تبليغاتX
حق و صبر

 

پاسخ ها، ۳۸، (۲)

جمعه 17 آبان1387 ساعت: 17:48توسط:ناصر پورپیرار

آقای اترش. همیشه فرصت است مگر...

آقای بختیار. گمان می کنم آدرس ارسالی صحیح نباشد.

آقای علی. آیه ی 33 سوره ی احزاب، آیه ی تطهیر نیست، آیه ی تنبیه است.

جمعه 17 آبان1387 ساعت: 21:48

توسط:ناصر پورپیرار
آقای بختیار. مطالب مربوط به آیات قرآن انشا’ الله می ماند برای بخش دوم یادداشت های
اسلام و شمشیر. در حال حاضر باریک ترین مباحث مربوط به تحولات اخیر در منطقه ی
 ما می گذرد.

اقای عدنان. در این باب که در قرآن متین نام دو یوسف آمده، که اشاره به دو شخص مختلف
دارد، پیش از این مطالبی گذارده ام.

آقای ابراهیمی. در نزد خداوند زیبایی ارزش و امتیاز شمرده نمی شود زیرا تمام کائنات مخلوق
اویند و نمی توانند زشت و یا زیبا خوانده شوند.

آقای eldeniz. ظاهرا ارسال وجه کتاب ها را فراموش کرده اید؟!

شنبه 18 آبان1387 ساعت: 2:24

آقای sadegh. پاسخ عمده ترین سئوالات شما انشا’ الله در چند یادداشت بعد خواهد آمد.

آقای بنیان اندیش. در حال حاضر بخش نهایی برآمدن صفویه تبیین می شود که
حاصل و برداشت از یادداشت های پیشین است.

آقای دادا. ممنون. متاسفانه آدم کم ظرفیتی هستم، تعارفات شما را باور می کنم و کار
دست خودم می دهم.

شنبه 18 آبان1387 ساعت: 20:21

توسط:ناصر پورپیرار

آقای حذف. طرف از این حرف ها زیاد می زند. رفته رفته با این تعصب های متنوع و
کهنه و نو، می توان یک موزه ی تعصبات افتتاح کرد، که مثل موزه ی ایران باستان
بدون دیدار کننده و پر از اشیا’ قلابی نباشد. راستی تو می دانی ریشه ی لغت
"باستان" چیست، چه معنا می شود و چرا؟!! یکی می گفت در اصل "بایستان"
بوده به معنای "همینه که هست"!!!

آقای عابدی. خسته نباشید از تیر ماه نداریم.

آقای ظریف. زیبایی نه فقط از الزامات زندگی نیست، بل بهانه ای است برای بریدن
گوش خلق الله به فرم های گوناگون. فراموش نکنید زنی را که ناصرالدین شاه
می پسندید، حالا کسی نگاه هم نمی کند و آن کنده ی درختی را که نوگرایان،
به عنوان دکور در گوشه ی سالن می گذارند، تا همین دو سه دهه پیش زیر دیگ پخت
آش قرار می دادند. بنا بر این زیبایی یک توهم بدون هویت و تعریف است. امروز زیبایی
به مردم ابلاغ می شود و شاید ندانید رنگ سال را معمولا از روی ته انباری های
کارخانجات نساجی تعیین می کنند! در ضمن معیوب حکم و تعریف دیگری دارد.

یکشنبه 19 آبان1387 ساعت: 21:54

توسط:ناصر پورپیرار
فریبا خانم. ممنونم. تنها ادای وظیفه می کنم که هر یک از خانواده ی ماشا’ الله بزرگ
بنیان اندیشان و از جمله خود شما، به نحوی و در حد امکان بدان مشغول اند.

آقای ترکان. مختصر این که آیات 31 و 32 و 33 سوره ی احزاب، با زبان تذکر و تنبیه زنان
پیامبر را خطاب می کند و قصد از نصیحت را دور نگهداشتن آنان از پلیدی های احتمالی
می داند.

آقای دهقانی. از جنبه های گوناگون، بسیار آگاهی دهنده بود. ممنون.

آقای بابک. متاسفانه سیراف را ندیده ام ولی کتابی هست که درباره ی سیراف اطلاعات
و تصاویر پراکنده ی فراوانی دارد. به مهلت عمر و خواست خداوند و ضرورتی دیگر، شاید
در همین زمستان راهی سیراف شوم.

آقای استباط. بی انصافی ظریفی بود. بی تردید شاه نامه متنی جدید است که یاد آوری
از کردان درآن، که فقط ده مورد است، نه فقط همراه تعیین محل جغرافیایی، بل اصولا
رجوع قابل دفاع و خوش آیندی نیست. در عین حال ذکر از ترکان در شاه نامه از پانصد
مورد در می گذرد، هرچند که آدرس جغرافیایی دقیق نداشته باشند! در نهایت شاه
نامه مدرک رجوع برای هیچ کس و به هیچ قصدی نیست. دیوان یاوه و باطل و
بی ارزشی است.

آقای مهدی - مهدی و آقای سامان. تعیین زشت و زیبا در هر تیره ی حیوانی در اغلب
موارد کار غیر ممکنی است. مثلا کبوتر چاهی و پنگوئن و تیره های ماهیان و تمساح
و اسب دریایی و گنجشکان، ملکه زیبایی انتخاب نمی کنند، زیرا همگی به یک
شمایل اند. حتی همین دکان در میان آدم ها نیز اگر داوران را تعویض کنید، نتیجه ی
دیگری خواهد داد!!! بنا بر این جفت یابی در میان حیوانات معیار زیبا شناسانه ندارد
و امری غریزی و نامکشوف است. اگر زیبایی را موکول به سلایق خصوصی هم کنیم
آن گاه باید به تعداد اشخاص معیار و ملاک و تعریف زیبا شناسی داشته باشیم که
گیج کننده است. بنا بر این حتی می توان گفت که زیبایی در اغلب نزدیک به کل
موارد، امری تلقینی و این روزها فنی است؟!! انتهای اغراض من از یادآوری این گونه
توجهات این که دریابیم دشمنان قرآن عمیق تر با متن آن آشنا شده اند و زودتر از
مسلمانان دریافته اند که بی اعتنایی قرآن به زیبایی و عشق و هنر و شعر و سرگرمی
و قمار، می تواند راه نمایی باشد برای انتخاب شیوه های ایجاد انحراف در زندگانی
سلیم اجتماع، از طریق دعوت عمومی به تقدیس و توجه به این گونه امور و حرکت
در جهت معکوس توصیه های قرآنی.

یکشنبه 19 آبان1387 ساعت: 23:1

توسط:ناصر پورپیرار

آقای عابدی. مطالب ارسالی رسید. بی نهایت ممنونم و خسته نباشید.

آقای دهقانی. مطالب جالبی بود. خدا آخر و عاقبت این تلویزیون ملی را به خیر کند!!؟

سه شنبه 21 آبان1387 ساعت:2:24

 

توسط:ناصر پورپیرار

آقای اتفاق. ممنون یادآوری شد که در بخش فرهنگی با چه تحفه هایی طرفیم.
گمان می کنم مجلدات بعد معجم البلدان هنوز چاپ نشده باشد.

آقای بابک. در برنامه دارم و اگر خدا بخواهد و وسیله ی آن فراهم شود و عمر برقرار
باشد، تا نوروز انجام خواهد شد.

آقای احسان سولدوزی. ممنون. به نظر شما از میان شاهان مغول هندوستان،
سلاطین صفوی و یا خلفای عثمانی کدام یک بیش تر به هندوان شبیه اند؟
بعضی ها که عمامه و گوشواره ی هندیان را هم دارند!

آقای حذف. راه حل این مطالب بیرون انداختن آن نیست. باخبران از همه چیز آگاه اند.
ضمنا امروز حسابی خجالت زده شدم. انشا’ الله عروسی جبران خواهم کرد.

سه شنبه 21 آبان1387 ساعت:8:23

 

توسط:ناصر پورپیرار

آقای سام وان. "باز اندیشی" و یا "بنیان" چه طور است؟

چهارشنبه 22 آبان1387 ساعت:2:58

 

توسط:ناصر پورپیرار

آقای محمد. نماز از جمله ی مناسک و عبادات، ادای وظیفه ای روزانه و فرصتی
 برای ذکر خداوند است، خوابیده و نشسته و به پهلو و کوتاه و واجب و مستحب دارد،
تنظیم و ترتیب کنونی آن، مانند ختنه و احکام نجاست و غیره، تبعیت از دستورات
منابع فقهی است و نمی توان این رعایت ها را بهانه ی شریک کردن بندگان در
امور و اصول دین دانست. اگر چنان چه بارها شنیده ام اهل تسنن برای مقبول
و حتی مقدم گرفتن احادیث، تنها و تنها به بهانه ی ترتیب نماز متوسل می شوند،
پس خود معلوم می کنند که برای دفاع صحت سفارشات احادیث کنونی،
دلیل مستقیم و مربوط به موضوع ندارند...

آقای؟ ممنون. بسیار دیدنی و خواندنی بود به خصوص در بخش نظریات و خلاصه ی
آن را در یکی از آن تابلوها دیدم: tired of being a loser, turn to God

فریبا خانم. باید صبور بود. خشم و نهی آن ها ناشی از ناتوانی روزافزون شان است.

چهارشنبه 22 آبان1387 ساعت 20:50توسط:ناصر پورپیرار

 

آقای؟. بد نبود نام مارک لاک ناخن برنادت در 127 سال پیش را هم می نوشتند!!؟
به خصوص که لباس های برنادت پس از 127 سال از زیر خاک خارج شده را هم،
تازه از خشک شویی گرفه اند و چهره ی او نیز با هنرپیشه ی فیلمی که از موضوع
او ساخته اند کاملا شبیه است.

چهارشنبه 22 آبان1387 ساعت:  4:19توسط:ناصر پورپیرار

 

آقای احمد. زحمت بسیار کشیده اید، بی اندازه ممنونم.

آقای عابدی. آیا برای سایت مشکلی پیش آمده است؟!

آقای آیدین یاشار. دچار وهم عظیمی شده اید، ناشی از بی توجهی به پیام.
دوباره بخوانید.

چهارشنبه 22 آبان1387 ساعت:  20:35توسط:ناصر پورپیرار

 

آقای مصطفی میر احمدی. سایت ناریا هر چند گاه یک بار به علل مختلف از جمله
مشکلات سرور اصلی و طلب کاری از مشتریان به حالت کما می رود، که بلند مدت
نیست. برای ادامه ی دانلود می توانید به آدرس زیر بروید.
http://shirdel3000.googlepages.com/index.html
میراث فرهنگی مملکت مدتی است که فقط مسافر کشی می کند و به فکر پذیرایی
میان راهی است. این شیوه ی جدیدی است برای عبور از کوچه ی علی چپ!!!
در باب ترجمه نیز هنوز مرد میدان آن را نیافته ام زیرا ترجمه از فارسی به انگلیسی
به خصوص در متن های تخصصی چندان ساده نیست. شاید هم مترجمان عربی
و ترکی و انگلیسی توانای ما منتظر رسیدن دستور از مکان های مخصوص اند؟!!

آقای عابدی. آقای صمیمی هم به سیری دل مشغول آش خوردن اند. اگر از حقیر
کاری بر می آید، مثلا ارسال وجه، لطفا اعلام کنید.

جمعه 24 آبان1387 ساعت: 14:41توسط:ناصر پورپیرار

آقای kaveh. قبلا هم نوشتم هر زمان که رسیدید با تلفن 66492049 تماس بگیرید.
قبل از ساعت 2 بعد از ظهر.

پنجشنبه 23 آبان1387 ساعت:  21:11توسط:ناصر پورپیرار

 

آقای مصطفی میر احمدی. اگر به طور خصوصی آدرس بگذارید، برای تان ارسال
خواهد شد.

آقای عابدی. با تشکر شنبه صبح واریز خواهد شد. این به عهده ی من است
و به ارسال وجه از جانب شما رضایت ندارم. فقط بفرمایید که واریز آن را به کجا
اطلاع دهم.

آقای اترش. مطالب سخت ساده است و به زمان خود عرض خواهم کرد.

جمعه 24 آبان1387 ساعت: 14:40توسط:ناصر پورپیرار

 

آقای kaveh. قبلا هم نوشتم هر زمان که رسیدید با تلفن 66492049 تماس بگیرید.
قبل از ساعت 2 بعد از ظهر.

آقای دهقانی. بخشی از نوشته های آن پاکستانی نواختن سرنا از سر گشاد
آن است
زیرا به تاثیر ویرانگری های گوناگون غرب در امورات مسلمین توجه نکرده است.

آقای delikanli. نمی دانم کجا زندگانی می کنید، اما استثنائا شما برای
دریافت های پاسخ سئوالات تان به سر خاخام اولین کنیسه ی نزدیک تان
مراجعه کنید و اگر دشوارتان است لااقل یادداشت 186 را با دقت کامل بخوانید

شنبه 25 آبان1387 ساعت: 0:37توسط:ناصر پورپیرار

آقای دهقانی. سئوال اول شما کاملا مفهوم نبود. ضمنا پله های موجود در شیب ها
را برای سهولت گذر توریست ها اضافه کرده اند در عین حال که عبور از این همه
مسیر بدون اسب و ارابه و با پای پیاده ممکن نبوده است. برای یافتن قدمت این
ابنیه باید اندکی دیگر حوصله کنید.

آقای مسعود. از الطاف و زحمات و راه نمایی های شما بسیار ممنونم.

آقای davoodi. نگران نبشید، آن کس که به ابزار حقیقت مسلح است، قدرت
ایستادگی در برابر لشکری از مدافعان دروغ را دارد.

آقای علی 2. تاریخ مکتوبات به صورت کتاب های امروزی، بر روی کاغذ و مجلد،
در تمام جهان، بسیار به ما نزدیک و کم تر از هشتصد سال پیش است.

آقای سرباز. این اشارات تماما مقدمه چینی است و از قبول زحمت پاسخ نویسی
نیز ممنونم.

آقای ؟. از لینک های قابل استفاده ی ارسالی متشکرم. آن به ظاهر آخوند شاید
در آن کلیسا نماز حاجت نیز خوانده باشد.

خانم مریم. پاپیروس نوشته های اسلامی از اوائل قرن دوم هجری، یعنی از سال
104تاریخ خورده است. مسلما از روی شمارش سال ها نپریده اند و مثلا پس از
104 به 905 نرفته اند. بر طبق این گونه اسناد حالا 1429 سال از هجرت پیامبر
می گذرد.

آقای رضا. آن محاسبه ی ریاضی بسیار جدی و نیازمند توضیحی محکم و قانع
کننده است که در مطلب شما نبود. در عین حال قصد اصلی من توجه به یاوه
بودن ارقام انسانی موجود در منابع تاریخی یهود ساخته از قبیل هجوم عرب
به نیمی از جهان در 1400 سال پیش است که با هیچ روشی نمی توان کثرت
3000 نفره ی مردم نجد را هم در آن زمان پذیرفت.

آقای روشن و آقای تلمیذ. خجالت می دهید.

شنبه 25 آبان1387 ساعت: 23:3توسط:ناصر پورپیرار

خانم مریم. در هیچ سند مطمئنی، از جمله و به خصوص در قرآن، در این باب که
پیامبر مکرم در چه سالی به رسالت مبعوث شده، یا چند سال مامور ابلاغ آیات
الهی بوده و چه میزان عمر کرده اند، ذکر و قید و عددی دیده نمی شود و دریافت
های کنونی در این باره مدرکی ندارد. در باب پاپیروس ها یادداشت 130 و
131 از سری همین یادداشت های ایران شناسی بدون دروغ را بخوانید.
مسلما در میان این پاپیروس ها هم نمونه های جعلی و قلابی به قصد تاریخ
سازی وجود دارد، اما این نمونه های جعلی چندان نیست و در کتابی با نام
پاپیروس های اسلامی که در دست چاپ است، به عنوان ویراستار دلیل بطلان
آن چند نمونه را آورده ام، ولی در مجموع این پاپیروس ها اسناد فرهنگی سالم
و معتبری است.

آقای ایزدی. ممنون.

آقای علی. به اغراق افتاده اید. ساخت کاغذ به صورت سنتی سابقه ی هزار ساله
دارد و از قرن 13 میلادی در اسپانیا و فرانسه تولید شبه صنعتی آن آغاز شده
است، اما تاریخ دقیقی برای نخستین نسخه کتاب کاغذین نداریم که احتمالا
باید انجیل و تورات باشد. بی شک تولید کاغذ به صورت سنتی چندان کند و
پر هزینه و اندک بوده که تولید کتاب از آن را غیر ممکن می کرده است. البته
در تولید شبه صنعتی نیز کاغذ را به همان روش سنتی اما در محیط های فراخ
تر و با میزان بیش تر می ساخته اند. تاسیس نخستین کارخانه های کاملا
صنعتی کاغذ، که موجب وفور آن شد، در اواسط قرن نوزدهم است. ضمنا
بگویم که سراپای آن مبهمات مربوط به کاغذ سازی ایرانیان در قرون نخست
هجری، شوخی سخت وارفته ای است.

آقای مهدی - مهدی. اشاره ی شما به جمعیت کنونی مغولان به این اندیشه
میدان می دهد که نام مغول را نیز همانند بسیاری دیگر از اقوام و عناوین
همین اطراف، در جریان تحولات دو سه قرن اخیر، به ساکنان بیست سی
نفره ی یک اوبه بخشیده اند. حالا این چشم انداز را با کشتار یک میلیونی
آن ها از مردم نیشابور در هفتصد سال پیش مقایسه کنید.

یکشنبه 26 آبان1387 ساعت: توسط:ناصر پورپیرار22:45

از باب اطلاع دوستان و دشمنان، سایت www.naria.ir باز است.

آقای؟. از ارسال لینک ها ممنونم. یکی را حذف کردم زیرا مسلمانان به
موسی و عیسی و دیگر برگزیدگان خداوند احترام می گذارند و تمسخر
آن ها را روا نمی بینند. ما از اهالی کنیسه و کلیسا نیستیم که مهاری
در هیچ باب ندارند و به پیامبر گرامی اسلام توهین می کنند. به خصوص
که در آن تصاویر حرف قابل اعتنایی هم نبود. شکل آن گل را عینا به عنوان
لوگوی یک سایت مشهور یهودی دیده ام. در مورد آن امام زاده نیز برداشت
صاحب آن وبلاگ درست نیست، چنان که بر پارچه نوشته دیده می شود،
آن را برای نصب در محل اصلی خود حمل می کنند و بالاخره به گمانم بانی
آن کاشی نوشته قصد تمسخر حدیث را داشته است. کاش می دانستیم
تصویر از کجا برداشته اند.

آقای دیاکو. یادآوری بیش تری کنید. پیری است دیگر.

آقای جامعه شناس. جای تامل بیش تری بود که به زمان خود به آن
اشاره خواهم داشت.

دوشنبه 27 آبان1387 ساعت: 21:49توسط:ناصر پورپیرار

آقای اتفاق. 28 یادداشت شما در باب برخی از مقالات مجموعه ی اسلام و
شمشیر دریافت شد. مطول بودن آن ها فضای کوچک بخش کامنت ها را پر
و بریده بریده بودن آن ها مطالعه ی خواستاران را دشوار می کند. پیشنهاد
می کنم آن ها را از صورت کامنت درآورید، مقاله ی پیوسته ای کنید، در یکی
از وبلاگ های شخصی خود بگذارید و لینکی برای رجوع و استفاده به
مراجعین این جا نیز بفرستید. پاسخ کلی من به آن یادداشت ها این است
که مطلب چندانی از مجموعه مقالات اسلام و شمشیر درک نکرده اید
و اصرار شما در اثبات ابراز حقانیت یهود در کتاب خدا نشان می داد که
با قرآن نیز چندان آشنا نیستید. اگر فرصتی فراهم شد به امید خدا،
پس از نصب عمومی مقالات تان، در رد اجزا’ آن نیز مطالبی خواهم
نوشت. موفق باشید.

آقای؟. از لینک های ارسالی ممنون. الا این که برخی از آن ها را نمی توان
با هیچ شگردی باز کرد. کاش نام این استاد گچ بر را نیز می پرسیدید
احتمالا چیزی نزدیک به اسحاق گیلعادی در می آمد.

سه شنبه 28 آبان1387 ساعت:  11:29توسط:ناصر پورپیرار

آقای سجادی. دلیل نزدیکی پناهگاه های بین راهی در جاده های چین،
که حالا نام دیوار بر آن نهاده اند، این است که تغییرات جوی در چین
عمدتا بسیار ناگهانی و پر شدت است و مسافری که در میان چنین
موقعیتی قرار می گیرد، باید به سرعت و در فاصله ی اندک خود را
به سرپناهی برساند.

چهارشنبه 29 آبان1387 ساعت: توسط:ناصر پورپیرار3:3

آقای؟. اگر آن خانم سازنده ی رازهای ایران زمین و یا آقای ایرج افشار
جرات دارند چیزی در باب مستند تختگاه هیچ کس بگویند و بنویسند.
این لوس بازی ها که منجر به تکرار چند صد هزار باره ی دروغ می شود،
دیگر حتی در اندازه ی خلال دندان نیز کاربرد ندارد. مطمئنم آقای افشار
مستند را دیده اند و کسی باید همتی کند و نسخه ای نیز برای این
فرشته خانم بفرستد، هرچند این حضرات مشغول نان خوردن خویش اند
و به خاطر این تذکر و هشدارها لقمه را از دهان بیرون نمی اندازند.
ظاهرا تمام همت تلویزیون این جمهوری صرف پول خرج کردن برای
ساخت تصاویر بی بهایی است تا مثلا پاسخی بر مجموعه ی تاملی
در بنیان تاریخ ایران شمرده شود!!؟ ضمنا از ارسال فیلتر شکن ها
ممنونم و هنوز قدرت و دوام آن ها را آزمایش نکرده ام.

آقای جامعه شناس. از هیچ راهی نتوانسته ام از راز دو نام "حوا" و "زلیخا"
سر دربیاورم. اگر در قرآن "نام گذاری جداگانه" برای زن و مرد و نیز یوسف
و آن خانم وجود ندارد، پس ماخذ برداشت این اسامی مشهور شده از
کجاست؟ به گمانم سرفصل های ذکر شده در یادداشت های اخیرتان کم
و بیش درهم و برای بسیاری از طالبان آن گیج کننده است، اگر آن ها را
تفکیک کنید و به بحث بگذارید دوستان و دشمنان و موافقان و مخالفان
بیش تری به حوزه ی آن وارد خواهند شد.

چهارشنبه 29 آبان1387 ساعت:  22:57توسط:ناصر پورپیرار

آقای محسن. نگران نباشید همانند آن پیکره ی دختر کوروش که در سیستان
علم کردند و معلوم شد قتلی صورت گرفته و قصد گوش بری از خر پولی را
داشته اند، این یکی نیز به زودی گندش درخواهد آمد. هرچند که نتوانستم
فیلم یو تیوپ را ببینم. ضمنا دورترین خاطره از حضور کردان در این منطقه و
نیز قدیم ترین اثر معماری آن ها از سه قرن پیش در نمی گذرد. به ترین راه
سئوال از ریش سفیدان است که کی و از کجا آمده اند!؟

آقای جامعه شناس. حالا که بحث را خرد می کنید، به تر این که استنادات را
به اشاره نگذرانید و اگر نقل تمام آیه ممکن نباشد، لااقل به محل آن ها رجوع
دهید. کارها سبک تر خواهد شد. ممنون.

آقای تلمیذ. حتی به سطری از آن چه با عنوان علوم انسانی و حواشی آن،
در دانشگاه های تمام جهان، تلقین و تدریس و به راستی تنقیه می کنند،
اعتبار ندهید. بی چاره انسان که باید اندیشیدن درباره ی خویش و نیز
مجموعه ی هستی را از نو و بدون استعانت از فلسفه و ادبیات و هنر و
معرکه گیری عرفان و عشق و زیبایی و از این قبیل، آغاز کند. تا آن جا که
واقعی ترین سروش و صدا، فریاد نوزاد از رحم درآمده ای است که می گوید:
حالا نوبت من است!!!

آقای جباری. آن نام قطعا درست نیست، چ و ر ندارد، اما حروف آخر آن "یان"
است که معمولا پسوند نام در میان ارامنه است. مانند گریگوریان.

پنجشنبه 30 آبان1387 ساعت: توسط:ناصر پورپیرار1:2

آقای جباری. بیش تر معلوم شد که آن نام درست نیست.

آقای دهقانی. وقتی کتیبه ی میخی قباله ی خلیج فارس را در خارک
پیدا می کنند، چرا در کردستان نیابند؟!! آگاهی شما از جزییات تاریخ،
از این جاعلین بی سواد بسیار بیش تر است.

پنجشنبه 30 آبان1387 ساعت:  10:16توسط:ناصر پورپیرار

آقای ریاحی. درست است که تعیین تکلیف برای دیگران از طرف آقای
جامعه شناس قابل دفاع نیست، اما برخورد با اشتباهات احتمالی
دوستان باید با لحنی دوستانه انجام شود و فراموش نکنید که
عکس العمل آقای جامعه شناس متاثر از جواب های بی رعایت
دیگران بوده است.

آقای دهقانی. هرچه در تصویر شماره ی پنج مورد اشاره ی شما دقت
کردم، هر دو سوی دیواره در جاده های چین دارای کنگره بود.

آقای محبی. این به اصطلاح تمدن غرب، تنها موجب نوسازی نحوه ی
انواع دزدی ها شده است: دزدی های اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و
نظامی، چندان که راه زنی دریایی نیز با سود بردن از امکانات نو،
مشغول توسعه است. شنیده ام دزدی دریایی را یک شرکت امنیتی
آمریکایی می گرداند که در عراق نیز فعالیت دارد.

پنجشنبه 30 آبان1387 ساعت: 19:28توسط:ناصر پورپیرار

آقای اتفاق. جای تصاویر کاملا روشن به صورت پانل جمعی و یا اجزا’
مستقل، از چهار کتیبه ی قلابی دیوار جنوبی تخت جمشید، که به
داریوش نسبت می دهند، به خصوص گوشه ی شکسته ی ذیل
دست راست آن، واقعا خالی است.

فریبا خانم. آن نقل قول ضمنی از بنده مربوط به مطلبی است در
نشریه ای از چند سال پیش، که حتی از کم و کیف آن نیز مطلب
چندانی به یاد ندارم و با این که آقای جامعه شناس روشن کرده اند
که "در امید جوان 266 تلویحا" به آن معنا گرفته شده، نمی دانم
چرا به سمت خودتان برگردانده اید؟!! به گمانم باید سری به چین
بزنم و طرز ساختن دیوارهای بلند را یاد بگیرم! به هر حال گمان
می کنم هر مباحثه ای اگر بدون اخم و تخم درگیرد، راه به جای معین
و مثبتی خواهد برد.

جمعه 1 آذر1387 ساعت: توسط:ناصر پورپیرار8:7

آقای جامعه شناس. خطاب قرآن به انسان متنوع است و مثل دیگر
موارد این چنینی، هر کدام خصوصیاتی جداگانه را بدون انفکاک
جنسیتی وصف می کند: آدم، بشر، انسان و ناس. پیش از دریافت
منظور از این نام گذاری های متفاوت، که چندان هم پیچیده نیست
و به اذن الهی در بخش دوم اسلام و شمشیر از آن خواهم نوشت،
وارد شدن به موضوع زن و مرد در قرآن، احتمال گذر از بی راهه را دارد.
مختصرا به همان میزان که قرآن مسئولیت و مدیریت را به مردان
وامی گذارد، در همسانی آفرینش نوع آدمی اصرار دارد. دعوت
می کنم با رجوعی دوباره به آیات 17 تا 28 سوره ی روم، در آن
فهرست نشانه های تامل برانگیز الطاف الهی در آفرینش، در آیه ی
21 مکثی عالمانه کنید و ببینید چه چیز را و به چه نحو، در زمره ی
عنایات خود بر زمینیان می شمارد: دو همجنس برابر، که هر یک
همسر و موجب تسکین آن دیگری است. در واقع درجه بندی در
تقسیم مسئولیت و توانایی را، نباید به تفاوت در خلقت تعبیر کرد
و تعمیم داد، برداشتی که حتی گوشه و اشاره ای از آن در کتاب
خدا یافت نمی شود. مشکل این جاست که شما خطاب آدم را،
نام خاصی برای مردان گرفته اید.

جمعه 1 آذر1387 ساعت: 14:3توسط:ناصر پورپیرار

آقای رضا. البته در آیه ی مورد اشاره شما منظور حضرت آدم است
ولی آن زمان که خداوند در آیات متعدد، خلقت آدم و تکلیف به فرشتگان
برای سجده به مخلوق جدید را عنوان می کند، مسلما منظور سجده
به حضرت آدم نیست. "و لقد خلقناکم ثم صورناکم ثم قلنا للملائکـ
اسجدوا لآدم فسجدوا الا ابلیس لم یکن من الساجدین". (اعراف 7)
چنان که در این آیه مورد خطاب تنها مردان نیستند.

شنبه 2 آذر1387 ساعت: 0:28 توسط:ناصر پورپیرار
آقای ؟. باز نشد. لطفا در صورت امکان محتوای آن را ارسال کنید.

فریبا خانم. راه حل های ساده لوحانه محصول ناگزیری و ناچاری است که روزگار را به تمسخر آدمی وا می دارد. با این همه نباید ناامید بود.

آقای دهقانی. این شیوه ی معماری و شاید هم حاصل ساده کردن تعمیرات است و همیشه و همه جا هم یکسان نیست. اگر قرار باشد به دنبال فرض شما حرکت کنیم باید ابتدا معلوم شود که مغولان نامعلوم از کدام سوی دیوار قصد هجوم داشته اند که احتمالا نتیجه را معکوس می کند.

شنبه 2 آذر1387 ساعت: 0:28 توسط:ناصر پورپیرار
آقای ؟. باز نشد. لطفا در صورت امکان محتوای آن را ارسال کنید.

فریبا خانم. راه حل های ساده لوحانه محصول ناگزیری و ناچاری است که روزگار را به تمسخر آدمی وا می دارد. با این همه نباید ناامید بود.

آقای دهقانی. این شیوه ی معماری و شاید هم حاصل ساده کردن تعمیرات است و همیشه و همه جا هم یکسان نیست. اگر قرار باشد به دنبال فرض شما حرکت کنیم باید ابتدا معلوم شود که مغولان نامعلوم از کدام سوی دیوار قصد هجوم داشته اند که احتمالا نتیجه را معکوس می کند.

شنبه 2 آذر1387 ساعت: 0:28 توسط:ناصر پورپیرار
آقای ؟. باز نشد. لطفا در صورت امکان محتوای آن را ارسال کنید.

فریبا خانم. راه حل های ساده لوحانه محصول ناگزیری و ناچاری است که روزگار را به تمسخر آدمی وا می دارد. با این همه نباید ناامید بود.

آقای دهقانی. این شیوه ی معماری و شاید هم حاصل ساده کردن تعمیرات است و همیشه و همه جا هم یکسان نیست. اگر قرار باشد به دنبال فرض شما حرکت کنیم باید ابتدا معلوم شود که مغولان نامعلوم از کدام سوی دیوار قصد هجوم داشته اند که احتمالا نتیجه را معکوس می کند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در جمعه سی ام اسفند 1387 و ساعت 9:0 |

 

پاسخ ها، ۳۸، (۱)

پنجشنبه 2 آبان1387 ساعت: 0:42

 

 

توسط:ناصر پورپیرار

 

آقای محمود. حالا در مقدمات این یادداشت ها قرار دارید، اگر به انتها برسانید پاسخ های لازم را از زوایای مختلف دریافت خواهید کرد.

آقای absurd. اشکال متعارف روشن فکری ایران همین است که ظرفیت و حوصله ی دریافت های غیر کلیشه ای از جمله در موضوع اسلام را ندارد. به هر حال مختارید.

 

پنجشنبه 2 آبان1387 ساعت: 9:20

توسط:ناصر پورپیرار

 

آقای درویش. دوستانی دارم در مراتب و مدارج مختلف فرهنگی با اوراق معتبر و غیر خریداری شده ی
جهانی، که مدرکی است رسمی در تایید حکمت و دانایی آنان. در میان شان تاریخ خوانده هست
و جغرافی دان و ادیب و باستان شناس و زبان شناس و جامعه شناس و خاک و آب شناس
و چندین شناس دیگر، که تقریبا همگی به لطف مباحث جاری و با عنایت الهی، از دوست
به نیمه دشمن و دشمن کامل بدل شده اند. زیرا مثلا زبان شناس می داند تنها پذیرش
آن جمله که: «در بطن یک زبان واحد لهجه ساخته نمی شود و لهجه حاصل برخورد دو
فرهنگ و گویش و نشان آشکاری از حضور مهاجرانی غیر بومی است»، ده سال تلاش
او و استادان اش، برای تبیین نوع یهودی تاریخ نویسی از مسیر زبان شناسی را بر باد
می دهد و یا ادیب با خبر است اگر نوسازی شیراز و به تبع آن حافظ و سعدی را بپذیرد،
باید دانش نامه ی خود را به آتش کشد و باستان شناس مطلع است اگر مضمون مستند
تختگاه هیچ کس را قبول کند، خود را به کلاس اول ابتدایی بازگردانده است و قس علی هذا.
در حال حاضر غالب مدعیانی که خود را نخبه ای در این و آن «مطالعات» معرفی می کنند،
مرا به خنده می اندازند، زیرا فی المثل صاحب چنین مطالعاتی در موضوع تاریخ و فرهنگ اسلام،
از الفهرست ابن ندیم و تاریخ طبری و سیره و فتوح و تفاسیر گوناگون و از این قبیل شروع کرده
و اگر چنین نخبه ای در علوم اسلامی فرضا بخواهد، چنان که باب شده، به حوزه ی گفت و گو
با مسیحی و جهود وارد شود، ابتدائا و ناگزیر از هجوم مسلمین به ملل دیگر و صدور خونین
اسلام به جهان و انقیاد زن مسلمان به تنگنا می افتد، زیرا رد این گونه ادعاها با نفی متون
کتاب هایی برابر می شود که از طریق پر خوانی آن ها صاحب این و آن عنوان دانشگاهی
شده است!!! و چنین است تمام دیگر حوزه های علوم انسانی و وجوه معرفتی، از جمله و
به ویژه جامعه شناسی، که بر مبنای تولیدات قاچاقی یهودیان برای تدریس در مدارس
و دانشگاه ها و محیط و محفل های روشن فکری تدوین شده است.
بنا بر این در این جا از جامعه شناسی رسمی سخنی نیست، فقط یگانه کتاب آموزشی
قابل اطمینان و اتکاء در موضوع انسان، یعنی قرآن را گشوده، در حول و حوش آن مطالبی
 را به یکدیگر یادآوری می کنیم که بیش تر به کار دوستانی می آید که جامعه شناسی
نخوانده باشند.

 

پنجشنبه 2 آبان1387 ساعت: 23:49

توسط:ناصر پورپیرار

 

آقای اترش. از نظر من مطالعه ی تمام یادداشت ها و هرکدام به دلیلی، لازم است. مدت هاست
سراغ سینما نرفته ام و کتابی در حوزه ی مطالب انسانی نمی شناسم که به خواندن اش بیارزد.
داستان بخوانید آسان تر محیط اجتماعی را خواهید شناخت تا تحقیقات دانشگاهی را مطالعه
کنید. از انتشار این نوشته ها هشت سال تمام می گذرد. هر وقت که بخواهید به شرط این که
از قبل خبر دهید ممکن است.

آقای دهقانی. حتی سطری از تاریخ اسلام موجود صحت ندارد و قابل اعتنا نیست.
برای ورود به تاریخ معاصر باید مدتی دیگر حوصله کنید.

آقای اتفاق. خسته نباشید.

جمعه 3 آبان1387 ساعت: 20:10

توسط:ناصر پورپیرار

 

آقای reza71. تاریخ نگارش تورات و انجیل های کنونی بسیار جدید است. خنده دار این جاست
که یهودیان در این تورات های تازه یهوه را وادار کرده اند تا تمام بین النهرین را به آن ها ببخشد
و به همین دلیل مسیحیان ناگزیر راهی اروپا شده اند!!!

اقای پیوسته حذف. ظاهرا تمام دوستان و دشمنان به علت آن حادثه ی مولمه اعتصاب کرده اند.
ضمنا آدمی که دندان های اش به اندازه ای خراب است که کار را به این جا می کشاند، نباید آش
دهن سوزی باشد؟!!

شنبه 4 آبان1387 ساعت: 0:56

توسط:ناصر پورپیرار

 

آقای ایزدی. حرف های تکراری که دیگر به لج بازی شبیه است. ضمنا در این که نوع انسان از نظر
فیزیکی میلیون ها سال سابقه ی زیستی بر زمین دارد، خلافی نیست.

آقای حذف. تصویر دومی قطعا رتوش است و اولی هم به علت سه امضای یکسان اندکی محل
تردید است که البته تاثیری بر اصل قضیه ندارد. چه قدر به تو پیشنهاد کردم دندان پزشکی بخوان
و گوش نکردی. حالا آن یکی که از دست رفت ولی هنوز فرصت داری تا دندان پزشک قابل و عاقبت
به خیری شوی.

 

آقای تا ابد حذف. نام برده را ظاهرا برخی از دوستان خیلی خوب می شناسند، رجوع بفرمایید.
گرچه تمام پزشکان محرم مریضان اند، اما پزشک زنان از همه بیش تر، ولی زمانی که دعواهای
خانگی شروع شود حتی پزشک زنان نیز ممکن است نتواند جلوی زبان اش را بگیرد و موجب
جدایی شود. به تاریخ آن نامه توجه نکرده بودم که ضریب بی اعتمادی به آن را بالا تر می برد.
چون در آن زمان اگر قرار بود دختران دبیرستانی نامه ای به مقامی بنویسند تقاضایی معکوس
 متن این نامه را می فرستادند!!! به نظر شما آیا دندان پزشکان می توانند در حنجره هم
اثر بگذارند؟!!
شابات شاد.

شنبه 4 آبان1387 ساعت: 16:32

توسط:ناصر پورپیرار

 

آقای کمال. لینکی که فرستاده بودید مطالب آقای جامعه شناس را تایید می کرد اگر سهم آن
پ خانم را هم ملحوظ می کردید.

آقا یا خانم فاطمیا. سئوالات تان را در همین صفحه طرح کنید.

آقای اس. مدخل ساسانیان در وب نیست، سه جلد کتاب است با نام ساسانیان 1 و 2 و 3.

آقای ترابی. ممنون. ایراد ها را هم ارائه دهید.

یکشنبه 5 آبان1387 ساعت: 0:29

 

خانم و یا آقای فاطمیا. رد و بدل کردن این سئوال و جواب ها بی حاصل است. به هر یک از این دوستان تان نسخه ای از مستند تختگاه هیچ کس را بدهید تا ببینند. اگر مجاب شدند پس پاسخ خود را گرفته اند، در غیر این صورت سر به سرشان نگذارید و اجازه دهید با توهمات خود خوش باشند.

یکشنبه 5 آبان1387 ساعت: 22:43

توسط:ناصر پورپیرار

 

آقای توحید. نگران نباشید خنده سلامتی می آورد به خصوص هنگامی که به ریش صاحب منصبان فرهنگی غرب و دانشگاه ها و دانشمندانی باشد که کتیبه ی قلابی ساسانی حک می کنند و معبد عاریتی بودیستی می سازند!!!

آقای آلتین. آن ها تبلیغ می کنند و پول می ریزند، آذربایجانیان نیز باید همان راه را بروند. زیرا مراکز فرهنگی موجود به جریان رشد انگل وار این جماعات حتی کمک نیز می رسانند و وزارت ارشاد گرچه اجازه ی انتشار اسلام و شمشیر را نمی دهد، اما کتاب مقایسه ی اوستا و قرآن، که به سود اوستا تدوین شده را روی سر و چشم می گذارد.

آقای حذف. بالاخره مردم خیال باف شاید هم که خود را به امیدهایی بسته بودند که دود شده است. آمد و رفت و قهر و استقبال این و آن نیز محرک و یا مانع ادامه ی این مباحث نیست.

آقای هیوا ایزدی. فقط همین مانده است بگویند از اندونزی ها هم وجوهاتی می رسد.

آقای علی رضا. با قیافه ی این آقا از چه طریق می توان آشنا شد؟

دوشنبه 6 آبان1387 ساعت: 1:29

توسط:ناصر پورپیرار

 

آقای reza71. ممنون، ولی حرف های اش را از کجا باید برداشت و یا شنید؟

دوشنبه 6 آبان1387 ساعت: 13:4

توسط:ناصر پورپیرار

 

آقای رحمانی. با تشکر کامل، محموله ی شما رسید و عینا تحویل استاد غفوری شد، که این روزها دیدن ایشان از لوازم زندگی شده است!!! ماجرا را می توانید از خودشان بپرسید.

آقای اتفاق. در باب یادداشت های اندونزی مناسب تر این که منتظر پایان آن ها بمانیم. ضمنا مرسوله ی صد صفحه ای شما نیز رسید و موجب امتنان فراوان شد.

آقای حذف. آن صفحه از هیچ طریقی باز نشد. اصل آشنایی با ایشان از طریق معرفی آقای علی رضا در کامنت روز یک شنبه انجام شده بود.

آقای توحید. ممنونم. رسیدن به آرمان مورد نظر، که حساب کشی از تفرقه اندازان در دین اسلام و دروغ پردازان در تاریخ و تمدن سرزمین های اسلامی است، به تعویض نمایندگان اورشلیم در حکومت ها با مردم آگاه و دل سوز است.

سه شنبه 7 آبان1387 ساعت: 9:4

توسط:ناصر پورپیرار

 

خانم مریم و آقای علیرضا. قبل از این که هوا سرد شود و خدای نکرده از سوز باد گزنده ی قم رنجور شوید، سراغ مفسرین بزرگوار بروید زیارتی بکنید مشکل تان را بپرسید و ارشاد شوید.

سه شنبه 7 آبان1387 ساعت: 14:28

توسط:ناصر پورپیرار

 

آقای اتفاق. آن کتاب از آقای برقعی و به حافظ شکن معروف است. ضمنا در عهد دیلمیان که نمی دانیم چرا از شیراز سر درآورده اند، برای فریب دشمن باروها را در زیر زمین و دروازه ها را روی زمین می ساختند. با توضیحات رادیو شیراز شاید دو عدد از دروازه ها را هم زیر زمینی ساخته باشند.

آقای ساسان. نانیکوتر از دانشگاه های شما یافتن نشده است.

سه شنبه 7 آبان1387 ساعت: 17:52

توسط:ناصر پورپیرار

 

آقایreza71. آن شناس نامه از تغییر نام فامیل حکایت می کند، اما نام پیشین مسلما سبورچیان خوانده نمی شود. معلوم نیست ویکی پدیا این اطلاعات را از کجا برداشته است؟

انجمن دانا. دشمنان نواندیشی برای خاموش و بی اثر کردن این تحقیقات، دیوانه وار به هر مستمسکی متوسل می شوند و تبلیغات برای پایدار نگهداشتن دروغ های پیشین، صورتی بی مهار به خود گرفته است: انواع فیلم ها، مصاحبه ها، سمینارها، نشست های داخلی و خارجی، برنامه های رادیو و تلویزیونی و... بنیان اندیشان گرچه فعلا جز عرصه ی وب و تبلیغ نفر به نفر راه گشوده و تریبونی در مقابل ندارند، اما به لطف خداوند جامعه را به خود متوجه کرده اند.

آقای مهدی - مهدی. استفاده ی زینتی از اشیاء با بحث کلی در موضوع زیبایی و هدف دیدن آن، کم و بیش متفاوت است. در واقع آیات مورد نظر شما شرح اند، نه امر و یا نهی. اما از آن که هر دو رفرنس شما به قرآن نادرست بود، خواستم از سر مزاح بپرسم مبادا شما هم در خانه از آن قرآن های قدیمی مخصوص دارید که آیه های آن در جای خود قرار ندارد؟!!!

چهارشنبه 8 آبان1387 ساعت: 5:28

توسط:ناصر پورپیرار

 

آقای علوی. برای رفع برخی از شبهات محکم تر بود همین تاریخچه را در باب پیدایش تسنن و دیگر فرق نیز عرضه می کردید، تا معلوم شود که مثلا کتب صحیح از کجا و چه زمانی است؟!! مگر به گمان شما میان فرقه های اسلامی موجود اصولا تفاوتی است؟!!

دوستان دفتر رفع شبهات. برخی از مراجعین هنگام ارائه ی سئوال درصددند از نظر یک توده ای در باب آیات قرآن با خبر شوند و دریافت شان را به رفقای توده ای خود بدهند تا شاید روزی به کارشان آید. از آن جا که چنین ظنی در باب آن دفتر رفیع الجایگاه محتمل نیست، زحمت افزا می شوم. برخی دیگر را نیز که برای تسنن گریبان می درند به دست بوس می فرستم تا علاوه به دریافت پاسخ سئوال از دیگر ارشادات به طور همه جانبه برخوردار شوند.

 

چهارشنبه 8 آبان1387 ساعت: 15:55

توسط:ناصر پورپیرار

 

آقای علوی. برای برچیدن بساط اختلافات مذهبی از میان مسلمانان و مفاخره ی قومی از بین مردم منطقه، ساده ترین راه ورود به بنیان و مبدا’ این گونه تفاریق است. گفت و گو بر سر مضمون و کاربرد وجوه موجود فقه و جست و جوی غنا و یا ضعف معانی در میان آن ها فرعی است بر این اصل نخست که آغاز و نیز آغازگران این تولیدات را بشناسیم. می پرسم کدام مقدم تر است، این دریافت که تشیع و تسنن در کلیات خود از چه زمان ظهور کرده اند و یا کشاکش بر سر رد و یا صحت این و آن حدیث؟ مثلا اگر ابتدا معلوم کنیم در قرن دوم هجری امکان تولید کتاب برای مالک و یا هرکس دیگر بوده است یانه، آن گاه پاسخ دریافت شده و مورد وثوق همگان ممکن است ما را به این نتیجه ی تعیین کننده برساند که بازیچه ی جاعلان شده ایم و بر سر موهومات و منافع دیگران جنگیده ایم و مسئله با از دست دادن و یا ندادن عمر و علی حل و فصل نخواهد شد. در این باب به خصوص توجه را به ادامه ی یادداشت های اندونزی جلب می کنم. من با شما کاملا موافقم که گوینده ی لااله الله که به روز جزا و رسالت پیامبر معتقد باشد، بر اساس آیات قرآن مسلمان است، ولی از این تذکر قرآن نیز باخبرید که فرقه سازان در دین، کافر و مشرک اند. بدون این که این فرقه یا آن دیگری مجزا و مستثنی شده باشد. (روم، 31 و 32)

چهارشنبه 8 آبان1387 ساعت: 21:54

توسط:ناصر پورپیرار

 

آقای سام وان. اگر چند دقیقه تامل کنید من هم خواهم آمد تا پاسخ سئوال آقای فقط مسلمان را بپرسم. چون ایشان ظاهرا اهل مسافرت نیستند!

آقای فقط مسلمان. به مهلت عمر و خواست خدا در بخش دوم اسلام و شمشیر خدمت خواهم رسید.

آقای ادموندو. رفیع المکان و رفیع المرتبه چه؟

پنجشنبه 9 آبان1387 ساعت: 4:12

توسط:ناصر پورپیرار

 

آقای بهنود. اما هنوز بین رد موجودیت حافظ با نقد مضمون اشعارش فاصله بسیار است. نور عنایات الهی بر ارواح تمام متقدمان که به بهای تحمل رنج و توهین و تضییق از تواصوا بالحق بازنماندند، تابیده باد!

آقای ادموندو. چیستان طرح می کنید؟!!!

پنجشنبه 9 آبان1387 ساعت: 22:54

توسط:ناصر پورپیرار

آقای توحید و آقای دهقانی. ممنون.

آقای علوی. زمانی است که باید اندک اندک به عنوان دو مسلمان و فقط بر اساس متن قرآن تبادل نظر کنیم و نه دو معتقد به فرق و مذاهب گوناگون، که مثلا معلوم نیست اطلاعات مان در این باب را، که خلیفه اول و یا چهارم چه کسی بوده از کجا برداشته و چه گونه به دست آورده ایم و کدام مدرک تاریخی تایید کننده را در اختیار داریم؟!! بدین ترتیب بار دیگر بگویم که هیچ بحثی در موضوع تاریخ و ادبیات و معتقدات مذهبی جاری در منطقه ی ما به سرانجامی نخواهد رسید مگر از مبدا’ بنیان شناسی به راه افتاده باشد.

آقای kaveh. چیز زیادی از آن دیدار به یاد ندارم ولی به هر حال هر زمان که اراده کنید و البته با خبر قبلی از دیدارتلان شادمان خواهم شد.

آقای هاتف. عنقریب و به شرط بقا، نوبت آن مطالب خواهد رسید.

جمعه 10 آبان1387 ساعت: 0:4

توسط:ناصر پورپیرار

 

آقای ایزدی. محقق و مورخ با فرض صحت و فخامت عمومی حافظه ی تاریخی وارد تجسس نمی شود و چنین مبنا و مدرک نایابی را برای عرضه ی نظر انتخاب نمی کند. مورخ می پرسد نخستین معرفان عمر و عثمان و غیره چه کسانی بوده اند؟ حافظه ی تاریخی؟ خیر. مولفانی چون طبری و ابن اثیر و ابن ندیم و دور تسبیحی از ابن های دیگر. آن گاه زمان تدوین و تالیف این نوشته های تاریخی را می پرسد و سپس سئوال می کند مگر در قرون اولیه ی اسلامی تالیف کتاب تاریخ میسر بوده است؟ و چون پاسخ این سئوال به طور قطع منفی است آن گاه می خواهد بداند که اگر این اشخاص در حافظه ی تاریخی مسلمانان حضور داشته اند پس تدارک این همه عناوین و مکتوبات جاعلانه چه ضرورتی داشته و در پس این خوراک های ناپخته و مسموم چه آشپزی دست به کار بوده است؟!!

جمعه 10 آبان1387 ساعت: 16:31

توسط:ناصر پورپیرار

 

آقای ترابی." اگر از همین فردا تمام احادیث و کتاب های جعلی در تمام دنیای اسلام دور ریخته شوند و فقط بر اساس قرآن عمل شود" آن گاه این نام تفکیک کننده ی سنی و شناسه ی "اهل تسنن" دیگر به چه درد می خورد و اشاره به چه دارد؟!!

شنبه 11 آبان1387 ساعت: 3:44

توسط:ناصر پورپیرار

 

آقای علوی. اخیرا یادداشتی با عنوان "پامنبری" در این وبلاگ نصب شد، آن را دوباره بخوانید و از یاد مبرید که تقلید از آیات قرآن بنا بر تصریح آیات الهی ناممکن است، چنان که تا امروز نیز ناممکن بوده است. اگر خلاف این معتقدید، پس منکر درستی اشارات در آیات قرآن اید. جست و جو در قرآن برای نصب سئوال بر آن، شیوه ی امثال عتیق نیشابوری است تا مسلمانان را نیازمند به انواع تفسیرات و تاویلات آن چنانی کنند.

آقای ایزدی. اگر دختر و پسری به رفتار مشترکی رضایت دهند و خانواده های آنان نیز مانعی نبینند، دیگر عنوان نامحرم بر آنان نمی توان نهاد. نخستین شرط صحت هرگونه عقدی در اسلام، رضایت طرفین معامله و ماجرا است

شنبه 11 آبان1387 ساعت: 15:59

توسط:ناصر پورپیرار

 

آقای بختیار. اندکی حوصله کنید. ضمن این که به مسائل اندونزی در حوزه ی مورد نظر باریک شده ام، نه تمام حواشی آن سرزمین.

آقای مارلیک. همگی مرا به خود شما رجوع دادند. بنا بر این هرچه صلاح می دانید انجام دهید. با این اخطار که حق و سهم مرا زیر و رو نکنید و کنار بگذارید.

آقای توحید. سئوال خصوصی آقای ایزدی مربوط با زنا نبود. مهار تمام امور به دست خداوند است و برای تعیین تکلیف در موضوع بیوگان و غیره نیز اتوبوس را به درب منزل تان می فرستم.

خانم لیلا. ممنون. به مزاح عرض کنم که قلم نیست، خودکار است!

آقای عزت الله. محبت دارید.

آقایTalay Tuktay. خدا نکند از قماش علی شریعتی باستان ستا و قرآن ستیز باشم.

یکشنبه 12 آبان1387 ساعت: 19:39

توسط:ناصر پورپیرار

 

آقای ترابی. به قول فضلا شهوت کلام دارید و با سخنرانی از درگیری با بنیان مطلب می گریزید که ناگزیر بار دیگر سئوال در باب آن را تکرار می کنم: از چه طریق سنن رسول اکرم به شما منتقل شده و چه گونه مطمئن شده اید که اعمال و اقبال تان با آن سنن مطابق است، هنگامی که اثبات جعل بودن منابع آن از خوردن خرمالو آسان تر است؟!!

یکشنبه 12 آبان1387 ساعت: 22:14

توسط:ناصر پورپیرار

 

آقای همیشه حذف. آن تصویر اول اگر هم ساختگی نباشد، بقایای اثر یک بریدگی در حال بهبودی، مثلا با چاقو است که مواظبت نشده باشد. عکس دوم هم لااقل نشان می دهد که طرف به همه فنی آشنا است جز آن چه که لباس اش را پوشیده است. ضمنا برای مسافر دعا کنید اما تشریفات اضافی غیر ضرور است. اگر آن ای میل را هم می زدید ضرری نداشت. بقیه هم بماند برای بعد.

آقای علی رضا. متاسفانه راننده ی اتوبوس عازم سفر است و اتوبوس را هم به تعمیرگاه فرستاده است. خودتان برای قضیه فکری بکنید. ضمنا زمانی درباره ی سئوال شما مطلب گذارده ام که حالا آدرس آن را ندارم.

دوشنبه 13 آبان1387 ساعت: 21:58

توسط:ناصر پورپیرار

 

آقای ترابی: می فرمایید: "سنت نبوی شامل قول و فعل و تائیدات حضرت رسول است". اما چه گونه معلوم می کنید که قول و فعل کنونی اهل سنت مورد تایید حضرت رسول است؟ متاسفانه باز هم از در گیر شدن با بنیان مطلب طفره می روید.
قرآن نه فقط سینه به سینه حفظ و نقل شده، بل از همان قرن اول هجری لت نوشته هایی از آن موجود است که محفوظات و مخطوطات را با یکدیگر مطابق نشان می دهد، و چون به قدر سطری مکتوب قدیم در باب ترتیب سنت های رسول اکرم نیافته اید، پس لاجرم تنها به محفوظاتی متوسل اید که معلوم نیست در سینه ی دوست حفظ می شده و یا دشمن؟

سه شنبه 14 آبان1387 ساعت: 6:38

توسط:ناصر پورپیرار

 

آقای ایزدی. تمام بنیان های مالوف ما تزریقی و تلقینی است.

آقای علوی. خوشا به حال مان!!؟ اعراب از ما نفرت دارند و ما از آن ها، اما تا دل تان بخواهد تاریخ مان مطلوب و مورد ستایش ارامنه و یهود و مسیحیان آن هم از نوع ارتدوکس آن است!!؟ آیا عجیب نیست که سه دولت بزرگ منطقه، یعنی ایران و ترکیه و روسیه ناگهان در قرن شانزدهم میلادی و هر سه با هم سربر می آورند؟ آیا احمقان شوونیست، از تمام انواع آن، در منطقه ی ما بالاخره اندیشیدن را فرا می گیرند؟!!

آقای بهنود. لینک آقای / را به همان سبب که تصویر ارائه شده چیزی را به وضوح نشان نمی داد، حذف کردم.

آقای عزیز. تا برگشت راننده ی اتوبوس از سفر باید منتظر بمانید.

آقای / . به گمانم برای گرفتن پاسخ امین و دقیق باید شما را به عراق فرستاد. اگر رفتید و برگشتید و سند معتبری یافتید مرا هم بی خبر نگذارید.

 

سه شنبه 14 آبان1387 ساعت: 13:25

توسط:ناصر پورپیرار

 

آقای ds. گرچه وجود قرآن کامل دست نویس و مجلد شده و به خط بالغ شده ی عرب، مثلا نسخ، در قرن 13 میلادی نیز مورد تردید فراوان است، ولی لااقل از قرآن های مذهب شده ی قرن چهارم هجری و با ترجمه ی فارسی که در گنجینه ی مرقد در خراسان چیده اند، بسیار قابل قبول تر است. در این باره خاطره بسیار بامزه ای دارم که به زمان خود عرض خواهم کرد.

سه شنبه 14 آبان1387 ساعت: 20:56

توسط:ناصر پورپیرار

 

آقای ترابی. رویین تر از تعصب نداریم که گاه شاخ های برایی چون این سخن شما دارد: "اگر ادعا شود که کتابت دیر هنگام سنت به دلیل خوف مسلمین از احتمال تداخل آن با قرآن بوده است ، چه جوابی خواهیم داشت"؟ آقای ترابی تبادل نظر با کسی که پس از این همه مبانی و مدارک مرور شده، هنوز در اندازه ی این ادراک نرسیده که خط عرب بلوغ کافی نگارش متن های عمومی تا قرن هفتم هجری را نداشته، بسیار دشوار و حتی بی حاصل است، زیرا اساس بحث به آسانی شاخه به شاخه می شود و تغییر جایگاه می دهد و مانعی برای هر نوع سئوال تراشی نمی ماند. پیشنهاد می کنم تا پایان مبحث اندونزی تامل کنید و در این فاصله به محتوای سئوال خودتان بیاندیشید که چه گونه مسلمانان را از ورود جعلیات در اسناد اسلامی از همان آغاز نگران نشان می دهد. آن گاه بفرمایید که کدام ماجرا این بیم مسلمانان را برطرف و ناگهان مشغول تدوین تلی از مکتوبات مختلف در باب مسائل اسلام می کند؟!!

 

چهارشنبه 15 آبان1387 ساعت: 0:7

توسط:ناصر پورپیرار

 

آقای محمدی. گمان می کنم عرب وصف ابتر را درباره ی مردان بی فرزند ذکور به کار می برد.

آقای احمد. ممنون. لینک و تصویر را دیدم و دل ام به حال شان سوخت. نگران اداهای امثال میبدی هم نباشید، چندی دیگر بین خودشان بر سر تخریب عقاید پیشین نزاع درخواهد گرفت.

جناب waiting. نام این وبلاگ حق و "صبر" است.

چهارشنبه 15 آبان1387 ساعت: 17:41

توسط:ناصر پورپیرار

 

آقای ؟. با ایشان آشنایی ندارم

آقای امیر عماد. باید منتظر قسمت دوم اسلام و شمشیر بمانید.

آقای راننده قم. کاش هزینه ها را هم اعلام می کردید، شاید دوستان دیگری هم مایل باشند همراه شما بیایند!؟

 

چهارشنبه 15 آبان1387 ساعت: 17:41

توسط:ناصر پورپیرار

 

آقای ؟. با ایشان آشنایی ندارم

آقای امیر عماد. باید منتظر قسمت دوم اسلام و شمشیر بمانید.

آقای راننده قم. کاش هزینه ها را هم اعلام می کردید، شاید دوستان دیگری هم مایل باشند همراه شما بیایند!؟

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در جمعه سی ام اسفند 1387 و ساعت 8:0 |

 آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم

مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۲۰۷

چندی پیش مدخلی در این وبلاگ گشوده شد با عنوان «جمعیت شناسی تاریخی»، که بر اساس میانگین رشد در ۱۵۰ سال اخیر و پذیرش های متداول و مربوط، و نیز رجوع به جمعیت کنونی ترکیه و ایران، معلوم شد که تعداد نفوس در منطقه ی ما عملا هر ۳۳ سال دو برابر شده است. آن گاه با کسر به همین نسبت، در برگردان زمان، نشان دادم که در مبداء پیدایش به اصطلاح صفویه در ایران و ظهور اصطلاحا عثمانی در ترکیه، یعنی قریب ۵۰۰ سال پیش، هر دو اقلیم از تجمع انسانی تهی بوده است. آن نگاه ویژه، که کمر دروغ در باب هستی و هویت مدعیانی را می شکست، چندی با دلقکی توام با عصبیت و حیرت کسانی رو به رو شد که به نحوی ازدیاد و کسر جمعیت در آن مقیاس را نمی پذیرفتند و به سست نویسی هایی برای نجات حضور خیالی چند هزاره خویش متوسل شدند که مشروح آن در مباحث یادداشت ۱۵۰ و ادامه آن، محفوظ است. اینک و در نوشته های پایانی مدخل "ایران شناسی بدون دروغ"، می خواهم توجه را به مطلب نوی جلب و جذب کنم که تفکر و تعقل در باب آن، با روشنی ناب، صاحبان خرد را آگاه می کند که انسان پر مدعای امروزین تا چه پایه از حقایق امور بی خبر است، جز حول محور مشکلات معمول زندگانی نمی اندیشد و اگر قطعه مقوای قاب گرفته ای را، به عنوان سند ارجحیت عقلانی خویش بر دیوار و برابر دیدگان دیگران می گذارد، تا چه میزان به توهمات ناشی از خود بزرگ بینی دچار شده است؟!                                                                                                  در این مدخل جدید، که باز هم در باب جمعیت شناسی تاریخی است، فرض را بر این گرفته ام که در مقطع ۲۵ قرن پیش، مجموع آدمیان در تمام حوزه های تجمع و تمدن، در سطح این کره خاکی، فقط یکصد هزار نفر بوده اند. عددی که صحت آن را آیه ۱۴۷ سوره صافات، فقط در حوزه معینی تایید می کند و در دنبال آن فرض دیگری را قرار داده ام که آن جمعیت، نه هر ۳۳ سال، بل به ملاحظه ی احتمال وقوع رخ داده های نامعین، ناگهانی و نامطلوب از همه نوع، پس از گذشت هر صد سال دو برابر می شده اند، که نفی و ابطال آن با هیچ ترفند و بهانه و توضیحی میسر نیست و چنین تزایدی را که تنها اندکی از نیم درصد رشد در سال بیش تر است، قابل تردید و مقابله نمی کند، زیرا اگر آدمی تا صد سالگی هم نسل نو نیافریده باشد، بنیان نوع خویش بر باد داده است. آن گاه جدولی فراهم شد که بر مبنای یکصد هزار جمعیت در ۲۵ قرن پیش و تصاعد آن در هر قرن، به صورت زیر درآمد:

جمعیت

زمان       

                   100,000

2500

                   200,000

2400

                   400,000

2300

                   800,000

2200

                1,600,000

2100

                3,200,000

2000

               6,400,000

1900

              12,800,000

1800

              25,600,000

1700

              51,200,000

1600

            102,400,000

1500

            204,800,000

1400

            409,600,000

1300

           819,200,000

1200

         1,638,400,000

1100

         3,276,800,000

1000

         6,553,600,000

900

       13,107,200,000

800

       26,214,400,000

700

       52,428,800,000

600

     104,857,600,000

500

     209,715,200,000

400

     419,430,400,000

300

     838,860,800,000

200

  1,677,721,600,000

100

  3,355,443,200,000

زمان حاضر 

بدین ترتیب با وجود گزینش آن مقادیر ناچیز رشد و کمیت قلیل جمعیت آغازین هم، در جای سه تریلیارد و سیصد و پنجاه و پنج میلیارد و چهارصد و چهل و سه میلیون و دویست هزار، امروز فقط حدود هفت میلیارد نفریم؟!! به یقین هیچ عقل و اندیشه و منطقی قادر نیست علت این کمبود کهکشانی در نفرات انسانی را توضیح دهد و مسلم است تا زمانی که پاسخ عاقلانه و مناسب و ممکنی برای این ابهام کلان نیافته ایم، تکرار سخنان پیشین، در باب تاریخ و سرنوشت اقوام و ملل ماضی، جز گزافه پردازی چشم بسته نیست. در عین حال یادآور شوم خداوند، چنان که در فقرات متعدد و از جمله آیات ۵۸ و ۵۹ سوره قصص تذکر می دهد، در نابود کردن جمعی و مکرر نادانان و گردن ستبران و مفسدان اصلاح ناپذیر درنگ نمی کند، که فرعونیان و قوم لوط و نوح و عاد و ثمود و ایکه و غیره در قرآن قویم، در زمره مجازات شدگان فهرست شده اند. چنان که تذکر خداوند در آیه ی ۳۳ سوره ی انعام از جایگزینی اقوام پس از نابودی های ادواری خبر می دهد. آیا روند این مجازات و به عدم پیوستن جمعی، پس از نزول قرآن نیز برقرار بوده و آیا دیاگرام بالا پشت سرکشان را نمی لرزاند؟!! بار دیگر به جدول فوق رجوع کنید و بکوشید برای این توقف نسل و نازایی عمیق دلیلی بیابید و اگر درماندید پس قبول کنید که هیچ کس از واقعیت ماجراها و از تاریخ سلف و سرگذشت انسان خبری ندارد و این طبل پر صدا و توخالی تمدن قادر نیست برای هیچ امر بنیانی موجبی منطقی بتراشد و برای هر سئوال پایه، پاسخی عقل پذیر بیاورد. 

اینک به ادامه ی گفتار خویش بازگردم. تصویر بالا وجه و رخسار معمول زناناقالیم شرقی است که ازبک ها و مغولان و قرقیزها و افغان ها در آن زندگانی می کنند. نژادی با چشمان نیم گشوده، که آرزومندانه به رنج می خندند و به وجهی جادویی غالبا تناسب سفال و اندام را تا کهن سالی نیز حفظ می کنند. زنانی زحمت کش و خجول که مراعات اخلاقیات سنتی و یکسویه و بی رحم را مواظب اند و هنوز هم در انتظار تحولات زمانه، خاموش و تسلیم و سر به زیر، حوزه ی کوچک زندگانی خویش را صبورانه می گردانند.

و این هم شمایل مردان از همان اقلیم، با رخسارهای کشیده و گونه های برجسته که همان چشمان نیمه باز را در دو سوی بینی ستون دار متوازن ذخیره دارند، غالبا ساده دل اند و با تکیه بر آیات الهی و سنت های منتسب به پیامبر اسلام روزگار می گذرانند. این مردان، در وجه عام، چندان به هم شبیه اند که جدا کردن آنان بر مبنای تفاوت های صوری و ظاهری با سر درگمی و اشکال توام است. می گویند که سلجوقیان و عثمانیان از میان حوزه ی زیستی همین مردم به ترکیه ی امروز سرازیر شده و بیزانسیان را شکست داده اند!؟

ولی این ها چند دانش جوی ترک از شهر استانبول اند. دو دختری که در پس زمینه ی عکس دیده می شوند در سفال و نژاد با یکدیگر و با دختری که در کنار دانشجوی مرد در حرکت است، به کلی متفاوت اند و از زن و مرد، هیچ یک کم ترین شباهتی به مردم آسیای میانه ندارند.  

و این هم گروه دیگری از سیاستمداران ترکیه که بیش تر به مردانی از نژاد ژرمن و حتی مردم رومانی می مانند و مرد نشسته در میانه، کاملا به تیتو، رهبر سیاسی معروف یوگسلاوی شبیه است. ته رنگ بور و طلایی در موهای مردان و گیسوی زنان، کم ترین نشانه و شباهتی با سوختگی ملایم پوست چهره ی مردم ماوراء النهر ندارد، لغزندگی موی آنان مخصوص ساکنان صحرا نیست و از نطر نژاد و سفال، سلجوقی و ترک خواندن آن ها به شوخی مانند تر است.  

این چند نفر نیز از ترکان امروزند، دو سیاستمدار و چند محافظ. مورخ، هم در مراجعه به تصاویر پراکنده، هم با دقت در چهره ی هنرپیشگان و ورزشکاران و هم در خیابان گردی های ترکیه، در فروشگاه و اتوبوس و غیر آن، به ندرت ترکی یافت که در مجموع شباهت بارزی با مردم خراسان بزرگ داشته باشد. پس اینان کیانند، زبان ترکی را از کجا برداشته و یا چه گونه آموخته اند، از کدام خطه به ترکیه ی امروز وارد شده اند و مهم تر از همه در کدام تحولات تاریخی و فرهنگی، چنان که می گویند، به اسلام پیوسته اند؟!! آیا ضرورت است یادآور شوم که برای برآوردن کشوری با نام ترکیه، که امروز همانند ایران تنها هفتاد میلیون نفوس دارد، کافی است در پانصد سال پیش فقط چند هزار ترکی آموخته را روانه ی سرزمینی کرده باشند که در مصالحه ای تاریخی میان کلیسا و کنیسه و هلنیست ها به کلی از توده ی انسانی تهی و آماده ی اجرای توطئه های محور تازه تاسیس روم نوین شده باشد. (ادامه دارد)

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387 و ساعت 2:45 |

آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم

مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۲۰۶

اگر کسی گمان کند تولید سلاطین عثمانی، مانند سلیم اول و محمد فاتح و دیگران، دشوارتر از تدارک چهل امپراتور اشکانی و یا شاه عباس کبیر یا شاه اسماعیل اول و نادر شاه افشار و سلطان محمود غزنوی است و تاریخ قوم و ملت خود را از آسیب جعلیات کنیسه و کلیسا مصون بداند، او را متعصبی بدانید، که چون پاره سنگ، مثلا به کار ایجاد موازنه در ترازوی شوونیسم ترک و فارس به کار می آید. چنین کسانی علی رغم این همه داده های روشنگر، هنوز به لبه ی آن گودال هم نزدیک نشده اند که مملو از اجساد فرهنگ کرم زده کنونی است. وجود آن تاریخ نگارانی را که هنوز با چنگیز هم تعیین تکلیف نکرده، جاده های چین را علامت حضور تاریخی مغولان گرفته و یا حتی بدون شائبه و نشانه و نیاز به نظیر آن چه دیوار چین گفته اند، ترکان را شمشیر به دندان به تسخیر خون خوارانه ی اروپا فرستاده اند، باید از علائم و عوارض کار سترگی گرفت که برای شست و شوی دروغ های ساخت کشیش و خاخام، از سراپای پیکره آگاهی های تاریخی و فرهنگی و مذهبی و غیره در پیش است.

«ده ها هزار از لشکریان پیش می آمدند. پیشاپیش همه جنگاوران ترک بودند که جبه های قرمز آنان همچون نواری روی سبزه های کم رنگ دامنه ی تپه کشیده می شد و شمشیرهای کج آنان در نور آفتاب می درخشید. پشت سر آنان اسرای صرب و بلغار و هنگری می آمدند. اینان را با تازیانه و سرنیزه به جنگ واداشته بودند. پس از اینان جنگ جویان مسیحی بودند که برای پول و مزد داوطلبانه با همکیشان خود می جنگیدند». (برناردین کیلتی. سقوط قسطنطنیه، ص ۱۰۶)

این خیال بافی محض، تصویری از کتاب سقوط قسطنطنیه است. مترجم این کتاب مصطفی مقربی، شاید هم همان شخصیت فرهنگی، سیاسی و ژنرال بزرگی است که در دوران نزدیک به انقلاب ۵۷ اعدام شد. کتاب در سال ۱۳۵۰ چاپ شده و نمی توان آن را حاصل شر و شورهای جوانی مترجم دانست، اما تعلق قومی، صاحب اندیشه و مقامی را به اشاعه ی این تصاویر و اطلاعات سخیف واداشته که مدعی است در سپاه سلطان محمد فاتح اسرای صرب و بلغار و هنگری با زور تازیانه به جنگیدن وادار می شده اند. عقل چندانی لازم ندارد که آدمی دریابد نه فقط کسی با ضرب تازیانه و زخم سرنیزه مجبور به جنگیدن نمی شود، بل بخشی از سربازان واقعا جنگنده را نیز باید به جای نبرد، به وادار کردن آنان گمارد. بدین ترتیب و بر مبنای این اظهار نظر، شاید سلطان محمد فاتح نه از ترکیه، که از غرب و پس از گرفتن اسیر از میان ملل اروپا، به فتح قسطنطنیه آمده باشد!!؟ جالب تر این که می نویسند سربازان ترک شمشیر کج به دست، با توپ هایی بزرگ و ویران کننده، همان زمان که شاه عباس ما با توپ های دیگری مقابل پرتقالی ها در بندرعباس می جنگید، دیوارهای قسطنطنیه را متلاشی کرده اند! جای شکر است که کسانی همگی ما را منصفانه و عادلانه و به نسبت مساوی تمسخر کرده اند!!؟ راستی چه باید گفت، آیا مقربی هم شرق و غرب عالم را نمی شناخته و با خبر نبوده که بای فتح صربستان و مجارستان و بلغار ابتدا باید استانبول را فتح کرد، یا این نظامی ارشد نمی دانسته است برای رسیدن از شمشیر به توپ باید لااقل از کاربرد تفنگ های سر پر گذشت و نمی توان لشکری شمشیر کج به دست را با توپ قلعه کوب هم مجهز کرد! شاید هم مقربی از چنین ابراز قدرتی از سوی همولایتی های خود، در آن ایام دور، لذت می برده است!

«بالای بوسفور در محل دژ جدید ایلی حصار، هر کشتی حامل خوار و بار که از دریای سیاه می آمد، مصادره می شد. بر باروی دژ توپ هایی کار گذارده بودند که می توانست گلوله های سنگی به وزن ۲۷۲ کیلوگرم پرتاب کند. اگر یک کشتی مقاومت یا نافرمانی می کرد، توپ ها را به سوی آن نشانه می رفتند. یک کشتی ونیزی را که از فرمان مصادره سر باز زده بود، با یک گلوله غرق کردند. سرنشینان کشتی را که خود را به آب انداخته بودند دستگیر و نزد فرمانده خود بردند. تمام آنان را که سی تن بودند کشتند و اجسادشان را از میان دو نیم کردند. ناخدای کشتی را نیز بر سر شمشیری نشاندند». (برناردین کیلتی. سقوط قسطنطنیه، ص ۱۰۷)

اگر صاحب خردان قومی این اراجیف مطلق را، که از درنده خویی اجدادشان می گوید و با دست دروغ بافان مزدور کنیسه و کلیسا، تا میزان شقه کردن مردگان هم ثبت شده، به عنوان تاریخ و نحوه ی ظهور خود در این منطقه می پذیرند و لمحه ای نمی اندیشند که این گونه گفتارها چیدن مقدمه ای است بر اتهام های بعدی که ترکان را مسئول سوزاندن کلیساها و دریدن شکم زنان مسیحی آبستن به هنگام فتح بالکان بگویند، پس دیگر حق ندارند افسانه های شاه نامه را مردود بشمارند و بر داریوش هخامنشی خرده بگیرند و اگر این یاوه های مطلق و محض را به دور اندازند، آن گاه برای حضور امپراتوری خود در این حوزه مستندات دیگری برای عرضه ندارند!

«آخرین امپراتور روم پالئولوگوس، جانشین قسطنطنین بزرگ، نزدیک باروهای قسطنطنیه بر دروازه سن رومانوی به مرگی دلیرانه و افتخار آمیز جان سپرد. پس از پایان جنگ، یک جفت کفش به رنگ قرمز سیر، که نقش عقاب امپراتوری بیزانس بر آن زر دوزی شده بود، از زیر تل اجساد بیرون آمد. جسد امپراتور را کسی نمی شناخت، اما به دستور سلطان محمد ینی چری ها جسدی را بیرون آوردند که با وضعی رقت بار و جگر خراش چنان ناقص و پاره پاره شده بود که نزدیک ترین دوستان امپراتور هم قادر به شناختن آن نبود. سر او را از کاه پر کردند و از مجسمه ژوستی نین آویختند تا تمام خلق آن را ببینند». (برناردین کیلتی. سقوط قسطنطنیه، ص ۱۶۸)

این هم سکانس آخر نمایش نامه ی پیروزی عثمانیان بر بیزانسیان، که از فرط گندیدگی به استفراغ می ماند. سر امپراتور را از جسد متلاشی و غیر قابل تشخیص او جدا و از کاه پر می کنند، بر بلندی می آویزند تا مردم عادی، که نمی دانیم به مدد چه اسطرلابی او را می شناسند، از سرنوشت او عبرت بگیرند!!! به راستی چه گونه توانسته اند تمام جهان را بازیچه ی چنین تالیفاتی کنند که اقوام به جای شوریدن علیه آن، خرده ریزی از این انبان دروغ را در جیب خود دارند، زمزمه ای از آن را به گوش اطفال خویش می خوانند و افتخارا بر امتداد نسل قوم خود، از بطن گرگان رضایت می دهند!!! مورخ می خواهد از بنیان گذاران موزه ی اسلامی ترکیه بپرسد که چرا به جای نمایش قالبی از کف پای پیامبر، آن کفش های به جا مانده از پالئولوگوس، آخرین امپراتور روم را برای دیدار آیندگان نگهداری نکرده اند؟!

حالا باید به بخش غیر مقدس موزه ی اسلامی ترکیه در جست و جوی اثری از سلاطین سلسله ی عثمانی برویم تا این تابلوی مینیاتور از سلطان احمد اول را به ما نشان دهند. سلطان احمد همان شخصیت بزرگ و امپراتور عالی مقامی است که در استانبول  مسجدی را به همچشمی ایاصوفیه و درست در مقابل آن ساخته است. اگر کسی بررسی کتاب «هنر دربارهای ایران»، اثر سودآور را به یاد داشته باشد، تعجب نخواهد کرد که چرا میراث تاریخی و اسلامی دو ملت ایران و ترک، فقط کاغذهایی رنگ شده است که به صورت تابلوهای مینیاتور و یا کتاب هایی مملو از حوادث پر ابهت تاریخی همه جا بر هم انباشته اند، اما اگر سراسر موزه های مربوطه را بگردید، به قدر یک دوات، وسیله ی نگارش از آن دوران ها، متعلق به هیچ یک از دو کشور، نخواهید یافت.    

دست راست یک نمونه از خطاطی های اسلامی است که به کار اثبات قدرت عثمانی نمی آید و سمت چپ برگی از کتابی است به زبان ترکی، با سرلوحه ای بدین مضمون:

«ذکر احوال سلطان اعظم، پادشاه عالم و شاهنشاه بنی آدم سلطان البرین و خاقان البحرین خادم حرم الشریفین السلطان بن السلطان ابن السلطان ابن السلطان ابوالفتح الغازی سلطان محمد خان ابن السلطان ابراهیم خان ایدالله دولتهم الی یوم القیامه».

در متن، او را سلطان سپهر اقتدار می خوانند که در سال ۱۰۵۱ هجری به دنیا آمده و تا سال ۱۰۸۵ هجری یکسره مشغول کشتار و فتح و قلع و قمع این و آن بوده، اما اگر تمام موزه های ایران و ترکیه و جهان را بگردید، درست مانند زمان ساسانیان، از عثمانیان مقدم نیز یک کارد آشپزخانه برای پوست کندن سیب زمینی نخواهید یافت تا آن را ابزار دویست سال نبرد میان روم و ایران و یا شش قرن ستیز مداوم در خاک ترکیه قرار دهیم! 

 

و این هم دیاگرام تاریخی مصوری به زبان ترکی که در سمت چپ مالک اوغلی و المنظر اوغلی و فهسر اوغلی و غالب اوغلی و غالق اوغلی و صباح اوغلی و دو بار ایره اوغلی و شمعون و یونس و جرجیس، در میانه ملک ایشا و ملک یهوسا و ملک فالقوس و ملک فیلقوس ماثان و فیلقوس ذوالقرنین و عمران قزی مریم و مریم اوغلی عیسی و در سمت چپ شاپور و بلاش و اردوان اصغر و اکبر و بهرام و یزد جرد و کسری و بلاش و هرمز و چند نام دیگر را به همراه تصاویری از حضرت زکریا و حضرت یحیی و حضرت عیسی و اسکندر ذوالقرنین، به تبعیت از شیوه ابن ندیم، معرفی می کند. کاری به این قضیه ندارم که مندرجات این برگ آذین تازه بزک کرده کم ترین ربطی به دولت عثمانی ندارد، ولی صاحبان فرهنگ و روشن فکران منطقه، از ترک و عرب و فارس، می توانند به خود ببالند که زیر بنای دانایی های تاریخی کنونی آنان، در زمان ما نیز، بیش از داده های این باسمه ی تازه رسامی شده نیست.

        

این هم دو تصویر دیگر، سمت راست از کتاب سبحة الاخبار به زبان ترکی مملو از رنگ و نقش که ظاهرا به تاریخ انبیاء می پردازد و سمت چپ برگ دیگری از همان کتاب، که از هابیل و قابیل و حضرت آدم می گوید بی این که سرانجام کسی توضیح دهد این دو نام فرزندان آدم را، نظیر زلیخا و بلقیس، از کجا برداشته اند؟ بنا بر شرح حاشیه در تصویر میانه فرشته ای به آدم حروف معجم و ابجد تعلیم می دهد، هابیل در بالا و قابیل در زیر نشسته اند، در وسط سلسله مراتب انبیاکه از شیث نبی به انوش، از او به قینان، از قینان به مهلاییل و از مهلاییل به بزد نامی می رسد و دنباله ی آن به کیومرث و فرزندش سیامک کشیده می شود! تا بدانیم در انتشار موهومات و مخلوقات تاریخی ساخت کنیسه و کلیسا اسناد ترک و فارس و عرب، خلاف دیگر موارد، از جمله ادعاها درباره ی مسائل سیاسی و حکومتی صدر اسلام، کم ترین اختلاف و ستیزی با یکدیگر ندارند، چنان که موزه ی اسلامی ترکیه، از هر گونه مکتوبات به زبان فارسی از، از جمله دواوین شعرا و انواع شاه نامه ها با خط و تذهیب کتاب آرایان ترک نیز، به قدر کافی ذخیره کرده است! (ادامه دارد)  

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در شنبه بیست و چهارم اسفند 1387 و ساعت 13:30 |