تبليغاتX
حق و صبر

آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم

مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۲۱۵  

پرگویی و برهم انباشتن آواری از شبه مستندات گوناگون، نزد اهل نظر، نشانه ضعف مدخل و دشواری اثبات آن است. مثلا در مبحث جاری تنها اگر از خواننده خردمند بپرسیم: همزمانی ظهور متون فارسی در دوران جدید، به خط و حرف عرب، با غروب متون نظیر و قدیم تر، به خط و حرف عبری، علامت چیست؟ با تاملی کوتاه و با ملاحظه ی ارتباطات هر دو متن، در می یابد که متقدمان، حق امتیاز بهره برداری از زبان بومی خود را، با نام گذاری جدید زبان فارسی و با استمداد و اختلاس از خط عرب، به مامورانی واگذارده اند، تا به مرور زمان و با مدد کوهی از جعلیات گوناگون، اساس و ابزار زیاده نویسی هایی را فراهم کنند، تا از آن کلنی کوچک، به تدریج، ملت بزرگ فارس، با تاریخ و هنر و معماری و سلاسل معتبری از مدیریت و مرکزیت سیاسی و دور تسبیحی از عناصر فرهنگی آوازه مند بسازند، دلقکانه پرچم نخبگی مطلق جهان را به دست شان بسپارند، تا مدعی مالکیت هر آب و خاک و نقش و نعشی شوند، با  ذوالاکتافی باسمه ای که گویا تسمه از کتف و گرده ی همسایگان می گذرانده و سلطان محمودی، که قدم زنان ۱۹ بار هندوستان را تسخیر کرده است!!!؟ دریافت از بنیان دانش و داده ای که در چند سطر فوق مستتر است، برای قوم پرستی که اصل و عوارض ماجرای هولناک پوریم در شرق میانه و وقوع طوفان در ترکیه را، از بیم دست تنگی تاریخی نپذیرفته باشد، ممکن نیست.

«یهودیان ایران که از دوران کهن در این سرزمین استقرار یافته اند، مدت هاست که از نظر زبانی با مردم محیط خود همگون شده اند. زبانی که امروزه به کار می برند یا همان زبان مشترک یعنی فارسی است و یا گویش های خاصی که گرچه آن ها هم ایرانی هستند، و از منبعی دیگر به جز زبان مشترک سرچشمه گرفته اند. چنین گویش هایی در بیش تر شهرهای مرکزی و جنوبی ایران: کاشان، همدان، اصفهان، شیراز، و کرمان یافت می شود. این گویش ها در نظر زبان شناسان بیش از آن که به عنوان گویش های یهودی اهمیت داشته باشند، به سبب آن که بازمانده گویش های کهن محلی هستند که امروزه اکثریت مردم شهرهای یاد شده آن ها را به سود زبان فارسی کنار گذاشته اند، حائز اهمیت اند. این گویش ها با لهجه هایی که در روستاهای مجاور بر جای مانده، حویشاوندی دارند. گویش دیگر، تاتی یهودی متعلق به قفقاز دارای وضعی متفاوت است. از آن جا که در آذربایجان شوروی و داغستان، یعنی بیرون از قلمروی ایران، به معنی خاص کلمه، به این گویش سخن می گویند با گونه های گفتاری همجوار که در میان مردم مسلمان کاربرد دارد، یک واحد گویشی تشکیل می دهد که اصل آن احتمالاٌ به آن دسته از مهاجران ایرانی می رسد که از آغاز دوره ی ساسانیان در مرزهای کشور شاهنشاهی مستقر شده بودند. اما درباره ی زبان غریب یهودیان هرات که زاروبین بدان اشاره کرده است، باید بگوییم که ظاهراٌ چیزی جز زبان خاص آنان نیست». (ژیلبر لازار، شکل گیری زبان فارسی، ص۳۱)

محققانی که برای پرهیز از تکرار و ابراز خود نمایی در نواندیشی، به نمایش گوشه چشمی از حقیقت ناچار می شوند، همچون ژیلبر لازار، مجبور به این اعتراف اند که در حوزه بزرگی، از دریای سیاه تا دریاچه آرال و خطه ی ماوراء النهر و دره ها و ارتفاعات افغانستان، زبان محلی کلنی های گوناگون یهود رایج بوده است. زبان هایی که به نیاز نفوس جدید، گسترش جغرافیایی بیش تری یافته و به زمان لازم نه با عنوان اصلی یدیش، که با پسوندهای فارسی و ترکی و تاجیک و ازبکی و پشتو و دری و اردو و از این قبیل، به کار برده اند و به سعی وسیع همدستان شان در مراکز تنقیه و تلقیح نادرستی، که نام دانشگاه های بزرگ متکی به کنیسه و کلیسا را در شرق و غرب، بر خود دارند، فقط به استناد این زبان ها و بدون ضمائم تاریخی و مادی و حتی خطوط باستانی مستقل، در قرون اخیر چندین ملت نوزاد تحویل گهواره ی این منطقه داده اند که همگی جغجغه به دست، با ایجاد سر و صدا، موهامات فرهنگی و تاریخی و فرقه بازی های مذهبی خود را تبلیغ می کنند. آیا این نوشته ها و هشدارها ادعای این است که اینک قوم ترک و لر و فارس و کرد و گیلک و پشتو و هزاره و غیره نداریم؟ به هیچ وجه! تنها یادآور این نکته ام که بخشندگان این زبان های مختلف، که از جماعاتی بدون نشان تاریخی، ملت هایی با ادعاهای عجیب و غریب و اعتقادات غیورانه مذهبی و غالبا گرز به دست، برای کوبیدن بر سر همسایه مسلمان خویش ساخته اند، قصد دیگری جدا از احیای گذشته ما داشته اند. اگر ادبیات جدیدمطلبی که با انبوه مستندات موجود، پرهیز از تایید آن، با عضویت در گروه جاعلان مسائل شرق میانه و فرقه سازان اسلامی برابر است.      

«بیمار شدن دختر فرعون و رفتن در آب نیل در صبح گاه
قضا را دخت فرعون گشت بیمار، به رنج بد شد آن دختر گرفتار
پدر چون دیدش آن حالت بترسید، طبیبان جمع کرد و باز پرسید
چه باشد ای سران تدبیر این کار، به بد رنجی شد این دختر گرفتار
بسی بخشم شما را گوهر و گنج، اگر فارغ شود زود او از این رنج»
(آمنون نتصر، منتخب اشعار فارسی از آثار یهودیان ایران، ص۱۶ متن)

این هم چند بیتی از چکامه بلند موسی نامه شاهین که باز هم به زبان فارسی و با الفبای عبری سروده است. در این جا فرصتی فراهم می بینم تا تذکر دهم که در ادبیات فارسی و در میان شاعران نام آشنای کنونی، در هیچ دوره ای، کسی موسی نامه نیاورده، تا شاهین آن را با حفظ زبان، به خط عبری بگرداند، بی هوده اقدام مطلقی که متنی کاربردی را به سبکی نگارشی و بی کاره تبدیل می کند. موسی نامه شاهین تالیف مستقل و منفردی است که شاعری یهودی با خط و زبان معهود و مادری در زایش و ستایش موسی نگاشته است. این مطلب نه فقط در باب موسی نامه و اردشیر نامه و یوسف زلیخای شاهین، بل در تمام دیگر موارد و متونی مصداق دارد که به زبان فارسی و با خط عبری نوشته اند!

«سخن گفتن یوسف علیه السلام جهت افتادگی خویش
فراز منبر آن خورشید تابان، به پا استاده بود آن شمع دوران
عرق از شرم بر رویش فتاده، خلایق دیده ها بر وی نهاده
نمی کرد آن خجالت را تحمل، ز نرگس لاله می افشاند بر گل
به دلال آنگهی یوسف چنین گفت، که دایم باد جان ات با خرد جفت
مکن وصف مرا چون نیست در من، وبال ات باشد آن بی شک به گردن»
(آمنون نتصر، منتخب اشعار فارسی از آثار یهودیان ایران، ص ۵۹ متن)

و این هم سطور دیگری از داستان یوسف و زلیخای شاهین. اگر از تسلط شاعر بر زبان با اصطلاح امروزین فارسی و زیر و بم های فنی مورد نیاز، در بیان این ابیات درگذریم که گمان آشنایی آموزشی با زبان آن را از میان بر می دارد و سروده روان و سلیس و در عین حال ساده و بی غش و خش و خالی از حشو آن را در نظر آوریم، از خانه زاد بودن این زبان در نزد سراینده ی آن با خبر می شویم. آن گاه مناسب می دانم از مغایرتی بگویم که قادران رجوع به عقل ناآلوده به تعصب، تا مرزهای معینی با ابعاد آن توطئه فرهنگی جاری واقف می شوند که با قصد رساندن آسیب به سالم اندیشی معمول اسلامی، از راه ساخت نو ادبیات فارسی آغاز کرده اند و مظاهر آن را در این نکته ی عجیب و بدیع و باور نکردنی می بینیم که در تالیفات موجود فارسی-یهودی، غالبا جز دعوت به تزکیه و تکیه بر فرامین دین و ذکر زندگانی انبیاء و تاریخ یهود و از این قبیل نمی خوانیم و اثری از چنان غزلیاتی نیست که در اشعار اصطلاحا فارسی و به خط عرب، پیوسته خواننده را به دوری از عقل و اندیشه و خوش باشی و بی خیالی و ناباوری به روز جزا و رد آیات قرآن دعوت می کند!!! آیا تمام این جزییات پر اهمیت نشان نمی دهد که یهودیان با تفویض زبان منطقه ای و بومی خود و تعویض نام آن، تمامی ما را به گول زنکی فریفته، به پستوی خیالات قوم پرستانه کشانده و ابزار زبان را مبتدایی گرفته اند تا هرچه می توانیم بر سر یکدیگر فحاشانه فریاد زنیم! اینک به همت این مدخل نو دیگر نمی پرسند این همه اشعار فارسی ناب را چه کسی سروده است، زیرا لشکر جراری از سخن سرایان یهود، هنوز هم برای عرض این چنین خدمات کنیسه ای دست به سینه و به صف ایستاده اند، تا مثلا تاریخ و لغت نامه ی زبان فارسی بنویسند و از قول هرکسی و در هر زمانی که نیاز افتد بیت شاهد برای حیات الفاظ بی پشتوانه بتراشند. باید برای اندیشه ورزان سئوالی طرح کنم تا در مباحث تازه درگرفته و از فرط حرارت سرخ شده در برابر متعصبان قوم پرست به کار برند که: بر سر آن همه فارسی سرای به خط عبری چه آمد و آن فرهنگ تیزپر به کجا گریخت که مدت های مدید و درست از پس ظهور فارسی با خط عرب، دیگر از عمرانی و شاهین و بخارایی های تازه، که اشعار دیگری به فارسی و با خط عبری بسرایند، نشانی نیست؟!!    

«عمرانی دومین شاعر بزرگ یهود است که در اوائل قرن شانزدهم میلادی گویا در شیراز می زیسته است. آثار به جای مانده ی ادبی او به طور کلی به شعر است و در پاره ای از مضامین و به کار بردن کلمات و عبارات وزین و رقیق گوی سبقت را حتی از شاهین برده است. لیکن عمرانی در تمام آثار خود شاهین را شاه شعرای یهود ایران می داند. آثار عمرانی وسیع است و کثرت نسبی نسخه های خطی موجود آثار او، نشان می دهد که شعر عمرانی خوانندگان فراوانی در میان جوامع یهود ایران و بخارا داشته است. قرائت اغلب این آثار خواننده را به گمان وامی دارد که عمرانی به تصوف، خاصه به رنگ و صورت ایران آن، گرایش داشته است». (آمنون نتصر، منتخب اشعار فارسی از آثار یهودیان ایران، ص ۱۷۹ متن)

عمرانی شاعر پر آوازه ی دیگری است که با اصطلاح امروز، به فارسی می سروده است. تعمق در مفاهیم چند سطر پایانی نقل فوق، ما را با ریشه ی بسیاری از انحرافات کنونی در صراط مستقیم اسلام آشنا می کند و نیز حوزه ی تسلط لغت فارسی با حرف نگاری عبری را به ما آدرس می دهد. عناوین آثار یافت شده از او، چنان که در یادداشت پیش آوردم، عدیده است و با میزان رسوخ او به ظرایف زبان مادری اش، که اخیرا نام فارسی گرفته، از طریق خواندن ابیاتی از او آشنا می شویم. 

«ای منزل آخرت ندیده، دل نیز ز آخرت بریده
دین داده برای دهر فانی، غافل ز سرای جاودانی
چون بی خبران در آن علفزار، ماننده ی گاو و خر علف خوار
برکنده دل از حساب هستی، مغرور به کبر و خود پرستی
علم و ادب و کمال و ایمان، در باخته از برای یک نان
آویخته دل بر این جگربند، چون زاغ به قیل و قال خرسند»
(آمنون نتصر، منتخب اشعار فارسی از آثار یهودیان ایران، ص ۱۹۸ متن، از گنج نامه ی عمرانی)

«خداوندا به فریاد دلم رس، که هستم عاجز و بی خویش و بی کس
به نا حق دست و پای ما ببستند، دل این مادر پیرم شکستند
من بی چاره نو داماد بودم، به بخت خویشتن دلشاد بودم
مرا از همدم خود دور کردند، دل ام خستند و جان رنجور کردند
آن صدیق بی چاره در آن عذاب بود و جلادان ظالم او را پوست همی کندند، و در آن عذاب از زبان آن صدیق بیرون می آمد: خدای دیگر را سجده نخواهم کرد. چون به نزدیک ناف و شکم او رسید به زاری جان تسلیم کرد». (آمنون نتصر، منتخب اشعار فارسی از آثار یهودیان ایران، ص ۲۳۵ متن، از قصه ی هفت برادران عمرانی)

«ابتدای سخن به نام خدا، خالق ذوالجلال و بی همتا
آفریننده ی زمین و زمان، کردگار و خدای کون و مکان
آن که نطق و روان و روزی داد، هیچ منت به هیچ کس ننهاد
پادشاهی که هست و خواهد بود، واحد و دایم و حی وجود
بحر کونین غرق رحمت اوست، همه عالم طفیل نعمت اوست
پادشاهان به درگه اش بنده، سروران بر درش سرافکنده
مونس و غم خور گرفتاران، مرهم سینه ی دل افگاران
کار ساز جهان به رحمت خویش، دل نوازنده ی شه و درویش
صانع نه سپهر و کوکب و ماه، از درون و برون ما آگاه»
(آمنون نتصر، منتخب اشعار فارسی از آثار یهودیان ایران، ص ۲۳۸ متن، از رساله ی منظوم واجبات و ارکان سیزده گانه ی ایمان اسراییل، اثر عمرانی)

«باب دوازدهم در ایمان آوردن که مسیح خواهد آمد.
واجب است آن که عبریان یکسر، هر که باشد زمهتر و کهتر
که بیارند جملگی ایمان، که ز فرمان قادر و سبحان
رایت ماشیح شود پیدا، عالم آسوده گردد از غوغا
عالم از مقدم اش بیاساید، عدل و داد نکو پدید آید
رسم بد از جهان بیاندازد، عبریان را تمام بنوازد»
(آمنون نتصر، منتخب اشعار فارسی از آثار یهودیان ایران، ص ۲۴۳ متن، از رساله ی منظوم واجبات و ارکان سیزده گانه ی ایمان اسراییل، اثر عمرانی)

از این راه با منابع اصلی باورهای موجود آشنا می شویم و از جمله می خوانیم که یهودیان با زبان های محلی خود، که اینک فارسی و ترکی و چه و چه می نامیم، از جمله تاریخ ظهور و حضور کورش در منطقه را هم به نظم فارسی سروده اند، که رد پای مکتب تاریخ نویسی باستان پرستانه را در فصلی که دانیال نامه ی خواجه بخارایی از متن تورات اقتباس کرده، به ما می نمایاند.

«خواجه ی بخارایی شاعری یهودی است که در اوائل قرن هفدهم در بخارا می زیسه است. دانیال نامه تنها اثر باقی مانده ی اوست که آن را در سال ۱۶۰۶ میلادی به نظم کشیده است و به عنوان یک شاعر پخته و سخن سنج می توان او را سومین شاعر بزرگ یهود پارسی گوی به شمار آورد. انگیزه ی اصلی خواجه در تنظیم دانیال نامه تقویت روحیه ی یهودیان و دلداری آن ها به ظهور مسیح موعود بوده است. دانیال نامه گذشته از ارزش شعری و تاریخی که دارد برای تحقیق در لهجه شناسی با ارزش است».

«دیدن کورش حال داریوش در معرکه میدان و در آمدن و هزیمت دادن سپاه فرنگ را
چه کورش دید این احوال هایل، تو گوئی گشت از او ادراک زایل
به میدان تاخت همچون شیر سر مست، با آن نام آوران در جنگ پیوست
به مردی گرز در جولان در آورد، سمندش گرد از میدان برآورد
بخوردی هر که آن گرز گران سنگ، به صحرای قیامت کردی آهنگ
هر آن کو شربت تیغ اش چشیدی، دگر روی جهان هرگز ندیدی
ز شست اش هر که تیری نوش کردی، هماندم حلقه ای در گوش کردی
به دل سهم خدنگ اش هر که جا داد، کمندش بی گمان از دست افتاد»
(آمنون نتصر، منتخب اشعار فارسی از آثار یهودیان ایران، ص ۲۸۶ متن، از رساله ی منظوم دانیال نامه ی بخارایی)

شارح کتاب آمنون نتصر بیان دانیال نامه را با لهجه ای از لهجه های یهودیان در منطقه می شناساند و متن آن را که سرمشق شاه نامه سازان بوده، موجب دل گرمی تاریخی یهود می داند. چنان که جست و جو در میان آثار فارسی-یهودی موجود، الگوی تک تک صاحب نظران ظاهرا فارس زبان را، که شهرت عالم گیر دارند، به خواستاران آن ارائه می دهد.    

«در فهرست نسخه های فارسی یهودی کتابخانه کلاو کتب پزشکی زیر مذکور است:
۱- کتاب پزشکی (بدون اسم)، ۳۲۴ صفحه، شماره ۲۰۴۵ (همچنین نگاه کنید به پاروقی ۵۴ این مقدمه)
۲- ممد الحیات، ۳۱۸ صفحه، شماره ۲۰۴۶
۳- مجموعه پزشکی، شماره ۲۰۴۷، شماره ۲۰۹۵
رساله ی مختصری از طب مسمی به زاد المسافرین نوشته ی محمد مهدی بن علی نقی ۲۹۴ صفحه
۴- مجموعه ی پزشکی، ۳۹۶ صفحه، شماره ۲۰۴۸
الف - کتاب قرابادین شفائی
ب- باب اندر دواهای آتشک و آبله فرنگی
ج- کتاب از هر یک نسخه (؟) ابتدا در باب نسخه ای که برای آتشک و زخم های دیگر مجرب است. (این کتاب گویا مجربات اکبری است که میر محمد اکبر ارزانی آن در اوائل قرن هیجدهم برای دربار مغول هند نوشته است)». (آمنون نتصر، منتخب اشعار فارسی از آثار یهودیان ایران، ص۳۵)

این هم رد پای انواع ابن سیناها که یکی از آن میان، به همچشمی ناصر خسروی قلابی، کتابی هم به نام زاد المسافرین، اما در مبحث طبابت دارد!؟ بدین ترتیب ماخذ اصلی مکتوبات کهنه نمای موجود به زبانی که در همین اواخر فارسی خوانده اند، برملا می شود که سایه و انعکاسی از حاصل اشارات و منقولات آن ها را در منبع زیر نیز می خوانید.

«معلوم نیست زبان فارسی از چه هنگام بدین خط نوشته شد؛ قدیم‌ترین نوشته‌هایی که به زبان فارسی نو یا گویش‌های بسیار نزدیک به آن وجود دارند به خطی غیر از خط فارسی‌ است... ایرانیان مسلمان نظیر یزید فارسی تلاش کردند شیوه نوشتن قرآن را که به خط نبطی بود و در آن ابهامات زیادی بود را بهبود بخشند. در خط سریانی حروف بدون نقطه نوشته می‌شدند و مصوت‌های کوتاه و برخی مصوت‌های بلند مانند «ا» نوشته نمی‌شد. از آن رو که قرآن به زبان عربی بود، عرب‌ها در خواندن آن مشکلی نداشتند، ولی ایرانیان نمی‌توانستند آن را بخوانند. بنابراین ایرانیان با ذوق و سلیقه خود و با نیم نگاهی به خط پهلوی و خط اوستایی، خط نوشتاری قرآن را تکامل بخشیدند و آن‌چه را امروزه به ناحق خط عربی می‌نامند را پدید آوردند. بیشتر افراد گمان می‌کنند که ایرانیان خط کنونی خود را از عرب‌ها وام گرفته‌اند، حال آنکه این خط، خطی است که خود در شکل گیری آن سهم عمده‌ای داشته‌اند. ایرانیان بر اساس نیازهای زبانی خود الفبای فارسی را پدید آوردند. از سده سوم هجری به علت رواج نامه نگاری‌های دیوانی، کم کم خط‌های مانوی و پهلوی، جای خود را به الفبای فارسی دادند. الفبای ایرانی در آغاز به صورت ابجد مردف بوده‌است و خط لاتین هم که ماخوذ از خطوط کهن ایرانی است، هنوز بر همان ردیف «ابجد» و «هوز» استوار است. تغییر شکل الفبای ایرانی به صورت کنونی، پس از اسلام روی داد و آن چنین بود که شعوبیه ایرانی برای تسهیل در فراگیری الفبا، کوشیدند و حروف همسان را از نظر صورت و ردیف صوتی در کنار هم قرار دادند تـا برای نوآموزان، فراگیری آن آسان باشد و نامش را الفبای «پیرآموز» گذاشتند. اعراب خط نداشته‌اند و خطی که از «‍ حمیر» و «انبار» به عربستان رفته و در زمان ظهور اسلام نشر یافته‌است، خط عربی نیست بلکه زبان عربی به این خط نوشته می‌شده‌است. و چون آثار مخطوط در قرون اولیه اسلامی و پس از آن، به زبان عربی نوشته می‌شد، خطی که بـا آن، زبان عربی ثبت می‌گردید، به نام خط عربی مشهور گردید. خطی که امروز زبان فارسی با آن نوشته می‌شود و یا در هند و پاکستان متداول و مرسوم است و در سابق در کشور عثمانی نیز رواج داشته‌است، خط عربی نیست؛ بلکه این خط که از «انبار» به نجد عربستان رفته یکی از خطوط متداول ایرانی بوده که بـا تحولاتی برای نوشتن زبان عربی به کار برده اند.
فارسی به خط عبری:
کهن‌ترین نوشتهٔ به‌دست ‌امده از زبان فارسی نو به خط عبری کتابت شده ‌است نمونه‌های بسیار کهن دیگری هم از نوشته‌های متعلق به یهودیان فارسی زبان به دست آمده، که دارای مختصات گویشی خاص خود است.

این نوشته های گندیده را، که با ایجاد ازدحام و اغتشاش قصد پوشاندن این واقعیت را دارد که زبان فارسی موجود، تا همین اواخر، مورد استفاده ی کلنی های یهود در منطقه بوده، از دائرة المعارف به واقع بی ارزش و عامیانه ی ویکی پدیا برداشته ام. اینک باید بر احوال خویش زارانه بگرییم که منبع آگاهی های جوانان ما، از شدت فقر و بی کارگی روشن فکر خودی، به چنین کثافت نامه هایی منتقل شده، که با کمال وقاحت اگر ردیه ای مستند بر هذیان های بالا ارائه دهید، چنان که بارها آزموده ام، به سرعت دور می اندازند و حذف می کنند تا جا برای چنین ادعاهایی تنگ نشود که: «یزید فارسی تلاش کرد شیوه نوشتن قرآن را که به خط نبطی بود و ابهامات زیادی داشت، بهبود بخشد»، «ایرانیان با ذوق و سلیقه ی خود، خط نوشتاری قرآن را تکامل بخشیدند و آن ‌چه را امروزه به ناحق خط عربی می‌نامند را پدید آوردند»، «اعراب خط نداشته‌اند و خطی که از  «حمیر» و «انبار» به عربستان رفته و در زمان ظهور اسلام نشر یافته، خط عربی نیست بل که زبان عربی به این خط نوشته می‌شده ‌است»، «خطی که امروز زبان فارسی با آن نوشته می‌شود و یا در هند و پاکستان متداول و مرسوم است و در سابق در کشور عثمانی نیز رواج داشته ‌است، خط عربی نیست؛ بل یکی از خطوط متداول ایرانی بوده که بـا تحولاتی برای نوشتن زبان عربی به کار برده اند». آیا از چنین سخنان فوق ابلهانه که از چشمه سار مسموم دانشگاه های طویله سان غرب جوشیده، سیراب شدید؟! اینک و با نهایت خویشتن داری که ناسزایی درشت نپرانم از وجود روشن فکرانی باخبرم که با تکیه بر نام آن یزید فارسی، که گویا با الگو گرفتن از سلمان فارسی، سهم پر اهمیت تصحیح ناتوانایی های فرهنگی اسلام و رفع نقایص قرآن را بر عهده گرفته، از همین تخیلات احمق رنگ کن پیروی می کنند و بر زبان اهدایی یهودیان سجده می برند و تاج آن را بر فرق سر می گذارند، چنان که مدعیانی در میان ترکان و لران و کردان و غیره، با مواد لهجه های دیگری از زبان بومی یهودیان منطقه، نظیر دیگری از همین تاج افتخار را ساخته اند! مشکل بزرگ پیش آمده چنین ترسیم و تایید می شود که تحویل گیرندگان این لهجه های یهودی، آن را به جای هستی و هویت ملی و قومی خویش جار می زنند و تلفظ کلمات را در جای نماد مادی مورد نیاز حضور در تاریخ می گذارند!!!  (ادامه دارد)

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388 و ساعت 21:0 |

 آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم

مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۲۱۴  

درگیری با مقدمات و مقصدی که این یادداشت ها می پیماید، در تار و پود عضلات هر بازو نیست و آن اندیشه که بتواند دل خواه را در آستان گفتار نو به مذبح برد، در مخزنی ذخیره نمی شود که در آن توتم های جهل به صورت جزمیاتی لایتغیر انبار شده است. از این روی گرچه صفحات آن شناس نامه که برای زبان فارسی در چند نوشته ی اخیر ارائه دادم، به میزان کافی مهرهای موید بر اوراق خود داشت، اما کسانی با واهمه ای آشکار، حساسیت هایی بروز دادند که از جهات مختلف چنان شگفت انگیز می نمود، که بر من اثبات شد راه درست می روم و دل هایی را به لرزه درآورده ام که از صدور المثنای نظیر، برای زبان رایج خود، دچار هراس بسته شدن دکان های قوم پرستی شده اند. چنین است که به عمق بیش تر می روم، چند گوهر نو از میان لجن ته نشست شده در این دریای دروغ، که یهودیان هویت کهن شرق میانه را در آن غرقه کرده اند، بیرون می کشم، تا احتمالا تشخیص درست بر نزدیک بینان نیز میسر شده باشد. 

«آشنایی دوملت ایران و یهود در حدود دو هزار و پانصد سال پیش آغاز گردیده و در کتاب مقدس، خصوصاٌ اسفار عرزا، نحمیا، استر، دانیال و تواریخ ایام. شواهد تاریخی و لغوی در تایید این آشنایی یافت می شود. نام شاهان ایران کورش، داریوش خشاریارشا، و اردشیر و نیز القاب ایرانی چون ساتراپ و احشدرپان و کلماتی چون دات (قانون، مذهب)، گنز (گنج) و پردس (باغ، فردوس) و بسیاری از القاب و کلمات دیگر که ریشه ی ایرانی دارد در کتاب مقدس به چشم می خورد. دامنه ی این آشنایی به مرور زمان به دائره برخوردها و آثار متقابل مذهبی و فرهنگی کشیده شده به حدی که امروزه شناسائی کامل فرهنگ ایران و فرهنگ یهود بدون تحقیق و تتبع در آثار مذهبی و فرهنگی هر دو ملت ممکن نمی گردد». (آمنون نتصر، منتخب اشعار فارسی از آثار یهودیان ایران، مقدمه، ص ۹)

کتاب آمنون نتصر که بر پایه ی یافته های قرن اخیر از مندرجات متون و دیوان های فارسی - یهودی تدوین شده، در عین صراحت و سادگی حاوی مطالبی دوپهلو است، که با اندک مرمتی در نگاه، مخفیگاه آنان را می توان شناخت. در این جا او نیز آغاز مراوده و مزاوجت بین دو ملت را با حضور کورش آزاد کننده اسیران و ثروت بلوکه شده ی یهود در بابل آغاز می کند، از مبنای ورود کهن یهودیان به ایران می گوید و از تاثیری که این حضور در ارکان هستی مادی و معنوی ایرانیان باقی گذارده است. با این همه سعی او در این باب که برخی لغات مندرج در تورات را برداشته ای از زبان فارسی بگوید، از آن که تحریر تورات یهودیان قرن ها بر اقدام کورش مقدم است، مورخ را وا می دارد تا بی اعتنا از روی ادعای او عبور کند.

«ادبیات یهودیان ایران و ماوراءالنهر که به زبان فارسی و خط عبری نوشته شده و ادبیات فارسی یهودیان نامیده می شود شاخه ای از ادبیات فارسی است. این ادبیات که اغلب در محور موضوعات مربوط به تاریخ و مذهب یهود دور می زند از لحاظ ادبی، زبان شناسی ایرانی، جامعه شناسی یهود ایران و تاثیر متقابل دو ملتی که یکدیگر را دو هزار و پانصد سال پیش در شاهراه کلده و آشور ملاقات کرده اند با ارزش است. تار و پود ادبیات فارسی یهودی نموداری از رشته ی الفت به ادبیات و فرهنگ ایران زمین از یک سو، و رویای آخر زمان ظهور مسیح و رستگاری بشر از سوی دیگر است. بزرگ داشت فرهنگ ایران، غزلیات و اشعار عرفانی عطار، سعدی، مولوی، حافظ، ابن یمین و دیگران دوشادوش سخنان پیامبران اسرائیل در مجموعه ها و کتب مقدس یهود ایران به چشم  می خورد. شعر فارسی یهودی گرچه در زیبایی الفاظ، استواری فکر و قدرت تخیل با به ترین اشعار برابری نمی کند، ولی ارزش و ماهیت آن را باید در کنار دورنمای تاریخی و سنتی ملت یهود جست وجو کرد». (آمنون نتصر، منتخب اشعار فارسی از آثار یهودیان ایران، ص۷۰، ۷۱)

کوشش این یادداشت های هنوز مقدماتی درست در همین جهت است که بدانیم آیا زبان جاری ما میراث بذل و بخشش های یهودیان در انتقال زبان یدیش شرقی خود به فارسیان است، تا سکوی پرشی برای سقوط در منجلاب آن افتخارات قلابی شود که در ماهیت خود پرده ای بر محو عواقب قتل عام پوریم بوده است، یا این که یهودیان ساکن این منطقه، معلوم نیست چه گونه به میزانی فارسی می دانسته اند تا چند هزار کتاب با زبان فارسی و به خط عبری بنویسند که ماهیتا برای هیچ یک از طرفین کاربرد و نیاز منطقی ندارد، اما به هر حال اینک با انبوهی از این تولیدات آشنا شده ایم. 

«اعتقاد یهود بر وجود مقابر انبیا و بزرگان مقدس آنان در خاک ایران چون آرامگاه دانیال در شوش، استر و مردخای در همدان، حبقوق در تویسرکان و دیدارگاه سارح بت آشر در نزدیکی اصفهان نمودار قدمت سکونت یهودیان در ایران است. اما درباره ی آغاز اسکان دسته جمعی خانواده های یهودی و احداث دیه ها و محلات در شهرهای ایران جز در مورد اصفهان و مشهد متاسفانه مدارک کتبی در دست نیست». (آمنون نتصر، منتخب اشعار فارسی از آثار یهودیان ایران، مقدمه، ص ۱۰)

بنا به شواهد کافی، تعداد معینی از رابی های صاحب مقام مذهبی و دینی یهود و حتی چند نبی صاحب کتاب آن ها، به صورت آشکار و پنهان، در گوشه های پراکنده و دور از هم ایران دفن اند. چنین شواهدی برای مورخ به معاینه می گوید، که ماجرای حضور کهن یهودیان در ایران را نمی توان یک گذر حادثی و کوتاه مدت در مسیر تاریخ این سرزمین گرفت و اگر تعداد این صاحبان امتیاز در دین یهود، که مدفن شان را در ایران می گویند، از مجموع سران دین یهود مدفون در اورشلیم و دیگر نقاط جهان بیش ترند، پس باید پذیرفت در دوران معینی یهودیان با سرپرستی بزرگان دین و قوم خود، دستگاه مدیریت ایران را در اختیار داشته اند، این جا را سرزمین خویش می شناخته اند و دفن در ایران را حتی از به خاک رفتن در اورشلیم و حوالی هیاکل سلیمان نیز برتر می شمرده اند! در این مورد حتی می توان اصرار کسانی چون آرتور پوپ و ریچارد فرای برای دفن در ایران توجه کرد.

«دکتر آدلر در سفر خود به ایران و بخارا (۷-۱۸۹۶) تعدادی سیدور (کتاب دعا و نماز) فارسی- یهودی با خود به لندن آورد. یکی از این کتاب ها که مبنایش سیدور سعد یا گائون است در سال ۱۵۶۴ در شیراز نوشته شده است. کتب دیگر این مبحث عبارت است از سروده ها، سلیحوت (بخشایش)، هوشعانا (نجات) که گویا آن ها را افرائیم بن رحیم به فارسی- یهودی ترجمه کرده است. ویدوییم و تنحومیم (اعترافات و تسلیات) را الیشع بن شموئیل ملقب به راغب به عبری و هم به فارسی- یهودی نوشته است. نسخه های فارسی- یهودی اگادت پسح (روایت عید فسح درباره ی خروج یهودیان از اسارت مصر) فراوان یافت می شود. هفت میهمان کتاب دیگری است درباره ی بزرگ داشت هفت شب عید سوکوت (سایه بندان به یاد چادرنشینی یهود در بیابان سینا پس از خروج از مصر) که اساس آن بر افسانه های عارفانه ی اسحق لوریا (۱۵۷۲-۱۵۳۴) یکی از رهبران قبالای شهر صفاد (صفد) واقع در شمال اسرائیل قرار دارد. قرائت هر رساله با آهنگ مخصوصی ادا می شده است. گاهی کاتبان نام آهنگ را که روی هم رفته همان دستگاه ها و گوشه های موسیقی ایرانی است در کنار عنوان رساله قید می کرده اند». (آمنون نتصر، منتخب اشعار فارسی از آثار یهودیان ایران، مقدمه، ص ۳۱)

به زودی، به خواست خداوند و پس از گذر از این مبحث کوتاه، به مدخل کوه آسایی وارد می شوم تا اثبات شود که یهودیان با خط و زبان عبری آشنایی چندانی ندارند، با آن به علت نواقص فراوان کاربردی، جز ادعیه و افسانه های دینی و مذهبی و تورات ننوشته اند که خواندن کامل آن در انحصار لایه ی نازکی از خاخام هاست و آن چه را که یهود به عنوان میراث حکیمانه و مکتوب تاریخ قوم خود عرضه می کند و ارائه می دهد، بی استثنا با استفاده از خطوط و زبان مردمی است که بر آن ها وارد می شده اند و هرگاه در خطه ای چون ایران و ترکیه، به دلیلی که می دانیم، با فقدان تجمع انسانی و فرهنگ و فن نگارش و خط و ادبیات مواجه می شده اند، برای رفع نیاز، با استفاده از الگوی عمومی زبان های مهاجران یهود، که در تمام جهان شیوه ی یدیش شناخته می شود، قسمتی از گنجینه ی فرهنگ جایگزین عبری خود را به عنوان زبان محلی و گاه منطقه ای به کار زده اند، چنان که در مورد زبان فارسی و ترکی، کاربران آن را از خراسان بزرگ تا جنوب ایران و تماما در حوزه های زیستی کلنی های قدیم و جدید یهودیان می یابیم، بی این که بخش اعظمی از این کاربران، پیش از هیاهوهای تبلیغاتی اخیر، واقعا بدانند که فارسی و یا ترکی صحبت می کنند، زیرا تمامی آن ها مشغول سخن گفتن به زبان مادری و یدیش خویش، با نام های گوناگون بوده اند. امری که هنوز هم خالی از مصادیق مراجعه نیست.

«شاهین

موسی نامه
یوسف و زلیخا                                                                                                      اردشیر نامه

عمرانی
گنج نامه
فتح نامه
قصه ی هفت برادران
واجبات و ارکان سیزده گانه ایمان اسرائیل
انتخاب نخلستان
ساقی نامه
مناجات نامه
حکایت ده مقتول (نثر)
قربانی اسحاق (نثر)
تفسیر مسخت آبوت (رساله ی اندرز پدران به نثر)
حنوکا نامه

خواجه ی بخارایی
دانیال نامه

بابائی بن لطف
کتاب انوسی
یا الیا

الیشع بن شموئیل (راغب)

شاهز اده و صوفی
حنوکا نامه

یوسف بن اسحاق

آنطیوکوس نامه
مخمسات

بنیامین بن میشال

قربانی اسحق
مناجات نامه
احتراز نامه
پوریم (تفسیر منظوم کتاب استر)
غزل دوازده اسباط
سرگذشت امینا با همسرش
 دلسرد شدن از زنان
قصیده قاضی
قصیده آجرپاره
چهل سئوال

سیمان طوب ملمد
حیات الروح

یهود ابن داوید

مخزن الپند

یهودا (یحیی)
تمثال نامه هفت وزیران

شهاب یزدی
 ای قادرت نما».
(آمنون نتصر، منتخب اشعار فارسی از آثار یهودیان ایران، متن اصلی، ص ۵)

این اسامی و آثار تنها بخش بسیار کوچکی از مانده های شعرا و صاحب قلمان یهودی است که به زبان فارسی و با خط عبری یافته ایم و متن آن ها در کتاب آمنون نتصر آمده است. کار جمع آوری این مکتوبات لو دهنده نزدیک به ۱۲۰ سال است که همت اصلی مراکز و مهره های یهود در ایران و ماوراء النهر است که به گمانه ای تاکنون نزدیک به دو هزار جلد می رسد و بی فوت وقت از دسترس خواننده ی ایرانی بیرون برده می شود. اگر یهودیان فارسی را در قالب منظوم نیز چنان به آسانی درک می کرده اند، که انبوهی شاعر و نغمه سرا از میان خود بیرون دهند، پس چنین حجم غریبی از گفتار فارسی-یهودی تنها برای استفاده ی اقلیتی فارسی دان نبوده است! از طریق مطالعه فقط چند سطر و برگ از این آثار، چنان که در ذیل می آورم، بر آن کسان که رگ های برافراخته ی تعصب به گردن دارند، احتمالا معلوم خواهد کرد که تا چه میزان در منجلاب خیالات پریشان و ناممکن فرو رفته ایم.

«داستان یوسف و زلیخا که «احسن القصص» نامیده شده و تعدادی از شعرای زبردست پارسی گوی در ایران و هندوستان آن را به نظم کشیده اند محبوب ترین داستان یهودیان ایران و ماوراءالنهر است. گرچه ماخذ این داستان سفر پیدایش کتاب مقدس است، با وجود این یهودیان ممالک دیگر تا امروز نتواسته اند از نکات شیرین آن استفاده کنند. آن چه شاهین به یهودیان ایران هدیه داده است بدون شک نتیجه ی تخیلات لطیف و ذوق داستان پردازی شعرا و داستان سرایان ایرانی است. یوسف و زلیخای شاهین برخلاف یوسف و زلیخای شعرای دیگر فقط یک داستان افسانه ای نیست، بل چنان که ابتدای این مبحث تاکید شد، این داستان نیز در محور انگیزه های مذهبی تاریخی دور می زند. بدین سبب ابتدا و انتهای این داستان مغایر با داستان های یوسف و زلیخای شعرای دیگر است. یوسف و زلیخای شاهین در واقع از آفرینش آسمان و زمین، آدم و حوا، طیور و وحوش، نوح و ابراهیم و اسحاق و یعقوب شروع و به اندرز یعقوب به دوازده پسران و حمل جنازه یوسف از مصر به سرزمین کنعان ختم می شود. شاهین کوشیده است چهره سنتی این داستان را تا آن جایی که مقدور بوده حفظ کند. در این جا نیز پاره ای از اسامی مانند زلیخا به جای زن پوتیفار (فوطیفرع عزیز مصر) و مالک از ادبیات فارسی اقتباس شده است. یوسف و زلیخا در سال ۱۳۵۸ میلادی نوشته شده و شامل ۸۷۰۰ بیت است. وزن این داستان مانند موسی نامه است». (آمنون نتصر، منتخب اشعار فارسی از آثار یهودیان ایران، مقدمه، ص۳۹)

در زیر، با زندگی نامه و نمونه ی شعر شاهین آشنا خواهیم شد، که سراینده نخستین داستان یوسف و زلیخا و نیز موسی نامه و اردشیر نامه به زبان فارسی و خط عبری است. اگر کسی فرصت کند تا داستان کامل یوسف زلیخای شاهین را با دقت سطر به سطر بخواند، آن گاه پایه ی اولیه و اصلی سریال یوسف صدا و سیما را خواهد یافت، که این همه به دنبال آن می گشته ایم.

«مولانا شاهین شیرازی بزرگ ترین شاعر یهودی پارسی گوی است که در اواسط قرن چهاردهم میلادی در شیراز می زیسته است. وی نیز نخستین یهودی ایرانی است که در صحنه ی ادبیات یهود ایران درخشان گردیده و شعر سروده است. شاهین از نظر وسعت معلومات و کیفیت و کمیت شعری سر آمد و ره گشای همه شعرای یهود ایران بوده است. شعرای یهود در اشعار خود اغلب او را ستوده اند و عموماٌ از سبک او پیروی کرده اند. کما این که خواجه بخارائی شاعر یهودی قرن هفدهم (۱۶۰۶ میلادی) درباره ی او به خود می گوید: به شاهین همرهی کی می توانی، تو گنجشک ضعیفی، باز مانی». (آمنون نتصر، منتخب اشعار فارسی از آثار یهودیان ایران، متن اصلی، ص ۹)

برابر معمول، همین چند سطر زندگی نامه ی شاهین را فرصت و شاهدی برای وجود شیراز قرن چهاردهم میلادی گرفته اند. حالا و در این مرحله مقصود من این نیست که شاهین را در تاریخ جدید حضور یهود در ایران بیابم و درستی و نادرستی موجودیت او را اثبات کنم. اینک فقط می کوشم تا تمام حواس خواننده ی این مدخل را به حجت های مندرج در چند سطر زیر جلب کنم.  

«آغاز سخن بنا نهادم، برنام احد زبان گشادم
بر نام کریم و قادر پاک، سازنده ی عرش و لوح و افلاک
خلاق نبود و بود دوران، علام و علیم نطق مرغان
بخشنده ی تاج و تخت شاهی، روزی ده مور و مرغ و ماهی
داننده رازهای پنهان، معبود مکان نوک ارکان
غنام و رحیم کل اشیا، هستی ده کوه و دشت و دریا
دانای رقوم تخمه ی پاک، شمع دل عاشقان غمناک
گنجور عطا و کان اومید، دارنده ی ماه و مهر و ناهید»
(آمنون نتصر، منتخب اشعار فارسی از آثار یهودیان ایران، متن اصلی، ص ۱۰۷)

برگی از متن اردشیر نامه ی شاهین. کتاب خانه ی حوزه ی علمیه ی یهود

این ابیات آغازین اردشیر نامه ی شاعری یهودی و شاهین نام به زبان فارسی و با خط عبری است. آیا این سروده ی کلاسیک و آب دار بر زبان فارسی آموخته ای گذشته و یا اثر شاعری است که با تسلط کامل، به زبان مادری خویش، شعر می گفته است؟! و نیز اگر به دنبال بخشش این زبان به فارسیان، کنیسه برای تکمیل لوازم ملت سازی خود، چنین شاعری را مامور کند تا دیوانی نیز با نام یک فارس، مثلا حافظ و یا مولانا بسراید، از عهده بر نمی آید؟! و نیز درخواست کنندگان کسب حقیقت را به این سئوال هدایت کنم که: چرا یهودیان پس از بخشیدن زبان محلی خود به فارسیان، دیگر دیوان و کتاب فارسی- یهودی ننوشته و همه چیز را به فارسیان واگذارده اند تا تکثیر همان متون پیشین را این بار به خط عرب و به نام خود ادامه دهند؟!!! (ادامه دارد)  

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388 و ساعت 3:0 |