تبليغاتX
حق و صبر

پاسخ ها، ۳۳، خرداد 87، از جمله بخش هک شده ی آن

و با تشکر از زحمات استاد عابدی

 

نویسنده: ناصر پورپیرار

شنبه 4 خرداد1387 ساعت: 22:43

آقای دهقانی. از مراحم شما ممنونم. بار وظیفه ی خود به دوش می برم علی رغم هر پیش آمد نیک و بدی. باری که درون آن بسته های رسوایی فرهنگی یهود را انباشته ام، بسیاری از آن ها هنوز گشوده ناشده مانده، که اگر گم و گور نکنند، آیندگان پر توان بازشان خواهند کرد. اگر خدا بیداری ما را بخواهد، ذره ای اعتبار برای آنان باقی نخواهد ماند که دانایی های آدمی را به انواع انگل های مخرب گرفتار کرده اند که مولانا پرستی فقط سایه ی گوشه ی کوچکی از آن است.

آقای عابدی. شما هم خسته نباشید. اگر انجام وظیفه ای را در شرایط جدید برای من منظور کرده اید، اطلاع دهید. پایدار باشید.

جناب استاد هادی. مشتاق دیدار.


نویسنده: ناصر پورپیرار

یکشنبه 5 خرداد1387 ساعت: 1:54

آقای باقر. از مضمون سئوال شما با خبر نیستم. اگر جواب نداده ام، احتمالا تکراری بوده است.

آقای اتفاق. احتمالا متن یادداشت های مورد اشاره را از یاد برده اید، زیرا نوشته بودم: «نگاهی به نقشه ی بالا، ما را با موقعیت استقرار قریب ۶۰۰ قلعه ای آشنا می کند که ساخت آن ها بلافاصله از پس طلوع اسلام در ایران آغاز شده است». می بینید که این مطلب با آن چه شما نوشته اید، بسیار فاصله دارد: «ساخت تمام آنانرا به ایامی بلافاصله پس از طلوع اسلام ، یعنی همان قرن اول هجری منتسب می دانید». معلوم است که زمان آغاز یک پروسه ی ساخت و ساز با این که شما نوشته اید یکسان نیست. در عین حال بدانید که بخش عمده ای از این قلاع که تعداد قابل توجهی از آنها در البرز مرکزی است و عمده ترین شان را شخصا دیده ام، ساخته هایی از خشت خام، با مساحت اندک و حد اکثر با آثار زیست یک یا دو خانواده است که شاید به دلایل گوناگون، برخی از آن ها موفق به ادامه ی حیات در مدت زمان طولانی هم نشده باشند. مسئله ی ورود این قلعه نشینان به فاز پیش رفته تر از مناسبات اجتماعی و فرودشان از بلندی ها هم نمی تواند یک پروسه ی همزمان و دسته جمعی و ناگهانی بوده باشد، زیرا آثار تجمع معاصر و در زمان قاجار نیز در بقایای برخی از این قلاع دیده می شود. ضمنا نباید تصور کرد که خانواده های مهاجر، این قلاع دفاعی را یکشبه ساخته اند. بنا بر این توصیه می کنم از برداشت های شتاب زده پرهیز کنید و برای ورود به هر موردی بررسی و قالب گیری های لازم برای آن را از یاد نبرید.

آقای تهرانی. حق با مجتبی است. لابد داستان آن خطیب را شنیده اید که بر سر منبر دچار هیجان می شد و همیشه به داخل قسمت زنانه غش می کرد! حالا حکایت این آقایان است. اگر از مطالب نو تا حد ممانعت از انتشار آن باخبرند، پس غش کردن همیشگی آن ها در قسمت باستان پرستان نیز خالی از اشکال نیست.


نویسنده: ناصر پورپیرار

یکشنبه 5 خرداد1387 ساعت: 17:9

آقای اتفاق. خسته نباشید و از قول بنده از خانم حسین زاده فراوان تشکر کنید.

آقای باقر. یادداشت های اسلام و شمشیر از طریق فتوکپی به صورت کتاب درآمده است. اگر در کامنت خصوصی آدرس بفرستید نسخه ای برای تان ارسال خواهد شد و به توفیق الهی و بقای جسم، در تدارک مجلد دوم آنم.

آقای روشن. هر دو قحطی مصادف با جنگ جهانی اول و دوم، بیش تر صورت گرانی و نایابی ارزاق عمومی را داشته نه فقدان مطلق آن، که منجر به قتل عام شود. هر دو قحطی را خانواده ی ما تجربه کرده است. جنگ اول را پدرم و جنگ دوم را خودم و در هیچ کدام از این اخبار که مجد می نویسد نشانی ندیدیم. بار دیگر توجه می دهم که به اعتباری در دهات ایران و در میان لایه ی ضخیمی از دهقانان، پیوسته نوعی قحطی و کم غذایی برقرار بوده و چون ارتباطی با شهر نداشته اند تحولاتی نظیر عواقب جنگ اثری بر زندگی آنان نمی گذارده است. زیرا دهات ایران تا قبل از انقلاب 57 عمدتا واحدهای فراموش شده ی کاملا خود کفایی بود که با کم و زیاد روزگار کنار می آمده اند. بنا بر این قریب 90 درصد نفوس این سرزمین بیرون از دسترس تخیلات مجد قرار می گیرد و برای یک کشتار ده میلیونی باید آدم های مورد نیاز را از مبدا’ دیگری بردارد.


نویسنده: ناصر پورپیرار

یکشنبه 5 خرداد1387 ساعت: 17:36

آقای مهدی - مهدی. باید به مسئله از زاویه ی تهاجمی و طلب کارانه نگاه کنیم، نه توضیحی. اگر نوشته های سیاحان و جغرافی دانان ماقبل صفویه، که از قرن سوم هجری به راه شان انداخته اند، چون ابن خردادبه و ابن فضلان و ابن حوقل و ابن بطوطه و مارکوپولو و ناصر خسرو و غیره، به دلایل بسیار و از جمله متن های بی اساس آن ها کاملا مردود و مملو از اطلاعات ناممکن است، زیرا همگی به اصفهان و نایین و طبس و قاین و تبریز و قزوین و قم و غیره، از قرن چهارم به بعد اشاره می کنند، و وقتی از 2700 سال پیش نقشه ای از جهان دارند که در آن قاره ی آفریقا و هند و مکان خلیج فارس مصور است، که معلوماتی بسیار جدید است، پس مقصد این خط سیر فریب و دلقک بازی های اقلیم شناسانه، یعنی ایجاد تصور قدمت تجمع و تمدن در منطقه ی پوریم زده، واضح می شود. تقویمی را که در حال حاضر از حضور به اصطلاح صفویه به دست مان داده اند، به حضور آنان از 1500 تا 1735 میلادی اشاره می کند که قبول و قطعیت آن کار آسانی نیست، اما به قرائنی، که از آن به خواست خداوند سخن خواهم گفت، آماده سازی شهرهایی چون اصفهان و قم و کاشان و قزوین و تبریز و مشهد در آن عهد و در اشل های کم و بیش کوچک و ماکت وار قابل تایید است که البته اصفهان در راس تمام آن ها قرار می گیرد و در یکی دو یادداشت آتی به توضیح بیش تر وارد می شوم. اگر این جا و آن جا در قرون 16 و 17 و 18 میلادی مکتوبی با نام این شهرها دیده شود، بدون تردید محصول بخش فرهنگی همان سازمانی است که پل خواجو و میدان نقش جهان را ساخته اند و پایه ی شهرهای مرکزی ایران را ریخته اند. با این همه برای شرح مفصل تر و مستدل تر، در انتظار یادداشت های بعد بمانید.


نویسنده: ناصر پورپیرار

دوشنبه 6 خرداد1387 ساعت: 15:36

 آقای احمد. برای ورود به بخش نظریات، می توانید از ورودی narialinks.blogfa.com هم استفاده کنید.


نویسنده: ناصر پورپیرار

دوشنبه 6 خرداد1387 ساعت: 22:3

 آقای اتفاق. از مرحمت شما سپاس گذاریم.

آقای چشم خدا. یعنی پس از این همه مدخل و بیش از 5000 صفحه مطلب هنوز فقط نگران هخامنشیانید؟ این طوری که خود را لو می دهید و معلوم می شود به کجا مربوط اید! حتی اگر تشخیص شما درست هم باشد، مگر تغییر عقیده دادن ممنوع است؟ در باب علائق ترکان هم به تر است از دوستان ترک خود بپرسید. ضمن این که انتخاب نام چشم خدا، کمی بوی ناراحتی خیال می دهد!!!


نویسنده: ناصر پورپیرار

چهارشنبه 8 خرداد1387 ساعت: 16:59

 آقای امیری. تمام عناصری که بدون صلاح دید و نصایح شما مستند تختگاه هیچ کس را ساخته اند، دسته جمعی معذرت می خواهند. زیرا رفع نگرانی های احتمالی شما بسیار ضروری تر از نمایش حقایق تاریخ ایران بوده است.

آقای سئوال. هرکس چنین فضولی گنده ای را کرده، موظف است هر دو تصویر، یعنی اصل و دستکاری شده ی آن را، با قید منبع، در کنار هم نمایش دهد. کتاب نیبور شماره صفحه دارد و نوشته من نیز لینک و غیره و غیره... از قبیل این بوزینه بازی های بی اعتبار و ثمر زیاد درآورده اند.


نویسنده: ناصر پورپیرار

 

 آقای سئوال. آیا شما مستند تختگاه هیچ کس را دیده اید؟ برای ورود به حقایق تاریخ ایران گام و شرط اول دیدار از این مستند و اظهار نظر در باره ی آن است. دوستان ما کسانی را که جرات اظهار نظر درباره ی این مستند را ندارند، از دایره ی عقل اندیشان بیرون گذارده و شایسته تبادل نظر نمی دانند. شما هم وقت تان را بی هوده تلف نکنید. اگر مستند را ندیده اید در پیام خصوصی آدرس اعلام کنید تا برای تان ارسال شود.


نویسنده: ناصر پورپیرار

جمعه 10 خرداد1387 ساعت: 12:46

آقای سئوال. نظر شما راجع به مستند تختگاه هیچ کس چیست؟


نویسنده: ناصر پورپیرار

جمعه 10 خرداد1387 ساعت: 17:33

آقای سئوال. پس مسئله واضح است. بنای تخت جمشید هرگز تمام نشده و در هیچ زمانی مورد استفاده نبوده است. پس از این پذیرش به سئوالات تازه ای می رسید:
1. چرا کار بر روی این مجموعه ی بزرگ و پس از این همه سرمایه گذاری و صرف وقت نیمه کاره و برای همیشه به خود رها شده است؟
2. اگر این مجموعه نیمه کاره است، پس چرا و چه کسان و با چه انگیزه و هدفی این خرابه ی ازلی و ابدی بی مصرف را مکان تجمع ملی و بین المللی و محلی برای برگزاری جشن های نوروز و سده و غیره گفته اند؟
3. اگر این مکان نیمه کاره است، پس چرا و با کدام نیت می نویسند اسکندر کبیر آن را آتش زده است؟
حرکت از این نقطه یعنی قبول نیمه کاره ماندن تخت جمشید، شما را به مجموعه ای هدایت می کند که درباره ی تاریخ و فرهنگ و هستی و هویت و ادبیات و شهرهای ایران جز دروغ نگفته و ننوشته اند. برای آزمایش این جماعت کافی است نظرشان را درباره ی مستند تختگاه هیچ کس بپرسید. آن گاه این سئوال که آن ها با وجود این مستند قانع کننده چرا با حقیقت ستیزه می کنند، باز هم به سادگی شما را به پاسخ روشن تر دیگری می رساند: مخالفان این داده های جدید از همکاران و نان خوران همان دروغ سازان در باره ی همه چیز ایران اند، که از برملا شدن حقه بازی های شان به وحشت افتاده، تهمت می زنند و لجن می پراکنند. برای آشنایی به تر با این مباحث باید یادداشت های این وبلاگ را از ابتدا بخوانید و با پدیده ی پوریم آشنا شوید تا منبع و مدرک و علت این دروغ بافی ها بر شما آشکار شود. آن ماجرای عکس های شیراز هم داستان چیز و شقیقه است برای آشنایی با مبنای این بوزینه بازی ها یادداشت های مربوط به شیراز مرا مستقیما بخوانید.

آقای چرا. باید آن ها را به خواندن دو یادداشت 130 و 131 در این وبلاگ درباره ی خط عرب هدایت کنیم و سپس قاه قاه بر سرگشتگی و پریشان احوالی آن ها بخندیم.


نویسنده: ناصر پورپیرار

شنبه 11 خرداد1387 ساعت: 20:29

 آقای توحید. از بحث مربوط به حجاب چیزی به یاد ندارم. به آقای م. ستاره رجوع کنید.

آقای سئوال. یادداشت های 136 و 137 و 147 را بخوانید.


نویسنده: ناصر پورپیرار

شنبه 11 خرداد1387 ساعت: 23:22

 آقای یولداش. کمی دیگر حوصله کنید. ضمنا بدانید که هیچ کاشف مسیحی تا قبل از پانصد سال پیش پای خود را از خانه ی پدری هم بیرون نگذارده است. آگاهی انحصاری یهودیان از داخل ایران از بابت آن قتل عامی است که چاره اندیشان آن قوم بر سر مردم شرق میانه، در زمان خشایارشا نازل کردند. فاجعه ای که یهود پیوسته اقدام به آن را انکار کرده است.

آقای تلمیذ. چرا کامنت های تان را که غالبا اطلاعات قابل استفاده ای در آن است خصوصی می فرستید؟ از هیاهوها واهمه نکنید. مطلب جدی تر از این حرف ها و ملاحظات است. هرکس ظرفیت جذب را ندارد برای آسوده خیالی خود، به این وبلاگ سر نزند.

آقای سئوال. اگر آدرس تان را در پیام خصوصی بفرستید و اگر نسخه ای از این جا و آن جا یافتم، برای تان ارسال خواهم کرد.

آقای بی نام. از طریق سایت www.narina.ir به وبلاگ و یادداشت 152 وارد شوید.

آقای صمیمی. وارد شدن به بخش مدیریت سایت نارینا ممکن نشد.


نویسنده: ناصر پورپیرار

یکشنبه 12 خرداد1387 ساعت: 0:33

 آقای منتظر. تصادف هم قانون خود را دارد و نمی تواند این همه گسترده و متنوع و متعدد باشد. اصل مطلب، که امیدوارم خداوند فرصت بیان آن را فراهم کند، بسی هولناک تر از این نشانه هاست.


نویسنده: ناصر پورپیرار

یکشنبه 12 خرداد1387 ساعت: 1:3

 آقای مسعود. مثل همیشه لینک ارسالی شما بسیار مفید بود. به خصوص آن عکس دیدار خاخام با شاه بلافاصله پس از کودتای 28 مرداد و بازگشت محمد رضا از رم پیام تاریخی عمیقی با خود داشت و سرمایه گذاران در کودتا را معرفی می کرد که بعدها سود کلانی از آن کسب کردند. آیا این تصادفی است که یهودیان پیوسته در پشت چهره هایی از قبیل بوش و شاه و سرکوزی علیه آزاد اندیشان جهان قرار می گیرند؟


نویسنده: ناصر پورپیرار

یکشنبه 12 خرداد1387 ساعت: 9:45

 آقای بی نام. یک فیلتنر شکن قوی دست و پا کنید. حلال این گونه مشکلات منوچ خان است.

آقای رضا. نوارهای سخنرانی تماما صوتی است. اگر ممکن شد روی سایت قرار خواهم داد.

آقای فتح. آن لشکر شاعران اعزام شده به ایران، که یدیا شوفط اعتراف می کند، 150سال پس از ورود، که زبان فارسی کنونی را با سود بردن از لهجه های درون قومی یهود تدارک دیدند، همان سازندگان این همه دیوان اند که هر بیت آن ها، سندی بر نوساز بودن شان است، زیرا که از مطالب و اشخاص و امکاناتی سخن می گویند که در زمان هیچ یک از آنان نبوده است. معلوم نیست نمونه ی شکسته ی یکی از این همه ساغر را که پیاپی بالا می انداخته اند، در کجا باید یافت؟!!


نویسنده: ناصر پورپیرار

یکشنبه 12 خرداد1387 ساعت: 17:12

 آقای یکی. نمی دانم اهل کجایید، اما اگر از اهالی قدیم اصفهان و کاشان و شیراز و دماوند و نیشاپور و همدانید و اینک خود را مسلمان می دانید، پس در دورانی از دین قدیم برگشته اید!!! از این مطایبه که بگذریم به زودی و در یادداشت های آتی پاسخ مستقیم خود را به خواست خداوند خواهید خواند.

آقای بی نام. امیدوارم متن یادداشت 152 به این همه زحمت شما بیارزد.

آقای تلمیذ. این نه فقط موسیقی و فوتبال که پزشک و بیمارستان و دارو و تهیه ی سرپناه و استراحت در طبیعت سالم و خریدن کفش و لباس و سق زدن یک لقمه نان و صرف لیوانی آب و روشن کردن چراغ و اجاق و درس خواندن بچه ها و هزار نعمت دیگر را، یهودیان با حرص و آز بی منتهای خویش به تجارتی برای دوشیدن دیگران بدل کرده اند اینک از هر دلار پول در گردش جهان، 75 سنت آن متعلق به یهودیانی است که دیگران را حمال و مستخدم قوم خود می انگارند و ما گمان داریم که در جهان متمدن زندگی می کنیم. امیدوارم خداوند فرصتی بگذارد تا یادداشت های سفر اندونزی را آغاز کنم تا همگی بدانیم که اسلام یعنی چه؟!


نویسنده: ناصر پورپیرار

یکشنبه 12 خرداد1387 ساعت: 22:19

 آقای توحید. چرندیاتی که هر یک از مسئولان ریز و درشت میراث و آسمان گردان متفرقه در باب این به اصطلاح کتیبه به هم بافتند چندان رسوا و نشانه ی نادانی بود که امحا’ آن مثل پاره کردن یک چک بی محل بدهکار را از بی آبرویی نجات می داد.

فریبا خانم. خیر مقدم، اگر خبر می دادید برای تان آب و جارو می کردیم. اشاره ی شما قابل توجه بود و بی شک یکی از بد آموزی هایی است که جدال با آن بدین سبب که تنها امید محرومین معرفی شده، بسیار دشوار خواهد بود. اما بدانید که وعده های الهی خلاف ناپذیر است و هیچ دکه ای در هیچ راسته ای از جهودان باز نخواهد ماند. اگر دعا کنید امید می رود به پایان بس شگفت این گفتار نزدیک شوم و بدانید که اظهار مرحمت های شما موجب دل گرمی است.

آقای فتح. از ارسال لینک های جالب شما ممنونم.

آقای بی نام. ما یهود ستیزی نمی کنیم، مشغول جارو کردن دروغ از تاریخ و هویت مردم ممتاز و مسلمان شرق میانه ایم. اگر یهودیان در این میان مجرم و مسئول شناخته می شوند از آن است که این زباله های دروغ را آنان و ماموران شان بر سر راه این ملت ها ریخته اند. ستیز ما ستیز فرهنگی است و اگر کسانی از مسئولان از خواب خوش بیدار شوند محکم ترین ضربه را بر پیکر یهود وارد خواهد کرد، زیرا کم ترین بهانه و وسیله ای برای دفاع از خویش ندارند، چنان که هفت سال است شاهدیم.


نویسنده: ناصر پورپیرار، 1

دوشنبه 13 خرداد1387 ساعت: 16:17

 اقای علی تهرانی. ابتدا به نقل انتهایی یادداشت 152 توجه کنید:
«این تصویر روشن آن ماجرایی است که در ایران عهد به اصطلاح صفویه می گذرد: مردمانی عمدتا از یهودیان و ارامنه، با سرمایه گذاری و هدایت و مدیریت کنیسه، به بهانه های مختلف، از جمله بهانه فشار دولت های کلیسایی اروپا، "در گروه های بزرگ"، راهی این سرزمین شده اند تا آثار پوریم را "به تدریج" از برابر چشمان کنجکاو جهانیانی بزدایند که اندک اندک و به دنبال باز شدن و شناخت مسیر اوقیانوس ها، به دیدار جهان می شتافتند، داستانی که هنوز دراز سر است».
عهد صفویه خود 250 سال است و باحواشی دیگر، یعنی افشاریه و زندیه به سیصد سال سر می زند. ورود تدریجی سیصد هزار نفر در این سیصد سال و یا حتی در صد سال اول گرفتاری عمده ای به بار نمی آورد. بدین ترتیب آن نیروی کار به علت کمبود امکانات و تدارکات اولیه نمی توانسته اند یکباره به ایران بریزند و چنان که توجه داده ام، در "گروه های بزرگ" وارد این سرزمین شده اند، عده ای اصفهان، کسانی قزوین، برخی کاشان، گروه دیگری همدان و به همین ترتیب شیراز و کرمان و یزد و نیشاپور و چند شهر دیگر را، که ذکر نام شان نیاز به طرح در ادامه مطلب دارد، به راه انداخته اند. در شکافتن این پروسه ی سیصد ساله خواهید دید که نادر شاه و کریم خان و لطف علی خان زند و محمد حسن خان و آغا محمد خان قاجار، همگی همانند شاه اسماعیل و شاه عباس و شاه طهماسب و شاه سلطان حسین، ادامه ی همان موهومات اند که در حکایاتی در باب یعقوب لیث و محمود غزنوی و طغرل سلجوقی و چنگیز مغول و تیمور و هلاکو خوانده ایم. اگر مرا به دیدن الماس کوه نور رجوع نمی دهید، پس کافی است دوباره به افسانه ی مضحکی رجوع کنید که از غارت هند به دست چند قاطر سوار نادر شاه می گوید!!! .


نویسنده: ناصر پورپیرار، 2

دوشنبه 13 خرداد1387 ساعت: 16:18

 بدین ترتیب و از آن جا که بخشی از هر گروه که مجری پلان ساخت ایران تاریخی بوده اند، اعم از یهودی و غیره، به زادگاه اصلی خویش باز می گشته اند و بخش عمده تری در تمام مراتب به عنوان آنوسی و یا واقعا به مذهب عمده ی ایرانیان می پیوسته اند، مشکل ازدیاد نفوس آن ها نیز مزاحم تاریخ ایران نمی شود. ضمنا یادآوری کنم که کل داستان بیرون ریختن یهودیان از اسپانیا، برابر معمول یکی دیگر از افسانه های شبه هالوکاستی است که یهودیان برای هر دوره ی تاریخ، از جمله در زمان صفویه برای نمایش مظلومیت تاریخی قوم خود ساخته اند. مطلبی که در فاصله ای نه چندان دور و به خواست خدا بدان خواهم رسید. به راستی که این مطلبی دراز سر است


نویسنده: ناصر پورپیرار

دوشنبه 13 خرداد1387 ساعت: 18:39

 آقای سئوال. آن لوحه ها به زبان ایلامی است، تاکنون حتی سطری از آن ها خوانده نشده و هر ادعایی درباره ی آن ها حقه بازی مطلق است. به توضیح من در این باره در مستند تختگاه هیچ کس رجوع کنید.

آقای تهرانی. نه قاجاریه، بل محمد حسن خان و آغا محمد خان قاجار. ضمنا مطالب بر سبیل خاطرات یدیدیا عرضه شده که در وجه کلی با اشارات او به خصوص در باب کاشان منطبق است. از تصحیح شما متشکرم و اجرا شد.


نویسنده: ناصر پورپیرار

سه شنبه 14 خرداد1387 ساعت: 0:41

 آقای سئوال. آن یک مقاله بود و در حال حاضر از محل آن بی خبرم. به محض یافتن باخبرتان می کنم. مقاله ی دیگری در وبلاک هست به نام "تولد تاویلگری تازه" آن را بیابید و بخوانید.

آقای ایزدی. مبارک تان است. امیدوارم سربلند شوید.

آقای صولتی. که نام فامیل تان مرا به یاد دوست بسیار عزیزی می اندازد که فراموش نشدنی است، هرچند سال ها از آخرین دیدار ما می گذرد. باید عرض کنم این مباحث فرعی مقدمه چینی لازمی است تا هضم مطلب شگفت آور اصلی و نهایی آسان تر شود. خداوند به شما طول عمر و صبر عطا کند.

آقای صمیمی. آدرس آن در زیر است مربوط به ماه آذر 86 و با نام "زنگ تفریح".سایت ها هنوز درست کار نمی کند، صدای اعتراض همه بلند شده، بعدا قر نزنی که چرا می گویم شبه آنوسی؟!!! ضمنا اگر بتوانی تمام اخبار و اظهار نظرها در باره ی این به اصطلاح کتیبه را جمع کنی، جزوه ی تفریحی بسیار خواندنی و ماندنی خواهد شد.

http://www.blogfa.com/Desktop/Default.aspx?t=1209914055

آقای قربانی. سی دی ها برای تان ارسال شد.

آقای توحید. این چندمین تخریب عمدی است که در حواشی جاعلانه ی آثار هخامنشی صورت می گیرد. یک ماه پیش هم یک ته ستون قلابی با کتیبه ی قلابی را در شوش به شدت صدمه زدند. مردم ایران بدین شل آگاهی خود را نسبت به دروغ بافته های یهودیان جشن می گیرند.


نویسنده: ناصر پورپیرار

چهارشنبه 15 خرداد1387 ساعت: 22:31

آقای بی نام. من هم مثل بسیاری دیگر پشت راه بندان ها مانده بودم؟!! اگر بتوانیم بنیان اندیشی را در فرهنگ جهانی نهادینه کنیم، آن گاه نمی دانم از باورهای موجود جز اسلام متکی به قرآن چه باقی خواهد ماند؟ زیرا رسوخ یهودیان در بسیاری از عقاید و اطوارهای بی ارزش دل خوشی آور و عوام رنگ کن حتی از مغز استخوان جوامع انسانی در سراسر جهان نیز درگذشته است. فقط کافی است به این همه آگهی تجاری در انواع مختلف و در سراسر دنیا توجه کنید که از چه راه های پلید و با توسل به چه دروغ های نخبه ای، مشغول آب کردن بنجل های یهودی به خلق الله اند!!!

فریبا خانم. بسیار سودمند بود. ظاهرا کسانی مشغول مسابقه دادن اند که کدام یک در چرند گویی گوی سبقت را از آن دیگری خواهد ربود؟! شادکام باشید و دعا کنید که فرصت عمر لااقل به قدر ادامه ی کار وفا کند.

آقای هوشیار. ارتباط با قرآن نیازمند به هیچ نوع تفسیری نیست. اندکی عربی بخوانید و سپس از آیات برداشت مستقیم کنید.

آقای اتفاق. با عذر خواهی از دیرکرد امور، حقیقت این که نمی دانم چه گونه همانند شما حروف یونانی را به باکس پاسخ ها وارد کنم. بلافاصله پس از تعطیلات یک کلید کامل و روشن و بدون ابهام را برای شما ای میل خواهم کرد، تا خودتان به هر نوع پاسخی در این زمینه برسید.

آقای سئوال. با کمال میل. اما مقدمتا و از باب پذیرایی از مهمانان عزیزمان، لازم است این متخصصان مورد اشاره، ابتدا نظر بدون ابهام خود را در باب مستند تختگاه هیچ کس بیان کنند تا بدانیم اصولا با چه قماش آدم هایی با چه حد از فهم یا نفهمی رو به رو خواهیم شد!!! اگر آن ها قبول کنند بر اساس کتیبه های میخی، تخت جمشید را خشایارشا ساخته و نه داریوش و نیز بپذیرند که آن مجموعه نیمه ساخت است، پس خود به خود ترجمه های کنونی از آن لوحه های کوچک ایلامی که از مهربانی داریوش با زیر دستان اش حکایت می کند!!! قلابی است و تکلیف این ایلامی خوانی آن ها معلوم می شود و اگر هم نیمه کاره ماندن تخت جمشید را قبول نکردند آیا به نظر شما گفت و گو با چنین احمق هایی ممکن است به جایی برسد؟

نویسنده: ناصر پورپیرار

پنجشنبه 16 خرداد1387 ساعت: 7:36

آقای hasan zadeh. پرسش شما را خصوصی فرض کردم. لازم است کمی دیگر حوصله کنید و منتظر یادداشت های بعد بمانید. هنوز مطالب گفته ناشده ی بسیاری در راه است، که بیان آن، اگر خدا بخواهد، با سئوال شما نیز مرتبط خواهد بود.


نویسنده: ناصر پورپیرار

پنجشنبه 16 خرداد1387 ساعت: 16:41

آقای اتفاق. گمان کردم شاید بخواهید در ایام تعطیل کار کنید. بنا بر این تلفظ کلمات و معنای برخی از آن ها را که بدون مراجعه قابل تشخیص بود، بنا بر ردیف ارسالی عرض می کنم.
1. آی فیله (ه)لنوز. که حرف ه در هلنوز به خاطر تکرار حذف شده است. به معنای دوستدار متعصب هلنیسم یا یونان.
2. آی اونیو، احتمالا به معنای بسیار دور اندیش. اونیو گاه به معنای یونان هم پذیرفته شده که در این صورت به بسیار دوست دار یونان نیز معنا می شود.
3. ارزاکون فیلون. به معنای دوست دار مهاجران یا ارشکوسیان، یا دوست دار گروه.
4. اتوکراتوروز، نزدیک به معنای خود شکن یا فروتن.
5. بازیلیوس بازیلیون، چیزی شبیه شاه شاهان یا حکمرانی بر حکمرانان.
و می دانید که دارندگان چنین عناوینی بر پشت سکه هایی را پارتیان ساکن بیابان های خراسان گفته اند؟!!! تذکر دهم که پیشوند "آی" و "کای" در یونانی قصد غیر عادی و بزرگ نمودن چیزی را دارد.

آقای رضا. معکوس تشکیک شما صحیح تر است: اگر مرکز و منشا’ و مدیریت موسیقی در منطقه ی ما یکی نیست، پس سازندگان بومی آن، که باید بسیار کهن بوده باشند، امکان و نیازی به نگاه کردن از روی دست هم، در ملودی و نام گذاری ها نداشته اند. به گمانم بد نیست از آقای اتفاق که در موسیقی صاحب نظرند، خواستار قضاوت شویم. در عین حال این مطلبی است که در یادداشت های آتی این وبلاگ جای به خصوصی خواهد داشت.


نویسنده: ناصر پورپیرار

پنجشنبه 16 خرداد1387 ساعت: 23:53

آقای اتفاق. ردیف دو "اکای فیلل" به معنای دوستدار سر از پا ناشناخته. ردیف سه با تلفظ "اپی فانوز" و بدون معنای مشخص است. ردیف پنجم با تلفظ "زئوی" احتمالا حالتی از همان زئوس است. برای معنای احتمالی ردیف 1 و 4 باید رجوع کنم که تا پس از تعطیلات امکان آن نیست.


 نویسنده : ناصر پورپیرار

 

 

 

 

 

 

 

 

 

برای دسترسی به آرشیو وبلاگ تا زمان آماده سازی کامل این آدرس جدید، لطفا به آدرس: www.naria.ir رجوع کنید. ممنون

آقای صادق. این گونه راهزنی ها بار اول نیست و بار آخر هم نخواهد بود. فرزندان کورش و داریوش که اجیر یهودیان برای غارت شرق میانه بودند، بدین وسیله ادای جد خود را در می آورند!!!


نویسنده : ناصر پورپیرار

دوشنبه 20 خرداد1387 ساعت: 4:58

آقای ناریا لینکس. کمک های شما به برقراری ارتباط آسان تر این وبلاگ با خوانندگان بی اندازه موثر بوده است. در سایه ی عنایت الهی باشید.

آقای مسعود. پرتوی حمایتگر ایات الهی در قرآن کریم، پیوسته موجب دل گرمی و اطمینان قلوب مومنین بوده است. یهودیان و اذناب شان که تنها توطئه گری می دانند، به همان ذلتی دچار خواهند شد که قرآن بدانان وعده داده است.

آقای منوچهر. باید فکر دیگری بکنیم و وقت بیش تری بگذاریم.


نویسنده : ناصر پورپیرار

دوشنبه 20 خرداد1387 ساعت: 11:11

آقای اتفاق. به ترتیب زیر است:
1. فپاتی، که معنایی برای آن نیافتم.
2. کپی فانوز، که معنایی برای آن نیافتم، حدس میزنم به معنای حاکم خوش خلق باشد.
3. نیکه زاز، نزدیک به معنای معتکف نیکه.
4. پدین لیوز، که معنایی برای آن نیافتم.
5. فیله، به معنای دوستدار.
6. فیلو رومائیو، رومن دوست.
6. فیلو اومائیو، احتمالا به همان معنا.
نمی دانم این لغات را از کجا برمی دارید ولی ممکن است برخی از حروف را درست منتقل نکرده باشید.


نویسنده : ناصر پورپیرار

دوشنبه 20 خرداد1387 ساعت: 22:40

آقایazerbaycanli. مطلبی که به آن اشاره می کنید تبلیغات نیست، زیرا یهودیان فرهنگ عوام و خواص را پیوسته دکان بزرگی برای دوشیدن مردم جهان شناخته اند. سر کتاب باز می کنند، بخت می گشایند، دعا می نویسند، جراحی مغز می کنند، ساز می سازند و می نوازند، فیلم پورنو تولید می کنند، موبایل رواج می دهند، سفته بازی بلدند، عامل بیماری های خاص را اشاعه می دهند تا داروهای گران قیمت بفروشند، بانک داران بزرگ اند، قمار خانه ها و کاباره ها را می گردانند، و همه هم برای پول درآوردن، زیرا که فرهنگ برای یهودیان ابزاری برای کسب مال و تسلط بر دیگران است، نه توسعه ی دانایی و رفع نیازهای عمومی. شعار آنان این است: هرچه می توانی فریب بده. در باب ترجمه نیز هنوز زمان آن نرسیده است.

آقای ضد آنوس. به کار خودتان برسید، این حشرات ناچیزتر از آن اند که گمان می کنید.

آقای محمدی. ممنون. در فقدان منطق، فقط از این طریق می توانند خود را نشان دهند. این خصلت یهودیان است. اما مگر هک دو سه ساعته ی وبلاگی می تواند ساخت دروازه ی ورودی تخت جمشید را تمام کند یا نقش اندازی آن همه گل لوتوس بارگاه آپادانا را از حالت نیمه کاره ی کنونی درآورد؟!!


نویسنده : ناصر پورپیرار

دوشنبه 20 خرداد1387 ساعت: 23:32

خانم نسرین. مختصرا بگویم که صحت تاریخی هیچ موردی در فهرست شما قابل تایید نیست، واقعیت امور بسی حیرت آورتر از آنی است که تصور می کنید. حوصله داشته باشید.


نویسنده : ناصر پورپیرار

سه شنبه 21 خرداد1387 ساعت: 0:6

خانم نسرین. به اصطلاح تهرانی های کلاه مخملی قدیم، درست زده اید وسط خال با توضیحاتی جنبی که به مدد الهی بیان خواهم کرد.

جناب آقای منوچهر خان. نباید رجوع به آن مرکز، تا حصول نتیجه علنی شود. نگران نباشید. تمام کارهای تان انشاء الله به خوبی رو به راه خواهد شد.


نویسنده : ناصر پورپیرار

سه شنبه 21 خرداد1387 ساعت: 10:38

آقای آیاز. مطلب پیچیده ای نیست. با مراجعه به تاریخچه و مظاهر، نخستین نمونه های شناخته شده ی شبه کاشی های لعاب دار تک رنگ را در معماری اسلامی اسپانیای قرن پانزدهم میلادی دیده ایم. 200 سال بعد، در قرن دوازدهم هجری، نمونه های بسیار پیشرفته و ممتازی از آن کاشی های اولیه را، نه در اسپانیا، که به کار رفته در اصفهان می بینیم. از آن جا که کلنی مسلمین پس از قرن پانزدهم میلادی دیگر در اسپانیا نبوده اند، پس به خصوص با مراجعه به نام آن، طبیعی است تصور کنیم تکمیل فن کاشی پزی و رنگ آمیزی و مرقع کاری آن، همانند فرش بافی و قلم زنی و بسیاری از دیگر صنایع دستی و هنر و موسیقی ایران، در شهر کاشان و به وسیله ی مهاجران یهود صورت گرفته است.


نویسنده : ناصر پورپیرار

سه شنبه 21 خرداد1387 ساعت: 13:38

آقای اتفاق. مورد چهارم فیله پاتوروز است نه فیله پاتور.
لغت اول از دو واژه ی جدید هم "بوله زاکت" خوانده می شود که احتمالا حرفی در آن درست نیست و در مورد لغت دوم هم به طور حتم، هردو حرف υ باید ν باشد. در این صورت انرگتون خوانده می شود که به معنای زورمند و پر نیرو است.

خانم نسرین. کتاب رکن الدین همایون فرخ لااقل ده غلط فاحش در زیر نویس تصاویر دارد که نشان می دهد آن بی چاره به کلی با موضوع بیگانه است. در مورد آن محققین خارجی نیز از آن که دنبال داستان عامیانه ی انتشار قرآن به وسیله ی عثمان رفته اند، مطلب قابل اعتنایی ارائه نداده اند، به خصوص که لااقل از 300 سال مقدم بر طلوع اسلام نمونه های خط بومی عرب موجود است که برخی کاملا با رسم الخط نامه های پیامبر یکسان است. توصیه می کنم سه جلد کتاب "پلی بر گذشته" ی مرا بخوانید. کارها را بر شما آسان می کند.


نویسنده : ناصر پورپیرار

سه شنبه 21 خرداد1387 ساعت: 19:28

آقای اتفاق. فیلوهلنوس در شماره 97 صفحه ی 278 کتاب اشکانیان آمده است.
فیله گامائیون در شماره 104 همان جا آمده است.فقط حرف پنجم از سمت چپ را حذف کنید. نیکه توروس در شماره ی 68 همان جا آمده است. برای بازیلیوس آرزاکوس، ابتدا شماره 12 و سپس شماره یک را قرار دهید. امیدوارم در کنکور قبول شده باشم!!!

آقای هاتف. اگر میسر بود مرا نیز از نتیجه کار با خبر کنید.


نویسنده : ناصر پورپیرار

سه شنبه 21 خرداد1387 ساعت: 23:54

آقای توحید. شخصا به جز یکی از آن برنامه ها را ندیده ام و به یاد ندارم از کدام شبکه پخش می شد. می توانید توضیخات بیش تر را از تلفن 162 روابط عمومی سیما بپزسید. البته اگر گوشی را بردارند.

آقای دو نقطه. همه ی ما در حال انجام وظیفه ایم و برد و باخت در این ماجرا بی معنا است. این ستیز مستمری است که مسلمین در 1400 سال گذشته پنهان و آشکار با مشرکین لانه کرده در کنیسه و کلیسا داشته اند. اینک حلقوم فرهنگی آنان به دست ماست و کم و بیش صدای شان را بریده ایم. در برابر این همه سند نو ارائه گیج شده اند و به در و دیوار می خورند. این بازی به سود آنان تمام نخواهد شد.

آقای آیاز و آقای هادی. قریب 500 سال پیش کلیسا موفق شد که مسلمانان را از اسپانیا اخراج کند ولی نه در پروسه ای که گفته اند. به تر است مدتی دیگر حوصله کنید. بغرنجی ها گشوده خواهد شد.

فریبا خانم. هنگامی که به انبوه توطئه های کنیسه و کلیسا برای درهم ریزی فضای سالم همبستگی اسلامی و به این همه کوشش فرهنگی گم راه کننده ی آنان نظر می اندازم، از کم کاری خودم و خودمان خجلت زده می شوم. اینک زمانی است که هر پاره امکانی را باید به پای این نبرد فرهنگی نو گذارد که یهود به راستی از درگیری با آن دچار هراس است. آنان به هر دری می زنند تا روزن این اندک ندای دعوت به بنیان اندیشی را نیز ببندند. زیرا خلاف بسیاری از ناباوران نیک می دانند که این گفت و گوهای نو، مانند نم آب در پایه های جامعه در حال رخنه کردن است و به خوبی باخبرند که اگر این سئوال های جدید عمومی شود از آن که هیچ پاسخی برای آن نیاندیشیده بوده اند، تمام این سقف های امنیت قومی بالا برده از مصالح دروغ، که برای حفظ کنیسه به زیر آن پناه برده اند، بر سرشان آوار خواهد شد. فضای مبارکی است که می بینم از طنین و بازتاب این صدای نو به شدت بر خود می لرزند. وحشت آنان موشانی را به یاد می آورد که به زمان غرق کشتی سراسیمه از سوراخ ها به راهروها و عرشه می دوند.


نویسنده : ناصر پورپیرار

چهارشنبه 22 خرداد1387 ساعت: 13:18

آقای محمد خواه. با به کارگیری هر نوع روش نادرست جدا مخالفم. آن ها با توسل به سرقت و نیز فحاشی از دهان گشادشان، خشم خود را نسبت به انتشار حقیقت و فرهنگ اورشلیمی خود را به نمایش گذارده اند و ظرایف پنهان مانده ی چندی را بر اهل نظر در این ماجرا روشن کردند.
این یک پیام جدی است که همراهان این وبلاگ و دوستان بنیان اندیش نباید به هیچ سایت و وبلاگ مخالف با قصد مدافعه و گفت و گو وارد شوند، زیرا اگر عقل و منطق بر دشمنان این مباحث تاثیر می گذارد، یک بار دیدن مستند تختگاه هیچ کس و خواندن یکی از این یادداشت ها برای هدایت شان کافی بود. ما با یهودیان جاعل و بی فرهنگ و فاقد شرفی مواجهیم که ماهیت تاریخی و نحوه ی کارکردشان را می شناسیم. تبادل اندیشه با این گروه چنان که قرآن می فرماید بی فایده است. باید از آن ها فاصله بگیریم و برای رسوایی شان ستیز فرهنگی کنیم. به تاکید گفته باشم هرکس که به عنوان مدافعه و مبادله ی نظر وارد گفت و گو با این وبلاگ ها و سایت های فحاش شود، دوست این مباحث نیست و نام هایی ساختگی از سوی همان کنیسه مسلکان اند. بگذارید مانند مجنونان خودشان با خودشان حرف بزنند. امیدوارم این توصیه جدی گرفته شود.


نویسنده : ناصر پورپیرار

چهارشنبه 22 خرداد1387 ساعت: 15:50

آقایان ثابت و اورمزد 5. علت این پرهیز دادن ساده است. سخن و سند را باید جایی ارائه کرد که اندک استعداد و علاقه ای برای درک حقیقت یافت شود. کسانی که دیدار از مستند تختگاه هیچ کس به پوچ سرایی بیش تر سوق شان داده است، شایسته ی همکلامی نیستند، زیرا شما نمی توانید ادله ای محکم تر و مطمئن تر از تصاویر آن مستند ارائه کنید. پس وقت تان بی هوده تلف شده است.

آقای سئوال. پس از پوریم تاکنون هیچ الگو و اسلوبی که بتوان بر آن نام معماری ایرانی و ملی گذارد تدارک نشده است. آن ها که منکر معماری اسلامی اند، شاید چنان که گاه از سر نادانی گفته اند، بنای مساجد در سراسر سرزین های اسلامی را ساسانی انگار کرده اند؟!!


نویسنده : ناصر پورپیرار

چهارشنبه 22 خرداد1387 ساعت: 19:26

آقای سرباز اسلام. من اهل دستور دادن در این گونه امور نیستم، یادآوری کردم گفت و گو، در هر سطحی، با کسانی که در باب تختگاه هیچ کس می نویسند:
«ناتمام بودن جاهایی در تخت جمشید ممکن است هزار علت داشته باشد، برای مثال زلزله، حمله دشمن، تغییر سیاست شاه، و یا هر چیز دیگری، با این حال تخت جمشید محل حکومت و زیست شاه نبوده بلکه مجموعه ای برای نمایش قدرت ملی ایران بوده و قرار نیست روی محل حکومت شاه تصویر عربی که شتر به هدیه آورده نقاشی کنند».
کاری بی هوده و اتلاف وقت است، زیرا هر روان شناسی به محض خواندن جملات بالا یقین می کند که با دیوانه ای عصبی رو به روست و دستور بستری شدن تحت نظر برای گوینده ی این گفتار صادر می کند. زیرا بنا بر این بیان، مجموعه ای برای نمایش قدرت ملی، باید نیمه کاره و با حجاری های خام رها شود تا به وضوح، قدرت بلامنازع ملی ما را به جهانیان اثبات کرده باشد!!! اگر آقای سئوال سعی در برگزاری مبادله ی نظر در باب خط و زبان ایلامی کرده باشند، مجرم نیستند. زیرا ایشان اشراف کافی نسبت به نادانی این اوباش نداشته اند. بد نیست بدانید در طی ماه گذشته در دفتر کار من لااقل سه نشست جمعی در باب زبان فارسی و ایلامی، با صاحب نظران ممتاز و با نتایجی معین برگزار بوده است. حرف من این است باید با کسی همکلام شد که مشتاق درک معنا و منظور سخن باشد و نه مامور تخریب و مزد بگیر اورشلیم.

آقای روشن. در کتاب خانه ی کنگره ی آمریکا یازده هزار عنوان کتاب و مقاله و غالبا در رد همه چیز شکسپیر موجود است و تاکنون نیز هیچ کس، مانند بنگی های حافظ شناس ما، در مقابله با نظریه ی غیر ممکن بودن حضور تاریخی آن شاعرک مهمل سرا، به جوش نیامده است.


نویسنده : ناصر پورپیرار

چهارشنبه 22 خرداد1387 ساعت: 23:28

آقای .. و آقای رحمانی. بساط تمام معرکه گیران جهان، با گردآمدن جماعتی از عامیان در حلقه ی آنان رونق می گیرد تا کلاهی بگردانند و نانی به خانه برند. اهل عقل و نظر کنار این گونه بساط ها نمی ایستند و به راه و کار خود می روند. اگر می دانیم در آن معرکه گیری یهودیان که تنها به قصد اخلال و اتلاف وقت بنیان اندیشان و تبادل ناسزا به راه انداخته اند جز عوام فریبی و دروغ و شیادی نیست، چه حاجتی است کنار بساط شان حتی برای نصیحت و تمسخر بایستیم، زیرا که کارهای مهم تری داریم؟!! اینک زمان انتشار مستند استاد غفوری است و بس و هر دقیقه و ریالی را باید صرف این مهم کرد و بدانید که بیش تر گروندگان نو به بنیان اندیشی، دیدار کنندگان از این مستندند و بذر شک به دروغ های تاریخی یهودیان از سبزه زار این فیلم جاودانه می روید.


نویسنده : ناصر پورپیرار

پنجشنبه 23 خرداد1387 ساعت: 15:0

آقای علی تهرانی. دقیقا به منطق این برخورد نو پی نبرده اید. نظرات من، به صورت سالم و یا علیل، آن گاه که یادداشت های مستقیم و مصور آن در وبلاگ ثبت است و مخالفان مسلما آن را می خوانند، به بازگویی دوباره و حتی توضیح نیاز ندارد. اتفاقا توصیه در نهی رجوع به وبلاگ ها و سایت های مخالف و پرهیز از داد و ستد نظر با آنان، حاصل همین داشته است: اگر کسانی از نوشته های مستقیم این وبلاگ چیزی نمی آموزند و حتی دیدار از مستند تختگاه هیچ کس هم ذره ای آنان را از جای نجنبانده، پس ما نه با مخالف، که با معاندانی متعصب و ایراد گیرانی از قماش قوم بنی اسراییل طرفیم که هر گونه صرف وقت برای به راه آوردن و اقناع آنان، چنان که تجربه ی چند ساله نشان داد، بی هوده است. به گمانم قصد نخست آقای سرباز اسلام نیز توجه دادن به همین مطلب بوده است. به طور خلاصه آن مجموعه ای که نام و شرح وبلاگ و سایت شان را با این قید و قسم آراسته اند که در مخالفت و مقابله با هرچه از ذهن من می گذرد، با الفاظی از روی خشم کوتاه نیایند و یا با نهایت حماقت نام وبلاگ شان را ضدیت با من می گذارند و با هک کردن می کوشند که اصولا این صدا شنیده نشود، کاری با نصیحت و تمسخر و منطق و استدلال و ناسزای این و آن ندارند، آن ها بار وظیفه ای مشخص را در برابر مواجبی معین می برند و منصرف کردن شان موکول به دستور کارفرمای شان است، نه یادداشت های موثر دوستان. به همین دلیل است که شاهدید من برای کوچک ترین سئوال یک جوینده ی حقیقت از راه رسیده پاسخ می نویسم، ولی سال هاست به روی این معاندان مزد بگیر آب دهان نیز پرتاب نمی کنم تا آب دهان را تلف نکرده باشم.

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در سه شنبه بیست و یکم آبان 1387 و ساعت 12:0 |

نویسنده : ناصر پورپیرار

پنجشنبه 23 خرداد1387 ساعت: 19:1

آقای تهرانی. این جا یک وبلاگ است و ستون سئوال و جواب دارد، اگر کسی نتواند مستقیما و به سادگی از متن یادداشت ها چیزی دریابد، پرسش می کند و پاسخ می گیرد و اگر از این راه هم نتوانست قانع شود، پس بی شک گفت و گوهایی نظیر نمونه ی زیر هم نه فقط گره ای از کار او نخواهد گشود، بل اگر ذره ای مفهوم فرهنگ را دریابد، قید همه چیز را خواهد زد و دو طرف را پاره سنگ دو کفه ی یک ترازو خواهد خواند:

"ب 1. من مدتها در مقابل اين نوچه پورپيرار راه ادب و احترام در پيش گرفتم بلكه با نگاه به هيكل خود بپذيرد خود نيز انسان است و رفتاري انساني در پيش گيرد اما ايشان خود را ميموم فرض كرده و تنها وجه مشتركش با انسان را ايستادگي بر روي دو پا مي داند."

"پتان جان...بار دیگه اون متن را بخوان ببین عصبانیت چه احمق یاوه بافی از تو ساخته یه ذره آروم شو بعد اون متن خودت را بخوان بعد مشخصات یه ادم بیسواد مفتن را به ذهنت متبادر کن وانصافا" ببین اون شدی یا نه. بابا ما حساب رو تو باز کرده بودیم می گفتیم تو این هم چک وچول و چلوم حاضر در وب انتی اگه یک شون منگول محض نباشه وشبه منگول باشه اون هم تویی بابا خراب کردی.ب دو برو خودتو بشور".

اگر پیامبر هم برابر معاندان یهود صبر پیشه می کرد و منطق آیات قرآن را به کار می برد، سرانجام همان قرآن به او تکلیف کرد که از گفت و گو با یهودیان دست بردارد چون آنان اصلاح شدنی نیستند. شما حتما آیات مربوطه را می دانید و نیاز به راه نمایی ندارید و در نهایت با خبر نیستم که چرا ما موظفیم هر قماش پرسشی را پاسخ دهیم؟! این یک مکتب عمومی و گشوده و بدون دعوت نامه است، مراتب خود را دارد و مشتاقانی در مقیاس متعادل و درخور بحث را می طلبد.


نویسنده : ناصر پورپیرار

جمعه 24 خرداد1387 ساعت: 16:36

آقای محمد خانی. لااقل صد سایت و وبلاگ، از صدای آمریکا تا جوجه کورش پرستان تازه از تخت جمشید نیمه کاره برگشته، به سوی شخص من و مطالب تاملی در بنیان تاریخ ایران پارس می کنند و صد برابر آن به مقابله ی احمقانه و بی اثر و ثمر به تمام اشکال ممکن با اسلام مشغول اند. دوست ما آقای بی نام گویا از تکرار حرف های دشتی در یک آلونک پرت افتاده ی اینترنتی وحشت کرده، خود را موظف و علاقمند به پاسخ نویسی دیده اند. حال آن که لااقل 60 سال از این فضله خوری های دشتی می گذرد و اسلام هر روز قوی تر شده است. این درست نیست که ما کار اصلی خود را که توزیع مستند استاد غفوری و کپی و پخش مقالات تاثیر گذار این وبلاگ است، کنار گذاریم و در کوچه پس کوچه های وب بگردیم تا فحاشی را بیابیم و متقابلا فحش های آب دار بیش تری نثارش کنیم تا آن ها دو سود کرده باشند: توان ما را هرز برده و نیز گزک گرفته باشند که ما فحاشیم. آقایان و خانم ها اگر با ادامه ی این مباحث بنیان شناسی موافق اید، اعتنایی به اراجیف مخالفان نکنید. هر کس سئوال و ابهامی دارد به ستون کامنت های وبلاگ بیاید و اگر سئوال اش نامربوط نبود، پاسخ خود را خواهد گرفت. امیدوارم این مطلب را آقای قشقایی هم بخوانند. دوستان، در میان این دریای دشمن یهودی و یهود صفت، کاری برتر و مهم تر و مقدس تر از تبلیغ نداریم.


نویسنده : ناصر پورپیرار

شنبه 25 خرداد1387 ساعت: 5:48

آقای تاز وارد. از راه نمایی شما ممنونم. استاد غفوری به خواست خدا مشغول آماده کردن ادامه ی مستند تختگاه هیچ کس اند.

آقای بوزقورد. لطفا اگر ممکن است بفرمایید، مجموعه ی شما از چه تاریخی شروع می شود؟


نویسنده : ناصر پورپیرار

شنبه 25 خرداد1387 ساعت: 14:43

دوستان. پس از ماجرای محمد الدوره و کشتن طفلی در کنار پدری که می کوشید او را از گلوله ی سربازان اسراییل حفظ کند، یک خبرنگار فرانسوی که خون اش از آن جنایت بی دلیل به جوش آمده بود، عکس های آن حادثه را به وزیر امور خارجه ی اسراییل نشان می داد و با هیجان می پرسید: آیا گمان می کنید چنین اعمالی به بقای اسراییل کمک خواهد کرد؟
خبرنگار چند دقیقه و پیاپی در ذم آن اقدام سربازان اسراییلی برای وزیر امور خارجه ی اسراییل سخن رانی کرد و سپس ساکت ماند تا پاسخ او را بشنود. وزیر اسراییلی با خون سردی کامل جواب داد:
- شما تمام حرف های تان را برای دیوار پشت سر من زدید. هنگامی که منافع یهود در میان باشد، ما کر و کور می شویم، چنان که اکنون حرف های شما را نمی شنوم و شخص خودتان را هم نمی بینم و برخاست و رفت.
دوستان، اینک نیز ادامه ی همین سیاست را در باب مطالب تاملی در بنیان تاریخ ایران و نیز کامنت هایی به کار می برند که در وبلاگ و سایت های آنان می گذارید. آن ها همانند کوران و کران اند و ابدا به ادله و اسناد و عکس و نقشه و گوشه و کنایه اعتنایی ندارند، وقت تان را هدر می دهند و شما را به وادی فرهنگ کثیف خودشان می کشانند. باز هم توصیه و تکرار می کنم که دوستان فرض را بر نبود آنان بگذارند زیرا در مجموع چند سال گذشته در این گونه مراجع وبلاگی و غیره، حتی سطری مطلب، که به رجوع بیارزد، ثبت نشده است.


نویسنده : ناصر پورپیرار

شنبه 25 خرداد1387 ساعت: 23:9

آقای اتفاق. مقاله مفصل و روشنگر شما را دریافت کردم. موفق باشید.

آقای محمدی. ممنون.

آقای سئوال. غالب نزدیک به تمامی آن نمادها الهام گرفته از طبیعت اطراف و رنگ های غالب و مغلوب آن است و هرگز داعیه ی مذهبی و معتقداتی و قومی نداشته است. به برخی تفسیرهای من درآوردی توجه نکنید.

آقای بی نام. آن مقوله و مبحث را بسته و تمام شده فرض کنید. ممنون

آقای تهرانی. وقوف قانع کننده از این مطلب به تحقیق ویژه نیاز دارد که هنوز صورت نگرفته است، شاید رنگ غالب آبی در گنبدها را بتوان انعکاسی از رنگ آسمان باز گرفت.


نویسنده : ناصر پورپیرار

شنبه 25 خرداد1387 ساعت: 23:38

آقای آیاز. این رواق و مناره گوشه ای از حرم حضرت معصومه در شهر قم و با پرسش هایی که کرده ام از قدیم ترین اجزا’ آن مجموعه است.

آقای تهرانی. به تر است آن مطلب را ادامه ندهید. ممنون

آقای منوچهر. در سلامت ایشان شک ندارم.
در باب شکسپیر علی رغم هزاران کتاب و تحقیق هنوز چیزی معین و مسلم نیست.
شناخت ایشان درباب آن فرد نادرست است.
دنبال کتاب آن می گردم که هنوز پیدا نکرده ام.


نویسنده : ناصر پورپیرار

دوشنبه 27 خرداد1387 ساعت: 10:50

آقای دهقانی. شگفت انگیزتر از همه احساس اطمینان آن ها در معرفی و ابلاغ حضور خویش است. به طوری که آرم عقیدتی خود را، بدون ذره ای پرده پوشی در همه جا چسبانده اند. یقین آن ها به دریافت حمایت سران سیاسی و اجتماعی و فرهنگی ایران را تجربه ی ممانعت از انتشار مجموعه ی تاملی در بنیان تاریخ ایران و جلوگیری از پخش مستند ارزشمند تختگاه هیچ کس در روزگار ما نیز اثبات کرده است.

آقای سئوال. معماری اسلامی در ایران و در دیگر سرزمین های اسلامی، به خصوص در آرایه های زینتی، از قبیل کاشی و آیینه کاری و غیره، دو فاز و فن مختلف را طی کرده است.


نویسنده : ناصر پورپیرار

دوشنبه 27 خرداد1387 ساعت: 15:45

آقای اتفاق. شماره ی 1 اتوکراتوروز است.
شماره ی 2. درست است. فیله گامائیون یا فیله اومائیون.
شماره ی 3. بازیلیون آرزاکون درست است. به شرط این که حرف υ انتهای کلمه ی دوم را به ν تبدیل کنید.
شماره ی 4. هر دو درست است.
شماره ی 5. آئوایونیو خوانده می شود که می تواند معنای پیشنهادی شما را هم بپذیرد.
6. اوتو کراتوروز. بنا بر ریشه ی بخش دوم کلمه شاید بتوان خواهان نظم کامل هم معنا کرد.


نویسنده : ناصر پورپیرار

دوشنبه 27 خرداد1387 ساعت: 22:40

آقای اتفاق. شماره 1 حرف انتهایی ν باشد، آرزاکون و اگر به همین صورت باشد آرزاکو خوانده می شود. 2. دزست است. 3. را مطمئن نیستم. 4. هم باید حرف آخر آن ν باشد. 5 و 6 و 7. درست است. 8. بازیلیون آرزاکون خوانده می شود. 9. درست است.


نویسنده : ناصر پورپیرار

سه شنبه 28 خرداد1387 ساعت: 5:34

آقای مسعود. لطفا ای میل تان را در پیام خصوصی ارسال کنید. ممنون

آقای اتفاق. به نظرم اگر ضبط حروف دقیق باشد بقیه موارد درست است. البته معانی در مواردی نزدیک به اصل است، زیرا برخی از این لغات در فرهنگ امروزین یونان کاربرد ندارد و باید از راه ریشه شناسی با معنای آن آشنا شد.


نویسنده : ناصر پورپیرار

سه شنبه 28 خرداد1387 ساعت: 10:31

آقای بجانی. مطلب را بار دیگر بخوانید.


نویسنده : ناصر پورپیرار

چهارشنبه 29 خرداد1387 ساعت: 1:59

آقای هاتف. در کارتان موفق باشید. هر زمان که لازم بود بفرمایید.

آقای عثمان محممدی. علی الظاهر در این باره هیچ تحقیقی به نتیجه نخواهد رسید. زیرا ابزار فنی و فرهنگی کشف حقیقت را نداریم و چیزی است برابر ایلامیان کنونی. مسلما نه ایلامیان و نه آشوریان حتی اندکی از توانایی های قوم خود را، چنان که آثار پیش از پوریم آنان گواهی می دهد، در خود ذخیره ندارند و میراثی از آنان نبرده اند.

آقای سئوال. تبلیغات از جانب هرکسی که باشد به معنای بزک و قالب کردن دروغ به جای حقیقت است. احتمالا در یادداشت های اخیر مطلبی در باب پاپیروس نوشته های عربی آمده است دوباره بخوانید.

آقای اتفاق. دومی اپی فانونز است. در تشخیص حروف ردیف 3 به کلی اشتباه رفته اید. در اصل باید انرگتون باشد که قبلا درباره ی آن نوشته شد. هر دو υ باید ν بوده باشد. تلفظ شماره 7 زپاتی است.

آقای ناریا لینکس. از زحمات شما ممنونم.


نویسنده : ناصر پورپیرار

چهارشنبه 29 خرداد1387 ساعت: 2:13

آقای محمود بجانی. از الطاف شما ممنونم. ما اینک به مقدار بی اعتباری یهود و نصاری در محضر خداوند آگاهیم و بر اساس آیات قرآن موظفیم که این مشرکان را دشمن بگیریم، نجس بشماریم و مجبورشان کنیم تا به مسلمین موحد جزیه بپردازند. این حکم صریح و نهایی از آن که خداوند قرآن مبین را آخرین مجموعه دستورات و سفارشات به انسان قرار داده پس تا پایان جهان و در هیچ شرایطی قابل تغییر نیست. اگر زبان قرآن را ملاک می گیرید، پس بر همان اساس قانع می شویم که خداوند نیز خطاب به اهل کتاب پیشین را گرچه از ملاطفت آغاز می کند، اما سرانجام آنان را حمار و شایسته ی بی اعتنایی و عذاب می خواند. اینک ما با نمونه های امروزین همین مطرودان و مغضوبین مواجهیم و تجربه ی شناخت آن ها را در پشت سر داریم و چون آموخته ایم که آنان با هیچ زبانی سر شناخت ندارند پس با همان شیوه ای با آنان مواجه می شویم که سرانجام قرآن مبارک با آنان اتمام حجت کرده است. اما درباره ی سئوالات تان مقداری آشفته و تفکیک ناشدنی می نمود. آن ها را در بخش هایی معین ارائه دهید، تا ارائه ی پاسخ روشن میسرتر باشد.


نویسنده : ناصر پورپیرار

چهارشنبه 29 خرداد1387 ساعت: 7:45

آقای اتفاق. انتشارات اطلس به مدیریت مرحوم پرویز کمالی اداره می شد و آن مرکز دیگر نشر که با مسئولیت من می گشت، انتشارات آلفا بود. با پوریم در جشن های شاهنشاهی آشنا شدم و مجموعه ی تاملی در بنیان تاریخ ایران حاصل فراغت دوران نسبتا بلند زندان است. به گمانم به ترین داستان آن مجموعه و شاید به ترین داستان کوتاه زبان فارسی و بل جهان، داستان یاغی و سپس داستان کوتاه دیگری است که با عنوان «ماخولیای عشق» در مجله ی بخارا چاپ شد و در آن مجموعه نیست. بیش از نوبت داستان صلوات است که استعداد و اهمیت و تصاویر سینمایی لازم را دارد.


نویسنده : ناصر پورپیرار

چهارشنبه 29 خرداد1387 ساعت: 14:47

آقای -------------------- . اجازه دهید سرشان گرم و دل شان خوش باشد؟!


نویسنده : ناصر پورپیرار

چهارشنبه 29 خرداد1387 ساعت: 20:25

آقای مسعود. ستاره ها در لینک های ارسالی شما ستاره ی داود نیست، هشت پر است و به عنوان لوگوهای شمش در خاورمیانه ی کهن کاربرد داشته است. البته سومین لینک باز نشد.


نویسنده : ناصر پورپیرار

چهارشنبه 29 خرداد1387 ساعت: 21:52

آقای مسعود. قصدم یادآوری این مطلب بود که ستاره های هشت پر علامت خدای خورشید در بین النهرین کهن اند و انتساب آنان به خزران مشهور به یهودی دشوار است به خصوص که کاربرد آن ها در مسجد النبی و مسجد الحرام ظن یهودی و خزری بودن آن را بسیار نامحتمل می کند.

آقای سئوال. باید حوصله کرد.


نویسنده : ناصر پورپیرار

چهارشنبه 29 خرداد1387 ساعت: 23:45

آقای -----------------. حرف من این است که برای عرضه و معامله ی گوهر به چاله خر کشی و بازار دباغ ها نمی روند.

آقای مسعود. نکته ای را از یاد نبرید. همین قدر که نمونه ای کهن از منبعی در مکانی یافت شود، بومیان حتی بدون آگاهی کامل نسبت به آن حالتی از احترام و تقدس احساس می کنند، حتی اگر درختی کهن سال بوده باشد. شمش در حجاری های آشوری و بابلی به تعداد فراوان چنان که می گویید تا شمال آفریقا و افغانستان نیز دیده شده است و به آن دلیل که مرکزیت و وفور آن در بین النهرین است، پیش و پس از اسلام کاربرد زینتی و نهمذهبی داشته است. چنان که در معماری مساجد بین النهرین نیز آثاری از مهندسی و مصالح بابل دیده می شود.

آقای اتفاق. فقط در مورد شماره ی 2 باز هم یو باید به وی تبدیل شود. تا بتوان مگالون خواند. ضمنا مسئولیت درستی معانی در موارد چندی به گردن خودتان!

آقای ثابت. بله موجود است و اگر ازدست فروشان مقابل دانشگاه سراغ بگیرید پیدا می کنید.


نویسنده : ناصر پورپیرار

پنجشنبه 30 خرداد1387 ساعت: 11:57

آقای سهند. آن نامه مربوط به سال 82 است، حال آن که مستند تختگاه هیچ کس، همان که موجب کلافگی بسیاری شده است، در ابتدای سال 86 منتشر شد. حرف من این است که چرا نه فقط چنین نامه ی اعتراضی در ابعاد بسیط و وسیع تر برای جلب توجه نسبت به دروغ های مندرج در کتاب های درسی در باره ی تخت جمشید و اعتراض به ممانعت از پخش عمومی آن آماده نمی شود، بل شاهد ردیه نویسی و موضع گیری های عصبانی نیز در باب آن به وسیله ی روشنفکران آذربایجان نیز شده ایم؟ آیا کتاب ساسانیان روشنگرتر و موثرتر است یا مستند تختگاه هیچ کس؟!! ضمنا منتظر نباشید که نام اشخاص را در این وبلاگ جار بزنم.

آقای اتفاق. حرف انتهایی ردیف 3 باید و باشد نه یو. ردیف 9 فیله ماییون خوانده می شود. ضمنا برخی از ترجمه ها تقریبی است.


نویسنده : ناصر پورپیرار

پنجشنبه 30 خرداد1387 ساعت: 19:13

آقای هادی. منظورتان از کامنت قبلی چندان روشن نیست.

فریبا خانم. یکی دو روزی است با نافرمانی سیستم رو به رویم. امیدوارم رفع شود و امشب کار نصب را انشا’ الله تمام کنم. برای بازگشت مسافران خانه ی خدا چشم تان روشن.

آقای اتفاق. حرف آخر قسمت اول شماره ی یک باید σ باشد تا آرتابانوس خوانده شود. اگر حرف آخر شماره ی 2 را حرف ν بگذارید، گوتارزون خوانده می شود. ردیف 3 مطلقا غلط است و خوانده نمی شود نمی دانم از کجا برداشته اید. حرف آخر شماره ی 4 هم باید σ باشد تا میثراداتوس خوانده شود. حرف آخر ردیف 5 هم باید σ باشد تا اولوگاسس خوانده شود. حرف آخر ردیف 7 هم باید σ باشد تا پاکاروس خوانده شود.

دوستی که درباره ی بقایای آثار شوش پرسیده بودند، مطمئن باشند که آن چند ته ستون و خرده ریز دیگر در شوش، درست حکایت پاسارگاد جورچینی شده را تکرار می کنند.


نویسنده : ناصر پورپیرار

پنجشنبه 30 خرداد1387 ساعت: 21:49

آقای رحمانی. دست کاری در هر لوگویی آن را از اصالت ساقط می کند و هر تفسیری بر مبنای آن را از اعتبار می اندازد.

آقای اتفاق. به گمانم درست است و به تر است در این باره به صفحات آغازین جلد اول ساسانیان هم رجوع کنید.

آقای هادی. با تشکر لینک های ارسالی شما را دیدم و در تطبیق آن ها با اظهارات شما اشکالات عمده ای نیافتم.

آقای آرمان. اگر نظم اضلاعی داشته باشد، آری.


نویسنده : ناصر پورپیرار

پنجشنبه 30 خرداد1387 ساعت: 23:53

آقای مسعود. آن ستاره های هشت پر می توانند جزیی از دیگر آرایه ها شمرده شوند. مطلب اساسی این است که هیچ فرقه و مرکز و معبدی به طور رسمی ستاره ی هشت پر را نشان هویت خود اعلام نکرده و نمی توانیم با تکیه به ظن خود برای آن شناسنامه ی قطعی صادر کنیم.


نویسنده : ناصر پورپیرار

جمعه 31 خرداد1387 ساعت: 12:10

آقای سئوال. آنان که برای باور ذوالقرنین و اصحاب کهف و طوفان نوح، به دنبال دلایل عینی، جدای از تصدیق قرآن اند، نه فقط هنوز به ایمان کامل نرسیده اند، بل در پی بهانه جویی های یهودیان برای تخفیف قرآن روانه اند. کسی نیست از این جماعت بپرسد آن مفسری که لحظه به لحظه همراه پیامبر آسمان ها را در معراج طی و جمله به جمله مکالمات در راه را ثبت کرده، چه طور از طوفان نوح سر در نیاورده است؟!! این سنگ غلطانی های یهود در مسیر توجه به قرآن را رها کنید و دنبال اطاعت از آیاتی باشید که با زبان همه فهم، ما را به تبعیت از ارزش های انسانی فرا می خواند.


نویسنده : ناصر پورپیرار

جمعه 31 خرداد1387 ساعت: 14:30

آقای صمیمی. مشکل ورود به صفحه ی کامنت ها را می توان از طریق پنجره های سایت www.narialinks.blogfa.com به آسانی حل کرد.


نویسنده : ناصر پورپیرار

جمعه 31 خرداد1387 ساعت: 18:45

فریبا خانم. شادمان و سلامت و خوش بخت باشید.

آقای سئوال. من با کارهای آن آقایان آشنایی وسیعی ندارم. در نوشته های آقای برقعی هدایت هایی دیده ام. ساده ترین شیوه ی رجوع به قرآن آموختن زبان عرب و رجوع مستقیم است.


نویسنده : ناصر پورپیرار

جمعه 31 خرداد1387 ساعت: 23:31

فریبا خانم. با معذرت خواهی فراموش کردم از بابت لینک ارسالی شما سپاس گذاری کنم. معلوم می شود یهودیان عادت دیرینه ی خود در سو’ استفاده از آیات قرآن را فراموش نکرده و حالا هم که می خواهند به ارزش والای تربیتی آن متن بی جانشین اعتراف کنند، باز هم با توسل به ترجمه ها و تفسیرهای غلط یادآوری می شوند که دشمنان اسلام، یعنی یهودیان هم می توانند زمانی دوست بزرگی برای مسلمین باشند. باید برایشان آیه های 51 مائده، 118 آل عمران، 51 و 52 نسا’ و چند آیه ی صریح دیگر را خواند که یهودیان را برای همیشه از امکان هرگونه تحول مثبت محروم می داند. به هر قرار از لطف شما ممنونم.

آقای سئوال. لطفا ابتدا فهرستی از آن آثار را اعلام کنید تا شاید تهیه و یا به شما رجوع کردم.

آقای آرمان. بی شک آن نقوش و سمبول ها به تصادف و برای زیبایی عرضه نشده اند.


نویسنده : ناصر پورپیرار

شنبه 1 تیر1387 ساعت: 7:14

آقای بجانی. اگر معنی هادوا را بدانید و باز هم آن را خطابی به یهود بگیرید، پس اسم و فعل را به هم آمیخته اید، علیه آیات بسیاری در قرآن و از جمله 51 و 52 نسا’ پرچم برداشته اید و مانند مترجمان کنونی قصد تطهیر یهودیان را دارید که اصل و فصل و اسلامیت تان را زیر سئوال خواهد برد. ضمنا عنوان استاد در مقابل اهل نظر به معنای حقوق بگیر دانشگاه نیست، عملگان نیز در کار ساختمان به بنایی که به او نوع درست عمل آوردن گچ و سیمان را بیاموزد، استاد می گویند. با این قیاس و اگر تعارف و اعتراف های خود را باور دارید، که چیزهایی از افاضات این قلم آموخته اید، پس لااقل بر شما چندان استادم که تا پایان عمر بدون مجوز من ننشینید. در عین حال شما و آقای سهند توجه کنید که به آقای ستاره باید جواب داد حتی با لحن و نثر خودشان، نه این که به قول کلاه مخملی ها زیر ماجرا بسرید و لب ورچینید. ضمنا ترک بودن پرچم و نشان مظلومیت نیست، ادای یهودیان را درنیاورید، تا زمانی که صاحب منصبان خدا ناشناس کنیسه و کلیساها بر همه چیز آدمیان حاکم اند، تمام مردم مظلوم و غصب حقوق شده اند. مشکل ما درست همین جاست که ما اسلام و جهان را منظور می کنیم و شما قوم خود را. ضمنا به تر بود که آقای سهند مشتاق دریافت حقیقت به جای حواله به دور یک بار دیگر ای میل خود را می گذاردند و اگر ایشان مستند تختگاه هیچ کس را آب نبات گندیده خطاب می کنند، پس خود را آفتابی و کار بنیان اندیشان را در اثبات این نظر که سران ترک از آن مستند ناراحت اند، آسان تر کرده اند.

آقای اتفاق. چند مطلب را بدانید. نخست این که برابر جداول آمده در کتاب اشکانیان تلفظ و حتی نگارش حروف یونانی ثابت نبوده است، که آرزاک و آرشاک در همین زمره اند، بعد هم "سیان" پیشنهادی من به عنوان پسوند جمع در دنبال آرزاکون با حذف ن به خاطر حرف کاف قبل از آن، در زبان فارسی آبرومندتر از "نیان" بود!!! هنوز هم یادآوری می کنم که معانی همیشه محکم نیستند چون بسیاری از این لغات، به عمد یا غیرعمد، در فرهنگ یونانی امروز وجود ندارد.


نویسنده : ناصر پورپیرار

شنبه 1 تیر1387 ساعت: 11:15

آقای اتفاق. 1. آن کلمه بازیل خوانده می شود که در لغت یونان کنونی به صورت بازیلیا موجود و به معنای سلطان، حکمران و والامقام است. 2. این لغت به صورت کنونی انرگتو خوانده می شود، حرف آخر آن غلط است و به معنای نیکوکار هم نیست، به این دلیل ساده که ابتدای واژه همان انرژی امروز است. 3. در این مورد هم زئوپاتور به معنای فرزند زئوس است.


نویسنده : ناصر پورپیرار

شنبه 1 تیر1387 ساعت: 14:50

آقای سئوال. گام نخست برای تبلیغ، عرضه ی مستند تختگاه هیچ کس و سپس ارزیابی تاثیر پذیری گیرنده است. برای آن کس که مستند به کنجکاوی وانمی دارد و نسبت به حقایق تاریخی کنجکاو نمی کند، هیچ سرمایه ای نگذارید که متعصبی علاج ناشدنی است. استفاده از مطالب کتاب های من مانعی ندارد.


نویسنده : ناصر پورپیرار

یکشنبه 2 تیر1387 ساعت: 0:51

آقای چاغداش تورک. یادم نمی آید برای حمایت و یا ورود به این وبلاگ از کسی تقاضایی کرده باشم. یک بار دیگر یادداشت خودتان را بخوانید، گمانم منظورتان این است که اگر از هویت و زمان پیدایش و دیرینه ی مشکوک پارس ها و کردها پرسشی شود، بحثی علمی در جریان است، اما به محض این که همین بررسی به قوم و زبان ترک نزدیک شد، بحث از صورت علمی درآمده است!!! توصیه می کنم دنباله ی این یادداشت ها را نخوانید، چون به کلی غیر علمی خواهد بود.

آقای بجانی. این جا کسی ضد چیزی نیست، تاملی است در بنیان تاریخ با نظر به حادثه و عواقب پوریم. به گمانم به تر همان که ابتدا مطالعات تان را تمام و سپس اظهار نظر کنید. حرف گروهی در این وبلاگ و از جمله خود من این است که اگر پدر و مادر شما مجبور به دیدن تصاویر ی از تلویزیون است که زبان آن را نمی فهمد، درست همانند دیگر مصائب و مظالم دنیا و از جمله مسلط کردن فارس های هیچ کاره بر دیگران، از طریق دروغ نویسی های تاریخی، مجرمی جز کنیسه و کلیسا ندارد، که دانشگاه های نان خور خود را به تدوین تاریخ سراپا دروغ کنونی برای شرق میانه واداشته است. مبارزه ی جهانی برای هر مقصد و منظوری باید از بی آبرو کردن این دو مرکز توطئه علیه آزاد اندیشی انسان آغاز شود. باید این حقیقت را که عالی ترین مراکز آموزشی غرب در همدستی با یهودیان برای گم کردن رد پوریم، برای ما کتیبه ی جعلی ساسانی کنده اند و تخت جمشید قلابی نیمه ساخت را مرکز جهان جا زده اند، با صدای بلند جار بزنیم، دروغ های شان را بر سرشان بکوبیم و آن مراکز توطئه چینی علیه تاریخ و فرهنگ و دین مردم ممتاز شرق میانه را به طویله تبدیل کنیم، زیرا انحراف از این جدال اصلی و دشمن شناختن یکدیگر، خود توطئه و تلقین دیگری از سوی همان کنیسه و کلیسا است. باید بیاموزیم که به هدایت قرآن و قولی که دائما بر زبان فلسطینیان می گذرد، "عدوی" ما یهود و نصاری است، نه فلان معلم زبان قلابی فارس ها.

خانم نسرین. ممنونم. حقیقت این که پارسیان هندوستان نیز تاریخی جز همین دو سه قرن اخیر ندارند و تلقینات کنونی در این باره بخشی از عمده ترین و موفق ترین توطئه ی فارس سازی و فارس بازی است.

آقای سرباز. یکی از اصلی ترین مباحث در مجموعه ی اسلام و شمشیر، اثبات همین مطلب است که یهود و نصاری در زمان حیات پیامبر مشرک شده اند.


نویسنده : ناصر پورپیرار

یکشنبه 2 تیر1387 ساعت: 7:37

آقای سهند. باید آماده ی شنیدن مطالب نوی شویم که بسیاری از عمده ترین آن ها هنوز ناگفته مانده است. دقت کنید از "مطالب نو" می گویم و نه از حقیقت مطلق. قرآن می گوید که از حق تبعیت کنید حتی اگر علیه منافع شما و وابستگان تان باشد. اما احساس عمومی این است که از زمان برچیده شدن سلسله ی صفویه از تاریخ ایران، در این مجموعه یادداشت ها، میان لایه ای از اهل مطالعه ی آذربایجان نوعی حالت طلبکاری از این وبلاگ و ضمائم آن پدید آمده و درست مانند هخامنشی و کورش خواهان، زیر لب مطالبه ی شاه عباس کبیرشان را دارند که گویا ترک بوده است! بروز پرخاش ها و کج خلقی ها و بد فهمی ها که اخیرا به بهانه ی مقدم گرفتن حقوق قومی، با چنان وضع مضحکی بروز کرده است، که کسانی از ترکان تهدید به ترک مزاوجت با این وبلاگ را کرده و تقاضای جدایی و طلاق داده اند. این وضع مشابه نگرانی هایی است که باستان ستایان ایران در بحث از ساسانیان بدان مبتلا بودند. اگر دوستان ما نتوانند مطالب را کلان و بدون عینک منافع قومی ببینند و به شناخت ریشه های ناکامی جمعی انسان نپردازند، پس در خواندن هر چیز و در هر باره فقط چشم فرسوده اند و قوم پرستی آنان تفاوتی با دیگر نمونه های آن ندارد. موضع گیری در برابر چنین مدخل های کلانی از اسلوب شعارهای مندرج در سرمقاله ی روزنامه ها تبعیت نمی کند. این جا اصول سخن می گوید و نه علائق!

آقای اتفاق. در مورد اول زلئوکون خوانده می شود که می تواند اشاره ای به سلوکیه هم باشد. اما دشوار بتوان معنای پیشنهادی شما را قبول کرد. در مورد دوم کلمه "تیگر" خوانده می شود که می تواند به قرائن و مشابهت هایی دجله باشد و یا نباشد. در فهرست لغات یونانی کتاب اشکانیان چند غلط چاپی دیگر هم هست که عمدتا در اثر بد خوانی سکه های فرسوده و بی دقتی مصحح پدید آمده است. اگر آن کلمه را اسم عام قبول کنیم منطقی تر این که انتهای آن را حرف σ بیاوریم.


نویسنده : ناصر پورپیرار

یکشنبه 2 تیر1387 ساعت: 15:17

آقای سهند. عامدانه کامنت شوخی وش آقای تبریزی را نصب کردم تا شاید لمس اصرار بنیان اندیشان به لزوم ورود از دریچه ی اصلی برای ایجاد تغییرات مفهوم تر شود. ظاهرا کسانی از میان ترکان ایران به این اندیشه اند که به مراکز و مقامات مربوطه و مسئول بنویسند که: باید زبان ترکی را جانشین زبان فارسی کرد. تصور کنیم که در اثر معجزه ای مجموعه ی سیاسی و فرهنگی و اقتصادی ونظامی کشور با این پیشنهاد آقای تبریزی و دوستان اش موافقت کردند، آن گاه کتاب های درسی ما به جای فارسی به ترکی خواهند نوشت که کورش بنیان گذار حقوق بشر و تخت جمشید پایتخت جهان بوده است!!! آیا به نظر شما این ممتازترین نمونه و نشانه ی قوم پرستی نیست؟ آیا نباید بپرسیم چرا این دوستان ما با ضمیمه کردن مستند تختگاه هیچ کس از مسئولین فرهنگی نمی پرسند چرا در مدارج مختلف درسی به ما دروغ تحویل می دهید؟ از نظر این حضرات تنها عیب این مطالب کذب، فارسی بودن زبان آن است!!!؟ این است آن تفاوتی که بنیان اندیشان به عنوان دو نحوه ی تفکر و برداشت، از مجموعه ی مباحث تاملی در بنیان تاریخ ایران، عرضه می کنند.


نویسنده : ناصر پورپیرار

یکشنبه 2 تیر1387 ساعت: 20:26

آقای رضا. از شما کامنتی نرسیده است . ضمن این که اگر کامنتی نصب نشود موظف به ادای دلیل در برابر هیئت منصفه نیستم.


نویسنده : ناصر پورپیرار

دوشنبه 3 تیر1387 ساعت: 7:34

آقای نتاب. فقط پاسخ ها موجود است. به آدرس http://www.naria.ir بروید. در آن جا آرشیو کامل وبلاگ و از جمله جواب ها در پرونده ای جداگانه با نام "پاسخ ها و یادداشت ها" موجود است.

آقای سهند. روضه خوانی بی هوده ای بود. زیرا اصولا از آقای رضا یادداشتی نرسیده که نصب شده و یا نشده باشد، تا بر مبنای آن منبر را اشغال کنید. رد کردن یادداشت ها، به هر دلیل که باشد، از جمله ی حقوق دارنده ی وبلاگ است و احتمالا به همین دلیل برای تصمیم گیری دارنده ی وبلاگ در موضوع کامنت ها گزینه های مختلفی قرارداده اند و گرنه سرورهای مربوطه مثل شما شعار می دادند که : حتی آیینه ی زنگ زده و جیوه ریخته ی هیچ سئوالی را نشکنید!!! هرکسی به نصب نوشته های خود اشتیاق افراطی دارد، می تواند وبلاگ و تابلوی اختصاصی خود را بالا برد و مثل دیگران هرچه دل تنگ اش می خواهد بگوید. بعد هم اگر کسی برای وبلاگ او پیامی فرستاد اجازه ی نصب بدهد و یا ندهد. به همین سادگی!!! ضمنا اگر کسانی به جای شیر از تاپاله ی گاوها میل کرده اند، موجب نمی شود که گاوان شیر دادن را متوقف کنند!!!
پیام رضا برای حاجی زاده را هم می توانید در این تاریخ و ساعت بخوانید: یکشنبه 2 تیر1387 ساعت: 20:39


نویسنده : ناصر پورپیرار

دوشنبه 3 تیر1387 ساعت: 10:26

آقای تهرانی. این جا درگاهی نیست که مقربی داشته باشد. پوسیده تر از طناب حدس و گمان نداریم که غالبا کسانی خود را به آن می آویزند و ناگزیر تا ته چاه را معلق زنان طی می کنند. از خواص حدس و گمان پر زاد و ولد بودن آن است. از این حدس به آن دیگری و از این گمان به گمان بعدی. درباره ی ایشان اشتباه می کنید و احتمالا از آن نامه ها خبر ندارید. وقتی یکی از آن ها را سر راه تان انداختند، از منظورشان باخبر می شوید.

آقای سهند. اسلنگ ارسالی شما نشان داد که دیگر چیزی برای گفتن ندارید. امیدوارم جیددان برنامه های شبانه ی شما را به هم نزده باشد؟!!


نویسنده : ناصر پورپیرار

دوشنبه 3 تیر1387 ساعت: 17:39

آقای یک دوست. قبلا پاسخ شما را گذاردم و نوشتم آن چه به عنوان بقایای هخامنشی در شوش می بینید، یعنی آن دو سه سر و ته ستون، جورچینی تازه ای است برابر آن چه در پاسارگاد گذشته است. ضمنا شلوغ نکنید، این دومین پیام شماست.

آقای رضا. سطر به سطر داده های مجموعه ی تاملی در بنیان تاریخ ایران، معرفی دشمن تاریخ و فرهنگ مردم ممتاز شرق میانه و مقدم دانستن ستیز جمعی علیه آشوبگران و اختلاف افکنان در وحدت نظر و عمل مسلمین و شناخت دروغ نویسان سرگرمی ساز برای ملت های منطقه، یعنی یهودیان و پرده برداشتن از قتل عام پوریم است. تمنای بخشی از ترکان ایران و یا فرضا تمام آنان، که ابتدا می خواهند حساب تحمیلات و تجاوزات فارس ها را برسند، موضوعاتی شخصی و یا حد اکثر فرقوی و بیرون از اهداف این تحقیقات است که به طور طبیعی وظیفه ی ورود به آن را از گرده ی من برمی دارد و چنان که گفتم به طرح در وبلاگ دیگری نیازمند است.


نویسنده : ناصر پورپیرار

دوشنبه 3 تیر1387 ساعت: 18:20

فریبا خانم. همگی مشغول انجام وظیفه ایم که در مورد من تعارفات شما بردن بار را آسان تر می کند. مشکل موجود در ترجمه و برداشت از آن آیه، قرار دادن محکم در برابر متشابه با تلقین معنای سست و فرع برای متشابه از سوی تاویلگران است!!! "محکم" از ریشه ی "حکم" به معنای صریح و "متشابه" از ریشه ی "شبه" به معنای چند وجهی و پیچیده است. آیه، محکمات را جان مایه و مبنای کتاب و متشابهات را آخر و جزیی از کتاب می شناساند و تذکر می دهد که کسانی با قلوب زیغ، با توسل به تاویلات، وجه مورد نظر خود را به متشابهات می چسبانند و مومنین و موشکافان، صرف قید در قرآن را بدون توسل به تاویل دلیل الهی و درست بودن متن می دانند. ما اینک کج دلان مورد اشاره در آیه را می شناسیم که مثلا پارسیان را به آیات نخستین سوره ی روم با تاویل خود وارد می کنند، یا با توسل به هر متشابهی شمشیر را به دست و دندان مسلمین نخستین می سپارند و مترجمینی داریم که با تاویلات توراتی اسراییل و یعقوب را یکی می شمارند. خداوند با منحصر کردن اختیار تاویل به ذات خود، تذکر به دوری از تاویلگران می دهد و به خردمندی دعوت می کند. چنان که هنوز هم کسانی سست ایمانی خود را در لفافه ی سئوالاتی در باب جن و آتش دوزخ و ضرب زن و قطع دست و گردن و غار و غیره می پوشانند، بی این که بکوشند در زمره ی راسخون درعلم و در صف اولوالالباب درآیند.

آقای سئوال. در بخش دوم اسلام و شمشیر به خواست خداوند به این گونه مطلب وارد خواهم شد.


نویسنده : ناصر پورپیرار

سه شنبه 4 تیر1387 ساعت: 2:8

آقای م. ستاره. این هنوز ادیت شده ی آن است. بد نیست با همدیگر باجناق شوید. خدا مبارک کند. انشا’ الله.


نویسنده : ناصر پورپیرار

سه شنبه 4 تیر1387 ساعت: 7:43

آقای بی نام. با صاحب منصب زاویه نشینی در امورات فرهنگی که کم تر پروای شخص خود داشته است، بر سر عمق نفوذ یهودیت در سراپای اعتقادات ملی و رفتاری و مذهبی مردم منطقه و به خصوص سرزمین خویش سخن می گفتم. می دانید چه پاسخ داد؟ گفت اشتباه می کنید و تاثیر ما بر یهودیان را اثرگذاری آنان بر ما دیده اید!!! با خود گفتم مردمی که کتاب های درسی تاریخ شان قرآن را کپی کشیده از اوستای تازه ساز می گوید و خط و لغت عرب را وام گرفته از فرهنگ فارسیان!!! اگر چنین نیاندیشند مانند این است که آموزگار و مدرسه به خود ندیده باشند!!! آب از سرچشمه گل آلود است. ظاهرا همیاری با یهود مظلوم و بی نوا را به هر شگردی با سرشت ملی ما عجین کرده اند. به سادگی و با هر بهانه سر بر تن یکدیگر باقی نمی گذاریم ولی در تریبون های رسمی جمهوری اسلامی ایران که مملو از شعارهای آبکی ضد یهود است، هنوز نام پوریم را نبرده اند؟!!! تجربه ی مراودات طولانی با طیف های مختلف روشن فکری ایران به من آموخته است که آن ها یهودیان را دوست دارند، زیرا در فرهنگ و ادبیات و آموزشگاه های یهود نواز و ضد اسلام پرورش یافته اند و با یهود از آن روی احساس قرابت می کنند که قرآن آن ها را دشمن گرفته است!!! این ادبیات هنوز هم شبانه روز در پس دکورهای رنگین از سیمای جمهوری اسلامی بازخوانی می شود و آن مدارس با همان نحله آموزگاران از دبستان تا دانشگاه، مطالب همان کتاب های درسی را تکرار می کنند که در زمان رضا شاه تدوین شده بود.

آقای یاسین. از لطف شما ممنونم. بیش از هشت سال است دنبال مخالف خوانی صاحب نظر می گردم که زاویه ای از دیدگاه نادرست مرا به همگان نشان دهد و هشت سال است با چشم های از تعجب بیرون جهیده ای مواجهم که کف بر دهان فقط فحاشی می کنند. برای نشاندن دندان سالم در دهان فرهنگ فک پوسیده ی کنونی، قبلا باید آن عفونت زده ها را بیرون کشید که بیمار ما از هر دو مرحله سخت می ترسد، با گند دهان خویش کنار می آید برای اصلاح دهان باز نمی کند و به دندان پزشک لگد می پراند.

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در سه شنبه بیست و یکم آبان 1387 و ساعت 12:0 |

آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم

مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۱۸۵  

زمان آن است که رفتار مورخین و محققین غربی، با تاریخ و فرهنگ اسلام و مسلمین را، موجبی بر تکرار آن سخن پرده برانداز خداوند بگیریم: یا اهل الکتاب لم تلبسون الحق بالباطل و تکتمون الحق و انتم تعلمون. در حال حاضر آن ماجرا و منظری که با نمای سرگذشت و سیمای اسلام، در انبوهی صحنه سازی کاغذی، در این یا آن به اصطلاح منبع شناخت، به نمایش گذارده اند، حتی قابلیت تشکیک  ندارد و الف تا یای هر پیام و کلامی که به هر متن و زبانی در باب ما نوشته اند، خود مستند رسوا سازی فرهنگ مغربیان است که چه گونه به بهانه و نام تحقیقات دانشگاهی، بی رحمانه هر نسبت و تهمت و تحقیری را نثار امت اسلام کرده اند و برای رواج دشمنی و نفاق و اختلاف در میان ما چه شیادی ها که به کار زده اند! گفتارهای فریب کارانه ای که عمدتا در دو پرده ی پیاپی، هر یک مکمل آن دیگری، به صحنه رفته است: نخست، مکتوبات مجعول ظاهرا کهنی که نوبه به نوبه با منزلت دروغین اسناد اسلامی دیرین تولید کرده اند، سپس تدوین کتب دانشگاهی و به روز، در معرفی اسلام و احوال مسلمین، با استفاده از همان اوراق نوساخته و کهنه نمای پیشین است. یک حقه بازی معصومانه و با اجرایی چنان استادانه، که در حال حاضر مسلمین جهان، با امورات مربوط به گذشته و حال و شاید هم آینده ی خود از طریق اوراقی آشنا می شوند که از سوی مراکز کنیسه و کلیسا، یعنی پلیدترین دشمنان اسلام صادر شده است؟!!! اینک نوبت ماست که مجموعه ی این اسناد اثبات کننده ی بی فرهنگی و عوام فریبی و دشمنی پست فطرتانه با اسلام را، که ظاهر انتشارات دانشگاهی را دارد، بر سر دست بریم و پرچمی کنیم برای تجمع جهانیان تا سیمای بی پرده و نقاب کارگزاران فرهنگی غرب را نیک بنگرند، چنان که چندی است مشغول تماشای چهره ی پلید سیاسی و نظامی آنان در افغانستان و عراق و فلسطین و لبنان اند. 

«فتوحات مسلمانان در سرزمین های غربی هند به صورت لشکر کشی منظم و پیشروی سیاسی و نظامی در اواخر سده ی نخست هجری در زمان حکومت حجاج بن یوسف ثقفی آغاز شد. پیش از این دوران، از زمان خلیفه ی دوم تا ایام خلافت عبد الملک بن مروان چندین بار سپاهیان اسلام به حدود مکران و سند حمله بردند و در مواردی برخی از بلاد آن نواحی را نیز به تصرف درآوردند. ولی بر روی هم از هیچ یک از این اقدامات نتیجه ی قطعی و نهایی حاصل نشده بود. ظاهرا در آغاز دوران فتوحات اسلامی توجه فاتحان مسلمان بیش تر به سوی خراسان و آسیای مرکزی معطوف بوده است تا به جانب سرزمین های هندی. در زمان خلیفه ی سوم حکیم بن جبله مامور شد که به سند رود و از اوضاع و کیفیت اقلیمی و احوال مردم آن جا و امکانات موجود برای اقدامات نظامی کسب خبر کند. وی چندی در نواحی مختلف آن حدود سیر و سفر کرد و چون به حجاز بازگشت، به خلیفه گزارش داد که آن جا سرزمینی است که «آب آن تیره است و میوه ی آن مقاتل است و ترش و زمین آن سنگلاخ است و گل آن شوره. اگر لشکر اندک رود زود ضایع شود و اگر حشم کثیر و بیش تر روند گرسنه مانند و هلاک شوند». (دائرة المعارف بزرگ اسلامی، جلد هشتم، ص ۵۶۲)

آیا به یاد شرح هرودوت از هند نمی افتید که نوشته است: «هندیان چون جانوران در معبر و گذر با یکدیگر می آمیزند و آب نطفه ی مردان شان سیاه رنگ است». حق این است که از سر استهزاء اعتراف کنیم که مورخان و محققان دست ساخته ی دانشگاه های بی اعتبار غرب، با دقت نظر و بصیرت خود، از ماهیت و الوان هر چیز در هر عمقی با خبر می شده اند. به راستی هم چنین روایات و منقولاتی تنها کاربرد تمسخر و تبسم دارند و نه ارتفاع فرهنگ و خدمت به دانش آدمی!!! چنان که نقل های فوق با برداشت از کتبی ممکن شده، که زمان آن ها تا کشف واقعی سرزمین هند، لااقل ۲۰۰۰ سال با تواریخ هرودوت و ۱۰۰۰ سال با کتب مولفین دوران خلفا فاصله دارد.

«از سوی دیگر مسلمانان از آغاز ورود به سرزمین های غربی و جنوبی شبه قاره به شناخت اوضاع طبیعی و جغرافیایی این مناطق و چه گونگی احوال اجتماعی و اقتصادی مردم آن همت گماشتند... از نخستین کسانی که در این راه پیشگام بودند باید از اینان نام برد که در آثار خود آگاهی های بسیار در موضوعات مربوط به سند و هند گرد آورده بودند: ابن اسحاق، صاحب کتاب الخلفا، السیره، المبتدا و المغازی، هشام کلبی، مولف کتاب های بسیار، از جمله کتاب های البلدان الکبیر، کتاب البلدان الصغیر، الاقالیم، التاریخ و اخبار الخلفاء، ابوالحسن مداینی، صاحب دو کتاب تغز الهند و عمال الهند و ابوعبدالله جیهانی، وزیر امیر نصر سامانی، مولف کتاب المسالک و الممالک. این کتاب ها همه از بین رفته اند، اما بخش بزرگی از مطالب آن ها در تالیفات تاریخ نگاران سده ی ۳ و ۴ هجری، چون چچنامه و فتوح البلدان بلاذری و البلدان ابن فقیه همدانی و الاعلاق النفیسه ابن رسته و المسالک و الممالک ابن خردادبه و تالیفات تاریخی و جغرافیایی دیگر نقل شده و امروز موجود است». (دائرة المعارف بزرگ اسلامی، جلد هشتم، ص ۵۷۰)

بدین ترتیب در باب اسلام هندیان نیز، غربیان ما را به استماع موعظه از منابری نشانده اند که سخن رانان شان را پیش از این، در وجوه کامل شناسایی کرده ایم. مورخ پرداختن به این حاشیه ی کوتاه بر تاریخ مسلمین هند را از آن روی ضرور دیده است که برداشت نهایی از مطالب مربوط به اندونزی، بدون دنبال کردن آن نامیسر بود. داستان موجود در باب تاریخ هندیانی که ظاهرا در قرن نخست هجری، به اسلام پیوسته اند، پیش از همه محرک مورخ است تا بپرسد مسلمین آغازین چه گونه با سرزمینی با نام هند و مسیر دسترسی به آن آشنایی داشته اند که در تخیلات غربیان هنوز هم دو هند جای دارد و جاری است: هند غربی که لشکریان و صلیب به دستان اسپانیا کشف کرده اند و هند شرقی که سربازان ملکه ی انگلیس به عرصه ی آن هجوم برده اند؟!!! بدین ترتیب اگر بنا به تبعیت از توصیه ی عقل و تجربه ی تحقیقات پیشین، تلقینات مندرج در کتب مجعول نقل شده در داده های بالا را انکار کنیم و به دنبال محکمات نایاب در باب مسلمین هند بگردیم، آن گاه به آسانی آشکار می شود که تا هم اکنون نیز نمی دانیم که هندیان و افغانان و خراسانیان و عثمانیان و ایرانیان، از چه زمان و چه گونه به اسلام پیوسته اند؟!!! زیرا حکایت های موجود در این باب از قماش همان داستان های اندونزی و اسپانیا است!

این بنای مسجدی است بدون تعیین زمان ساخت، در گوآی هند که در عین سادگی و سکون، معرف محکمی در وجود عبادتگاه مسلمین در سواحل غربی هندوستان است. گوآم در مدخل ساحل شرقی دریای عرب، در اواسط دنباله ی شبه جزیره ی هندوستان و بیش تر متمایل به جنوب آن است. اگر به شرایط حفاظت بنا در آب و هوای مرطوب هندوستان توجه کنیم، از عمر این مسجد بیش از چند قرنی نمی گذرد. شبستان آن در هوای آزاد قرار دارد، با منبر موعظه و محرابی که با دقت تمام و بدون انحراف رو به قبله ساخته اند.

مراکز فرهنگی ظاهرا متمدن غرب، به دلیلی که به خواست خداوند بعدها مختصرا از آن خواهم گفت، به طرز غریبی مایل بوده اند هندوستان و سرزمین همسایگان غربی ایران را از همان قرون اول هجری به مسلمین واگذار کنند. در این نقشه سراسر شمال و شرق و غرب هند و افغانستان را در سه دوره ی متوالی به امپراتوران و سلاسل مسلمانی بخشیده اند که حیات و حضور آنان تنها بر صفحات کاغذ قابل پی گیری است! قسمت سرخ رنگ نقشه را قلمرو سلاطین مسلمان خلجی دهلی در قریب هفتصد سال پیش می دانند، بخش نارنجی رنگ آن را به تسلط مغولان مسلمان درآورده اند و قسمت زرد را از آن امپراتوری اکبر شاه در قرن هفدهم میلادی گرفته اند که سر درآوردن از نحوه ی این تقسیمات ناممکن است. در این نقشه ی فاضلانه نصیب جمعیت کثیر هندیان از سرزمینی که به نام آن هاست، قسمت سفید نقشه است که اتفاقا گوآ و مسجد آن نیز در همین ناحیه قرار دارد؟!! من به شروحی نمی پردازم که انتقال اسلام به هند را پس از سربازان نیزه دار عرب در قرن اول، به ترتیب با دست محمود غزنوی، معزالدین غوری، قطب الدین شاه ایبک و بالاخره انواع و اقسام مغولان گفته اند. مطالبی که اینک فقط به کار ثبت در مضاحک معروف می آید و بس، اما یادآوری کنم که جمعیت ساکن در مجموعه جغرافیایی رسم شده در این نقشه، در حال حاضر هم بر مبنای سرشماری بین المللی سال ۲۰۰۵ میلادی، سیصد و پنجاه میلیون نفر است، شامل مردم افغانستان، پاکستان، بنگلادش و مسلمانان ساکن در سرزمین اصلی هند. کثرتی که بنا بر روال تکثیر مضاعف آدمیان، حتی در هر ۵۰ سال هم، در قرن هفتم هجری، یعنی ۷۰۰ سال پیش، به زحمت تا ده هزار نفر شمارش می شده اند. احتمالا محمود غزنوی، از میان همین ده هزار ساکن در این پهنه بی انتها، آن هم فقط از غزنه، به قولی سی هزار و به روایت دیگر سیصد هزار لشکر برای حمله به هندوستانی، تجهیز می کرده است که از همان قرن اول هجری بنابر منقولات موجود مسلمان بوده اند؟!!

 

گرچه ویکی پدیا را نمی توان یک منبع اطلاعات کلاسیک و مطمئن پنداشت، اما نتوانستم از وسوسه ی انتقال این دیاگرام رشد جمعیت در مدخل «ایران» آن خلاص شوم که جمعیت کشور ما را در آغاز سلطنت رضا شاه، یعنی سال ۱۳۰۰ هجری شمسی، ده میلیون، و هشتاد سال بعد، هفتاد میلیون نفر دیده است، ارقامی که با برآورد پیشین در این سلسله مقالات، یعنی دو برابر شدن جمعیت در فاصله ی هر سی سال کاملا مطابق است. حال امپراتور خواهان قوم پرست، با وارونه کردن این دیاگرام، خود محاسبه کنند در آغاز قرن دهم هجری قمری، که زمان برآمدن به اصطلاح صفویه گفته اند در سراسر ایران چند مقدار نفوس زندگانی می کرده و پل خواجو و مسجد شاه و عمارت چهل ستون و ظواهر و زوائد معماری دیگر در اصفهان را، چه کسانی و با برخورداری از چه حکمتی ساخته اند؟!! حکمی که با همین قرائن شامل ابنیه ی اسلامی - مغولی هندوستان نیز می شود. مختصر این که اگر مغولان موهوم یکی از ابزار تخریب ادواری ایران پوریم زده بوده اند، چرا در بازسازی تاریخی هندوستان، با مقاصد مخصوصی که به امید خد از آن خواهم نوشت، به کار نرفته باشند؟ مگر تولید اکبر و جهانگیر و بالا بردن تاج محل و از این قبیل، دشوارتر از تهیه ی عباس و اسماعیل و ابنیه ی اسلامی اصفهان بوده است؟!! اینک فقط از طریق این بررسی های فارغ از تعارفات است که می توانیم تاریخ و تصاویر درست شرق و غرب جهان اسلام را، از دهان گرگان نشسته بر کرسی های اسلام و شرق شناسی دانشگاه های غرب بیرون کشیم، که با بلع حقیقت، پس مانده متعفن آلوده به لعاب و بزاق انواع دروغ را، به عنوان سهم ما، میان صفحات مجموعه مکتوباتی مجعول قی کرده اند!

پس از آن مسجد کوچک مسلمین در خارج از شهر گوآ، که به عبادتگاهی پنهان و دور از چشم می ماند، ناگهان و بدون دیدار با واسطه های رشد و تحول در معماری اسلامی هند، با مجموعه ای از عالی ترین ابنیه ی اسلامی در هند مواجهیم که چشم انداز بالا از بنای تاج محل هنوز برترین و معتبر ترین آن ها نیست و تکلیف این مقوله را هنوز نمی دانیم که مغولان صحرا نشین بی رحم بنیان برافکن که شهرها را به آب می شسته و نفوس را معدوم می کرده اند، چه گونه ناگهان در هندوستان به چنین اوجی در درک معماری اسلامی رسیده اند، چنان که در اساس نمی دانیم منظور از مغولان چه کسان اند، و به دلیل فقدان هرگونه نشانه ی مادی از آنان در ایران، با خبر نیستیم که از چه راه چنین فاضلانه متحول شده و از هندوستان سر درآورده اند؟!!!

                           

این حجره و گوشه ای دیگر از بنای شگفت آور اسلامی قرن هفدهم میلادی، موسوم به مقبره ی اعتماد الدوله در اگرای هندوستان است که در میان آن دو سنگ قبر از نور جهان و همسرش را کاشته اند، با محوطه ای که زمینه کف آن به نقوش کامل و سالم مرمرینی مزین است که دو قرن بعد شبیه آن را بر فرش های کرمان نیز بافته اند. اینک رفته رفته پازل تحولات همزمان اسلامی در منطقه ی ما کامل می شود که گویی در یک زمان چیده و تکمیل کرده اند: مسلمانان مغول در هند با آثار بی نظیر معماری اسلامی، در حوالی قرن دهم هجری، مسلمانان ایران با آثار معماری محدود و متوسط در اصفهان، باز هم در اطراف قرن دهم هجری و مسلمانان ترکیه که وارث آثار معماری بیزانس اند و از همان قرن دهم هجری به زحمت قابل شناسایی اند. مورخ آن گاه در زیر این نیم کاسه ی کوچک، سایه ی تغار بزرگی را تشخیص می دهد، که می نویسند هندیان و عثمانیان و دولت ترک صفویه، متعصبانه سرگرم تمرین و تبلیغ زبان و فرهنگ فارسی بوده اند؟!!!

«علاوه بر کتب لغت فارسی، در لغت نویسی زبان عربی به فارسی نیز در این سرزمین کارهای مهم و سودمند انجام گرفته است و بعضی کتب مهم در این زمینه چون ترجمه و شرح قاموس فیروز آبادی منتخب اللغات شاه جهانی و کتاب معروف منتهی الارب به دست دانشمندان مقیم شهرهای شبه قاره تصنیف و تالیف یافته اند. انشاء و ترسل نیز از شعب عمده ی ادب فارسی بود که هم در دربارهای سلاطین و دستگاه های امیران و حکم رانان محلی جایگاه و اهمیت خاص داشت و هم در میان صوفیه و اهل علم. چندین کتاب در قواعد و اصول انشاء فارسی از سده های ۸ و ۹ هجری تا دوره های اخیر تالیف یافته و مجموعه های فراوان از مراسلات درباری و دیوانی و مکاتیب عارفان و صوفیه ترتیب داده شده که بسیاری از آن ها به طبع نیز رسیده است». (دائرة المعارف بزرگ اسلامی، جلد هشتم، ص ۵۷۳)

شرح فوق فقط تکمله و از یاد مانده ای است از نقل کاملی که تدوین لااقل سی فرهنگ لغت فارسی در هند از قرن هفتم هجری تا همین اواخر را به تفصیل آورده است و همین قدر بدانید که فرهنگ قواس و برهان قاطع و کشف اللغات و فرهنگ جهانگیری و فرهنگ رشیدی و سراج اللغات و بهار عجم و فرهنگ آنندراج، یعنی عمده فرهنگ های لغت فارس را در میان آن ها خواهید یافت، بی این که تا همین چند دهه ی اخیر هیچ کنجکاو دست به قلم فرهنگ نگاری در همین مهد زبان فارسی، لغت نامه و فرهنگی برای آن تدوین کرده باشد، زیرا می توان اثبات کرد که فی المثل کتاب «لغت فرس» اسدی طوسی را که تدوینی از هزار سال پیش گفته اند، نو نوشته ی دیگری از سرزمین هند است!!! آیا مناسب نمی بینید زود هنگام به این برداشت نزدیک شویم که زبان فارسی سوقات مخصوص گروهی ظاهرا هندو برای مردم تازه از قلاع پایین آمده ایران است و عجیب تر این که تلاش امپراتوران عثمانی در گسترش زبان فارسی، در عین حال که می گویند در چالدران فارسی زبانان را قتل عام می کرده اند، در هیچ زمینه ای از هندیان عقب نمی ماند و اگر سلاطین ترک صفوی را نیز درگیر همین برنامه می بینیم، پس اجازه دهید بپرسیم نخ های این عروسک گردانی تاریخ و فرهنگ، در این حوزه ی مهم، به دست چه کسان و سرگرم کردن حضار با امید به کدام بهره بوده و چرا شمایل و سیمای سلاطین مغولی که گویا از آسمان به سرزمین هند فرو افتاده اند، با باسمه های سلطان اسماعیل صفوی و سلطان محمد و سلیم عثمانی، چنان که برادران توامان باشند، نه فقط بی اندازه به هم شبیه اند، بل هیچ یک، از چهره ترکان و ازبکان و مغولان سهمی نبرده و شباهتی با آنان ندارند؟!! (ادامه دارد)      

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در جمعه هفدهم آبان 1387 و ساعت 0:30 |