تبليغاتX
حق و صبر

 

آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم

مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۲۰۳

بدین ترتیب با نمایش مجموعه ای از ستیزه های کاغذین و ذکر مشتی اسامی تاریخی و جغرافیایی درهم و برهم، که مفهوم و ارتباط معین و برداشت عقل پسندی را منتقل و میسر نمی کنند، تاریخی برای جنگ های صلیبی ساخته اند که پریشانی فرمایشات در سراسر آن، درست همانند تفسیرشان بر سکه های به اصطلاح اشکانی و ادعاهای شان در باب مخروبه ی تخت جمشید و جاده های چین، خردمند را به سوی این آگاهی هدایت می کند که شارحان جنگ های صلیبی هم مشغول کلاه برداری فرهنگی دیگرند که در انتهای همین یادداشت به خواست خداوند معلوم خواهد شد که کنیسه و کلیسا به تلقین این جنگ های خیالی چه نیازی داشته اند، دعوای کنونی بر سر تصاحب هویت قومی صلاح الدین ایوبی تا چه حد کودکانه است و از قبیل دلقکانی چون بوش، که در غرب از جنگ های صلیبی دوم می گویند، چه گونه بازیچه ی کنیسه و کلیسا شده اند؟!!

«در آن حال که خوارزمیان اورشلیم را زیر و رو می کردند، سواران کشور داشتند بیرون عکا گرد هم می آمدند. در این جا لشکریان حمص و دمشق نیز تحت فرمان المنصور ابراهیم از گرد راه برآمدند و ناصر با سربازان خود از کرکوک بدان ها پیوست. در چهارم ماه اکتبر ۱۲۴۴ میلادی، متفقین در امتداد راه ساحلی آهنگ جنوب کردند. با آن که ناصر و جنگ جویان صحرا گرد وی سعی در کناره گیری داشتند، میان المنصور و سربازان اش با فرنگیان دوستی کامل حکم فرما بود. لشکر مسیحی عظیم ترین سپاهی بود که از فاجعه حطین تاکنون دولت فرنگان به میدان فرستاده بودند: در حدود ششصد سوار غیر مذهبی» !.... (استیون رانسیمان، جنگ های صلیبی، جلد سوم، ص ۲۷۰)

این سطوری از کتاب مستطاب امیر ارسلان نامدار نیست، متنی است شهره به اعتبار در موضوع و توضیح جنگ های صلیبی که مولف آن با مهارت تمام در سراسر سه جلد کتاب اش مشغول نقالی های نظامی از قماش و مراتب بالاست. مورخ از میان این صحنه سازی ها، حتی صدای دو کف دست رانسیمان را نیز می شنود که به تقلید از شاه نامه خوانان قهوه خانه های ما بر هم می کوبد! بر اساس این سطور بزرگ ترین سپاه کلیسا در جنگ های صلیبی ششصد نفر بوده است که در برابر چند فوج وارد شونده به صحنه ی جنگ،  از چپ و راست، من جمله از کشور که نمی دانیم کجاست، قرار می گیرند!!! بر خردمند است که تکلیف خود را با این مجموعه اوهام تعیین کند، آن ها را بپذیرد یا به دور اندازد! مضحک ترین ابراز نظر رانسیمان را آن جا می یابیم که سربازان صلیبی را غیر مذهبی می خواند، هرچند که شرح او در باب جنگ های صلیبی است، که بای مومن ترین پیروان شیخ را به خود بخواند! بی شک در جنگی که سربازان مسلمان المنصور ظاهرا فقط برای مصافحه با مسیحیان عازم میدان نبرد بوده اند، در سوی دیگر، سواران صلیبی هم باید که از اوضاع و احوال مسیح فارغ شده باشند!!!

 

زائر و جنگ جوی صلیبی

اما اشتباه است اگر گمان کنید تدوین کنندگان تاریخ جنگ های صلیبی به کلی تهی دست اند، رانسیمان باسمه بالا را در اختیار دارد تا به شما نشان دهد غیرتمندان و شیفتگان کلیسا و جان برکفان در راه آزادی نیایش در بیت المقدس، که به عشق زیارت و جنگ عازم سرزمین های اسلامی می شدند، چه گونه تمام تعلقات دنیوی را فراموش کرده و یک لا قبا از انتهای اروپا راهی اورشلیم می شدند. این که رانسیمان این نقاشی را از کجا برداشته و هویت او را چه گونه تشخیص داده و تعیین کرده، پاسخ گویی ندارد جز این که از همین طریق در می یابیم تمام این ماجرای جنگ های صلیبی تعریف شده، جز شلنگ اندازی از سر شنگولی در تاریخ اروپا، از سوی مولفینی در خدمت کلیسا با قصد معینی نیست.

 

دیدار مسیح با امپراتور الکسیوس اول

در کتاب رانسیمان حتی به چنین شاه کاری بر می خوریم که از دیدار مسیح با امپراتور الکسیوس اول خبر می دهد. هر دوی آن ها چندان نورانی اند که تشخیص مسیح از امپراتور به سادگی ممکن نیست. میان زندگانی حضرت مسیح تا زمام داری الکسیوس اول، حتی اگر وجود او را تاریخی بگیریم، ۱۱۰۰ سال فاصله است، اما بی ارزشی کتاب رانسیمان و دیگر انواع آن، به او اجازه می دهد چنین باسمه ی قلابی ساخت اخیر کلیسا را، شمایل گردانی کند که با قصد مغشوش کردن ماجرای ساختگی ولی پر اهمیتی چون جنگ های صلیبی ارائه می دهند. درست از همین مسیر است که صحت نام گذاری بر این مورخین و مولفین به عنوان نواله خوران کنیسه و کلیسا ثابت می شود.

«پنجمین جنگ صلیبی (1217-21 میلادی، 614-618 هجری قمری): این جنگ را پاپ اینوکنتیوس سوم برانگیخت و هدف اش مصر بود که در آن زمان مرکز قدرت عالم اسلامی بود. از سران صلیبیون انداش دوم مجارستان، دوک لئوپولد ششم اتریش و ژان برینی بودند. صلیبیون دمیاط را گرفتند ولی سرانجام به ملک کامل اول بازگشت». (همان)

این خلاصه ی پنجمین جنگ صلیبی است که حتی الفاظ نیز، از فرط مسخرگی، از عهده ی بیان ماجرا برنیامده اند. ناگهان صلیبیون عازم مصر می شوند و دمیاط را می گیرند که بر ساحل جنوبی مدیترانه و ورودیه ساحلی کوچکی به سرزمین مصر است، درست مثل این که گروهی برای تسخیر ایران در لنگرگاه چاه بهار پیاده شوند. دریافت معنا و مطلب درخوری از جمله ی آخر شرح بالا میسر نیست جز این که در مجموع گمان کنیم که چند شاه اروپایی در ابتدای قرن سیزدهم میلادی، از مجارستان و اتریش و نمی دانیم چه سرزمین دیگر عازم مصر شده اند تا به قصد دیدار از دمیاط آن را تصرف کنند و پس از باز پس دادن آن به ملک کامل اول، که از او نیز چیزی جز همین نام نمی دانیم، در حالی که نشان دفاع از آزادی عبادت در بیت المقدس را بر گردن آویخته اند، به قصور و امپراتوری های خویش بازگردند!!! مورخ به واقع در ورود به این مقوله درمانده است که چنین مورخینی این همه جزییات در حادثه ای رخ داده در قرونی چنین دور را از کجا کسب کرده اند؟!! سئوالات بدون پاسخی که عینا به متون شرقی و به خصوص مکتوبات درباره ی ایران و اسلام نیز منتقل می شود.

«ششمین جنگ صلیبی (1228-29 میلادی، 626-627 هجری قمری): این «جنگ» در آغاز و در واقع سفری بود صلح جویانه که امپراطور فردریک دوم برای رفع تکفیر پاپ از خود به مشرق کرد. در این سفر با مسلمانان از در صلح درآمد، و اجازه ی زیارت بیت المقدس را برای مسیحیان گرفت. اما در 1229 تیبوی چهارم، شاه ناوار، بدون اجازه ی پاپ جنگ را آغاز کرد، و ریچارد ملقب به ارل آو کورنوال آن را ادامه داد. اما هیچ یک از عهده ی رفع کشمکش های شهسواران مهمان نواز و شهسواران پرستشگاه برنیامدند، و سرانجام در 12۳4 اورشلیم را از دست دادند، و رکن الدین بیبرس صلیبیون را در غزه مقهور نمود». (همان)

این یکی را در آغاز تمهیدی برای صلح صلیبی نمایش می دهند، که امپراتور فردریک دوم از ترس تکفیر پاپ به آن گردن گذارده است. اما یک شاه دیگر که جایی در اسپانیا به نام ناوار را صاحب بوده و معلوم نیست از ترس تکفیر و یا با تایید چه کسی به اورشلیم آمده بود، ظاهرا و به اختیار خود، برای پایان دادن به جنگ های صلیبی تصمیم گرفت نبردی دیگر را آغاز کند، شکست بخورد، اورشلیم را به مسلمانان واگذارد و قضیه را فیصله دهد! اگر بخواهم شما را با خیالات پریشان تر از معمول در باب این شهسواران مهمان نواز و یا شهسواران پرستشگاه آشنا کنم، بی گمان در سلامت عقل مورخینی که از جنگ های صلیبی گفته اند، دچار تردید خواهید شد. 

«هفتمین جنگ صلیبی (1248-54 میلادی 646-652 هجری قمری): این جنگ را لوئی نهم فرانسه به دنبال شکست صلیبیون در غزه برپا کرد و هدف اش مصر بود. در 1249 میلادی دمیاط را گرفت، ولی اسیر ملک معظم توران شاه گردید و پس از کشته شدن او با دادن مبلغ گزافی پول و رد کردن دمیاط به مسلمانان آزاد شد». (همان)

گویی سفر به دمیاط، تسلط و پس دادن مکرر آن، به مذاق امپراتوران اروپا و نمایندگان کلیسا بسیار مطلوب آمده بود. در منابع تفصیلی گفته اند که لویی نهم يافا و انطاکيه را هم به مسلمانان پس داده است که نمی گویند در چه زمان به چنگ صلیبیون افتاد، زیرا انطاکیه در شرق ترکیه است و تاکنون کسی مدعی عبور لشکریان صلیبی به آن عمق از خاک مشرق نبوده است؟! مورخ از طرح این سئوال شگفت صرف نظر می کند که چنین حمله های تفننی به مصر از جانب سربازان صلیبی چه کمکی به آزادی زیارت بیت المقدس می کرده است؟!

«هشتمین جنگ صلیبی (1270 میلادی، 669 هجری قمری): پس از این که بیبرس یافا و انطاکیه را گرفت، لوئی نهم دگر بار عازم جنگ صلیبی شد و به تونس حمله کرد ولی دچار طاعون شد و درگذشت». (همان)

معلوم نیست چرا این یکی را، در حالی که جنگ های صلیبی ربطی به شمال آفریقا نداشته، برای جنگ با مسلمانان و باز پس گیری یافا و انطاکیه به تونس فرستاده اند، که با آن دو شهر مطلقا بی ارتباط است؟!! این که سپاه صلیبی از کدام مسیر زمینی و یا با چند جهاز جنگی به تونس رسیده اند، در این قصه ها حصه و توضیح ندارد و به طور کلی سخن از تدارکات این کشمکش ها به بخش پنهان این منازعات قلابی سپرده شده است. اما فرستادن بی محمل و منطق صلیبیون به تونس واضح می کند که اندک اندک حوصله ی مورخین کلیسا و کنیسه از ادامه ی این بگیر و ببند خیالی به سر آمده است، زیرا غالبا تکلیف این ستیزه ها را به جهت گیری حرکت تیر غیب و در این جا طاعون محول و شرح آن ها را در چند جمله خلاصه می کنند!!!

«نهمین جنگ صلیبی (1271-72 میلادی، 669-671 هجری قمری): سرکرده ی این جنگ ادوارد (بعدا ادوارد اول انگلستان) بود. وی در عکا پیاده شد، پیمان ترک مخاصمه ای منعقد کرد و بازگشت. در 1291میلادی سلطان ملک اشرف عکا را، که آخرین دژ مسیحیان بود، تصرف کرد، و به حکومت مسیحیان در فلسطین پایان داد». (همان)

و سرانجام ادوارد اول است که عکا را هم تحویل مسلمین می دهد، پرده ی نمایش جنگ های صلیبی را می بندد و تماشاچیان را به بیرون از سالن هدایت می کند، زیرا بیم آن بود که جنگ دهم صلیبی سر از چین درآورد!!! پس اینک زمان آن است که ببینیم کنیسه و کلیسا از تدارک این همه فصول در چنین جنگ های در ماهیت و مناظر کودکانه، چه قصدی را دنبال کرده و برابر معمول تصمیم به امحاء کدام رد پای واقعی تاریخ، در زیر پای سرگرم شدگان به این جنگ ها داشته اند؟!  

«نتایج جنگ های صلیبی: پس از سقوط عکا، علی رغم کوشش هایی که برای روشن کردن آتش جنگ در فلسطین به عمل آمد، جنگ های صلیبی در این سرزمین روی نداد. اگرچه جنگ های صلیبی به هدفی که پاپ ها اسما و یا واقعا در نظر داشتند نرسید. تاثیر این جنگ ها در تمدن مغرب زمین از حساب بیرون است. چه به وسیله ی این جنگ ها مردم آن زمان اروپا که نسبت به مردم مشرق زمین در جهل و توحش به سر می بردند، با تمدن و شکوه و جلال شرق آشنا شدند». (همان)

آیا متوجه شدید؟ تحولات صنعتی و فرهنگی و هنری در اروپا، حاصل و نتیجه ی دو قرن جنگ های صلیبی در ۹۰۰ سال پیش است، نه آشتی و در واقع تسلیم ناگزیر کلیسا به هلنیسم و به خدمت فرا خواندن آنان برای تجدید حیات روم متحد و قدرتمند دیگری که به سردمداری آشکار و پنهان کلیسا، در دوران نوین، دست در دست خاخام ها، نیروی رو به گسترش مسلمانان را مهار کنند، فرصتی برای نمایش متجاوزانه صلیب به جهان بی خبر از ناقوس کلیسا بیابند، و به جای تسخیر اروپا در عهد امپراتوران کهن هلنیست، این بار برای تصرف جهان برنامه بریزند!!!

«حال با هر دیده ای که در این جنگ بنگریم، چه به صورت عظیم ترین و دلکش ترین حوادث عالم مسیحی، و چه به عنوان واپسین هجوم بیگانگان غیرمسیحی، در این نکته جای تردید نیست که صلیبیان بر عرصه ی تاریخ حقیقتی انکارناپذیرند. پیش از طلوع این نهضت، مراکز تمدن در بیزنطه و سرزمین های خلافت تازیان قرار داشت، حال آن که قبل از غروب آن، اروپای باختری مشعلدار تمدن شده بود، از میان این نقل و انتقال بود که تاریخ جدید زاده شد، اما برای ره بردن به کنه این جنبش، نه تنها به شرایط آن ایام در اروپای باختری که به شور جهاد انجامید، نیز، حتی بیش تر، به احوال آن روزگاران خاور زمین پی باید برد، که این فرصت را در اختیار صلیبیان نهاد و پیشرفت و سرانجام بازگشت ایشان را موجب گشت باید از کرانه های اقیانوس اطلس تا مغولستان را در مد نظر آورد. باز گفتن داستان این جهاد فقط از دیدگاه فرانک ها یا تازیان یا حتی عیسویان خاور که قربانیان عمده ی آن بودند، ما را از راهی که داریم خواهد گرداند، چون همچنان که گیب بون دید، این جهاد سرگذشت کشاکش جمله ی جهانیان بود. کم تر اتفاق افتاده که سراپای این ماجرا به انگلیسی نقل شده باشد به علاوه، تاکنون، درین کشور، هنوز مکتبی برای پژوهش در کار صلیبیان به وجود نیامده. فصلی که گیب بون در «انحطاط و سقوط امپراطوری رم» درین زمینه آورده، علی رغم نصب و تاریخ نگارش آن، هنوز کاملا در خور مطالعه است». (استیون رانسیمان، تاریخ جنگ های صلیبی، جلد اول، ص ۹)

باید این خلاصه نویسی رانسیمان را پرده دری بر تدارک و تالیف جعلیاتی در موضوع جنگ های صلیبی دانست. می نویسد نباید در صحت وقوع آن تردید کرد و به همعصران خود توصیه دارد آن را مبداء و منبع و مایه ی دگرگونی های عالم بدانند و درباره ی آن بیش تر بنویسند؟!!! (ادامه دارد) 

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387 و ساعت 4:0 |

آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم

مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۲۰۲

در حقیقت کلیسا دو هزار سال پس از تولد مسیح و ۱۶۰۰ سال پس از غلبه بر هلنیسم، هنوز هم نتوانسته است مومنین و مریدان اش را به عبادتگاه هایی به شکوه و شایستگی معابد آیینی هلنیسم، مانند معبد آرتمیس و آتنه و زئوس دعوت کند و آن چه را هم اینک به آن می نازد، همانند مجموعه واتیکان، جز کپی برداری بی جلایی از ابنیه رومن نیست که در پانصد سال اخیر، این جا و آن جا، با مدد هلنیست های بازگشته به رم علم کرده است. هنگامی که به مساجد اسلامی، در مصر و شمال آفریقا و دمشق و یمن می نگریم، بی تعارف اعتراف می کنیم که مسلمانان از دوران نخستین، برای ستایش و عبادت خداوند، مجموعه هایی ساخته اند که حتی رگه ای تقلید از معماری هلنی و ابنیه ی یونانی و رومن در آن دیده نمی شود، هرچند در اطراف آن ها الگوهای یگانه فراوانی از عالی ترین نمونه های آن گونه معماری برای تقلید پراکنده بود. به بیان دیگر کلیسا نه فقط روند ممتاز تمدنی را متوقف کرد که در آستانه تولد مسیح به عالی ترین مراحل و تظاهرات رشد خود قدم گذارده بود، بل شگرد کشیشان در مقابله با اسلام، یعنی گرویدن به تثلیث، موجب ظهور انکسار و تفرقه و بی باری در تمدن عیسویان شد، سران واتیکان را از شدت ناتوانی های همه جانبه سرانجام در برابر یهودیان و هلنیست ها وادار به تسلیم کرد تا برای تضعیف توطئه گرانه ی دین اسلام و جوامع مسلمان، اتحادی را پایه گذارند که در ۵ قرن اخیر، تمدن و فرهنگ و تاریخ جهان را در گندابه ای از جعل و دروغ برای رنگ و رو دادن به تمنیات ضد اسلامی خویش فرو برده اند. مورخ کوشیده است تا با عبور و تامل در بنیان مطالب و بررسی بقایا و دست مایه ها، نشان دهد که مثلا کلیسای ایاصوفیه و مسجد سلطان احمد در اسلامبول، در حالی که پیشینه و نیز دنباله ندارند، درست همانند پل ها و مساجد و بناهای اشرافی در اصفهان و مقابر و کاخ های اسلامی هندوستان و تحول ناگهانی در مجسمه سازی و نقاشی و معماری در اروپای مسیحی، به خصوص که در زمان واحدی روی می دهند، هیچ یک پیوند منطقی با روند سالم تاریخ ندارند، و همگی تاول های بد نمایی را تداعی می کنند که به سبب یک بیماری ناشناس، از زمان معینی، بر پوسته ی تاریخ ظهور کرده است.      

«جنگ های صلیبی. نام یک رشته جنگ هایی است که مسیحیان اروپا بین قرون ۱۱ تا ۱۳ میلادی به منظور گرفتن اورشلیم از مسلمانان با مسلمانان مشرق زمین کردند. جنگ جویان صلیبی در آغاز با سلاجقه روم سپس با ایوبیان و بالاخره با ممالیک مصر مواجه بودند. از جنگ های صلیبی جنگ اول با پیروزی مسیحیان پایان یافت و آن تنها جنگی از این جنگ ها است که نتیجه اش تا حدی پایدار بود. در این جنگ مسیحیان اورشلیم را گرفتند و مملکت لاتینی اورشلیم را تاسیس کردند که تا سال 1291 میلادی دوام یافت. هدف بیش تر لشکر کشی های دیگر کمک رساندن به کسانی بود که در فلسطین جایگزین شده بودند. در واقع بقیه ی جنگ های صلیبی دنباله ی جنگ اول است و شماره گذاری آن ها فقط برای تسهیل مراجعه می باشد». (دائرة المعارف مصاحب، ص ۷۶۳)

اگر متن قصه هایی هزار بار بدتر و ناممکن تر و بی سند تر از شاه نامه ی فردوسی در ده جنگ صلیبی و از جمله جنگ صلیبی کودکان را بخوانید، که مثلا «استیون رانسیمان» و یا هر مولف دیگر به قطر ۱۵۰۰ صفحه در باب آن تدارک مطلب دیده اند، چیزی بیش از خلاصه ی پیدا نخواهید کرد که مصاحب در دائرة المعارف اش آورده و سطور بالا مقدمه ی آن است که محرک های آغازین آن جنگ را به صورتی که خواندید، معرفی می کند و مضحک تر از همه وجود سلاجقه ی روم در قرن یازدهم میلادی، یعنی ۹۰۰ سال پیش است، که در همین اوراق پراکنده و آشفته و بی شرم موجود، جوانه زدن بی جربزه ی هستی قلابی و بی نشان آنان در ترکیه ی امروز را از قرن پنجم هجری، یعنی قرن دوازدهم میلادی تبلیغ می کنند!!! ظاهرا این سلسله جنگ ها را، چنان که از نام آن ها پیداست، از ابداعات کلیسا شمرده اند و لی در اسناد و منابع موجود مرکز تجمع و تقویت و ترغیب لشکریان مسیحی را روم شرقی می گویند که در زمان مورد اشاره در اختیار هلنیست هایی بوده است که تشنه ی خون سرای کلیسا و مسیح بوده اند؟!!

                             

برای جغرافیای تجمع سلجوقیان روم، که بی مسماترین نام گذاری در تاریخ منطقه ی ماست، این نقشه را نیز آماده دارند که در سراسر مساحت آن، به قدر جای میخ کوبی استقرار چادر یک قبیله هم اثری از مظاهر حضور آدمی در خود ندارد، دورتر از ۴۰۰ سال پیش یادگاری از عبور انسان نگه نداشته است و انبوهی مورخ مرعوب و یا مزدور کنیسه و کلیسا از خود نپرسیده اند که سلجوقیان رم در کدام شهر این سرزمین پهناور قرمز رنگ می زیسته اند، ثروت و امکانات و ابزار نزاع با مسیحیان را از کدام امکانات اقتصادی و رده تولید و داد و ستد و در بین کدام مراکز تجمع کسب می کرده اند و نمونه ای از این دست مایه های تولیدی آن ها را کجا باید دید؟ در این نقشه ظاهرا مکان جغرافیایی و زمان جنگ هایی را علامت زده اند که میان مسیحیان و مسلمانان در غرب ترکیه امروز، به عنوان مرحله ای از ستیزهای صلیبی، در آغاز هزاره دوم مسیحیت روی داده است، مسیحیانی که در بخش خود فقط معبد هلنی می ساخته اند و خون مسلمانانی را به نام مسیح می ریخته اند که آن ها هم در سرزمین پهناور خود یک مسجد خشتی نداشته اند!!!؟ باری آن جنگ های صلیبی مشهور و از نظر مورخ سخت مسخره از چنین مبدایی آغاز می شود و بیش تر به بازی های کامپیوتری می ماند و هنوز از این مطلب تا زمان انتشار مستند طوفان نوح چیزی نمی نویسم که در ۹۰۰ سال پیش تمام منطقه ای که در نقشه ی فوق مرکز تجمع سلجوقیان روم معرفی می شود، کاملا غیر مسکون و در زیر مردابی از بقایای آب های طوفان نوح پنهان بوده است.

«اسباب جنگ های صلیبی: از قرن هفتم میلادی که اورشلیم به تصرف مسلمانان درآمد تا اوایل قرن ۱۱ میلادی برای رفت و آمد مسیحیان و زوار آنان به این شهر گرفت و گیری نبود. در اوایل قرن 11 میلادی، الحاکم، خلیفه ی فاطمی مصر، به آزار مسیحیان پرداخت، و اگرچه بعد از مرگ وی این وضع تخفیف یافت، از تیرگی روابط مسلمانان و مسیحیان نکاست، و برآمدن سلاجقه بر آن افزود. در 1۰7۰ میلادی، 463 هجری قمری، اتسز، از سران ترکمن ها، اورشلیم را گرفت؛ در 1۰71 میلادی،463 هجری قمری، الب ارسلان در نبرد معروف ملازگرد رومانوس چهارم، امپراطور بیزانس را مغلوب و اسیر کرد. سلاجقه پس از مستولی شدن بر اورشلیم راه زیارت را بر مسیحیان بستند، و به علاوه امپراطوری بیزانس در معرض تهدید آنان قرار گرفت. در اواخر قرن 11 میلادی، امپراطور آلکسیوس اول از مسیحیان مغرب زمین در مقابل مسلمانان استمداد کرد. تاثیر استمداد وی را در اشتعال آتش جنگ و در خط سیر جنگ جویان اولین جنگ صلیبی نمی توان به درستی معلوم کرد و آن چه مسلما جنگ را برانگیخت دعوت پاپ اوربانوس دوم از مسیحیان اروپا برای گرفتن اورشلیم از مسلمانان بود». (همان)

به حقیقت سر و سامان دادن به اطلاعات بالا در باب علل و اسباب درگرفتن شعله های جنگ صلیبی، از جمع کردن دوباره ی دانه های ارزنی که از کیسه سوراخی در راهی ناهموار ریخته باشد، بسی مشکل تر است. ظاهرا الحاکم خلیفه ی فاطمی مصر به آزار مسیحیانی می پردازد که نمی گویند در کجا مجتمع بوده و در حیطه ی قدرت فاطمیون ناپیدا در کدام کلیسا عبادت می کرده اند که الحاکم آنان را از ورود به آن منع کرده بود؟!! سپس سلاجقه که باز هم معلوم نیست از کدام نوع آن است، بر این نهضت آزار مسیحیان می افزایند و برای تکمیل قصه، ترکمنی به نام اتسز را فرا می خوانند تا اورشلیم را تحویل بگیرد و برای جور کردن پازل خود از جایی نامعین آلب ارسلان مسلمانی را می یابند تا رومانوس چهارم امپراتور بیزانس و علی القاعده پیرو هلنیسم را، که می توانست قدرتی منطقه ای و مایه دار در سرکوب مسیحیان شمرده شود، معلوم نیست به کدام جرم، دستگیر کند!!! سرانجام این نمایش نامه و سیاه بازی بازاری به آن جا می رسد که یک قیصر غربی، به نام امپراتور الکسیوس اول، در همان حال که هفت قرن از سقوط سلسله ی امپراتوران روم می گذشته، احتمالا با کسب اجازه از کلیسا، مسیحیان مغرب زمین را، که در آن زمان هنوز صاحب سرزمین و مرز و نام گذاری ملی و مشخص نبوده اند، برای رها کردن بیت المقدس از چنگ مسلمانان به جنگی مقدس فرا می خواند. برای تکمیل این شامورتی نیمه کاره و رفع تکلیف در برابر پرسندگان، در آخر گواهی می دهند که نمی دانند چه کسانی و از کجا برای کسب ثواب این یورش صلیبی روانه ی بیت المقدس شده اند!!!    

«اولین جنگ صلیبی (1096-99 میلادی، 489-492 هجری قمری). پیش از این که سپاهیان منظم صلیبیون عازم مشرق شوند، در بهار سال 1096 چند دسته ی نامنظم از دهقانان فرانسوی و آلمانی به سرکردگی پیر منزوی و گوتیه ی بی پول به راه افتادند، و در راه یهودیان را به قتل رسانیده اموالشان را بردند، و بلگراد را تاراج کردند. بلغارها و مجارها انتقام گرفتند، و در نتیجه، فقط دسته های متفرقی از این صلیبی ها به قسطنطنیه رسیدند، که آلکسیوس اول آنان را به سرعت روانه ی آسیای صغیر کرد، و در آن جا مغلوب سلجوقیان شدند». (همان)

اگر قهقهه های آلوده به خشم امان دهد مامورتان می کنم که فرانسه و آلمان و مجارستان و بلغار و بلگراد و به خصوص آن پیر منزوی و گوتیه ی بی پول را در قرن یازدهم میلادی بیابید، تا زمانی که با پاهای پر آبله و دست های تهی بازگشتید مرا در تمسخر بی پایان این تاریخ سازان بی شرم کنیسه و کلیسا و مریدان حقیر و داخلی آنان یاری دهید. این که چرا گروه های صلیبی به جای حمله به مکه و مدینه و یا لااقل اورشلیم، به قسطنطنیه ای سرازیر می شوند، که در اختیار گریختگان هلنی از رم مسیحی است، به حواس پرتی و لاعلاجی سازندگان این قصه های ابلهانه ی بی سر و ته مربوط می شود. اعزام این نخستین جنگ جویان صلیبی از قسطنطنیه به آسیای صغیر به سفارش آلکسیوس اول حاصل آسیب مخصوص است که ارائه ی دروغ بسیار متوجه سلامت مغزی هر مورخی می کند.   

«دومین جنگ صلیبی (1۱۴۷-۴9 میلادی، ۵۴۲-۵۴۴ هجری قمری). در دسامبر 1144 میلادی، جمادی الثانی 539 هجری قمری، عماد الدین زنگی ادسا را تصرف کرد. این امر باعث دل شکستگی مسیحیان گردید، به خصوص که پس از تصرف شبانه ی آن در 1146 میلادی، به دست مسیحیان، نورالدین محمود زنگی به سرعت آن را باز پس گرفت. قدیس برنار کلروویی دست به تبلیغ جهاد زد. کونراد سوم امپراتور آلمان و لویی هفتم فرانسه عازم جنگ شدند. سپاهیان آنان از بالکان گذشته سرزمین امپراطوری بیزانس را تاراج کردند. مانوئل کومننوس یا مانوئل اول، امپراطور بیزانس، برای خلاصی از شر آن ها وسیله ی عزیمت شان را به آسیای صغیر فراهم کرد. در آن جا از نورالدین شکست خوردند. کونراد در 1148 و لویی در 1149 میلادی، به مملکت خود بازگشتند، و جنگ دوم با شکست مواجه شد. کمی بعد صلاح الدین ایوبی وارد میدان شد، و متصرفات مسیحیان را تسخیر و بیت المقدس را تصرف کرد». (همان)

تمام این تعاریف تاریخی بی مایه، حربه ای در دست بنیان اندیشان است تا به میزان لازم سازندگان این سینمای بالیوودی جنگ های صلیبی را به محاکمه بخوانند. به واقع نگارش چنین توضیح و تفسیرهایی بر آن به اصطلاح جنگ ها، کاملا نشان می دهد که گروهی فرهنگ اروپاییان را هم، درست همانند ما، چون زائده ای کثیف و کهنه و بی مصرف دورانداختنی دیده اند و گرچه در نزد آگاهان جهان معلوم است که دولتی با نام آلمان و فرانسه در اواسط قرن دوازدهم میلادی، یعنی ۸۵۰ سال پیش، هنوز حتی نطفه نبسته بود تا امپراتوران خیالی خود را عازم جنگ با مسلمانان کنند، اما حیرت انگیزتر این که این امپراتوران را بیش از همه دشمن بیزانسیان نمایش می دهند که بنا بر مشهور از زمان کنستانتیوس اول و از آغاز پیرو دین مسیح شده بودند تا جغرافیای جنگ های صلیبی را هم، چون تاریخ آن ابزار بازی های ابلهانه خود بگیرند، زیرا می نویسند که امپراتور بیزانس برای خلاصی از جنگ جویان صلیبی آن ها را به آسیای صغیر فرستاده است. مگر آسیای صغیر، چنان که هیاهو می کنند، جز همان مرکز تجمعی است که گریختگان از روم به آن پناه برده و بنا بر مشهور بعدها آن را بیزانس خوانده اند؟!! 

«سومین جنگ صلیبی (1189-92 میلادی، 585-588 هجری قمری): این جنگ پس از تصرف اورشلیم به دست صلاح الدین ایوبی و شکست گی دو لوزینیان و رمون درگرفت. مبلغ جنگ پاپ گرگوریوس هشتم بود، و ریچارد اول انگلستان و فیلیپ دوم فرانسه و امپراطور فردریک اول آلمان در آن شرکت کردند. فردریک پیش از دیگران عازم شد، ولی امپراطور اسحاق دوم که با صلاح الدین اتحادی منعقد کرده بود، کار فردریک را بتاخیر انداخت، وی سرانجام جبرا به بوسفور درآمد، و آدریانوپل (ادرنه) را تاراجید، و خود را به آسیای صغیر رسانید، اما در 1190 در کیلیکیا درگذشت. ریچارد و فیلیپ در 1191 به عکا رسیدند. عکا که از 1189 میلادی در محاصره بود سقوط کرد؛ کمی بعد فیلیپ به فرانسه بازگشت. ریچارد پایگاه خود را به یافا منتقل کرد، و در 1192 پیمان صلح موقت باصلاح الدین منعقد نمود، که به موجب آن یافا با باریکه ای از ساحل و آزادی زیارت قبر مسیح برای مسیحیان محفوظ ماند. ریچارد در اکتبر 1192 از فلسطین بازگشت». (همان)

در منظر مورخین مبلّغ تاریخ جنگ های صلیبی، سرزمین ها و دولت های اروپایی از ۹۰۰ سال پیش با همین شروح و سلسله مراتب سیاسی و سلاطین پا برجایند، با تعصب مسیحی خویش مسندهای حکومتی را به عشق ستیز با مسلمانان ترک می کنند، هرچند که نه در انگلستان و نه در فرانسه و نه در آلمان کلیسای کوچکی هم به قدمت زمان آن ها یافت نشود!!! در این جا پادشاه انگلستان نیز همراه امپراتوران فرانسه و آلمان پا بر رکاب دارند تا از حق زیارت مسیحیان در بیت المقدس حراست کنند. متن بالا تنها به کار نمایش سرگردانی و بلاتکلیفی ارسال کنندگان این سران می آید تا ثابت شود که دوخت و دوز قلابی قبای تاریخ چندان هم سهل و ساده نیست، زیرا که این امپراتوران از راه دراز آمده کاری به مسلمانان و آزادی بیت المقدس ندارند، چندی در آسیای صغیر بیتوته کرده و از همان راه نیز به کاخ های خود برمی گردند، که نمی دانیم در کدام قسمت سرزمین شان بنا شده، که در هشت قرن پیش جز مجموعه ای از روستاهای بدوی و بدون پیوند با یکدیگر نیست.  

«چهارمین جنگ صلیبی (1202-4 میلادی، 599-601 هجری قمری). این جنگ را اینوکنتیوس سوم که در 1198 به پاپی رسید بر پا کرد، ولی جنگ به کلی از مسیر اصلی خود منحرف شد. صلیبیون که رهبران شان بیش تر از اشراف فرانسه و فلاندر بودند در 1202 نزدیک ونیز گرد آمدند، و برای تامین قسمتی از مخارج مسافرت شان به فلسطین، داندولو را در گرفتن زارا از مجارستان یاری کردند. پاپ از خبر تاراج زارا برآشفت، و صلیبیون را از این جهت و به جهت تاخیر در عزیمت به فلسطین توبیخ کرد، ولی آنان به طلب مغفرت و دفع الوقت گذرانیدند. از کسانی که در لشکرکشی به زارا شرکت داشتند آلکسیوس چهارم بود، که پسر اسحاق دوم، امپراطور مخلوع بیزانس و برادر زن فیلیپ سوابی بود. آلکسیوس چهارم سران صلیبیون را حاضر کرد که به او در خلع آلکسیوس سوم که امپراطوری را غصب کرده بود یاری کنند تا او در عوض به آنان در فتح مصر یاری برساند. بدین ترتیب آلکسیوس چهارم و پدرش اسحاق دوم مشترکا به امپراطوری نشستند. در 1204 آلکسیوس پنجم آن دو را برانداخت. صلیبیون به اصرار ونیزی ها به قسطنطنیه هجوم بردند، و آن جا را تاراج کردند و ذخایر داستانی آن را تقسیم نمودند، و امپراطوری لاتینی قسطنطنیه را تاسیس کردند. جریان و نتایج شرم آور این جنگ تا حدی سبب واقعه ی جانگداز معروف به جنگ صلیبی خردسالان گردید». (همان)

این دیگر یک آش شله ی واقعی است که به جای تاریخ جنگ های صلیبی طبخ کرده اند. معلوم نیست صلیبیون خشمگین از اجحافات مسلمانان از چه بابت قسطنطنیه ی ظاهرا مسیحی را پیاپی غارت می کنند. در این جا کهکشانی از اسامی بی ربط با یکدیگر جاری است که هیچ تابشی بر موضوع جنگ های صلیبی نمی اندازند: اینوکتیسیوس سوم، مجارستان، زارا، آلکسیوس سوم و چهارم و پنجم، اسحاق دوم، فیلیپ سوابی و تعدادی آدرس های جغرافیایی بی ربط با یکدیگر از فلاندر تا فلسطین! آیا وقوع چنان جنگ تعیین کننده ای را با ارائه ی این گونه بیانات بچگانه و خام، می توان به آرشیو حوادث مهم تاریخ فرستاد؟!! 

«جنگ صلیبی خردسالان: در 1212 هزاران تن از خردسالان به رهبری پسری خیال پرست از روستا زادگان فرانسوی به مقصد فلسطین در مارسی به کشتی نشستند، به این امید که خیانت بزرگ ترها به هدف جنگ های صلیبی را جبران کنند. ولی ناخدایان بی وجدان آنان را به بردگی فروختند. دسته دیگری از اطفال آلمانی از راه خشکی به طرف مشرق به راه افتادند، ولی از گرسنگی و بیماری نابود شدند». (همان)

بی تردید تدوین و تدارک و تالیف این حصه از تاریخ جنگ های صلیبی را چند کشیش و خاخام سرمست و منحرف به عهده داشته اند که در تعقیب نوشانوش فراوان، با آفریدن چنین صحنه هایی، از بسیاری نشاط به پشت در می غلطیده اند. آیا واقعا به فرهنگ نخبگان جهان تا بدین حد آسیب رسیده که چنین لوده نویسی های دیوانه واری را در زمره ی حوادث جنگ هایی می پذیرند که باید ثمرات تاریخی و اجتماعی و دینی بسیار به بار آورد؟ اگر کلیساییان به صحت این تصویر اصرار دارند، پس، از این مسیر تنها به وسعت لاابالیگری مردم معمول در اروپا و بی اعتنایی ان ها به ماجرای صلیب پی می بریم، چندان که نوجوانان فرانسوی جان بر کف در راه مسیح را، در جای تقدیس و تشویق و حمایت، به بازار برده فروشان می برند و گروه آلمانی آنان را به خود وامی گذارند تا از گرسنگی در راه بیت المقدس، قالب تهی کنند!!!(ادامه دارد)  

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در جمعه نهم اسفند 1387 و ساعت 1:30 |