پاسخ ها 37
|
شنبه 20 مهر1387 ساعت: 1:25 |
نویسنده: |
|
خانم نسرین. قلمکار باتیک نیست. قلم کار مسطح است و با کوبیدن قالب انجام می شود ولی باتیک نه فقط نقش که حجم مومین دارد و عمدتا با دست نقاشی و رنگ آمیزی می شود. به همین دلیل قلمکارها باسمه هایی یکنواخت و تکراری اند اما هر هنرمند باتیک کار هر نقشی را فقط یک بار و در طول یک رول پارچه می زند و ارزش و غنا و تنوع بی پایان باتیک نیز در همین است. قلمکار بی شک بومی است و می تواند از انعکاس اثر انگشتان بر خمیر نان الهام گرفته شده باشد. باتیک به کلی مقوله ی دیگری است که به خواست خدا در ادامه ی مقاله در باب آن اندکی خواهم نوشت. | |
| شنبه 20 مهر1387 ساعت: 16:45 | نویسنده: |
|
آقای ایزدی. در متن آیه گناه آمده، اما برای گرفتن فتوا ببینید اتوبوس مربوطه به مقصد قم جای خالی دارد یا نه؟... | |
| یکشنبه 21 مهر1387 ساعت: 0:26 | نویسنده: |
|
آقای جلال. تا دیر نشده به آقای ایزدی بفرمایید جایی هم برای شما ذخیره کند. | |
|
یکشنبه 21 مهر1387 ساعت: 7:35 |
نویسنده: |
|
آقای آیلار. چه کسانی ترکی حرف می زده اند، بابلی ها و یا یونانیان؟!! دو قدم دیگر که در این راه برداری، درست به تقلید از فارس ها، مشغول یافتن لغات ترکی در قرآن خواهی شد!!! | |
| یکشنبه 21 مهر1387 ساعت: 12:56 | نویسنده: |
|
آقای سرباز. شما اول بگو منظورتان از 4- شرک به خدا که سلطانی برای آن نازل نکرده، چیست تا مطلب را دنبال کنیم. | |
| یکشنبه 21 مهر1387 ساعت: 21:2 | نویسنده: |
|
آقای ایزدی. مواظب حکیمی باشید آنوسی است حتی اگر آقا جلال هم اصرار کرد به خانه اش نروید. | |
|
دوشنبه 22 مهر1387 ساعت: 0:49 |
نویسنده: |
|
خانم مریم. اطاعت از پیامبر، چنان که در نسا 80 به سادگی اعلام شده، با منصب واسطگی در ابلاغ آیات قرآن مجوز می گیرد و نه به عنوان شخصیتی منفرد و مجزا. طبیعتا مخاطب چنین آیاتی مردم زمان دعوت اند، زیرا چنان تبعیتی با حضور پیامبر ملازم است. حتی اگر بخواهیم امتداد این اطاعت را به پیروی از احادیث منتقل کنیم، آن گاه مشکل اصلی سر بلند می کند که: چه گونه اثبات می شود احادیث موجود نقل هایی به جای مانده از زبان پیامبر است؟ زیرا ظهور احادیث با زمان وفات پیامبر، چنان که خود معترف اند، لااقل چند قرن فاصله دارد، حال آن که اینک با استحکام تمام می دانیم امکان تولید کتاب با خط عرب هم، به سبب فقدان بلوغ و کمال در آن، امری است که از قرن هشتم به بعد قابل پذیرش است. مختصر این که حتی همین "صحیح های" موجود، به زمانی منتسب اند که تالیف کتاب ناممکن بوده و لاجرم به فهرست مجعولات مکتوب می پیوندند. | |
|
دوشنبه 22 مهر1387 ساعت: 7:4 |
نویسنده: |
|
آقای سرباز. زمانی بحثی بود که خطاب های چند گانه به یهود در قرآن مبارک با چه منظور است؟ سئوالی که بی جواب مانده زیرا هرگز پرسیده نشده ابود. قرن هاست که قرآن خواندن ما برای کسب ثواب است تا مثلا در برابر قرائت سوره ی یس قصری در بهشت از خداوند طلبکار شویم و یا با خواندن سوره ی الرحمان مرده ی خانواده را به بهشت بفرستیم. عجیبب است که درباره ی قرآن همه نوع تصوری جاری است الا این که قرآن کتابی است برای ادراک آن چه در آن ابلاغ شده و ظرایف و دقایق و دلایل و دفینه هایی دارد که باید دریافت شود. مثلا همان ترجمه ی بخشی از آیه ی 33 سوره ی اعراف، که آورده اید: "شرک به خدا که سلطانی برای آن نازل نکرده" آیا در فارسی هیچ معنا می دهد؟ مسلما خیر. با این همه پی گیر آن نمی شویم که مطلب چیست؟ چرا که عادات جاری در برخورد با قرآن ما را نسبت به این متن کبیر و استاد بی بدیل زندگانی درست سهل انگار کرده است. چنان که پس از 1400 سال، هنوز قرآن به عنوان مدرک و مستند تاریخ اسلام دیده نشده بود و قرار را بر قبول تفاسیر و شروح آن گذارده بودیم تا اسلام را درست با توسل به آیات آن، دین شمشیر کشی بدانند. مختصر این که خداوند در قرآن فهرستی از حرام ها آورده است که در میان آن ها شرب خمر نیست، اما می توان از مسیر دیگری حرمت شرب خمر را مسجل کرد. حرف من این بود که در آن آیاتی که آقای جلال بدان اشاره داشتند، خلاف دیگر موارد مذکور در قرآن، چون اکل لحم خنزیر و یا ربا "دستور مستقیم" بر حرمت نوشیدن شراب نیست. اعتقاد دارم که این ذکر و توصیه ی غیر مستقیم، همانند موضوع مسح و یا غسل پا، دلایل قرآنی دارد که بخشی از آن در آیه ی 43 سوره ی نسا مستتر است، که به امید خدا در بخش دوم اسلام و شمشیر بدان خواهیم رسید. | |
| دوشنبه 22 مهر1387 ساعت: 14:57 | نویسنده: |
| خانم سعیدی. اصلاح شد.اگر چند بار دیگر خانم های کامنت گذار در این وبلاگ را آقا خطاب کنم، احتمالا دشمنان فرصتی به دست خواهند آورد تا برایم مضمون تازه ای کوک کنند؟!! آقای علی. شاید آن پسر خاله ی شما آنوسی باشد. برای دریافت فیلم به آدرس زیر رجوع کنید. www.naria.ir | |
|
سه شنبه 23 مهر1387 ساعت: 9:45 |
نویسنده: |
|
خانم سمانه. صاحب اتوبوس از راه نمایی شما به خانم مریم ناراحت اند، چون یک مسافر خود را از دست دادند. | |
| چهارشنبه 24 مهر1387 ساعت: 0:13 | نویسنده: |
| آقای دادا. لینک های ارسالی به هم ریخته است. وانگهی شما که امکان تایپ فارسی دارید، چرا مطلب را به فارسی نصب نمی کنید که برای گروه بیش تری قابل استفاده باشد؟ | |
|
چهارشنبه 24 مهر1387 ساعت: 1:22 |
نویسنده: |
|
آقای حکیمی. تمام این تفرقه افکنی و دشمن تراشی ها، چه آن که این مفتیان می گویند و چه آن چه ما در باب عمر و عثمان و ابوبکر به هم می بافیم، فقط یک سرمنشا’ و مرکز صدور برای تضعیف اسلام و مسلمین دارد: اورشلیم. یک جهود آنوسی ملبس به لباس فتوا را به بیان این مطالب و موهومات وا می دارند و همان را اسباب تمسخر و موجب افتراق بیش تر میان مسلمانان قرار می دهند. | |
| چهارشنبه 24 مهر1387 ساعت: 10:55 | نویسنده: |
|
فریبا خانم. خیر مقدم. از راه نمایی شما ممنونم و منتظر می مانم. | |
|
پنجشنبه 25 مهر1387 ساعت: 7:21 |
نویسنده: |
|
آقای مارلیک. موضوع آقای احسان چه بود؟! | |
| جمعه 26 مهر1387 ساعت: 1:46 | نویسنده: |
| آقای مهدی - مهدی. آن کتاب و متون دیگری از ایشان را بالجمله دیده ام. مظالم و مضایقی که بر ایشان رفت، خود حکایات ناباب دیگری است. | |
|
جمعه 26 مهر1387 ساعت: 19:20 |
نویسنده: |
|
خانم فریبا: اگر فرض آقای رضا مبنی بر قبول سرپرستی یتیمان از راه ازدواج با آنان را جدی بگیریم و این اشاره ی شما را به آن بیافزاییم: «هیچ زنی داوطلبانه و شادمانه همسر دوم مردی نمی شود ،اغلب این زنان ،مطلقه، شوهر مرده، بی پناه، بدون سرپرست، فاقد درآمد، تحت فشار افراد ناباب جامعه، خانواده و یا اطرافیان هستند»، آن گاه قبول مسئولیت اداره ی دشوار چند همسر از سوی مردان را باید نوعی فداکاری برای ترمیم یکی از معضلات اجتماعی در جوامعی بدانیم که هیچ راه حل رسمی دیگر برای حل و فصل این گونه آسیب ها را ندارند. و اگر سعی مردان برای نزدیکی بیش تر به زنان و جست و جوی امکان تفاهم را «سرقت عفت» بدانیم، پس چنین ضرورتی از چه راه دیگر تامین می شود؟! فرموده بودید که: «هیچ کس حاضر نیست دخترش را به من بدهد»!!! از راه مزاح می پرسم: پسرش را چه طور؟!! | |
|
جمعه 26 مهر1387 ساعت: 22:57 |
نویسنده: |
|
آقای سرباز. سئوال آقای سامان در باب رهبران ارکستر و نظریه پردازان زن در موضوع ریاضی بود و نه نوازندگان ساز و از برکنندگان مسائل ریاضی. باید کسانی را معرفی کنید که در شان شوپن و یا لااقل همان فون کارایان و در ریاضیات نیز صاحب نظریه و یا فرمول ریاضی باشند، نه شاگرد اول المپیاد! جواب شما چنان بود که گمان کردم قصد شوخی دارید و احتمالا در اثر حشر و نشر با استاد غفوری کاملا سر حال بوده اید. | |
|
شنبه 27 مهر1387 ساعت: 11:56 |
نویسنده: |
|
آقای دادا. تمام این تذکرات را با زبان دیگری نیز می توان بیان کرد. اگر قرار باشد هرکس در این وبلاگ نظر مستقل بی غرضی ابراز کرد، به سوی اش هجوم آوریم، پس از چندی فقط می ماند که حال همدیگر را بپرسیم. | |
| یکشنبه 28 مهر1387 ساعت: 1:30 | نویسنده: |
|
آقای جامعه شناس. به گمانم آن بحث مفید اجتماعی که شما گشودید، اندک اندک در مرداب یکی به دوهای پلیمیکی مغروق می شود. اشکال کار در این است که شما از مبدل کردن زنان به ابزاری در اختیار انواع داد و ستد های یهودانه می گویید و دیگران گمان دارند اشاره ی شما به خواهر و مادر و همسر و دختر آن هاست که در این تعریف نمی گنجند. اگر خدا بخواهد قسمت مهمی از یادداشت های اندونزی درباره ی زنان آن سرزمین اسلامی است که شاید به ایجاد آرامش در این بحث کمک کند. همین اندازه بگویم هر زنی که در برابر آیینه می ایستد و ساعتی مشغول تغییر چهره ی خویش به مدد انواع کالاهای رنگ و روغنی می شود و یا به تعمیر دماغ و لب و لوچه ی خود دست می زند، نه فقط ماهیت انسانی و طبیعی خویش را مردود می داند، بل مجرمی است درصدد اقدام به فریب دیگران و یقین بدانید که این عارضه ای است کاملا نوپدید و مختص چند دهه ی اخیر که کارخانه های یهودی تولید ابزار آرایش، منحرف کردن زنان به سمت رفع نقص روزانه و مستمر خلقت خود را مستمسکی برای دوشیدن گروهی گرفته اند که مستند ساده ی خویشتن را معیوب و فاقد نورپردازی لازم می دانند و این اپیدمی رنگ اندازی چندان به فرهنگ عمومی زنان بدل شده و چنان مکتبی از ندانم کاری و حماقت را موجب شده که حتی زنانی در معیارهای موجود بسیار زیبا نیز خود را بدان محتاج می بینند؟!! تصور می کنم برای دعوتی دوباره برای رجوع به بنیان شناسی این گونه مباحث به تر است مدخل را در سئوالی کوچک بگنجانیم: آیا اصرار زنان در القا’ "من زیبایم و اندامی تمنا برانگیز دارم" از چه بابت است؟ اگر بگویید: جفت یابی طبیعی، آن گاه سئوال ساده تر خواهد شد: آن که جفت اش را یافته است، چه؟!! | |
|
یکشنبه 28 مهر1387 ساعت: 2:29 |
نویسنده: |
|
فریبا خانم. غرض از این داد و ستدهای اندیشه، کش رفتن از بساط یکدیگر نیست. زمانی کتاب زینت آلات اسلامی را ویرایش می کردم. آیا باور می کنید نزدیک به مطلق انگشتری های یافت شده ی تاکنون مردانه بوده و اغلب کاربرد اقتصادی به عنوان سجع مهر و امضا را داشته است؟!! بدین ترتیب مسلم بدانید که آن آوازه های یهود ساخته در باب اسراف های دربارهای خلفای اسلامی و آن خیمه ها و قصور غرقه در جواهرات و زنان نیم برهنه ای که در مقابل علما می رقصیدند، حقه بازی مطلقی است که با مقاصد مخصوص از سوی کنیسه و کلیسا تدارک شده است. مضاف بر این نایابی ابزار آرایش زنانه حتی در مقیاس یک میله سرمه در مراکز تجمع اسلامی نیز سخت تامل برانگیز است. لوازم آرایشی که از میان بقایای تمدن های ماقبل پوریم به وفور بیرون کشیده شده است. این گفتارها برای توجه دادن به این اصل است که اولا اسلام موازین خود را دارد که با مظاهر کنونی زندگانی زنان در سرزمین هایی چون ترکیه و ایران همخوانی ندارد و در ثانی آن تغییرات بنیادی در زیر بنای اقتصادی و سیاسی و فرهنگی جهان که حاصل آن بیرون کشیدن زنان از انزوای طبیعی چند میلیون ساله باشد، هنوز در جهان رخ نداده است. مثلا زنان آمریکا تا قریب پنجاه سال پیش حق رای هم نداشته اند و آن چه را اینک در سراسر جهان برای دعوت زنان مثلا به احقاق حقوق از دست رفته ی خویش و ستیزه ی مستمر با مردان ملاحظه می کنید، بر هیچ بنیان متحول کننده ی جوامع استوار نیست و غالبا دستوراتی است از نوع آتاتورکی و رضا شاهی و کنگره ها و مجالس این و آن کشور که زنان را با حقوقی کم تر از نیم دستمزد مردان به کارخانه ها و دفاتر کار بکشانند و آن اندک حقوق شان را نیز با فروختن لوازم آرایش به آنان پس بگیرند. دیدم در جایی معترضانه نوشته بودید: "حق طلاق و حق خواستگاری در جامعه ما با مردان است، هیچ زنی بدون تمایل مردی توانایی خزیدن به زندگی او را ندارد". می پرسم مگر مردی بدون تمایل زنی قادر به چنان خزیدنی است؟ وانگهی به یقین شما به خواستگاری هر مردی بروید دست خالی برنخواهید گشت و احتمالا توجه داشته اید که بدون چاشنی شوخی صرف طعام کلام برای من اندکی دشوار است. | |
| یکشنبه 28 مهر1387 ساعت: 15:34 | نویسنده: |
|
آقای رحمانی. با تشکر فراوان. کامنت شما را برای آقای غفوری و ستاره فرستادم. انشا’ الله تا فردا تکلیف آن را معلوم خواهند کرد. مجددا ممنونم. | |
|
دوشنبه 29 مهر1387 ساعت: 0:12 |
نویسنده: |
|
آقای عابدی. از حضورتان خوش حال شدم. کاش چند نمونه از آن ها را نگه می داشتید. ظاهرا دوست مشترک ما از مباحث اخیر رنجیده اند. امیدوارم در کارهای تان موفق باشید. | |
|
دوشنبه 29 مهر1387 ساعت: 11:1 |
نویسنده: |
|
آقای مسعود. کم مانده است سران واتیکان نیز چون تابعین اورشلیم، ایران را وطن دوم خود بنامند. احتمالا آقایان استدلال می کنند که خداوند ورود مشرکین به مراکز عبادی مسلمانان را نهی کرده، نه ورود مسلمانان به مراکز عبادی مشرکین را! | |
|
دوشنبه 29 مهر1387 ساعت: 13:23 |
نویسنده: |
|
فریبا خانم. می خواهم از فرصت فراهم شده سود برم، این بحث از کوره به در کننده را به مسیری دیگر اندازم و از بی راهه به مبانی آسیب و علت عمومی کج فهمی های کنونی در موضوع روابط زن و مرد نزدیک شوم که از جمله تعیین تکلیف با ماجرای تجدید فراش نیز در آن نهفته است. بهانه ی من در این باب اشاره است به این نیم جمله ی "نه صرفا بهره جوئی های شخصی" شما، که نحوه و انحراف زاویه ی نگاه به مسئله را باز می گوید، جهت نگاهی که با تاسف، دیدگاهی عمومی به این گونه ماجراهاست. معلوم نیست از چه زمان این توهم گسترده دامنگیر زنان ما شده که صرف نیم نگاهی موافقانه به مردی را از جمله ی افتخارات و خوش بختی های از آسمان رسیده برای آن مرد می دانند و نمی دانم چرا گمان می کنند گفتن کلام موافقت درباره ی آغاز رابطه ای را، که در نهاد خود دو سویه است، گشودن درهای بهشت خوش بختی تنها به روی مرد می شناسند و از آن بدتر گاه قبول ورود به جهنم آشنایی و نزدیکی به مردی را پرتوی از ملکوت و مهربانی های خویش چنین وانمود می کنند. حال آن که در چنین روابطی از هر روزن که بنگریم بهره برنده ی نخست زنان اند و طلبکار همیشگی نیز هم آنان. اینک ماجرا چنین تعریف می شود که زنان در ارتباط با مردان بذل کنندگانی از جان گذشته اند که در برابر ایثار کامل خویش، چیزی دریافت نمی کنند؟!! خطابم نه به شما خانم فریبا، که خواستگاری زنان از مردان را هم عجیب ندیده اید، بل به دیگر دوستان از زن و مرد است که اگر در اندیشه ی بر پایی جهانی بدون عارضه ایم، در نظر اول لااقل باید به برابری در عادی ترین سطوح گردن گذاریم، که نخستین ضایع کنندگان آن زنانی شمرده می شوند که به خاطر رنگ مو و یا حتی عینک نوخریده ای به زمین و زمان فخر می فروشند که اتفاقا پول آن از جیب مردی پریده، که طالب لبخند رضایت خانم بر اثر اجرای فرامین ایشان بوده است. یهودیان با قالب زدن همین تصور درباره ی زنان است که هیچ توجهی درباره ی هیچ عنصر حیات و حتی زیبایی های طبیعت را کامل نمی گیرند مگر خانمی خرامان در گوشه ای از آن، به این و یا آن صورت مشغول جلوه گری باشد. این دیگر چه وجهی از برابری است؟!! | |
|
دوشنبه 29 مهر1387 ساعت: 21:15 |
نویسنده: |
|
آقای جامعه شناس و فریبا خانم. برقراری دموکراسی و اعطای آزادی به مردم عراق، با گسیل بالفطره ترین جانیان و نظامیان به سرزمین کهن بابل، در مقیاسی خرد، چیزی است برابر تبلیغ غرب در برقراری تساوی و احترام به حقوق و آزادی زنان. آزادی و حقوقی که گویا به درازای حیات آدمیان از سوی مردان سرقت می شده، تا از این راه ستیز بین ما، از اقوام و همسایگان، به خانه های مان نیز سرایت کند و کوشش جانکاه و مشترک زنان و مردان برای برون رفت از جهل و فقر و نابرابری و تربیت نسل را عقیم گذارد. چنان که به وفور شاهدیم که فرزندان، به سود یکی از طرفین، وسیله ی شورش علیه پدر یا مادرند و دعوای حیدری و نعمتی در زیر سقف آپارتمان های فکسنی، شبانه روزی شده است. به راستی که آزادی توصیه شده ی آنان، فقط از گردن به پایین امکان اجرا دارد، زیرا مثلا تقاضای خلاصی از تجاوزات و تضییقات رسمی و ملموس حکومت ها، در تمام جهان، چه از سوی زنان و یا مردان ابراز شود، پاسخی جز برقراری خفقان بیش تر نمی گیرد و اسلام و شمشیر را چه زنی نوشته باشد یا مرد، به نهی انتشار محکوم می شود. | |
|
سه شنبه 30 مهر1387 ساعت: 13:7 |
نویسنده: |
|
آقای رضا. نگاه آرام شما به مباحث اخیر و به خصوص آن توصیه که از آیات قرآن تجاوز نکنیم و از آن ها نیز نکاهیم، آموزنده و راه نما بود. یاد آوری کنم که سرفصل این گفت و گوها نه موضوع آرایش زنان که این سخن خداوند در قرآن بود که: الرجال قوامون علی النسا’. با همین آرامش در این باب نیز ابراز نظر کنید و همان سفارش که از آیات قرآن تجاوز نکنیم و از آن ها نیز نکاهیم. | |
|
سه شنبه 30 مهر1387 ساعت: 15:12 |
نویسنده: |
|
آقای جامعه شناس. حتی نمی پرسیم "چرا خداوند چنین و چنان گفته" تا در پی آن تاویل و تفسیر جوانه زند و جولان دهد. فقط سئوال می کنیم: "آیا در قرآن چنین حکمت و حکمی ذکر است"؟ و اگر پاسخ آری بود، پس لازم الاطاعه و اجرا خواهد شد. بدون اما و اگر و بی کم و کاست. | |


