تبليغاتX
حق و صبر

پاسخ ها، 36، شهریور 87

سه شنبه 5 شهریور1387 ساعت: 2:8 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای صداقت. به سایت naria.ir رجوع کنید.

آقای بی نام. اما توریست های تمام جهان از راه نمایان و تور لیدرهای اسپانیایی همان داستان قدیمی حمله ی اعراب ساخت کلیسا را می شنوند و کتاب های درسی اسپانیا نیز همان قصه ها را تبلیغ می کنند.

آقای میثم. انشاء الله زمان ورود به تاریخ معاصر.


سه شنبه 5 شهریور1387 ساعت: 7:47 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای صداقت. سراغ ای میل استاد غفوری بروید:
mojijimi@yahoo.com


سه شنبه 5 شهریور1387 ساعت: 10:35 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای قشقایی. آن نام را با اجازه ی شما عوض کردم. صلاح الدین ایوبی به جنگ های صلیبی مربوط است نه اسپانیا.


چهارشنبه 6 شهریور1387 ساعت: 14:4 نویسنده: ناصر پورپیرار
فریبا خانم. بدون استثنا تمام اقوام و قبایل و عشایر کنونی ایران، به خصوص در آذربایجان و کردستان، کوچندگانی پس از دوران به اصطلاح صفویه اند. تشخیص ورود چند سیاه چادر نشین به محال سولدوز، در 200 سال پیش، که حالا ایل قره پاپاخ معرفی می شوند و صاحب چند شهرک و ده شده اند، کاملا درست است. اگر هر یک از متعصبان و قوم پرستان آذربایجان و کردستان نیز، اندکی اطراف خود را بجویند و به جای انتساب خود به مادها و سومریان، حقیقت را از ریش و گیس سفیدان قوم بپرسند، معلوم خواهد شد که آذربایجان و کردستان پیش از ورود قاجار و توابع آن، تقریبا غیر مسکون بوده است. آیا مشوق این کوچندگان چه کسانی بوده و از کجا به راه افتاده اند؟!!


پنجشنبه 7 شهریور1387 ساعت: 0:32 نویسنده: ناصر پورپیرار
پریسا خانم. دیدن مستند تختگاه هیچ کس برای شما از خوردن نان و آب واجب تر است شاید که از رویا بافی دست بردارید. اگر خواستید برای تان می فرستیم.


جمعه 8 شهریور1387 ساعت: 1:41 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای دما. واقعا حیف شد.

آقای میر عماد. جز توضیحات آقای آشنا می توانید به قسمت FAQ در سایت
www.naria.ir رجوع کنید.

آقای آشنا. هنوز مطالب مهم دیگری ناگفته مانده است.

آقای حکیمی. در باب آن شخص گرچه از قدیم با کار و بار او آشنا بودم، از بابتی که می پرسید شناسایی ندارم و احتمالا نومسلمان باشد.

آقای... روشن فکران و علمای مسلمان از بابت قبول چنین داستان های بچگانه ای که در موضوع لشکر کشی اعراب به اسپانیا ساخته اند، بیش تر مقصرند.

آقای مشقاسم. جهنم چه خبر؟!


جمعه 8 شهریور1387 ساعت: 12:15 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای.... همین روز گذشته گفت و گویی حضوری با چند دانش جو داشتم که مدتی است بر سر جزییات این گونه امور کنجکاوی می کنند و اندک اندک به قبول کامل نزدیک می شوند. در آن جمع نکته ای بیان شد که نهال حقیقتی عجیب در آن کاشته بود. می گفتم آلودگی عمومی و سراسری در فرهنگ کنونی بشر، که منشا’ دانشگاهی و از نوع آن دارد، چندان است که اگر کنیسه سرانجام و بر اثر فشار عمومی بر ماجرای پوریم، مجبور به اعتراف شود که داده های موجود در امور انسانی سراپا جعل چاره اندیشان یهود است، آنان که نان شان در گرو همین موهومات است و تمام خدمه و بدنه ی فرهنگ جاری را شامل می شوند، یک یهود ستیزی واقعی به راه خواهند انداخت و کنیسه را به دروغ گویی و توطئه چینی متهم خواهند کرد!!! اگر چنین مطلبی صورت پذیرد، عرصه ی تفکر و اوضاع و رفتار متفکرین به سیرک بزرگ و تماشایی بدل خواهد شد.

آقای توحید. 1. در زمان چاپ این کتاب هنوز مترجمینی دنبال منابع نو بودند و ناشرینی که بازار کتاب های بی مایه را کساد می دیدند و آب های زیرکاهی که نصایح مخصوص خود را به کرسی می نشاندند. یکی از محصولات این توازن همین کتاب اولاگوئه بود. 2. نجس بودن مشرکین و الزام آن ها به پرداخت جزیه اگر در میان مسلمین زندگانی و کار کنند یک حکم تعطیل ناپذیر قرآنی است. 3. رد کنندگان نظریه توطئه هنگامی که جهان در لجن دروغ غرقه است، بلند گوی کنیسه اند. 4. فراماسونری چند وجه دارد که در مباحث معاصر خواهم آورد. 5. در قرآن به پیامبری یوسف و ارتباط او با یهودیان و دربار فرعون اشاره ای نیست. او غلام خریداری شده ای است که مورد نظر همسر صاحب اش قرار می گیرد و در اثر پاک نظری، سرانجام به سرپرستی اموال حاکم می رسد، که خطاب فرعون را ندارد. در واقع یوسف در قرآن کریم الگوی یک انسان خوددار و پاکیزه عمل است که اسیر وسوسه نمی شود و خداوند به او "حکمت و علم" می بخشد، نه نبوت. برای من از همه شگفت آورتر نام زلیخا است که جمعی از مترجمان و مفسران به زن آن خریدار یوسف بخشیده اند؟!!


جمعه 8 شهریور1387 ساعت: 23:36 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای منوچ. شرح ماجرای یوسف در قرآن منحصر به سوره ای به نام اوست. یوسفی که به فرعون متصل نیست، عنوان پیامبری ندارد و تنها حکیم خوانده شده است. این یوسف در سوره فرزند یعقوب معرفی می شود که در آیه ی 140 سوره ی بقره، ابراهیم و ذریه ی او و نیز اسباط جدا از قوم یهود خوانده شده اند. جز این سوره، چنان که می دانید در دو آیه، 84 سوره ی انعام و 34 سوره ی غافر نیز نام یوسف به وجه دیگری برده شده که با صفات و مقامات سوره ی یوسف منطبق نیست. حتی در غافر رسولی صاحب معجزه معرفی می شود. در ضمن، آن مومن دربار فرعون را نمی توان یوسف فرض کرد، زیرا همان مومن، رفتار با یوسف را به علامت هشدار تذکر می دهد. به نکته ی بس ظریف دیگری نیز توجه کنید. یوسف ذکر شده در آیه ی 84 سوره ی انعام، از ذریه ی ابراهیم و زاد و رود اسحاق و یعقوب نیست، ذریه ی نوح و در ردیف داود و سلیمان و ایوب و موسی و هارون خوانده می شود و گرچه خداوند در آیه 58 سوره ی مریم همه را فرزند آدم می گوید، ولی صراحتی نداریم که ابراهیم از ذریه ی نوح باشد. بنا بر این می توان نتیجه شما را پذیرفت که یوسف مذکور در خارج از سوره ی یوسف شخصیت دیگری و در زمره ی پیامبران است و ارتباطی با شخصیت سوره ی یوسف ندارد. یعنی همان که می گویید: دو اسراییل و دو یوسف.

آقای بی نام. دیدار ایشان فرصت مغتنم و موجب مشتاقی است. برای تنظیم امور به تر آن که قبلا با تلفن 66492049 تهران تماس بگیرند.


شنبه 9 شهریور1387 ساعت: 17:14 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای صداقت. یک احتمال این است که دوستان به پیشواز ماه رمضان رفته باشند و نای پاسخ دادن به شما را ندارند.


یکشنبه 10 شهریور1387 ساعت: 2:51 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای تاریخ. گرچه این نام شخص نیست، اما پر حرفی های تان با کارت ویزیت زیر که همراه آن کرده بودید، صاحب خود را لو می داد:

«گشتم و كتابتون رو پيدا كردم در طول خوندن كتاب بارها اون رو محكم به ديوار كوبيدم و ناراحت رهاش كردم ! ولي كنجكاوي هيچ وقت رهام نمي كرد و باز براي خوندنش بر مي گشتم...».

چاره ای نیست، کتاب ها بدون توجه به علائق و عصبیت های شما نوشته می شوند، پیشنهاد کم خرج تر برای خلاصی یکباره، این که به جای کتاب، جمجمه ات را با شدت کافی و لازم به دیوار بکوبی...


یکشنبه 10 شهریور1387 ساعت: 10:24 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای رضا. قانون اصلی تجارت، چپاول و کسب حد اکثر سود و نارضایتی طرف مقابل است، نزدیکی مبلغ به این حرفه، تاراندن دیگران از اطراف دینی است که در اندیشه ی گسترش آن است. اشکال عمده ی جهان امروز هم همین است که خاخام ها و کشیشان و ملاها و حتی شامان ها مشغول تجارت شده اند و در مساجد خود ما ماش و عدس نامرغوب به قیمتی گران می فروشند.


یکشنبه 10 شهریور1387 ساعت: 15:6 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای عدنان. راه سهل تر این که به مجتهد وبلاگ، علامه م. ستاره، در یادداشت بالا رجوع کنید.

آقای اتفاق. متاسفانه علی رغم چند سفارش نسخه ای از آن نیافتم. ممکن است بیش تر جست، شاید پیدا شود.

آقای م. ستاره. در مصر فتوا داده اند که ستاره ی شش پر نقشی اسلامی است. پس مسلمانان بشتابید برای بوسیدن پرچم اسراییل.

آقای مهران حقیقت. مسجد جامع 900 ساله ی یزد، بدون یک حمام حتی 300 ساله در آن شهر، نشان می دهد که مردم یزد در ایام ماضی از بطن مادر تا دیدار ملک الموت به طور مادر زاد مطهر می زیسته اند.


دوشنبه 11 شهریور1387 ساعت: 1:26 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای مسعود. ممنون. حالا مدتی است که سبب وفور این نقوش ستاره در معماری اسلامی جدی گرفته می شود. به گمان شان رسیده است که با فتوایی کار به پایان خواهد رسید.

آقای سینا. تردید نکنید خون بهای هر آفریقایی که غرب بر زمین ریخت و پاسخ هر ستمی را تا آخرین درشت گویی هم خواهند داد. و نه فقط غربیان که هرکس در سراسر جهان و در هر زمان که مردم فریبی و جنایت کرده باشد.

آقای صداقت. انشا’ الله با پا در میانی مایکروسافت مسئله ی آنونس نیز پیش از انتخابات آمریکا حل خواهد شد. فعلا که دست رسی به استاد غفوری هم دشوار شده است. حرف هایی می زنند که امیدواریم به خیر بگذرد...

آقا یا خانم باقری. همین ظواهر و مشخصات در سراسر کشور ترکیه نیز برقرار است، با این تفاوت که در آن جا زرد پوستان کم تری دیده می شوند. اگر خدا بخواهد به گشایش مبحث مورد نظر شما نزدیک می شویم.


دوشنبه 11 شهریور1387 ساعت: 12:11 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای روشن. در مورد حضور اسلام در شرق دور، هیچ هجوم نظامی و یا داد و ستد تجاری در کار نبوده است. مطلبی است روشنگر و دردآور که به خواست خدا قریبا به آن ورود خواهم کرد.

خانم لیدا. آن عکس ها از لاشه ی یک حیوان و از زوایای مختلف گرفته شده و آن منقار دارش دست کاری شده است.


دوشنبه 11 شهریور1387 ساعت: 17:13 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای ایمان. به علاوه و بدتر از همه، آمریکا دچار تشتت سیاسی و اغتشاش داخلی خواهد شد.

آقای عابدی. سرانجام گره ها به دست و فن شما باز می شود.

آقای ترک 86. توضیح قانع کننده ی کامل نیازمند بیان مقدماتی است که حوصله ی بیش تری می طلبد. چنان که مدخل های جنبی نوگشوده ی پیشین فضای آماده تری برای طرح مسائل بنیانی منطقه فراهم کرده است. ولو کره ال....!!؟

آقای نتاب. به علت نرسیدن نجات غریق آب فراوانی بلعیده است. خوب نباید با منقار داخل آب می شد! عهد خشایارشا نیست که مجسمه اش را بتراشن!!!


دوشنبه 11 شهریور1387 ساعت: 23:46 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای بی نام. مطلب جالبی بود اگر شهامت رجوع دوباره را نیز داشته باشد، که به طور معمول نداشته اند. مسافرتان نرسید.


سه شنبه 12 شهریور1387 ساعت: 11:25 نویسنده: ناصر پورپیرار
خانم سعیدی. بر پیشانی همه ی ما یک داغ دروغ کوبیده اند. ماهاتیر محمد هم همان منابعی را حفظ کرده است که مهاجرانی و جنتی و مشاعی و غیره. مشکل این است که لااقل یک ایکناسیو اولاگوئه نداشته ایم.

آقای بی نام. ایشان نعمت دیدارشان را به بعد موکول کرده اند.

آقای فتح. اندکی دیگر حوصله کنید. روزه که جای خود دارد، معمول است که می گویند نمازمان را بخوانیم و راحت شویم!!!

آقای دهقانی. این گونه سئوالات در حوزه های علمیه و در دانشگاه های ما ممنوع بوده است.


سه شنبه 12 شهریور1387 ساعت: 12:2 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای عابدی. چیزی در اختیار من نیست ولی آقای اتفاق نسخه ی جدیدی از تختگاه تنظیم کرده اند که در مجموع از نسخه ی قدیم به تر است. پیشنهاد می کنم حاصل زحمت ایشان را که در اختیار استاد غفوری هم هست، آپلود کنید.


سه شنبه 12 شهریور1387 ساعت: 13:25 نویسنده: ناصر پورپیرار
رمضان ماه امتحان و هدایت بر بندگان مسلم خدا مبارک باد. برای مشرکین متاسفم که از هیچ راهی نتوانستند، جز همین اختلاف عمدی و لجوجانه ی یکی دو روزه، در زمان رویت هلال، به گونه ای رمضان را نیز فرقوی کنند.


سه شنبه 12 شهریور1387 ساعت: 17:25 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای بی نام. عنوان فامیل آن شخص به یهودیان شناخته شده و آنوسی های معتبر ایران متعلق است. یکی از آن ها هم دلقکی در رادیو تلویزیون بود که از جمله لحن یهودیان را تقلید می کرد. به مسافر سلام برسانید و سفر به خیر بگویید.

آقای غفوری. اگر برای خفه کردن سوژه نیاز به کمک داری خبرمان کن. ضمنا آن فیلم ترکیه شما هم از دقیقه ی سوم به صورتی چاره ناپذیر هنگ می کند.

آقای صداقت. ناامید نشوید، سرانجام پیروزی با شماست و بدانید در جهان گره ای فنی نیست که به دست آقای عابدی و اتفاق باز نشود.


سه شنبه 12 شهریور1387 ساعت: 22:24 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای عابدی. همگی مدیون زحمات شما هستیم. اگر آن بخش مستقل است مانعی ندارد. به هر حال ممنون.


چهارشنبه 13 شهریور1387 ساعت: 1:37 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای عدنان و آقای حکاری. بحث هایی در این خصوص را، که امیدوارم بسیار مفصل و روشنگر شود، به یاری خداوند برای جلد دوم اسلام و شمشیر گذارده ام، هرچند پاره ای از آن، مثلا وجود دو یوسف متفاوت در قرآن عظیم، به طور دست و پا شکسته عرضه شد.

آقای صداقت. نگفتم پیروزی از آن شما خواهد شد؟


چهارشنبه 13 شهریور1387 ساعت: 23:50 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای بی نام. از آن جا که چند یادداشت آینده به بنیان مسئله خواهد پرداخت، پس به تر که اندکی دیگر حوصله کنید.

آقای ثابت. به خواست خداوند چندان فاصله ای با آغاز مباحث آن نداریم.


پنجشنبه 14 شهریور1387 ساعت: 5:10 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای عابدی. این دوست ما را یا روزه از حال برده، یا عاشق شده و یا بیماری مجتبی را گرفته است. آن سطر اضافی است، لطفا حذف کنید.

جناب مسافر. به دیدار شما و پدر گرامی تان مشتاق و امیدوارم. تعجب می کنم که در این اوضاع و احوال، نقد شما به نوشته های زرین کوب را پسندیده باشند. خوش شانس بوده اید. معمولا در این گونه موارد شاگرد را از تحصیل محروم می کنند.

دختر خانم کرد. در اقلیمی که فتوای پاکی مشرکین را می دهند، چنین رفتاری با قرآن و بر ا شدن چنان قیامتی نیز تعجبی ندارد.


پنجشنبه 14 شهریور1387 ساعت: 16:2 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای علی رضا. تمام اختیارات در آدرس www.naria.ir در دست آقای عابدی است که مالک آنند.

آقای حامد. به آدرس www.naria.ir بروید و بخش FAQ را بخوانید.

آقای رضا. در کتاب اسلام و شمشیر درباره ی این آیه و «هادوا» که اشاره به یهود نیست، به گمانم سه یادداشت آمده است. رجوع کنید.

آقای مهدی - مهدی. تا قرون اخیر مسافرت با هدف معین از هیچ نقطه ای به نقطه ی دیگر جهان میسر نبود و جز در حوزه ای معین و محدود کسی از اوضاع آن سوی هیچ دریایی با خبر نبود. چنان که به تمام سفرنام ها از هرودوت تا ابن بطوطه باید خط بطلان کشید. لغتی را که نوشته اید لااقل به دو صورت می توان خواند، منظورتان با کدام معنا است؟

آقای درویش. دیسانتری گرفته. البته شوخی است. ایشان الحمدالله بسیار سرحال و سلامت اند.

آقای فتح. لازم است یادداشت بعد را، اگر به خواست خدا نصب شد، عمیق و دقیق بخوانید. یادداشتی است روشنگر مطالب بسیار.


پنجشنبه 14 شهریور1387 ساعت: 21:25 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای بی نام. سئوالات شما برخاسته از باورهای موجود است و در صورت رد این باورها سئوالات هم خود به خود دود می شوند. لطفا چند یادداشت دیگر هم حوصله کنید. روش قطره چکانی در طراحی و عرضه ی این مدخل های نو، به راستی موجب استیصال و عصبانیت دشمنان حقیقت شده است، زیرا ممکن نیست دریابند پشت پا و فن بعدی را چه زمان و چه گونه خواهند خورد تا بدل آن را فراهم کنند. اما بدانید که به وفای عمر و یاری الهی، تا ضربه فنی شدن آن ها زمان بسیاری نمانده است.


جمعه 15 شهریور1387 ساعت: 5:28 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای مهدی - مهدی. منحصر کردن عالم به معنای زمین و نه کاسموس، آن گاه که خداوند مرجع رسیدگی به امور آسمان ها و زمین است، دشوار می نماید: و لله ما فی السماوات و ما فی الارض و الی الله ترجع الامور. کسانی از این اشارات که قرآن آسمان ها را کثیر و زمین را مفرد می گوید، چنین برداشت می کنند که انسان فقط در زمین زندگی می کند، اما ارض در قرآن نام کره ی زمین است و کره ی دیگری به نام ارض نداریم که جمع بسته شوند. اما عالم نام کره ی زمین نیست و تا بی نهایت را می پوشاند. به این بحث می توان بازگشت و آن را بازتر کرد.

آقای فتح. به خواست خدا تا رسیدن به پاسخ ها فاصله ی زیادی نداریم.


جمعه 15 شهریور1387 ساعت: 22:21 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای سلام. در این باره چند یادداشت در مجموعه ی اسلام و شمشیر آورده ام که در آن ها توضیج کافی را خواهید یافت. به آدرس www.naria.ir رجوع کنید.

آقای مقالات علمی. کامنت شما اشتباها از دست رفت. چه طور با این نام وزین علمی که بر خود گذارده اید، معنای ایران شناسی بدون دروغ را نمی دانید؟ یکی از یادداشت های آن را بخوانید، به شما تفهیم می کند که ایران شناسی موجود سراپا دروغ است.


یکشنبه 17 شهریور1387 ساعت: 12:37 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای هاتف. ترجمه و سی دی همراه آن رسیده است، منتظر متن اصلی کتابم.

آقای ویرگول. همین مشکلات خودمان را حل کنند، کافی است. اگر اوضاع کنونی حاصل فرهنگ ایرانی است، پس به تر آن که جهانیان را معاف کنیم.

آقای بابک. ممنونم. تمام دارایی جهان جز کتاب قرآن نیست.

آقای حسن. 95 درصد ترکیه ی امروز پیش از ورود به اصطلاح سواران عثمانی بر اثر عوارض طوفان نوح غیر مسکون بوده و بقیه را نیز مسیحیان بیزانسی در اختیار داشته اند.

آقای هیوا ایزدی. از راه نمایی شما ممنونم.

آقای مسعود. مسلم این که پیشنهاد کلیسا برای تعویض خداوند نمی توانسته تمام مسیحیان را از راه به در کند که تا زمان طلوع اسلام یکتا پرست بوده اند و روشن است که دنبال کنندگان توحید نیز پناهگاهی جز مسلمین نداشته اند که کنیسه و کلیسا در مجموعه ای از انواع دروغ بافی ها، به اسلام پیوستن مسیحیان را با تاریخ کثیف فتوحات غارتگرانه ی سربازان مسلمانی تعویض کرده ان که هرگز وجود نداشته اند. در واقع در هیچ زمانی هیچ مسلمانی برای مسلمان کردن قومی دیگر، چه با اسلحه و چه با کالا و به صورت تاجر از نجد خارج نشده است. نکته ی اصلی زمان این تغییر و تبدیل کردن خداوند به یهوه و مسیح در کنیسه و کلیسا است که قرآن آن را پس از بعثت پیامبر تعیین می کند.


دوشنبه 18 شهریور1387 ساعت: 12:4 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای هاتف. بی شک بخش عظیمی از کشتارهای انجام شده به وسیله ی کلیسا، که بر آن نام انگیزاسیون گذارده اند، دنباله ی تصفیه حساب با مخالفان تثلیث بوده است جنایاتی که شدت آن به طور موقت مسیحیت را از پاشیدگی مطلق نجات داد.

آقای سرباز مسلمان. ترجمه های شما را می خوانم و اگر لازم بود اظهار نظر خواهم کرد. موفق باشید.


دوشنبه 18 شهریور1387 ساعت: 18:40 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای سرباز. آیا دیگ آش به نیمه رسیده؟ یا دیگر آش هم خبری نیست؟!!

آقای دهقانی. لینک خوبی بود، ممنون.

آقای بی خبر. یهودیت و مسیحیت و تورات و انجیل، تا مقطع اسلام، به دلیل تاییدات قرآن، ادیانی با کتاب های آسمانی بوده اند. تغییرات و تحولات در این دو دین و گرایش یهودیان و بخشی از مسیحیان به قطع پیوند با آسمان و نونویسی کتاب های شان، ترفندی از سوی خاخام ها و کشیشان برای بقا در برابر اسلام با ایجاد فاصله از مبدآ’ بوده است، با این نتیجه که اینک یهودیت و مسیحیت از هیچ نظر به عنوان دین اعتبار و اهمیتی ندارند. در عین حال تصور هر نوع برخورد عقیدتی داخلی در این دو دین، از جمله تثلیث، پیش از طلوع اسلام، محملی ندارد و مخالف آیات و اشارات صریح قرآن است.


سه شنبه 19 شهریور1387 ساعت: 11:9 نویسنده: ناصر پورپیرار
اقای اتفاق. با تشکر. بیست نسخه سی دی های جدید رسید.

آقای... سعی کردم ای میل بفرستم ولی موفق نشدم. غرض این که بدانید سی دی ها آماده است. لطفا باخبرم کنید که با چه وسیله و به کجا بفرستم و یا حضوری تقدیم کنم.

آقای ایزدی. درباره ی تاثیر جغرافیا بر تاریخ، به گمانم حرف آخر را در مدخل کتاب هخامنشیان آورده ام:"تاریخ از زمین می روید و چون هر رستنی دیگر بومی اقلیم خویش است". این چکیده و جان مایه ی تمام مباحثی است که در باب تاثیر جغرافیا بر تاریخ تاکنون در جهان نوشته شده است.


سه شنبه 19 شهریور1387 ساعت: 15:14 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای جباری. برابر معمول در فاصله ی ساعات ده صبح تا دو و نیم بعد از ظهر، اما اگر ساعت دیگری برای شما میسر و به تر است، از همین طریق باخبرم کنید.


سه شنبه 19 شهریور1387 ساعت: 19:53 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای سرباز. مواظب باشید ته دیگ آش معمولا ریگ زیاد پیدا می شود. فحاشان همچنان به تنها هنر خویش، یعنی تکثیر ناسزاها مشغول اند.

آقای حامد. ممنون.

آقای رضا. اگر منظور همان قرآنی است که تصویر آن را گذارده اند، آن قرآن عهد ناصر الدین شاه است.

آقای ویرگول. دیگر شناخت اشخاص نه از صورت ظاهر، نه از سابقه، نه از سخنان و نه از اعمال شان ممکن نیست. کنیسه تمام ذخیره ی خود برای ایجاد فضای "کی به کیه" را بیرون ریخته است!


چهارشنبه 20 شهریور1387 ساعت: 14:10 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای صدیقی. عبری زبان مادری شماست یا آموخته اید؟

آقای جباری. آدرس همان است، در خدمتم.

آقای سلام بر همه. پاسخ شما در شلوغی کار فراموش شد. در این باره در مجموعه مقالات اسلام و شمشیر لااقل دو یادداشت آمده است.


چهارشنبه 20 شهریور1387 ساعت: 21:2 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای سرباز. ظاهرا فراغت پس از صرف آش اندیشه را به جاهای دور می برد چنان که انگشت بر نقطه ای گذارده اید که خود حجتی است بر نونویس بودن تورات و دهان کجی ابلهانه ای که یهودیان در این نونویسی نسبت به قرآن روا داشته اند. اگر نام اسرائیل و اسماعیل و جبریل در قرآن ذکر شده و اگر خداوند این نام را بر سرکرده ی قومی پیش از رسالت موسی قرار داده، پس لااقل دو نکته از این باب بیرون می زند: نخست این که اسرائیل نامی عربی است و نه عبری، چنان که مترجمین با هدایت آن داستان مشرکانه ی تورات مدعی می شوند و بر آن معنایی بی توازن می گذارند، دوم این که زمان پیدایش خط و زبان عبری را باید تعویض کرد. زیرا اگر این خط و زبان را کهن بپنداریم و از جمله متن ده فرمان و تورات اولیه را نیز به همین خط و زبان بیانگاریم، پس بنی اسرائیل در مصر و پیش از رهایی نیز با این خط و زبان آشنا بوده اند که ارتباط اختصاصی این خط و زبان با دین یهود بریده می شود و در حاشیه ی فرهنگ مصر قرار می گیرد که نمونه ی کهنی از آن را ندیده ایم. اضافه کنم که ایل و آل و ال همه جا به معنای اهل و خانواده آمده و فقط در تفسیر قلابی نام یعقوب به اسرائیل بدل شده است که معنای خدا به آن بخشیده اند، تا عنوان قرآنی بنی اسرائیل را به استخدام تورات درآورند.

آقای eldeniz. ممنون. کتاب ها را همراه صورت حساب و طرز پرداخت برای شما خواهیم فرستاد. به شرط این که تقاضای تان را تایید دوباره کنید.


پنجشنبه 21 شهریور1387 ساعت: 1:26 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای جاوید. بر آن توصیه ایستاده ام. اجازه دهیم مثل چهار پای عصاری چشم بسته به دور خود بگردند، در عهد عتیق متوقف بمانند، به اطراف خود لگد حواله کنند و مخاطبی نیابند. نواندیشان در این مرحله تنها متعهد به تبلیغ اند و بدانید که این درخت ریشه در چشمه ی حقیقت دارد و بی گمان ثمر خواهد داد، حتی اگر تا ابد قطره بارانی نبارد.


پنجشنبه 21 شهریور1387 ساعت: 19:30 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای ایزدی. به ایشان سلام برسانید و بفرمایید: بر این عذاب الهی از آن روی شاکرانه صبر می کنم که مبادا مصیبتی عظیم تر نصیبم شود.

آقای هومن. مردان و زنان غیور شرق میانه، در فلسطین و افغانستان و به ویژه عراق، با مقاومت مثال زدنی خویش، پرچم کنیسه و کلیسا را نیمه افراشته کرده اند. آن گاه که نو بردگان سیاه، در اروپا و آمریکا، به یاری الهی، برای خون خواهی پدران خویش برخیزند، این لانه های شرک و حرص و جنایت، برچیده خواهد شد.

آقای امید. در میان آن نوشته ها مطلب تازه و قابل استفاده ای ندیدم. همان مکررات قبلی است.


جمعه 22 شهریور1387 ساعت: 0:21 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای توحید. در کامنتی که می گویید، سخنی از هادوا نیست، سخن از یوسف های ذکر شده در قرآن است. اشتباه شما در این است که "هود" را که در چند مورد در قرآن، از جمله در آیه ی 140 سوره ی بقره، به جای "یهود" به کار رفته و قبلا در این باره توضیح کافی داده ام، با "هادوا" اشتباه گرفته اید.

آقای جباری. ممنون راه نمایی های شما هستم.


جمعه 22 شهریور1387 ساعت: 8:55 نویسنده: ناصر پورپیرار
مریم خانم. صبح جمعه ی ماه رمضان است، چادر سر کنید و روانه ی قم شوید، هم آب و هوا عوض کرده اید، به زیارت رسیده اید و هم می توانید پاسخی معتبر از بخش پرسش و پاسخ دفاتر مربوطه بگیرید که شنیده ام کامپیوتری هم شده است.

مش قاسم جان. بدو به داد آقا برس، انگلیسی ها دارن آزارش می دن؟!!


جمعه 22 شهریور1387 ساعت: 12:55 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای توحید. اشارات شما کاملا درست است. هرچند برداشته شدن حرف ی از ابتدای نام یهود در قرآن مبارک بسیار جای تامل دارد، اما در حال حاضر معتقدم که با رعایت هایی می توان هود را هم به عنوان اشاره به نام قوم یهود قبول کرد، چنان که قوم و پیامبری غیر یهودی دیگری هم به همین نام در قرآن ذکر شده است: هود پیامبر و قوم او. بدین ترتیب کلیات بحث به این ترتیب می شود: یهود نام دومی است که به جز بنی اسراییل از مقطعی به بعد در قرآن بر قومی نهاده شده است که از مصر نجات داده شده اند. هود را هم می توان با ملاحظاتی اشاره به قوم یهود دانست بدون این که برای حذف حرف ی توضیحی داشته باشیم. اما هادوا را به هیچ عنوان نمی توان خطابی به قوم یهود گرفت. زیرا که هادوا نام نیست و مشتقی از فعل است. با این همه قبول هود به عنوان یهود هم هنوز بر مبنای نزدیکی اشاره قرآن به قوم یهود و تطبیق آن با مضمون آیات دیگر است، بی این که برای حذف حرف ی هنوز توضیحی وجود داشته باشد. اگر هادوا و هود و یهود و بنی اسراییل را تماما اشاره به قومی واحد بیانگاریم، آن گاه جای این تحقیق عمیق خالی است تا علت این همه تغییر نام گذاری بر قوم موسی در قرآن را دریابیم.


جمعه 22 شهریور1387 ساعت: 12:32 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای بی نام. برداشت از این وبلاگ و یا سایت ناریا دات آی آر. با ذکر منبع برای انتقال در وب و نه چاپ کتاب و تهیه ی فیلم آزاد است.


جمعه 22 شهریور1387 ساعت: 13:45 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای بی نام. به هیچ وجه. تصریح شده بود که چاپ آن به صورت کتاب و یا تهیه ی فیلم نیاز به اجازه دارد، نه به صورت مقالات تحقیقاتی چنان که تاکنون تعدادی مقاله در باب مطالب عرضه شده در این وبلاگ در موارد مختلف عرضه شده است.

آقای... ممنون. بیش از همه در عین مضحک بودن بسیار افسرده کننده است.

آقای جاوید. پیروان و مدافعان دروغ در تمام جهان به یکسان عمل می کنند. اگر انبوهی سند و چندین مستند سینمایی محکم، که حقیقت ماجرای 11 سپتامبر را بیان و آن را توطئه ی دولت بوش برای غارت جهان و در وهله ی نخست خود آمریکاییان معرفی کرده، موجب خجلت و مانع عوام فریبی حاکمان ایالات متحده نشده، تفاوتی با رفتار مسئولین فرهنگی دولت خودمان ندارد که پس از مستند تختگاه هیچ کس، هنوز نقش تخت جمشید را پشت درشت ترین اسکناس کشور قرار می دهند.

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387 و ساعت 4:0 |
 

جمعه 22 شهریور1387 ساعت: 14:32 نویسنده: ناصر پورپیرار
خانم نسرین. کامنت های شما برای دیگران بسیار قابل استفاده است و خصوصی فرستادن آن موضوعیت ندارد. سخت گیری دوستان ما به ملاحظاتی است که کم تر از آن باخبرند. اگر اجازه صادر می کنید آن ها را از صورت خصوصی خارج کنم. کافی است پس از واریز وجه فرم سایت را پر کنید. بلافاصله ارسال خواهد شد.

آقای حامد. کوشیدم پاسخ شما را با ای میل بفرستم که ممکن نشد. ناچار در این جا نصب می کنم.

آدمی که بی درک بنیان مطالب ادای نکته بینان را در می آورد و خود را نخود آش می کند، به روز تو می افتد. اگر آتن ویران و سوزانده نشده بود، پس احتمالا بقایای قدرتمند یونانیان برای گذران یک سیزده به در پنج قرنه به ایران خالی از سکنه سرازیر شده اند؟!!!


جمعه 22 شهریور1387 ساعت: 17:41 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای اتفاق. اگر بررسی های انجام شده در مجموعه ی "تاملی در بنیان تاریخ ایران" را نادیده بگیریم، تاکنون هیچ تحقیق ملی در باب هیچ موضوعی در حوزه ی تاریخ و ادب و هویت و دین و مذهب ایرانیان انجام نشده، حال آن که تمام دریافت های پیشین به عنوان میراث مکتوب ما، در تمام مبانی و مداخل، جعلیات ساخت دست کنیسه و کلیساست که یکسره و بدون هیچ استثنا و اغماضی به طور کامل دور ریختنی است. مثلا ما اصفهان و شیراز و کاشان و قزوین و تبریز و رشت و کرمان و یزد و بغداد قدیم نداریم که به دنبال نام شان بگردیم. آن چه را تاکنون در باب هر یک از این ها شنیده اید از نوشته های مضحکی چون الفهرست ابن ندیم و معجم البلدان و غیره درآمده است، که در اساس به کار ابطال آن اسناد و کتاب ها می خورد. اگر شیخ پیش تاز و روشن نگری چون علامه ی بزرگ مرتضی عسکری، مجموعه ی صحابه ی پیامبر را نیز جعل نام هایی از سوی یهودیان دانسته است، پس خود حدیث مفصل از مجمل ایشان بخوانید.

آقای رعد. این هم دنباله ای از حکایت بالاست. به زمان رابی بنیامین، جز مهاجرانی مختلف و غالبا ناشناس و ترسیده و پناه برده به بلندی ها، کسی در شهر و دهی در ایران زندگی نمی کرده که سیاحی چون رابی بنیامین، به شرح احوال و عقاید و گذران آن ها بپردازد.


جمعه 22 شهریور1387 ساعت: 17:52 نویسنده: ناصر پورپیرار
خانم نسرین. یادداشت های تان را برطبق اجازه ی صادره نصب کردم. برای خوانندگان این وبلاگ آگاهی نسبت به آن دسته از لغات سومری و عبری و عربی و هندی و اسلاو و لاتین، که در فارسی و ترکی به میزان کافی یافت می شود، غنیمت بزرگی است تا شاید معلوم کسانی شود که مسیر ورود لغات سومری به زبان ترکی، وام هایی برای بازسازی این زبان در دوران اخیر است، نه مثلا دلیل پیوند دیرین میان سومریان و ترکان. در وبلاگ تان دیدم که تشابه نام های جغرافیایی با مناطقی در فلسطین اشغالی را به کتاب مقدس ارجاع داده بودید، اگر ممکن باشد رفرنس نقل آن را اضافه کنید. برای نمونه در مورد نایین با اجازه اضافه کردم. یک شوخی هم بیافزایم: این متولد آذر تاریخ سال لازم ندارد؟!!

آقای هیوا ایزدی. منظور جوک نامه و یا کتاب مضاحک است.

آقای اتفاق. زحمتی که برای بهبود کیفیت سی دی ها کشیدید، بسیار ارزشمند بود و همگی راضی ترند. آن نامه ها را هم دیدم، روی سازمان های دولتی به سختی می توان تاثیر گذارد، اما آن خطیب اگر مجاب شود، که احتمال اش زیاد نیست، ثمر بیش تری خواهد داد. به هر حال ممنونم و خدا به شما عوض دهد.


شنبه 23 شهریور1387 ساعت: 16:46 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای مهدی - مهدی. از ارسال لینک ها ممنونم. برای اندکی شادمانی و رفع خستگی ادعا کنم که برای تالیف تورات های جدید ابتدا چارت آن را کشیده اند!!!


شنبه 23 شهریور1387 ساعت: 21:56 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای مهدی - مهدی. برای مزاح بود. طبیعی است که عکس آن درست است.

آقای حسام الاحوازی. گرچه شباهت چندانی میان معماری عرب و اسپانیا دیده نمی شود و مساجد اسپانیا از آرک ها و نعل درگاه ها و ظرایف معماری رومن و یونان پیروی کرده، اما رفت و آمد و کار معماران عرب در اسپانیای مسلمان و یا برعکس آن، طبیعی است که به مانعی برنخورد.

آقای بی نام. تحقق آرمان های شما قطعی و از وعده های خلاف ناپذیر الهی است.

آقای حامد. آن چند سطر پاسخ ای میلی بود که به نام شما رسیده بود. به هر حال مطلب بی اهمیتی است.


یکشنبه 24 شهریور1387 ساعت: 1:1 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای توحید. پاسخ قانع کننده بر این نکات، تا حدود زیاد به مقدماتی ظریف نیازمند است که قصدم موکول کردن آن به کتاب دوم اسلام و شمشیر بود، به خواست خدا. اما در این فرصت نیکو به اختصار بگویم: پیش از این تنها به حکمت ترجمه شدن حکم معترض بوده ام و نگفته ام که حکم به معنای نبوت است، که اگر گفته باشم نیز حاصل کم دقتی است. آیات 80 تا 90 سوره انعام را با حوصله مطالعه کنید که متضمن نکات ظریفی است. در این آیات خداوند فهرستی از شایستگان از نوح تا موسی و برخی از ذریه ی آن ها می آورد و النهایه آیه ی 89 یاد آور می شود که به آن ها مراتب برتری، از هدایت و کتاب و حکم و نبوت بخشیده ایم. مسلم این که تمام آن ها کتاب نداشته و مامور به رسالت نبوده اند، بل در درجات معین عنایت دیده اند که یکی هم "حکم و علم" است. کاری به این ندارم که مترجمین در همین آیه 89 باز هم به غلط حکم را حکمت ترجمه کرده اند، ولی حکم در لغت به معنای حق ابراز نظر، داوری و انفصال امور است: الیس الله احکم الحاکمین، و له الحکم و الیه ترجعون، ان الحکم الا الله، ان الله یحکم مایرید. در قرآن این رتبه ی حق داوری و علم، در محدوده ای معین، به لوط و یوسف و داود و سلیمان و موسی داده شده است و همگی نیز ماقبل رسالت و نبوت. چنان که در آیه 16 سوره ی جاثیه می خوانیم که خداوند بر بنی اسرائیل تمام مراتب برتری، از کتاب و حکم و نبوت را فرستاده است. برای دریافت دقیق تر مطلب کافی است به آیه ی 14 به بعد سوره ی قصص مراجعه کنید که به موسی ابتدا "حکم و علم" تفویض و سپس در بیابان آتش را می بیند و به رسالت دعوت می شود. در واقع حکم و علم اعطای رتبه و مقامی از سوی خداوند دون نبوت است. باید هر یک از ما نهضت دقت عمیق در مطالعه ی متن آیات قرآن را آغاز کنیم. در باب هود و یهود نیز بگویم که اصل بحث رد یهود شناختن هادوا بود که ظاهرا و به شکر خدا حاصل شده و هنوز در باب هود باید تامل بیش تری کرد هرچند ظواهر آیاتی با چنین خطابی، با تردید هایی، انتساب آن به یهود را بلامانع نشان می دهد. چنان که معتقد نیستم لغت یهود ارتباط محکمی با هدایت داشته باشد، که شرح آن را انشا’ الله در آینده خواهم آورد. موفق باشید. در مورد آیه ی 22 سوره ی یوسف نیز بی دقتی من در اثر عدم رجوع به آیه بود، زیرا که مطلب را به طور کلی و ضمنی در پاسخ آقای م. ستاره آورده بودم، نه ترجمه ی دقیق آیه.


یکشنبه 24 شهریور1387 ساعت: 1:4 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای ویرگول. همه مانند همین خانم کریمر ادعا می کنند "هر پژوهشگری باید آزادانه آراء، نظرات، دیدگاه و عقاید خود را اعلام کند". اما به پادوهای شان دستور می دهند که مانع پخش همگانی مستند تختگاه هیچ کس و انتشار کتاب اسلام و شمشیر و ورود من به کشورهای عضو شینگن شوند!!! مسلمانان از این معرکه گیری های بی حاصل کنیسه و کلیسا و پیروان شان زیاد دیده و شنیده اند.


یکشنبه 24 شهریور1387 ساعت: 7:55 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای سئوال. پرسش شما چندان واضح نیست.

خانم مریم. در آن چند مورد محدود، که لغت حرب در قرآن به کار رفته، چه ذهنی و چه عینی، مفهوم و معنای مرسوم کنونی را دارد. مثلا مساوی دانستن گرفتن ربا، با حرب با پیامبر و خدا، یک درافتادن ذهنی است. اشکال عمده در این است که بر اثر شاه نامه خوانی دائم، به محض شنیدن لفظ حرب، صف آرایی پنجاه هزار نفره از دو سو و یا جنگ العلمین در صحرای آفریقا را به یاد می آوریم، در حالی که کتک کاری دو کودک در خیابان و یا دو مشت زن در رینگ نمایش نیز حرب میان آن هاست. در مورد حجاب نیز که مختص به ایران نیست، اگر خدا بخواهد در چند یادداشت بعد مطلبی عرضه خواهد شد که پاسخی است کلی برای این گونه موارد.


یکشنبه 24 شهریور1387 ساعت: 23:47 نویسنده: ناصر پورپیرار
ظاهرا آقای م. ستاره، برای یک امر خیر، ای میلی به چند دوست فرستاده اند که بی پاسخ مانده است. جز آنان که از حوالی ارومیه ظاهرا قهر کرده اند و یا به علت روزه های بی سحری رمق احوال پرسی ندارند و یا از اطرافیان تشر شنیده اند و یا مشغول اسباب کشی اند، دیگران به صندوق ای میل شان رجوع کنند.


دوشنبه 25 شهریور1387 ساعت: 1:33 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای عدنان. این یکی کاملا صحیح است چون هخامنشیان جز زباله و خاکستر خانه ها و جنازه ی بومیان ایران کهن چیزی از خود در تاریخ به جا نگذارده اند. طفلک سرپرست این به اصطلاح کشفیات حتی نمی دانست هخامنشیان مربوط به کدام دوره اند و مرتبا از دو هزار سال پیش می گفت. احتمالا عهد هخامنشیان را با دوران ظهور عیسی اشتباه گرفته بود.


سه شنبه 26 شهریور1387 ساعت: 6:42 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای ایزدی. چه گوارا یک پزشک انقلابی بود که علیه تسلط کمپانی های غارتگر و سیاست مداران آدم کش ایالات متحده در آمریکای مرکزی و جنوبی مبارزه می کرد. او علی رغم پیروزی انقلابیون در کوبا و رسیدن به مقامات رسمی دولتی، در حد وزیر، با وجود داشتن خانواده و کودکانی، داوطلبانه استعفا داد، برای ادامه ی مبارزه به بولیوی رفت، به چریک های آن کشور پیوست و سرانجام با خیانت یک روشنفکر فرانسوی همرزم اش به نام رژی دوبره به دست عوامل نفوذی سازمان سیا کشته شد. شخصیت انقلابی و فداکار چه گوارا برای تمام آزادی و عدالت طلبان جهان و به ویژه ملت های آمریکای مرکزی و جنوبی، بسیار آرمانی و مورد احترام است و البته هیچ ربطی به روشن فکران چپ نمای ما ندارد که گرچه تصویر چه گوارا را بر می دارند و با نام او پز می دهند و ژست می گیرند، اما در بطن بیش تر آن ها یک رژی دوبره پنهان است و غالبا ه را از ب تشخیص نمی دهند.


سه شنبه 26 شهریور1387 ساعت: 14:14 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای eldeniz. احتمالا باید کتاب های درخواستی شما حالا به دست تان رسیده باشد. لطفا دریافت آن ها را اطلاع دهید. دوما این که برای پیوستن به آرمان خواهی اجتماعی کسی را مجبور نمی کنند، این یک انتخاب داوطلبانه، آگانه و بی چشم داشت است، اما هر آرمان خواهی موظف است مواظب روش های اقدام خود باشد و به هر اندازه که می تواند جریان ترقی خواهی را به مقصد نزدیک کند، زیرا از خود گذشته ترین آرمان خواه اگر مسیر را اشتباه انتخاب کند، نه فقط کمکی به مردم و به جریان رو به پیش تاریخ نکرده، بل در فهرست خائنان و حتی دشمنان فهرست می شود. از مهیب ترین آسیب ها برای جریان های آرمان طلب، نا آگاهی آن ها نسبت به جریان عمده تمایلات جامعه ای است که در آن عمل می کنند. آرمان خواه باید درست در میان و با کمک همان مردمی که او را احاطه کرده اند، نیات خود را پیاده کند و نه با پشت کردن به آن ها. اینک باید تاریخ به ما آموخته باشد که بی توجهی به اعتقادات دینی و مذهبی مردم تا چه حد موجب می شود تا درون پیله ی تنگ سکتاریسم محبوس باشیم و کوچک شویم. متاسفانه تمام جریان های چپ ایران از موضع دین ستیزی اعلام وجود کرده و در نتیجه غالبا در حد یک محفل بی اثر باقی مانده اند. این بحث مطولی است که بیش از این در چنین کامنتی نمی گنجد.


سه شنبه 26 شهریور1387 ساعت: 20:15 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای بختیار. مطالب آقای توحید، نه نظر شخص ایشان، که به نقل از سایت تبیان بوده است.

آقای حامد. عربی بخوانید.

آقای رضا. مفسر قرآن نیستم و شرحی بر آیات الهی ندارم. درمورد هادوا در آیه ی 46 سوره ی نسا هم قضیه همان است که در اشارات قبلی گذشت، اگر یهودیان به قول خودتان "در تغییر دادن آیات الهی و حقایق جهان خبره اند"، پس نمی توانند از جانب خدا هادوا خوانده شوند، که به معنای هدایت شده است!


سه شنبه 26 شهریور1387 ساعت: 21:14 نویسنده: ناصر پورپیرار
به عنوان یک تاکتیک دفاعی و به نشانه ی هراس از درگیری، نهضت ارسال کامنت های خصوصی و یا با پیغام های "لطفا حذف بفرمایید"، در این وبلاگ بسیار بالا گرفته است، هرچند بسیاری از آن ها برای ارشاد بنده و دیگر دوستان غنیمت است. به گمانم بد نیست پیه شنیدن چند لیچار بی اهمیت را بر تن خود بمالیم و لااقل در این ستون حرف های دل خواه مان را در حضور جمع بیان کنیم.


چهارشنبه 27 شهریور1387 ساعت: 9:50 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای 1. برابر نشانه های متعدد تاریخی و جغرافیایی، طوفان نوح در بخش مرکزی ترکیه امروز و در حصار ناشی از چهار دیوار کوه های شمالی و جنوبی و شرقی و غربی آن رخ داده و از آن که بارش باران مدت طولانی ادامه داشته است، بی شک سرریز آب های داخل ترکیه، از دو سوی شرقی و غربی، بر سطح و وسعت دریای سیاه نیز تاثیر گذارده، چنان که در سمت شرق، دریاچه ی بزرگ ارومیه را در ایران با وسعتی بسیار بیش از سطح کنونی و دریاچه ای هم در همان حوالی کوه آرارات در ارمنستان پدید آورده است. زمان سنجی دقیق وقوع طوفان بسیار آسان است اگر لایه های رسی موجود در بخش مرکزی ترکیه، به آزمایشگاه فرستاده شود.

خانم مریم. اوضاع فقه اسلامی در حال حاضر چنین است: جزای زنا را با رجم می دهند که در قرآن نیامده و ربا را حلال می کنند که در قرآن جنگ با خدا و پیامبر خوانده شده است!!!؟

آقای مسعود. با تشکر. لینک های ارسالی شما باز نمی شود، اگر مشکل نباشد تصاویر درون آن ها را به صورت یک مجموعه و درکنار هم ارسال کنید. ممنون.


چهارشنبه 27 شهریور1387 ساعت: 23:27 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای مسعود. تصاویر رسید و بی اندازه ممنونم.

آقای... ممنونم. این استاد بزرگ بنیان اندیشان و قهرمان تولید و تقدیم تختگاه هیچ کس به حقیقت جویان جهان، که دوست و دشمن را در برابر سلامت و سادگی و صحت تصاویر و بیان آن به احترام واداشته، احتمالا عاشق شده، از تمام تعلقات جهان دست شسته و مشغول گذران دوران سخت هجران است. اما از این که اخیرا صدای ضعیف و گله مند از دوری ایشان را از تلفن شنیده ام، ظاهرا جای نگرانی زیادی نیست.

آقای reza. نه فقط هیچ اثر فنی و فرهنگی در ایران عمری دورتر از چهار و یا پنج قرن پیش ندارد، بل ادعای کشف هر نمونه ای قدیم تر از این، که به بعد از زمان پوریم نسبت دهند، بدون ملاحظه و تردید مجعول است.

آقای دوست. اولا که آن پاپیروس تاریخ قرن سوم هجری را دارد و نه پیش از اسلام را. وانگهی بغداد چه ربطی به ایران دارد. و در نهایت تا پایان بحث حوصله کنید تا منظور از گشودن آن معلوم شود.

آقای آیدین یاشار. همین قدر که حجم آب مستطیل بسته شده به وسیله ی کوه ها در ترکیه را برابر دریای مدیترانه ای گرفته اید، که چندین برابر بزرگ تر از آن است، پس فرض های تان معیوب است و نیز بدانید که شیرین ترین آب هنگامی که به طور محصور و به تدریج تبخیر شود و منبع تازه و شیرین کننده ی کافی به آن نریزد، مانند دریاچه ی قم و خزر و ارومیه به تدریج شور و شورتر می شود. طرح مدخل رخ داد طوفان در ترکیه به چند دلیل تاریخی و جغرافیایی متکی و منضم بود که یکی از آن ها فقدان شهرهای باستانی و نایابی آثار تجمع کهن انسانی در حوزه ی مرکزی ترکیه است. اینک اثبات روی داد طوفان نوح و آن هم فقط در ترکیه بسیار آسان است و در نتیجه هر برداشت و گمانه و تصور دیگری را همان قدر باطل می کند که گواهی است بر درستی مطلق مطالب قرآن.

آقای عابدی ممنون. به خواست خدا و برای آماده سازی به قصد چاپ، مشغول آخرین بازخوانی یادداشت های ایران شناسی بدون دروغ از شماره ی نخست آنم که به تدریج در وبلاگ نصب دوباره خواهم کرد. دست بردگی اصولی در آن ها نخواهد بود و در حد نرم کردن ادبی برخی جملات ثقیل انجام می شود. دوستان می توانند یادداشت های جدید را ریپلیس و یا همان قدیمی ها را استفاده کنند.


پنجشنبه 28 شهریور1387 ساعت: 1:43 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای م. ستاره. تصحیحات شما بسیار مقدم و لازم است، کار من بر روی همان ها انجام خواهد شد و فردا هم جز کار روزمره و زیارت خوانی بعد از ظهر برنامه ی دیگری ندارم.

آقای علی رضا. باید به تقلید مومنین بهانه گیر نخستین، از خداوند تقاضا کنم که اگر نه چند هزار بل لااقل یکی دو همکار فرشته برای کمک به این از پا افتاده بفرستد تا شاید بتوانم به نوعی درخواست شما را اجابت کنم. در غیر این صورت باید کار را به زمانه سپرد تا صاحبان فرهنگ لازم از منگی به درآیند و آستینی بالا زنند.


جمعه 29 شهریور1387 ساعت: 13:28 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای عادل. ممنون.

آقای روشن. در جست و جوهای سردستی بعدی به علائم و شواهد جغرافیایی تازه ای برخورده ام که می توان حتی مراحل و مشروح رویداد طوفان در ترکیه را به آسانی همانند تختگاه هیچ کس به صورت مستندی مطمئن و محکم درآورد. هفته پیش با یکی دو روحانی و غیر روحانی موجه در همین باب می گفتم. پاسخ شان تقریبا چیزی در این مضمون بود که: گوشت باز هم گران شده است!!!؟

خانم مریم. حالا که دیگر چنان حجابی معمول است که خود عالی ترین منظر بی حجابی است، چنان که به گمانم اگر برداشتن این شبه روسری های بس رنگین و افه ساز را حکم کنند، بسیاری از بانوان با آن مخالفت خواهند کرد. اگر بخواهم در باب یهودیان و حجاب بنویسم احتمالا چیزی در باب همین حجاب جدید خواهد شد و البته گاه لوده گویی خود را به من تحمیل می کند.

آقای جباری. در مسافرتی کوتاه بودم، با عجایبی در آن، که از دور دنیا در هشتاد روز نیز شگفت آورتر بود. از توجه شما ممنونم.

آقای سرباز. انصافا که فراغت بعد از تناول آش، چنان که ظواهر امر حکایت می کند، تیز بینی ذاتی شما را بسی شکوفاتر کرده است. به مطلب کاملا درستی اشاره کرده اید، امیدوارم فرصتی فراهم آید تا تکمله ای در این گونه مطالب قرآن بیاورم که شاید مفید افتد. مختصر این که قرآن را نمی توان با کتاب مجموعه قوانین مدنی و جزایی یکی دانست و در جای آن قرار داد و توجه کنیم که آن آموزه های اساسی و تربیتی و اخلاقی قرآن در بطن خود، بی نیاز به فهرست مراحم و مظالم، هر گونه ظلم و اجحاف و نابرابری را مطرود می داند و در کار ساختن آدمی است که در کلیت امور، مبنای مهربانی و مراعات را به رسمیت بشناسد و از حرص و ظلم بیزاری بجوید.


جمعه 29 شهریور1387 ساعت: 20:26 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای علی رضا. به اتفاق سوار اتوبوس شوید و ایشان را به قسمت ارشادات قم معرفی کنید، امیدوارم هدایت شوند.

مریم خانم. برای بحث درباره ی ترکیه و عثمانی و آتاتورک باید اندکی دیگر حوصله کنید.


شنبه 30 شهریور1387 ساعت: 1:16 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای تلمیذ. در باب نام موسی به مطلبی هوشمندانه اشاره کرده اید. این اواخر کتابی دریافت کرده ام از یک نویسنده ی فرانسوی به نام "راز خروج" که تحقیق دامنه داری در همین باب است. گوش شیطان کر! مدتی است می کوشم که آن را ترجمه و در فهرست انتشارات مان قرار دهم. در عین حال از یاد مبرید که قرآن همین نام را برای موسی رسمی می داند.

خانم مریم و آقای سرباز. برخورد با قرآن بدون ایمان اولیه به خداوند، پیوسته موجد بهانه ای برای ایجاد اخلال در متن است. اخیرا به چراهای معمول در باب قرآن، چون نداشتن اعلامیه آزادی بردگان و شمارش رکعات نماز و غیره، افزوده اند که چرا خداوند متن رسمی اذان را مانند ترتیب وضو در قرآن نیاورده تا موجب اختلاف نباشد؟ پاسخ دادم اختلاف تراشان از همان دستور وضوی معین شده نیز موجبی برای جدایی درآورده اند، چنان که دستور مستقیم نهی و حکم حرمت در باب ربا را نشنیده می گیرند، ولی توهمی چون سنگسار را که پایه ای در قرآن ندارد، اجرا می کنند؟!! از مسلمین ساده ضمیر و آنوسی هایی که دائما مشغول غلط گیری از قرآن اند، باید پرسید: آیا خداوند را با همان توصیفات قرآنی، به یکتایی و مالکیت زمین و آسمان و آن چه در میان است، قبول دارند و می پذیرند که قرآن ارسال شده ای از جانب خداوند است؟ اگر آری پس بندگان در اندازه نصب سئوال بر قرآن، با هیچ اشاره و بهانه ای نیستند و جز انجام و اجرا وظیفه ای ندارند و اگر در وجود خداوند مرددند، پس سئوالات شان را باید نه از حواشی قرآن، که از مبدا’ خلقت آغاز کنند. در حال حاضر منکران رسمی و غیر رسمی، چون دانش ورود به بنیان هستی و مبانی موجود را ندارند، پیاپی به کسره و ضمه و کلمات و آیات قرآن بند می کنند!!! عجیب است کسانی با اندک سایه ای از علمی با عمر به زحمت صد ساله، به ادای ایراد های کودکانه در احکام دستگاهی مشغول اند که یاد آوری می کند یک روز ما برابر پنجاه هزار سال شماست!!!! آیا به تر نیست مومنین همانند چهارده قرن گذشته قرآن را برای اطاعت از دستورات و توصیه های آن بخوانند و منتظر اشراف بیش تر در مرور زمان شوند، چنان که همین مرور زمان قفل ماجرای طوفان نوح را گشود. در این باب بیش از آن نمی توان گفت که در آیه ی هفتم سوره ی آل عمران آمده است: "پا برجایان در دانایی می گویند ایمان آوردیم و تماما از سوی خداوند است و بیمار دلان به دنبال تاویل می روند".

 


شنبه 30 شهریور1387 ساعت: 1:33 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای احسان. فقط فراموش کردم شما را همراه آقای علی رضا و دوست شان سوار اتوبوس قم کنم.

آقای ایزدی. سئوال شما ورود به مراتبی را می طلبد که تنها در صفحات کتابی قابل طرح است. حضور خداوند در صفحات تاریخ از این باب قابل دیدار و قبول است که سرنوشت تمام امور به دست اوست.


شنبه 30 شهریور1387 ساعت: 3:25 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای عابدی و آقای صمیمی. این راه نمایی نیز از دوست دیگری رسیده است.

به این آدرس:

http://www.yougetsignal.com/

یا مستقیما به این صفحه بروید:

http://www.yougetsignal.com/tools/web-sites-on-web-server/

این عدد رو وارد کنید :

208.116.16.3

دکمه ی اینتر رو بزنید .
در لیستی که ظاهر می شه ، روی هر کدوم که خواستید ، کلیک راست بکنید و open in a new tab یا به طور خلاصه ، گزینه ی دوم رو انتخاب کنید .

آقای حذف. شامورتی که می گویند همین است. امیدوارم قدر شب های قدر را بدانید و ندبه ها را فراموش نکنید.


شنبه 30 شهریور1387 ساعت: 18:31 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای عابدی. اگر هک شدن دلیل حقانیت است، پس ملاحظه کنید خود ما چه قدر بر حقیم!!!

اقای هاتف. 1434

آقای ویرگول. الحق که اگر این باستان شناسان زبده را نداشتیم به کلی از خاطره ی دنیا پاک می شدیم. احتمالا آن میخ ها را برای ادامه ی زجری که در دنیا می کشیدند در گور زنان سربالا قرار می داده اند. دوستانی که می خواهند تمرین باستان شناسی کنند، در این مورد گمانه بزنند. صاحب به ترین حدس و گمان باستان شناسانه، به زیارت گور کورش اعزام خواهد شد تا هرچه می خواهد به جای ضریح، چنان که مد شده است زمین را سجده کنان ببوسد.


شنبه 30 شهریور1387 ساعت: 19:56 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای عابدی. با عذر خواهی فراوان، آیا می توانید دوستان و از جمله آقای سرباز را به آدرس آن یادداشتی که نامه های نظام مهندسی ایران در آن اسکن شده راه نمایی بفرمایید؟ ممنون.

آقای سعاد. تمام آن مطالبی را که بالحنی متعجب اشاره کرده اید، حقیقت است. یعنی سرزمین کنونی ما بر اثر قتل عام پوریم لااقل تا دوهزار سال خالی ازسکنه بوده سعدی و حافظ و فردوسی و ابن سینا و مولوی و شهر شیراز و اصفهان کهن و باستانی و اشکانیان و ساسانیان از جعلیات یهودیان است. اعراب و مغول و اسکندر طبیعتا به ایران خالی از سکنه حمله نکرده‌اند، ناصر خسرو و ابن بطوطه و غیره نبوده اند که سفرنامه‌ نوشته باشند زیرا ایران در زمان آن ها بیغوله ای نامسکون بوده است و غیره و غیره... تمام این مطالب ناشی از «ذهن توطئه‌گر یهود» و حاصل «جعلیات ارباب کنیسه و کلیسا» برای پوشاندن رد قتل عام پوریم است! و حقیقت دارد که به ملک الشعرا بهار گفته ام جرثومه فرهنگی. برای درک و هضم و فهم این مطالب لااقل 6000 صفحه مطلب منتشر شده و مسلم است که نمی توان آن شش هزار برگ را به این ستون پاسخ ها منتقل کرد. اگر دوستان شما از مستند تختگاه هیچ کس مطلب تازه ای در نیافته اند، پس یا چشم های معیوبی دارند، یا متعصب اند. برای اشراف کامل به مطالبی که شنیدید باید کتاب ها و محتوای این وبلاگ را با حوصله بخوانید و آن گاه چندان به مستندات محکم مجهز خواهید شد که دوستان تان را مجاب کنید.


شنبه 30 شهریور1387 ساعت: 23:31 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای عابدی. ممنونم. با همان لینک ارسالی شماره ی نامه را به دست آوردم. اصل آن را نیز در فراغتی برای تان ارسال می کنم اگر به یاد بیاورم که کجاست؟!!

آقای امیر عماد. ممنونم. تا آن جا که باخبرم ترجمه ی کامل و معتبری از اسلام و شمشیر به عربی موجود است، ناشری در لبنان قصد انتشار آن را داشت، مدتی چانه زدند که برخی الفاظ را از مقدمه حذف کنم، به توافق نهایی در آن باب رسیدیم، گروهی مصرانه و سخت در پی انتشار آن بودند و ناگهان همگی گم و گور شدند. همین! پیدا کنید آنوسی پس معرکه را در لبنان؟!!!

آقای نتاب. چالدران نام یک منطقه است. نام های جغرافیایی به ندرت و در زمانی بس طولانی متغیر می شوند. ولی نمی توان علامت و اثری آورد که چالدران را پیش از ورود عثمانیان و صفویه ی هر دو بی ریشه، شناسایی کرده باشد.

آقای م. ستاره. تفضل.

آقای جباری. به نام شما پیامی دوستانه رسیده بود. در باب قضیه ی دیگر هم یک تازه وارد به بازار آمده است. http://www.emperatoor.net/


یکشنبه 31 شهریور1387 ساعت: 1:0 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای سعاد. مطالب اصلی که زمینه ی دروغ درباره ی تاریخ ایران را از اذهان پاک می کند در 176 یادداشت "ایران شناسی بدون دروغ" آمده که آرشیو آن در سایت www.naria.ir موجود است. برای خرید کتاب ها نیز می توانید با تلفن 66492049 تهران تماس بگیرید. برای تان ارسال خواهند کرد.

آقای احسان. خدا را شکر که رفع ابهام شد!!!

آقای مهران حقیقت. در ایران بیش از شصت هزار ده وجود دارد و در عین حال ده بدون امام زاده نایاب است. از این دیدگاه اگر امام زاده های گرداگرد و داخل شهرها و بین راهی را نیز به حساب نیاوریم، پس لااقل باید پنجاه هزار امام زاده داشته باشیم. آمار رسمی کنونی، امام زاده های مستضعف را که آرایه های آن چنانی ندارد، منبع درآمد سازمان اوقاف نیست و غبار روبی رسمی نمی شود، به حساب نیاورده اند!!!


یکشنبه 31 شهریور1387 ساعت: 2:19 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای نتاب. باید مردم و محلی ها در آذربایجان پاسخ دهند.


دوشنبه 1 مهر1387 ساعت: 8:22 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای تلمیذ. سایت کارنگ چندان فعال نیست ولی به هر ترتیب خبرش را به شما می رسانیم که لااقل سالی به طول خواهد کشید.

آقای بی نام. با این مخالفانی که بنیان اندیشان ذخیره کرده اند و جز فحاشی چیزی نمی دانند، وجود ایشان در بین دشمنان هم غنیمت است!

آقای توحید. ممنون. باید قابل حک و اصلاح باشد که یکی یکی از سایت آقای عابدی برمی دارم و کاری است نیازمند حوصله.

آقای... از همه بابت زحمت کشیده اید و ممنون. مقاله ای بی پایه و پریشان بود، از جمله در ذکر جاده ی ابریشم که توهمی مطلق است. از آن جا که محدوده و نقشه دقیق جغرافیایی برای یافته های خویش ارائه نداده بود، مطالب آن ذهنی می نمود.
اما به هر حال گامی به جلو در خزر شناسی و به ترین برداشت همان بود که در آخر مقاله ذکر شده بود: .Khazar studies are just beginning .

آقای حمید. اگر مستند تختگاه هیچ کس را ندیده اید، حتما با دقت تماشا کنید و یادداشت های ایران شناسی بدون دروغ را تماما بخوانید. به توضیحات کافی خواهید رسید.


دوشنبه 1 مهر1387 ساعت: 14:6 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای بی نام. به همت و کرم دوستی که خداوند دامادش کند، با مصاحبه ای آشنا شدم در روزنامه ی اطلاعات 21 شهریور، انجام شده با آقای ارفعی که می گویند خط ایلامی می خواند. به چند سطری از آن توجه کنید:

"س. استاد شاگردی دارید که راه شما را ادامه دهد؟
ج. نخیر!
س. پس بعد از شما چه کسی به کاوش در زبان ایلامی ادامه خواهد داد؟ آیا قصد ندارید یک خود آموز ایلامی بنویسید؟
ج. نه! چون در این جا هرکس که کتابی می خواند، استاد دهر می شود و این جای تاسف دارد. چند نفر از شاگردان ام که چند جمله پیش من درس خوانده اند، ادعای شان بیش تر از سواد من است که عمرم را در این راه گذارده ام. راست اش را بگویم من دل ام نمی سوزد. اگر کسی دوست داشته باشد، باید برود "جان بکند" و یاد بگیرد. من به لحاظ شاگرد بدشانس هستم...".

طبیعت امر بر این است که پیرزنی با چشمان آب مرواریدگرفته و نم دار بتواند گلیم بافی را به نوه پنج ساله اش بیاموزد، زیرا زیر و بم کار را می داند و گلیم باف ماهری است. حالا به حساب دانسته های آن آموزگار معمری رسیدگی کنید که از عهده ی پرورش شاگرد بر نمی آید!!؟ آیا این اعتراف به کار آن بحث نمی خورد که گفته ام کسی در جهان نمی تواند جز از راه مقابله با کتیبه های میخی داریوشی کلمه ای بابلی و ایلامی بفهمد؟!! در حال حاضر تمام بنیان اندیشان، به قول این گونه اساتید با جان کندن مشغول استخراج حقایق تاریخ و فرهنگ شرق میانه اند، زیرا به هر ظاهرا استادی رجوع کرده ایم، جز دروغ نمی دانست. آقای بی نام نسرین خانم نیز یکی از این اصظلاحا مشغول جان کندن هاست. دوستان، دشواری نوآموزی پیش خود و بدون راه نما را فراموش نکنند.


سه شنبه 2 مهر1387 ساعت: 3:29 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای دوست. ایشان چند کتاب مفید دیگر هم از جمله در رد شخصیت و دیوان حافظ نوشته اند که قابل استفاده است. ضمنا لینک ارسالی شما اشکال دارد و باز نمی شود.

آقای ایزدی. اشتغال به ویراستاری دشوار کتاب پاپیروس های اسلامی، اندکی تمام کارها را به تعویق انداخته است. به چشم!


سه شنبه 2 مهر1387 ساعت: 22:27 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای آلین. از کجا دریافته اید که نام چالدران همیشه بوده است مثلا چالدران پیش از عهد صفویه کجا ثبت است؟

آقای فاشیست. معلومه اشتباها بهت کراک خالص فروختن! جنبه داشته باش پسر، دو سه ساعت دیگه حال ات خوب میشه!

آقای تلمیذ و اصول کافی. بی شک و به خواست خداوند، بیداری اسلامی، از میان سردم داران شیعه یک علامه عسکری دیگر را به صحنه خواهد فرستاد تا نقد اسناد تشیع را وسعت دهد. باید همین آرزو را برای صاحبان رای در دیگر فرق اسلامی نیز آرزو کرد. حقیقت این که در باب دوراندیشی اسلامی، تشیع با نمونه کتاب های 150 صحابه ی ساختگی و اسلام و شمشیر از دیگر فرق پیشتازتر است.


چهارشنبه 3 مهر1387 ساعت: 0:29 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای سلام. سه جلد کتاب پلی برگذشته و یادداشت 177 را بخوانید.

استاد کورش آریایی. این نقد آخرین شما کمر بنده را شکافاند. به سبک داریوش هخامنشی بگویم: ذلیل بشی الهی.

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387 و ساعت 4:0 |

 

پاسخ ها، 35، مرداد 87

 

سه شنبه 1 مرداد1387 ساعت: 22:52

 

 

 

نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای سلیم. شماره ی تلفن در کامنت های قبل آمده بود، که با معذرت خواهی ارسال مجدد می کنم. 66492049

آقای رحمانی. ممنونم و خداوند یاورتان باشد.


چهارشنبه 2 مرداد1387 ساعت: 1:26

نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای امین. ورود به هر بهانه و با هر مقصدی به آن پایگاه، به رسمیت شناختن سرقت و سارقان است. اگر شما و هر کس دیگر این امر را نمی پذیرید، به این وبلاگ وارد نشوید.


چهارشنبه 2 مرداد1387 ساعت: 4:58

نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای نتاب. از تمام کانال های ممکن اطلاع داده شد، که بی جواب ماندن آن ها شک دست اندر کار بودن مرکز بلاکفا را افزایش می دهد. در هر حال کاملا بی اهمیت است.

آقای منوحیم. فرموده بودید که سطح مطالب بالاتر می رود. از پایین بودن ارتفاع نوشته های پیش عذر خواهی می کنم. معمولا هفته ی اولی که پول اعراب می رسد مطالب به تری ثبت می شود، زیرا این گونه مباحث ارتباط مستقیمی با گرسنگی و سیری شکم نویسنده دارد. دستی بالا کنید و یک عروسی به راه اندازید و سور مفصلی بدهید تا چند نوشته آماده کنم به بلندای کوه طور!!!

آقای مارلیک و آقای تلمیذ. دستور خداوند بر قطع ریزش باران از آسمان و بلع آب در زمین آغاز انجام یک فرمان است نه پایان آن. زیرا اگر آن دریای وسیع آب مطابق تصور شما به یکباره فرو می نشست، کشتی بر بلندی فرود نمی آمد و در قیف حاصل از فروکش فوری آب، تا اعماق دره ها به درون گل مکیده می شد. ضمنا آقای تلمیذ برابر معمول برای ختم کردن ماجرا عجله دارند. در مورد اسراییل نیز به توضیحات مجموعه مقالات اسلام و شمشیر مراجعه کنید.


چهارشنبه 2 مرداد1387 ساعت: 15:39

نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای هاتف. تصور برقراری سیستم فرعونیت، یعنی انباشت فوق العاده ی ثروت در مصر عهد ابراهیم، بسیار عامیانه است. اگر یهودیان تاریخ پیدایش دین خود و عبور از نیل را تا قریب 4000 سال پیش از مسیح به عقب می کشند و در آن زمان حتی تمرکز و تجمع ساده نیز در مصر قابل اثبات نیست، پس بدون شک اگر این تاریخ گذاری را قبول کنیم، دوران ابراهیم لااقل به هفت هزار سال پیش منتقل می شود که هنوز عهد سنگ است. بدین ترتیب زمان شناسی تورات مطلقا تاریخی نیست و بر مبنای تاریخ فاصله ی میان موسا و عیسای پیامبر از هزار سال بیش تر نمی شود.


چهارشنبه 2 مرداد1387 ساعت: 16:13

نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای غفوری. آن بیداری که دیدار از مستند شما، که برای تولید آن خون دل خورده اید، در ذهن ها می آفریند، با هیچ عامل دیگری قابل مقایسه نیست. حرف های امثال سهند هم مسلما گرچه نمی تواند ذره ای از ارزش کار و شخصیت فداکار شما بکاهد، اما برای "یحمل اسفارا"ی قرآن مصداق دیگری می سازد. زیرا آن کتاب خوانده که درباره مولفی و اثرش از روی اندازه ی مو و نوع شلوار و از این قبیل قضاوت می کند، احتمالا کاه خوردن از توبره را با کتاب خواندن اشتباه گرفته است.

آقای مارلیک. از آن که حد اکثر بلندی ارتفاعات عمومی در اطراف ترکیه مرکزی، قریب 1900 متراست، پس بالاتر قرار گرفتن سطح آب از این ارتفاع ممکن نبوده و چون کوه آرارات بیش از پنج هزار متر ارتفاع دارد و در زمان طوفان لااقل سه هزار متر آن از آب بیرون و قابل مشاهده بوده، پس منطقی است قبول کنیم که پس از توقف ریزش باران و آغاز بازگشت آب به زمین، کشتی به کنار آرارات هدایت شده و به تدریج بر آن نشسته باشد.

آقای مسعود. با تبحر و شناسایی که دارید لطفا لینک های تصاویر هوایی قابل استفاده و در ابعاد بزرگ از عوارض جغرافیایی ترکیه را برای استفاده ی دوستان جست و جو و ارسال کنید. ممنون. دوستان دیگر نیز اگر در این مورد کمک کنند موجب امتنان خواهد بود.


چهارشنبه 2 مرداد1387 ساعت: 20:20

نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای فتح. مطلب این است که بر مبنای سند اصلی، یعنی قرآن، چنان که پیش تر آوردم، به جز موسی، هیچ یک از پیامبران نام برده در قرآن، اعم از ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یغقوب و یوسف و حتی داود و سلیمان، به دلایل عقلی و دورانی، نمی توانسته اند پیامبرانی بر بنی اسراییل شنا خته شوند. در حقیقت متن آیات 33 و 34 سوره ی آل عمران را می توان سرمنشا’ نگاه جدید به مسئله ی نبوت و رسالت قرار داد تا معلوم شود که تنها رسولان وارد و فرستاده شده بر قوم یهود، موسی و برادرش بوده اند که به اشاراتی در قرآن این قوم در نزد خداوند فاقد اعتبار هر دو را کشته اند.

آقای مسعود. ممنون اما بیش تر باید سراغ تصاویری را گرفت که اسکن کوه ها و ارتفاعات ترکیه را داشته باشد.


پنجشنبه 3 مرداد1387 ساعت: 0:3

نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای رعد. جذب و درک کامل آن چه بر سر ما آورده اند تقریبا ناممکن است. چنان از چهار سو و از افراز سر و از کف پا در محاصره ی دروغ قرار داریم که حتی بیان جیره بندی شده ی آن نیز از حد تحمل و هضم مغز و معده ی کسان فراوانی در کل جهان بسی بالاتر است. با این همه اینک که این عرصه باز است، بی اعتنا به هرکس و هرچیز که زیر سم خواهد ماند، به مدد الهی باید تا پایان تاخت.

آقای یولداش. چه ارتباطی با مباحث جاری دارد؟


جمعه 4 مرداد1387 ساعت: 18:37

نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای یولداش. موضوع ستون ها درست است و در باب بقیه ی مطالب نیز باید که اندکی درنگ کنید.

آقای سلیم. هر زمان که مایل و آماده بودید با تلفن قبلی تشریف بیاورید.

آقای تلمیذ. حوصله کنید.

آقای بی نام. گروه یک آن برایم جالب بود. ممنون


جمعه 4 مرداد1387 ساعت: 23:0

نویسنده: ناصر پورپیرار

نقشه توپوگرافی بسیار روشنی بود. اما دو نکته: اول این که برای درک درست و کامل باید که نقشه عرض 30 تا 45 درجه شرقی غربی و 25 تا 45 درجه ی شمالی جنوبی را بپوشاند. دوم این که فرض را بر این بگذارید که پشت بامی با مساحت صد متر دارید که دیواره ای نیم متری در اطراف آن است. اگر در هر 4 سوی این پشت بام نیز ناودان کار بگذارید که مجموعا در هر ثانیه 50 لیتر آب را تخلیه کنند، اما بارانی درشت دانه و سریع ببارد که در هر ثانیه 100 لیتر آب وارد پشت بام شود،، در کم تر از بیست دقیقه پشت بام شما ابتدا تا لبه دیواره پر و سپس از همه سو سرریز خواهد کرد. این همان اتفاقی است که شدت باران در طوفان نوح برای سرزمین ترکیه امروز به وجود آورده که خروجی های آب آن اندک و باران وارد شده بر آن چون تنوره و ستونی از آب بوده است. ضمنا در نظر آورید که بارش باران به شهادت قرآن، تا زمان توقف کشتی ادامه داشته است.

آقای ایزدی. با عرض معذرت، به مجتهد محل رجوع کنید.


شنبه 5 مرداد1387 ساعت: 2:11

نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای مسعود. ممنون و خسته نباشید. به راستی نقشه ی کم نظیری است. به موقعیت جغرافیایی مدار 25 تا 40 عرض جغرافیایی توجه کنید و ببینید که ارتفاعات سمت شمال و جنوب ترکیه، چنان راه را بر خروج آب بسته است که سیلاب های گریزان، بدون یافتن روزن نجات، اجبارا به مسیر شرق و غرب میل کرده اند. وانگهی چنان که خود توجه داده اید معلوم است که تمام مانداب های کنونی در ترکیه و ایران غربی و ارمنستان زمانی تا ارتفاع معینی با یکدیگر مرتبط بوده اند. به ساخت رسوبی و رسی حوزه ی وسیعی از ترکیه ی مرکزی امروز توجه کنید و در نظر بگیرید که این حوزه های رسی در زمان ماقبل طوفان در سطح بسیار پست تری بوده اند که امکان تجمع آب را سهل و ممکن تر می کرده است. به راستی که تئوری رخ داد طوفان در آسیای صغیر مدرکی روشن تر از این نقشه لازم ندارد، اگر بیاندیشند!!!


یکشنبه 6 مرداد1387 ساعت: 1:19

نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای حسام. ممنونم. اصلاح شد.

آقای منوحیم. پاسوردتان غلط است.

آقای ارادتمند. لبخند که هیچ از خنده دل پیچه گرفتم. ممنون.

آقای نتاب. آن نقطه های قرمز در نقشه علامت وقوع زلزله است.

آقای حسام الاحوازی. ایشان اهل کاشان اند و حساب شان با خداوند.

فریبا خانم. آن دوست شیرین زبان و خوش وعده دیگر سری نزد. شاید که او هم گرفتار امتحانات شده باشد!

آقای هیوا ایزدی. گرچه نمی دانم چه زمان میسر خواهد شد، اما پاسخ چنین سئوالاتی به ادامه ی مقالات اسلام و شمشیر محول خواهد بود.

آقای محمد حسین. به مجوعه مقالات "اسلام و شمشیر" رجوع کنید. و در انتظار دنباله ی یادداشت ها بمانید.

آقای غفوری. احتمالا گمان کرده اند حیوانات آبزی پیوسته از هر آلودگی و گناهی شسته و پاک می شوند و این پشه است که باید تا آخرین شماره کشت، که بی خواب ماندگان از نیش آن ها کاملا موافق این امرند.


یکشنبه 6 مرداد1387 ساعت: 20:44

نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای بی نام. اشتباهات این گروه تنها مبادی عددی ندارد، گاه به ارائه ی چنان تصاویری از زندگانی پیامبران و شبه پیامبران پرداخته اند که نزد عاقل هیچ محملی جز این ندارد که قصد زدودن قبح آن اعمال را داشته اند. یعنی اگر دختران یک نبی با پدرشان همبستر می شوند تا نسل او را حفظ کرده باشند، پس طبیعتا برای مردم معمول انجام هر فسق و شلم شوربایی مجاز می شود! چنان که شاهدیم دنیا را به کاباره ی بزرگی بدل کرده اند و فرق چندانی میان خیابان و اتاق خواب دیده نمی شود. ضمنا دو میلیون جلد کتاب را اگر به طور فله ای هم تا ارتفاع دسترس انسان بر روی هم بچینید میدان توپخانه را پر می کند.

آقای رضا. ظاهرا مهره های شما هنوز در خانه ی اول نشسته است! کتاب های پلی بر گذشته را بخوانید.


 

 

 


دوشنبه 7 مرداد1387 ساعت: 14:17

نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای رضا. مجموعه پلی برگذشته را این بار در زمان فراغت و به وجهی بخوانید که دیرتر فراموش شود.

آقای محمد رضا. صفا آوردید. دل مان برای هه هه هه های شما تنگ شده بود. با این همه توصیه همان است: به اراجیف نویسان اعتنا نکنید. آن آقا بیش از بی سوادی اش پر حرفی می کند.

آقای مارلیک و حکیمی. این داستان گزارش کامران نجف زاده چیست؟!


دوشنبه 7 مرداد1387 ساعت: 18:54

نویسنده: ناصر پورپیرار

اقای تلمیذ. به زودی و به خواست خداوند خواهم نوشت که آن چند اشاره ی درست به برخی مسائل منطقه و تاریخ دنیای کهن، چیزی نیست جز این که نویسندگان پنج سفر نخست تورات در دوران جدید برای ایجاد توهم در ذهن قرآن ستیزان، با ناشیگری تمام از روی قرآن برداشته اند و با پر رویی بی نظیر ادعا می کنند که مندرجات قرآن کپی شده از تورات است. این نادانی نمونه، درست همانند این است که خط فارسی کنونی را از اعراب وام گرفته و سپس مدعی می شوند که ما خط عرب را اصلاح کرده ایم و در حقیقت وام خود را به جای استهلاک استملاک کرده اند!!! تشخیص دیگر شما، در مورد نام گذاری مصنوعی و بدون معنا بر اشخاص در تورات هم، کاملا به جاست.

آقای ناموف. درست است، مسجد کبود تبریز از قلم افتاد. بعدا و در محل مناسب تصاویر آن را ارائه خواهم داد، مختصرا این که مسجد کبود نیز، همانند مسجد بزرگ یزد، یک بنای کاملا خشت و گلی بوده است که در اواخر دوران فتح علی شاه و این یکی را بنا بر نیاز تحریک اقوام بسیار شاعرانه کاشی کاری کرده اند. و چون بنا فاقد استحکام اولیه بود، خلاف دیگر مساجد، در زلزله ی سنگین عهد ناصر الدین شاه به روز کنونی افتاد. هنوز بخش هایی از خشت چینی های قبل از کاشی کاری اخیر این مسجد در بقایای کنونی نیز قابل تشخیص است، هرچند بسیار سرهم بندی شده بر روی قسمتی از آن ها آجر چسبانده و یا چیده اند.


چهارشنبه 9 مرداد1387 ساعت: 2:44

نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای مسعود. آقای ستاره در چند پیام بالا مثالی زدند که برای هر مشتاق دریافت حقیقتی کارساز بود. شخصا مورد اشاره شده ی ایشان را تجربه کرده ام و نتوانستم به استادی از دانشگاه آتن تفهیم کنم کلمات حک شده بر سکه هایی که به تاریخ اشکانی معرفی کرده اند، به خط و زبان یونانی و توصیف حاکمی با فرهنگ یونانی است. این گونه اخته کردن اندیشه و فرهنگ آدمی جز به دست جلادان جای خوش کرده در لانه های فرهنگی کنیسه و کلیسا، که در غرب به دانشگاه مشهورند،انجام نگرفته و جز قصد به جان هم انداختن مردم جهان را نداشته است. شخصا در آکروپلیس به سبب ایرانی و مسبب تخریب آن بنا بودن مورد توهین یک توریست ایتالیایی بسیار سانتی مانتال قرار گرفتم.

آقای بی نام. احتمال دارد منظور شما را دقیق برداشت نکرده باشم.، ولی در آیه ی 36 سوره ی توبه آمده که از زمان خلقت، عدد ماه های سال در کتاب خدا 12 بوده و نیز از جمله در آیه ی 26 سوره ی مائده از چهل سال محرومیت قوم بنی اسراییل صحبت شده است. شخصا گمان دارم که با مقیاس موجود، عمر نوح در آیه 14 سوره عنکبوت 950 سال ذکر شده است.

آقای ایزدی. اصلی ترین مباحث هنوز ناگفته مانده است. در پایان مدخل صفویه است که تکلیف دوغ و یا دوشاب فروش روشن خواهد شد.


پنجشنبه 10 مرداد1387 ساعت: 12:22

نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای کلیم. برای این که تابعین هیچ اندیشه ی دیگری آماده نیستند به آسانی یهودیان جنایت کنند و حقوق دیگران را ببلعند.

آقای رضا. ترجمه مقاله در صفحه ی اصلی نصب شد.


پنجشنبه 10 مرداد1387 ساعت: 17:58

نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای نویدار. با وبلاگ شما آشنا نبودم. مطلب از آدرس:

آقای حسین محمدی و آقای بی نام. ارزش این گونه یادداشت ها در بدعت گذارانه بودن آن است و این که چه گونه داده های مجموعه ی «تاملی در بنیان تاریخ ایران»، هر بررسی در باب مسائل شرق میانه را، بدون منظور کردن قتل عام پوریم، فاقد ارزش و ژورنالیستی می داند. کاملا معلوم است نویسنده کوشیده است بر مبنای اطلاعات سنتی و دست و پا شکسته ی جاری، منتقدانه مقاله بنویسد که حتی در مواردی متن گل نبشته ی کورش را با کتیبه ی بیستون داریوش مخلوط کرده است. از طرفی این قبیل نوشته ها می تواند برخی از خوانندگان پی گیر را سرانجام به مقالات «ایران شناسی بدون دروغ» هدایت کند که امیدوارم در میان آنان مترجم مقاله را نیز بیابیم، که به اعتراف خودشان با تاریخ ایران آشنایی ندارند و به همین دلیل مقاله را با فرهنگ کیهانی همسو می دانند که از ژست های متعارف تازه واردان به گود است. بدون تردید تنها کلید ورود به گنجینه ی حقایق در باب القائات متعفن کنونی، در تمام جهات به اصطلاح علوم انسانی، وقوف از جنایات پوریم و جعلیات جدید یهودیان در تمام رده های فرهنگی تمام ملت های باستانی و کهن است. دیگر نکته ی جذاب مقاله اشاره ی تمسخر آمیز آن به کوشش بازگشت مسئولان فرهنگی این جمهوری به کورش پرستی است.


پنجشنبه 10 مرداد1387 ساعت: 18:32

نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای نویدار. به تر است اجازه دهید کامنت خصوصی شما را منتشر کنم که حاوی تمام مطلب است.

آقای م. ستاره. اشاره ی ظریف شما نشان می دهد که قوم پرستان، از هر قبیله ای که باشند، از یک مرکز اداره می شوند و قوم پرستی، از هر نوع که باشد، ابزار اختلاف افکنی یهودیان و ابراز مخالفتی آشکار و در پرده با دین اسلام است.

آقای تلمیذ. بد نیست منتظر ادامه ی بحث بمانید و یا مطلب مربوط به اسراییل را در مجموعه مقالات اسلام و شمشیر بخوانید. ضمنا بدانید که وسعت جعلیات یهود در باب تمدن و تاریخ و فرهنگ و ادب شرق میانه و به خصوص بخش اسلامی آن، تا به حدی است که تعیین تکلیف با آن ها مگر برای کسی که رخ داد پلید پوریم را پذیرفته باشد، ناممکن است. باید صبور بود و تبلیغ وسیع و همه جانبه، به خصوص پخش مستند استاد غفوری عالی مقام را، تنها چاره ساز و راه گشا در مرحله ی کنونی دانست. زیرا به عینه می بینیم که مخالفت با پوریم و ابراز دشمنی شخصی و لجارانه با استاد غفوری سرلوحه ی عمل مدافعان دروغ های پیشین است.


پنجشنبه 10 مرداد1387 ساعت: 21:52

نویسنده: ناصر پورپیرار

آقا و یا خانم لارا. نمی دانم معلم چه مقطعی هستید، اما اگر حقیقت بر شما آشکار شده، بر مبنای معتقدات و نیز تبعیت از وجدان و تعهد به حفاظت از فرهنگ درست اندیشی و آگاهی، مجاز به تکرار آن دروغ ها نیستید. در حال حاضر معلمانی، در سطوح و با شیوه های گوناگون، زیرکانه جوانان را به سمت آشنایی بیش تر با حقایق تاریخ ایران سوق می دهند و حتی در کلاس بخش های اثر گذار مستند تختگاه هیچ کس را نمایش داده اند. این بر عهده ی شماست که تکلیف خود را با دیو دروغ تعیین کنید: با او بسازید و یا بجنگید.


جمعه 11 مرداد1387 ساعت: 7:45

نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای کیوان. توصیه همان است که عرض شد. کسانی که از کتاب اسلام و شمشیر و 165 یادداشت گوهرین "ایران شناسی بدون دروغ" و مباحث کلانی چون جمعیت شناسی تاریخی و ده ها مدخل بیدارگر دیگر، چیزی جز هارای هارای و از این قبیل نیاموخته اند، حتی در اندازه ی دریافت ناسزا هم نیستند، چون هرچه بگویند و بنویسند، در منظر خردمند، ناسزای دیگری است که خود نثار خود می کنند. حوصله کنید و به کار خود برسید، ضربه های در راه، با قوت الهی، کمر هرگونه قوم پرستی را، که در ماهیت خود جبهه گیری علیه وحدت اسلامی و خوردن از آخور یهودیان است، خرد خواهد کرد. تا آن جا که به تولیدات فرهنگی مربوط می شود، مجموع داده های تاکنون تمام قلم به دستان برخاسته از میان این قوم پرستان، از نظر ماهیت و محتوا، ارزش پاراگرافی از مثلا یادداشت شماره ی 160 را ندارد، که مهار و کنترل بیان را از کف بسیاری از قوم ستایان بیرون کشید و ماسک چهره ی بسیاری از مدعیان آنان را درید.

آقای رضا. در ایام غیر تعطیل با تلفن 66492049 تماس بگیرید.


جمعه 11 مرداد1387 ساعت: 12:8

نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای کیوان. مطلب ساده ای است. اگر مخالفان این مباحث، هنوز کتاب ها و مطالب وبلاگ را نخوانده و مستند تختگاه را ندیده باشند، پس ابله اند که به این حوزه وارد می شوند و اظهار نظر می کنند. و اگر با اسناد و ادله و تصاویر این گفتارها آشنا باشند و باز هم نغمه ی مخالف بخوانند، از دو حال خارج نیست: یا به مقدار فهم مباحث کلان نرسیده و مشکل برداشت دارند و یا محرک آنان در مخالفت، انگیزه ی مستقیم و غیر مستقیم قومی است. اگر این مباحث نادرستی ها و جنایات و توطئه های یهودیان را برملا می کند، پس مخالف خوانی آن ها، چه خود یهودی باشند و یا ضدیت با اسلام آن ها را به جانب داری از یهود بکشاند، از مبدا’ پشتیبانی و گاه نان خوری یهودیان حرکت می کند. هیچ شق اصلی دیگری نیز امکان ندارد.


جمعه 11 مرداد1387 ساعت: 19:49

نویسنده: ناصر پورپیرار

پیام زیر از سوی آقای نویدار به طور خصوصی رسیده بود که با اجازه ی مجدد ایشان منتشر می شود.

پنجشنبه 10 مرداد1387 ساعت: 16:46 توسط:نویدار
آقای پورپیرار، با درود مجدد
متاسفانه لینکی را که برای نوشته من گذاشته اید، متعلق به من نیست. آنها (یک سایت دانشجویی جدایی طلب به نام آذربایجان جنوبی) نیز دیروز نوشته مرا بدون ذکر منبع گذاشته بودند و وانمود ساخته بودند که گویا من نویسنده آن سایت هستم. پس از دو ای میل من لینک وبلاگ مرا گذاشته اند.
لطفا شما نیز لینک را روی وبلاگ من "آقا اجازه" (aghaejaze.wordpress.com) قرار دهید.
لینک کامل به نوشته:
http://aghaejaze.wordpress.com/2008/07/26/%D9%85%D9%86%D8%B4%D9%88%D8%B1-%D8%AD%D9%82%D9%88%D9%82-%D8%A8%D8%B4%D8%B1-%DA%A9%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%B4-%DA%A9%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%DB%8C%D8%A7%D9%88%D9%87-%DB%8C%D8%B2%D8%B1%DA%AF%D8%9F%D8%9F/
با درود،
نویدار
وب سایت پست الکترونیک [ نظر خصوصی ]
میان پرده

آقای کیوان. ظن شما قوی است، زیرا مدیران بلاگفا به ده ها اعتراض دوستان ما برای حک وبلاگ وقعی نگذاردند که این خلاف آیین نامه ی مدیریت این چنین رسانه هایی است که باید بی طرف بمانند. درست شبیه همین مشکل چند سال پیش با مدیران پرشین بلاگ پیش آمد که البته طعم گردن کلفتی شان را چشیدند. ببینیم بر سر بلاگفا چه خواهد آمد؟! اگر حقیقت ماجرا بدین گونه باشد که شما حدس می زنید، پس حقانیت مطلق بنیان اندیشان مسلم می شود که قوم پرستی را با توحش و دشمنی با فرهنگ پیشرو برابر می دانند.


شنبه 12 مرداد1387 ساعت: 18:16

نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای سید.م.ح. ندیدن شما خسارت بود. کاش قبلا خبر دار می شدم. به گمانم در دو سه روز آینده امانتی شما آماده خواهد شد. منتظر خبر تازه از شما هستم.


شنبه 12 مرداد1387 ساعت: 20:18

نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای محمد رضا، کانادا. در پیام خصوصی آدرس بگذارید و تعداد مورد نیاز را اعلام کنید، برای تان ارسال خواهد شد. پول را بعدا در نامه ی پست سفارشی ارسال خواهید کرد.

آقای... ممنونم. هرچند این مبارزه ی فرهنگی با یهودیت جاعل بسیار دیر انجام می شود ولی به خواست خدا و همت دوستان دیدار از نتایج آن چندان به تاخیر نخواهد افتاد.


شنبه 12 مرداد1387 ساعت: 22:40

نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای رضا. برای دانلود نسخه ی انگلایسی می توانید به آدرس www.naria.ir رجوع کنید. پیشنهاد من دریافت مستقیم سی دی هاست که کیفیت به تری دارد و در صورت ارسال آدرس برای تان فرستاده خواهد شد. شخصا برنامه ی معینی ندارم و کارم فقط نوشتن است. بقیه را دوستان باید به عهده بگیرند. مقالات هم در همان سایت موجود است می توانید انتخاب کنید. موفق باشید.


یکشنبه 13 مرداد1387 ساعت: 19:12

نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای... مشرکین و دشمنان اسلام از هر وسیله و اندیشه ای برای ایجاد تفرقه و پراکندگی میان جماعات مسلمین، از قبیل فلسفه و عرفان و تصوف و درویشیگری و اسماعیلیه بازی و انواع نام ها و باندهای دیگر استفاده کرده اند و در کنار هر یک از این دکورها یک کارگردان اورشلیمی نشسته است.

آقای مهران حقیقت. ممنونم و بسیار شادمان خواهم شد اگر نسخه ای از تحقیقات جدیدتان را دریافت کنم.

آقای reza. شخصا در آن نمایشگاه نبوده ام. کتاب ها و بروشور را ناشر دیگری برده بود که با او ارتباطی ندارم. به گمانم در مرحله ی نخست بر روی ورژن انگلیسی تختگاه هیچ کس کار کنید و پس از دریافت نتیجه و آنالیز آن گام بعدی را بردارید.


دوشنبه 14 مرداد1387 ساعت: 11:59

نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای بینام. بروز نشانه های دیگری هم بحمدالله گواهی می دهد که زحمات استاد غفوری بزرگ در نمایش آشکار شیادی های به کار رفته در مجموعه ی تخت جمشید، که زادگاه دروغ در تاریخ ایران و قبله گاه باستان پرستان بود، اندک اندک موجب بیداری سرسخت ترین قوم پرستان فارس شده است.

آقای هیوا ایزدی. اعلام منطقه ای بودن طوفان نوح کشف حساب نمی شود زیرا قرآن به صراحت تمام و به تکرار بروز طوفان در حوزه ی زندگی قوم نوح را اعلام کرده و وقوع آن طوفان در جنوب عراق نیز به کلی اشتباه و فاقد منطق تاریخی و جغرافیایی است.

آقای reza. دو نسخه امروز برای تان ارسال شد. به محض دریافت اعلام کنید.

آقای مهران حقیقت. با تشکر هر دو مقاله رسید که مقاله ی نخست در موضوع الیگارشی فارسیان دو قران هم نمی ارزد.

آقای منوحیم. مرد باید جیگر شیر داشته باشه، برو جلو من خودم هواتو دارم. تو احتمالا به بازی های سرنوشت اعتقاد نداری و نمی دانی که ممکن است این ماجرا به دل چسب ترین حادثه ی زندگی ات بدل شود و تا آخر عمر از من ممنون باشی. و چون از عمر من چیز زیادی نمانده پس کار شاقی هم نخواهد بود. دلیر باش مرد، مگر تورات نمی خوانی؟!!


دوشنبه 14 مرداد1387 ساعت: 22:35

نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای بابک و آقای... این آقای منوحیم یک دوست بسیار نازنین ماست که این نام مستعار را برای خود انتخاب کرده است. مشکل این است که از وقت ازدواج اش می گذرد ولی او از متاهل شدن واهمه دارد. سر به سرش می گذاریم شاید به موضوع خوابیدن شتر معروف، در آستانه ی خانه اش راضی شود.

آقای سید.م.ح. برای آماده سازی مقالات به صورت کتاب باید منتظر پایان آن ها بود که به امید خدا چندان دور نیست.


سه شنبه 15 مرداد1387 ساعت: 16:33

نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای عابدی. ضمن تشکر ای میل رسیده، اما فولدر درخواست همچنان خالی است. ببخشید که جواب را در این ستون می گذارم. یاهو در اسکین جدید همچنان مشغول اطوار درآوردن است.


سه شنبه 15 مرداد1387 ساعت: 22:35

نویسنده: ناصر پورپیرار

خانم نسرین. اگر تحقیق خود را در این باب تکمیل کنید در استان مرکزی و حوزه ی تهران و خراسان و اصفهان اسامی عبری فراوانی را بر شهرها و قصبات ایران خواهید یافت مثلا: کاشمر و قزوین و سمیرم و... به گمانم این آقای افضل زاده کوتاه ترین و بی زبان ترین تحقیق درباره ی مسجد جمعه ی نایین را ارائه داده است.

آقای... ممنون.

چهارشنبه 16 مرداد1387 ساعت: 0:11

نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای اتفاق. احتمالا اشتباه کرده اند، رسیدگی خواهم کرد.

آقای هیوا. این واژه را از کجا برداشته اید؟ مفرد اورامانات است؟


چهارشنبه 16 مرداد1387 ساعت: 23:25

نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای کورش آریایی. آن طرف ها چه خبر؟!!

آقای... یکی از موثرترین راه های گرایش به بی غیرتی در میان مردم ایران گسترش شعر فارسی و به خصوص دیوان هایی چون حافظ و مولانا بوده است.

آقای بی نام. گمان نمی کنم که این مطلب منبع تدوین شده داشته باشد. اخیرا کسانی در حوزه های جغرافیایی خود مشغول جست و جو شده اند.


پنجشنبه 17 مرداد1387 ساعت: 23:30

نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای دوست. مجموعه ی یادداشت های این وبلاگ از سال 1382 تاکنون در سایت
www.naria.ir به شکل طبقه بندی شده و در فولدرهای مختلف موجود است.

خانم سمیرا. گمان نمی کنم زیرا که مباحث بسیار مطول خواهد شد. در واقع ورود به تورات و موضوع طوفان نیز بخشی از تاریخ 500 سال اخیر منطقه ی ماست.

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387 و ساعت 5:0 |
 

جمعه 18 مرداد1387 ساعت: 8:45

نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای ایزدی. مشکل عمده و اصلی در این است که نام گذاری بر هیچ شی’ و محل و عنصر و شهر و دهی در ایران قدیم تر از چند قرن پیش و حد اکثر از زمان به اصطلاح صفویه نیست. در آن زمان هم انتخاب هر نامی دورتر از مفاهیم اکبر و اصغر و احمد آباد، که بار تاریخی و عقیدتی و توصیفی داشته باشد، فقط می تواند یهودی و یا لااقل گزیده ای یهودی باشد، زیرا اندک مهاجران قدیم ساکن در بلندی های ایران، صاحب فرهنگ و آگاهی متعالی و دیرین نبوده اند.


جمعه 18 مرداد1387 ساعت: 10:57

نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای ناظر و آقای پرسش. از مراحم شما ممنونم و جان تان سلامت باشد. بحث جاری در باب طوفان و تاریخ انبیا و تورات و قرآن از اهم مباحثی است که ترکش و دنباله ی آن به تاریخ منطقه ی ما در 500 سال اخیر کشیده می شود. مطالب آقای پرسش متضمن دقایق بسیاری است که رمز گشایی آن ها، از جمله در باب قربان بودن اسماعیل و اسحاق و دیگز ضمائم موضوع چندان آسان نیست که اگر خدا بخواهد نگاه تازه به مطلب را عرضه خواهم کرد.


شنبه 19 مرداد1387 ساعت: 2:30

نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای منوچهر خان. با عرض معذرت حسب فرمایشات کهولت، باز هم کلیدها را گم کرده ام.


شنبه 19 مرداد1387 ساعت: 15:47

نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای أمة الله. برای دریافت پاسخ باید منتظر چند یادداشت بعد باشید.

آقای بجانی. در این جا باید حوصله کرد و منتظر ماند. حتی برای به قهقرا رفتن!!!


شنبه 19 مرداد1387 ساعت: 19:25

نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای... بزرگی فرمودید به اتفاق آقای عابدی از شما ممنونیم.


یکشنبه 20 مرداد1387 ساعت: 11:4

نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای م. ستاره. نصب این کامنت اعدام عمدی بود، تا بدانید با کسانی طرفیم که معنای "ذی شعور" را هم نمی دانند و با "بی شعور" عوضی می گیرند. پس از آن مجتهد زاده و یکی دو نفر دیگر چشم مان به این بی سواد روشن که در تحریک جمهوری، مستقیما تقاضای اعدام دارد. کاش یکی از این ها به خصوص مجتهد زاده بازجوی من می شد تا ببینیم چه سئوالی می کند! این یادداشت های مربوط به تورات کاسه ی صبر کسانی را لبریز کرده است.


یکشنبه 20 مرداد1387 ساعت: 15:4

نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای قشقایی. از این دوست تان بپرسید یهودیان کجا اعلام کرده اند که تورات های کنونی را قبول ندارند؟!!! اگر این اعلام خصوصی بوده و صرفا در گوش ایشان گفته اند که قدر این دوست تان را بدانید و هرچه می گوید قبول کنید. اگر هم اعلام عمومی بوده آدرس آن را مشخص کنند. ضمنا بپرسید اگر تورات های کنونی را قبول ندارند شنبه ها در کنیسه چه می خوانند؟! آن نامه هم قبلا منتشر شده و اگر در آرشیو وبلاگ بگردید پیدا خواهد شد. به ایشان یک نسخه از مستند تختگاه هیچ کس را بدهید تا ببینند و اگر باز هم تاییدیه سازمان نظام مهندسی را برای قبول مطالب نمایش داده شده در مستند لازم داشت، ایشان را نه به سازمان نظام مهندسی که نزد یک چشم پزشک ببرید.


یکشنبه 20 مرداد1387 ساعت: 20:29

نویسنده: ناصر پورپیرار

خانم أمة الله. شیخ و علامه ی بزرگ مرتضی عسکری کتابی دارد به نام "150 صحابه ی ساختگی" که مطالعه ی آن را به شما توصیه می کنم. در این وبلاگ به بنیان ها توجه داده می شود. مثلا اشاره است که خط عرب لااقل تا 6 قرن پس از پیامبر استعداد کتاب نویسی عمومی ندارد ولی شما علاقه دارید که امام بخاری در قرن سوم هجری کتابی حاوی 600 هزار حدیث جمع آوری شده برای شما نوشته باشد. بی این که توجه کنید اگر به طور متوسط هر ده حدیث را در برگی بگنجانیم، باید 60 هزار برگه ی پوستی فراهم کنیم که وجه تهیه ی مواد برای یک نسخه از صحیح بخاری هم سر به کهکشان می زند، مگر این که گمان کنیم امام بخاری پیش از تالیف دائره المعارف اش نیز وجوهات دریافت می کرده است!! ضمن این که هیچ مولفی نمی تواند حتی با صد نسخه از تالیف، خود را به دیگران، آن هم در حوزه ی بسیار وسیع جهان اسلام بشناساند. دو توصیه دارم: نخست در باب اسلام و شمشیر پس از مطالعه تمام مقالات قضاوت کنید و دیگر این که برای آگاهی از مسائل خلافت و خلفای پس از اسلام، از منظر صاحب این وبلاگ، حوصله کنید.

آقای محمدی. آب نمک از جمله به این درد می خورد که یک جهود را چهل سال در آن بخوابانند و سپس یک مسلمان دو آتشه از درون آن خارج کنند.

آقای ناظر سوم بحث. شما که حرفی برای زدن نداشتید، پس راه را برای خاخام موسی زرگری باز کنید تا با آن نسخه ی مخصوص از تورات شان وارد شوند.

آقای نتاب. در تورات نوشته است سوای کودکان و البته هرچه جمعیت را زیادتر کنیم اشکالات تورات آشکارتر می شود. زیرا 400 سال بعد از خروج، در سرشماری زمان داود از مردم بنی اسرائیل و یهودا، بر اساس فصل 24 دوم سموئیل، تمام قوم فقط یک میلیون و سیصد هزار نفر بوده اند!!!


یکشنبه 20 مرداد1387 ساعت: 22:50

نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای روشن نگر. متاسفانه باز هم ضمیمه ها باز نشد. این روزها یاهو دائما مشغول گربه رقصانی است.


دوشنبه 21 مرداد1387 ساعت: 14:12

نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای هاتف. لطفا با تلفن 66492049 با پیش شماره ی تهران تماس بگیرید.

آقای ناظر سوم. برای تست و آزمایش خودتان، به خصوص که خداوند معماری هم حساب می شوید، نسخه ای از مستند تختگاه هیچ کس را ببینید و درباره ی آن قضاوت کنید تا ارزیابی فرهنگی خود شما میسرتر شود. تاکنون که یک یهودی دو آتشه اید که اقناع دیوار پشت سرتان از آموختن حقیقت به شما آسان تر می نماید.

فریبا خانم. اولا که خیر مقدم و در ثانی همین افسانه درباره ی ابن سبا و یهودی بودن او وغیره، همانند ده ها و صدها نظیر دیگر، در زمره ی جعلیات جدید است و امیدوارم مباحث آتی به نیکی معلوم کند که گفت و گو از تالیف کتاب در هر رده و موضوع و با هر قصدی در جهان اسلام، البته به جز نگارش قرآن، سخن سرایی در باره ی موهومات و ادعاهایی غیر مستند و بدون نمونه است. حتی تورات شان نیز جدید و با توزیع این افسانه ها همزمان است.

خانم أمة الله. مغروق دریایی از بلاتکلیفی و بیگانه با بنیان مسانل اید. مثلا از خرافات و انحرافات بسیار در اخبار محدثین می گویید، اما ابزاری برای جدا کردن صحیح از ناصحیح ندارید. آیا ضرورت حفظ ترتیب در نماز، موجبی برای قبول ششصد هزار حدیث بخاری است که اگر یکی هم نادرست باشد، او را از صلاحیت ورود در این گونه مطالب مردود می کند. به گمانم اثبات حضور شخص بخاری و آن دیگران مقدم و مهم تر از قبول و یا رد صحث ثبت احادیث آن هاست. لااقل مطالعه ی کتاب اسلام و شمشیر را تمام و موضع تان را نسبت به مطالب آن روشن کنید.


دوشنبه 21 مرداد1387 ساعت: 22:13

نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای هاتف. با پیش شماره ی تهران، 021.

آقای فتح. فرقه های اسلامی مشرک نیستند، شرک مخصوص اهل کتاب پیشین و معتقدان به تثلیث است.

آقای سرباز. چنین نامی در اسناد دین یهود ثبت نشده و نزدیک ترین نام به او عززیا است که در زمره ی انبیا’ نبوده است. شخصا این نام را فقط در قرآن کریم دیده ام و به همین دلیل معتقدم حذف نام او در تورات های جدید نیز توطئه ای علیه قرآن است.

آقای عدنان. ممنون. تدارکات دفاعی پرتقالی ها در جزایر خلیج اثبات کننده ی حضور مردم بومی در آن منطقه نیست. اگر در داخل ایران تجمع انسانی و تحرک اجتماعی نایاب است، پس تصور زندگی جمعی در جزایر جنوب که بیش تر آن ها تا این اواخر غیر مسکون بوده، تصوری سالم نیست.


سه شنبه 22 مرداد1387 ساعت: 8:30

نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای تلمیذ. یادداشت شما شماره 1 را نداشت. آن چه را که فرهنگ امروز می شناسیم و در طبقات زیر قرار دارد: تاریخ، باستان شناسی، مرمت، هنر شناسی، معماری وابسته به مکتب امثال پوپ، اسلام شناسی کنیسه های دانشگاه نام گرفته، روان شناسی، زبان شناسی، جامعه شناسی، فرقه بازی های سیاسی و مذهبی، فلسفه، عرفان، حکمت، تصوف، شعر و موسیقی از وجه "شب است و من شوق وصل تو را دارم"، کاباره و قمارخانه و هالیود بازی، فال گیری و رمالی و قوادی و از این قبیل، درست به سبب زیر ساخت یهودی آن ها، نهادینه نیست و پایه های هر یک را می توان با دو سه نقد و نظر و ردیه ی موشکافانه فرو ریخت. دریافت های نو و انتقال به جهان فارغ از یهود، در وجه فرهنگی آن، موکول به وسعت دادن نویابی در تمام امور فوق و از جمله مطلبی است که در باب زبان عبری آورده اید. بدانید بیرون ریختن اسرائیلیان از سرزمین فلسطین بسیار آسان تر از اخراج فرهنگ آلوده ای است که بسیاری از آدمیان تاییدیه ی دریافت تخصص در باور آن را به صورت اوراق دکترا بر در و دیوار خانه و محل کارشان می چسبانند و به آن افتخار می کنند تا جایی که هر دارنده ی گواهی پایان تلاش و تحصیلات، در زمینه های علوم انسانی، ناخواسته و خواسته به سربازی از جان گذشته در حفظ و دفاع از فرهنگ یهود ساخته ی موجود تبدیل می شود، که نان خود را از قبل آن به خانه می برد. چنان که در مباحث جاری قانع کردن هر یک از آنان، از به راه آوردن مردم ساده و بدون ادعا و حقیقت طلب یک شهر هم دشوارتر است، که از بازوی خود نان می خورند.

آقای قشقایی. دست آن دوست شما و هرکسی که با ضربه ی نخستین تختگاه هیج کس بیدار نمی شود، خالی است و نقدی برای داد و ستد در بازار اندیشه ی غیر متعصب ندارد.


سه شنبه 22 مرداد1387 ساعت: 13:5

نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای میانبر. ادعای اشراف به مقولات انسانی، نیازی به بورد تخصصی ندارد، زیرا این گونه امور از مسیر علم نمی گذرد و سراپا ملهم از تفکرات فردی و فرامین تجربی است. چنان که عالمان حرفه ای و متخصصان امروز، نه فقط بر ارزش کار آن هنرمند و معمار ذره ای نیافزوده اند، که چند هزاره پیش ابنیه ی کهنی چون دیوار چین، اهرام مصر و زیگورات های بین النهرین را بالا برده و یا مجسمه های شگفت انگیز روم و یونان را تراشیده اند، بل پیوسته مشغول حیرت از نحوه ی اجرای آن مواریث کهن اند و این خلاف قواعد شناخته شده ی علم است که پیوسته رو به پیش دارد. موعظه ای بیاورم که شیرخوارگان قنداق و گهواره را به مقام شیخوخیت منابر می رساند: آموزه ها در علوم انسانی، بنا بر تجارب و غرایز پیش می رود و نه بر اساس فرمول ها. مانند گرسنه ای که غذا می دزدد و یا شاگردی که به معلم دروغ می گوید. تکرار می کنم که صحنه گردانی و کرسی سازی های مصطلح کنونی در رده های این گونه اصطلاحا علوم، یک توطئه چینی بس موفق یهودی است. آن ها ابتدا ردیفی از دروغ در باب تاریخ و فلسفه و زبان شناسی و ادبیات و غیره را کلاسه کرده و سپس به از بر کنندگان بی آزار آن، مدرک می دهند تا از مزایای قانونی نان آور آن بهره مند شوند، و از این راه ساده، برای آن دروغ ها، مبلغان نو و مداحان متعصب و ساده لوح و ارزان تدارک می بینند. این است ماهیت آن آلودگی عمیق که نسبت به آن هشدار می دهم. مثلا آن شیخ که در مباحث اسلامی علم رجال خوانده، از بحث قلابی بودن حدیث و محدث و یا راوی و روایت می گریزد و درگیری با آن را به سود خود نمی بیند، چنان که صاحب تالیفی در باب شکوه تخت جمشید را ده مستند تختگاه هیچ کس نیز به راه راست نمی کشاند و بر سر عقل نمی آورد. آیا متوجه عمق آشوب می شوید؟ همه جا با لباس رسمی به همدیگر دروغ می گوییم و اساتید و معلمان علوم انسانی از همه بیش تر. این را می گویند سرگردانی لاعلاج انسان امروز، که در چنگ فرهنگ یهود زده ی جهانی اسیر است!


سه شنبه 22 مرداد1387 ساعت: 19:49

نویسنده: ناصر پورپیرار

خانم ش. هر زمان که مناسب دانستید، زنگ بزنید.

آقای قشقایی. برخی مطالب تا میزانی بی ارزش اند که نصب آن ها به علت آسیبی که به محیط زیست می زنند، جراتی می طلبد که هنوز فراهم نکرده ام.


پنجشنبه 24 مرداد1387 ساعت: 1:38

نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای علی رضا. نخست این که آن همای سنگی تخت جمشید هنوز به طور کامل حجاری نشده است. در باب آن حیوان دریایی منقار دار هم بدانید که بروز گاه به گاه جهش های کنترل نشده ی ژنتیکی در میان جان داران، اعم از انسان و یا حیوان، معمولی است. به گونه ای که نوزادان انسانی با چهره ی حیوانات و یا حتی با دم و یا سم هم به دنیا آمده است، که لاشه ی حیوان دریایی تازه یافت شده نیز در همین ردیف قرار می گیرد. معمولا این نمونه ها به علت ناتوانی در برآوردن نیازهای استاندارد طبیعی خویش، همانند همین نمونه، یا مرده به دنیا می آیند و یا عمر بلندی ندارند.


پنجشنبه 24 مرداد1387 ساعت: 14:5

نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای سلام محمدی. با تشکر، محموله ی ارسالی شما را دریافت کرده و خواندم. مردم کرد و تمام دیگر اقوام ایرانی، به ظهور روشن فکران بیش تری از قبیل شما نیازمندند. به خواست خدا امیدوارم مباحث در پیش به غربالگری دقیق تری در میان اهل نظر منجر شود و نخاله های بی مصرفی را، که بدون فهم کنه مطالب دهان باز می کنند، به کلی دور بریزد.

فریبا خانم. چشم انداز اطراف این داده های نو، چندان شیشه گون و شفاف است، که اگر کسی پانورامایی به این وسعت را نمی بیند، با دوربینی هم که شما به دست اش بدهید، چیزی نخواهد دید. اگر قرار بود این مباحث، دایره ای از سیاهی لشکر بی کاره را به دور خود فراهم کند، پس با معرکه گیری تفاوتی نداشت. بدانید که تا مدت ها طرف خطاب ما نخبه اندیشان خواهند بود، نه عوام.

آقای روشن. گرچه کمی متکی به شنیده ها بود ولی می تواند واقعیت هم باشد. فعلا که گرفتار انواع توطئه های یهود ساخته ایم.


پنجشنبه 24 مرداد1387 ساعت: 18:16

نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای عابدی. از دقت ها و زحمات شما بسیار ممنونم. امیدوارم اندک اندک بخش پاسخ های اردیبهشت و خرداد کامل شود که به مناسبت ورود به مدخل جمعیت شناسی تاریخی بسیار هم مفصل بود.

آقای هومن. اولا که هنوز در این باره تزی ارائه نداده ام و آن چه خوانده اید در حد اشاره بوده است. حوصله کنید و تا زمان لازم در باب مسیر حرکت زبان ترکی بیاندیشید که از سیبری سرازیر شده و یا از جنوب به شمال صعود کرده است؟ فراموش نکنید میان آذربایجان و سیبری اسلاوها زندگانی می کنند که نه فقط ترکی نمی دانند بل ترک ها را به آموختن خط و زبان خویش مجبور و یا مشتاق کرده اند و بدانید که مهاجرت نیز قوانین خود را دارد. یعنی چه زبان ترکی از جنوب به شمال و یا از شمال به جنوب رخنه کرده باشد، به سبب قلت قومی در دور زدن قوم اسلاو ناچار شده اند که تمام تاریخ و آغاز اقتدار و حتی تولد نخستین شهر آن ها یعنی مسکو و کرمل، به ششصد سال هم نمی رسد. امیدوارم تعصبات اجازه دهد که این نشانه ها را دست کم نگیرید. درباره ی عثمانیان نیز صلاح در حوصله کردن است. در مورد مسلمانان سینگ یانگ نیز تا پایان مراسم المپیک صبر کنید، به راه نمایی شما علیه چینیان لشکر خواهیم کشید.

آقای عدنان. لطفا تصاویر را به ای میل وبلاگ بفرستید. مسلما قابل استفاده است.

آقای رضا از کانادا. هزینه ها را به تشخیص خودتان صرف تکثیر و تبلیغ کنید و نتیجه را نیز گاه گاهی ارائه دهید. ممنون.


جمعه 25 مرداد1387 ساعت: 1:54

نویسنده: ناصر پورپیرار

خانم وجدانی. شخصی به نام صمیمی گاه در این وبلاگ نیز کامنت می گذارد، اما تشخیص و تایید این که همان صمیمی نویسنده ی آن مقاله باشد، آسان نیست. به گمانم در همین صفحه مستقیما از خود او سئوال کنید و منتظر عکس العمل او بمانید.

آقای صدیقی. دست ام به ای میل شما نرسید. آن مومن سوره ی غافر مجرد است و از ایمان رایج در دربار فرعون تبعیت نمی کند. بی شک دین یهود و حتی یهودی شدن خود موسی پس از خروج انجام شده، ولی نمی توان تردید کرد که موسی پیش از نزول تورات و فرامین، به وحدانیت خدا ایمان داشته و برگزیده و رسول بوده است. کوشش شما در جمع آوری اسناد ایلامی قابل ستایش است.

آقای فتح. آیا منظور شما شباهت نام او به اسپانیاست؟


جمعه 25 مرداد1387 ساعت: 23:56

نویسنده: ناصر پورپیرار

خانم مریم. راه معمول این است که ای میل و یا تلفنی را اعلام کنید و از آن آقای صمیمی که چنان مقاله ی خوبی را در تابناک گذارده بود بخواهید که با شما تماس بگیرند. شاید ایشان هم دنبال شخصی چون شما بگردند.

آقای یکی. این مطلب بس واضح و اعلام شده ای است که عمر تشکیل حوزه ی علمیه ی قم نیز در همان حدود است و ایران قبل از مشروطیت به معنای کنونی آن حوزه ی علمیه نداشته و آقایان علما برای طی مدارج لازم به عراق و به حوزه ی کربلا و نجف می رفته اند.

آقای آیدین یاشار. اگر به تدریج مواد آن پروتکل را در این ستون بگذارید، ثواب کرده اید.


شنبه 26 مرداد1387 ساعت: 9:58

نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای اتفاق. قبلا هم نوشته ام که او با واسطگی برادرم در آلمان و به اصرار بالاخره یک مصاحبه از من گرفت و پخش کرد. بلافاصله تهدید به اخراج شد و حالا در هر فرصتی فحاشی می کند.


دوشنبه 28 مرداد1387 ساعت: 15:13

نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای احمد. ممنون از اطلاعی که دادید. بفرمایید تمام دو ساعت و نیم مستند پخش شد و یا بخشی از آن و اگر ممکن است زمان آن را نیز تعیین کنید.


شنبه 26 مرداد1387 ساعت: 2:8

نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای نتاب. با امتنان فراوان نصب شد. اگر دوستان متن دیگر نصب نشده ای سراغ دارند، لطفا ارسال کنند.


شنبه 26 مرداد1387 ساعت: 15:44

نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای حمید رضا. زمانی در چند سال پیش از این آقا در جمعی پرسیده شد که آیا خواندن خط پهلوی زرا می داند؟ ادعای تخصص در موضوع کرد و کسی گفت: من علاقمندم کلمه ی ایران را به خط پهلوی برایم بنویسید تا به عنوان یادگاری نگاه دارم و طرف از عهده برنیامد.

آقای حقیقت. آمار واقعی یهودیان جهان یک راز است و فقط کنیسه ی بزرگ می داند، زیرا یهودیان در میان مردم سراسر جهان و بدون تظاهر به یهودیت زندگی می کنند.

آقای مهدی - مهدی. ساعتی پیش و در حضور مهمانی، بار دیگر و با چشم یک عکاس، چند دقیقه ای به عکس آن حیوان در سایتی که معرفی کرده اید، نگاه کردم و به این نتیجه قطعی رسیدم که لااقل بخش سر آن جانور در عکس ساختگی است. زیرا چنان که داغ حرارت بر پوست حیوان نشان می دهد، قسمت اصلی و پر قدرت نور بر بالای بدن می تابد که تمام سایه ها را به زیر شکم و گردن منتقل کرده، ولی وضع سایه ی سر حیوان برعکس است و گویا نور از زیر منقار به بالا تابیده است!!!؟ حقه ی کوچک و ناشیانه ای، که نشان می دهد جاعل آن از عکاسی چیزی نمی دانسته است. جالب تر از همه این که چنین پدیده ی نادرى اینک ىاىد به مرکز تحقیقات مجهز و مهمی منتقل شده باشد، اما نوشته اند در گوشه ی دیوار خانه ای در حال متلاشی شدن است، حالا چرا این جانور کریه را از روی شن های ساحل به پشت دیوار خانه ای کشانده اند، یعنی دروغی که باید محل نامشخصی داشته باشد، زود بپوسد و مثل کتاب های ایرانیان که اسکندر و عرب و مغول نابود کردند، چیزی از آن ها باقی نماند. وقتی هیاهوی اصلی در باره ی این عکس را باستان پرستان ایرانی به راه انداخته اند، از شدت ضربه ی وارده به آن ها آگاه می شویم که به جنون کامل نزدیک شان کرده است.


شنبه 26 مرداد1387 ساعت: 20:48

نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای حمید رضا. به یادداشت تازه نصب شده رجوع کنید. دوست دیگری هم راجع به آن پارچه پرسیده بود که یادآوری کردم پارچه را در زایشگاه به دست لاشه ی مورد نظر بسته اند تا با لاشه های دیگر اشتباه نشود و باستان شناسان دانشگاه شیکاگو آن را به عنوان یک اثر هخامنشی ندزدند، که ظاهرا بی فایده بوده است. عجب دزدان قهاری هستند این ایران شناسان دانشگاه های غربی!


یکشنبه 27 مرداد1387 ساعت: 14:26

نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای یکی. در مورد آقای ملا زاده، در کامنت های یادداشت قبل مطالبی نوشته ام.

آقای صمیمی. خانمی به نام مریم وجدانی مشتاق ارتباط با شما هستند و در یادداشت خصوصی در قسمت پیام ها شماره تلفن گذارده اند. لطفا در صورت تمایل با ای میل وبلاگ تماس بگیرید.

آقای sadegh. یهودیان و باستان پرستان ما واهمه ای از این بی آبرویی ها ندارند. باید پرچم پوریم را برافراشت.

آقای سلیم. حتی ممکن است معترض شوند که دشمنان ایران لاشه را عوض کرده اند.

آقای مسعود. ممنونم.


یکشنبه 27 مرداد1387 ساعت: 21:12

نویسنده: ناصر پورپیرار

خانم وجدانی. تاکنون سه نفر با نام صمیمی با ای میل وبلاگ تماس گرفته و شماره شما را خواسته اند، دستور چه می فرمایید؟!!


دوشنبه 28 مرداد1387 ساعت: 8:20

نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای مهرداد. پایه ی بحث در مقاله درست است، اما آغشته به لغزش های بسیار جدی که نام نویسنده را به فهرستی می برد که از تاریخ یهود چیز زیادی نمی دانند و این مختص مردمی است که در آموزش و پرورش دولت اسراییل تربیت شده باشند. مثلا 95 درصد اطلاعات ارائه شده در مقاله همانی است که یهودیان در قرون اخیر درباره ی فرهنگ و تاریخ جهان و از جمله فرهنگ و تاریخ و دین خودشان ساخته اند و بدانید حتی تقسیم بندی یهودیت به دو شاخه ی مهم اسراییلی و یهود، ضمن مطالب بسیار دیگر، اخذ ناقص و هدفمندی از قرآن است که در مرحله ی نخست تلقین برای معکوس نشان دادن مطلب است. در حالی که از قرآن پاره هایی به میزان حتی یک لت از 13 قرن پیش به دست است ولی از تورات به هیچ زبان و حتی عبری، نسخه ی قدیم پانصد ساله نیز نداریم. آن ها چنان که خود اعتراف دارند در هر بازنویسی نسخه های مقدم را برای ختم غائله می سوزانده اند. تعیین تکلیف و کشف زیر بنای دین و قوم یهود کار بسیار سهلی است، به شرط این که صاحب نظران کنیسه از خر شیطان پایین بیایند که طبیعی است نخواهند آمد، زیرا برای محکوم کردن شان به ایجاد آشوب در فرهنگ و تاریخ مردم جهان، تنها مستند باشکوه استاد غفوری کافی است.


دوشنبه 28 مرداد1387 ساعت: 14:37

نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای لطیفی. با تشکر فراوان، ترجمه ی ارسالی رسید. لطفا متن به زبان اصلی را نیز بفرستید. در تورق اول به نظر کتاب معتبری می رسد.

آقای حجت الاسلام. عکس العمل های دولتی در برابر مباحث تاریخی و دینی جدید، مثل یک لج بازی برنامه ریزی شده است.

آقای تلمیذ. دست روی هر مطلبی می گذاریم، به نظر می رسد کوهی از دروغ را درون پوست تخم مرغی پنهان کرده اند.


سه شنبه 29 مرداد1387 ساعت: 2:56

نویسنده: ناصر پورپیرار

خانم وجدانی. تلفن را برای کسی فرستادم که ای میل اش شباهت بیش تری با نام آقای صمیمی داشت.


سه شنبه 29 مرداد1387 ساعت: 20:50

نویسنده: ناصر پورپیرار

فریبا خانم. موفق به درک کامل منظور پنهان در سئوالات شما نشدم. برابر آیه ی 93 از سوره ی آل عمران، آن اسراییل که قوم بنی اسراییل را پیش از ظهور موسای پیامبر هدایت می کرده، شخصیتی منفرد و مستقل و بدون پیوند با راه نمایی های الهی بوده است. در آیه ی مورد نظر شما، برگزیدگی هیچ یک از انبیا’ ذکر نشده و قرآن به طور معمول پیامبران را "انعم الله، مورد لطف خداوند"، "اجتبینا، در جوار خدا" و یا هدایت شده خوانده است، مگر در چهار مورد که "ان الله اصطفی، یعنی برگزیده خداوند" گفته شده اند: 130 بقره، 33 و 42 آل عمران و 144 اعراف. در مورد نخست خداوند ابراهیم را در دنیا و آخرت برگزیده ی خویش می خواند، که امتیازی استثنایی است. در آیه ی دوم باری تعالی آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمران را برگزیده و برتر از "عالمیان" خوانده است. در آیه سوم مریم برگزیده و برتر از "زنان عالم" گفته شده و در آیه ی چهارم موسی برگزیده ای بر "قوم خود" خطاب می شود. بدین ترتیب مقام برگزیدگی بر اساس این آیات، ابتدا بر ابراهیم و سپس بر آدم و نوح و آل عمران بخشیده می شود، که در مورد ابراهیم دو جهانی است. در ابواب دیگر، انبیا’ مذکور در قرآن، غالبا در زمره ی ذریه ی پیامبران بزرگ خوانده شده اند که به تنهایی معنای برگزیدگی ندارد و بنا بر صریح چند آیه، حتی می توانند مطرود و مورد مواخذه ی خداوند نیز قرار گیرند.

آقای رامین. تشخیص های شما درباره ی او کاملا قابل تایید است، اما به تر که با کلماتی بدون بوی عصبیت بیان شود.

آقای هادی. اگر از این اشاره چیزی درک می کنید به اطلاع تان برسانم که هنوز در هیچ نقطه ای از جهان، قطعه ای از قرآن و از هیچ عهدی یافت نشده که متنی جدای از قرآن های موجود در قفسه ی کتاب فروشی های امروز داشته باشد. پس گمان دست بردگی در آن با عرضه ی کدام نمونه اثبات می شود؟ قرآن انجیل نیست که چند ورژن رسمی داشته باشد و تورات نیست که در هر دوره بنا بر نیاز خاخام ها تجدید مطلب شده باشد.

آقای امیر عماد. فقط از نادرستی اسفار خمسه گفته ام، سایر کتاب های ضمیمه ی عهد عتیق، قسمتی از تورات نیست، بل شرح حوادثی است که رابی ها در باب تاریخ یهود پس از موسی نوشته اند و غالبا درست است. اگر از قضیه سر در نمی آورید، شاگردانه بپرسید و طلبکارانه سئوال ندهید.


چهارشنبه 30 مرداد1387 ساعت: 21:24

نویسنده: ناصر پورپیرار

خانم عرب زاده. به ای میل تان پاسخ داده ام. مسلما بدون مطالعه ی کامل و دقیق مجموعه یادداشت های "ایران شناسی بدون دروغ" از مباحث جاری مطلب چندانی درک نخواهید کرد. هرچند کلان بودن این مدخل ها بسیاری را پس از مطالعه نیز حد اکثر دچار تردید کرده است.

آقای نتاب. منظورتان از انتقال دوباره ی جواب ها چه بود؟

آقای ترک 86. تاریخ و ماجرایی را که ارائه می دهید قابل تامل است، هرچند زمان طوفان را باید لااقل یک هزاره دورتر برد. ضمنا پذیرش شدت بارندگی با توصیفاتی که قرآن آورده، گریز از آن را مگر به مدد کشتی غیر ممکن می کند. مطلب اساسی این که تاریخ از حیات مقدم بر حضور رومیان شرقی در ترکیه خبری نمی دهد و نام هیچ قوم کهن متعلق به هزاره های دور و آثاری از آن ها، مثلا بقایای معماری، در ترکیه ی امروز دیده نمی شود، که چنین خلائی از جنبه ی باستان شناسی طبیعی نیست و جز با انهدام کامل ناشی از طوفان توضیح داده نمی شود. اگر کشورهای اسلامی همتی کنند، با وجود کشف سرزمین وقوع طوفان، به دست آوردن دقیق زمان آن با بررسی دوران شناسانه ی بقایا، چندان دشوار نیست. مطلب این است که مراکز دینی و مذهبی اسلامی که این همه بر منابر نان این طوفان را خورده اند، در برخورد با این کشف اصلی، احتمالا به خاطر برخوردش با ادعاهای تورات، رو ترش می کنند و فقط مانده است که عبری حرف بزنند!!!

آقای فدایی. مشکل این است که شیوه ی عمل برخی از افراد به خصوص در حوزه ی اقتصاد و فرهنگ بسیار به سبک یهودیان نزدیک است، به اضافه ی قرائنی که نمی توان از آن گذشت. با این همه هر ادعایی باید با مدارک کافی همراه باشد، مگر این که به صورت سئوال طرح شود.


پنجشنبه 31 مرداد1387 ساعت: 2:24

نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای آشنا. از ارسال کامنت ها ممنونم. به نظر می رسد ساعت ارسال کامنت های شما خارج از ردیف و اندکی غریب است!

آقای فتح. این جور کارها از جوانب مختلف موثر و مفید است. مایلم مرا از بازخورد آن نیز با خبر کنید.


پنجشنبه 31 مرداد1387 ساعت: 6:36

نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای نتاب. منظور فقط کامنت های اردیبهشت و خرداد 1387 بود که سارقین مثلا هک کرده بودند. ظاهرا به همت دوستان تمام آن ها دوباره جمع آوری و قسمت اردیبهشت آن نیز نصب شده است. مجموعه ی پاسخ ها در حال حاضر و تا اردیبهشت 87 در سایت naria.ir موجود است. به هر حال ممنونم.


پنجشنبه 31 مرداد1387 ساعت: 15:18

نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای آشنا. آن عکس ها قدیمی هست ولی کم سایقه نیست و قبلا در کتاب "پرواز بر فراز آثار باستانی ایران" اثر اشمیت چاپ شده است. آن شخص که گمان کرده تحفه ی نطنز یافته، آن قدر بی خبر است که در زیر دو عکس انتهایی مربوط به شوش، نوشته است: تخت جمشید در سال 1308!!! و برخی از تصاویر دیگر را عمدا دفرمه کرده تا جدید بنماید!!!!! طفلک حتی عکس مقبره ی دانیال را نیز نمی شناسد. مدعیان ایران شناسی ما از این قماش اند و تازه این یکی از به ترین شان است.

آقای روشن. این کنار زده شده که دکترای اش را با جوک نامه ی سلمان فارسی گرفته، باز هم دچار خواب آشفته شده است.


پنجشنبه 31 مرداد1387 ساعت: 22:55

نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای ترک 86. دخالت دادن عداوت در مقولات فرهنگی، همان تعصب و مادر ارتجاع و واپس ماندگی در هر زمینه ای است. دشمن دانستن معتقدان به دیگر مذاهب اسلامی، درست احوال همجرمانی را تداعی می کند که در دادگاه گناه را به گردن یکدیگر می اندازند. آن که ارزش فرهنگی کشف نیمه کاره ماندن تخت جمشید و یا تعیین حوزه ی بروز طوفان نوح را نمی داند و با خبر نیست ارائه ی مدخل های نو از سوی ملتی که هرگز صاحب نظر در هیچ حوزه ای شناخته نشده، مایه ی چه سربلندی ملی است، محکوم و مجبور می ماند که در تمام عمر کورش بزک شده ی یهودیان را بستاید و یا به دشمنی با عمر و عثمان و ابوبکر افتخار کند.


جمعه 1 شهریور1387 ساعت: 6:9

نویسنده: ناصر پورپیرار

آقا و یا خانم یاسین. نگاهی به اطراف و اداها، حتی در این جمهوری انقلابی ضد ههیونیسم، معلوم می کند که چه گونه لااقل در بخش فرهنگی، در محاصره همه جانبه ی یهودیان تغییر چهره و رفتار و گفتار داده ایم. شخصا لااقل با نیم دوجین آنان طرفم که هر یک با سیما و سخنانی سخت دل خوشی آور، در پوشش بنیان اندیش، دنبال فرصتی است تا به نوعی زهر خود را بریزد. با آن ها مدارا می کنم و چون چیزی برای مخفی کردن ندارم اجازه می دهم در رفت و آمدها احساس آزادی کنند، در عین حال هم مواظبم حبه قندی را به ظرف آب و یا چای مقابل ام نیاندازند. چنین دنیایی را که همه باید مواظب حیله گری های یهودیان باشند، خود یهودی ها ساخته اند و مزرعه ی بدبینی به قوم یهود را خود تخم پاشیده اند. آن چه را که در مواردی آقای بی نام گفته اند، انعکاسی از این فضای احتیاط و حزم است که البته در مواردی هم به بی انصافی نزدیک شده که متاسفانه مورد خانم نسرین یکی از آن هاست، اما بازتاب چنین تصاویری شاید حتی یک یهودی را به خود آورد که رشد یهود ستیزی و بدگمانی نسبت به قوم یهود به جایی رسیده است که سر به زیر و بی غرض ترین آن ها خطرناک تر دیده می شوند. بنیان اندیشان و کسانی که اینک نیک می دانند از داریوش دوم هخامنشی تا کریم خان زند دروغ شنیده اند و از رودکی تا ابن سینا و حافظ شان قلابی است و می دانند که چنین زخم بدنما، در صورت هویت فرهنگی ایرانیان را یهودیان نشانده اند، کافی است جایی به ستاره ی داودی بر خورند تا داغ شان تازه شود و اختیار کلام را از دست بدهند. به هر حال امیدوارم آقای بی نام توضیح بیش تری در باب یادداشت خود بیاورند.

آقای محمد. به گمانم در کامنت های یادداشت قبل یک لینک نصب از طرف آقای صادق اعلام شده باشد.


جمعه 1 شهریور1387 ساعت: 13:56

نویسنده: ناصر پورپیرار

خانم نسرین. امیدوارم فرصت تقدیم چند یادداشت آتی نیز به دست آید تا شاید معلوم کنم، به استثنای خاور دور، که به علت نبود امکان ارتباط، دست یهودیان تا همین اواخر از آن کوتاه بوده و در نتیجه از ژاپن و چین و کره و آسیای جنوب شرقی، اسناد کهن سالمی ارائه می شود، آن چه را مبانی فرهنگ خاور میانه و اروپا و ترکش های غربی و شمالی آن می شناسیم، در هر حوزه و به هر صورتی که گمان کنید، از خراب کاری یهودیان مصون نمانده، که در رآس آن ها تاریخ ادیان و به ویژه تاریخ استقرار اسلام قرار دارد. بنا بر این رجوع به این اسناد غالبا خواهان را به بی راهه هدایت می کند و به بن بست می رساند. اگر تاریخ باستان، در حوزه ی شرق میانه و حواشی مدیترانه را، بدون منظور کردن عواقب طوفان نوح و نیز رخ داد پلید پوریم و تبعات آن در نظر بگیریم و تدارکات موجود در علوم انسانی را مبنای جست و جو قرار دهیم، روز به روز و لحظه به لحظه از حقیقت دورتر خواهیم شد. مطالعات فرهنگی در روزگار ما صورتی از لوازم غذا خوردن را به خود گرفته است: قبل از این که قاشق بردارید و نان لقمه کنید، دست های تان را بشویید. همچنان که هرگاه کتابی را برای خواندن برمی دارید، ابتدا اثر انگشت یهودیان را از آن پاک کنید وگرنه مغزتان از بسیاری دروغ آماس خواهد کرد. هرچند در این صورت جز قرآن، متن کهن معتبری برای خواندن نمی ماند.

فریبا خانم. شاید بتوان چنین تقارنی، که تمام جهان را به ذهنیتی مشابه مشغول می کند، به فال نیک گرفت. لطفا اگر حوصله می کنید در باب ریشه شناختن پاساژ توضیح بیش تر بیاورید.


شنبه 2 شهریور1387 ساعت: 0:52

نویسنده: ناصر پورپیرار

اقای فتح. همه چیز را به نوعی لج بازی بدل کرده اند و با دستپاچگی و بی دریغ پول خرج می کنند تا حقیقت بر این خلق آشکار نشود، که از جمله فیلم هایی چون "یوسف" و "پرچم‌هاي قلعه كاوه" و "شکوه تخت جمشید" و تمام برنامه های صدا و سیما است. چنان که امسال به گونه ای از ابن سینای قلابی می گویند که سنگ های آن مزار خالی نیز به حیرت افتاده اند.

خانم نسرین و آقای تهرانی. پسح در عبری نام عید گذر به سلامت از نیل و در میانه ماه نیسان در بهار است. لغت پاس در انگلیسی و پاساژ در فرانسه هر دو ماخوذ از این لغت عبری است، یکی به معنای کلی عبور و دیگری اشاره ای است به آن گذرگاه گشوده شده در میان آب.

آقای امیر عماد. ما از نسلی هستیم که چهار زانو و مودب نشستن در برابر معلم را آموخته ایم و شخصا چهره ی آن مکتب دار خدا بیامرز مسجد محل را از یاد نمی برم که چپق می کشید و ترکه می زد، اما به ما عم جز’ و تلفظ صحیح حروف عربی را می آموخت. قصد ادای تکلیفی از سوی شما نسبت به خودم نداشتم که نیازمند آن نیستم. غرض یاد آوری این نکته بود که صاحب سئوال درست همانند کسی است که درخواست کمک می کند، اگر به لحن مناسب نباشد، می شود زورگیری!


شنبه 2 شهریور1387 ساعت: 23:28

نویسنده: ناصر پورپیرار

خانم نسرین. در این وبلاگ ترکیب لفظی بنیان شناسی زیاد به کار می رود و به قول آقای یاسین چندان که گروه آخوند خاتمی واژه ی گفتمان را به کار می بردند. حتی اگر این تمثیل درستی باشد، ولی در ماهیت با هم متفاوت اند، این جا بنیان ها مشخص و مرتب شده است:
1. آیا پوریم با همان عوارض و نتایجی که برمی شمریم، رخ داده است؟
2. آیا تخت جمشید مجموعه ای نیمه ساخت است؟
3. آیا درست است که سلسله هایی با نام اشکانیان و ساسانیان متکی بر اسناد جعلی صد سال اخیر از جمله کتیبه هایی است که کارشناسان دانشگاه شیکاگو در اواخر دوران رضا شاه در نقش رستم حک کرده اند؟
4. آیا می توان قبول کرد که به دنبال فاجعه ی پوریم تا هزار سال پس از اسلام زیر بنای هستی جمعی، اعم از اقتصادی و سیاسی و فرهنگی، در ایران پدیدار نیست و این پکیج ایران در هزاره ی نخست اسلامی، در تمام مراتب و مسائل، یک بسته ی دروغ ارسالی از کنیسه و کلیسا و تدارک شده با دست و قلم محققان و مورخان مزد بگیر غربی است که با منظور پنهان ماندن قتل عام پوریم تدارک دیده اند؟
5. آیا می توان پذیرفت که خط عرب لااقل تا قرن هشتم هجری استعداد کتاب نویسی نداشته است؟
آری گویان به مراتب اصلی بالا، سراپای اسناد و ادبیات موجود در باب شرق میانه ی کهن و باستانی و اسلامی را، ساختگی، مغایر با امکانات تاریخ و فاقد ارزش رجوع می دانند، به بازبینی بنیان شناسانه ی مسائل منطقه از دریچه ی این آگاهی های نو دعوت می کنند و از آن که در هر وجهی از مراتب بالا انبوهی اسناد مثبت و مطمئن از جمله مستند تختگاه هیچ کس را ارائه داده اند، کنجکاوند بدانند گشایش هر دیالوگی با وارد شونده ی به این وبلاگ را باید از کدام مقطع آغاز کنند؟ از صفر انکار مطلق و یا ردیف معینی از هماندیشی؟ چنین است که آقای بی نام به صراحت و با شیوه ی خودشان سئوال می کنند:

"خوب خواهر جان حالا که شخصیت متعالی یافتم ممکنه یواشکی ودر گوشی نظرت را در باره پوریم و طوفان نوح و هخامنشیان وتخت حمشید بگی تا حظی ببریم"؟

چرا به این پرسش های رفع و رجوع کننده ی اصلی که موجب تعیین و تخمین جایگاه شما در مبانی و بنیان ها و بی اثری هر حدس و گمانی است، پاسخ مستقیم نمی دهید؟ اضافه کنم که شخصا مباحثی را که عرضه می کنید، در هر جبهه ای که قرار گیرید، برای وارد شوندگان به این وبلاگ مثبت و مفید می دانم.


یکشنبه 3 شهریور1387 ساعت: 1:15

نویسنده: ناصر پورپیرار

خانم نسرین. مشتاق حقیقت، پیوسته مترصد و در جست و جو است و قدرت رویارویی با هر شمایلی از حقیقت را دارد، احتمالا آشنا شدن شما با این مباحث نظری نو و ردیه های آن، که هنوز نوشته نشده، زمان زیادی می برد، اما دیدار از مستند تختگاه هیچ کس نیازی به درگیری با گمانه پردازی ها ندارد و منحصر به قضاوت چشم و عقل است. همین که شما علی رغم این همه گفت و گوهای مختلف، احتمالا هنوز تختگاه هیچ کس را ندیده اید، تصویر شما به عنوان یک پی گیر حقایق مربوط به تاریخ ایران را اندکی تیره می کند. پیشنهاد دارم آن مستند را فراهم کنید و ببینید و تاثیر آن را بر باورهای کنونی خود بسنجید و اگر مایل بودید، اعلام کنید. این گام اول امتحان ادعاهای هر کسی در این گونه مقوله ها و خود ارزیابی فرهنگی خویش است. در صورتی که مشکل نبینید و در پیام خصوصی رد پایی بفرستید، سی دی های تختگاه هیچ کس برای تان ارسال خواهد شد.


یکشنبه 3 شهریور1387 ساعت: 11:55

نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای رضا. تورات فقط یکی از چند مستند و مجوزی است که بر طبق آن، قتل عام مردم شرق میانه اثبات می شود. آثار و عوارض تاریخی پس از پوریم در شرق میانه، کوچک ترین نشانی از آن مجموعه های کوچ نشین که می گویید، در خود نگه نداشته و اندک حرکتی از باز سازی هستی و حیات، از پس آن قتل عام کامل، چنان که تفحص در سایت های بازمانده گواهی می دهد، دیده نشده و ارائه ی غیر جاعلانه ی یک دکمه و یا ظرف آب خوری که ساخت آن را بتوان به دوران پس از پوریم تا پانصد سال پیش منتسب کرد، ناممکن است و هیچ مدرک سالمی نداریم که حضور انسان ما بعد پوریم را، در سرزمینی که اینک ایران می شناسیم، اثبات کند، چنان که جمعیت شناسی تاریخی نشان داد که در مبدا صفویه نفوس ساکن در این خطه، صفر بوده است.

آقای امید. طفره رفتن خانم نسرین از قضاوت در باب مسائل مطروحه در مجموعه ی تاملی در بنیان تاریخ ایران و به خصوص نحوه ی برخوردشان با مستند تختگاه هیچ کس، مرا به یاد آقای کارگر می اندازد، و تردیدهای آقای بی نام نسبت به ایشان را موجه می کند.


یکشنبه 3 شهریور1387 ساعت: 15:2

نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای رضا. ایران پس از پوریم از منظر حیات به صفر مطلق رسیده بود و به همین دلیل پس از پوریم، به گواهی فقدان مراکز تجمع و تمدن، "گفت و گو از رشد نفوس به هر شکل و میزانی بی معنا شده است". ظاهرا به یاد نمی آورید که در پس طلوع اسلام نیز تنها از وجود مهاجرانی باخبریم که به صورت پراکنده در قلاع فراز کوه می زیسته اند، از کثرت و نحوه ی زندگانی آنان بی خبریم و اندک نشانی از امکانات معمول رشد در اندازه ی قطعه ای دست بافت و یا ابزار معمول زندگی نزد آنان نیافته ایم و تجمع و تحرک اجتماعی در ایران به اصطلاح صفوی نیز، با اعزام گروه های گوناگون اجرایی از کاربران ملل مختلف ممکن می شود، و نه سود بردن از نیروی کار بومی.

خانم نسرین. باور شما به جعلیات مرسوم تا زمانی که به عمق لازم نرسد، به فرهنگ نو بدل نخواهد شد. نمی توان هم پوریم و هم کتاب نویسی در عهد باستان و قرون نخستین اسلامی و یا حمله ی عرب و مغول را پذیرفت. کوشش انجام شده برای صعود پلکانی و وجب به وجب از این هرم نوساز شناخت، درست به همین علت انجام شده است که بالا رفتن یکباره از آن نامیسر بود. چنان که هنوز رسوبات متعددی از آلودگی های پیشین حتی نزد پذیرندگان پوریم نیز دیده می شود، قتل عام کامل پوریم را قبول دارند ولی با رسیدن به مبحث ساختگی بودن شخصیت حافظ، دچار تردید و ترمز می شوند!!!


یکشنبه 3 شهریور1387 ساعت: 18:33

نویسنده: ناصر پورپیرار

خانم نسرین. خواندن کتاب اشکانیان از سری کتاب های "تاملی در بنیان تاریخ ایران" و دیدن مستند تختگاه هیچ کس برای شما که دنبال پر کردن چاله های سئوال خودتانید، ضروری است. اگر به آن ها دسترسی ندارید با تلفن 66492049 تماس بگیرید و خریداری کنید.

آقای هاتف. چند روز دیگر فرصت بگذارید، مطالعه ی آن را کامل خواهم کرد.


یکشنبه 3 شهریور1387 ساعت: 22:44

نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای رحمانی. دفتر و دستکی در کار نیست، منشی، تلفنچی، تایپیست موظف و آبدار باشی ندارم، تلفن ها را شخصا جواب می دهم، اغلب تمام روز را مهمان دارم، پذیرایی از آن ها به عهده ی خودم است و گاه گفت و گوها چند ساعتی به درازا می کشد و تا با خبر شوم، شب شده است، در این میان پاسخ نویسی به کامنت ها، اداره ی یک حرفه ی از پا افتاده و مورد بی اعتنایی قرار گرفته و رفع و رجوع انفرادی ملزومات زندگی، وقت اندکی برای اداره ی این وبلاگ، مطالعه و رجوع به منابع در کتاب خانه ای به هم ریخته و نصب دنباله ی یادداشت ها باقی می گذارد، به خصوص که کار تایپ ها نیز به عهده ی خودم است. ناگزیر باید از زمان خواب و استراحت کاست و در برگزاری ارتباطات شخصی و خصوصی، حتی در اندازه ی یک تماس تلفنی نیز بد قول شد. از سوی دیگر به کلان ترین مباحث نزدیک می شویم و مایل نیستم جریان انتقال شتاب زده انجام شود، فرصتی فراهم می کنم تا اهل آن به درون مدخل ها نفوذ کنند و مغز برخی از مسائل دیر هضم را به خوبی و در فراغت و به میزان لازم بجوند. با این همه کوشیده ام که فاصله ی یادداشت ها مگر به ندرت از یک هفته درنگذرد. اندکی بر حوصله بیافزایید و با یادداشت های مفیدتان، به همه ی ما آموزش دهید.

آقایان ؟؟ و !. خانم نسرین شایسته ی برخورد هماندیشانه ی بیش ترند. این که ایشان خود را مرد زن نما و یا زن مرد نما جلوه دهند، در ماهیت مباحث در پیش تاثیری ندارد و تغییری ایجاد نمی کند. این امری مسلم و در تجربه اثبات شده است، که پوست اندازی از غلاف دروغ و به لباس بنیان اندیشان درآمدن، پلکانی و تدریجی است، مثلا پذیرش ساختگی بودن ابن سینا برای پزشکان صاحب فرهنگ هم، حتی اگر ده سند در برابر آن ها بگذارید، دشوار می نماید و گاه با فحاشی عکس العمل نشان داده اند. گمانم بر این است که خانم نسرین در مطالعات لازم برای نواندیشی تاریخی، دچار کسورات اند، هنوز کتاب های اشکانیان و ساسانیان را نخوانده اند، مستند را ندیده اند و احتمالا از مجموعه مقالات اسلام و شمشیر بی خبرند. تشخیص ام این است که ایشان با اشتیاقی که نسبت به مجرد کنکاش و باریک اندیشی دارند، می توانند همراه شایسته ای برای تبلیغ حقیقت شوند.


دوشنبه 4 شهریور1387 ساعت: 12:56

نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای رضا. کمی به مفهوم جمله ی زیر دقت کنید:

"در هیچ زمان و در هیچ نقطه ای جمعیت آدمی به صفر مطلق نمی رسد، زیرا به محض بروز چنین تصوری، دیگر گفت و گو از رشد نفوس بی معنا است".

معنای واضح و البته نیازمند توجه بیش تر در جمله بالا چنین است:
1. هیچ تجمعی از صفر شروع نمی شود زیرا لااقل به یک زوج نیازمند است تا عمل تکثیر را آغاز کنند.
2. اگر در محلی تجمعی نبود، پس همان زوج اولیه نیز در آن ظهور نکرده اند.
3. از آن جا که در ایران پس از پوریم، تا قرون اولیه ی اسلامی، در هیچ اندازه ای نشان تجمع انسانی نمی بینیم، حال آن که پیش از پوریم مراکز متعدد تجمع و تمدن داشته ایم، پس واقعه ی پوریم نفوس موجود در ایران را به صفر مطلق رسانده است، زیرا اگر آن ها فقط یک زوج را باقی می گذاردند در روند طبیعی تکثیر، پس از پانصد سال نیازمند تولید و روابط اقتصادی - اجتماعی و معماری و شهر می شدند، که اثری از آن ها نیست.
4. از زمان، مبدا’، چه گونگی، تعداد و سرنوشت مهاجران وارد شده به ایران، پس از ظهور اسلام، کم ترین اطلاعی نداریم و بدون بررسی های نو در باره ی قلاع فراز کوه، هرگونه گمانه زنی درباره ی آنان فاقد مستندات لازم است. از ظواهر امر برمی آید که آن ها هرگز توسعه نیافته و مراکز تجمع و تمدن ایجاد نکرده اند که به علت یابی دقیق نیازمند است.


دوشنبه 4 شهریور1387 ساعت: 13:19

نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای دکتر اوزان. ضمن آرزوی بازگشت کامل سلامتی شما، آگاهان نسبت به دست بردگی های مفصل نسبت به هویت و تاریخ و فرهنگ خویش، اینک دچار عصبانیتی طبیعی و گاه حساب نشده اند و به هر نشانه ای از دوام دروغ پرخاش می کنند.

آقای اتفاق. مطلبی که فرستاده اید، جای تامل بسیار دارد و البته اثبات رخ داد طوفان در بخش اعظم ترکیه ی کنونی، چندان مدارک جغرافیایی و تاریخی دارد، که بی توجهان به چنین نشانه های سنتی را نیز قانع کند.

 

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387 و ساعت 5:0 |

 آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم

مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۱۸۶  

آن چه را مورخین و محققین، در تدوین شرح حال و سرنوشت انسان، مطلقا نادیده گرفته و عامدانه از طرح آن طفره رفته اند، رسیدگی به مبانی و معلومات ضرور در موضوع گسترش جمعیت در مراکز تجمع و تمدن کهن است. در این جا نیز با توطئه چینی و عوام فریبی همان مراکزی مواجهیم که نگاه جدی به مقیاس رشد نفوس را برای پنهان نگه داشتن قتل عام پوریم مناسب ندانسته و به بهای درهم ریختن آگاهی های عمومی، قصه های تاریخی دل خواه خود را با ارقام و اعداد ناممکن رواج داده اند، تا مثلا هرودوت قلابی قادر شود پنج میلیون نفر را همراه خشایارشا در دو هزار و پانصد سال پیش روانه ی یونان کند که از ۳۰۰ نفر شکست بخورند، اعراب بتوانند در امواج بی شمار انسانی به ایران بتازند و یا با چهل هزار جنگ جوی سوار به غارت اسپانیا روند، سلطان محمود غزنوی در تجهیز سیصد هزار سپاهی برای یورش به هند در هزار سال پیش دچار مضیقه نشود، مغولان با کثرت مقاومت ناپذیر خود ایران و روسیه و اروپای شرقی و بارگاه خلفا و چین و هند را تسخیر کنند و در هر حوزه ی دیگر نیز، هر تعداد آدمی را که لازم بدانند، بالفور از انبان این گونه یاوه بافی های کنیسه و کلیسا برداشت و خرج کنند؟!!

برای پی بردن به قانون رشد نفوس، رجوع به انبوهی آمار گیج کننده که در کتب گوناگون و به زمان ما در سایت های فراوان رسمی و غیر رسمی، بدون ارائه ی اسلوب ریاضی واحدی ارائه می شود، مطلقا کارساز نیست، زیرا فقط نگاهی به گذران قاعده مند انسان، گواهی می دهد که هر زوج آدمی، به طور متوسط و متوازن، در حوالی ۳۰ سالگی، با آوردن دو فرزند، دو برابر می شوند و هنگامی که فرزندان آنان نیز در همان سنین دو فرزند دیگر بیاورند، زوج نخستین، در برآوردی متوسط، از دنیا رفته اند. بدین ترتیب با این روش ساده و صریح و تنها با رجوع به احوال پدر و مادر و دائی و عمه و خاله نیز به سهولت درمی یابیم که نفوس انسانی، در هر قرن، سه بار دو برابر می شود. آیا مایل اید با همین برداشت به سراغ جمعیت جهان در ابتدای قرن یازده میلادی برویم و با این فرض که در سال ۱۰۳۳ میلادی در سراسر جهان فقط ده نفر زندگانی می کرده اند، فرمول خود را پیاده کنیم؟!! زیرا رسیدن به پاسخ آن، به تجدید مطلع در تمام داده های تاریخی و اجتماعی و فرهنگی و سیاسی و نظامی موجود خواهد انجامید. یعنی اگر در اوایل قرن یازده میلادی جمعیت جهان فقط ده نفر باشد، در پایان آن قرن، ۴۰ نفر، در آخر قرن دوازدهم، ۳۲۰ نفر، در پایان قرن سیزدهم، ۵۶۰/۲نفر، در پایان قرن چهاردهم، ۴۸۰/۲۰ نفر، در پایان قرن پانزدهم، ۸۴۰/۱۶۵ نفر، در انتهای قرن شانزدهم، ۷۲۰/۳۲۶/۱نفر، در انتهای قرن هفدهم، ۷۶۰/۳۱۶/۱۰ نفر، در پایان قرن هجدهم،۰۸۰/۶۱۹/۸۴ نفر، در انتهای قرن نوزدهم، ۶۴۰/۳۳۸/۶۷۵ نفر و بالاخره در انتهای قرن بیستم میلادی، ۱۲۰/۶۸۹/۰۰۲/۵ نفر و در سال ۲۰۰۸ شش و نیم میلیارد نفر خواهد شد که با آمار جمعیت کنونی جهان برابر است!!!؟ هرچند نمی توان این محاسبه ی دقیق ریاضی را با جیغ و داد و ادا و اطوار و قهر و کج نشستن و از این گونه دلقکی ها رد کرد و ندیده گرفت، اما مورخ این محاسبات را برای دفاع از صحت و دقت آن مطرح نمی کند، بل ملیّنی می سازد تا هضم مباحث آتی در مدخل جاری را میسر کند و محرکی می گیرد تا در باب تاریخ نگاشته های کنونی تامل کنیم و معلوم شود که افسانه های موجود در باب تحرک انسانی در تاریکی تاریخ، بدون کشیدن این گونه چراغکان در پیش پای، همانند امروز، با گم شدن در ظلمات افسانه های یهود ساخته در باب پیشینه و سرگذشت مردم سراسر زمین و دچار شدن به گردن کشی های واهی و ابلهانه ی قومی برابر است و به سهولت نشان می دهد آگاهی های به اصطلاح آکادمیک امروز در باب ستیزه های سرنوشت ساز پیاپی و در ابعاد و ارقام بی اساس، تا چه اندازه منحرف کننده است و سازندگان جنگ های متعدد داخلی و خارجی میان مسلمین و دیگران، تا چه میزان در تاریخ اسلام توطئه کرده اند، چنان که همان تعداد نفوس قتل عام شده از مردم شرق میانه در ماجرای پلید پوریم را، که تورات بدان اعتراف دارد، با توجه به داده ی بالا، می توان قتل عام کامل و تا آخرین نفر از ساکنان این منطقه در ۲۵۰۰ سال پیش گرفت!!؟

اینک در همین راستا اجازه می طلبم پرده ای را بگشایم تا هر صاحب اندیشه و نظری را به این تامل بخواند که مخدر تاریخ نگاری غربی، در چند سده اخیر، چه گونه عقلانیت انسان را گرفتار چنبره هپروتی درمان ناپذیر و اسیر هیاهوی انبوهی از حکمای کاغذی کرده است، که گواهی نامه های دانشگاهی برای تایید مزورانه و مزدورانه ی دروغ دارند و غولان بد شمایل فریب را به صورت فرشتگان زیبای حامل حقیقت به پرواز در می آورند؟!!

این نقشه ی امروزین جمهوری خلق چین است، کشوری با مساحتی بزرگ، که سومین وسعت را در جهان دارد و جمعیتی که در ردیف نخست جهانی است و همسایگانی که با نام آن ها در این نقشه آشنا می شوید و دیوار بزرگی که حدود امروزین آن را در قوس شمالی بیجینگ و یا پکن می بینید.   

«دیوار چین یا دیوار بزرگ چین، یک بنای عظیم چینی است که ساخت آن حدود ۱۴۰۰ سال، یعنی از قرن دوم قبل از میلاد تا قرن هفدم (میلادی) ادامه پیدا کرد!!! و به منظور مقابله با هجوم اقوام مهاجر عشایر، همچون مغول‌ها، ترک‌ها و هون‌ها ساخته شده بود. شروع ساخت این دژ بزرگ به اولین امپراطوِر چین، یعنی چین شی هوان در بین سالهای ۲۳۰ قبل از میلاد تا ۲۰۰ قبل از میلاد بر می‌گردد و پایان آن در زمان حکومت سلسله مینگ انجام پذیرفت. این بنا با ۶۳۵۲ کیلومتر طول، به این ترتیب از لحاظ جرم و حجم بزرگ‌ترین ساختمان جهان می‌باشد».
http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D8%AF%DB%8C%D9%88%D8%A7%D8%B1_%DA%86%DB%8C%D9%86&oldid=1628630

ابراز شلختگی در ارائه ی اسناد و اعداد مربوط به تاریخ ملت ها تا بدان حد است که ویکی پدیا فاصله ی میان قرن دوم پیش از میلاد تا قرن هفدهم میلادی را ۱۴۰۰ سال شمارش کرده است!!! این توضیح دیوار چین در دائرة المعارف آبکی ویکی پدیا، در این مورد به خصوص، اندک تفاوتی با سایر دانش نامه ها و دائرة المعارف های معتبر دنیا ندارد و برداشتی از انواع دیگر آن است. در این جا به وضوح می خوانیم که دیوار بزرگ چین را به درازای ۲۰۰۰ سال و به تدریج بالا برده اند، زیرا زمان حکومت سلسله ی مینک در چین، به قرن هفدهم میلادی می رسد. آن گاه بر اساس این هذیان محض باید بپذیریم که چینیان برای جلوگیری سرانجام ناموفق از هجوم مغولان، از سیزده قرن قبل از حمله ی آنان، یعنی قرن سوم پیش از میلاد، مشغول دیوار کشی به دور خویش بوده و ظاهرا کارگزاران و مدیران غیب دان چین، یک هزار و سیصد سال دیوار می ساخته اند، تا مانع حمله ی مغولانی شوند که در همین دروغ های کنونی فقط هفتصد سال پیش، در تاریخ ظاهر شده اند؟!!!

«این دیوار در طول زمان دچار فرسایش و در اثر بادهای سختی که در طول زمان دچار آن شده ‌است به زیر شن ها رفته ‌است و امروزه تنها حدود ۱۵۴۲ کیلومتراز آن باقی مانده ‌است . پیش بینی دانشمندان این است که در آیندهای نه چندان دور چنان چه با این حوادث مقابله نشود اثری از آن باقی نخواهد ماند . تاریخ ساخت دیوار چین به قرن ۹ قبل از میلاد باز می‌گردد. حکومت وقت چین برای جلوگیری از حملات ملیت‌های شمالی ، برجهای آتش برای خبر رسانی و یا قلعه‌های مرزی برای حصول اطلاعات دشمن را در ارتباط با دیوار و بر روی آن ایجاد کرد . در دوره حکمرانی سلسله‌های بهار و پاییز و کشورهای جنگجو ، میان دوک‌ها جنگ بر پا شد و کشورها با استفاده از کوه‌های مرزی به ساخت دیوار پرداختند تا سال ۲۲۱ قبل از میلاد، امپراتور چین شی خوان پس از به وحدت رساندن چین، دیوارهای دوک‌ها را به هم متصل کرد که به صورت دیوار بزرگ در مرزهای شمالی بر روی کوه‌ها در آمد. او می‌خواست با این کار از حملات دشمن به مراتع شمالی جلوگیری کند. در این زمان طول دیوار چین به ۵۰۰۰ کیلومتر می‌رسید. در سلسله خان پس از سلسله چین طول دیوار به ۱۰ هزار کیلومتر رسید».

آیا چه گمان می کنید؟ نقل بالا، با نوشته ی ماقبل، گرچه فقط چند سطر فاصله دارد، اما آغاز دیوار کشی چینیان را به قرن نهم پیش از میلاد عقب می نشاند، تا مانعی در برابر حملات بومیان شمالی در زمانی باشد، که بر اساس بررسی های جمعیت شناسی هنوز جز وحوش حیوانی در آن اقلیم زیست نمی کرده است!!!؟ با شرح و بسطی که عقل را چنان از کار باز می دارد که قبول کنیم چینیان در قریب سه هزاره پیش، با جمعیتی که در مفروضات ما به میزان صفر است، برای جلوگیری از هجوم وحشیانی کم تر از صفر، ۵۰۰۰ کیلومتر دیوار قطور و مرتفع سنگی در همه جای سرزمین خود ساخته اند!!!؟

این قسمتی از بقایای دیوار چین است که موقعیت اجرایی بس دشوار آن را نمایش می دهد. اگر قبول کنیم که چینیان در دو سه هزاره پیش می توانسته اند در چنین اوضاع و احوال جغرافیایی و جوّی و بر فراز ارتفاعات دشوار گذر، هزاران کیلومتر دیوار قطور و بلند بسازند، پس مسلما چنین مردم توانایی نباید از هجوم چند قبیله ی فاقد آثار حیات و تمدن به سرزمین خویش واهمه کنند! در عین حال مغولانی هم که طبق قرار تاریخ نویسان غربی برای حمله به چین باید از چنین صخره های صعبی بالا رفته باشند، مسلما گذر از چند متر دیوار اضافی را نه مانع، که به حساب نوعی تنوع و سرگرمی در صعود می گذارده اند!!!  

«دیواری که اکنون مردم مشاهده می‌کنند ، دیوار متعلق به سلسله مینگ (سال ۱۳۶۸ – سال ۱۶۴۴ ) است، از غرب به دروازه جایوگوان در استان گان سو چین و از شرق به ساحل رود یالوجیان در استان لیائونینگ در شمال شرقی چین منتهی می‌شود و درمیان آن ۹ استان- شهر و ناحیه خود مختار به طول ۷۳۰۰ کیلومتر وجود دارد و مردم انرا دیوار طولانی می‌نامند. دیوار چین به عنوان پروژه تدافعی بر روی کوه‌ها ساخته می‌شد از بیابان‌ها مراتع و لجنزارها عبور می‌کرد . کارگران طبق عوارض زمینی ،ساختار متفاوتی برای ایجاد دیوار در نظر گرفتند که درایت و عقل نیاکان چین را نشان می‌دهد. دیوار بر مسیر کوه‌های پر فراز و نشیب امتداد یافته‌است . در بیرون دیوار پرتگاه‌های بلند دیده می‌شود. در واقع کوه و دیوار به یکدیگر پیوند خورده‌اند. لذا دشمن به هیچ وجه قادر به نفوذ به این دیوار نبود. دیوار چین معمولاً با آجرهای بزرگ و سنگ مستطیل ساخته شده و در وسط ان خاک و خرده سنگ ریخته شده و ارتفاع آن ۱۰ متر است و پهنای دیوار برای عبور چهار اسب کافی است و در یک ردیف عرض آن ۴-۵ متر است تا زمان انتقال غلات و سلاح ها مشکلی ایجاد نشود. طرف درونی دیوار، نرده سنگی و در وجود دارد که به آسانی حرکت می‌کند».

حالا ویکی پدیا طول دیوار را به پنجاه هزار کیلومتر رسانده است که در این صورت باید از سراسر خاک چین گذر کرده باشد و البته اینک از این همه دیوار فقط ۱۵۰۰ کیلومتر آن، حاصل دیوار سازی قرن هفدهم میلادی و به دوران سلسله ی مینک، باقی مانده است. من در حیرتم چرا تاکنون کسی نپرسیده است اگر دیوار چین یک شگرد دفاعی و حفاظتی در برابر مغولان و ترکان بوده، به چه دلیل امپراتوران سلسله ی مینک، در زمانی که مغولان چندان متمدن و مومن اند، که هندوستان و ماوراء النهر را سرشار از نمایه های بی نظیر معماری اسلامی می کنند، هنوز هم از بیم آنان دیوار می ساخته اند؟! بدین ترتیب در مورد چین و دیوار آن هم با همان کلاشی معهود تاریخ نویسان وابسته به دانشگاه های کنیسه و کلیسایی غرب مواجهیم که فقط به علت نیاز خویش به قوم مغول، برای بر هم زدن توازن تاریخ در نیمی از جهان، چنان زیرکانه به طول و عرض و ارتفاع دیوار چین، دروغ بافته اند، که همانند یونانیان که سکه های ضرب شده به زبان و مشخصات یونانی، در سیستم ارشکوسیان ایران را پارتی می پندارند، چنینیان نیز هنوز آن دیوارها را ابزاری برای دفاع نظامی از سرزمین خویش در برابر مها جمان مغول می انگارند؟!!!

جغرافیای طبیعی چین بسیار به مشخصه های اقلیمی ایران نزدیک است. بخش بزرگی از آن سرزمین، درست همانند ایران، در اختیار شنزارهای بزرگ و کویرهای پهناور است، چنان که بخش شمال غربی و شرقی آن را کوه های صخره ای بلند می پوشاند، با رودهای پهناور و پر آب و نیز جنگل های انبوه و سواحل و بنادر شرقی و جنوبی مشهور و متعدد، با این تفاوت که در چین، به علت قرارگرفتن در مدار شمالی تر، حجم بارندگی و هجوم سرما بیش تر و شدیدتر است، با سیلاب های عظیم و طوفان های فصلی و دائمی پرنیرو و مکرر و بادهای زورمند در مرکز و غرب، که دائما تپه های شنی را جا به جا می کند. در چنین اقلیم بی ثباتی، برقراری ارتباطات عمومی، با اسلوب جاری در سرزمین های سازگار با نظم طبیعی و فصول ثابت میسر نیست. در این جا جاده ها به طور دائم در مسیر تخریب سیلاب و طوفان اند، شن ها و انبوه برف، سطح گذرگاه های همارتفاع با طبیعت اطراف را می پوشاند و بریدن کوه در بلندی های صعب العبور برای ایجاد گذرگاه، با امکانات باستانی ساده نیست. بدین ترتیب آن چه را که تاکنون دیوار گفته اند، اجرای سیستم جاده سازی و برقراری ارتباط و عبور و مرور بسیار هوشمندانه ای است که با هزینه ی اندک و ایمنی بسیار در تمام شرایط اقلیمی و در سراسر سال، راه را برای رفت و آمد، در عرض مناسب گذر چهار اسب و یا دو ارابه در کنار هم، باز نگه می داشته است، با سرپناه های بزرگی در فواصل کم، که در شرایط دشوار، چون فرا رسیدن شب و یا هوای ناسازگار، به گذرندگان و صاحبان کالا پناه دهد و یا مکانی برای استقرار راه داران و دریافت عوارض و کنترل کالا باشد. وجود شعبه های فرعی در مسیر این به اصطلاح دیوارها، در تصویر بالا و در تصاویر متعدد دیگر، به خوبی اثبات می کند که این به اصطلاح دیوارها، فقط شریان های ارتباطی غیر همسطح میان استان های مختلف چین بوده است، کم ترین نسبتی با هجوم ترک و مغول ندارد که در زمان مورد ادعای دروغ نویسان غربی هرگز در تاریخ حاضر نبوده اند و نیز بقایای باقی مانده ی همین ظاهرا دیوارها، در میان شنزارهای چین، وجود این راه های بومی و بی نظیر و این خطوط ارتباطی بسیار حساب شده و مصون در برابر سیلاب و سرما و طوفان برف و ریزش باران و هجوم شن، در سراسر خاک چین را اثبات می کند. اگر بنا را بر بیان فنی بگذارم، این دیوارها نوعی ریل گذاری سنگی مجزا و مرتفع در طبیعتی است که مهار امنیت و امکان رفت و آمد در آن، جز از این طریق ممکن نبوده است.

اینک با جهانی پر از عوام فریبی و دروغ فرهنگی مواجهیم که هیچ بخشی از آن را، مصون از آسیب انگل هایی با مارک و عنوان مورخ و محقق بیرون خزیده از دانشگاه های بی آبروی غربی نمی بینیم و به راستی برای دریافت حقیقت، لازم است تا پنهان ترین زوایا و درزهای این جبه ی تزویر را بکاویم که به نام تاریخ تمدن و هویت، بر اندام تمام ملل باستانی و کهن پوشانده اند و باید دقیق شویم که این جاده ها را در چه زمان و با کدام نیروی انسانی و امکانات و سرمایه ساخته اند؟!! 

                

و سرانجام این نقشه پراکندگی دیوار در چین است که آقای مسعود با برداشتی از آدرس زیر فرستاده اند: http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/9/9d/Map_of_the_Great_Wall_of_China.jpg از شمال تا جنوب و از شرق تا غرب امتداد دارد و هر رنگی تعلق هر قسمتی را به دورانی معرفی می کند که مشروح آن در تصویر اصل قابل دیدار است. آیا این همه دیوار را در این همه قرن در برابر مغولان کشیده اند و یا این عالی ترین شیوه جاده سازی باستانی و کهن در سرزمینی است که طبیعت با آن سرناسازگاری دارد؟!!

شاید کسانی این افواج نظامی را که از طریق به اصطلاح دیوار چین جا به جا می شوند، لشکریان مغول به بالای دیوار رسیده فرض کنند، اگر آن کلاه لگنی را بر سر نداشتند. اما اینان سربازان دولت چین اند که به جنگ با ژاپن اعزام می شوند و اگر این صف سربازان، کاربرد دیوارها را روشن نمی کند، پس به تصویر زیر دقیق شد.

 

احتمالا چینیان برای رعایت حال مغولان کوتاه قد، در برخی نقاط برای عبور بی دردسر آنان زیر گذر ساخته اند و اگر این جاده ی دو طبقه که در آن ردیفی از قاطران و شتران و الاغان مشغول حمل بارند، حقیقت کاربرد این به اصطلاح دیوارها را به طور واضح روشن نمی کند، پس باید تفهیم مطلب را به همان چنگیز خان مغول سپرد! (ادامه دارد)   

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در جمعه بیست و چهارم آبان 1387 و ساعت 3:0 |
 

پنجشنبه 20 تیر1387 ساعت: 13:37

نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای ترک 86. اگر می خواهید از مجموعه ی این مبهمات که تدوین کنندگان اصلی آن نیز از تنظیم آن درمانده اند، نتیجه بگیرید که ترکان قوم شناخته شده ی قدیم و مقتدر، با فرهنگ جهانی و خط و معماری اند، مشغول فریب دادن خویش از مسیر باور به مطالبی هستید که منشا’ پیدایش آن به مراکز و نام هایی بر می گردد، که در حال حاضر به انواع جعلیات و دروغ نویسی متهم اند. اگر شما بدون توجه به سیمای تصویر شماره ی 5 و آن ظروف فلزی اسلوب چین علاقه مندید تمام این بقایا را نشانه ی تمدن ترک بگیرید، پس اجازه دهیم که فارسیان نیز مجموعه ی نوساخت پاسارگاد را کاخ ها و قبر کورش و تخت جمشید را مرکز اداره ی جهان باستان بدانند!!! بنیان اندیشی عبارت از انکار این گونه برداشت های به سود خویش است.


پنجشنبه 20 تیر1387 ساعت: 18:15

نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای یولداش. احتمالا به این جهت است که ما تقویم قمری را قبول نداریم و بالای گنبدها هم که نمی توان نقش خورشید را گذارد. چون تهمت می زنند که آفتاب پرستیم!!!

آقای حسام الاحوازی. اصطلاحی داریم که به آن «سرکفنی» می گویند به این معنی که خانواده ی مرده قطعه ای از اشیاء مورد علاقه ی میت را پنهان از نظر دیگران با او به خاک می سپارند. گمانم این تعارف کمبریج هم «سرکفنی» شفا باشد. از این راه معلوم می شود که بزرگان مورد نظر کمبریج همه از همین قماش اند. اگر شفا نفر دویستم است، پس نفر اول باید سخت دیدنی باشد. احتمالا او ثابت کرده که هنوز اثری از دین اسلام دیده نشده است!!!

آقای کبیری. اولا به فرض نداریم. اگر در نیمه ساخت بودن تخت جمشید تردید دارید، مستند آن را برای تان بفرستم. وانگهی موضوع تخت جمشید نیست، ثابت شده که کتیبه های نقش رستم و نقش رجب و غار حاجی آباد و سراپای پاسارگاد و خط اشکانی و ساسانی و اوستا و سلمان فارسی و تمام نام آوران و کتاب های پیش از صفویه و مقبره ی محمود یساوی و آثار منسوب به تیمور لنگ در ماورا’ النهر و بسیاری از تدارکات تاریخی دیگر در زمره ی مجعولات یهود ساخته است، حالا شما ثابت کنید که چرا فقط کتیبه ی اورخون را باید از گردونه ی این مجعولات خارج کنیم؟ مواظب باشید استدلالی نیاورید که آن مردگان قبلی هم زنده شوند.

آقای ناصر. خوب اختلاف ما در چیست؟ مگر جایی نوشته ام که ترک وجود ندارد؟ توجه داده ام که هر قوم بدون آثار معماری هنوز به دوران شهر نشینی و تولید و تمدن وارد نشده، که شما هم قبول دارید. مگر موافق نیستید مطلب را چنان دنبال کنیم تا شاید معلوم شود این ترکان بدون امکانات شهر نشینی و تولید در چه زمانی، چه گونه و به دست چه کسانی مسلمان شده و از چه راه توانسته اند امپراتوری یگانه ای چون بیزانسیان را از ترکیه امروز بیرون بریزند؟!!! این راهی است که از مسیر آن می توانید با قومیت خود آشنا شوید و شانه را از زیر بار دروغ کنار بکشید. ضمنا بدانید که موسیقی در منطقه و میان مردم ما، اعم از ترک و فارس و عرب، پدیده ای نوظهور و از تولیدات کنیسه و کلیسا است.


جمعه 21 تیر1387 ساعت: 0:4

نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای آیدین یاشار. نشان ندهید که مطالب را سرسری می خوانید و از بی توازنی در ابراز عقیده هراس ندارید. ممکن است از شما بپرسممردم حجاز باید بر کدام رودخانه پل می بستند و برای کدام قافله کاروان سرا و در کجا می ساختند که برای پذیرایی فقط یکی از شتران قافله سالار لااقل آب کافی داشته باشد؟ دوست عزیز شرایط جغرافیایی در هرکجای جهان احکام دیگری دیکته می کند که باید شناخت. اگر در نجد خطی برای بیان منظوری وجود دارد و گرچه بسیار آهسته ولی در هر قرن گامی به سمت تکامل برداشته، و اگر آن خط عمود نوشته ی ارخون به ترکان متعلق است، پس شاید که خط به درد بخوری نبوده است که تنها همان چند کتیبه را با آن نوشته اند، دورش انداخته اند و منتظر خط عرب مانده اند تا بار دیگر زبان شان را بگشاید. پیشنهاد می کنم خود را به زحمت نیاندازید حوصله کنید تا مطلب تمام شود.

آقای الناس. تحلیل شما از سرشماری سال 1335 بسیار عالی بود و بسیاری ابهام ها را از منظر صاحبان خرد زدود.

آقای ---------------. کاش فکری هم برای من می کردید!!!


جمعه 21 تیر1387 ساعت: 7:24

نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای منوحیم. دیالوگ جاری حتی با همین زبان رو به اصلاح سازنده و مثبت است. اجازه دهیم فرهنگ های اشخاص بدون مانع بروز کند و دوغ و دوشاب از هم جدا شود. کوشش برای توسل به منطق و افزودن بر قطر پایه های کلام و بلوغ در ادای منظور کاملا و دائما افزون تر می شود. به روانی گفتار آقای ستاره توجه کنید!


جمعه 21 تیر1387 ساعت: 12:50 نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای امیر گشتاسب. نمی دانم در این «انجمن فرزندان وطن» به طور معمول چه قرصی مصرف می کنید، اما گویا در آخرین مصرف زیاده روی کرده و جمیعا اسهال گرفته اید. قبل از شما هم انجمن های دیگری به همین درد دچار بودند که خبردار شدم با مراجعه به پزشکی در شهر قزوین کاملا بهبود یافته اند.

آقای آیدین یاشار. منشاء فرهنگ مخفی مانده در اعماق صحرا را پیش از این در فصل «آکادمی» در کتاب سوم «پلی بر گذشته» آورده ام، مطالعه بفرمایید. گمانم در «عظمت تراشی بی مورد» با صدیق همکاری می کنید. خط و زبان عرب افتخار و استعداد بیان قرآن را کسب کرد، ممکن است از سرنوشت خط ارخون بگویید؟!

آقای سهند. تفسیر شما بر ماجرا و شخص پیشه وری مرا به یاد عتیق نیشابوری انداخت. زمان زیادی از پایان عمر چنین تغسیل های سیاسی می گذرد.

آقای حسام الاحوازی. در آن تصاویر نشانی از کاربرد کاشی نبود.


جمعه 21 تیر1387 ساعت: 16:36

نویسنده: ناصر پورپیرار

خانم نسرین. ظهور یک جغرافی دان عرب، در ابتدای قرن سوم هجری، همان قدر ناممکن است که پیدایی مورخی یونانی به نام هرودوت در یونان پیش از مسیح! چنان که جای تردیدی در این باره نیست که تمام گنجینه ی ادبیات فارسی را خاخام ها و کشیشان در دوران پس از صفویه ساخته اند. کسی ثابت کرده بود که سراینده ی دیوان حافظ یک مسیحی بوده، چنان که می توان به سهولت دلایل یهودی بودن مولانا را از درون دیوان اش بیرون کشید. اما مناسب تر این که ابتدا به اوضاع زبان فارسی برسیم.


شنبه 22 تیر1387 ساعت: 0:31

نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای آیدین یاشار. معلوم است که هضم مطالب نو چندان برای شما آسان نیست. پس به زبان ساده تر می گویم: مردمی که خطی برای بیان انتخاب می کنند، تنها زمانی از آن دست می شویند که پاسخ نیاز های شان را ندهد. آن گاه اگر حرفی برای گفتن داشته باشند، یا همان خط را کامل می کنند و یا به خطی تواناتر متوسل می شوند، نه این که آن را دور بریزند و قوم خود را از خیر و شر داشتن خط رها کنند! منظور من این است که خط های جهان سرنوشت روشنی دارند و هر قوم زنده ادامه ی خود را با متن های دوره ای با خطی مشخص و یا تولیداتی معین و گاه انحصاری اعلام می کنند. پرسیدم اگر خط ارخون را ترکی می دانید و اگر ترکان قومی قدیم اند، پس حضور خود را بدون ابنیه و خط چه گونه نمایش داده اند؟ طفره زدن از بنیان اندیشی و غرقه شدن در قوم پرستی از جمله از همین مسیر معلوم می شود که: قبول کنیم تمام آثار پس از پوریم که یهودیان در منطقه ی ما برای اختفای آن قتل عام تدارک دیده اند، جعل مسلم است، جز همان چند سنگ پاره که همان یهودیان گفته اند متعلق به اجداد قوم ما بوده است؟!!!


شنبه 22 تیر1387 ساعت: 1:51

نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای کنجکاو. آن مطلب پاسخ کامنتی بود که یک کورش پرست پیزری به شرح زیر فرستاده بود:

جمعه 21 تیر1387 ساعت: 9:55 توسط:اميرگشتاسب
من نمي دانم شما چه نفعي مي بريد از دروغ پردازي
اما در انجمن فرزندان وطن شما به جرم خيانت به مرگ محكوم شده ايد و به زودي سزاي خوش خدمتي به اعراب را خواهيد ديد
باشد كه عبرتي شود براي تمامي دروغگويان
http://amirgb.blogfa.com/


یکشنبه 23 تیر1387 ساعت: 9:53

نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای بابک. ممنونم.

آقای رضا. اگر در میان ترک ها صاحب لهجه ای ظهور کرد، یقین بدانید که در اصل مهاجری غیر ترک به اقلیم ترکان بوده است و همچنان که مهاجران غیر فارس وارد شده بر جمع فارسیان، فارسی را با لهجه ادا می کنند، مهاجران غیر ترک نیز نخواهند توانست ترکی را بدون لهجه حرف بزنند. از این مسیر می توان ابهام های بسیاری را در مبانی و مبدا’ مهاجرت به ایران و تشکیل اقوام در همین اواخر حل و فصل کرد. زیرا اگر کسی هنوز نتوانسته است تاثیر فرهنگ و زبان بومی را از تلفظ خود بردارد، از جا به جایی او بیش از سه چهار نسل نمی گذرد.


دوشنبه 24 تیر1387 ساعت: 1:4

نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای سهند. تنها یکی از یادداشت های شما را نصب کردم که اشاره هایی آموختنی در آن بود. بقیه را آسمان ریسمان بافی های سر هم بندی شده ای تشخیص دادم که موجب اطاله ی غیر لازم و بی هوده ی کلام می شود. این که انبوهی دانشمند عالی جاه پیوسته در صف خدمت ایستاده اند تا در هر تنگنا با گزیده گویی و سخنان قصارشان به داد شما برسند، موجب حسرت و حیرت ما از دنیا بی خبران است و مرا به یاد تریبون داران رنگارنگی می اندازد که در بزنگاه های سخن، بیتی برای ختم غائله از مولانا و این و آن می خوانند. پیشنهاد می کنم در مواجهه با بغرنجی ها، به جای توسل به اقوال دیگران به فکر مستقل خویش مراجعه کنید و تجربه های عقل و عمر را در نظر آورید. هنگامی که بنیان شناسان نخستین شرط درک مسائل هویت و تاریخ و فرهنگ شرق میانه و بل جهان را، قبول و یا رد تئوری پوریم می دانند، نظر به گفتارهای کسانی چون حیدر بیات دارند که هنوز تکلیف فردوسی را تعیین نکرده بیانیه ی فرهنگی صادر می کند و از خروج از وادی شعر و ورود به مسائل جدی می نالد. آیا به عمق فاصله میان بنیان اندیشی و هوس بازی جاهلانه با قلم پی می برید؟! با این همه به تر است نصیحت های تان را برای نویسنده ای که هنوز تمام حرف های اش را نزده به باد نسپارید، زیرا خبر ندارید سر از کجا به در خواهید کرد. یادآوری می کنم اعلام حضور ترکان در پی طلوع اسلام از سوی شما، که گمانم نونگری برداشت شده از داده های این وبلاگ است، اگر حوصله کنید، شاید هم که هزار سال دیگر جلوتر بیاید.

آقای آیدین یاشار. وقتی مکررا و پس از توضیحات مجدد نیز در برداشت از موضوعی عاجزید و مرا وا می دارید تا عجزتان را تذکر دهم و موجب لب ورچیدن تان شوم، از جمله به سبب فضل عظیمی است که در مورد دوم کامنت شما موج می زند. حتی ده درصد اعراب کنونی نیز به واقع عرب نیستند و پیش از اسلام زبان و فرهنگ و حتی خط مخصوص خود را داشته اند. بنا بر این وجود لهجه در میان اعراب نیز تابع همان قانونی است که برای نخستین بار در تعریف لهجه آوردم. لهجه حاصل برخورد دو دانایی و بیان است و ادعای ایجاد آن در یک زبان واحد ناشی از کمبود عقل و اندیشه است.

آقای فتح. متوجه منظور شما نشدم.


دوشنبه 24 تیر1387 ساعت: 8:41 نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای سهند. در این جا آجیل نمی دهند و نمی گیرند. برای آن نیچه خوانی های باطل شده و تصورات قومی بر باد رفته، متاسفم. بی حاصلی فحاشی در برخورد با این وبلاگ را باید تجربه ی هشت ساله به شما آموخته باشد. این وبلاگ با یاری الهی به راه خود خواهد رفت و تایید و تردید و تهدید این و آن تغییری در مسیر آن نخواهد داد. دنیایی نیست که غم خود خوران را گرامی بدارد. زمان جنگ عمومی علیه غارتگری و استبداد است نه صرف هزینه برای ستیزهای خانگی دل خوشی ساز، از قبیل آزادی تکلم و نگارش به زبان مادری، که سرنوشت کسی را تغییر نخواهد داد. اینک انسان در صحنه است و جدال برای رهایی عمومی جریان دارد، ستیزی که با پیروزی محتوم خود، دل واپسی های فرهنگ قومی را نیز چاره خواهد کرد. این تنها مسیر باز مانده است نه گردن را به یوغ افسانه های 8 هزار ساله بستن و گمانه های ناممکن پروراندن.


دوشنبه 24 تیر1387 ساعت: 22:6

نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای پرسشگر. غالب وارد شوندگان بر این وبلاگ سابقه ی رجوع چند ساله دارند و اگر استدلال و برهان و تصویر و بیان، قدرت رخنه در باورهای آنان را می داشت، پس در نحوه ی اندیشه ورزی تاریخی آنان تجلی می کرد. از دیدگاه من آن کس که پس از هشت سال مواجهه با اسناد همه جانبه ی ارائه شده و در نهایت دیدار از مستند تختگاه هیچ کس هنوز درباره ی وقوع پوریم دچار اما و اگر است، قصد فساد دارد نه یاد گیری و اتفاقا هم اوست که علی رغم مواجهه با صورت واقع در ماجرای صفویه و وسعت انواع جعلیات فرهنگی در موجودی تاریخ شرق میانه، هنوز از اصالت اقوام دم می زند و ادعاهای عجیب و غریب چند هزار ساله دارد.

آقای رحمانی. نیت خیر برخی از دوستان مثلا آقای بابک را ندیده نگیرید.

آقای منوحیم. نصب چنان اعدادی به اختیار تنظیم کننده ی آن است.


سه شنبه 25 تیر1387 ساعت: 1:6

نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای علی. تا نصب چند یادداشت دیگر نیز حوصله کنید.

آقای چیل. در باب دانایی های تاریخ و فرهنگ قومی و منطقه ای، همگی از ترک و فارس و کرد و لر و غیره، درست مصداق لعبتکان رقصنده ای هستیم که با نخ یهودیان چرخ می زنیم.


سه شنبه 25 تیر1387 ساعت: 12:31 نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای عابدی. دعاگو و سپاس گذار زحمات شما هستم. با دوستان دنبال فرصتی هستیم که برخی روش ها را نوسازی کنیم که البته به معنای افزوده شدن زحمات شما خواهد بود. شاید هم خداوند مدد کرد و کارهای شما سبک تر هم شد. به دوستان تان سلام برسانید.


چهارشنبه 26 تیر1387 ساعت: 13:3

نویسنده: ناصر پورپیرار

با شکر بسیار از تعارفات دوستان، دوباره متذکر می شوم که پورپیرار جز انجام وظیفه در بازتاب آن چه خود حقیقت می داند، جایگاه دیگری ندارد. به گمانم عصبانیت های موجود در بطن دیالوگ های جاری، از آن است که برخی به هنگام مطالعه ی تاریخ، عینک پوریم را به مناسبت رعایت منافعی از چشم برمی دارند و منظره را در برابر خویش تار می کنند! این دوستان یک لنز ثابت پوریم بگذارند، تمام گذشته و حال و آینده تا انتهای عمق میدان شفاف خواهد شد.

فریبا خانم. ورود شما به این وبلاگ پیوسته با نوعی تلطیف مباحث همراه بوده است.

آقای تلمیذ. این لغات نیز همانند نمونه های صنایع ترک در قرون اخیر ساخته شده اند. باید اصل قدیمی و مثلا هزار ساله ی اشیا’ را احتمالا یافت شده در کنار آن سنگ نوشته ی آرخون ارائه دهید،. شاید اگر درست جست و جو کنید در حوالی این سنگ نگاره ها ته سیگار حکاک را بیابید ولی قاشق غذا خوری کهن سال او را نخواهید یافت.


چهارشنبه 26 تیر1387 ساعت: 18:26

نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای بی نام و آقای منوحیم. اگر گاه کامنت هایی همانند یادداشت های آقای تلمیذ را نصب می کنم برای این است که معلوم شود علائق قوم پرستانه چه تخریب وسیعی در اذهان پدید آورده است. چنان که آقای آیدین یاشار در کامنت بالا نوشته اند:

«من اگر گاهی کامنتهای سوال دار مطرح میکنم، از وابستگی من به یهود یا از کندی مشاعرم نیست، بلکه از کودکی همواره عادت داشته ام چیزی را طوطی وار نپذیرم. در واقع طرح سوال در یادگیری هر مبحثی یک روش انسانی است و کمک به یادگیری فعال (active learning) مینماید».

حالا خوش شانس بوده ایم که آقای یاشار از کودکی نسبت به شنیده ها سخت گیر بوده اند و با این همه چندین کامنت نصب نشده در دفاع از کتیبه های ترکی فرستاده اند تا معلوم شود که سخت گیری ایشان فقط شامل نوشته هایی است که دروغ ها را پاک می کند و گرنه هنوز هم ایشان ترکان را ادامه ی تمدن سومر می دانند. این از معجزات سخت گیری ایشان نسبت به شنیده هاست البته به جز مطالبی که از داستان های قوم ایشان حمایت می کند.


پنجشنبه 27 تیر1387 ساعت: 1:12

نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای عابدی و آقای ایرج. ممنونم.

آقای منوحیم. مرتبا اعلام می شود که از آن خانه بیرون تان کرده اند!!!

آقای علی و آقای توحید. چند یادداشت دیگر هم حوصله کنید.

فریبا خانم. گمان می کنم چند یادداشت آینده به عنایت الهی متضمن مطالبی تعیین کننده باشد. دیر نخواهد گذشت که ظرفیت جذب مطالب نو، نزد وارد شوندگان بر این وبلاگ معلوم شود. دعا کنید از گردنه ی دشوار گذر در پیش، با وجود این همه خرس معبر شکن، عبور کنم.


پنجشنبه 27 تیر1387 ساعت: 20:56

نویسنده: ناصر پورپیرار

خانم نسرین. برای شناخت به تر ریشه ی اقوام و ملل کنونی در منطقه باید حوصله کنید. ماه در سرزمین های تفته و بیابانی علی البدل خورشید در تمام موارد است، زیرا فوق طاقت بودن رصد گردش خورشید در ریگزارها، مردم را به دامن ماه آویخته است. داستان های شما در باب کاشی های باستانی در مسجد جمعه اصفهان، پس از مباحث جاری در باب آغاز کاشی کاری اسلامی موجب تفریح بود. ستاره ی هشت پر و پنج پر در زمره ی نمادهای آرایشی در معماری اسلامی است، ولی ستاره 6 پر انحصار به یهود دارد. فرصت کردید نگاهی به پرچم اسراییل بیاندازید و از سازندگان اخیر بناهای اسلامی سئوال کنید مگر پرچم اسراییل را ندیده اند؟

آقای یولداش. در میان افسانه ها غرقه ایم.

آقای عثمان محمدی. نخست باید بر سر این امر تمرکز کرد که آیا ترکیه محل وقوع طوفان نوح بوده است یا نه؟ مظاهر تاریخی و نمایه های جغرافیایی درستی این گمانه را تایید می کند. اگر پذیرفتیم که ترکیه سرزمین مورد اشاره ی قرآن و آرارات همان جودی است، آن گاه باید تاریخ یهود را بار دیگر نوشت و به درک آن اشاره ی عمیق قرآن نزدیک شد که : ابراهیم یهود یا نصاری نبوده است!

آقای ترک 86. سرگرم کردن خود با این همه گمانه های ناممکن هم باید عالمی داشته باشد. لااقل بنده اصراری در مجاب کردن دوستان آذری و ترک ندارم، یافته های تاریخی خود را باز می گویم و عکس العمل و موضع گیری شنونده را به هیچ می شمارم.


جمعه 28 تیر1387 ساعت: 1:8

نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای بختیار. مهم تر از پیدایش چند قطعه تخته که صحت آن هم تایید نشده، شرایط جغرافیایی محل است که اجازه ی انباشت انبوه آب را بدهد. در ایران چنان شرایطی در هیچ کجا و از جمله در زاگروس برقرار نیست. به گمان من کسانی و به ویژه یهودیان مایل نیستند موضوع کشتی یافت شده در آرارات دنبال شود، زیرا مغایر با اسناد دینی آن هاست. هرچند که با قرآن منطبق است.

آقای منوحیم. دریای طوفانی، زباله ها را به گوشه ای می راند.


جمعه 28 تیر1387 ساعت: 7:1

نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای تلمیذ. مشکل اساسی شما و چند نفر دیگر از وارد شوندگان بر این وبلاگ طفره رفتن است. آن قدر مسائل ساده را پیچیده می کنید و یا زرق و برق می اندازید که محرک اصلی فراموش می شود. مثلا در باب همین یادداشت 163 اعلام نمی کنید که آیا رخ داد طوفان در ترکیه را پذیرفته اید یا نه؟ گرداگرد آن انواع سئوالات را قرار می دهید بدون این که لااقل تاثیر پاسخ ها را اعلام کنید. همین برخورد را از شما هرگاه یادداشتی به مسائل عمده مثلا موضوع معماری و خط و کاشی و جمعیت و غیره می پرداخت دیده ام. حتی گمان نمی کنم که هنوز تکلیف خودتان را با پوریم هم روشن کرده باشید. زیرا معتقد به پوریم در شرح تاریخ پس از آن در منطقه ی ما دچار وسواس نمی شود که توضیح ساده ای دارد: همه را کشتند و برای گریز از مسئولیت، همه چیز را با توسل به جعل و دروغ دوباره سازی کرده اند. همین! اما درباره ی نجات یافتگان کشتی. با در نظر گرفتن موقعیت های جغرافیایی بازگشت شان به مبدا’ اصلی غیر ممکن بوده است و....؟ به اضافه این که تیم های کوه نورد و حتی یکی از فضا نوردان آمریکا نیز به دیدار کشتی رفته اند و عکس هایی هم وجود دارد، بی این که گزارش مبسوطی از آن منتشر شده باشد.

آقای منتظر. زمان تقریبی طوفان را به این دلیل ساده که در هر سه کتاب آسمانی ذکر شده، باید دورتر از پیدایش ادیان برد. نه تورات و نه انجیل و نه قرآن منطقه ی رخ داد طوفان را تعیین نکرده اند. زیرا در آن دوران دور قاعدتا سرزمین ترکیه نام تاریخی و جغرافیایی شناخته شده نداشته است، چنان که نمی دانیم قوم عاد و ثمود در کجا مستقر بوده اند. در واقع تعیین محل طوفان با ذکر دلایل تاریخی و جغرافیایی برای نخستین بار در این وبلاگ انجام شده که به گمانم غیر قابل رد است. اما در تورات مذکور است که کشتی بر کوه آرارات پهلو گرفته که به دلایلی نام گذاری جدید است. قرآن محل توقف کشتی را کوه جودی می گوید که باز هم شناسایی جغرافیایی آن به سببی که گفتم ناممکن است. نام های جغرافیایی کهن، مگر معدودی از آن ها چون بابل و آشور و عیلام و فلسطین و غیره که در دوران ما نیز کاربرد دارد، قابل شناسایی نیست. مثل این که نام اقوام کهن ایران را که بقایای سوخته ی پیش از پوریم آن ها را می یابیم، قابل تشخیص نیست.


جمعه 28 تیر1387 ساعت: 11:55

نویسنده: ناصر پورپیرار

خانم نسرین. نخست این که کاشی کاری غالبا در ایران معمول است و در ثانی به یقین بدانید که ابراز حضور و عرض اندام در هیچ صنعت و هنری در ایران، از معماری و تزیینات آن و کار با فلز و چوب و نخ و پشم و پارچه و موسیقی و نقاشی و حتی آشپزی پایه های بومی ندارد و اینک در تمام موارد فقط از آموزه های یهودیان و ارامنه از مبدا’ صفویه به بعد تقلید می کنیم. وانگهی ستاره ی هشت پر را نمی توان گزیده ای یهودی گرفت.

آقای سرباز. امیدوارم به زودی با عنوان تیمسار وارد این وبلاگ شوید. منظورم را ظاهرا درست بیان نکرده ام. اصولا نام آرارات برای آن کوه جدید است، نه تاریخی. ترکان این کوه را آغری، ارمنی ها، ماسیس و اعراب حارث نامیده اند و از آن جا که هیچ منبع و مردم بومی آن را آرارات نگفته اند، پس این نام بیگانه و غیر بومی است. اما نمی توان به یقین معلوم کرد از چه زمان آن را آرارات می خوانند. یک احتمال این است که خاخام های دور اندیش این نام جدید را در زمانی نه چندان دور اما نامعین، برای منطبق کردن با متن تورات آماده کرده باشند. مطلبی که می تواند مورد دقت بیش تر قرار گیرد این که نباید جودی در قرآن را همانند سینا نام کوه گرفت، اگر استوت را به قضی الامر عطف کنیم و نه به کشتی که در آیه به آن اشاره ای نیست، شاید که آیه معنای دیگری را ادا کند.

آقای بی نام. دوست و دشمن ار نثر بسیار فخیم شما گلایه دارند. کمی هم کوچه و بازاری بنویسید تا راه گم نشود و برداشت از معنا و منظور اصلی شما دشوار نباشد.

آقای بدیعی. از لطف شما ممنونم. می بینید که رجوع به آن وبلاگ ها نه فقط ضرورت ندارد که آلوده کردن خود به بی فرهنگی و عوام فریبی است. به تر این که خود داری کنید و وارد وز وز بی اثر آن ها نشوید.


جمعه 28 تیر1387 ساعت: 13:46

نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای یاشار. کامنت شما را از آن جهت نصب کردم تا دیگران ببینند قوم گرایی تا چه میزان بر عقل اندیشی اثر منفی می گذارد!!!

کسی در ضمن مطالب خصوصی دیگر پیام زیر را در وبلاگ گذارده بود که به نظر آشنایی با آن مفید به نظر می رسد. باید دید که ارامنه با چورچ اورول چه کرده اند؟!!

جورج اورول به ضرب المثل معروفی اشاره مي كند: به مار اعتماد كن بيش تر از اعتماد به يهودي، به يهودي بيش تر از يوناني اعتماد كن ولي به ارمني هرگز!
'Trust a snake before a Jew and a Jew before a Greek, but don't trust an Armenian .'
George Orwell


جمعه 28 تیر1387 ساعت: 14:49

نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای بی نام. برای به راه راست درآوردن و در واقع عامیانه تر کردن نثرتان پیشنهاد می کنم که روزی یک قصه از شاه نامه ی فردوسی بخوانید!

آقای عماد. سخنان آقای آیدین یاشار. مرا به یاد آن فارس پرست انداخت که می فرمود: تمدن آریایی از میان خلیج فارس در ده هزار سال پیش سر بر آورده است. ظاهرا از عوارض قوم پرستی آبکی کردن مباحث است.


جمعه 28 تیر1387 ساعت: 18:26

نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای بی نام. برای فهماندن مطلب به عجمان یاد گرفتن زبان آنان لازم است، زیرا آن ها برای تظاهر به عدم درک هزار بهانه در آستین دارند و شاگردان هوشمندی نبوده اند.

آقای submission. خیلی ببخشید چون روز تعطیل و مغازه ها بسته بود نتوانستم جز این چند دلیل جغرافیایی دو سه کیلو دلیل دیگر برای تان خریداری و بسته بندی کنم. ضمنا نمی دانستم به چه نوع دلایلی بیش تر اهمیت می دهید، گیاهی و یا شیمیایی! اگر آیه را از خودتان نازل نکرده اید لطفا بفرمایید در کدام آیه به طوفان سراسری و انهدام کامل ساکنان زمین اشاره شده است؟ زیرا در قرآن موجود، نوح با قوم خود طرف است و نه ساکنان روی زمین. آسوده خیال باشید آن اهالی کهن ترکیه که نوح را آزار می دادند، بر اثر آن طوفان تنبیه و نابود شدند و اعقابی به جای نگذارده اند!؟

آقای اتفاق. یادداشت 163 افتخاری است برای محققین شرقی. نه فقط طوفان را از صورت قصه درآورد، بل محل وقوع آن را نیز به طور قطع معین کرد. هر مسلمانی موظف است برای قرار گرفتن در مسیر این نور نو، که دهان تاریک اندیشان را می بندد، بارها خدا را سپاس گذارد.

آقای افشین پاکیار. ای میل شما رسید. ممنون از تصاویر. گریزگاه های آب در آن خطه، قدرت انتقال اندکی دارد و در برابر آن ورودی باران مداوم که دشت ها را تا فراز کوه ها پر می کرد، مانند این است که سماوری را با چکه کردن گاه به گاه شیر آن تخلیه کنید، آن هم در حالی که به طور دائم بر سر سماور آب تازه می ریزند! شور بودن آب دریاچه های ترکیه خود دلیل بر کوچک شدن آن در اثر گذشت زمان است. به یقین هر یک از این دریاچه ها شاید زمانی ارومیه ی دیگری اما با آب شیرین بوده اند.


جمعه 28 تیر1387 ساعت: 21:57 نویسنده: ناصر پورپیرار
ستار خان. خیالات خوشی دارید، قدرشان را بدانید.

آقای سلیم. سری به آدرس زیر بزنید.
http://www.naria.ir/view/15.aspx?id=506

آقای عابدی. بسیار زحمت کشیده اید. در نزد خداوند ماجور باشید.


شنبه 29 تیر1387 ساعت: 2:16

نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای صالح. هرچه از آن فیلم بر متن قرآن منطبق است، قبول کنید و هرچه مغایر است، دور بریزید و بر شیطنت های یهودیان لعنت بفرستید.

فریبا خانم. محبت فرمودید، شخصا یادداشت 163 را بسی محترم می شمارم. اندکی اگر حوصله کنید، شاید بپذیرید نباید یک قوم به کلی نابود شده در پوریم را، که به تصادف در بخشی از آذربایجان کنونی می زیسته، ترک پنداشت و دست ساخته های آنان را به سود ترکان امروز مصادره کرد. این درست شبیه آن است که عراقی ها آثار تمدن بابل را عربی بدانند!!!

آقای ستار خان. جودی در قرآن اشاره به کوه نیست زیرا "جبل جودی" گفته نشده، مانند سینا که باز هم کوه فرض شده است. اگر در نزدیک شما کوهی به نام جودی است، مسلما محل مورد اشاره ی قرآن نیست، زیرا بقایای کشتی در جای دیگری یافت شده است. بد نیست شیوه ی سئوال کردن را هم بیاموزید. سئوال برای رفع احتمالی تردید و تشکیک است، نه مطالبه ی ارث خانوادگی.

اقای تلمیذ. اگر مفسرین و مترجمین مایل بوده اند بر حوادث تاریخی قرآن، نام قصه با مفهوم و برداشت آن چه برای سرگرمی گفته می شود، بگذارند و هنوز هم می گذارند، از سلامت نفس آن ها نبوده و نیست. قصه در قرآن شرح احوال و سرگذشتی واقعی است، نه واهی. "...فلما جاءه و قص علیه القصص". آن ها که اشارات قرآن به حوادث و رخ دادهای پیشین را قصه می شمارند، شاید که یادداشت 163 را علاجی بر بیماری خود بگیرند.


شنبه 29 تیر1387 ساعت: 16:45

نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای اويرنجي. کهن تر از تمدن بین النهرین و به طور کلی شرق میانه نداریم. این جا گهواره ی تمدن بشری و لااقل چهار هزار سال قدیمی تر از تمدن آمریکای مرکزی و خاور دور است. به معنایی تمدت یونان و چین و هند و آسیای دور پس از فروریزی هستی کهن شرق میانه در ماجرای پوریم جوانه زده است.

فریبا خانم. نزدیک است مسئول بروز این همه سو’ تفاهم میان دوستان را گرمی هوا و یا سنگینی مطالب و محتوای یادداشت ها معرفی کنم. در پیامی از شما خواندم:
"مشاهده می فرمودید که در وصف مثلا" جام حسنلو نوشته ام این گوشه ای از هنر ترکان باستان است". چون آدرس محل ثبت را برای رجوع کامل و دقیق نداشتم، پس وقوع جرم!!! را محرز گرفتم و کیفر خواست صادر شد!!! نگران نباشید، متقابلا می توانید مدعی العموم را به کج فهمی متهم کنید. تا آن جا که از احوال قاضی باخبرم و او را می شناسم، حکم تبرئه را صادر خواهد کرد. به راستی می دانید چرا یادداشت های در باب جمعیت شناسی تاریخی و معماری و خط و این آخری، یعنی ارائه ی آدرس و مکان بروز طوفان نوح، برخی از دوستان ترک ما و درست آن هایی را که پیوسته مشوق بنیان اندیشی بوده اند، برآشفته است؟!! چرا گمان می کنند این مباحث ضعیف است و مثلا رد کتیبه ی نقش رجب، محکم؟!!

آقای بختیار. بروز تلاطم در قبول مدخل طوفان نوح، احتمالا حاصل این نگرانی است که برخی از دوستان گمان می کنند از اخلاف بخش تنبیه شده ی قوم نوح باشند. برای آسودگی خیال آنان تذکر دهم که آنان غرق شدند و به تولید عقبه نرسیدند!!!

آقای یولداش. اگر از این مولف دلیل بخواهید احتمالا خواهد گفت که ژاپنی ها هم به پرستو می گویند پاراستوی!!!


شنبه 29 تیر1387 ساعت: 21:8

نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای رضا. برای رفع نگرانی، "برخی از" به جمله اضافه شد.

آقای محمدی. این را می گویند دموکراسی دولتی! رئیس جمهور می خواهد اسراییل را برچیند، معاون اش نازشان را می کشد! ببینیم کدام یک زودتر موفق می شوند. شاید هم خواسته های نفر سومی انجام شود که احتمالا از راه خواهد رسید.


یکشنبه 30 تیر1387 ساعت: 0:12

نویسنده: ناصر پورپیرار، 1

خانم فریبا. غوغای غریبی برپاست و می بینید که تمام همت مشرکین مصروف خاموش کردن بی صدای این آوای نو درگرفته است. گردانندگان قریب پنجاه سایت و وبلاگ، شبانه روز به تولید و توزیع ابهامات و اتهامات علیه این توضیحات مشغول اند که درماندگی از نوشته های آنان می بارد، بی مایگانی که برای پوشاندن برهنگی فرهنگی خود، چاره ای جز بر سر کشیدن هزار باره ی پلاسی ندارند که از فرط بید خوردگی با هر یادداشت نو، تار و پود حصه ی دیگری از آن، با باد حقایق می رود. در نظر آورید آن چه بیان اش هنوز بر زمین مانده، از نظر حجم و اهمیت، بسی بر آن چه گفته شده برتری دارد. بار غول آسایی که حمل و بر زمین گذاردن یک تنه و مطلقا یک تنه ی آن استخوان فیل را می ترکاند. بی تعارف و به اصرار انتظار هیچ عنایتی را جز از جانب خداوند ندارم، چنان که به بی راهه زدن برخی از دوستان را نیز بیش از این بر نمی تابم و به این نتیجه رسیده ام که صورت های پوشیده را نقاب بردارم و صف دوست و دشمن را بی ملاحظه جدا کنم، که صراحت گفتار یکی از ابزارهای آن است. زیرا از مرحله ی تعارفات دیگر گذشته ایم و تنها مضمون یادداشت 163 می تواند خشمی را در بطن دشمنان اسلام و قرآن شعله ور کند که به هر حیله ی احمقانه دست برند. امری که به عنایت الهی برای آنان ثمری به بار نخواهد آورد. به این وبلاگ انبوهی کامنت های فاقد ارزش نصب می رسد نشانگر این که با چه خوش خیالان بدون منطقی مواجهیم که بیماری تعصب و جهل تا مغز ضخیم ترین استخوان های شان را پوسانده است. یکی از آنان در کامنت نصب نشده ای نوشته بود:


یکشنبه 30 تیر1387 ساعت: 0:17

نویسنده: ناصر پورپیرار، 2

"به شما می گویم هیچ تصوری از وجود هیچ زبانی که بتواند با زبان فارسی از نظر گستردگی و عمق برابری کند ندارم و نمی توانم داشته باشم زیرا این زبان من است! و من آتشی هستم در زیر خاکستر که دیر یا زود زبانه خواهم کشید و خواهید دید که هرگز هیچ کلامی به شیوایی آنچه که "من" بر زبان و قلم جاری می کنم سراغ نمی توان گرفت".
این صورت عقب مانده و بی بار استدلال، هنوز تصویر و تصور یکی از صاحب اندیشگان آنان است، که از عهده ی نگارش دو سطر بی لغزش املایی و انشایی، به مدد الفاظی از لسان عرب، برآمده است و در عین حال از زبان و لغت "من" سخن می گوید! با گفتار رجالگان آن ها آشنااید که در میان شان میدان داری را چند ترک دهان دریده به عهده دارند. واماندگان بر سفره یهود نشسته ای که سوزش و خارش زخم حربه ی تختگاه هیچ کس استاد غفوری آرام آنان را بریده و از همین روی دیگر ابلهان را به مرحم گذاری یهودیان فرا می خوانند. سخن کوتاه کنم بهانه گیری ها از یکدیگر را کنار گذاریم و بگذاریم امثال سهند و آرازها راه شان را طی کنند و ما مسیر خود را ادامه دهیم. زیرا به شیوه ای عجیب و جادویی در این وبلاگ کسی نتوانسته است مدت دراز با ماسک دوستی دروغین اطراق کند. من شما را خردمندی فرهیخته می دانم دوست من، به گونه ای که گاه گناه کارانه در صحت پروفایل شما تردید می کنم. ولی به هر حال اشارات مهربانانه ی شما بسی شور انگیز و امیدوار کننده است. تا خدا چه خواهد. و اضافه کنم پیش تر نیز در شتاب زدگی در قضاوت نسبت به آن یادداشت شما اعتراف کرده ام و اینک عذر خواهی را نیز بر آن بیافزایم.


یکشنبه 30 تیر1387 ساعت: 0:34 نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای مجتبی. بی اعتنایی محض.

آقای بختیار. بی نوایان درمانده شده اند و اگر به چنین ابزارهایی متوسل نشوند، نان شان بریده خواهد شد.

آقای رضا 71. منظورتان از آن یادداشت کوتاه چه بود؟


یکشنبه 30 تیر1387 ساعت: 2:5 نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای اتفاق. مشغول جست و جوی کتاب های سفارشی هستند و یکباره صورت حساب ارسال خواهد شد. در مورد نوع پست هم حتما.

آقای اویرنجی. از طریق تلفن 66492049 تهران.


یکشنبه 30 تیر1387 ساعت: 6:49

نویسنده: ناصر پورپیرار

خانم فریبا. به یقین موجد جان تازه خواهد بود. آیا امید و راهی هست، جز این که به خواست و عنایت خداوند بسپارم، با این راه دراز در پیش که سر منزل مطلوب و محبوب را دور می کند؟! اگر به تصویری راه گشا رسیدید، با ای میل بفرستید.

آقای مجتبی. با مشتی گل چشمه ی خورشید بی فروغ نخواهد شد. در آن جا مطلب تازه و موجبی برای نگرانی نبود. حوصله کنید.

آقای رضا 71. احتمالا این متن فلسفی ساسانی را هم در انتهای آب های خلیج همیشه فارس یافته اند!!! حتی ممکن است به زودی یک کتاب خانه ی واتر پروف نیز از زمان اشکانیان در غاری در زیر همان خلیج بیابند که سند مالکیت ملی بر آن را خرچنگ ها بر صخره ها نگاشته اند!!!


یکشنبه 30 تیر1387 ساعت: 8:7

نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای مجتبی. در قسمت زیرین سمت راست نقشه ی ترکیه یک نوار نمایش ارتفاع بر حسب تلورانس رنگ است که بخش مرتفع آن سرزمین را از 500 تا 2000 متر طبقه بندی می کند. بخش های اخرایی آن در حد فاصل 500 تا 1000 متر و انباشته از رسوبات رسی و بخش های بلند تر، از 1000 تا 2000 متر قهوه ای و از 2000 متر به بالا به رنگ خاکستری و سفید است. جالب ترین مطلبی که صحت یافته های مرا در باره ی آن طوفان تایید می کند، این که کشتی در ارتفاع 1800 متری کوه آرارات یافت شده گرچه بلندای آن کوه بیش از 5000 متر است. این مطلب اثبات می کند که سطح آب در آن طوفان از مقیاس تراز متوسط کوه های ترکیه بالاتر نبوده است. گمان نمی کنم درک این مطالب به عقل و استعداد ویژه ای نیاز داشته باشد.


یکشنبه 30 تیر1387 ساعت: 17:50

نویسنده: ناصر پورپیرار

فریبا خانم. پس از دو یادداشت مفصلی که در ساعات 0:12 و 0:17 یک شنبه 30 تیر در پاسخ به آخرین یادداشت خصوصی شما به تاریخ شنبه 29 تیر1387 ساعت: 23:21فرستادم، پیغام کوتاه و خصوصی و پر نیروی شما در ساعت 03:2 رسید که بر آن در ساعت 06:49 پاسخی فرستادم و آن هم فقط یک بار و با یک مضمون. اگر دشوارتان نیست از متن آن پیام دوم به نحوی باخبرم کنید. زیرا در ستون کامنت ها نیز فقط یک پاسخ ثبت است! در ضمن برای بهره برداری از امکانات فنی به تر، می توانید برخی نوشته ها و یا تصاویر را با ای میل و به آدرس های: info@karangbooks.com و یا pirna44@yahoo.com ارسال کنید. محترم و ماندگار و آسوده خیال باشید، هرچند با آخرین مطلب ارسالی شما در ساعت 03:2، به نحوی نگران و پریشان خیال شده ام.

آقای هاتف. زحمات شما در ترجمه ی آن کتاب، سپاس و دعای خیر خوانندگان اش را در پی خواهد داشت. منتظر دریافت محموله ارسالی می مانم.

آقای نیوکامر. به گمانم یونانیان در انتخاب مقصد برای مهاجرت، هرچه دورتر ماندن از دسترس رومیان را منظور داشته اند مضاف بر این که گستره ی کلنی های یونانی نشین، از خوزستان تا افغانستان و از کرمان شاه و سیستان تا ماورا’ النهر پراکنده است. با این توجه که شرایط و امکانات جغرافیایی امروز همان امکانات 2200 سال پیش نیست.

آقای درویش. زمان برداشت دوران ساز از این یادداشت ها هنوز نرسیده و در حیات این روشنفکری و دستگاه های فرهنگی غالبا نان خور کنیسه و کلیسا نخواهد بود. صبر از فرامین الهی خطاب به حق طلبان است.


دوشنبه 31 تیر1387 ساعت: 0:53

نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای رضا. این نوشته ها در برابر بی استعدادان نیازمند دفاع نیست. ما در این جا قرار داریم به کسانی که نام و صفحه و حتی عنوان وبلاگ شان سرقتی است، سر نزنیم.

فریبا خانم. بفرمایید آن کامنت مشکوک را به کجا بفرستم. یادداشت خصوصی بعدی شما نیز دریافت شد. احترامات و ارادت های مرا بپذیرید. همه چیز روشن و اسباب مباهات هر صاحب ذوقی است که از استعدادهای مسلم و ذاتی شما با خبر است. باید به گره گشایی الهی امید ببندیم.

آقای مجتبی. علت شوکه شدن و هراس جوجه یهودیان از بابت نصب یادداشت 163، در یادداشت بعد معلوم می شود که به اراده ی الهی به زودی نصب خواهد شد. آن چه را خواندید، تنها اثبات مدخل بود، نتیجه گیری از آن تاریخ یهودیت و فرهنگ نبوت توراتی را زیر و رو خواهد کرد.

آقای-----------. آن ها نزد من نزدیک به یکصد دوره گل آقا انواع مطلب فکاهی دارند. زمان انتشارشان نیز خواهد رسید.


دوشنبه 31 تیر1387 ساعت: 10:28

نویسنده: ناصر پورپیرار

فریبا خانم. این وبلاگ وارد شونده ی دیگری با نام کوچک شما ندارد. تمام کامنت ها اعم از خصوصی و عمومی با نام حاجی زاده می رسد.

آقای هاتف. هارون یحیی به احتمال بسیار در ریشه یهودی است، هر فرضیه ی دیگری در باب طوفان نوح و مکان رخ داد آن، به جز آن چه در یادداشت 163 آمده، یا خیال بافی و یا درهم ریزی عمدی موضوع به قصد بطلان و در پرده ماندن امر است. توضیح مفصل تر را انشا’ الله در یادداشت 164 خواهم آورد. ضمنا با تلفن 66492049 تماس بگیرید.

آقای منوحیم. نصب شمارنده جز ارضا’ حس کنجکاوی خاصیتی ندارد و حتی ممکن است موجب یاس و سرخوردگی شود. اصل ارزش مطلبی است که ارائه می دهید. حتی اگر فقط یک نفر خواننده داشته باشد.


دوشنبه 31 تیر1387 ساعت: 12:17

نویسنده: ناصر پورپیرار

خانم نسرین. تنها سند مورد وثوق این وبلاگ، برای بررسی تاریخی و حواشی مربوط به آن، متن قرآن است و بس. در این میان دیگر روایت ها و افسانه ها و مندرجات تورات و انجیل نیز می تواند مورخ را در ارزیابی کلی هر ماجرا و پدیده و نحوه ی انعکاس حوادث در فرهنگ های مختلف عهد کهن یاری دهد. مشکل اصلی این است که نقل های غیر مکتوب مربوط به این یا آن نگرش، مبنای زمانی پیدایش ندارند و غالبا افسانه هایی هستند که در مجمع خاخام ها و کشیشان حیله گر با منظورهای مخصوص تدوین می شوند که یکی از مالیخولیایی ترین آن ها مجموعه افسانه های نوساخت شاه نامه اند. با این همه بد نیست اندکی دیگر نیز حوصله کنید.


سه شنبه 1 مرداد1387 ساعت: 15:45 نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای سلیم. پاسخ طولانی است و در کامنت نمی گنجد. لطفا و در صورت امکان تلفن بزنید.

آقای هاتف. مقصر بی جواب ماندن تلفن شما قطع برق است. به ترین زمان ساعت 1 بعد از ظهر است. اگر برنامه قطع برق تغییر نکند.

آقای تلمیذ. این ها نیز مانند لولوبی و غیره فقط نام است و بس. سخنان اصلی در باب طوفان نوح هنوز در راه است.


+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387 و ساعت 20:0 |

پاسخ ها، ۳۴

سه شنبه 4 تیر1387 ساعت: 18:31 نویسنده: ناصر پورپیرار

فریبا خانم. زمانی در امری شبهه پدیدار می شود که یقین کامل میسر نباشد و برداشت وجوه گوناگون از مطلبی واحد مترتب و ممکن شود. مشهور ترین شبهه ی رایج همان گمان «ان شا’ الله گربه است»، که اگر بپرسید چرا سگ نیست، پای تاویل به میان کشیده می شود که: جثه اش فلان و دم اش چنان و پشم اش این طور و چشم اش آن طور و راه رفتن اش آن گونه ی دیگر بود. شبهات دیگری وارد می شود بر درستی و نادرستی اشخاص و امور، دروغ و راست اقوال و حلال و حرام تمنیات، که حاصل آن متشابهات را به معنایی می رساند که به چند وجهی و پیچیدگی مطلب و موضوعی اشاره می کند. فرصتی دهید تا در این باب شرح بیش تری بیاورم که می توانست متن یادداشت مستقلی در بخش دوم اسلام و شمشیر شود، به استعانت الهی.

آقای سئوال. اندکی دیگر حوصله کنید.

آقای یولداش. چنان که در باب مقبره ی محمود یساوی آوردم، بسیار جدید است. چنان که شخص و احوال و داستان های گرداگرد احوال امیر تیمور گورکانی! قلابی و خواب و خیال است.


چهارشنبه 5 تیر1387 ساعت: 11:42 نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای اتفاق. گمان می کنم که پرسش های شماره 11 شما را قبلا جواب داده ام.
1. واژه فیلل به معنای دوستدار خوانده می شود. 2. در مورد خسرو نیز در حال حاضر به املای آن بر روی سکه های موجود دسترسی ندارم و چون فقط بر مبنای اورژینال باید اظهار نظر کرد ساختن این کلمه از پیش خود بی فایده است. اندکی حوصله کنید تا اصل آن را بیابم. همین قدر به یاد می آورم که تلفظ آن "اوسرواس" است.3. آن کلمه تیگری خوانده می شود که به قرائنی شاید همان دجله باشد.

آقای بجانی. مطلب چندانی برای پاسخ نویسی دستگیرم نشد.

آقای هاتف. ممنون.

آقای تبریزی. اگر خدا بخواهد و گفتارهای بعد برقرار باشد شاید که ابهامات برطرف شود. از لطف شما ممنونم.


چهارشنبه 5 تیر1387 ساعت: 18:36 نویسنده: ناصر پورپیرار

خانم نسرین. اطلاعات موجود در کامنت های شما می تواند مورد استفاده ی دوستان و شرمساری و باز شدن احتمالی چشم دشمنان باشد. به چه علت آن ها را خصوصی می فرستید؟

آقای سئوال. آن کرسی متعصبان سنی است که مشغول پختن آش دیگری برای اسلام اند. آن ها به مطالب جدید علاقه و توجهی ندارند و هنوز مایل اند که اسلام با ضرب شمشیر دیگران را به راه راست هدایت کرده باشند!!!

آقای معتقدی. در این باب، قرآن عالی ترین سند آگاهی است. بدانید نه تنها انتقال کنیسه و کلیسا به لجنزار شرک قدیم نیست و در زمان ظهور پیامبر اسلام رخ داده، بل تا آن زمان هنوز جز یک تورات و انجیل شناخته نبوده، عناوین مکرر اناجیل هنوز پدید نیامده بود و انجیل سازی ها نیز امری قدیم نیست. به این دلیل روشن که خداوند در قرآن به تکرار فقط از انجیل نام می برد و نه اناجیل. از این جا می توان به عمق آشوبگری یهودیان در اطلاعات تاریخی، اددبی، دینی و مذهبی جوامع پی برد و می توان دریافت که تا چه حد قرآن را سرسری خوانده ایم و از اطلاعات متقن آن برای رسوا کردن جاعلان یهود استفاده نکرده ایم!؟


پنجشنبه 6 تیر1387 ساعت: 7:7 نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای معتقدی. درست برعکس. آیه ی 7 سوره ی آل عمران، محکم ترین متن در رد اختیار تاویل و تفسیر بر مطالب قرآن است. نخست این که مفسرین غالبا و فضولانه به تفسیر متشابهات می پردازند، حال آن که آیه اعلام نظر در این باره را در ید و اختیار مطلق خداوند گفته است و دیگر و مهم تر که با صراحتی غریب تذکر می دهد که مومن و راسخ در علم خود را از رجوع به تفسیر و تاویل بی نیاز می گوید و صرف سخن خداوندی را حجت بی خدشه و غش بر درستی هر نازل شده ای از جانب خداوند می داند. به گمان من آیه 7 سوره آل عمران تاکید الهی در بی نیازی قرآن به تفسیر و تاویل و خطابه ای چند وجهی علیه مداخلات مفسرین در آیات کتاب مبین است.

آقای اتفاق. مورد اول موزهز خوانده می شود که گفته اند نام ملکه ای است. مورد دوم فرللتو خوانده می شود که بی شک غلط املایی دارد. سوم ونونز خوانده می شود که شاید هم ونوس باشد. چهارمی فرآتون است که می تواند نام شخص باشد.

آقای azerbaycanli. به یاد نمی آورم که مطلبی از شما رسیده و نصب نشده باشد. در مباحث کلان این گونه رفتارها و مکالمات عادی است و به جدال مدرسوی و حوزوی معروف است.

آقای توحید. شریعتیگری دیگر وجود ندارد و به ترین نقد برای کتاب ها و سخن رانی های او دو باره خواندن و شنیدن آن ها با ذهنیتی بنیان اندیشانه است. ضمنا حاملین ادیان جهانی، موسی و عیسی و محمد و بودا نیازی به اثبات ندارند، زیرا که کنیسه و کلیسا و مسجد و معبد دلیل حضور ادیان یهودی و مسیحی و اسلام و بودیسم است. اگر این دین ها وجود دارند پس مبلغ و معرف اولیه ای نیز داشته اند، زیرا این گونه اندیشه های کلان با باران نازل نمی شوند.

آقای اتفاق. به ندرت بر اصل سکه ها نیز غلط های املایی آمده است، مثلا V به صورت Y ثبت شده که به علت عدم دقت حکاک قالب است. اگر آن چند لغت را نام اشخاص فرض کنیم باید به ز ختم شوند اما گاه این طور نیست .


پنجشنبه 6 تیر1387 ساعت: 23:2

نویسنده: ناصر پورپیرار

فریبا خانم. چنین می نماید که خود صاحب نظری باریک اندیشید و با مراجعه به قرآن پاسخ هی مناسب را خواهید یافت. جز این که قید خداوند از توسل به تاویل را از نظر نیاندازید. نگران تهدیدهای توخالی آن جریده های خرافی یهود ساخته نیز نباشید. ده ها مورد آن ها را یافته و به سطل زباله فرستاده ام، بی این که از نفرین های آنان خبری باشد چنان که از انجام وعده های همراهی آنان نیز نشانی نیافته ام.

آقای تلمیذ. از شما جز همین چند سطر پیام دیگری نرسیده است.

آقای یولداش. اطلاعات رسمی موجود در باره ی صفویه در هیچ اندازه و به هیچ نامی درست نیست. حوصله کنید.

آقای آتیلا. ممنون. راه دیگری جز بنیان اندیشی گشوده نیست.


جمعه 7 تیر1387 ساعت: 2:17 نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای فتح. به ای میل شما پاسخ فرستادم. آدرس جدید هم در زیر ثبت است.www.naria5.blogfa.com


جمعه 7 تیر1387 ساعت: 13:28

نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای حسن زاده. در آن باره به خواست خداوند آن چه را می دانم بیان خواهم کرد، به شرط این که حوصله کنید و عمری باقی باشد.

آقای سئوال. این متن را باید به صورت زیر ادیت کرد: به جای کافران نوشت مشرکان. و به جای ایلام و سومر و بابل نوشت: سی ملت متمدن و پیش تاز شرق میانه.

آقای اتفاق. آن سی دی های اهدایی را اگر ممکن باشد تدریجا به آدرس پزشکان استان فارس با پست ارسال کنید و اگر کافی نبود خبر دهید تا کسری های آن تامین شود. اگر دوستان دیگر هم بتوانند در یک همکاری گروهی پزشکان هر استان را پوشش دهند، نتیجه ی مثبتی به دست خواهد آمد. این تجربه در باره ی مهندسان و پیمان کاران و مشاوران کشور با ارسال 1500 سی دی انجام شد و نتیجه عالی بود. باید به تدریج و پس از پزشکان، وکلای دادگستری، سردفتران، هیئت مدیره ی سندیکاها و صنوف و سازمان های فرهنگی را پوشاند. این سی دی ها در محیط کار و داخل خانواده ها و مجامع فامیلی و شغلی نفوذ خواهد کرد و موجب بروز یک سلسله گفتارهای روشنگر و تولد نیروی تازه ای خواهد شد که مشتاق دانستن بیش ترند. اگر دوستان بتوانند بر وسوسه ی حضور در وبلاگ های فحاش و پاسخ نویسی به آنان غلبه کنند، شاید بتوان به کارهای اساسی تر رسید.


شنبه 8 تیر1387 ساعت: 0:59

نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای زارعی. یکی از یادداشت های اسلام و شمشیر پاسخ همین سئوال را می دهد. بنادر جنوب شرقی ایران، کهن نیستند.

آقای بجانی. اولا که در کدام آیه و در ثانی منظورتان چیست؟ یونس در نینوا را دیگر از کجا پیدا کرده اید؟!

آقای اتفاق. با این دو کتاب آشنا نیستم. احتمالا کتاب فروشی های شیراز بتوانند کمک تان کنند.

آقای یولداش. به طور خصوصی آدرس بفرستید تا ارسال شود و یا کسی را مامور کنید تا بخرد و برای شما بفرستد.


شنبه 8 تیر1387 ساعت: 7:27

نویسنده: ناصر پورپیرار

منوچ خان. ضرب المثل خیاط در کوزه افتاد را برای این طور مواقع ساخته اند. دوباره بنویسید.

آقای مکتب قرآن. هر بازبینی در تاریخ و به خصوص تاریخ اسلام، که از مبنای پوریم حرکت نکند، حتی اگر ظاهری مترقی داشته باشد، راه نجاتی برای یهودیان است.

آقای سئوال. هیچ نکته ی عجیب و غریبی در زندگانی من نیست که بتواند یک متعصب را بر سر عقل آورد. باید شاگردان تان را عادت دهید به نظریه بپردازند نه نظریه پرداز.


شنبه 8 تیر1387 ساعت: 20:19

نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای سامان. خسته نباشید. هرچه این گونه مباحث گسترده تر شود آگاهی عمومی بیش تر و دروغ ها درباره ی تاریخ ایران سریع تر زدوده خواهد شد. برای متعصب ترین شان باید نسخه ای از مستند استاد غفوری را فرستاد تا دیدار از نور حقیقت بیدارشان کند.

آقای توحید. گرچه ممکن است به درازا بکشد اما به تر است تا زمان انتشار مقالات اسلام و شمشیر 2 حوصله کنید، که به خواست خدا مطالبی در این زمینه ها عرضه خواهم کرد.

آقای سلیم. بسیار دشوار به دست می آید اما اگر به کتاب فروشی های مقابل دانشگاه رجوع کنید دست خالی نخواهید ماند.

آقای فتح. اگر نمی توانید از طریق www.naria5.blogfa.com وارد وبلاگ شوید، پس چه گونه کامنت می گذارید؟ یک بار دیگر برای تان ای میل خواهم فرستاد.

آقای بجانی. مونتاژ اطلاعات قرآن و تورات موجب شده است که صد هزار نفر را در نینوا جای دهید، اما قرآن یونس را به پیامبری بر صد هزار نفر بدون ذکر محدوده ی جغرافیایی تعیین می کند که می تواند قوم و یا حتی اقوام مختلفی را شامل شود.


یکشنبه 9 تیر1387 ساعت: 14:29 نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای بجانی. حتی اگر یونس را اعزام شده بر یک قوم هم بدانیم، ضرورتی ندارد که تمام آن قوم را جمع شده در یک شهر مثلا در نینوای مورد اشاره ی تورات گمان کنیم. برای ضریب تجمع در جهان باستان نیز می توان به اوضاع کنونی رجوع داد. شهرهای بزرگ تر و با امکانات و موقعیت به تر، جمعیت افزون تر و شهرها و قصبات کوچک تر و بی مایه تر جمعیت کم تر دارد، که میانگین آن ها در عهد باستان و کهن بیش از 200 خانوار یعنی همان هزار نفر نبوده است. چنان که طبق صریح تورات قتل عام پوریم در شوش دو روز به طول انجامیده که تعداد قربانیان آن در روز دوم افزون بر پانصد نفر شده است. حقیقت این که انهدام گسترده ی پوریم کنکاش کامل در اوضاع مردم کهن در منطقه ی ما را دشوار و رسیدن به حجت بالغ و کامل را نیازمند بازبینی وسیع با حمایت مراکز مربوطه کرده است.


یکشنبه 9 تیر1387 ساعت: 21:39

نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای ---------------------. با حواس جمع فرصت می دهیم تا سرانجام همانند نظایر دیگر خود را علنی کند.

آقای محمدی. به گمانم پاسخ کوتاه به سئوالات شما سه جلد کتاب می شود که جمله ی پایان جلد سوم آن چنین است: کنیسه و کلیسا در 1400 سال اخیر لقمه ای به دهان نبرده اند مگر که پیشاپیش نزد عیسی و عزیر دعای اضمحلال مسلمانان و تعطیل قرآن را خوانده باشند.


دوشنبه 10 تیر1387 ساعت: 1:22

نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای بجانی. گمان می کنم به جای ضرب و تقسیم به تر بود به کلمات پاسخ قبل توجه می کردید: "برای ضریب تجمع در جهان باستان نیز می توان به اوضاع کنونی رجوع داد. شهرهای بزرگ تر و با امکانات و موقعیت به تر، جمعیت افزون تر و شهرها و قصبات کوچک تر و بی مایه تر جمعیت کم تر دارد، که میانگین آن ها در عهد باستان و کهن بیش از 200 خانوار یعنی همان هزار نفر نبوده است". مفهوم میانگین این است که هر دهی نیز از نظر تعداد شهری شمرده می شود. ضمنا شناسایی جزییات آماری اقوام کهن زمانی میسر است که لااقل از موقعیت جغرافیایی و اقتدار فرهنگی و تمدنی آن ها آگاه باشیم که حقیقت آن فقط نزد خداوند منان است. این برداشت سالم از آمار عرضه شده در قرآن است مگر این که در کار ابطال عدد منقول در قرآن و یا رد ضربه ی ناشی از یادداشت جمعیت شناسی تاریخی باشیم. راستی چه طور است به همان یونس تورات قناعت کنیم؟!!


دوشنبه 10 تیر1387 ساعت: 13:18 نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای رضا. آدرس ای میل درست است ولی از شما ای میلی نداشته ام.

آقای بختیار. بعید است چنین میدانی در عهد صفویه برقرار بوده باشد، زیرا آن چند رسامی هم که به ضمیمه ی یادداشت های سفرنامه ها ارائه داده اند شبیه میدان امروزی نیست و گمان می کنم که میدان نقش جهان کنونی محصول چند قرن مداخله و مقصدهای مختلف است. به طور عمده بگویم که از تخت جمشید تا یک امام زاده ی پرت افتاده را به صورت های گوناگون، چنان ابزار منظورهای خود قرار داده اند که اصل بر نفی ادعاهای موجود در باب تمامی آن هاست.

آقای سلیم. از نظر من هیچ مشکلی نیست انتقال مطالب این وبلاگ و فیلم و کتاب ها به هر صورت بلامانع و موجب امتنان است.


دوشنبه 10 تیر1387 ساعت: 20:42 نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای محمود بجانی. سرانجام آفتابی شدید. می فرمایید که چون قرآن از حضور و وجود صد هزار نفر در زمان و حوزه ای نامعین یاد کرده، پس پوریم اتفاق نیفتاده است؟!!! از کنیسه باید معذرت خواست که روزگاری در شرق میانه مردمانی هم زندگانی می کرده اند!!! باید بپرسیم بر سر همین صد هزار نفر مورد اشاره ی قرآن چه آمد که اینک رد پا و نشانی از مردم ماقبل پوریم در هیچ اندازه ای، جز کانون های سوخته و مدفون مانده ی تجمع، نمی یابیم؟


سه شنبه 11 تیر1387 ساعت: 7:20

نویسنده: ناصر پورپیرار

فریبا خانم. احترام شما فرض است و می دانید گروه دشمنان قرآن و اسلام عمده سعی خود را بر سو’ استفاده از اندک مبهمات لفظی در اشاراتی از آیات متمرکز کرده اند به آن قصد که از قرآن علیه قرآن و فرهنگ متعالی آن سود برند. کوششی که از استخراج سلمان فارسی در آیه ای تا ارائه ترجمه زیر برای آیه چهارم سوره محمد وسعت گرفته است:
«چون با کافران رو به رو شدید گردن شان را بزنید و چون آن ها را سخت فرو کوفتید اسیرشان کنید و سخت ببندید آن گاه یا به منت و یا به فدیه آزاد کنید. تا آن گاه که جنگ به پایان آید». (آیتی)
این ترجمه ردی از متن را ندارد و توالی آن نیز با منطق رفتاری منطبق نیست. چه گونه باید به محض دیدار گردن کافر را زد، آن گاه کتفان اش را بست و به زانوی اش در آورد تا جنگ را قطع کند و فدیه دهد یا ندهد؟!!! اما از آن که غرض خونین کردن فرامین قرآن و توصیه به باج گیری در برابر امان است، حتی بد تر از این را رواج داده اند. حال آن که فضرب الرقاب به گواهی فرهنگ نامه قرآن توصیه اکید به حواس جمعی و گوش به زنگی است، چنان که فشدوا الوثاق بستن پیمان محکم است نه محکم بستن کتف ها، همان طور که قطع ید کوتاه کردن دست است نه بریدن آن و غیره و غیره. این مباحث بسیار باریکی است متکی بر دریافت درست از آیات و متن، که ورود به آن نیازمند تدارکات لازم برای آماده کردن اذهان است. دوست محترم و آگاه و نازنین، از جمله ی آیاتی که به حربه ای علیه قرآن تبدیل کرده اند، یکی هم آیه ی هفتم از سوره ی آل عمران است، که علی رغم نهی واضح، در اطراف آن مباحث کش دار و تاویل و تفسیرهای نیش دار با صورت حق به جانب پرسشگری بی آزار و حتی مومنی خواستار یقین، به راه انداخته اند. حال آن که آیه این عمل را نشان فتنه گران زیغ قلوب گفته و مومنین عقل و علم گرا را به «امنا به کل من عند ربنا» فرا خوانده است. حال جای ما کجاست؟ تکلیف رسمی و صریح آیه را، که در ورای آن حکمت خداوندی است، چه گونه از سر باز کنیم و چرا این گفت و گوی نهی شده را بر سر بازار بریم تا چه به دست آوریم؟ چنین مقابله ای با دستور صریح پرهیز، درست همانند گفتار در باب غیر ممکن بودن قطع مبادلات ربا خوارانه در روزگار ما با نیت دوشیدن مردم است!!! با این همه دعا کنید خداوند بخواهد، عمر وفا کند و یادداشت های اسلام و شمشیر امکان امتداد بیابد. شادمان و شاداب بمانید.


سه شنبه 11 تیر1387 ساعت: 7:26

نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای نتاب. گمان نمی کنم در مطالب این وبلاگ جواز قطع دست دزد صادر شده باشد. هرچند دزدان عالی مقام امروزین چندان وقیح شده اند که چاره ی نهایی جز ترکیبی از بریدن و نیز کوتاه کردن دست نیست!!!


سه شنبه 11 تیر1387 ساعت: 9:45

نویسنده: بجانی

با سلام
جناب پورپیرار به شما حق می دهم که به هیچکس اعتماد نکنید زیرا تاریخ ما آنقدر آلوده شده بود که خود بنده باور کنید هیچگاه علاقه ای بدان نداشته ام زیرا تکرار مکررات می دیم ولی با آشنایی با تفکرات انقلابی شما تصمیم گرفتم تا حد وسع خود بدانم چه اتفاقاتی در تاریخ اسلام و ایران می توانسته بیافتد .
انشالله از صمیم دل آروز دارم عمر باشد و شما اسلام و شمشیر 2 را ارائه کنید که مطمئنم کتابی ناب و تاریخی در اسلام خواهد شد و آیندگان بر شما درود خواهند فرستاد . البته می دانم که حلاوتی در جمله "آفرین ای مرد بزرگ " نمی یابید تا صرفا به خاطر آن این حقایق را واگویه نمایید بل به عنوان یک انسان وظیفه خود می دانید که اگر نور حقیقتی بر جانتان تابیده است باید آن را به سایرین انعکاس دهید زیرا شما هم نباشید بالاخره کسی پیدا خواهد شد که این کار را بکند این امر از نوامیس عالم هستی است که قانون و سنت خدا بر آن نور می تاباند.
واین را هم صادقانه از من بپذیرید که قصد من از استناد به داستان یونس فهم حقیقت است و نه چیز دیگر . خواهش می کنم مرا متهم نکنید . بنده سوالی شاگردمابانه از شما پرسیدم و اکنون می خواهم به طریق بهتری با آوردن آیه دیگری از قرآن بپرسم- قبلا باید بگویم من نه پذیرنده و نه منکر پوریم هستم زیرا نه دلایلی محکم برای رد آن دارم و نه دلایل شما را به طور کامل می توانم بپذیرم پس در بوته امکان است .


سه شنبه 11 تیر1387 ساعت: 14:5 نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای بجانی. دوستانه می گویم اگر انبوه داده های تاکنون، که نمی دانم به آن ها رجوع داشته اید یاخیر، نتوانسته باشد تکلیف شما را با وقوع پوریم معلوم کند، بی شک یونس پیامبر نیز در این باب کمکی به شما نخواهد کرد، زیرا در بنیان امر، این دو واقعه، یعنی بلع یونس به وسیله ی ماهی و قتل عام مردم شرق میانه به دست یهودیان، از نظر زمان و مکان و علت و معلول، ربطی به هم ندارند. ضمنا گذر و نظر آقای شبستری زبان دان در باب نینوا، که در قرآن نیامده نیز مطلقا خارج از موضوع است. بنا بر این، مطلب دو پاره می شود: پوریم و تفسیر آیات مربوط به یونس. برای رفع گیرهای ذهنی باقی مانده در موضوع نخست، بار دیگر یادداشت های ایران شناسی بدون دروغ را بخوانید و برای مطلب و مدخل ثانوی نیز به دفاتر مربوطه در قم رجوع کنید، چرا که بنده تفسیر قرآن، بحمدالله، نمی دانم.

فریبا خانم. ملاک ما فرمایشات قرآن است و نه اطوار و گفتار این و آن در هر جایگاه و جریان. پاسخ به فتنه گران، اگر خود را پیرو قرآن می دانند، بازخوانی دوباره آیه و نمایش جایگاه تاویلگر از قول خداوند است. امید می رود نوخاستگانی از نوع شما این بار تازه برداشته را تا سر منزل اتحاد دوباره ی مسلمین به دوش برند و از این روی هر روز و ساعت عمرتان را غنیمت بدانید و به تعارفات نفروشید. توفیق الهی رفیق و نصیب تان باد.

آقای نتاب. حوصله کنید.


سه شنبه 11 تیر1387 ساعت: 19:52 نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای محمدی. فرهنگ نامه ی قرآنی 5 جلد است از انتشارات آستان قدس و به سعی یاحقی که به شرح فنی و نیز ترجمه لغات قرآن بر مبنای 140 قرآن ترجمه دار خطی از قرن پنجم تا دوازدهم هجری پرداخته است. بدون تردید ترجمه ی منقول در ذیل آیات قریب 100 جلد از این قرآن ها الحاق جدید است و تاریخ گذاری بر بخش اعظمی از این قرآن ها غیر تخصصی و تنها بر مبنای فرض است.


چهارشنبه 12 تیر1387 ساعت: 20:52 نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای توحید. از آن استاد شما هنوز خبری نرسیده، بد نیست برای اطمینان خاطر احوال شان را پس از دیدار از مستند استاد غفوری بپرسید.

آقای فا. برای آگاهی از آن مطلب به کتاب ها رجوع کنید. به قدر کافی حدس هایی زده اند.


پنجشنبه 13 تیر1387 ساعت: 8:7 نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای آیدین یاشار. پاسخ خطاب شما به آقای م. ستاره بر عهده خود ایشان است، امابا ادای این نظر: «خود استاد معتقدند که چون بحث های بنیانی در جریان است, مطالبات قومی نوعی سطحی نگری است»، منبع بروز تضارب آراء پهلو شکن کنونی را معلوم کرده اید. زیرا مطالبات قومی در ایران هرگز تریبون و سخن گویی صریح تر از تزهای تاملی در بنیان تاریخ ایران نداشته است و البته نه به زبان هارای هارای من ترکم. اگر انتقال تجارب و نواندیشی های اجتماعی نتواند موجب تصحیح روش ها شود، پس حاصل راه نمایی های قلم و بیان معطل و باطل می ماند. به پاسخ های بالا از آقای یولداش و دوست و بجانی توجه کنید، معنایی جز این ندارد که برای دل سوزی های م. ستاره جوابی نداشته اند. صد سال است عرب را موش و سوسمار خور می خوانند و بهتانی نابسته بر آن ملت نداریم تا از محتوای دین و فرهنگ خود منزجر شویم، ولی آب از آب نجبیده سهل است صاحب قلمان ممتاز آذربایجان نیز در همین باب خفت عرب داد سخن ها داده اند، بی این که مطلب عمده ای مغایر و معترض این تبلیغات یهودی در اسناد آذربایجان خوانده باشیم، اما بر اثر یک ناسزای احمقانه و بی اثر علیه ترک در روزنامه ای فاقد اعتبار، به سادگی در خیابان ها خون به پا می کنیم. این نمای همان خلاف در جریان هویت طلبی است: ما دشمن یکدیگر نیستیم و هر یک کباده ی خود را نمی کشیم، باید متحدانه و با سلاح فرهنگی و از بنیان با آن منبعی درافتیم که تصمیم گیری در باره ی فرهنگ عمومی را به دست پادوهای یهود سپرده است. همان پادوهایی که در میان روشن فکری کنونی آذربایجان نیز به قدر کافی یافت می شوند و برخی ماسک مطالبه ی حقوق قومی هم بر چهره دارند. کسانی که با وجود غده ای در مغز و قلبی اسیر انسداد رگ و کلیه ای از کار افتاده، مشغول پر کردن آخرین دندان کرسی در فک بالای آذربایجان اند تا لبخند قومی آن ها بدون نقص شود. آن ها با مستند تختگاه هیچ کس درست به علت افشای ماهوی توطئه های یهود در می افتند اما شعارشان درآوردن روزنامه به زبان مادری است تا به آن زبان هم ناتوانانه به یافته های تاملی در بنیان تاریخ ایران بتازند!!! امیدوارم درست متوجه این اشارات شده باشید: ملت ترک بیش و پیش از همه نیازمند صاحب اندیشگان نخبه و بنیان اندیش است، حتی اگر مجبورشان کنند به زبان فرانسه و یا هندیان بنویسند.


پنجشنبه 13 تیر1387 ساعت: 8:26

نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای مهدی.م. من هم سال ها است از دور و نزدیک، آقای هیئت را می شناسم و بارها افتخار دیدارشان را داشته ام. اشارات شما در باب ارزش های ایشان هم درست و هم مختصر شده است. اما در این جا صحبت از مهارت در تعمیر و تعویض کلیه نیست، صحبت از سرزمین بلاتکلیفی است که سنگی بر سنگ آن درست قرار ندارد و همه گونه خشم و کینه در سراسر آن می جوشد. سرزمینی که به جز قرآن حتی یک کتاب، دقت کنید یک کتاب، در مقوله های نظری که به خواندن بیارزد ندارد، کرم خوردگی تا هسته ی سیب فرهنگ آن را از فرم انداخته و ادبیات اش ابزاری برای تحمیق صاحبان آن است. به یاد دارم در آخرین برخورد و نشست با آقای هیئت در مطب ایشان، که نام داران دیگری هم از آذربایجان حضور داشتند، سخن از ساختگی بودن ادبیات فارسی و قلابی بودن درشت ترین ستارگان آن و از جمله حافظ شیراز و سعدی خوش سخن بود. شنوندگان ترک به تمامی برافروخته بودند و از شیرینی شعر فارسی مثال می آوردند!!! حال آن که ظرفیت وارد شونده ی به مطالبات مردمی باید در حد اکثر خود باشد و حساسیت های آمپریک نشان دهد.


پنجشنبه 13 تیر1387 ساعت: 22:56

نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای یولداش. اگر سران نهضت هویت طلبی آذربایجان هنوز تختگاه هیچ کس را ندیده باشند، همان قدر زیر سئوال می روند که پس از دیدن فیلم دست به تخریب محتوای آن زده اند. یقین بدانید که نخستین سری سی دی های آماده را برای این گروه فرستاده شده است.

آقای رضا. هنوز هم از شما ای میلی نرسیده است.


جمعه 14 تیر1387 ساعت: 2:46

نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای آیدین یاشار. بیگانه شدن هرکسی با مجموعه داده های تاملی در بنیان تاریخ ایران لطمه ای به وظیفه ای که این بررسی ها به دوش دارد، نخواهد زد. چنان که تصور شما در باب «انکار قومیت ها و سکوت در مورد استیلای مخرب یک قومیت جعلی»، از آن که هیچ گونه مصداقی در این بازبینی ها نداشته، جز سخن سرایی احساساتی نیست. عصبانیت برخی از دوستان این وبلاگ، از عکس العمل نفی کننده ای ناشی شده است که تعدادی از سران هویت طلب آذربایحان مستقیم و غیر مستقیم، علیه مستند تختگاه هیچ کس به راه انداخته اند که رد پای آن را در مقالاتی از جمله نوشته تبریزی و یا حذف نظریات تایید کننده ی قبلی در باب این مستند از سایت های مختلف آذربایجان مثلا در وبلاگ فدرالچی و برخی گفتارها در مجامع مختلف هنوز هم می توان پیدا کرد. این دوستان اگر نوع موضع گیری علیه این مستند را نشانه ی صداقت و یا رذالت این و آن گرفته اند، از آن است که بی تردید مخالفت با گسترش ایده های موجود در این مستند و اما و اگر گذاری بر آن، با مزدوری یهود برابر است که می دانم تا چه حد از انتشار این مجموعه پریشان خاطر و خشمگین اند. یقین داشته باشید این مباحث در جهت از میدان به در کردن عواملی در نهضت هویت طلبی آذربایجان است که شما احتمالا شناخت درستی از آنان ندارید و بدانید اگر از کسی نام مستقیم برده نمی شود فقط از آن است که تمام امیدها هنوز بر باد نرفته است. تجربه ی مواجهه ی گوناگون در این چند سال برای من بدون ذره ای تردید روشن کرده است که در پس ارائه ی هر سند و مطلبی که اجرای ماجرای پوریم را مستند و مسلم تر می کند، گرد باد انواع مخالفت ها تندتر می وزد و سیل اتهام ها سریع تر سرازیر می شود. چنان که در مبحث جمعیت شناسی تاریخی شاهد آن بودیم. این مطلبی از سر تصادف نیست، بل به میدان فرستادن مزدوران در هر تنگنایی است که برپا کنندگان پوریم در آن قرار می گیرند. در واقع علی رغم ظواهر گوناگون، این نبرد میان پشتیبانان مستند استاد غفوری با مخالفان در گل مانده ی آن، در جریان است.


جمعه 14 تیر1387 ساعت: 13:18

نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای مهدی م. آن کس که به نسوزاندن سیخ و کباب فکر می کند همان به تر که در خانه بنشیند و عرصه را برای ربان و قلم های صریح و بی تعارف باز گذارد. چه طور است از این به بعد مطالب تاملی در بنیان تاریخ ایران هم، به سبک سالم ماندن سیخ و کباب تدوین شود. مثلا بنویسم: کوروش آزاده که مزدور یهود بود مردم ستمگر بابل را با کشتار و تخریب بی حساب، به راه راست هدایت کرد. می پسندید؟!!

آقای بختیار. با تشکر عکس ها را دیدم. روایت تاریخ به قلم شکیبای تابلو ساز بود که این روزها مشتری های چند میلیونی برای تابلوهای خود تدارک دیده که کاسبی خوبی است. آن سجده کنان نیز دوستان خودمانند که از فرط خنده دل درد گرفته اند!؟


جمعه 14 تیر1387 ساعت: 18:7

نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای قاراداغلی. فرموده اید: «خودم مبلغ دروغ هایی بودم که امروزه مبارزه با آن ها را از اهم واجبات می دانم». پس می توان اندیشه ای آزاد و سالم داشت و با حقیقت لجوجانه مقابله نکرد. تعرضات موجود به آن کسانی اشاره دارد که مستند را دیده اند، کتاب ها را خوانده اند، مرتبا و با دقت مطالب وبلاگ را مرور می کنند و حتی به صورت حضوری با جزییات آشنا می شوند و حاصل این که خود را موظف می بینند بر تلاش شان علیه این مباحث نو بیافزایند. چنین اشخاصی به یقین مزدور یهودیان اند. ضمنا قصد من از بردن نام تبریزی، شخص دیگری است که مقاله ای در رد خجالتی و زیر لبی مستند تختگاه هیچ کس نوشته بود و نام کوچک او را به یاد ندارم.


جمعه 14 تیر1387 ساعت: 23:32

نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای sadegh torfi. ای میل شما رسید. باز هم آن برنامه ی ارسالی اخطار ویروس داد. سعی کنید به هر ترتیب ممکن با یاهو بفرستید.

آقای رضا. ای میل های شما هم رسید. بی شک تمام آن مجموعه عمری دیرتر از اوائل زمان قاجار ندارد. اگر ممکن است در روی سنگ قبرها دنبال قدیم ترین تاریخ حک شده بگردید و مرا هم با خبر کنید. به ادامه ی یادداشت ها رجوع کنید.


یکشنبه 16 تیر1387 ساعت: 0:15

نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای رضا. عبدالوهاب المسیری ضد صهیونیسم نبود. مجلدات دائره المعارف اش مطلب نوی نداشت و مصدق گاه مغرض داده های کهنه بود.

آقای اتفاق. مگر انتظار دیگری داشتید؟!!

آقای منوحیم. شخص مورد اشاره را شما به تر می شناسید من هم ایراد عمده ای در ایشان ندیده ام. انتخاب با خود شماست. کار نصب تمام شد تا چه پیش آید.

آقای حسام الاحوازی. نمونه بزنید ببینیم چه از آب در می آورید.

آقای روشن. به چشم.

آقای عثمان محمدی. حوزه ی اصلی قتل عام پوریم، ایران و ترکیه ی امروز و نوار شرقی بین النهرین یعنی سرزمین های بابل و آشور و عیلام بوده است.


یکشنبه 16 تیر1387 ساعت: 16:35

نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای بابک. این یک بنای کلنیالیستی جدید است که کم تر از دو قرن عمر دارد و در همان منطقه دو نمونه ی دیگر آن هم کمی کوچک تر یافت می شود. بدبخت هایی که از کشتی از آب بیرون نیامده تا این حصار گلی را به علت فقر اسناد، ساسانی می دانند احتمالا باید معتقد باشند که از زمان ساسانیان تا همین اواخر، فقط یک بار در بم زلزله نسبتا شدید آمده است!!!

آقای دوست. آقای بجانی نوشته اند که در منطقه ی ما اتفاقی «پوریم مانند» رخ داده است!!! درست مثل این که بگوییم در کرج رودخانه ای محتوای چیزی «آب مانند» جریان دارد و این نشان می دهد که تشخیص شما درست است و قضایا به رفع اتهام از یهودیان و نفی کلی و اگر ممکن نبود نسبی پوریم متصل است.


دوشنبه 17 تیر1387 ساعت: 0:49

نویسنده: ناصر پورپیرار

خانم نسرین. حق را به شما می دهم، اما به تر بود در ابتدای نقل های تان نیز چنین تذکری را می گذاردید.

آقای بی نام. مطالب به سویی می رود که به تمرکز کامل و کافی برای درک منظورها نیاز دارد. ظاهرا ما نمی توانیم به گروه و امثال آراز بیلگین که نام اسلام هم حال شان را به هم می زند و از شکسته شدن سر یک مسلمان به دست مسلمان دیگر، به هر بهانه که باشد، لذت می برند، تفهیم کنیم که برقراری وحدت اسلامی با پایان تسلط یهود بر سرنوشت منطقه و اتمام هرگونه تجاوز به حقوق سیاسی و اقتصادی و فرهنگی مردم آن برابر است. مسلم بدانید که آذربایجان مستقل و صاحب اختیار این ها نیز چیزی به تر از آذربایجان شمالی نخواهد بود که پایگاه پنهان اسراییل در منطقه است.

آقای بختیار. برعکس نام شما را در لیست خدمت گذاران به ادبیات پارسی ثبت خواهند کرد.

آقای جسارت. چنان که خود حدس زده بودید، به ملاحظه ی جلوگیری از هجوم به شما، کامنت ارسالی را نصب نکردم. این جا مشتی چاله میدانی بی تحمل و ادب جمع اند!!! در آدرس قبلی این وبلاگ، که هک شد، چند تایی سرگردنه گیر مودب نشسته اند، که مقدم شما و کامنت های تان را گرامی خواهند داشت.


دوشنبه 17 تیر1387 ساعت: 20:2

نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای محسن. فن ساز و کار با کاشی که به وسیله ی یهودیان از اسپانیا به ایران منتقل شد، در همان اسپانیا نیز برابر نمونه ای که در یادداشت 154 از حمام خانه ای ارائه دادم، بسیار خام و خرده کاری و اولیه بوده است. این که تکمیل و بلوغ آن تا سرحد کاشی کاری های ممتاز و مقرنس سازی های اصفهان و یزد با در نظر گرفتن محدودیت های محیط نامساعد و فاقد امکانات ایران، دویست سالی زمان برده باشد، چیز عجیب و بعیدی نیست. اتفاقا در گنبد شیپوری برخی بناهای کلیسایی آن عهد، نخستین کاربرد خرده کاشی های تک رنگ، درست به همان صورت منعکس شده در حمام اسپانیا را شاهدیم.

آقای رضا. انصافا که سرعت سرسام آور موفقیت در کسب اختیارات!!!؟ فرهنگی برای آذربایجان، به شما حق می دهد از صرف وقت و صبر برای مبارزه ی دراز مدت در راه وحدت مسلمین بی حوصله شوید!!! در این سخنان شما اندیشه ای خفته بود که به صراحت اعلام می کرد: تا زمانی که نتوانم به زبان مادری خود روزنامه بسازم، مسائل عمده ی جهان اسلام و برداشتن پرچم پوریم، ربطی به من ندارد.

آقای آیدین یاشار. به یاد نمی آورم یادداشتی از شما را نصب نکرده باشم. البته برخی یادداشت ها از کسانی که با روبنده به این وبلاگ می آیند، چهره ی اصلی خود را می پوشانند و جرات ندارند به عنوان مخالف و حتی یهودی اظهار وجود کنند، ثبت نمی شود و همین موجبی است که به سرعت خود را آفتابی کنند و به فحاشی پناه برند که نمونه هایی از آن را نگه داشته ام. با این همه گمان می کنم مخالفت با بنیان اندیشی، غالبا ناشی از درک ناقص مطالب م مباحث این یادداشت های سنگین است. به همین دلیل در چند نوشته ی آینده نوع دیگری از طرح مطلب را خواهید یافت.


سه شنبه 18 تیر1387 ساعت: 10:21 نویسنده: ناصر پورپیرار
نسرین خانم. عجله نفرمایید.


سه شنبه 18 تیر1387 ساعت: 11:16

نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای ترک 86. بد نبود آدرس این آثار بی شمار ترکان در آسیای مرکزی را ارائه می دادید به شرط آن که از قماش نقاشی های منتسب به مانویان نباشد! و ممنون می شوم اگر یکی از کتیبه های به خط ترکی را بیاورید باز هم به شرط این که از قبیل سفال نوشته های اشکانی در نیسا درنیاید. در عین حال از یاد نبرید که مثلا کل بنای مقبره ی محمود یساوی در ترکستان بزرگ مانند آثار دیگری منسوب به تیمور، نوساز است.


سه شنبه 18 تیر1387 ساعت: 14:41 نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای رضا. بی شک هنوز در مقدمه ایم و هرگونه برداشت شتاب زده از این مقدمه ی هنوز ناتمام، امکان دارد در یادداشت های دیگر باطل شود.

آقای آیدین یاشار. 2. صاحبان هریک از زبان های جهان، که خطی برای انتشار اطلاعات قوم خود ارائه نداده اند، حرفی در این زمینه نداشته اند. 3. به یقین خطی به نام ارخون وجود ندارد. به پاسخ آقای ترک 86 رجوع کنید. 4. در این جا صحبت از زمانی است که در اوضاع کنونی قرار نداشته ایم. 5. این مطلب نیز، در صورت صحت هم، ربطی به زاویه ی دید در این گفتار جدید ندارد.

آقای سهند. می بینم پس از این همه سال از اسلوب این بررسی ها، سر در نیاورده اید. حتی در این بیان جز’ به جز’ و قطره چکانی نیز ظرفیت های لازم برای شنیدن سراغ ندارم. به گمان شما کریم خان زند کیست، همان که بارها گفته ام سازنده ی شیراز بوده است؟ توصیه می کنم صبور باشید و بشنوید. ضمنا ماهیت چنین آرشیو کردن هایی معلوم است، بد نیست به مطالبی که آرشیو نکرده اید هم، رجوع دوباره کنید.

فریبا خانم. مقدم دانستن کوشش در جهت برداشتن پرچم پوریم، در نفس و ماهیت خود خشکاندن آن سرچشمه ای است که پیوسته آبشخور تمام ظالمان و زورگویان جهان بوده است. چنان که شاخه شاخه کردن مبارزه موجب تغییر زاویه ی هدف و تحلیل بردن آن است. به عکس العمل ها نگاه کنید: یهودیان از فرض افتادن تریبون به دست بنیان اندیشان هراسان اند و برای حذف این امکان تمام نیروی وابسته به خود را به خدمت خوانده اند، در حالی که شاید از به خیابان ریختن هویت طلبان چندان هم ناراضی نباشند. از ارسال لینک ها هم ممنونم.

آقای قدرت. چرا باید این حروف عمودی را ترکی بدانیم؟ اگر آن متن را خوانده اند پس دلیل ترکی شمردن آن باید در کلمات این سنگ نوشته های نوتراش باشد که هنوز اعلام نشده و اگر هم نخوانده اند پس از کجا هویت ترکی آن را کشف کرده اند؟ از کسی بپرسید چرا همین خط را در امپراتوری های بزرگ ترک، که هرگز وجود نداشته، به کار نبرده اند!!؟ فراموش نکنید که هدایت شما به سوی این سنگ نگاره ها و کتیبه ها به عنوان اسناد خط ترکی همان سازندگان امپراتوری محمود غزنوی و سلجوقیان اند که گویی گروهی قاطر سوار از میان آنان در چشم برهم زدنی امپراتوری 1100 ساله ی بیزانس را که متکی بر تمدن رومن بود روبیده اند؟!!!


سه شنبه 18 تیر1387 ساعت: 17:30

نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای توحید. در جایی مثلا حتی در دائره المعارف بزرگ اسلامی و یا در مقدمه ی تاریخ طبری هم ذکری از نخستین نسخه های آن تاریخ ندیده ام و این خود رسواکننده این اثر جاعلانه ی بی پایه و سند است. کافی است بدانید نخستین معرف طبری ابن ندیم بوده است که برای لجن مال کردن هر صاحب جریده ای کافی است.


سه شنبه 18 تیر1387 ساعت: 20:40

نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای ترک 86. موضوع کاملا برعکس است. آن چه نیازمند دلایل قوی تری است ترکی شمردن کتیبه ی ارخون است نه نفی آن. زیرا ارائه ی دلیل وظیفه ی مدعی است نه منکر. اتصال قومی با یافتن مجسمه ای خاموش از عهدی نامعین در قبری بی صاحب و یا چند سطری بر سنگی میسر نمی شود، زیرا لااقل باید آن کتیبه خوانده شده باشد، که هنوز چنین نشده است. اگر ترکان چنان خط کهنی داشته اند پس کنار گذارده  آن نیز توضیح خود را لازم دارد.

آقای مسعود. زبان شناسان متعصبانه می گویند زبان را نمی توان ساخت و مثلا اسپرانتو را زبان نمی دانند و تمسخر می کنند. با این همه گردآوری و حتی ساخت زبان ممکن است به این دلیل ساده که تمام زبان ها احداث شده اند، نه قدیم.

آقای اتفاق. 1. در حقیقت هر دو مفهوم یکی است و دومی مناسب تر است.
2. مطمئن نیستم.
3. پیشنهاد شما درست است.
4. ضمنا در صفخه ی 43 کتاب سکه های ایران علی اکبر سرفراز هم برای کلمات سکه های به اصطلاح اشکانی ترجمه هایی احتمالا با کپی از کتاب ایران باستان آمده که غالبا غلط است.

آقای حسام الاحوازی. منظورتان از نبطیان چه کسان اند؟


سه شنبه 18 تیر1387 ساعت: 21:41 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای مسعود. این قید در مقدمه ی کتاب هخامنشیان اضافه شد است.


چهارشنبه 19 تیر1387 ساعت: 1:6 نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای رضا. کامنت شما ارزش نصب نداشت. به گمانم برابر اصطلاح رایج شده، سخت جو گیر شده اید. ممکن است نمونه ای را از زبان و قلم شخص من بیاورید که به قول شما منتقدانم را یهودی خوانده باشم؟ دل سوزی شما برای یهودیان ارتباطی با مباحث این وبلاگ ندارد که یهودیان را متهم به دو جرم بزرگ تاریخی و فرهنگی می کند. نخست اقدام به قتل عام پوریم و سپس تدارک جعلیات تاریخی برای مخفی نگهداشتن آن. اگر اثبات این دو جرم بزرگ که تمام بشریت و تمدن انسانی مدعی العموم آنند به کار شما نمی خورد، وبلاگ ها و سایت های سرگرم کننده کم نیست.


چهارشنبه 19 تیر1387 ساعت: 10:3

نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای قدرت. این اسم البته به تر از شجاعت است ولی منظورتان را از کارشناسان درست درک نکردم، شاید همان ها را می گویید که در نقش رستم کتیبه ی ساسانی کنده اند، در سمرقند برای تیمور لنگ مقبره و در بخارا گور محمود یساوی ساخته اند!!! سئوال این است که صاحبان این سنگ نوشته ها شب را کجا می خوابیده اند؟ در چادر؟!! ضمنا بفرمایید ترکان در چه زمان و چه گونه و به دست چه کسی مسلمان شده اند، اعراب؟!! و چون در این باب مطالب بسیاری هنوز نگفته مانده است، به تر این که به جای جواب منتظر یادداشت های بعد بمانید.

آقای سئوال. منظور خط عرب بالغ شده است که سبک های مختلف نگارشی و نقطه و اعراب دارد، نه این خط بدوی که کلمه ای از آن را نمی توانید بخوانید. در مطالعه دقت بیش تری کنید، این مباحث سنگین و تعیین کننده است.


چهارشنبه 19 تیر1387 ساعت: 14:37 نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای آیدین قشقایی. خواندن خطوط قدیم اسلوب خود را دارد. ابتدا باید معلوم شود که خط چه زمان، به وسیله ی چه مرکز و یا شخص و مهم تر از همه «از چه طریق» خوانده شده است؟ این که کسی معتقد شود که فلان شکل را الف و یا دال فرض کرده قابل پذیرش نیست، رمز گشایی حروف هر زبانی نیازمند داستان مخصوص خود است تا معلوم شود از چه طریق این کار میسر شده است. و تازه این مرحله ی نخستین کار است، مرحله ی بعد معنا گذاردن بر کلمات است که خود مبحث پیچیده ی دیگری است، که شرح داده نشده است. وانگهی هر سنگ نوشته ای باید حامل فرهنگی معین باشد. در کتاب خانه های سنگی چین حتی ساعت صحیح خواب و خوراک های مناسب برای هر وعده و در تمام سنین شرح داده شده است. این که یک حاکمی بگوید من فلانی فرزند فلان هستم منعکس کننده ی فرهنگ نیست، چنان که کتیبه های میخی داریوشی از همین قماش است. و در نهایت این که یافت شدن سنگ نوشته برای روابط ملی و حتی دولتی کافی نیست و به ضمائم بسیار دیگری از قبیل کاخ و مراکز خدمات عام المنفعه و معبد و میدان ورزشی و حواشی دیگر نیازمند است. ضمنا آشوب های وارد شده بر موضوع شناخت در منطقه ی ما کار اورشلیم بوده است نه رضا شاه. همان مرکزی که حتی در این جمهوری هم کسانی را وادار می کند که حتی بر سر منابر همان حرف های رضا شاهی را در موضوع تاریخ و پیشینه ی مردم ایران، تکرار کنند.


چهارشنبه 19 تیر1387 ساعت: 17:54 نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای روشن. آن کتاب را دیده ام و در بحث های آتی مورد اشاره قرار خواهم داد. مختصر این که توضیحات آن فصل خود مستند نادرستی آن گمانه هاست. دوستان می توانند در آینه ی این مباحث نو و بی پرده اندکی نیز خود شناسی کنند. اگر چند سنگ نبشته با اسلوب عمود نگاری که به دلایل روشن در زمره ی مجعولات است و با فرض صحت متن نیز جز ابلاغ حضور یک حاکم در محدوده ای نامعین و بر مردمی ناشناس در زمانی نامشخص نیست، می تواند به جمعی احساس حضور و غرور باستانی ببخشد، انصاف دهید فارسیان با این همه سنگ تراشیده و نوشته شده که مالک اند، در مقایسه فروتنی بسیار کرده اند. بنیان شناس اشاره دارد که از ارخون نمی توان هویت و فرهنگ و حکمت باستان بیرون کشید، در مکه تکه سنگی قبله گاه است و کتابی که فرهنگ نیک اندیشان جهان و هویت تمام صالحان است. با معاوضه، از زیر بار این همه دروغ که یهودیان ساخته اند، خلاص می شویم.


چهارشنبه 19 تیر1387 ساعت: 23:55 نویسنده: ناصر پورپیرار

آقای توحید. جای سخن از کسروی و آثارش زمانی است که به بررسی مسائل تاریخ معاصر وارد می شویم.


+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387 و ساعت 20:0 |