتایی خداوند و تبعیت از فرامین رسولان را بنیان نهاده اند. 

«و اذ ابتلی ابراهیم ربه بکلمات فاتمهن قال انی جاعلک للناس اماما قال و من ذریتی قال لاینال عهدی الظالمین. و اذ جعلنا البیت مثابة للناس و امنا و اتخذوا من مقام ابراهیم مصلی و عهدنا الی ابراهیم و اسماعیل ان طهرا بیتی للطائفین و العاکفین و الرکع السجود. و اذ قال ابراهیم رب اجعل هذا بلدا آمنا و ارزق اهله من الثمرات من آمن منهم بالله و الیوم الاخر... و اذ یرفع ابراهیم القواعد من البیت و اسماعیل ربنا تقبل منا انک انت السمیع العلیم. و آن گاه که خداوند ابراهیم را به کلماتی آزمود، گفت: تو را پیشوای مردم قرار دادم. گفت از بازماندگان من؟ گفت: این عهد متوجه ظالمین نیست. و خانه را به عنوان مکان امن قرار دادیم و مقام ابراهیم را مصلی گرفتیم و ابراهیم و اسماعیل عهد کردند تا آن را برای از راه رسیدگان و مقیمان و سجده بران پاکیزه نگهدارند و ابراهیم گفت ای پروردگار این شهر را محل امن بگردان و از ثمرات به اهل آن که به خداوند و روز بازپسین ایمان آورند، روزی رسان... و آن گاه که ابراهیم و اسماعیل پایه های خانه را بالا بردند گفتند خداوندا بپذیر که شنوا و دانایی». (بقره، ۱۲۴ تا ۱۲۷)

این آیات، نخست تفهیم می کنند که در زمره ی ذریه ی این و آن بودن سند برائت مطلق در نزد خدا نیست و نیز می رساند که خداوند ابراهیم را، بر بازماندگان آن طوفان و بی شک پس از درگذشت نوح، پیشوا می گمارد تا مردم را به بندگی خداوند واحد بخواند و به همراه فرزندش اسماعیل، پایگاهی برای دعوت به یکتا پرستی بنا کند. تشریفات و تعهدات و امیدواری ها و قول و قرارهای مندرج در این آیات، از تدارکات و تعارفات رسمی در یک ساخت و ساز تمرکز گرایانه خبر می دهد که هنوز هم محل رجوع و اجتماع مسلمین جهان است. این آیات به جای چرخاندن غیر ممکن و توراتی ابراهیم، در سرزمین های هنوز تشکیل ناشده ی آن عهد، او و فرزندش را در کار بنیان گذاردن نخستین معبد خدا شناسی موحدانه در مکان مکه معرفی می کند. چه میزان میان این ابراهیم که در کار بنای عبادتگاهی برای خداوند و متولی نظافت و اداره آن است، با آن ابراهیم که از قبل سارا در مصر صاحب خدم و حشم می شود، فاصله می بینید، کدام را لایق پیامبری می دانید و از میان این دو منظره، کدام با موقعیت طبیعی پس از طوفان نوح و خلاء مطلق مرکزیت در منطقه منطبق تر است؟ (ادامه دارد)        

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در سه شنبه یکم مرداد 1387 و ساعت 19:30 |