تبليغاتX
حق و صبر

  آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم

مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۱۶۸

کنجکاوی جاری در چند یادداشت اخیر، سعی در اثبات نکته ای بس مهم در تاریخ انبیاء است که جز موسی و هارون، نبی و رسول دیگری با تاریخ و دین یهود پیوند منطقی و ماهوی ندارد و دیگر پیامبران اولوالعزم خداوند، عیسی و محمد، که مامور اصلاح امور جهانیان بوده اند، چنان با آزار و تخریب بنی اسراییل مواجه بوده اند، که جان عیسی را گرفتند، دین مسیح را به انواع انجیل ها و حیله ها آراستند و در مواجهه با پیامبر و اسلام و قرآن، به همراه سران کلیسا، که منافع و مستمری خود را با ظهور اسلام بر باد رفته می دیدند، انشعاب بزرگ شرک را پدید آوردند. روی دیگر این بررسی ها متوجه این نکته است که در حال حاضر هیچ نموداری از تورات و انجیل ارسالی خداوند در دست یهود و نصاری نیست و متن کنونی، لااقل سومین ورژنی است که کنیسه و کلیسا، در دو دوران تعیین کننده: به زمان ظهور اسلام و در آغاز هجوم مشترک مشرکین به جهان، در ۵۰۰ سال اخیر، بر اساس کپی برگرفته هایی دست و پا شکسته و انحرافی از قرآن، با نام عهد عتیق و جدید، در جهان منتشر می کنند، که سرلوح ورژن سوم آن، تلقین این ادعا است که سراسر سرزمین های اسلامی موجود، هدیه و بخشش یهوه به ابراهیم و اسحاق و یعقوب توراتی بوده، که باید به میراث بران بازگردانده شود!!!

پیش از این و در مقالات مجموعه ی اسلام و شمشیر، این بحث را به پایان برده ام که عقب گرد یهودیان و نصاری، از یکتا پرستی به شرک، در دوران دعوت پیامبر، امری تدریجی و مرحله ای بوده است و اینک بر سبیل یادآوری متذکر شوم که قرآن قدرتمند و امین و متین، با صراحت تمام، در آیه ی ۱۵ از سوره ی شوری بر یکتا پرستی مریدان و معتقدان به ادیان یهود و نصاری و بر صحت و سلامت هر سه کتاب تورات و انجیل و قرآن، پیش از بازگشت مشرکانه و مرتجعانه ی سران کنیسه و کلیسا، صحه گذارده است.

«... قل آمنت بما انزل الله من کتاب و امرت لاعدل بینکم الله ربنا و ربکم... بگو ایمان دارم به آن کتبی که خداوند نازل کرده و مامورم به رعایت انصاف و خداوند ارباب ما و شماست...».

همین مطلب از منظری باز تر و با تفصیل بیش تر، در آیات ۴۳ تا ۴۸ سوره مائده تکرار شده است بر این مبنا که خداوند متن تورات را برای داوری بر اساس حکم الهی کافی می داند، آن کتاب را نور هدایت برای عالمان و رهبانان و پیامبران می گوید، سپس به دین عیسی اشاره دارد که تصدیق کننده دین موسی و کتاب تورات است و انجیل را همخوان و همراه با تورات و سرانجام قرآن را مصدق کتاب های پبشین و حاکم بر آنان می شناساند تا جایی که تنوع در ادیان و کتاب های آسمانی را بر سبیل آزمایش پیروان آن ها می شمارد و یاد آور می شود که اگر خدا اراده می کرد همه را امت واحده قرار می داد، مظاهر و مراتبی که عمر دراز ندارد و به زودی در آیات قرآن، با بازگشت لحن، نسبت به متن و محتوای تورات و انجیل و پرخاش به خاخام ها و کشیشان، به سبب وارد کردن ادعاهای جدید در آن دو کتاب، مواجه ایم.

«ام تقولون ان ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و الاسباط کانوا هودا او نصاری قل ءانتم اعلم ام الله... شاید ادعا می کنید ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط یهودی و یا نصارا بوده اند؟ شما با خبرترید و یا خداوند»؟ (بقره، ۱۴۰) ما کان ابراهیم یهودیا و لا نصرانیا و لکن کان حنیفا مسلما و ما کان من المشرکین... یا اهل الکتاب لم تکفرون بآیات الله و انتم تشهدون. ابراهیم یهودی و نصرانی و مشرک نبود، درست عملی بود تسلیم شده ... ای اهل کتاب آگاهانه منکر آیات خدا نشوید». (آل عمران،  ۶۷ و ۷۰)

اگر متفکران مسلمان تنها به رد یهود شمردن اسباط در آیه ی بالا توجه کنند، تاریخ قوم یهود زیر و زبر شده است. همتی که از مسابقه دهندگان صوت در قرائت قرآن انتظار نمی رود و در دنیایی که روشن فکران مسلمان اجیری چون نصر حامد ابوزید و سروش، نغمه ی مشترکی در رد آسمانی بودن متن سر داده اند، مرکزی نداریم که یهود شناسی عالمانه و اصولی از مسیر آیات قرآن را دنبال کند. مقابله صریح و مکرر قرآن، با این ذهنیت غلط، که ابراهیم و ذریه اش با دین یهود و نصاری مرتبط اند، نه فقط متن و مندرجات اسفار پنج گانه و تمام انجیل های کنونی را باطل می کند، بل مویدی است که تدارک این تشکیک از صدر اسلام آغاز شده و آن گاه که در آیه ی ۶۵ سوره ی آل عمران با تذکر و تمسخر خداوند مواجهیم که به قدمت عهد ابراهیم نسبت به نزول تورات و انجیل توجه می دهد، آشکار می شود که ادعای تصاحب ابراهیم و آل او، در تورات های نونوشته در تغییرات ورژن دوم، از همان عهد پیامبر و پس از گرایش به تثلیث ابراز شده و بی شک چنین داستانی در باب انبیاء، رد پایی در کتاب های آسمانی نازل شده و ورژن نخست نداشته است، زیرا اعتراض قرآن خود عالی ترین سند است که نو نوشته بودن چنین داستان هایی با قصد مصادره ی انبیاء پیشین به سود رفتار شرک آمیز را مسلم می کند. هر مسلمانی با رسیدن به آیات بالا از ادعاهای تورات و انجیل در انتساب ابراهیم و آل اش به یهودیان و مسیحیان نخوانده می گذرد و تمام حکایات انبیاء در اسفار پنج گانه در این گونه موارد را حاصل تغییراتی می داند که خاخام ها و کشیشان در عهد رسول الله و با قصد توزیع شرک، در باز نویسی آن متون وارد کرده اند و از آن که قرآن مبین مشرک نبودن را قید موکدی برای دور کردن ابراهیم و فرزندان اش از اهل کتاب پیشین می شمارد، پس چنین ادعاهایی که در تورات ها و انجیل های جدید با اغلاط فراوان تاریخی و جغرافیایی ارائه می شود، از اساس نمی تواند در نازل شده های خداوند منعکس بوده باشد و تنها تدارک وسیله ای است تا شرک را ادامه ی رفتارهای ابراهیم و اسحاق و یعقوب توراتی قلمداد کنند. بدین ترتیب اگر بنا به فرموده قرآن باب های مرتبط با نبوت در اسفار پنج گانه را حذف کنیم، چیزی جز چند برداشت نیمه درست از قرآن، در موضوع رسالت موسی و نیز سرگذشت یوسف و اوامر خشک سنن ماضی و رد احترام به رفتار آزادانه ی انسان باقی نمی ماند.  با این همه برای اثبات عینی و عقلی محتوای تورات و انجیل های کنونی لازم است کرونولوژی ارائه شده در باب برگزیدگان نام برده در تورات را دنبال کنیم که تا زمان درگذشت یوسف به ترتیب زیر آمده است:  

آدم: تولد ۰، اولین فرزند ۱۳۰سالگی، عمر ۹۳۰ سال، در گذشت ۹۳۰ از آغاز هبوط.
شیث: تولد ۱۳۰، اولین فرزند ۱۰۵ سالگی، عمر ۹۱۲ سال، در گذشت ۱۰۴۲از آغاز هبوط.
انوش: تولد ۲۳۵، اولین فرزند ۹۰ سالگی، عمر ۹۰۵ سال، در گذشت ۱۱۳۰از آغاز هبوط.
قینان: تولد ۳۲۵، اولین فرزند ۷۰ سالگی، عمر ۹۱۰ سال، در گذشت ۱۲۳۵از آغاز هبوط.
مهللئیل: تولد ۳۹۵، اولین فرزند ۶۵ سالگی، عمر ۸۹۵، در گذشت ۱۲۹۰از آغاز هبوط.
یارد: تولد ۴۶۰، اولین فرزند ۱۶۲سالگی، عمر ۹۶۲ سال، در گذشت ۱۴۲۲از آغاز هبوط.
خنوخ: تولد ۶۲۲، اولین فرزند ۶۵ سالگی، عمر ۳۶۵ سال، در گذشت ۹۸۷ از آغاز هبوط.
متوشالح: تولد ۶۸۷، اولین فرزند ۱۸۷، عمر ۹۶۹، در گذشت ۱۶۵۶از آغاز هبوط.
لمک: تولد ۸۷۴، اولین فرزند ۱۸۲ سالگی، عمر ۷۷۷ سال، در گذشت ۱۶۵۱از آغاز هبوط.
نوح: تولد ۱۰۵۶، اولین فرزند ۵۰۰ سالگی، عمر ۹۵۰ سال، در گذشت ۲۰۰۶ از آغاز هبوط.

چنان که خواندیم، نوح در ۵۰۰ سالگی صاحب فرزند می شود، در ۶۰۰ سالگی زمانی که فرزندان اش صد ساله بوده اند، به کشتی وارد و در ۶۰۱ سالگی از آن پیاده می شود و دو سال بعد از طوفان، به تصریح تورات، نخستین نوه اش، یعنی ارفکشاد، در ۱۰۳ سالگی سام به دنیا می آید.

سام: تولد ۱۵۵۶، اولین فرزند ۱۰۳ سالگی، عمر ۶۰۳ سال، در گذشت ۲۱۵۹ از آغاز هبوط.
ارفکشاد: تولد ۱۶۵۹، اولین فرزند ۳۵ سالگی، عمر ۴۳۸سال، در گذشت سال ۲۰۹۷ از آغاز هبوط.
شالح: تولد ۱۶۹۴، اولین فرزند در ۳۰ سالگی، مدت عمر ۴۳۳ سال، در گذشت ۲۱۲۷ از آغاز هبوط.
عابر: تولد ۱۷۲۴، اولین فرزند ۳۴ سالگی، عمر ۴۶۴ سال، در گذشت ۲۱۸۸ از آغاز هبوط.  
فالج: تولد ۱۷۵۸، اولین فرزند ۳۰ سالگی، عمر ۲۳۹ سال، در گذشت ۱۹۹۷از آغاز هبوط.
رعو: تولد ۱۷۸۸، اولین فرزند ۳۲ سالگی، عمر ۲۳۹ سال، در گذشت ۲۰۲۷ از آغاز هبوط.
سروج: تولد ۱۸۲۰، اولین فرزند ۳۰ سالگی، عمر ۲۳۰ سال، در گذشت ۲۰۵۰ از آغاز هبوط.
ناحور: تولد ۱۸۵۰، اولین فرزند ۲۹ سالگی، عمر ۱۴۸ سال، در گذشت ۱۹۹۸ از آغاز هبوط.
تارح: تولد ۱۸۷۹، اولین فرزند۷۰ سالگی، عمر ۲۰۵ سال، در گذشت ۲۰۸۴ از آغاز هبوط.
ابراهیم: تولد ۱۹۴۹، اولین فرزند ۱۰۰ سالگی، عمر ۱۷۵ سال، در گذشت ۲۱۲۴ از آغاز هبوط.
اسحاق: تولد ۲۰۴۹، اولین فرزند۶۰ سالگی، عمر ۱۸۰ سال، در گذشت ۲۲۲۹ از آغاز هبوط.
یعقوب: تولد ۲۱۰۹، آخرین فرزند ۱۰۰ سالگی، عمر ۱۴۷ سال، در گذشت سال ۲۲۵۶ از آغاز هبوط.
یوسف: تولد ۲۲۰۹، اولین فرزند ؟ ، عمر ۱۱۰ سال، در گذشت ۲۳۱۹ از آغاز هبوط.

بدین ترتیب ۲۴ قرن پس از هبوط آدم بر زمین، بنا بر مندرجات تورات، تمام خانواده ی یعقوب، که در یک چشم بندی آشکار در تورات، به اسراییل تغییر نام داده، در مصر جمع اند، تا به تدریج و بعدها قوم بنی اسراییل را تشکیل دهند، معلوم نیست به چه سبب مورد آزار فرعون قرار گیرند و موسی برای نجات آن ها از مذلت و مظلومیت و رهایی از مصر فرمان بگیرد. چنین کوششی از سوی نونازل کنندگان تورات، با قصد بستن مسیر شناسایی درست نسبت به ماهیت قومی انجام می شود، که فرعون مصری و شلمانصر آشوری و بخت النصر بابلی و اسکندر مقدونی در همه جا و هر مکان برچیدن مطلق را تنها راه رفع صدمات آن ها می دانسته اند!

«و یعقوب تنها ماند و مردی با وی تا طلوع فجر کشتی گرفت. و چون دید که بر او غلبه نمی یابد، کف ران یعقوب را لمس کرد و کف ران یعقوب در کشتی گرفتن با او فشرده شد. پس گفت: «مرا رها کن که فجر می شکافد». کفت: «تا مرا برکت ندهی، تو را رها نکنم». به وی گفت: «نام تو چیست»؟ گفت: «یعقوب». گفت: «از این پس نام تو یعقوب خوانده نشود، بل که اسرائیل. زیرا با خدا و با انسان مجاهده کردی و نصرت یافتی». (عهد عتیق، پیدایش، فصل ۳۲، ۲۴ تا ۲۸)

قرآن بر این داستان زورخانه ای صحه نمی گذارد و در سراسر آیات آن، یعقوب شخصیت ثابتی است که هرگز اسرائیل همراه نمی شود. این گونه اسرائیل تراشی مذبوحانه و خام خیالانه در تورات، از ناگزیری کسانی می گوید که بی آشنایی با تبدیل، درصددند خود را بنی اسرائیل قرآن بشناسانند. مورخ گواهی معتبرتر از این قصه ی بی بهای کوچه بازاری، در نونوشته بودن تورات ندارد که یعقوب پس از پیروزی بر خدا در مسابقه ی کشتی، مدال نام اسرائیل را می گیرد!!! چنین نقل بی سامانی که مملو از لکه و وصله های خدا ناشناسی خنده دار است، از بی استعدادی خاخام های مامور تالیف اسفار پنج گانه ی جدید خبر می دهد و شاهد معتبری است که کنیسه با اقبال از عنوان بنی اسرائیل قرآنی، خطاب خوار کننده یهود را از قوم خود برداشته است و چون در اطراف یعقوب هیچ اسرائیلی را نیافته اند که بتواند با او در سفر مصر همراه شود و مسئولیت انتشار قوم در آن اقلیم را بر عهده گیرد، پس دست به اختراع اسرائیل کشتی گیر و فاتح بر خدا زده اند تا هویت پیامبرانه قوم با رجوع به اسراییل قرآنی مخدوش نباشد و آن اسراییل بی نسبی که در آیه ۹۳ سوره آل عمران صریحا سرکرده بنی اسراییل معرفی شده، غریبه وانمود شود!!؟ آن ها با شگرد برداشت مستقیم و تقریبا مطابق، در مواردی چون داستان یوسف و ماجرای خروج و بازگشت موسی از کوه، فرصت تراشیده اند که با تکیه بر قدمت، مدعی شوند که قرآن کپی کشیده ای از تورات است؟!! و عجیب این که اگر در اسفار پنج گانه سطوری را برای ادراک عقلی و شهودی دارای استحکام نسبی و در مواردی مکفی می بینیم، تنها و تنها همان برداشت های مستقیم از قرآن است.

«و این است نام های پسران اسرائیل که به مصر آمدند: روبین و شمعون و لاوی و یهودا، یساکار و زبولون و بنیامین و دان و نفتالی و جاد و اشیر. و همه ی نفوسی که از صلب یعقوب پدید آمدند هفتاد نفر بودند و یوسف در مصر بود». (عهد عتیق، خروج، فصل اول، ۱ تا ۵)

این سرآغاز تاریخ یهود است با این فرض که فرزندان یعقوب ملقب شده به اسراییل، با همت و حمایت یوسف در مصر جمع آمده اند. این آمار زاد و ولد برای یعقوبی که ۱۲ پسر آورده و ۱۴۷ سال به جهان بوده گرچه اندک است، اما به تلافی در کوتاه مدتی آنان را به کثرتی می رساند که موجب هراس فرعون مصر شوند.

«و یوسف و تمام برادران اش و تمامی آن طبقه مردند و بنی اسرائیل بارور و منتشر شدند و کثیر و بی نهایت زور آور گردیدند و زمین از ایشان پر شد. اما پادشاهی دیگر بر مصر برخاسته که یوسف را نشناخت و به قوم خود گفت: «همانا قوم بنی اسرائیل از ما زیاده و زور آورترند. بیایید با آنان به حکمت رفتار کنیم، مبادا که زیادتر شوند و واقع شود که چون جنگ پدید آید، ایشان نیز با دشمنان ما همداستان شوند و با ما جنگ کرده و از زمین بیرون روند». (عهد عتیق، خروج، فصل اول، ۶ تا ۱۰)

داستان از پی داستان است که کتاب های پنج گانه برای ایجاد پیوند در میان رگه های تاریخ قوم یهود به هم می بافد. در این جا قومی در سکوت چندان متورم می شود که از نیروی فرعون بالا می زند و موجب هراس اوست، هراسی که در عین حال متوجه هجرت و از دست دادن آن ها نیز می شود، زیرا تورات توضیح نمی دهد چرا فرعون ترس خورده از قدرت بنی اسرائیل، مانع خروج آنان از مصر بوده است؟!!  

«بنی اسرائیل از رعمسیس به سکوت کوچ کردند، قریب ششصد هزار مرد پیاده، سوای اطفال و گروهی مختلفه ی بسیار نیز همراه ایشان بیرون رفتند و گله ها و رمه ها و مواشی بسیار سنگین و از آرد سرشته، که از مصر بیرون آورزده بودند، قرص های فطیر پختند، زیرا خمیر نشده بود، چون که از مصر رانده شده بودند و نتوانستند درنگ کنند و زاد سفر نیز برای خود مهیا نکرده بودند. و توقف بنی اسرائیل که در مصر کرده بودند، چهارصد و سی سال بود و بعد از انقضای چهارصد و سی سال در همان روز واقع شد که جمیع لشکرهای خدا از زمین مصر بیرون رفتند». (عهد عتیق، خروج، فصل دوازدهم، ۳۷ تا ۴۲)

پس در فاصله ی ۴۳۰ سال قوم بنی اسرائیل از هفتاد به ششصد هزار مرد افزایش می یابد. تکثیری که مفرحانه با دو برابر شدن در هرنسل سی ساله ممکن می شود. اگر فرعون همین تعداد را از مجموع مصریان افزون تر شمرده، پس نفوس و رعایای حد اکثر پانصد هزار نفری او داری چنان دستگاه حکومت اند که بنی اسرائیل را در مهار خود نگه دارند. در این زمان ۲۷۵۰ سال از هبوط آدم می گذرد و به روایت تورات، از زمان جمع شدن طوفان از سراسر زمین و بازگشت دوباره ی حیات به جهان، قریب ۱۱۰۰ سال گذشته است. تورات خبر نمی دهد که مصریان از کدام قوم اند و اگر بنی اسرائیل در ۴۳۰ سال ششصد هزار نفر می شوند، چرا مردم مصر در یازده قرن فقط پانصد هزار نفرند و اگر مصریان با چنین جمعیتی به استحکام قومی و مدیریت سیاسی رسیده اند، پس چرا بنی اسرائیل با این سرعت تکثیر، اگر مصر سرزمین اصلی آنان نبوده، به دنبال تدارک سرزمین پدری نبوده اند، تا کار استقرار قوم را تا پایان جنگ جهانی دوم و اشغال فلسطین به تاخیر نیانداخته باشند. آیا شناسایی درست آن اسرائیلی که قومی را در مصر سرپرستی می کند، بی اعتنا به داستان ها و زمینه چینی های متبرک تورات، نباید سعی نخست صاحب نظران جهان و به خصوص مسلمین قرار گیرد؟!!

«و واقع شد در سال چهارصد و هشتاد از خروج بنی اسرائیل از مصر در ماه زیو، که ماه دوم از سال چهارم حضرت سلیمان بر اسرائیل بود، که بنای خانه ی خدا را شروع کرد و خانه ی خداوند که سلیمان پادشاه بنا نمود، طول اش شصت ذراع و عرض اش بیست و بلندی اش سی ذراع بود». (عهد عتیق، اول پادشاهان، فصل ششم، ۱ و ۲)

سلیمان از پادشاهان نخستین بنی اسرائیل در تورات است، که زمان آن ها را از ۹۳۰ تا سقوط اورشلیم در ۵۸۶ قبل از میلاد تعیین کرده اند. از طریق این ارقام اصلی در تورات به تاریخ درست بنای هیکل اول در اورشلیم و بی پایگی مندرجات تورات های ورژن سوم کنونی، پی می بریم: یوسف در ۲۳۱۹ پس از هبوط آدم در می گذرد، چهارصد و سی سال بعد، یعنی در سال ۲۷۴۹ عبری، قوم بنی اسرائیل از مصر خروج می کند و  چهارصد و هشتاد سال پس از خروج، یعنی در سال ۳۲۲۹ عبری، که با ۵۳۹ قبل از میلاد و دقیقا با زمان  کورش هخامنشی برابر است، سلیمان هیکل اول را می سازد، که در اسناد یهود، زمان سلطنت او، لااقل ۳۵۰ سال بر کورش مقدم است؟!!! آیا خاخام های تورات نویس با سلیمان آشنا نبوده و یا اعداد را نمی شناخته اند؟ در هر حال لازم است در تدوین ورژن چهارم، برای رفع این گونه اشتباهات اساسی، خرید یک ماشن حساب ساده را به کنیسه اعظم توصیه کنم و اگر این بدیهیات، ماهیت نونوشته، سر هم بندی شده و غیر الهی بودن اسفار پنج گانه را بر کسی برملا نمی کند، پس شبات را گرامی دارد، نان فطیر نوش جان اش باد و مجاز است در عید پوریم تا سحرگاه و به مدت چند روز پیاپی گیلاس بزند!!! (ادامه دارد)

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در شنبه نوزدهم مرداد 1387 و ساعت 23:30 |

پاسخ ها، ۳۳

با تشکر از آقای عابدی و با این توجه که شماره ی این پاسخ ها به جای ۳۲، عمدا ۳۳ انتخاب شده است، زیرا در سرقت اینترنتی که روی وبلاگ سابق انجام شد، پاسخ های اردیبهشت و بخشی از پاسخ های خرداد ۸۷ به تاراج رفت و از آن که بازیافت آن هنوز نیز میسر است، یک شماره به عنوان پیش بینی خالی گذارده شد. از دوستانی که قسمت کامنت های وبلاگ را در فاصله ی مورد نظر نگه داری کرده اند تقاضا می شود که نسخه ای از آن را به ای میل وبلاگ بفرستند. ممنون

نویسنده : ناصر پورپیرار

 

 

 

 

 

 

 

 

یکشنبه 19خرداد1387 ساعت: 11:54

برای دسترسی به آرشیو وبلاگ تا زمان آماده سازی کامل این آدرس جدید، لطفا به آدرس: www.naria.ir رجوع کنید. ممنون

آقای صادق. این گونه راهزنی ها بار اول نیست و بار آخر هم نخواهد بود. فرزندان کورش و داریوش که اجیر یهودیان برای غارت شرق میانه بودند، بدین وسیله ادای جد خود را در می آورند!!!


نویسنده : ناصر پورپیرار

دوشنبه 20 خرداد1387 ساعت: 4:58

آقای ناریا لینکس. کمک های شما به برقراری ارتباط آسان تر این وبلاگ با خوانندگان بی اندازه موثر بوده است. در سایه ی عنایت الهی باشید.

آقای مسعود. پرتوی حمایتگر ایات الهی در قرآن کریم، پیوسته موجب دل گرمی و اطمینان قلوب مومنین بوده است. یهودیان و اذناب شان که تنها توطئه گری می دانند، به همان ذلتی دچار خواهند شد که قرآن بدانان وعده داده است.

آقای منوچهر. باید فکر دیگری بکنیم و وقت بیش تری بگذاریم.


نویسنده : ناصر پورپیرار

دوشنبه 20 خرداد1387 ساعت: 11:11

آقای اتفاق. به ترتیب زیر است:
1. فپاتی، که معنایی برای آن نیافتم.
2. کپی فانوز، که معنایی برای آن نیافتم، حدس میزنم به معنای حاکم خوش خلق باشد.
3. نیکه زاز، نزدیک به معنای معتکف نیکه.
4. پدین لیوز، که معنایی برای آن نیافتم.
5. فیله، به معنای دوستدار.
6. فیلو رومائیو، رومن دوست.
6. فیلو اومائیو، احتمالا به همان معنا.
نمی دانم این لغات را از کجا برمی دارید ولی ممکن است برخی از حروف را درست منتقل نکرده باشید.


نویسنده : ناصر پورپیرار

دوشنبه 20 خرداد1387 ساعت: 22:40

آقایazerbaycanli. مطلبی که به آن اشاره می کنید تبلیغات نیست، زیرا یهودیان فرهنگ عوام و خواص را پیوسته دکان بزرگی برای دوشیدن مردم جهان شناخته اند. سر کتاب باز می کنند، بخت می گشایند، دعا می نویسند، جراحی مغز می کنند، ساز می سازند و می نوازند، فیلم پورنو تولید می کنند، موبایل رواج می دهند، سفته بازی بلدند، عامل بیماری های خاص را اشاعه می دهند تا داروهای گران قیمت بفروشند، بانک داران بزرگ اند، قمار خانه ها و کاباره ها را می گردانند، و همه هم برای پول درآوردن، زیرا که فرهنگ برای یهودیان ابزاری برای کسب مال و تسلط بر دیگران است، نه توسعه ی دانایی و رفع نیازهای عمومی. شعار آنان این است: هرچه می توانی فریب بده. در باب ترجمه نیز هنوز زمان آن نرسیده است.

آقای ضد آنوس. به کار خودتان برسید، این حشرات ناچیزتر از آن اند که گمان می کنید.

آقای محمدی. ممنون. در فقدان منطق، فقط از این طریق می توانند خود را نشان دهند. این خصلت یهودیان است. اما مگر هک دو سه ساعته ی وبلاگی می تواند ساخت دروازه ی ورودی تخت جمشید را تمام کند یا نقش اندازی آن همه گل لوتوس بارگاه آپادانا را از حالت نیمه کاره ی کنونی درآورد؟!!


نویسنده : ناصر پورپیرار

دوشنبه 20 خرداد1387 ساعت: 23:32

خانم نسرین. مختصرا بگویم که صحت تاریخی هیچ موردی در فهرست شما قابل تایید نیست، واقعیت امور بسی حیرت آورتر از آنی است که تصور می کنید. حوصله داشته باشید.


نویسنده : ناصر پورپیرار

سه شنبه 21 خرداد1387 ساعت: 0:6

خانم نسرین. به اصطلاح تهرانی های کلاه مخملی قدیم، درست زده اید وسط خال با توضیحاتی جنبی که به مدد الهی بیان خواهم کرد.

جناب آقای منوچهر خان. نباید رجوع به آن مرکز، تا حصول نتیجه علنی شود. نگران نباشید. تمام کارهای تان انشاء الله به خوبی رو به راه خواهد شد.


نویسنده : ناصر پورپیرار

سه شنبه 21 خرداد1387 ساعت: 10:38

آقای آیاز. مطلب پیچیده ای نیست. با مراجعه به تاریخچه و مظاهر، نخستین نمونه های شناخته شده ی شبه کاشی های لعاب دار تک رنگ را در معماری اسلامی اسپانیای قرن پانزدهم میلادی دیده ایم. 200 سال بعد، در قرن دوازدهم هجری، نمونه های بسیار پیشرفته و ممتازی از آن کاشی های اولیه را، نه در اسپانیا، که به کار رفته در اصفهان می بینیم. از آن جا که کلنی مسلمین پس از قرن پانزدهم میلادی دیگر در اسپانیا نبوده اند، پس به خصوص با مراجعه به نام آن، طبیعی است تصور کنیم تکمیل فن کاشی پزی و رنگ آمیزی و مرقع کاری آن، همانند فرش بافی و قلم زنی و بسیاری از دیگر صنایع دستی و هنر و موسیقی ایران، در شهر کاشان و به وسیله ی مهاجران یهود صورت گرفته است.


نویسنده : ناصر پورپیرار

سه شنبه 21 خرداد1387 ساعت: 13:38

آقای اتفاق. مورد چهارم فیله پاتوروز است نه فیله پاتور.
لغت اول از دو واژه ی جدید هم "بوله زاکت" خوانده می شود که احتمالا حرفی در آن درست نیست و در مورد لغت دوم هم به طور حتم، هردو حرف
υ باید ν باشد. در این صورت انرگتون خوانده می شود که به معنای زورمند و پر نیرو است.

خانم نسرین. کتاب رکن الدین همایون فرخ لااقل ده غلط فاحش در زیر نویس تصاویر دارد که نشان می دهد آن بی چاره به کلی با موضوع بیگانه است. در مورد آن محققین خارجی نیز از آن که دنبال داستان عامیانه ی انتشار قرآن به وسیله ی عثمان رفته اند، مطلب قابل اعتنایی ارائه نداده اند، به خصوص که لااقل از 300 سال مقدم بر طلوع اسلام نمونه های خط بومی عرب موجود است که برخی کاملا با رسم الخط نامه های پیامبر یکسان است. توصیه می کنم سه جلد کتاب "پلی بر گذشته" ی مرا بخوانید. کارها را بر شما آسان می کند.


نویسنده : ناصر پورپیرار

سه شنبه 21 خرداد1387 ساعت: 19:28

آقای اتفاق. فیلوهلنوس در شماره 97 صفحه ی 278 کتاب اشکانیان آمده است.
فیله گامائیون در شماره 104 همان جا آمده است.فقط حرف پنجم از سمت چپ را حذف کنید. نیکه توروس در شماره ی 68 همان جا آمده است. برای بازیلیوس آرزاکوس، ابتدا شماره 12 و سپس شماره یک را قرار دهید. امیدوارم در کنکور قبول شده باشم!!!

آقای هاتف. اگر میسر بود مرا نیز از نتیجه کار با خبر کنید.


نویسنده : ناصر پورپیرار

سه شنبه 21 خرداد1387 ساعت: 23:54

آقای توحید. شخصا به جز یکی از آن برنامه ها را ندیده ام و به یاد ندارم از کدام شبکه پخش می شد. می توانید توضیخات بیش تر را از تلفن 162 روابط عمومی سیما بپزسید. البته اگر گوشی را بردارند.

آقای دو نقطه. همه ی ما در حال انجام وظیفه ایم و برد و باخت در این ماجرا بی معنا است. این ستیز مستمری است که مسلمین در 1400 سال گذشته پنهان و آشکار با مشرکین لانه کرده در کنیسه و کلیسا داشته اند. اینک حلقوم فرهنگی آنان به دست ماست و کم و بیش صدای شان را بریده ایم. در برابر این همه سند نو ارائه گیج شده اند و به در و دیوار می خورند. این بازی به سود آنان تمام نخواهد شد.

آقای آیاز و آقای هادی. قریب 500 سال پیش کلیسا موفق شد که مسلمانان را از اسپانیا اخراج کند ولی نه در پروسه ای که گفته اند. به تر است مدتی دیگر حوصله کنید. بغرنجی ها گشوده خواهد شد.

فریبا خانم. هنگامی که به انبوه توطئه های کنیسه و کلیسا برای درهم ریزی فضای سالم همبستگی اسلامی و به این همه کوشش فرهنگی گم راه کننده ی آنان نظر می اندازم، از کم کاری خودم و خودمان خجلت زده می شوم. اینک زمانی است که هر پاره امکانی را باید به پای این نبرد فرهنگی نو گذارد که یهود به راستی از درگیری با آن دچار هراس است. آنان به هر دری می زنند تا روزن این اندک ندای دعوت به بنیان اندیشی را نیز ببندند. زیرا خلاف بسیاری از ناباوران نیک می دانند که این گفت و گوهای نو، مانند نم آب در پایه های جامعه در حال رخنه کردن است و به خوبی باخبرند که اگر این سئوال های جدید عمومی شود از آن که هیچ پاسخی برای آن نیاندیشیده بوده اند، تمام این سقف های امنیت قومی بالا برده از مصالح دروغ، که برای حفظ کنیسه به زیر آن پناه برده اند، بر سرشان آوار خواهد شد. فضای مبارکی است که می بینم از طنین و بازتاب این صدای نو به شدت بر خود می لرزند. وحشت آنان موشانی را به یاد می آورد که به زمان غرق کشتی سراسیمه از سوراخ ها به راهروها و عرشه می دوند.


نویسنده : ناصر پورپیرار

چهارشنبه 22 خرداد1387 ساعت: 13:18

آقای محمد خواه. با به کارگیری هر نوع روش نادرست جدا مخالفم. آن ها با توسل به سرقت و نیز فحاشی از دهان گشادشان، خشم خود را نسبت به انتشار حقیقت و فرهنگ اورشلیمی خود را به نمایش گذارده اند و ظرایف پنهان مانده ی چندی را بر اهل نظر در این ماجرا روشن کردند.
این یک پیام جدی است که همراهان این وبلاگ و دوستان بنیان اندیش نباید به هیچ سایت و وبلاگ مخالف با قصد مدافعه و گفت و گو وارد شوند، زیرا اگر عقل و منطق بر دشمنان این مباحث تاثیر می گذارد، یک بار دیدن مستند تختگاه هیچ کس و خواندن یکی از این یادداشت ها برای هدایت شان کافی بود. ما با یهودیان جاعل و بی فرهنگ و فاقد شرفی مواجهیم که ماهیت تاریخی و نحوه ی کارکردشان را می شناسیم. تبادل اندیشه با این گروه چنان که قرآن می فرماید بی فایده است. باید از آن ها فاصله بگیریم و برای رسوایی شان ستیز فرهنگی کنیم. به تاکید گفته باشم هرکس که به عنوان مدافعه و مبادله ی نظر وارد گفت و گو با این وبلاگ ها و سایت های فحاش شود، دوست این مباحث نیست و نام هایی ساختگی از سوی همان کنیسه مسلکان اند. بگذارید مانند مجنونان خودشان با خودشان حرف بزنند. امیدوارم این توصیه جدی گرفته شود.


نویسنده : ناصر پورپیرار

چهارشنبه 22 خرداد1387 ساعت: 15:50

آقایان ثابت و اورمزد 5. علت این پرهیز دادن ساده است. سخن و سند را باید جایی ارائه کرد که اندک استعداد و علاقه ای برای درک حقیقت یافت شود. کسانی که دیدار از مستند تختگاه هیچ کس به پوچ سرایی بیش تر سوق شان داده است، شایسته ی همکلامی نیستند، زیرا شما نمی توانید ادله ای محکم تر و مطمئن تر از تصاویر آن مستند ارائه کنید. پس وقت تان بی هوده تلف شده است.

آقای سئوال. پس از پوریم تاکنون هیچ الگو و اسلوبی که بتوان بر آن نام معماری ایرانی و ملی گذارد تدارک نشده است. آن ها که منکر معماری اسلامی اند، شاید چنان که گاه از سر نادانی گفته اند، بنای مساجد در سراسر سرزین های اسلامی را ساسانی انگار کرده اند؟!!


نویسنده : ناصر پورپیرار

چهارشنبه 22 خرداد1387 ساعت: 19:26

آقای سرباز اسلام. من اهل دستور دادن در این گونه امور نیستم، یادآوری کردم گفت و گو، در هر سطحی، با کسانی که در باب تختگاه هیچ کس می نویسند:
«ناتمام بودن جاهایی در تخت جمشید ممکن است هزار علت داشته باشد، برای مثال زلزله، حمله دشمن، تغییر سیاست شاه، و یا هر چیز دیگری، با این حال تخت جمشید محل حکومت و زیست شاه نبوده بلکه مجموعه ای برای نمایش قدرت ملی ایران بوده و قرار نیست روی محل حکومت شاه تصویر عربی که شتر به هدیه آورده نقاشی کنند».
کاری بی هوده و اتلاف وقت است، زیرا هر روان شناسی به محض خواندن جملات بالا یقین می کند که با دیوانه ای عصبی رو به روست و دستور بستری شدن تحت نظر برای گوینده ی این گفتار صادر می کند. زیرا بنا بر این بیان، مجموعه ای برای نمایش قدرت ملی، باید نیمه کاره و با حجاری های خام رها شود تا به وضوح، قدرت بلامنازع ملی ما را به جهانیان اثبات کرده باشد!!! اگر آقای سئوال سعی در برگزاری مبادله ی نظر در باب خط و زبان ایلامی کرده باشند، مجرم نیستند. زیرا ایشان اشراف کافی نسبت به نادانی این اوباش نداشته اند. بد نیست بدانید در طی ماه گذشته در دفتر کار من لااقل سه نشست جمعی در باب زبان فارسی و ایلامی، با صاحب نظران ممتاز و با نتایجی معین برگزار بوده است. حرف من این است باید با کسی همکلام شد که مشتاق درک معنا و منظور سخن باشد و نه مامور تخریب و مزد بگیر اورشلیم.

آقای روشن. در کتاب خانه ی کنگره ی آمریکا یازده هزار عنوان کتاب و مقاله و غالبا در رد همه چیز شکسپیر موجود است و تاکنون نیز هیچ کس، مانند بنگی های حافظ شناس ما، در مقابله با نظریه ی غیر ممکن بودن حضور تاریخی آن شاعرک مهمل سرا، به جوش نیامده است.


نویسنده : ناصر پورپیرار

چهارشنبه 22 خرداد1387 ساعت: 23:28

آقای .. و آقای رحمانی. بساط تمام معرکه گیران جهان، با گردآمدن جماعتی از عامیان در حلقه ی آنان رونق می گیرد تا کلاهی بگردانند و نانی به خانه برند. اهل عقل و نظر کنار این گونه بساط ها نمی ایستند و به راه و کار خود می روند. اگر می دانیم در آن معرکه گیری یهودیان که تنها به قصد اخلال و اتلاف وقت بنیان اندیشان و تبادل ناسزا به راه انداخته اند جز عوام فریبی و دروغ و شیادی نیست، چه حاجتی است کنار بساط شان حتی برای نصیحت و تمسخر بایستیم، زیرا که کارهای مهم تری داریم؟!! اینک زمان انتشار مستند استاد غفوری است و بس و هر دقیقه و ریالی را باید صرف این مهم کرد و بدانید که بیش تر گروندگان نو به بنیان اندیشی، دیدار کنندگان از این مستندند و بذر شک به دروغ های تاریخی یهودیان از سبزه زار این فیلم جاودانه می روید.


نویسنده : ناصر پورپیرار

پنجشنبه 23 خرداد1387 ساعت: 15:0

آقای علی تهرانی. دقیقا به منطق این برخورد نو پی نبرده اید. نظرات من، به صورت سالم و یا علیل، آن گاه که یادداشت های مستقیم و مصور آن در وبلاگ ثبت است و مخالفان مسلما آن را می خوانند، به بازگویی دوباره و حتی توضیح نیاز ندارد. اتفاقا توصیه در نهی رجوع به وبلاگ ها و سایت های مخالف و پرهیز از داد و ستد نظر با آنان، حاصل همین داشته است: اگر کسانی از نوشته های مستقیم این وبلاگ چیزی نمی آموزند و حتی دیدار از مستند تختگاه هیچ کس هم ذره ای آنان را از جای نجنبانده، پس ما نه با مخالف، که با معاندانی متعصب و ایراد گیرانی از قماش قوم بنی اسراییل طرفیم که هر گونه صرف وقت برای به راه آوردن و اقناع آنان، چنان که تجربه ی چند ساله نشان داد، بی هوده است. به گمانم قصد نخست آقای سرباز اسلام نیز توجه دادن به همین مطلب بوده است. به طور خلاصه آن مجموعه ای که نام و شرح وبلاگ و سایت شان را با این قید و قسم آراسته اند که در مخالفت و مقابله با هرچه از ذهن من می گذرد، با الفاظی از روی خشم کوتاه نیایند و یا با نهایت حماقت نام وبلاگ شان را ضدیت با من می گذارند و با هک کردن می کوشند که اصولا این صدا شنیده نشود، کاری با نصیحت و تمسخر و منطق و استدلال و ناسزای این و آن ندارند، آن ها بار وظیفه ای مشخص را در برابر مواجبی معین می برند و منصرف کردن شان موکول به دستور کارفرمای شان است، نه یادداشت های موثر دوستان. به همین دلیل است که شاهدید من برای کوچک ترین سئوال یک جوینده ی حقیقت از راه رسیده پاسخ می نویسم، ولی سال هاست به روی این معاندان مزد بگیر آب دهان نیز پرتاب نمی کنم تا آب دهان را تلف نکرده باشم.


نویسنده : ناصر پورپیرار

پنجشنبه 23 خرداد1387 ساعت: 19:1

آقای تهرانی. این جا یک وبلاگ است و ستون سئوال و جواب دارد، اگر کسی نتواند مستقیما و به سادگی از متن یادداشت ها چیزی دریابد، پرسش می کند و پاسخ می گیرد و اگر از این راه هم نتوانست قانع شود، پس بی شک گفت و گوهایی نظیر نمونه ی زیر هم نه فقط گره ای از کار او نخواهد گشود، بل اگر ذره ای مفهوم فرهنگ را دریابد، قید همه چیز را خواهد زد و دو طرف را پاره سنگ دو کفه ی یک ترازو خواهد خواند:

"ب 1. من مدتها در مقابل اين نوچه پورپيرار راه ادب و احترام در پيش گرفتم بلكه با نگاه به هيكل خود بپذيرد خود نيز انسان است و رفتاري انساني در پيش گيرد اما ايشان خود را ميموم فرض كرده و تنها وجه مشتركش با انسان را ايستادگي بر روي دو پا مي داند."

"پتان جان...بار دیگه اون متن را بخوان ببین عصبانیت چه احمق یاوه بافی از تو ساخته یه ذره آروم شو بعد اون متن خودت را بخوان بعد مشخصات یه ادم بیسواد مفتن را به ذهنت متبادر کن وانصافا" ببین اون شدی یا نه. بابا ما حساب رو تو باز کرده بودیم می گفتیم تو این هم چک وچول و چلوم حاضر در وب انتی اگه یک شون منگول محض نباشه وشبه منگول باشه اون هم تویی بابا خراب کردی.ب دو برو خودتو بشور".

اگر پیامبر هم برابر معاندان یهود صبر پیشه می کرد و منطق آیات قرآن را به کار می برد، سرانجام همان قرآن به او تکلیف کرد که از گفت و گو با یهودیان دست بردارد چون آنان اصلاح شدنی نیستند. شما حتما آیات مربوطه را می دانید و نیاز به راه نمایی ندارید و در نهایت با خبر نیستم که چرا ما موظفیم هر قماش پرسشی را پاسخ دهیم؟! این یک مکتب عمومی و گشوده و بدون دعوت نامه است، مراتب خود را دارد و مشتاقانی در مقیاس متعادل و درخور بحث را می طلبد.


نویسنده : ناصر پورپیرار

جمعه 24 خرداد1387 ساعت: 16:36

آقای محمد خانی. لااقل صد سایت و وبلاگ، از صدای آمریکا تا جوجه کورش پرستان تازه از تخت جمشید نیمه کاره برگشته، به سوی شخص من و مطالب تاملی در بنیان تاریخ ایران پارس می کنند و صد برابر آن به مقابله ی احمقانه و بی اثر و ثمر به تمام اشکال ممکن با اسلام مشغول اند. دوست ما آقای بی نام گویا از تکرار حرف های دشتی در یک آلونک پرت افتاده ی اینترنتی وحشت کرده، خود را موظف و علاقمند به پاسخ نویسی دیده اند. حال آن که لااقل 60 سال از این فضله خوری های دشتی می گذرد و اسلام هر روز قوی تر شده است. این درست نیست که ما کار اصلی خود را که توزیع مستند استاد غفوری و کپی و پخش مقالات تاثیر گذار این وبلاگ است، کنار گذاریم و در کوچه پس کوچه های وب بگردیم تا فحاشی را بیابیم و متقابلا فحش های آب دار بیش تری نثارش کنیم تا آن ها دو سود کرده باشند: توان ما را هرز برده و نیز گزک گرفته باشند که ما فحاشیم. آقایان و خانم ها اگر با ادامه ی این مباحث بنیان شناسی موافق اید، اعتنایی به اراجیف مخالفان نکنید. هر کس سئوال و ابهامی دارد به ستون کامنت های وبلاگ بیاید و اگر سئوال اش نامربوط نبود، پاسخ خود را خواهد گرفت. امیدوارم این مطلب را آقای قشقایی هم بخوانند. دوستان، در میان این دریای دشمن یهودی و یهود صفت، کاری برتر و مهم تر و مقدس تر از تبلیغ نداریم.


نویسنده : ناصر پورپیرار

شنبه 25 خرداد1387 ساعت: 5:48

آقای تاز وارد. از راه نمایی شما ممنونم. استاد غفوری به خواست خدا مشغول آماده کردن ادامه ی مستند تختگاه هیچ کس اند.

آقای بوزقورد. لطفا اگر ممکن است بفرمایید، مجموعه ی شما از چه تاریخی شروع می شود؟


نویسنده : ناصر پورپیرار

شنبه 25 خرداد1387 ساعت: 14:43

دوستان. پس از ماجرای محمد الدوره و کشتن طفلی در کنار پدری که می کوشید او را از گلوله ی سربازان اسراییل حفظ کند، یک خبرنگار فرانسوی که خون اش از آن جنایت بی دلیل به جوش آمده بود، عکس های آن حادثه را به وزیر امور خارجه ی اسراییل نشان می داد و با هیجان می پرسید: آیا گمان می کنید چنین اعمالی به بقای اسراییل کمک خواهد کرد؟
خبرنگار چند دقیقه و پیاپی در ذم آن اقدام سربازان اسراییلی برای وزیر امور خارجه ی اسراییل سخن رانی کرد و سپس ساکت ماند تا پاسخ او را بشنود. وزیر اسراییلی با خون سردی کامل جواب داد:
- شما تمام حرف های تان را برای دیوار پشت سر من زدید. هنگامی که منافع یهود در میان باشد، ما کر و کور می شویم، چنان که اکنون حرف های شما را نمی شنوم و شخص خودتان را هم نمی بینم و برخاست و رفت.
دوستان، اینک نیز ادامه ی همین سیاست را در باب مطالب تاملی در بنیان تاریخ ایران و نیز کامنت هایی به کار می برند که در وبلاگ و سایت های آنان می گذارید. آن ها همانند کوران و کران اند و ابدا به ادله و اسناد و عکس و نقشه و گوشه و کنایه اعتنایی ندارند، وقت تان را هدر می دهند و شما را به وادی فرهنگ کثیف خودشان می کشانند. باز هم توصیه و تکرار می کنم که دوستان فرض را بر نبود آنان بگذارند زیرا در مجموع چند سال گذشته در این گونه مراجع وبلاگی و غیره، حتی سطری مطلب، که به رجوع بیارزد، ثبت نشده است.


نویسنده : ناصر پورپیرار

شنبه 25 خرداد1387 ساعت: 23:9

آقای اتفاق. مقاله مفصل و روشنگر شما را دریافت کردم. موفق باشید.

آقای محمدی. ممنون.

آقای سئوال. غالب نزدیک به تمامی آن نمادها الهام گرفته از طبیعت اطراف و رنگ های غالب و مغلوب آن است و هرگز داعیه ی مذهبی و معتقداتی و قومی نداشته است. به برخی تفسیرهای من درآوردی توجه نکنید.

آقای بی نام. آن مقوله و مبحث را بسته و تمام شده فرض کنید. ممنون

آقای تهرانی. وقوف قانع کننده از این مطلب به تحقیق ویژه نیاز دارد که هنوز صورت نگرفته است، شاید رنگ غالب آبی در گنبدها را بتوان انعکاسی از رنگ آسمان باز گرفت.


نویسنده : ناصر پورپیرار

شنبه 25 خرداد1387 ساعت: 23:38

آقای آیاز. این رواق و مناره گوشه ای از حرم حضرت معصومه در شهر قم و با پرسش هایی که کرده ام از قدیم ترین اجزا’ آن مجموعه است.

آقای تهرانی. به تر است آن مطلب را ادامه ندهید. ممنون

آقای منوچهر. در سلامت ایشان شک ندارم.
در باب شکسپیر علی رغم هزاران کتاب و تحقیق هنوز چیزی معین و مسلم نیست.
شناخت ایشان درباب آن فرد نادرست است.
دنبال کتاب آن می گردم که هنوز پیدا نکرده ام.


نویسنده : ناصر پورپیرار

دوشنبه 27 خرداد1387 ساعت: 10:50

آقای دهقانی. شگفت انگیزتر از همه احساس اطمینان آن ها در معرفی و ابلاغ حضور خویش است. به طوری که آرم عقیدتی خود را، بدون ذره ای پرده پوشی در همه جا چسبانده اند. یقین آن ها به دریافت حمایت سران سیاسی و اجتماعی و فرهنگی ایران را تجربه ی ممانعت از انتشار مجموعه ی تاملی در بنیان تاریخ ایران و جلوگیری از پخش مستند ارزشمند تختگاه هیچ کس در روزگار ما نیز اثبات کرده است.

آقای سئوال. معماری اسلامی در ایران و در دیگر سرزمین های اسلامی، به خصوص در آرایه های زینتی، از قبیل کاشی و آیینه کاری و غیره، دو فاز و فن مختلف را طی کرده است.


نویسنده : ناصر پورپیرار

دوشنبه 27 خرداد1387 ساعت: 15:45

آقای اتفاق. شماره ی 1 اتوکراتوروز است.
شماره ی 2. درست است. فیله گامائیون یا فیله اومائیون.
شماره ی 3. بازیلیون آرزاکون درست است. به شرط این که حرف
υ انتهای کلمه ی دوم را به ν تبدیل کنید.
شماره ی 4. هر دو درست است.
شماره ی 5. آئوایونیو خوانده می شود که می تواند معنای پیشنهادی شما را هم بپذیرد.
6. اوتو کراتوروز. بنا بر ریشه ی بخش دوم کلمه شاید بتوان خواهان نظم کامل هم معنا کرد.


نویسنده : ناصر پورپیرار

دوشنبه 27 خرداد1387 ساعت: 22:40

آقای اتفاق. شماره 1 حرف انتهایی ν باشد، آرزاکون و اگر به همین صورت باشد آرزاکو خوانده می شود. 2. دزست است. 3. را مطمئن نیستم. 4. هم باید حرف آخر آن ν باشد. 5 و 6 و 7. درست است. 8. بازیلیون آرزاکون خوانده می شود. 9. درست است.


نویسنده : ناصر پورپیرار

سه شنبه 28 خرداد1387 ساعت: 5:34

آقای مسعود. لطفا ای میل تان را در پیام خصوصی ارسال کنید. ممنون

آقای اتفاق. به نظرم اگر ضبط حروف دقیق باشد بقیه موارد درست است. البته معانی در مواردی نزدیک به اصل است، زیرا برخی از این لغات در فرهنگ امروزین یونان کاربرد ندارد و باید از راه ریشه شناسی با معنای آن آشنا شد.


نویسنده : ناصر پورپیرار

سه شنبه 28 خرداد1387 ساعت: 10:31

آقای بجانی. مطلب را بار دیگر بخوانید.


نویسنده : ناصر پورپیرار

چهارشنبه 29 خرداد1387 ساعت: 1:59

آقای هاتف. در کارتان موفق باشید. هر زمان که لازم بود بفرمایید.

آقای عثمان محممدی. علی الظاهر در این باره هیچ تحقیقی به نتیجه نخواهد رسید. زیرا ابزار فنی و فرهنگی کشف حقیقت را نداریم و چیزی است برابر ایلامیان کنونی. مسلما نه ایلامیان و نه آشوریان حتی اندکی از توانایی های قوم خود را، چنان که آثار پیش از پوریم آنان گواهی می دهد، در خود ذخیره ندارند و میراثی از آنان نبرده اند.

آقای سئوال. تبلیغات از جانب هرکسی که باشد به معنای بزک و قالب کردن دروغ به جای حقیقت است. احتمالا در یادداشت های اخیر مطلبی در باب پاپیروس نوشته های عربی آمده است دوباره بخوانید.

آقای اتفاق. دومی اپی فانونز است. در تشخیص حروف ردیف 3 به کلی اشتباه رفته اید. در اصل باید انرگتون باشد که قبلا درباره ی آن نوشته شد. هر دو
υ باید ν بوده باشد. تلفظ شماره 7 زپاتی است.

آقای ناریا لینکس. از زحمات شما ممنونم.


نویسنده : ناصر پورپیرار

چهارشنبه 29 خرداد1387 ساعت: 2:13

آقای محمود بجانی. از الطاف شما ممنونم. ما اینک به مقدار بی اعتباری یهود و نصاری در محضر خداوند آگاهیم و بر اساس آیات قرآن موظفیم که این مشرکان را دشمن بگیریم، نجس بشماریم و مجبورشان کنیم تا به مسلمین موحد جزیه بپردازند. این حکم صریح و نهایی از آن که خداوند قرآن مبین را آخرین مجموعه دستورات و سفارشات به انسان قرار داده پس تا پایان جهان و در هیچ شرایطی قابل تغییر نیست. اگر زبان قرآن را ملاک می گیرید، پس بر همان اساس قانع می شویم که خداوند نیز خطاب به اهل کتاب پیشین را گرچه از ملاطفت آغاز می کند، اما سرانجام آنان را حمار و شایسته ی بی اعتنایی و عذاب می خواند. اینک ما با نمونه های امروزین همین مطرودان و مغضوبین مواجهیم و تجربه ی شناخت آن ها را در پشت سر داریم و چون آموخته ایم که آنان با هیچ زبانی سر شناخت ندارند پس با همان شیوه ای با آنان مواجه می شویم که سرانجام قرآن مبارک با آنان اتمام حجت کرده است. اما درباره ی سئوالات تان مقداری آشفته و تفکیک ناشدنی می نمود. آن ها را در بخش هایی معین ارائه دهید، تا ارائه ی پاسخ روشن میسرتر باشد.


نویسنده : ناصر پورپیرار

چهارشنبه 29 خرداد1387 ساعت: 7:45

آقای اتفاق. انتشارات اطلس به مدیریت مرحوم پرویز کمالی اداره می شد و آن مرکز دیگر نشر که با مسئولیت من می گشت، انتشارات آلفا بود. با پوریم در جشن های شاهنشاهی آشنا شدم و مجموعه ی تاملی در بنیان تاریخ ایران حاصل فراغت دوران نسبتا بلند زندان است. به گمانم به ترین داستان آن مجموعه و شاید به ترین داستان کوتاه زبان فارسی و بل جهان، داستان یاغی و سپس داستان کوتاه دیگری است که با عنوان «ماخولیای عشق» در مجله ی بخارا چاپ شد و در آن مجموعه نیست. بیش از نوبت داستان صلوات است که استعداد و اهمیت و تصاویر سینمایی لازم را دارد.


نویسنده : ناصر پورپیرار

چهارشنبه 29 خرداد1387 ساعت: 14:47

آقای -------------------- . اجازه دهید سرشان گرم و دل شان خوش باشد؟!


نویسنده : ناصر پورپیرار

چهارشنبه 29 خرداد1387 ساعت: 20:25

آقای مسعود. ستاره ها در لینک های ارسالی شما ستاره ی داود نیست، هشت پر است و به عنوان لوگوهای شمش در خاورمیانه ی کهن کاربرد داشته است. البته سومین لینک باز نشد.


نویسنده : ناصر پورپیرار

چهارشنبه 29 خرداد1387 ساعت: 21:52

آقای مسعود. قصد من یادآوری این مطلب بود که ستاره های هشت پر علامت خدای خورشید در بین النهرین کهن اند و انتساب آنان به خزران مشهور به یهودی دشوار است به خصوص که کاربرد آن ها در مسجد النبی و مسجد الحرام ظن یهودی و خزری بودن آن را بسیار نامحتمل می کند.

آقای سئوال. باید حوصله کرد.


نویسنده : ناصر پورپیرار

چهارشنبه 29 خرداد1387 ساعت: 23:45

آقای -----------------. حرف من این است که برای عرضه و معامله ی گوهر به چاله خر کشی و بازار دباغ ها نمی روند.

آقای مسعود. نکته ای را از یاد نبرید. همین قدر که نمونه ای کهن از منبعی در مکانی یافت شود، بومیان حتی بدون آگاهی کامل نسبت به آن حالتی از احترام و تقدس احساس می کنند، حتی اگر درختی کهن سال بوده باشد. شمش در حجاری های آشوری و بابلی به تعداد فراوان چنان که می گویید تا شمال آفریقا و افغانستان نیز دیده شده است و به آن دلیل که مرکزیت و وفور آن در بین النهرین است، پیش و پس از اسلام کاربرد زینتی و نهمذهبی داشته است. چنان که در معماری مساجد بین النهرین نیز آثاری از مهندسی و مصالح بابل دیده می شود.

آقای اتفاق. فقط در مورد شماره ی 2 باز هم یو باید به وی تبدیل شود. تا بتوان مگالون خواند. ضمنا مسئولیت درستی معانی در موارد چندی به گردن خودتان!

آقای ثابت. بله موجود است و اگر ازدست فروشان مقابل دانشگاه سراغ بگیرید پیدا می کنید.


نویسنده : ناصر پورپیرار

پنجشنبه 30 خرداد1387 ساعت: 11:57

آقای سهند. آن نامه مربوط به سال 82 است، حال آن که مستند تختگاه هیچ کس، همان که موجب کلافگی بسیاری شده است، در ابتدای سال 86 منتشر شد. حرف من این است که چرا نه فقط چنین نامه ی اعتراضی در ابعاد بسیط و وسیع تر برای جلب توجه نسبت به دروغ های مندرج در کتاب های درسی در باره ی تخت جمشید و اعتراض به ممانعت از پخش عمومی آن آماده نمی شود، بل شاهد ردیه نویسی و موضع گیری های عصبانی نیز در باب آن به وسیله ی روشنفکران آذربایجان نیز شده ایم؟ آیا کتاب ساسانیان روشنگرتر و موثرتر است یا مستند تختگاه هیچ کس؟!! ضمنا منتظر نباشید که نام اشخاص را در این وبلاگ جار بزنم.

آقای اتفاق. حرف انتهایی ردیف 3 باید و باشد نه یو. ردیف 9 فیله ماییون خوانده می شود. ضمنا برخی از ترجمه ها تقریبی است.


نویسنده : ناصر پورپیرار

پنجشنبه 30 خرداد1387 ساعت: 19:13

آقای هادی. منظورتان از کامنت قبلی چندان روشن نیست.

فریبا خانم. یکی دو روزی است با نافرمانی سیستم رو به رویم. امیدوارم رفع شود و امشب کار نصب را انشا’ الله تمام کنم. برای بازگشت مسافران خانه ی خدا چشم تان روشن.

آقای اتفاق. حرف آخر قسمت اول شماره ی یک باید
σ باشد تا آرتابانوس خوانده شود. اگر حرف آخر شماره ی 2 را حرف ν بگذارید، گوتارزون خوانده می شود. ردیف 3 مطلقا غلط است و خوانده نمی شود نمی دانم از کجا برداشته اید. حرف آخر شماره ی 4 هم باید σ باشد تا میثراداتوس خوانده شود. حرف آخر ردیف 5 هم باید σ باشد تا اولوگاسس خوانده شود. حرف آخر ردیف 7 هم باید σ باشد تا پاکاروس خوانده شود.

دوستی که درباره ی بقایای آثار شوش پرسیده بودند، مطمئن باشند که آن چند ته ستون و خرده ریز دیگر در شوش، درست حکایت پاسارگاد جورچینی شده را تکرار می کنند.


نویسنده : ناصر پورپیرار

پنجشنبه 30 خرداد1387 ساعت: 21:49

آقای رحمانی. دست کاری در هر لوگویی آن را از اصالت ساقط می کند و هر تفسیری بر مبنای آن را از اعتبار می اندازد.

آقای اتفاق. به گمانم درست است و به تر است در این باره به صفحات آغازین جلد اول ساسانیان هم رجوع کنید.

آقای هادی. با تشکر لینک های ارسالی شما را دیدم و در تطبیق آن ها با اظهارات شما اشکالات عمده ای نیافتم.

آقای آرمان. اگر نظم اضلاعی داشته باشد، آری.


نویسنده : ناصر پورپیرار

پنجشنبه 30 خرداد1387 ساعت: 23:53

آقای مسعود. آن ستاره های هشت پر می توانند جزیی از دیگر آرایه ها شمرده شوند. مطلب اساسی این است که هیچ فرقه و مرکز و معبدی به طور رسمی ستاره ی هشت پر را نشان هویت خود اعلام نکرده و نمی توانیم با تکیه به ظن خود برای آن شناسنامه ی قطعی صادر کنیم.


نویسنده : ناصر پورپیرار

جمعه 31 خرداد1387 ساعت: 12:10

آقای سئوال. آنان که برای باور ذوالقرنین و اصحاب کهف و طوفان نوح، به دنبال دلایل عینی، جدای از تصدیق قرآن اند، نه فقط هنوز به ایمان کامل نرسیده اند، بل در پی بهانه جویی های یهودیان برای تخفیف قرآن روانه اند. کسی نیست از این جماعت بپرسد آن مفسری که لحظه به لحظه همراه پیامبر آسمان ها را در معراج طی و جمله به جمله مکالمات در راه را ثبت کرده، چه طور از طوفان نوح سر در نیاورده است؟!! این سنگ غلطانی های یهود در مسیر توجه به قرآن را رها کنید و دنبال اطاعت از آیاتی باشید که با زبان همه فهم، ما را به تبعیت از ارزش های انسانی فرا می خواند.


نویسنده : ناصر پورپیرار

جمعه 31 خرداد1387 ساعت: 14:30

آقای صمیمی. مشکل ورود به صفحه ی کامنت ها را می توان از طریق پنجره های سایت www.narialinks.blogfa.com به آسانی حل کرد.


نویسنده : ناصر پورپیرار

جمعه 31 خرداد1387 ساعت: 18:45

فریبا خانم. شادمان و سلامت و خوش بخت باشید.

آقای سئوال. من با کارهای آن آقایان آشنایی وسیعی ندارم. در نوشته های آقای برقعی هدایت هایی دیده ام. ساده ترین شیوه ی رجوع به قرآن آموختن زبان عرب و رجوع مستقیم است.


نویسنده : ناصر پورپیرار

جمعه 31 خرداد1387 ساعت: 23:31

فریبا خانم. با معذرت خواهی فراموش کردم از بابت لینک ارسالی شما سپاس گذاری کنم. معلوم می شود یهودیان عادت دیرینه ی خود در سو’ استفاده از آیات قرآن را فراموش نکرده و حالا هم که می خواهند به ارزش والای تربیتی آن متن بی جانشین اعتراف کنند، باز هم با توسل به ترجمه ها و تفسیرهای غلط یادآوری می شوند که دشمنان اسلام، یعنی یهودیان هم می توانند زمانی دوست بزرگی برای مسلمین باشند. باید برایشان آیه های 51 مائده، 118 آل عمران، 51 و 52 نسا’ و چند آیه ی صریح دیگر را خواند که یهودیان را برای همیشه از امکان هرگونه تحول مثبت محروم می داند. به هر قرار از لطف شما ممنونم.

آقای سئوال. لطفا ابتدا فهرستی از آن آثار را اعلام کنید تا شاید تهیه و یا به شما رجوع کردم.

آقای آرمان. بی شک آن نقوش و سمبول ها به تصادف و برای زیبایی عرضه نشده اند.


نویسنده : ناصر پورپیرار

شنبه 1 تیر1387 ساعت: 7:14

آقای بجانی. اگر معنی هادوا را بدانید و باز هم آن را خطابی به یهود بگیرید، پس اسم و فعل را به هم آمیخته اید، علیه آیات بسیاری در قرآن و از جمله 51 و 52 نسا’ پرچم برداشته اید و مانند مترجمان کنونی قصد تطهیر یهودیان را دارید که اصل و فصل و اسلامیت تان را زیر سئوال خواهد برد. ضمنا عنوان استاد در مقابل اهل نظر به معنای حقوق بگیر دانشگاه نیست، عملگان نیز در کار ساختمان به بنایی که به او نوع درست عمل آوردن گچ و سیمان را بیاموزد، استاد می گویند. با این قیاس و اگر تعارف و اعتراف های خود را باور دارید، که چیزهایی از افاضات این قلم آموخته اید، پس لااقل بر شما چندان استادم که تا پایان عمر بدون مجوز من ننشینید. در عین حال شما و آقای سهند توجه کنید که به آقای ستاره باید جواب داد حتی با لحن و نثر خودشان، نه این که به قول کلاه مخملی ها زیر ماجرا بسرید و لب ورچینید. ضمنا ترک بودن پرچم و نشان مظلومیت نیست، ادای یهودیان را درنیاورید، تا زمانی که صاحب منصبان خدا ناشناس کنیسه و کلیساها بر همه چیز آدمیان حاکم اند، تمام مردم مظلوم و غصب حقوق شده اند. مشکل ما درست همین جاست که ما اسلام و جهان را منظور می کنیم و شما قوم خود را. ضمنا به تر بود که آقای سهند مشتاق دریافت حقیقت به جای حواله به دور یک بار دیگر ای میل خود را می گذاردند و اگر ایشان مستند تختگاه هیچ کس را آب نبات گندیده خطاب می کنند، پس خود را آفتابی و کار بنیان اندیشان را در اثبات این نظر که سران ترک از آن مستند ناراحت اند، آسان تر کرده اند.

آقای اتفاق. چند مطلب را بدانید. نخست این که برابر جداول آمده در کتاب اشکانیان تلفظ و حتی نگارش حروف یونانی ثابت نبوده است، که آرزاک و آرشاک در همین زمره اند، بعد هم "سیان" پیشنهادی من به عنوان پسوند جمع در دنبال آرزاکون با حذف ن به خاطر حرف کاف قبل از آن، در زبان فارسی آبرومندتر از "نیان" بود!!! هنوز هم یادآوری می کنم که معانی همیشه محکم نیستند چون بسیاری از این لغات، به عمد یا غیرعمد، در فرهنگ یونانی امروز وجود ندارد.


نویسنده : ناصر پورپیرار

شنبه 1 تیر1387 ساعت: 11:15

آقای اتفاق. 1. آن کلمه بازیل خوانده می شود که در لغت یونان کنونی به صورت بازیلیا موجود و به معنای سلطان، حکمران و والامقام است. 2. این لغت به صورت کنونی انرگتو خوانده می شود، حرف آخر آن غلط است و به معنای نیکوکار هم نیست، به این دلیل ساده که ابتدای واژه همان انرژی امروز است. 3. در این مورد هم زئوپاتور به معنای فرزند زئوس است.


نویسنده : ناصر پورپیرار

شنبه 1 تیر1387 ساعت: 14:50

آقای سئوال. گام نخست برای تبلیغ، عرضه ی مستند تختگاه هیچ کس و سپس ارزیابی تاثیر پذیری گیرنده است. برای آن کس که مستند به کنجکاوی وانمی دارد و نسبت به حقایق تاریخی کنجکاو نمی کند، هیچ سرمایه ای نگذارید که متعصبی علاج ناشدنی است. استفاده از مطالب کتاب های من مانعی ندارد.


نویسنده : ناصر پورپیرار

یکشنبه 2 تیر1387 ساعت: 0:51

آقای چاغداش تورک. یادم نمی آید برای حمایت و یا ورود به این وبلاگ از کسی تقاضایی کرده باشم. یک بار دیگر یادداشت خودتان را بخوانید، گمانم منظورتان این است که اگر از هویت و زمان پیدایش و دیرینه ی مشکوک پارس ها و کردها پرسشی شود، بحثی علمی در جریان است، اما به محض این که همین بررسی به قوم و زبان ترک نزدیک شد، بحث از صورت علمی درآمده است!!! توصیه می کنم دنباله ی این یادداشت ها را نخوانید، چون به کلی غیر علمی خواهد بود.

آقای بجانی. این جا کسی ضد چیزی نیست، تاملی است در بنیان تاریخ با نظر به حادثه و عواقب پوریم. به گمانم به تر همان که ابتدا مطالعات تان را تمام و سپس اظهار نظر کنید. حرف گروهی در این وبلاگ و از جمله خود من این است که اگر پدر و مادر شما مجبور به دیدن تصاویر ی از تلویزیون است که زبان آن را نمی فهمد، درست همانند دیگر مصائب و مظالم دنیا و از جمله مسلط کردن فارس های هیچ کاره بر دیگران، از طریق دروغ نویسی های تاریخی، مجرمی جز کنیسه و کلیسا ندارد، که دانشگاه های نان خور خود را به تدوین تاریخ سراپا دروغ کنونی برای شرق میانه واداشته است. مبارزه ی جهانی برای هر مقصد و منظوری باید از بی آبرو کردن این دو مرکز توطئه علیه آزاد اندیشی انسان آغاز شود. باید این حقیقت را که عالی ترین مراکز آموزشی غرب در همدستی با یهودیان برای گم کردن رد پوریم، برای ما کتیبه ی جعلی ساسانی کنده اند و تخت جمشید قلابی نیمه ساخت را مرکز جهان جا زده اند، با صدای بلند جار بزنیم، دروغ های شان را بر سرشان بکوبیم و آن مراکز توطئه چینی علیه تاریخ و فرهنگ و دین مردم ممتاز شرق میانه را به طویله تبدیل کنیم، زیرا انحراف از این جدال اصلی و دشمن شناختن یکدیگر، خود توطئه و تلقین دیگری از سوی همان کنیسه و کلیسا است. باید بیاموزیم که به هدایت قرآن و قولی که دائما بر زبان فلسطینیان می گذرد، "عدوی" ما یهود و نصاری است، نه فلان معلم زبان قلابی فارس ها.

خانم نسرین. ممنونم. حقیقت این که پارسیان هندوستان نیز تاریخی جز همین دو سه قرن اخیر ندارند و تلقینات کنونی در این باره بخشی از عمده ترین و موفق ترین توطئه ی فارس سازی و فارس بازی است.

آقای سرباز. یکی از اصلی ترین مباحث در مجموعه ی اسلام و شمشیر، اثبات همین مطلب است که یهود و نصاری در زمان حیات پیامبر مشرک شده اند.


نویسنده : ناصر پورپیرار

یکشنبه 2 تیر1387 ساعت: 7:37

آقای سهند. باید آماده ی شنیدن مطالب نوی شویم که بسیاری از عمده ترین آن ها هنوز ناگفته مانده است. دقت کنید از "مطالب نو" می گویم و نه از حقیقت مطلق. قرآن می گوید که از حق تبعیت کنید حتی اگر علیه منافع شما و وابستگان تان باشد. اما احساس عمومی این است که از زمان برچیده شدن سلسله ی صفویه از تاریخ ایران، در این مجموعه یادداشت ها، میان لایه ای از اهل مطالعه ی آذربایجان نوعی حالت طلبکاری از این وبلاگ و ضمائم آن پدید آمده و درست مانند هخامنشی و کورش خواهان، زیر لب مطالبه ی شاه عباس کبیرشان را دارند که گویا ترک بوده است! بروز پرخاش ها و کج خلقی ها و بد فهمی ها که اخیرا به بهانه ی مقدم گرفتن حقوق قومی، با چنان وضع مضحکی بروز کرده است، که کسانی از ترکان تهدید به ترک مزاوجت با این وبلاگ را کرده و تقاضای جدایی و طلاق داده اند. این وضع مشابه نگرانی هایی است که باستان ستایان ایران در بحث از ساسانیان بدان مبتلا بودند. اگر دوستان ما نتوانند مطالب را کلان و بدون عینک منافع قومی ببینند و به شناخت ریشه های ناکامی جمعی انسان نپردازند، پس در خواندن هر چیز و در هر باره فقط چشم فرسوده اند و قوم پرستی آنان تفاوتی با دیگر نمونه های آن ندارد. موضع گیری در برابر چنین مدخل های کلانی از اسلوب شعارهای مندرج در سرمقاله ی روزنامه ها تبعیت نمی کند. این جا اصول سخن می گوید و نه علائق!

آقای اتفاق. در مورد اول زلئوکون خوانده می شود که می تواند اشاره ای به سلوکیه هم باشد. اما دشوار بتوان معنای پیشنهادی شما را قبول کرد. در مورد دوم کلمه "تیگر" خوانده می شود که می تواند به قرائن و مشابهت هایی دجله باشد و یا نباشد. در فهرست لغات یونانی کتاب اشکانیان چند غلط چاپی دیگر هم هست که عمدتا در اثر بد خوانی سکه های فرسوده و بی دقتی مصحح پدید آمده است. اگر آن کلمه را اسم عام قبول کنیم منطقی تر این که انتهای آن را حرف
σ بیاوریم.


نویسنده : ناصر پورپیرار

یکشنبه 2 تیر1387 ساعت: 15:17

آقای سهند. عامدانه کامنت شوخی وش آقای تبریزی را نصب کردم تا شاید لمس اصرار بنیان اندیشان به لزوم ورود از دریچه ی اصلی برای ایجاد تغییرات مفهوم تر شود. ظاهرا کسانی از میان ترکان ایران به این اندیشه اند که به مراکز و مقامات مربوطه و مسئول بنویسند که: باید زبان ترکی را جانشین زبان فارسی کرد. تصور کنیم که در اثر معجزه ای مجموعه ی سیاسی و فرهنگی و اقتصادی ونظامی کشور با این پیشنهاد آقای تبریزی و دوستان اش موافقت کردند، آن گاه کتاب های درسی ما به جای فارسی به ترکی خواهند نوشت که کورش بنیان گذار حقوق بشر و تخت جمشید پایتخت جهان بوده است!!! آیا به نظر شما این ممتازترین نمونه و نشانه ی قوم پرستی نیست؟ آیا نباید بپرسیم چرا این دوستان ما با ضمیمه کردن مستند تختگاه هیچ کس از مسئولین فرهنگی نمی پرسند چرا در مدارج مختلف درسی به ما دروغ تحویل می دهید؟ از نظر این حضرات تنها عیب این مطالب کذب، فارسی بودن زبان آن است!!!؟ این است آن تفاوتی که بنیان اندیشان به عنوان دو نحوه ی تفکر و برداشت، از مجموعه ی مباحث تاملی در بنیان تاریخ ایران، عرضه می کنند.


نویسنده : ناصر پورپیرار

یکشنبه 2 تیر1387 ساعت: 20:26

آقای رضا. از شما کامنتی نرسیده است . ضمن این که اگر کامنتی نصب نشود موظف به ادای دلیل در برابر هیئت منصفه نیستم.


نویسنده : ناصر پورپیرار

دوشنبه 3 تیر1387 ساعت: 7:34

آقای نتاب. فقط پاسخ ها موجود است. به آدرس http://www.naria.ir بروید. در آن جا آرشیو کامل وبلاگ و از جمله جواب ها در پرونده ای جداگانه با نام "پاسخ ها و یادداشت ها" موجود است.

آقای سهند. روضه خوانی بی هوده ای بود. زیرا اصولا از آقای رضا یادداشتی نرسیده که نصب شده و یا نشده باشد، تا بر مبنای آن منبر را اشغال کنید. رد کردن یادداشت ها، به هر دلیل که باشد، از جمله ی حقوق دارنده ی وبلاگ است و احتمالا به همین دلیل برای تصمیم گیری دارنده ی وبلاگ در موضوع کامنت ها گزینه های مختلفی قرارداده اند و گرنه سرورهای مربوطه مثل شما شعار می دادند که : حتی آیینه ی زنگ زده و جیوه ریخته ی هیچ سئوالی را نشکنید!!! هرکسی به نصب نوشته های خود اشتیاق افراطی دارد، می تواند وبلاگ و تابلوی اختصاصی خود را بالا برد و مثل دیگران هرچه دل تنگ اش می خواهد بگوید. بعد هم اگر کسی برای وبلاگ او پیامی فرستاد اجازه ی نصب بدهد و یا ندهد. به همین سادگی!!! ضمنا اگر کسانی به جای شیر از تاپاله ی گاوها میل کرده اند، موجب نمی شود که گاوان شیر دادن را متوقف کنند!!!
پیام رضا برای حاجی زاده را هم می توانید در این تاریخ و ساعت بخوانید: یکشنبه 2 تیر1387 ساعت: 20:39


نویسنده : ناصر پورپیرار

دوشنبه 3 تیر1387 ساعت: 10:26

آقای تهرانی. این جا درگاهی نیست که مقربی داشته باشد. پوسیده تر از طناب حدس و گمان نداریم که غالبا کسانی خود را به آن می آویزند و ناگزیر تا ته چاه را معلق زنان طی می کنند. از خواص حدس و گمان پر زاد و ولد بودن آن است. از این حدس به آن دیگری و از این گمان به گمان بعدی. درباره ی ایشان اشتباه می کنید و احتمالا از آن نامه ها خبر ندارید. وقتی یکی از آن ها را سر راه تان انداختند، از منظورشان باخبر می شوید.

آقای سهند. اسلنگ ارسالی شما نشان داد که دیگر چیزی برای گفتن ندارید. امیدوارم جیددان برنامه های شبانه ی شما را به هم نزده باشد؟!!


نویسنده : ناصر پورپیرار

دوشنبه 3 تیر1387 ساعت: 17:39

آقای یک دوست. قبلا پاسخ شما را گذاردم و نوشتم آن چه به عنوان بقایای هخامنشی در شوش می بینید، یعنی آن دو سه سر و ته ستون، جورچینی تازه ای است برابر آن چه در پاسارگاد گذشته است. ضمنا شلوغ نکنید، این دومین پیام شماست.

آقای رضا. سطر به سطر داده های مجموعه ی تاملی در بنیان تاریخ ایران، معرفی دشمن تاریخ و فرهنگ مردم ممتاز شرق میانه و مقدم دانستن ستیز جمعی علیه آشوبگران و اختلاف افکنان در وحدت نظر و عمل مسلمین و شناخت دروغ نویسان سرگرمی ساز برای ملت های منطقه، یعنی یهودیان و پرده برداشتن از قتل عام پوریم است. تمنای بخشی از ترکان ایران و یا فرضا تمام آنان، که ابتدا می خواهند حساب تحمیلات و تجاوزات فارس ها را برسند، موضوعاتی شخصی و یا حد اکثر فرقوی و بیرون از اهداف این تحقیقات است که به طور طبیعی وظیفه ی ورود به آن را از گرده ی من برمی دارد و چنان که گفتم به طرح در وبلاگ دیگری نیازمند است.


نویسنده : ناصر پورپیرار

دوشنبه 3 تیر1387 ساعت: 18:20

فریبا خانم. همگی مشغول انجام وظیفه ایم که در مورد من تعارفات شما بردن بار را آسان تر می کند. مشکل موجود در ترجمه و برداشت از آن آیه، قرار دادن محکم در برابر متشابه با تلقین معنای سست و فرع برای متشابه از سوی تاویلگران است!!! "محکم" از ریشه ی "حکم" به معنای صریح و "متشابه" از ریشه ی "شبه" به معنای چند وجهی و پیچیده است. آیه، محکمات را جان مایه و مبنای کتاب و متشابهات را آخر و جزیی از کتاب می شناساند و تذکر می دهد که کسانی با قلوب زیغ، با توسل به تاویلات، وجه مورد نظر خود را به متشابهات می چسبانند و مومنین و موشکافان، صرف قید در قرآن را بدون توسل به تاویل دلیل الهی و درست بودن متن می دانند. ما اینک کج دلان مورد اشاره در آیه را می شناسیم که مثلا پارسیان را به آیات نخستین سوره ی روم با تاویل خود وارد می کنند، یا با توسل به هر متشابهی شمشیر را به دست و دندان مسلمین نخستین می سپارند و مترجمینی داریم که با تاویلات توراتی اسراییل و یعقوب را یکی می شمارند. خداوند با منحصر کردن اختیار تاویل به ذات خود، تذکر به دوری از تاویلگران می دهد و به خردمندی دعوت می کند. چنان که هنوز هم کسانی سست ایمانی خود را در لفافه ی سئوالاتی در باب جن و آتش دوزخ و ضرب زن و قطع دست و گردن و غار و غیره می پوشانند، بی این که بکوشند در زمره ی راسخون درعلم و در صف اولوالالباب درآیند.

آقای سئوال. در بخش دوم اسلام و شمشیر به خواست خداوند به این گونه مطلب وارد خواهم شد.


نویسنده : ناصر پورپیرار

سه شنبه 4 تیر1387 ساعت: 2:8

آقای م. ستاره. این هنوز ادیت شده ی آن است. بد نیست با همدیگر باجناق شوید. خدا مبارک کند. انشا’ الله.


نویسنده : ناصر پورپیرار

سه شنبه 4 تیر1387 ساعت: 7:43

آقای بی نام. با صاحب منصب زاویه نشینی در امورات فرهنگی که کم تر پروای شخص خود داشته است، بر سر عمق نفوذ یهودیت در سراپای اعتقادات ملی و رفتاری و مذهبی مردم منطقه و به خصوص سرزمین خویش سخن می گفتم. می دانید چه پاسخ داد؟ گفت اشتباه می کنید و تاثیر ما بر یهودیان را اثرگذاری آنان بر ما دیده اید!!! با خود گفتم مردمی که کتاب های درسی تاریخ شان قرآن را کپی کشیده از اوستای تازه ساز می گوید و خط و لغت عرب را وام گرفته از فرهنگ فارسیان!!! اگر چنین نیاندیشند مانند این است که آموزگار و مدرسه به خود ندیده باشند!!! آب از سرچشمه گل آلود است. ظاهرا همیاری با یهود مظلوم و بی نوا را به هر شگردی با سرشت ملی ما عجین کرده اند. به سادگی و با هر بهانه سر بر تن یکدیگر باقی نمی گذاریم ولی در تریبون های رسمی جمهوری اسلامی ایران که مملو از شعارهای آبکی ضد یهود است، هنوز نام پوریم را نبرده اند؟!!! تجربه ی مراودات طولانی با طیف های مختلف روشن فکری ایران به من آموخته است که آن ها یهودیان را دوست دارند، زیرا در فرهنگ و ادبیات و آموزشگاه های یهود نواز و ضد اسلام پرورش یافته اند و با یهود از آن روی احساس قرابت می کنند که قرآن آن ها را دشمن گرفته است!!! این ادبیات هنوز هم شبانه روز در پس دکورهای رنگین از سیمای جمهوری اسلامی بازخوانی می شود و آن مدارس با همان نحله آموزگاران از دبستان تا دانشگاه، مطالب همان کتاب های درسی را تکرار می کنند که در زمان رضا شاه تدوین شده بود.

آقای یاسین. از لطف شما ممنونم. بیش از هشت سال است دنبال مخالف خوانی صاحب نظر می گردم که زاویه ای از دیدگاه نادرست مرا به همگان نشان دهد و هشت سال است با چشم های از تعجب بیرون جهیده ای مواجهم که کف بر دهان فقط فحاشی می کنند. برای نشاندن دندان سالم در دهان فرهنگ فک پوسیده ی کنونی، قبلا باید آن عفونت زده ها را بیرون کشید که بیمار ما از هر دو مرحله سخت می ترسد، با گند دهان خویش کنار می آید برای اصلاح دهان باز نمی کند و به دندان پزشک لگد می پراند.


 

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در شنبه نوزدهم مرداد 1387 و ساعت 1:0 |

       آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم

مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب،
۱۶۷

مورخ در برخورد با سبک سری ها و نا به سامانی های منتشره در متن اسفار پنج گانه و به خصوص کتاب پیدایش، هیچ تابشی از انوار الهی، اندیشه های قدسی و هدایت های روحانی در آن کتاب نمی یابد و هنگامی که تورات را، به جای ارائه ی ره نمودی برای رعایت های ابتدایی در جوامع نوپا، تنها مشغول تبلیغ ذهنیات ناممکن جهانی بودن طوفان و صدور شناس نامه برای ظهور بی مصرف زاد و رود این و آن می بیند، در اعلام نو نوشته و زمینی بودن آن متن تردید نمی کند و بیش از همه زمانی دچار حیرت بی پایان است، که با شروح موجود در کتاب پیدایش، به علت و فضیلت ویژه ای بر نمی خورد که موجب برگزیدن مثلا ابراهیم و یا یعقوب توراتی شود، جز این که ابراهیم سارا را با عنوان جعلی خواهر خود روانه ی دربار فرعون و ابی ملک کرده و یعقوب با یهوه کشتی گرفته است!!!

«رونوشت های اولیه عهد عتیق از زمان موسی، یعنی ۱۴۵۰ قبل از میلاد، تا ملاکی ۴۰۰ قبل از میلاد، بر روی چرم یا پاپیروس، نوشته شده اند. تا زمان کشف کتیبه های دریای مرده، در سال ۱۹۴۲ میلادی، قدیمی ترین رونوشتی که از عهد عتیق در اختیار داشتیم، متعلق به سال ۸۹۵ میلادی بود. دلیل آن به سادگی این است که یهودیان برای این متون احترامی خرافی قائل بودند و این امر آن ها را وادار می کند تا رونوشت هایی را که برای استفاده خیلی قدیمی شده بود، بسوزانند». (دائرة المعارف کتاب مقدس، ص ۶)

برای به دست آوردن تاریخ یهود، کافی است عدد ۳۷۶۰ را بر تاریخ میلادی بیافزایید، چنان که در حال حاضر سال ۵۷۶۸ عبری را طی می کنیم. اسناد و تقویم دین یهود، تاریخ معینی برای آغاز دعوت موسی ارائه نمی دهد و به طور کلی قرن پانزدهم پیش از میلاد را دوران نزول تورات و نیز تعلیم آن به قوم یهود در سال های سرگردانی پس از عبور از نیل می شناساند که بر سبیل تقریب ۲۳۰۰ سال پس از هبوط آدم بر زمین، مطابق تقویم دین یهود است. اگر همین مطلب ساده را ملاک بگیریم که تقویم عبری، همانند دین مسیح و اسلام، آغاز حرکت را مثلا بر تولد و یا بعثت موسی، نزول تورات، عبور از نیل و یا حتی درگذشت موسی قرار نداده، خود نشانه ای است بر این که کنیسه از این راه جاده را برای جا به جایی کالای تقلب و دروغ بر خود گشوده نگهداشته و با گریز از قطعیت، اعمال دست بردگی های متعدد در تمام امور آن دین را، به خصوص از منظر دوران شناسی آسان کرده است. چنان که کنکاش دقیق در مبداء زمانی و منبع اکتساب اسفار پنج گانه ممکن نیست و مثلا بر سبیل اشارات نقل بالا قدیمی ترین رونوشت این متن، نسخه ای از سال ۸۹۵ میلادی برابر با قرن سوم هجری است. مورخ حتی با فرض قبول این تاریخ، توجه می دهد که این نه رونوشتی از تورات نازل شده بر موسی از جانب خداوند، بل متنی است که خاخام ها پس از گرایش به شرک و حذف و سانسور تاییدیه های قبلی تورات، دال بر حقانیت ظهور اسلام و قرآن و پیامبر، باز نویسی و نسخه های مقدم بر آن را نابود کرده اند.

«طومارهای بحرالمیت، نسخه هایی خطی است که از روی اسفار اصلی عهد عتیق و دیگر کتاب های ادبی به زبان های عبری آرامی و یونانی روی پوست یا پاپیروس نوشته شده است. این طومارها در غارهای انتهای شمال غربی بحرالمیت در فلسطین به دست آمده است، از جمله در مناطق: قمران، وادی مربعات، خرابه های المرد، در شمال وادی النار و غار قشخه. این طومارها با دقت در ظرف های بزرگ سفالی گذاشته شده بود تا از رطوبت و پوسیدگی در امان بماند... بیش تر این طومارها از چهارمین غار اکتشافی و طی سه بار کاوش و حفاری به دست آمد. این نوشته ها شامل آوازها و سرودها، طلسم های جادویی، دعاها و تعویذهایی برای دور راندن ارواح خبیث و شیاطین بوده است. ظاهرا بیش تر پژوهشگران بر این باورند که طومارهای یاد شده را اسینیان نوشته اند و افراد این گروه عادت داشته اند که این نوشته ها را استنساخ نمایند. طومارها شامل موارد زیر است:
۱. اسفار عهد عتیق: مهم ترین بخشی که از این اسفار به طور کامل به دست ما رسیده است سفر اشعیای نبی از دو نسخه است که یکی از آن ها کامل است و با متن اشعیای موجود در کتاب مقدس مطابقت دارد، هر چند در بعضی عبارت ها، قرائت ها و تلفظ برخی کلمات تفاوت هایی با آن دارد. نسخه ی دیگر از لحاظ متن با متن مورد اعتماد، ماسورتی، مطابقت دارد.  این طومار ۴۵ ستونی قدیمی ترین نسخه ی کامل از یکی از اسفار عهد عتیق به شمار می رود. علاوه بر آن بخش های متعدد از اسفار اعداد و سموئیل نیز کشف شده است.

اهمیت این اسفار از آن جهت است که این اسفار گرایش تازه ای برای تدوین متونی همآهنگ پدید می آورد تا تناقضاتی را که پژوهشگران در متن کنونی عهد عتیق یافته اند جبران کند. این امر نشانه ی آن است که نویسندگان این اسفار با نویسندگان عهد عتیق موجود، تفاوت داشته اند. در سال ۱۹۵۰ مدرسه ی آمریکایی پژوهش های شرقی برای نخستین بار، نسخه ی خطی سفر اشعیا را منتشر کرد، و سپس مدرسه ی فرانسوی تحقیقات باستان شناسی، طومارهای جدید عهد عتیق را که کشف می شد، منتشر نمود». (عبدالوهاب المسیری، دایرة المعارف یهود، یهودیت و صهیونیسم، ص ۱۰۹-۱۰۸)

مشکل بزرگ، چنان که المسیری نیز در لفافه آورده، بی اطمینانی عام بر یافته های باستان شناسان و باستان شناسی جهان است، که مهار اصلی و عمده ی آن در دست یهودیانی است که در قالب کردن و نوسازی جاعلانه و هدفمند یافته های باستانی و کهن استاد شده اند، که از جمله، مخطوطات غارهای اردن است. بدین ترتیب اگرچه طومارهای بحرالمیت نیز تصدیق و تاییدی بر اسفار پنج گانه کنونی ندارد و اشارات بالا تنها بر نادرست بودن و عدم انطباق نسخه های کهن با تورات های موجود صحه می گذارد، اما مورخ در عین حال یاد آور می شود که بر مبنای شناسایی مجموع اسناد تاریخی کهن که در خیزگاه های تمدن انسانی و حتی با تکیه بر اشارات تورات در باب لوحه های نازل شده بر موسی، لااقل تا ۲۵۰۰ سال پیش و بنا بر مباحث قبل، تا طلوع اسلام، انتقال هیچ متنی، جز از طریق تکثیر و نگارش بر سنگ و خشت، امکان اجرایی نداشته و نمونه ای برای دیدار ندارد. . 

«و چون خداوند گفت و گو را با موسی در کوه سینا به پایان برد، دو لوح شهادت، یعنی دو لوح سنگ مرقوم به انگشت خدا را به او داد. و چون قوم بدیدند که موسی در فرود آمدن از کوه تاخیر نمود، قوم نزد هارون جمع شده وی را گفتند: «برخیز و برای ما خدایان بساز که پیش روی ما بخرامند، زیرا این مرد، موسی، که ما را از زمین مصر بیرون آورد، نمی دانیم او را چه شده است»؟ هارون بدیشان گفت: «گوشواره های طلا را که در گوش زنان و پسران و دختران شماست، بیرون کرده، نزد من بیاورید». پس تمام قوم گوشواره های زرین را که در گوش های شان بود بیرون کرده نزد هارون آوردند و آن ها را از دست ایشان گرفته، آن را با قلم نقش کرد و از آن گوساله ای ریخته شده ساخت و ایشان گفتند: «ای اسراییل این ها آن خدایانی هستند که شما را از مصر بیرون آوردند. و چون هارون این را بدید، مذبحی پیش آن بنا کرد و هارون ندا در داده و گفت: «فردا عید یهوه می باشد». (عهد عتیق، خروج، فصل ۳۲، ۱ تا ۵)

با این همه نمی توان اسفار پنج گانه ی کنونی را از یادگارهای تورات های اصلی مطلقا تهی پنداشت. این مطلب که هارون، برادر و یاور موسی در مقابله با فرعون و همراه و همکار او در نجات قوم از مصر، نخستین یاغی بر موسی و دعوت کننده ی قوم به بازگشت بر بت پرستی است، کمک می کند تا مفهوم آیات ۳۳ و ۳۴ سوره ی آل عمران را عمیق تر درک کنیم و دریابیم که چرا خداوند در فهرست برتری یافتگان بر عالم، ذکری از موسی و آل اش نکرده است!!؟ و مهم تر این که اگر هارون پس از ساختن گوساله، مجسمه را نجات دهنده ی قوم از مصر معرفی می کند و به این مناسبت آن را عید یهوه می خواند، پس آشکار است که در اندیشه ی هارون و یا خاخام های مولف تورات های جدید، یهوه با آن خدای کارساز که موسی برای دیدارش به کوه رفته بود، منطقا و در آرمان متفاوت است!؟  

«آن گاه موسی برگشته، از کوه به زیر آمد و دو لوح شهادت به دست وی بود و لوح ها به هر دو طرف نوشته بود، بدین طرف و بدان طرف مرقوم بود. و لوح ها صنعت خدا بود و نوشته نوشته ی خدا بود، منقوش بر لوح ها. و چون یوشع آواز قوم را که می خروشیدند شنید، به موسی گفت: «در اردو صدای جنگ است». گفت: «صدای خروش ظفر نیست و صدای خروش شکست نیست، بل که آواز مغنیان را می شنوم». و واقع شد که چون نزدیک به اردو رسید و گوساله و رقص کنندگان را دید، خشم موسی مشتعل شد و لوح ها را از دست افکنده و آن ها را در زیر کوه شکست». (عهد عتیق، خروج، فصل ۳۲، ۱۵ تا ۱۹)

اینک سخن از دو مطلب مهم در مقابل است: نخست این که در روزگاران کهن و باستان و تا حوالی طلوع اسلام، حتی خداوند هم بر سنگ پیام می نوشته و آن کلاشان که از کلاه شان از جمله خرگوشانی به سطح و شکل نقشه های کاغذین خلیج فارس از رسامی های ۲۷۰۰ سال پیش و یا مجموعه تالیفات فلسفی افلاطون بیرون می کشند، اگر برای خود جایی در اعتبار انسانی و عرصه ی فرهنگ ناآلوده می شناسند یکی از این برگه ها را که در این نبرد میان حقیقت و دروغ بر نیزه های حماقت خویش بالا برده اند، به آزمایشگاهی معتبر بفرستند تا به سادگی شستن صورت، دغل کاری آنان معلوم شود. و نیز پرده بردارم که نویسندگان همین نقل در باب خشم موسی و شکستن الواح تورات، زمینه می سازند که دوباره نویسی تورات دل خواه شان را پس از شکسته شدن الواح، موجه جلوه دهند. این دروغ توراتی زمانی در سرحد رسوایی قرار می گیرد که خداوند در قرآن کریم بارها صحت و سلامت تورات و انجیل در دست یهود و نصاری را، در زمانی مقدم بر مشرک شدن کشیشان و خاخام ها، در آیاتی مکرر تایید کرده است. آن گاه به آن سوزاندن نسخه های کهن توجه کنید که از میان برداشتن هر نوع مستندی است که می تواند سد راه و موجب رسوایی جاعلان کنیسه و کلیسا شود.

با این همه اساس این نوشته بر درهم ریختگی کرونولوژی در کتاب پیدایش تورات است. اگر اینک بنا بر تشخیص و تقویم عبری، ۵۷۶۸ سال از هبوط آدم بر زمین می گذرد و سال شمار وقایع پس از آن، بر مبنای هدایت های تورات، خروج نوح از کشتی را ۱۶۵۷ سال پس از ظهور آدم بر زمین می داند، میان بر خشکی نشستن کشتی، تا تولد ابراهیم ۳۹۰ سال فاصله می اندازد، برای ابراهیم ۱۷۵، اسماعیل ۱۳۷، اسحاق ۱۸۰، یعقوب ۱۴۷ و یوسف، که کوچک ترین فرزند و در ایام کهولت یعقوب زاده شده، ۱۱۰ سال عمر تعیین می کند، پس با ملاحظه و محاسبه ایام حضور توامان آن ها، زمان درگذشت یوسف، قریب ۲۴ قرن پس از هبوط آدم می شود، که قرنی پس از رسالت موسی، بر مبنای صحنه سازی های کنونی تورات است!!! بدین ترتیب می توان به این یقین نزدیک شد که نومولفان کتاب پیدایش تورات، نام هایی چون آدم و نوح و ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یوسف و داود و سلیمان و حصه هایی از زندگانی آنان را، برای تدوین نوین اسفار خمسه، از داده های قرآن کریم برداشته، اما در داستان سرایی و تنظیم زوایای زندگی و تاثیر و نقش دینی و پیامبری و حتی تعیین زمان زندگی آنان درمانده اند.

«پس با دو دختر خود در مغاره سکنی گرفت. و دختر بزرگ به کوچک گفت: «پدر ما پیر شده و مردی بر روی زمین نیست که بر حسب عادت کل جهان، به ما درآید. بیا تا پدر خود را شراب بنوشانیم و با او همبستر شویم، تا نسلی از پدر خود نگاه داریم». پس در همان شب، پدر خود را شراب نوشانیدند، و دختر بزرگ آمده با پدر خویش همخواب شد، و او از خوابیدن و برخاستن وی آگاه نشد. و واقع شد که روز دیگر، بزرگ به کوچک گفت: «اینک دوش با پدرم همخواب شدم، امشب نیز او را شراب بنوشانیم، و تو بیا و با وی همخواب شو، تا نسلی از پدر خود نگاه داریم». آن شب نیز پدر خود را شراب نوشانیدند، و دختر کوچک همخواب وی شد، و او از خوابیدن و برخاستن وی آگاه نشد. پس هر دو دختر لوط از پدر خود حامله شدند. و آن بزرگ، پسری زاییده، او را موآب نهاد، و او تا امروز پدر موآبیان است. و کوچک نیز پسری بزاد و او را بن عمی نام نهاد. وی تا به حال پدر بنی عمون است». (عهد عتیق، پیدایش، فصل ۱۹، ۳۵-۳۸)

بدین ترتیب لوط توراتی تنها در نام با آن رسول قرآنی مشابه می شود که درصدد نجات قوم خود از انهدام بوده است.  در تورات لوط را ناگهان همراه ابراهیم در خروج از مصر و سپس پدر نواده های اش می یابیم که یکی از آن ها با دبیر کل کنونی سازمان ملل همنام است!!؟ اصرار تورات برای به صحنه درآوردن همخوابی بی محمل لوط با دختران اش، موجبی جز مزاحم شمردن توصیه های اخلاقی در جوامع انسانی ندارد و تقریبا برابری است با الگوهای کوچک تری که شاعران نام دار خودمان در دیوان های اشعار به زبان شیرین فارسی توصیه می کنند!!!

«پس ابراهیم از آن جا به سوی ارض جنوبی کوچ کرد، و در میان قیادش و شور ساکن شد و در جرار منزل گرفت. و ابراهیم در خصوص زن خود، ساره، گفت که «او خواهر من است». و ابی ملک، ملک جرار، فرستاده، ساره را گرفت. و خدا در رویای شب، بر ابی ملک ظاهر شده، به وی گفت: «اینک تو مرده ای به سبب این زن که گرفتی، زیرا که زوجه ی دیگری می باشد». و ابی ملک، هنوز به او نزدیکی نکرده بود. پس گفت: «ای خداوند، آیا امتی عادل را هلاک خواهی کرد؟ مگر او به من نگفت که او خواهر من است، و او نیز خود گفت که او برادر من است؟ به ساده دلی و پاک دستی خود این را کردم». خدا وی را در رویا گفت: «من نیز می دانم که این را به ساده دلی خود کردی، و من نیز تو را نگاه داشتم که به من خطا نورزی، و از این سبب نگذاشتم که او را لمس نمایی. پس الان زوجه ی این مرد را رد کن، زیرا که او نبی است، و برای تو دعا خواهد کرد تا زنده بمانی، و اگر او را رد نکنی، بدان که تو و هر که از آن تو باشد، هر آینه خواهید مرد». (عهد عتیق، پیدایش، فصل ۲۰، ۷-۱)

این همان ساره است که از وعده ی خداوند برای صاحب فرزند شدن به علت کهولت به خنده می افتاد، اما در عین حال دل خواه و مورد طمع حاکمان بزرگ است، که بر سبیل استمرار و رسوم، حرم سراهای مملو از نو دختران گزیده داشته اند!!! به نظر می رسد ابراهیم توراتی از تجربه ی کسب دواب و حشم در دربار فرعون با معرفی سارا به عنوان خواهر خود خاطره ی نیکی نگهداشته و آن معامله را پر سود دیده است، زیرا بدون هیچ درس آموزی از رخ داد پیشین، بار دیگر مشغول معرفی سارا به عنوان خواهر خود به ابی ملک است که نمی دانیم کیست، اما ابی ملک را نیز همچون فرعون چندان در تورات سلیم النفس پیدا می کنیم که در برابر این خدعه، به جای خشم، دست به بذل و بخشش می زند؟!!! در مقابله با این وجه از توصیفات توراتی چیزی جز این نمی توان گفت که احتمالا یهوه در اجرای نمایش خواهر سازی ابراهیم به نوعی شریک بوده، همکاری می کرده و سهم می برده است، زیرا به جای سرزنش نبی خود، فریب خوردگان را تهدید می کند تا برای دفع بلا، از اموال خویش به نفع ابراهیم درگذرند!!!

«پس ابی ملک، گوسفندان و گاوان و غلامان و کنیزان گرفته، به ابراهیم بخشید، و زوجه اش ساره را به وی رد کرد». (پیدایش، فصل ۲۰ ،۱۴) «و ابراهیم هفت بره از گله جدا ساخت. و ابی ملک به ابراهیم گفت: «این هفت بره ی ماده که جدا ساختی چیست؟» گفت: «که این هفت بره ی ماده را از دست من قبول فرمای، تا شهادت باشد که این چاه را من حفر نمودم». از این سبب، آن مکان را بئرشبع نامید، زیرا که در آن جا با یکدیگر قسم خوردند. و چون آن عهد را در بئرشبع بسته بودند، ابی ملک با سپهسالار خود فیکول برخاسته، به زمین فلسطینیان مراجعت کردند. و ابراهیم در بئرشبع، شوره گزی غرس نمود، و در آن جا به نام یهوه، خدای سرمدی، دعا نمود. پس ابراهیم در زمین فلسطینیان ایام بسیاری به سر برد». (عهد عتیق، پیدایش، فصل ۲۱، ۳۳-۲۸)

اینک حاصل سعی کنیسه در اختراع ابراهیم توراتی و ساره بازی های او در دوران جدید، معلوم می شود که صاحب آب و علاقه و مقیم کردن دراز مدت او، در سرزمین فلسطینیان است و آن هفت بره و چاه، نه برای استحکام عهد میان ابراهیم و ابی ملک، که شاهد تراشی برای تاریخ است و از آن که خاخام های مسئول تدوین سفر پیدایش، پیش از این یهوه ی دست ساز خود را وادار کرده بودند تا سرزمین های میان نیل تا فرات را نیز به ابراهیم ببخشد، پس ای مسلمانان خاور میانه و ای مردم سرزمین فلسطین، میراث ابراهیم توراتی را به سران کنیسه های امروزین بازگردانید! اما کاش کنیسه صحنه هایی را در جهت اهداف و امیال خود در سفر پیدایش می آفرید که از موضوع ساره و دختران لوط اندکی پیامبرانه تر بود، هرچند که بی اعتنایی به اخلاق و حقوق دیگران از آموزه های سراسری تورات است.

«و اسحاق نزد ابی ملک، پادشاه فلسطینیان به جرار رفت. و خداوند بر وی ظاهر شده و گفت: «به مصر فرود نیا بل که به زمینی که به تو می گویم ساکن شو. در این زمین توقف نما. با تو خواهم بود و تو را برکت خواهم داد زیرا که به تو و ذریت تو تمام این زمین را می دهم و سوگندی را که با پدرت خوردم استوار خواهم داشت و ذریت ات را مانند ستارگان آسمان کثیر گردانم و تمام این زمین ها را به ذریت تو خواهم بخشید و از ذریت تو جمیع امت های جهان برکت خواهند یافت. زیرا که ابراهیم قول مرا شنید و وصایا و اوامر و فرایض و احکام مرا نگاه داشت». (عهد عتیق، پیدایش، ۵:۲۶ - ۳)

آن هنگام که مراتب مربوط به رسالت ابراهیم در قرآن مبین را، به خواست خداوند، پی گرفتم و میان این دو ابراهیم ابراز و انجام قضاوت ممکن شد، آن گاه با مفهوم تعارفات یهوه با آل ابراهیم توراتی معلوم می شود که چیزی جز زمینه سازی و مقدمه چینی برای برداشت های سیاسی و ارضی از سوی خاخام های مامور نونویسی سفر پیدایش در دوران جدید نیست، زیرا اگر ابراهیمی که مکررا همسرش را با مارک خواهر به مراکز قدرت می فروشد، مستحق چنین مراعات وسیعی در نزد یهوه است، پس اساسا شخص یهوه مشکلی دارد که تعیین تکلیف با او و پیروان اش، به عهده ی خداوند یکتا و قهار در روز جزا محول است. (ادامه دارد)

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387 و ساعت 15:0 |