تبليغاتX
حق و صبر

نوبت دهم !؟

در برابر عظمت آن ایده ای که در مجموعه یادداشت های ایران شناسی بدون دروغ عرضه می شود، و در مقایسه با آثار مثبتی که توجه به این داده های نو در سرزمین ما، در منطقه و در کل جهان پدید می آورد، نوشتن یادداشت درباره انتخابات کار کوچک و عبثی بود، اگر بیداری مردم، گزینش دهم را از بالا کشیدن این و آن، برای تکرار احتمالی ندانم کاری ها، به حادثه ای تاریخی بدل نمی کرد، که بسیاری از ماجراهای رخ داده در صد سال اخیر در برابر پیام غرّان آن به زمزمه می ماند.

شخصا در صف این انتخابات نایستادم و در پنجاه سالی که امکان شرکت در گزینش های رسمی و سیاسی را داشته ام، جز دوره ی نهم انتخاب رییس جمهور، هرگز نه در زمان سلطنت و نه در این جمهوری به هنگام برپایی این گونه صحنه گردانی ها حتی تماشاچی هم نبوده ام و بی شک با معیار فرهنگی که سال هاست محک سنجش دیگران قرار می دهم، مسلما نمی توانستم به مسئول دستگاهی که در زمان قدرت او، درست همانند دوران خاتمی، چاپ و انتشار چندین مجلد از کتاب های مرا ممنوع کرده اند، آری و یا حتی نه بگویم، زیرا آن که دهان بند به کار می برد، تا صدای ناله را نشنوند، بی گمان در آستین، برای رگ زدن حقیقت، خنجری دو دم و بی رحم، پنهان دارد.

با این همه، شکوه این انتخابات و بازتاب ابدی پیام آن در تاریخ معاصر ایران چنان تکان دهنده بود که قلم را در مشت من به سوی خود گرداند و به عنوان مورخ وظیفه دیدم تلالو خیره کننده ی این رخ داد تاریخی یگانه را بازتاب دهم، که بسیار می کوشند پرتوی آن را بپوشانند و در اندازه نبرد قدرت میان داوطلبانی درآورند که لااقل در بخش فرهنگی، چندان تفاوت بارز و تعیین کننده ای با یکدیگر ندارند. شاید سال ها بگذرد و سرزمین ما و حتی جهان تجربه ی چنین اقتداری در حضور آگاهانه و مصمم مردم را، برای اعلام گزینشی محاسبه شده، بار دیگر به خود نبیند.

نخستین شراره های این آتش فشان، به صورت زلزله ای پدیدار شد که صورت ظاهر مناظره را داشت. فرشته های پیشین را می دیدیم که پیاپی به سیمای دیو تغییر چهره می دهند و مقدم بر همه پرهای کروبی بود که می سوخت و آن عبای پشم نازک بره شترش را از تن بیرون می کشید. ضربه ها بر او چنان کوبنده بود که سرنوشت رقت بار رسمی اش در این انتخابات، نسبت به گناهان او هنوز مهربانانه می نمود و گواهی بر صحت کامل نتایج این انتخابات، مفهوم تر و صریح تر از آن صدایی نداریم که از صندوق های در حال گردش به سراسر اقلیم پهناور این سرزمین، به آواهای گوناگون، تنها یک قضاوت و قصد درباره ی کروبی را منتقل می کرد: او حتی به میزان یک در صد نیز نزد مردم اعتبار سیاسی و اخلاقی ندارد! شما از این پیام جز این برداشت می کنید که مردم از آسیب دستبرد زنندگان به دارایی های ملی و دروغ گویان متظاهر، به جان آمده اند؟!! چنین مکافات و مجازاتی چنان جلوه ی صریح و  طبیعی داشت که در هیاهوی خیابانی و مطبوعاتی موجود و حتی در نزد همسنگران اش، کسی حقوق کروبی را غصب شده نمی پندارد و کباده اش را نمی کشد، تا آن جا که کرباسی معاون تصورات آتی او، با حسابگری مخصوص خود، در نیمه راه از او کنار کشید!!! می پرسم در یک مجموعه اقدامات رسمی و اداری همپیوند، که سرانجام به اعلام نحوه تقسیم آراء در حوزه هایی معین و معلوم منجر می شود، چه گونه می توان در مورد کسی به عدالت عمل کرد و در باب دیگری به انحراف؟!! لااقل نزد من چنان کارکردی از امکانات فنی شناخته نیست که اعمال چنین معجزه ای را میسر کند. به زبان ساده اگر نتایج شمارش آرای کروبی قرین صحت و قابل قبول بوده است، پس در منطق این گونه امور اداری و فنی، هر اعلام دیگری نیز در جنب آن صحیح می شود و اگر سهم کروبی را نیز دست برده می دانند پس چرا برای او مچ بند مثلا صورتی نمی بندند و در دفاع از او سطل های زباله را نمی سوزانند؟!

آن گاه به رضایی می رسیم که ژست های او در ایجاد توهم تسلط بر مدیریت و آگاهی های اجتماعی سه دهه ی اخیر، در عین متانت، سخت نمایشی بود. او علیه احمدی نژاد اعلام خطای مشخص نکرد و به عنوان یکی از طرفین مناظره، حرفی برای گفتن نداشت. در مجموع آرزوهای خویش را بر می شمرد که زیر بنای جریان های اجتماعی موجود، عدم امکان تحقق آن ها را از پیش تعیین کرده است. زیرا در وجه نحست ظاهرا نمی دانست که اجرای آن تحولات خیال اندیشانه و آرزومندانه، در فضای موجود، ابتدا و مقدمتا با بحران فقدان مدیران توانا رو به رو خواهد بود، چندان که برای مراکز بی آزار و اثر فرهنگی نیز کارگردان آگاه یافت نمی شود، چه رسد به طراحان بنیان شناسی که در میان این همه رنجوری، لااقل سلامت را به عرصه ی اقتصاد باز گردانند. اگر احمدی نژاد ناگزیر است پیاپی مهره های اصلی و ستون پایه های گردش امور اداری خود را تخریب کند و به شانس دیگری رو آورد، تا پس از چندی به همان نتایج قبلی رضایت دهد، از آن است که انحصار طلبی دراز مدت مانع پرورش شایستگان دگر اندیش در مراتب اداری و اجتماعی بوده است. اگر کسی به اثرات این ضایعه ی عظیم ملی، هنوز آگاه نباشد، درست به مسخرگی سرداری می شود که به خدمه ی توپی بدون گلوله، فرمان آتش دهد. با این همه خوی نظامی و قلدرانه، زمانی که مدعی شد مدیریت دولتی در سال های نخست انقلاب در اختیار سپاه بوده، جایگاه دو سه درصدی در صندوق های رای و نیز تکلیف مردم با او را معین کرد. هیچ تفاوتی در این مقوله نمی بینم که او بلوف زده و یا حقیقتی جاری از آن روزگار را علنی کرده باشد، زیرا همین ادعا او را از گمان آگاهی های سیاسی تخلیه کرد و ظاهرا اشراف نداشت که چنین گزافه ای مستقیما سخن اشخاص و مراکز مدیریت اجتماعی سال های نخست انقلاب را، که از نداشتن اختیار نالیده اند، بر کرسی حق می نشاند و از وابستگان به بازرگان تا بنی صدر می توانند با سند قرار دادن این اعتراف اعلام کنند که تمام نا به سامانی های اقتصادی و سیاسی و نظامی آن سال ها حاصل دخالت های غیر قانونی و ناموجه سپاه بوده است. مردم این سخن گردن کشانه و قانون گریزانه ی رضایی را نپسندیدند و با اعلام تمایل اندک به او معلوم شد که تمنای عمومی اتکاء به خرد و توانایی های جمعی و ملی است! رضایی نیز مانند کروبی مدافغ خیابانی ندارد و گویا در جبهه ی اعتراض نیز همان رتبه اعلام شده را حق او شناخته اند و بدین ترتیب تاکنون نیمی از نتیجه ها را منطقی شناخته اند تا این سئوال سر برآرد که چه گونه می توان حتی به مدد شامورتی فقط نیمی از آراء صندوق های اخذ رای را مخدوش کرد؟!

سپس نوبت به موسوی رسید، که بی گمان باید سی سال گذشته را مشغول به امورات شخصی خویش و نه کنجکاوی های سیاسی مجرب ساز بوده باشد، تا آن جا که حتی نمی دانست تجربه ی ملی، از دوران سرکردگی هشت ساله ی خاتمی، چندان منفی و مایوس کننده بود، که در مراتب متعدد، عکس العمل های بی کنترل گروه های دانشجویی را به صورت قصد شتم او برانگیخت و اکنون نیز تعلق خاطرش به مراکز سیاسی و فرهنگی بیگانه حتی بدون پرده پوشی های ضرور و ظاهرا در حاشیه ی امن انجام می شود! اگر موسوی در تراکت های انتخاباتی اش، خود را در پناه و زیر دست خاتمی تصویر می کند، پس پیشاپیش، آشکارا و بی خبر از انعکاس اجتماعی آن، تذکر می دهد که قامت سیاسی اش حتی از خاتمی نیز کوتاه تر است. او در مناظره اشتباهات عمده و عدیده ای مرتکب شد که بدترین آن ها اعلام تاسف از موضع گیری ناراضی شورای اروپا از رفتار بین المللی جمهوری اسلامی و رد فرضیه ی ضعف عمومی آمریکا و اسراییل بود که ضربه ی نهایی را به پیکر بی تحرکی و خمودگی های معمول در بدنه ی ملی وارد آورد و بر همگان معلوم شد که عناصری از خود محوری های اشراف منشانه و تمایل به وابستگی، برای در اختیار گرفتن سرنوشت کشور ترکیب و تجهیز شده اند. چنین تشخیص و تشویشی که ترکش های آن تا اعماق دهات و در خانوارهای معمولا ناظر و بی طرف شهر نشین نیز رسوخ کرد، مردم را حتی از بسترهای بیماری و در کهولت و ناتوانی به پای صندوق های رای برد تا بگویند از دخالت بیگانه منزجرند و برای استقلال، حتی به میزان کسب شده در دوران احمدی نژاد، حد اکثر بها و اعتبار را قائل اند. از چه راه و چه گونه ملتی فاقد حزب و روزنامه و متینگ و روشنفکر و مفسر سیاسی پیشاهنگ، علی رغم کوهی از تلقینات مخالف، شیوه ی مقابله با خطر را در فاصله ای کوتاه و با این استادی بی نظیر فرا گرفت؟! آن کس که به درک راز گوشه هایی از تیزهوشی سیاسی این مردم تمایلی دارد، که حاصل تجارب صد سال نبرد پیاپی و پر خون، برای کسب آزادی و استقلال بوده است، کفایت می کند از خود بپرسد چرا در این نوبت، این همه نیروی ملی، گویی به فرمان سروشی از غیب، خود را به صندوق های رای رسانده اند؟!!

حالا به انتخابات وارد شویم که شرح آن بسیار ساده و شناخت آن تنها موکول به ادای پاسخ های صریح و امین به سئوالات زیر است:
۱. آیا جمعه ۲۲ خرداد ۸۸ بوده؟
۲. آیا در آن روز انتخابات انجام شده؟
۳. آیا استقبال از این انتخابات به اعتراف بین المللی بی سابقه بوده؟
۴. آیا این استقبال تا سطح ۸۵ درصد واجدین شرایط گسترش داشته؟
۵. و بالاخره آیا مردم چهل میلیون رای به صندوق ها ریخته اند؟


این شناس نامه اصلی این انتخابات است که کوتاهی قد، ادعای حلول نور، نداشتن سیمای سینمایی، گم کردن پول و هر حاشیه ی دیگری درباره ی هر یک از داوطلبین، در اصالت آن تغییری به وجود نمی آورد. مختصات ثبت شده در این شناس نامه، بی اعتنا به نتایج، بر حضور و اراده ی استثنایی ملی گواهی می دهد، که امری تاریخی و نیازمند پژوهش است. بدین ترتیب مسلم است که مردم در تجمعی بی سابقه، در ۴۵ هزار شعبه ی اخذ رای اعلام موضع کرده اند، که ظاهرا کسی مخالف روند و درستی اجرای عملیات آن نیست، جز آن که بازندگان مدعی دست بردگی در واخوانی آرای مردم شده اند، نه منکر اصل اخذ این همه رای. ضمن این که مداخله و تقلب در شمارش آراء، در مورد چنین انتخاباتی امکان اجرا ندارد، که در آن نه توافق حتی نسبی و موردی، بل خصومت و بدگمانی صرف حاکم است، هر یک بدبینانه و به چند چشم یکدیگر را می پایند و هر اعلام نتیجه ای باید به گواهی نفراتی برسد که ارفاقی نسبت به هم ندارند، در چنین شرایطی هر گمانه ای در اجرای خلاف در هر حوزه ای، بلافاصله و به اجبار، ابتدا ناظرین تمام کاندیدا ها را به زیر سئوال می کشاند. چنین است که مدعیان اعمال نادرستی در بازخوانی آراء هنوز سندی مغایر با نتایج ثبت شده در صورت جلسه ي هیچ حوزه ای ارائه نداده اند، زیرا بی درنگ گویی به ماموران و ناظرین خود تهمت تبانی می زنند و تا زمانی که چنین سندی عرضه نشود نتایج اعلام شده ی کنونی ناظر به صحت است. آیا دولت آینده این درس های دیکته شده از سوی مردم در این انتخابات را خواهد گرفت و یا همچنان در بر پاشنه های زنگ زده و پر از صدای خراش پیشین خواهد چرخید؟! والسلام!   

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388 و ساعت 5:0 |