تبليغاتX
حق و صبر

  آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم

مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۱۹۹

مورد نظر مورخ از گشودن مباحث جاری، از جمله اثبات و ارائه ی این نکته ی بس پر اهمیت تاریخی است که امپراتوری رم باستان، از اواخر قرن سوم میلادی، با غلطیدن به غوغای ویرانگر نزاع داخلی میان هلنیسم و مسیحیت، سقوط کرد و آن سازمان حکومتی برافتاد که محققین هنوز هم در شناخت مبانی مدیریت آن درمانده می نمایند. آن سقوط، سلسله مراتب تسلط امپراتوران و قیصرها بر خاک اصلی روم را برای همیشه برچید و آن سرزمین پر هیاهوی تاریخی را در اختیار اربابان مسیحیت و کشیشانی گذارد که بدون شک تجربه اداره مجموعه ی پیچیده ای چون روم باستان را نداشتند. در جبهه ی مقابل، بازماندگان و سران سیاسی و نظامی و فرهنگی وابسته به هلنیسم، که با بقایا و نمودارهای معماری، رد پای خود را در نیم دایره ی اطراف سرزمین روم باستان، به صورت معابد بس با شکوه هلنیستی، عمارات اشرافی و مراکز ورزشی، از سیسیل تا بین النهرین و ترکیه باقی گذارده اند، توان و تجمع و انگیزه ای نداشته اند تا به جای تعیین تکلیف با کلیسا روانه ی ایران شوند و با ساسانیان موهوم بجنگند، مگر این که همان ساسانیان خیالی را شعبه ی شرقی کلیسا بدانیم که در آن صورت هم بال های اهورا مزدا را قیچی کرده ایم!!! آن گاه با اتکا به متن کبیر قرآن از مراتبی با خبر می شویم که تابلویی از جدال میان کلیسای روم و پیروان هلنیسم را، که هیچ نام تاریخی و جغرافیایی را صاحب نبوده اند و مورخ احتمال می دهد که عنوان مجوس در قرآن خطابی برای پیروان هلنیسم است، ترسیم می کند و حکم تاریخی نوینی صادر می شود مبنی بر این که تا قرن هفتم میلادی نیز هنوز روم به طور قاطع در اختیار هیچ یک از دو نیرو نبوده است. بدین ترتیب افسانه های پریشان موجود در باب جنگ های دراز مدت میان ساسانیان و رومیان از آن روی باطل می شود که در زمان ادعای برآمدن ساسانیان، در اساس دولت قدرتمند و متحد روم مفهومی نداشت و آن سرزمین به تشتت و نزاع داخلی انتقام جویانه و خشونت باری مبتلا بود.

 

رم، کلیسای سانتی کوآترو کوروناتی، قرن چهارم میلادی

با نمایش تصویر این کلیسای باستانی در رم امروز، با مدد الهی و برای نخستین بار به گفتاری ورود می کنم که همانند چراغی در تاریکی تاریخ تمدن و سرگذشت ادیان خواهد درخشید و بر خردمندان آشکار خواهد کرد که سراپای داده های کنونی در باب مراحل رشد و حوادث رخ داده در ۲۵ قرن اخیر، از مبداء اجرای قتل عام پوریم، به کلی دور انداختنی است. اینک برابر فهرست واتیکان ۹۰۰ باب کلیسا در شهر رم بر پا است، که هر کدام را به قرنی بخشیده اند و نمونه ی بالا یکی از قدیم ترین آن ها از قرن چهارم میلادی، یا نخستین سده پس از پیروزی پیروان مسیح بر سیستم امپراتوری رومن است. مورخ در حال حاضر به صحت تشخیص دوران شناسانه ی این کلیساها وارد نمی شود و تنها به دو نکته ی بسیار قابل اعتنا توجه می دهد: نخست این که در زادگاه عالی ترین نمونه های معماری با مصالح سنگ، این کلیسا خشت و گلی است، از دوران ناتوانی کشیشان و نبود نیروی کار زبده خبر می دهد و نکته ی مهم تر این که در این کلیسای قرن چهارم میلادی هنوز هیچ نمایه ای از صلیب مظهر شرک دیده نمی شود!  

رم، کلیسای سانتا سابینا، قرن پنجم میلادی

صد سال بعد، در قرن پنجم میلادی، باز هم عنصر آجر در بنای کلیساها مسلط است، بی این که پلان واحد و معینی را در نظر داشته باشند و تنها وجه مشترک این کلیسای شبه کارگاه، با نمونه ی پیشین قرن چهارمی، باز هم نبود صلیب بر فراز بام آن است.

رم، کلیسای سانتا کوسما دامیانی، قرن ششم میلادی

حتی با وجود تعمیرات جدید، این کلیسا،با که گنبد کوچکی بر فراز خود همچنان بی جلا و روستایی می نماید و نشان می دهد که کشیشان در انتخاب یک معماری آشنا و مناسب برای واحدهای عبادی و تشریفاتی دین مسیح مشغول تمرین بوده اند. در این جا و در قرن ششم میلادی هم، هنوز بر فراز بنای این کلیسا صلیب دیده نمی شود.

رم، کلیسای سانتا آگنس فراوری، قرن هفتم میلادی

این کلیسا را نیز با مصالح آجر بالا برده اند و یکی از نخستین بناهای عبادی مسیحیان است که با وضوح تمام برج ناقوس مجزا دارد. مطلبی که می توان ظهور آن را نیز با انحراف شرک در میان گروهی از کشیشان همزمان گرفت. در این کلیسای نمونه نیز هنوز صلیبی بر بام کلیسا نکاشته اند.   

رم، کلیسای آنجلو، قرن هشتم میلادی

در این کلیسای قرن هشتمی رم نیز، گرچه با نصب ستون های سنگی در مدخل و ورودی کلیسا و کاربرد توام آجر و سنگ، نوعی تمایل به تقلید از معماری کافران هلنیست دیده می شود، ولی پیکره ی اصلی بنا آجری است و تابلوی صلیب را بر خود ندارد.  

رم، کلیسای سانتا فرانسیسکا، قرن نهم میلادی

صد سال بعد و در قرن نهم میلادی، بناهای کلیساها با استفاده از ستون و نصب مجسمه های مرمرین زینتی از بزرگان کلیسا و قدیسین بر بام، هرچه بیش تر به معماری هلنیستی رومن نزدیک می شود، به خصوص که سر در شیروانی شکل آن، کاملا به نمونه های هلنیستی آن شبیه شده است. نمایه ی برج مجزای ناقوس که از قرن هفتم میلادی، همزمان با طلوع اسلام آغاز شده بود، در این جا نیز دیده می شود، بی این که هنوز صلیبی را بر بام و بلندای آن ببینیم.  

رم، کلیسای سن بارتولمه، قرن دهم میلادی

بنای این کلیسا نخستین نمودار پیروزی تثلیث بر مسیحیت یکتا پرست را بر خود دارد و با چند صلیب آراسته شده است. چنین نمونه هایی کاملا نشان می دهد که پیروزی مشرکان صلیب پرست، بر کشیشان پا بر جا حفظ باور یکتا پرستانه پیشین، چندان هم به سرعت و سهولت میسر نبوده و  چند قرنی به طول انجامیده است. مجسمه های هلنیستی، که به جای قیصر شمایل بزرگان کلیسا را به رخ می کشد، در محوطه برافراشته است. در این جا نیز کاربرد سایبان و قرنیز شیروانی شکل هلنیستی دیده می شود. 

رم، کلیسای سان سیلوسترو، قرن یازدهم میلادی

این کلیسا ی صاحب صلیب، گام بزرگی است در تطهیر معماری هلنیستی و نیز نشانی است بر صرف ثروت ناشی از نذورات مومنین، برای نمایش تجمل معمارانه در بنای کلیساها. تاقچه های دو طرف ورودی از مجسمه خالی است که می تواند علل مختلف داشته باشد، ولی وجود این حفره های قرینه و مخصوص شمایل های سنگی، نشان می دهد که زمانی ورودی این کلیسای ظریف و زیبا را تندیس های سنگی دو قدیس محافظت می کرده اند.

رم، کلیسای سنت آندره، قرن دوازدهم

معماری این کلیسای قرن دوازدهمی بسیار بدیع است و از کوششی خبر می دهد که در عین کار با سنگ و رعایت سنت معماری هلنی، گونه ای نوآوری کلیسایی را نیز در آن گنجانده اند. تجربه ای که ظاهرا ناکام ماند و قرینه ی دیگری از آن دیده نشده است. در این جا نیز پرچم شرک به صورت صلیب برفراز بنا دیده می شود که در تمام کلیساهای پس از قرن نهم میلادی تکرار شده است.

رم، کلیسای سان فرانسیسکو ریپا، قرن سیزدهم میلادی

این هم تجربه ی دیگری از حفظ استقلال در معماری کلیسایی که تزیینات بیرونی آن با استفاده از سنگ هایی با دو رنگ مختلف انجام شده، برج ناقوس آن کوتاه است و صلیب را حتی در محوطه ی بیرون از بنا به رخ کشیده اند.  

رم، کلیسای سانتا باربارا، قرن چهاردهم میلادی

تمام جزییات بنای این کلیسا، که شباهت تامی به کلیسای سان سیلوسترو، از قرن یازدهم میلادی دارد، اعم از مصالح و استراکچر و مجسمه و تزیینات سنگی، به ییلاق کوچکی از عهد رومن می ماند. این کلیسا را گویی برای بقای جاودانه ساخته اند و معماری آن چندان به هم فشرده و با زاویه های بدون انحراف است که گویی تمام اجزاء آن یکدیگر را پشتیبانی می کنند و پرچم پیروزی تثلیث به صورت صلیبی کاملا همخوان با بنا بر پیشانی آن نشسته است. بی شک اگر تاریخ گذاری بر ساخت این بنا را واقعی بدانیم، باید از اولین کلیساهایی به شمار آوریم که معمار و طراح هلنیست داشته است.

رم، کلیسای سنت اونوفریو، قرن پانزدهم میلادی

این بنا در شهر رم، بر اصولی منطبق است که دوران نه چندان بلندی معماری کلیساها و برخی از مساجد اسلامی شناخته می شد و به جغرافیایی تعلق داشت که تابش آفتاب در آن مستقیم و آزار دهنده بود. غریبگی این اسلوب در بناهای کلیسایی تا به حدی است که اگر برج ناقوس و صلیب فراز آن نبود، شاید می توانستیم آن را مسجدی در اسپانیا بدانیم.

رم، کلیسای سانتا ماریا اوریونه، قرن شانزدهم میلادی

سرانجام کلیسا فرم مخصوص خود را در معماری کلیساهای بزرگ به دست آورد و آن ها را به صورت بناهای سنگین و روی هم رفته هراسناکی ساخت که مشخصه ی اصلی و آوازه مند آن گنبدهای بلند و از داخل پر آرایه بود. بنا گذشته از مصالح سنگ از دیگر نشانه های ابنیه ی هلنی، به خصوص در قاب بندی های سنگی شیروانی شکل مملو است و می تواند نخستین نشانه های ثروت گزاف کلیسا و نیز جانشینی کامل و موفق ردای کشیش در جای شنل امپراتور شناخته شود.

رم، کلیسای سانتا ماریا ویتوریا، قرن هفدهم میلادی

این کلیسای پر دنگ و فنگ، که کاربرد مصالح و آرایه ها در آن سر به افراط می زند، به سادگی از سرریز مال در کیسه ی کشیشان خبر می دهد و هنگامی که به زینت آلات درونی این کلیسا سرک می کشیم که به خواست خداوند موضوع یادداشت آتی است، آن گاه با خبر می شویم که طلا معمول ترین ابزار برق اندازی این گونه مکان های عبادت شده است که علی الظاهر می باید مردم ناچیز و نادار را نسبت به تغییر موقعیت دشوار خود امیدوار کند! امری که با تاسف تمام مورد تاسی مسلمانان قرار گرفته و طلا کاری را نشان ایمان عمیق و مقام والای مقبور گرفته اند!!!

رم، ورودی بنای واتیکان

این پانورامای میدان و ورودی واتیکان در مرکز شهر رم است. در باب آن تنها می توان گفت که هلنیست ها به روم بازگشته و مشغول عرضه و تجدید حیات روم باستان توانایی های خود به کشیشان، در تمام زمینه ها و به خصوص کمک به کشتار مردم جهان برای ایجاد امکان توسعه اند. مورخ علاقمند است توضیح دهد که بی شک کسانی نمونه هایی از بنای کلیسا را خواهند یافت، که در عین تعلق افواهی به قرون اولیه میلادی، بر پیشانی خود علامت صلیب را داشته باشد. در این گونه موارد می توان با یقین لازم گفت که یا در تعیین زمان ساخت آن اشتباه می کنند و یا علامت صلیب را بعدها بر بنا افزوده اند و از آن که تصور حذف بعدی صلیب از هیچ کلیسایی منطق و علت اجرا ندارد، پس صدها و صدها کلیسای بی صلیب در سراسر اروپا و به ویژه در روم، به خوبی بر انحراف مسیحیت به سوی تثلیث و شرک در قرن هفتم میلادی گواه است، امری که قرآن قدرتمند نیز در اعلام زمان وقوع صحیح آن صراحت دارد. بدین ترتیب نه فقط بافته های کلیسا در باب تاریخ مسیحیت از هم دریده می شود، بل روش شناسایی و شناس نامه ی کلیساها نیز در اختیار محقق قرار می گیرد: کلیسای مسیحیان یکتا پرست که ساخت آن ها مقدم بر قرن نهم میلادی و فاقد لوگوی صلیب و علامت شرک اند و کلیساهای مشرکین مسیح پرست که آرم صلیب را بر پیشانی خود چسبانده اند و به قرن نهم میلادی به بعد تعلق دارند. (ادامه دارد) 

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387 و ساعت 13:30 |

آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم

مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۱۹۸

به راستی که متن قرآن، به عنوان سندی موثق و همزمان، راه نمای هر مورخ مسلمانی است که در حوزه ی مسائل ادیان و تاریخ شرق میانه و سرگذشت مردم آن تحقیق می کند. چنان که ذکر شکست روم در آیات نخست سوره ای به همین نام، بی قید نام حریف پیروز، پیوسته موجب بروز ابهاماتی بوده است که گروهی از مفسران، همانند موارد دیگر، آن را مدخلی بر استحکام باستان گرایی ایرانی گرفته و همآورد روم در آیات آن سوره را، برای بذل مدد به توطئه ی تاریخ نویسی سبک کلیسایی و با بهره گیری از علوم غیبیه و جسارت در ویراستاری قرآن، لشکر ساسانیان گفته اند! مورخ با ایستادگی بر مدخل در پیش و بر مبنای تحلیل بازمانده های معماری در حوزه ی زیستی شرق میانه، در جست و جوی راهی برای گشودن اسرار این اشاره به روم در قرآن بوده است. اشاره ای که در عین حال پرده ی دیگری از رمز و راز تاریخ منطقه ی ما را می گشاید.

این بقایای استادیوم باستانی کلئوزیوم در شهر رم، پایتخت امپراتوری کهن رومن است. درباره ی این مرکز با کمال تعجب تفحص های معاصر صورت نگرفته و زمان بنای آن را به طور دقیق معلوم نکرده اند. آن چه را به صورت افواهی می توان شنید، استفاده از این مجموعه برای رویارویی های پهلوانی و نمایش مهارت های گوناگون در فنون جنگی، از شمشیر و نیزه بازی و تور اندازی و ارابه رانی و غیره بوده است، تا در محوطه ی گلادیاتورها، یعنی مردان نیرومندی را به جان هم اندازند که در رم باستان، برای این گونه مبارزات خونین، با هدف سرگرمی اشراف رومن تربیت می شدند. از جمله دیگر نمایشاتی را که در صحنه کلئوزیوم می گذشته، اعمال شکنجه های گوناگون، از جمله انداختن درندگان گرسنه به جان مسیحیانی گفته اند که با دعوت بردگان و آزادگان امپراتوری، به گریز از تحمیلات اشرافیت فاسد حاکم و نفی هلنیسم، آرامش قیصرهای روم را بر هم زده بودند و گرچه تاکنون برای این تصورها سند تاریخی ارائه نشده، اما معماری مخصوص استادیوم بزرگ کلئوزیوم و از جمله سلول های مخصوص نگهداری زندانیان و حیوانات، در زیر زمین های پیچ در پیچ آن و عکس العمل انتقام جویانه ی کلیسا نسبت به این بنا، پس از غلبه بر هلنیسم، چنین کاربردی را برای آن مجموعه دور از ذهن قرار نمی دهد.

«بعضی از قربانی ها را آن قدر تازیانه می زدند که گوشت شان پاره پاره از استخوان های شان آویخته می شد، روی زخم ها نمک یا سرکه می پاشیدند، گوشت تن را تکه تکه می کندند و جلوی حیواناتی که منتظر بودند می انداختند، یا شکنجه شدگان را به صلیب می بستند و بدن شان را کم کم حیوانات گرسنه می دریدند و می خوردند. انگشتان برخی از قربانی ها با نی های نوک تیز که زیر ناخن هایشان فرو کرده بودند سوراخ شده بود. برخی را چشم می ترکاندند، برخی دیگر را از یک دست یا از یک پا می آویختند، در گلوی بعضی ها سرب گداخته می ریختند،پاره ای دیگر را سر می بریدند، یا مصلوب می کردند، یا با گرز مرگبار می کوبیدند، عده ای را نیز با بستن به شاخه های خم شده ی درخت و سپس رها کردن شاخه ها شقه می کردند. از غیر مسیحیان نوشته ای در این باره در دست نیست». (ویل دورانت، قیصر و مسیح، ص ۷۶۱) 

به راستی که نقل از نوشته های معرکه گیری همانند ویل دورانت بر من بسی دشوار می آید، اما به کم این منقولات نشان می دهد که نقالان آن، در باب ماجراهای تاریخی چه می دانند. مورخ برای نخستین بار در سال ۱۹۷۰ از مجموعه ی کلئوزیوم دیدار کرد. زمانی که بزک های معمول برای جلب و به واقع تحمیق توریست در بناهای باستانی جهان چندان معمول و متداول نشده بود. در آن زمان هنوز نیمه سقف تیرآهنی کنونی برای تجسم محوطه مبارزات را نزده بودند و ورود به زیر زمین های کلئوزیوم مانعی نداشت که از میان دیوارهای حائل و حتی از غرفه های بیرونی آن شدیدا بوی خاک سوخته شنیده می شد و توریستی که ورود به زیرزمین های دشوار عبور را تحمل می کرد، باید از میان لجنزاری از خاک و چوب سوخته می گذشت.

      

این چند ستون هم بقایای درگاه باز هم سوخته ی فورو رومانو يا انجمن شهر رم است که بنایی حکومتی در عصر حاکمیت هلنیست ها شناخته می شود و در زمان برپایی با مجموعه ای از ابنیه ی دولتی، چون ساختمان مجلس سنا و دفاتر اداري دیگر کامل می شده است. مشهور است گوگل با افزودن نسخه‌ی جدیدی به ابزار Google Earth فرصت بازدید از رم باستان مجازی را برای کاربران فراهم کرده و از طریق آن می توان بر فراز بیش از 6500 ساختمانی که در دوران رونق امپراتوری در شهر رم وجود داشته، پرواز کرد و با زوم بر روی هر بنا اطلاعات موجود درباره ی آن را به دست آورد. شخصا چنین نرم افزاری را امتحان نکرده ام و اصولا برنامه ی گوگل ارث را ندارم و به گمانم وجود ۶۵۰۰ بنای باستانی دولتی و مهم در شهر رم به غمزه های اروپایی شبیه تر است، هرچند ذره ای تشکیک در توانایی های معماری در روم باستان هم پریشان اندیشی است. اسباب حیرت مورخ را این نکته فراهم می کند، که در مرکز امپراتوری قدرتمند رم، که پایتخت جهان شناخته اند، جز همین دو بنای نیمه سوخته که یکی مظهر توحش هلنیسم و یادگاری از مرارت های مومنین اولیه به مسیح و دیگری مختصری از نمایه های حکومتی امپراتوران رومن است و یکی دو ارگ و دروازه ی دیگر، بازمانده هایی از آن همه نمودارهای معماری عهد کهن و باستانی در رم دیده نمی شود و عجیب تر این که در سراسر ایتالیا بقایای چندانی از معابد هلنیستی هم برجای نمانده است! آیا مگر رومیان هلنیست نبوده اند؟!!

این معبد پارتنون در یونان است، یکی از چندین معبد هلنیستی شگفت و با شکوهی است که همچون معبد پوسیدون، معبد پروپویانا، معبد زئوس، معبد دیان، معبد آتنه، معبد آرتمیس و معابدی دیگر، از یونان تا ترکیه را پوشانده اند، ولی قرینه ای در سراسر ایتالیا ندارند، که خود نشانه ی روشنی است که غلبه ی کلیسا بر سرزمین قیصرها، نه فقط کشیشان آثار هلنیسم در ایتالیای مقدس را به کلی پاک کرده اند، بل مهم تر این که هلنیست های گریخته به شرق میانه و به خصوص ترکیه امروز، بار دیگر مجدانه برای خدایان خود در خارج از روم معابد باشکوه و برای روال معمول زندگانی خود، ورزشگاه، مکان های تجمع و تفریح و کاخ های اشرافی برپا کرده اند، زیرا زمان بنای غالب معابد و ابنیه رومن در خارج از روم را، پس از قرن چهارم میلادی، یعنی دورانی می گویند که قرنی از خروج  و گریز و کوچ سرداران و سپاهیان وابسته به هلنیسم، به خارج از روم مسیحیان می گذشته است. در حقیقت پیروزی عظیم مسیحیت بر قیصرهای روم، عصر امپراتوران را در ایتالیا به سرآورد، حاکمیت به دست کشیشان افتاد و بازماندگان علاقمند به فرهنگ و باورهای کهن روم، به سرزمین های شرقی گریختند تا هلنیسم پر توان را در خارج از روم و در تبعیدگاه های اجباری خویش پی بگیرند. مورخ یادآور می شود که بر مبنای آخرین تاریخ گذاری بر سکه های کلنی های یونانی در ایران، که مورخین تابع کنیسه و کلیسا بر آن ها سکه های اشکانی نام داده اند، باید زمان خروج مهاجران یونانی از ایران را در حوالی سال های ۲۵۰ میلادی قرار داد که فروریزی سیستم امپراتوری روم را نیز در همان زمان اعلام می کند، زیرا در سراسر ایتالیای امروز جز آثار معماری کلیسایی و تدارک رم نوین مقدسی، به صورت ونیز شگفت انگیز بر نمی خوریم، هیچ ابنیه و قصر دیگر غیر مسیحی و به طور عموم غیر مذهبی در ایتالیای کشیشان نیافته ایم، چنان که در میان آثار هلنیستی خارج از ایتالیا هرگز نمایه ای از معماری کلیسایی نمی بینیم، مطلبی که افسانه های موجود درباره ی ایمان آوردن کنستانین از روم گریخته و بنیان گذاری شهری به نام کنستانتینوس و یا قسطنطنیه و اسلامبول را بر باد می دهد و روم مسیحی را از قرن سوم میلادی به بعد، قاطعانه از مهاجران هلنیست جدا می کند، که دست مایه های هنری و معماری بعدی آنان از توانی غیر عادی در زمینه های گوناگون خبر می دهد و تاریخ کنونی مسیحیت را به باز سازی و نو نویسی نیازمند می کند.

مورخین کلیسایی پیوسته مشتاق بوده اند که ماجرای تخریب و تحریق عمومی روم و پایتخت شکوهمند آن، رم را، بر دوش آتیلا و وحشیان شمالی بگذارند. آتیلا نیز در دست آنان چنگیز خان غربی و دروغین دیگری است که با او چاله چوله های تاریخی و فرهنگی غرب را پر کرده اند، از میان برف های سرزمین های شمالی بیرون پریده و در چشم بر هم زدنی امپراتوری بزرگ و بی قرینه ی روم را تسخیر کرده است!!! اگر بخواهیم تصورات کنونی در باب هجوم آتیلا و قبایل وحشی شمال به رم را بپذیریم، با مراجعه به نتایج تاریخی تحولات، از هلنیسم به مسیحیت در ایتالیا، چاره ای نمی ماند جز این که آتیلای تصوری را مزد بگیر کشیشان بگیریم، زیرا در غیر این صورت، نمی توان پذیرفت که آتیلا در انتقال ماترک تصرفی خود از دارایی امپراطوران شکست خورده، به کلیسا، چنین دست و دل باز عمل کرده باشد! بدین ترتیب و بر مبنای گواهی های کافی، قرن سوم میلادی را باید تاریخ درست غلبه دین مسیح بر سرداران رومن و هلنیست دانست که پس از شکست، برای ایجاد امکان ادامه ی هستی قدرتمند خویش عمدتا به بخش هایی از بین النهرین و سرزمین خالی از سکنه ی ترکیه ی امروز گریخته اند که در آن زمان هنوز هیچ نام جغرافیایی و قومی برای آن تعیین نشده بود. نکته ی بدیع این که با اشارات قرآن در سوره ی روم کاملا معلوم است که دو سوی هلنیستی و مسیحی روم باستان حتی تا قرن هفتم میلادی و به زمان طلوع اسلام نیز هنوز به تعیین تکلیف نهایی نرسیده اند و با استعانت از کلام خدا می دانیم که حتی در موردی هلنیست ها به طور موقت بر مسیحیان غلبه کرده اند. آیا سپاه کلیسا به هلنیست های بین النهرین و یا ترکیه تاخته و ناکام مانده و یا سرداران هلنیست پیروزمندانه به رم کشیشان شبیخون زده اند؟!! به هر حال لحن دل سوزانه ی قرآن نسبت به شکست روم مسیحی، در حاشیه بر مورخ معلوم می کند، که ماجرای آن شکست روم که در قرآن ذکر شده، بی شک زمانی رخ داده است که مسیحیان هنوز به شرک روی نکرده و عیسی را فرزند خدواند نمی خوانده اند!!؟

تابوت مرمرین اسقف اعظم تئودور، از سده هفتم میلادی، در كليساي سانتا آپوليناره

این تابوت یک اسقف اعظم معروف در ایتالیای مسیحی قرن هفتم میلادی است که در تراش آن، به طرز ناشیانه ای از سنگ قبرهای پر کار و باشکوه امپراتوران هلنیست تقلید شده است. بر این تابوت نیز نشانه ای از حقایق تاریخ ثبت است که مورخ را به کنکاش بیش تر در باب دین مسیح می خواند: لوگوی مرکزی و اصلی، در بدنه و بر درب این تابوت، هنوز صلیب نیست، آیا این نقش پرچم واتیکان در آن زمان است و آیا کلیسا می تواند در فهم بیش تر آن نشانه های مرکزی، که دو سرنای یهودی بر هم افتاده است، بر مرکز درب و بدنه ی تابوت این اسقف اعظم توضیح و تشریحی بیاورد؟!!! (ادامه دارد) 

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387 و ساعت 18:30 |