تبليغاتX
حق و صبر

  آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم

مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۲۲۲

این وبلاگ، بنا به روال خود، هر مدخل نوگشوده را، چنان از جوانب گوناگون بررسی می کند، که مفر و مسیر گریزی برای منکر بهانه گیر نیز باقی نماند و در مواردی در ارائه ی دلایل، کار را به افراط هم کشانده است. حال آن که در مراودات معمول و حرفه ای، در این گونه مفاتیح و مقولات، مثلا اثبات مدخل نوساز بودن زبان ترک و فارس را، فقط اشاره به فقدان برگ نوشته ای با خط و زبان ترک و فارس، بر مواد و ماتریالی کهن، کفایت می کند و دهان مخالف عاقل را می بندد، بی آن که نیاز به مراجعات و مباحث دیگر باشد و اگر نخستین ظهور کتابت این دو زبان را بر مواد جدید و نیز متوسل به الفبای همسایگان و متن را هم به وجهی فقیرانه وام دار لغت عرب بیابیم، پس هر ادعایی در باب قدمت هر یک از این دو زبان، با زیاده روی در کج فهمی متعصبانه برابر است. به علاوه و از آن که در یادداشت ۲۰۷ و اشارات پیش از آن، با اسناد تصاویر محکم و مربوط، نشان دادم که ساکنان ترکیه ی امروز، از نظر سفال و صورت و پوست و مو نیز اندک تعلقی به فرم و الگوی مردم ترک خوانده شده ی ماورالنهر ندارد و کاملا به ساکنان اروپای شرقی شبیه اند، پس دعوت اشباحی از سوی شرق به ترکیه، در قالب مهاجمان سلجوقی و غزنوی و مغول و غیره، مناسب کاسبی معرکه گیران و علی البدل احضار ارواح است، چرا که این گونه تصورات عامیانه و خام، جز گور تازه ساز رسوایی در حوالی شهر ری امروز، مستند تاریخی دیگر ندارد. اینک و به دنبال مجموعه ای از پی گیری های هویت شناسانه و به قضاوت آراء و اسناد، از منظر این مورخ، مبحث ورود چند کلنی انسانی از غرب، در قرون اخیر، با ماموریت بر پا کردن خیمه و شهری برای ترکان و فارسیان، در منطقه ی بی سکنه ی آسیای صغیر و ایران، به هدف افتتاح مراکزی برای ایجاد انشقاق در دین اسلام، اثبات شده اعلام می شود.

با این همه مایلم برگ تازه ای از شیادی های یهودیان در تدوین تاریخ منطقه را رو کنم، تا شاید از بر کنندگان موهومات صادره از دانشگاه های کنیسه و کلیسایی را به تامل وادارد. بی تردید برای دارندگان عقل سلیم و خردمندان نازک اندیش و بنیان شناس، که اینک با اصلی ترین گرهگاه مسائل تاریخ شرق میانه، یعنی وقوع طوفان نوح در ترکیه و رخ داد حادثه پلید پوریم در شرق میانه ی ممتاز آشنا شده اند، برخورد با مدخل زیر چون برداشتن آخرین گام در این ماراتن تاریخی نفس بر شمرده می شود.

نقشه ی آشور کاغذین در حد اکثر گسترش خویش

«آسوریان: نام قومی از نژاد سامی، ساکن بابل که سپس به سواحل وسطای دجله و جبال مجاور آن هجرت کردند و در آن جا دولتی کوچک به نام آسور بنا نهادند و آسور نام رب النوع معبود آنان بود. پای تخت این ملک نیز در ابتدا شهری به همین نام بود ولی در دوره های بعد شهر کالاء، در تورات کالح، و سپس نینوا را عاصمه ی ماک کردند و استقلال آنان میان قرن هیجدهم و پانزدهم قبل از میلاد است.و رفته رفته این دولت بزرگ شد، از طرفی تا مصر و از یک سو تا کویر ایران و ارمنستان انبساط یافت و ماد و پارس دست نشانده ی او شدند. و ایلام را از میان برداشت. پس از ده قرن مردم ماد بر آن دست یافته و در ۶۰۶ قبل از میلاد منقرض شد». (دهخدا، لغت نامه، ذیل  واژه ی آسوریان)

این آخرین نقل درباره ی آشور از زبان دهخدا هم، همانند دیگر یادمان های لفظی آشور، مملو از سخن سرایی های بی سر و ته و غیر مستند است که برای اثبات بدایت تاریخی آن، آشوریان را که در اسناد موجود، قریب ۵۰ سال مقدم بر تولید دروغین امپراتوری پارس منقرض شده، بر دولت پارس هنوز تشکیل نشده غلبه می دهند!!! بدون شک این همه سر درگمی، حتی در تعاریف لفظی آشور، که در تمام منابع مربوط، دو آشور برابر در هیچ موردی باقی نگذارده، فقط و فقط حاصل آن است که مورخین یهود دولت آشور را از شکم آثار و بقایای تمدن بابل بیرون کشیده اند تا با شریک کردن آشور، از نشانه های گستردگی و عظمت بابل بکاهند و برای نام گذاری های قومی تورات های تازه ساز، اعتبار بتراشند.

 

این هم نقشه و موقعیت سرزمین حیتی ها به رنگ قرمز، که جز چند کلامی در تورات آدرس تاریخی دیگری ندارد و اگر تمام اوراق و مکتوبات مدنیت را زیر و رو کنید کسی به میزان نمایه ی سر سنجاقی از حیتیان مبدایی نمی شناسد. مورخ در سرگیجه ی این حیرت است که از چه راه و با کدام بصارت برای قومی بدون وصف کلامی نیز نقشه ی حضور جغرافیایی برابر رسامی بالا و درست در همان حوزه ی اقتدار آشوریان کشیده اند؟!

«حتییان. ذریه ی حت ابن کنعان می باشند که در طرف جنوبی یهودیه در نزدیکی حبرون ساکن بوده اند. پیدایش ۳:۲۳ و زوجه ی عیسو نیز از بنی حت بود و دو نفر از بنی حت نیز در میان نگهبانان داود ذکر شده اند... حتیان مردمی بودند که در آثار مصری ختا یا خیتا و در نقاشی و حجاری آشوری حیتی خوانده شده اند. از منابعی که از مصری ها و آشوری ها و حتی از خود حتی ها به دست آمده، چنین معلوم می شود که حوزه ی اقتدارشان در زمان ترقی و تعالی از جزایر یونان تا فرات بوده است... و خطوط هیروکلیفی که هنوز هم کاملا خوانده نشده آثار این ها در آسیای صغیر را نشان می دهد». (هاکس، قاموس کتاب مقدس، ص ۳۱۳)

حتی ها را به طور کلی قومی ساکن آسیای صغیر و در مرکز ترکیه ی کنونی گفته اند با توضیحات و توصیفات اندکی که برابر معمول هر چیز در منطقه ی ما، سرانجام آن به هخامنشیان مزدور یهود ختم می شود!

«نخستین حکومت مرکزی که در ترکیه تشکیل شده است مربوط به تمدن حیتی ها از قرن 18 تا 13 پیش از میلاد بوده است. حیتی ها از اقوام کهن هندواروپایی و از نخستین استفاده کنندگان ابزار آهنی بوده اند. پس از حیتی ها حکومت ها و فرهنگ های زیادی بر منطقه ترکیه امروزی مسلط شدند و میراثی غنی به جای گذاشتند. از میان این ها  می توان به لیدیایی ها  اشاره کرد که نخستین سکه های جهان را از آلیاژی از طلا و نقره ضرب کردند. در قرون پس از آن یونانیان غرب ترکیه را برای زندگی گزیدند و در نهایت امپراتوری هخامنشی سراسر منطقه را تحت سلطه خود درآورد. پس از زمان اسکندر ترکیه حکومتی یونانی داشت و سپس به امپراتوری روم شرقی، بیزانس، تبدیل شد. آخرین حکومت مهم منطقه پیش از دوره مدرن حکومت عثمانی بود». (نقل از ویکی پدیا)

ملاحظه می کنید که در هر فرصتی بر داده ی دیگری از مندرجات تورات صحه می گذارند و سهم این یادداشت کوتاه تثبیت لیدیایی هاست که باز هم از اقوام توراتی ساکن آسیای صغیر است. باید اندکی دیگر حوصله کنید تا منظور از این همه حقه بازی های متنوع که از سرچشمه ی تورات جوشانده اند را برملا کنم.

 

نقشه ی امپراتوری ماد

این هم امپراتوری وسیع مادهاست که نام آن ها را به صورت مدیان از تورات بیرون کشیده اند و حیرت آور است که کتیبه ی بیستون نیز به تقلید تورات آن ها را مدیان می خواند. حتی همین باستان شناسی بی آبروی یهودی نیز تاکنون نتوانسته است، پاره خشت و نعل پاره ای از این مادها و یا مدیان را ارائه دهد تا به گونه ای مورخ را نسبت به حضور این قوم دل گرم کند. اوضاع و اطلاعات کلی درباره ی این قوم چندان مفتضح است که ویل دورانت در باب آن ها چنین می نالد:

«آیا مادها که نقش مهمی در برانداختن دولت آشور داشته اند، چه گونه قومی بوده اند؟ پی بردن به اصل این قوم بدون شک، امری است که رسیدن به آن دشوار است. تاریخ کتابی است که همیشه آدمی بایستی از وسط آغاز کند». (ویل دورانت، مشرق زمین کهواره ی تمدن، ص ۴۰۵)

با استفاده از این اعتراف به نایابی ابتدای کلاف تمدن های توراتی بین النهرین، آیا می توان برای تاریخ این منطقه شال گردن و  لنگه جورابی بافت؟ توصیف و توصیه ای که ویل دورانت در نحوه ی قرائت تاریخ دارد، فقط برملا کننده ی اسلوبی است که شخص او در سر هم بندی آن همه اوراق درباره ی تاریخ جهان به کار برده است. کلاف تالیفات او نیز فاقد ابتدای نخ، یعنی شناسایی ماجرای هولناک پوریم و منطقه ی بروز طوفان است. حالا مورخین یهود مقرر کرده اند چنین مادهایی که ویل دورانت از آغاز و مبتدای آن ها هم بی خبر است، آشوریانی را براندازند که ما هم نشانی از آنان نیافته ایم؟!!! این است بقایای لت و پار شده ی آن بالون متورم تاریخ نویسی قلابی برای تمام جهان و به خصوص شرق میانه که در نیمه راه مقصد، با وزش طوفان مجموعه ی تاملی در بنیان تاریخ ایران، از آسمان سقوط کرده است!

«لفظی است مشتق از مدی ابن یافث پیدایش 2:10 و اول تواریخ 5:1 و مدی بلادی را گویند که در شمال و شمال شرقیش نهر ارکسیس و دریای قزبین و قرثّیه و هرکانیّه و دشت فارس ب مشرق و فارس و سوسیانا به جنوب و آشّور و ارمنیّه به مغرب آن واقع است طول این مملکت از شمال به جنوب 550 میل و عرضش از مشرق به مغرب 250 الی 300 میل و مساحتش150000 میل مربع است. مدی در سابق به شش مقاطعه تقسیم یافته بود و در ایام  یونانی ها و رومانیان بدو مقاطعه تقسیم یافت یکی را اترو باتینیّه و دیگری را مادای بزرگ میگفتند. اما اترو بینیّه در شمال و شامل اراضی بود که در میانۀ دریای قزوین وکوهستان شمالی نهر زاغروس واقع است این اراضی بقدر 3000 قدم فوق سطح دریا و دارای سلسله کوهها و دشتها است خاکش حاصلخیز و انواع سبزیجات بقولات در آنجا روید. اما مدی کبیر در جنوب و مشرق اتروباتینیّه واقع در جنوب ومشرق کوهسار دارای اشجار عظیم و بیشه های مهیب است و خیلی بار آور و حاصل خیز است. اما طرف مغرب و جنوب شرقیش سنگلاخ و خالی از گیاه و سبزه و دارای ریگ زاریست که متدرّجا بصحرای فارس منتهی می شود و اکبتانا همدان معروف قصبه این هردو مقاطعه می بود». 

این  تابلوی اعلام جنون و تفسیر عدیم النظیر بر نام مدی در تورات نیز اندک گره ای از شناخت ماد باز نمی کند و تاکنون کسی نتوانسته مرجع و مبتدایی برای توضیح و توصیف تاریخی ماد بتراشد و آن چند کلامی را که در این جا و آن جا در باب تاریخ و قوم ماد می خوانیم، نمی تواند از این اقرار دیاکونوف، مولف تنها کتاب درباره ی تاریخ قوم ماد معتبرتر شمرده شود.

«نوشتن تاریخ ماد به علت وضع منابع، کاری فوق العاده و پیچیده است. تا اواسط قرن گذشته وضع ماد تقریبا مانند دیگر کشورهای خاور باستانی بود و درباره سرزمین مزبور و همسایگان آن، جز اطلاعات قلیل نیمه افسانه و جسته و گریخته مولفان یونانی چیزی در دست نبود. ولی در صد سال اخیر گرچه علم تاریخ با مقدار زیادی مدارک و اسناد مربوط به تاریخ بابل و آشور و دیگر کشورهای خاور باستانی تقویت شده و هزاران سند کتبی و آثار زیر خاکی از ده ها شهرک به دست آمده، اما بررسی اوضاع ماد از مسیر عمومی و پیشرفت علم تاریخ برکنار مانده است. کافی است یادآور شویم که هنوز در قلمرو مادها یک شهر هم مورد حفاری قرار نگرفته و حتی یک اثر کتبی نیز که مربوط به دوران مادها باشد در دست نیست». (دیاکونوف، تاریخ ماد، ص ۱۱)

آیا نگارش تکمله ای بر این اعتراف نامه ی صریح دیاکونوف ضرورت دارد، که برترین محقق در موضوع تاریخ ماد، در باب بی خبری محض از اوضاع آن قوم، قلم زده است؟! آیا با چه میزان وقاحت شرم آور، انحلال قوم آشور بدون شناس نامه را به دست مادی های فاقد مومیایی تاریخی ممکن کرده اند؟!  

حالا نوبت اورارتوهاست که بخش زرد رنگ تصویر بالا نقشه و نمایش وسعت امپراتوری آنان است. باور کنید که تمام منابع تاریخی و انسکلوپدیک، حتی مجموعه ی ویل دورانت، که استاد وراجی است، درباره اورارتوها به کلی ساکت اند، کم ترین توضیحی در باب این امپراتوری ندارند و با این همه می بینید که نقشه ای هم برای حوزه ی قدرت آنان ترسیم کرده اند!!!

«تاریخ اورارتو، یا دولت وان، که باستانی ترین دولت در سرزمین فعلی شوروی است، تاکنون چنان چه باید و شاید پژوهش نشده است. ماخذ عمده ی اطلاعات ما درباره ی تاریخ اورارتو، متون کتیبه های آشوری و اورارتو به خط میخی و به طور عمده نوشته هایی است که از لشکر کشی های شاهان حکایت می کند. این خود نشانه ی ناقص بودن اطلاعات و دسترسی نداشتن به جوانب عمده و بسیار مهم تاریخ این دولت است. پژوهش های کم ثمر باستان شناسان درباره ی دولت وان نمی تواند نواقص و کمبودهایی را که در نوشته های مربوط به این دولت وجود دارد، جبران کند. کاوش فقط در یک ناحیه، آن هم نزدیک شهر وان، در ناحیه ی شهر باستانی توشپا که پایتخت آن دولت بود، صورت گرفت... ولی با این همه به طور کلی تشریح جامعه اوراتو امکان پذیر نیست». (پیوتروفسکی، تاریخ اورارتو، ص ۱۳)

آیا این حضرات و پرفسوران عالی جاه، دیوانه اند؟! تاریخ اورارتوی پیوتروفسکی جزوه ای ۹۰ صفحه ای است، غالبا متکی به اشارات نام اقوام در تورات، که سرانجام نیز معلوم نمی کند اورارتوها چه کسانی و ساکن چه مناطقی بوده اند، جز این که آنان را باستانی ترین قوم ساکن اتحاد جماهیر شوروی می شناساند؟!!

نقشه ی استقرار سلجوقیان  در سرزمین ترکیه ی کنونی

 و این هم بخش سلجوقی نشین ترکیه در قزیب هزار سال پیش! با توجه به مندرجات تدریجی این سلسله یادداشت ها، ضرورتی در اثبات مکرر قلابی بودن چنین امپراتوری نمی بینم، که گویی فقط برای بنای گوری در صد سال پیش برای یکی از شاهان آن سلسله، به نام طغرل، به تاریخ وارد شده اند، زیرا در سراسر شرق میانه و از جمله در محدوده نارنجی رنگ همین نقشه، جز همان گور تازه ساز شهر ری، به میزان یک شمعدان گلی آثاری از سلجوقیان یافت نشده است. سرانجام برای گشودن رمز و راز این همه شیادی، مورخ دعوت می کند تا بار دیگر به نقشه ی جغرافیایی مکان استقرار اقوام توراتی بالا دقیق شوید. آیا چه می بینید؟! مجموعه ای از تصورات جغرافیایی در باب اقوام کهن و موهوم ساکن سرزمین کنونی ترکیه، که درست همانند سلسله های اشکانی و ساسانی و طاهریان و صفاریان و غزنویان و سلجوقیان و غیره، که به  قصد کشیدن پوشش بر تهی ماندن کامل آثار و علائم  تمدن و تجمع در منطقه ی پوریم تدارک شده اند، این نقشه ها نیز به کار پر کردن لجنزار بی سکنه مانده ی ترکیه، با اقوام توراتی بی نشانه و مجعول آمده است. سلسله های قدرتمندی از اقوام قدیم که به طور همزمان و به صورت چند قلو، همگی در شکم منطقه ی طوفان زده ی ترکیه بالیده اند!!!؟ آیا به نظر نمی رسد که کنیسه از جغرافیای حقیقی وقوع طوفان نوح خبردار بوده است؟! (ادامه دارد)

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388 و ساعت 3:0 |

پاسخ ها، 39، آذر87

شنبه 2 آذر1387 ساعت: 10:56

توسط:ناصر پورپیرار

آقای رضا. خلقت آدم از نظر زمان، در مقیاسی کلان، بر هبوط پیامبری به نام آدم مقدم است و بدین ترتیب و به طور قطع، فرشتگان مامور سجده بر آدم مخلوق می شوند نه آدم پیامبر!

یکشنبه 3 آذر1387 ساعت: 11:48

توسط:ناصر پورپیرار

آقای ؟. بار دیگر از ارسال لینک ها تشکر می کنم. وزارت ارشاد با این بزک ها خواستاری پیدا نمی کند.مرکز اسلامی هامبورگ هم که تکلیف اش معلوم است. احمد شاه هم در درس تاریخ رفوزه بود.

آقای بابک. آن شخص را مطلقا نمی شناسم. از این حاشیه نویسان زیاد داریم و مهمل نویس ترین شان هم رجبی است.

آقای جامعه شناس. بحث زنان شما، برای تطبیق موضوع، رفته رفته خاله زنکانه می شود. به بنیان ها برگردید و رفتار شناسی آبکی زنان را دنبال نکنید.

آقای اسدی. از انگیزه ی او خبردار نشده ایم، اما در این میان مطلبی واضح شد که در گنجینه ی غرب نیز کتابی کهنه تر از 400 سال پیش یافت نمی شود!

یکشنبه 3 آذر1387 ساعت: 22:22 توسط:ناصر پورپیرار

آقای یک مسلمان. علت عذر خواهی شما را نمی دانم. در هر حال جای کدورتی نیست. عقیده شخصی تان را بیان کرده اید.

آقای ؟. در زمان او نطق های سیاسی و دادن وعده های عمل نشدنی باب نبود و لاجرم همین نوع حرف ها زده می شد.

آقای جامعه شناس. قرار نبود نمایشنامه های لاله زاری و کوچه برلنی درباره ی مجلس غیبت و یا حسادت و همچشمی و بی وفایی زنان بنویسیم، غرض این بود که برای رفع تردید و توهم و بستن راه سو, استفاده ها، جایگاه زنان در قرآن را جست و جو کنیم.

دوشنبه 4 آذر1387 ساعت: 4:52

توسط:ناصر پورپیرار

آقای؟. این آمار شامل یهودان آشکار و رسمی است تعداد متظاهرین به ادیان و عقاید دیگر را که در اصل یهودی اند و خطرناک تر از بقیه، فقط خدا می داند.

آقای یک مرد بیوه. برای ملاحظه ی حفظ تعادل عصبی خوانندگان رقیق القلب از نصب کامنت شما صرف نظر شد امیدوارم هرچه زودتر دوران جدایی تمام شود.

دوشنبه 4 آذر1387 ساعت: 20:2

توسط:ناصر پورپیرار

آقای دهقانی. نام وبلاگ تان را بگذارید: "از زبان سنگ ها". ضمنا برای آشنا شدن با زبان شناسان یهود هم می توانید به صفحات 92 تا 102 کتاب هخامنشیان در مجموعه ی تاملی در بنیان تاریخ ایران رجوع کنید.

آقای نتاب. فارسی دری هم مانند آریایی شوخی با کلمات است.

آقای مارلیک. استقبال خوبی بود.

خانم نسرین. اگر سخن در باب این دریافت های جدید است، همان اقلیت آگاه را هم نمی یابم.

آقای ؟. در یادداشت 26 آبان نوشته بودم که: "در مورد آن امام زاده نیز برداشت صاحب آن وبلاگ درست نیست، چنان که بر پارچه نوشته دیده می شود، آن را برای نصب در محل اصلی خود حمل می کنند". در قرآن اشاره ای به دحوالارض نیست و یادداشت مربوطه از جمله برداشت های بی اساس است. در قرآن در چند مورد محدود، "دحور" و "مدحور" داریم که به معنای مطرود و دور انداخته شده، از جمله در آیه ی 39 سوره ی اسرا, است

دوشنبه 4 آذر1387 ساعت: 23:56

توسط:ناصر پورپیرار

خانم نسرین. برای مورخ سکه هایی با نقش ستاره ی داود که: "بر روي آن ها آيات قرآني لااله‌الاالله ، محمدرسول الله بيشتر از ساير عبارات مشاهده و پس از آن سكه‌هايي با نام و القاب حاكم آن دوره معمولا به خط اويغوري با خطوط عربي، و در برخي از آن ها نام خلفاي راشدين و در دوره‌اي كوتاه متن علي ولي الله و نام دوازده امام به خط كوفي و نسخ دیده شود"، فقط به درد خندیدن و سرگردان کردن تاریخ می خورد. به خصوص که این سکه ها در مراغه یافت شده باشد، که ایستگاه ستاره شناسی مغولی!!! هم برایش ساخته اند. گول این گونه سکه ها را نخورید. ضمنا یقین بدانید که ترکان در دو سه قرن اخیر و به تدریج و خدا شاهد است که هیچ کس نمی داند از کدام مبدا’ به آذربایجان مهاجرت کرده اند و باید آن گونه اشعار و مراسم را با خود سوقات آورده باشند. برایم هنوز همان سئوال قدیم پایدار است که چرا کامنت های تان را خصوصی می فرستید و خود را مخفی می کنید؟ در پیام های شما مطلبی که ضرورت این رفتار را توضیح دهد، ندیده ام. ضمنا جای تعارفات خوش آیند در زبان و بیان من خالی است که گله هایی را هم به دلایل مختلف موجب شده است. عذرم این است که نیاموخته ام.

سه شنبه 5 آذر1387 ساعت: 17:47

توسط:ناصر پورپیرار

آقای فتح. به یک معنا درست می گویند زیرا غالب مهاجرت های دو سه قرن پیش به ایران برنامه ریزی شده بوده است.

آقای عاقل. در مجرد خلقت هیچ تفاوتی میان زن و مرد نیست، اما در مسئولیت و مدیریت مردان ارجح اند.

آقای؟. در 1270 شمسی ظل السلطان حاکم اصفهان نبود تا این بنا را خراب کند. این عکس را به احتمال زیاد از بنای چهل ستون پیش از تعمیرات و تغییرات جدید برداشته اند.

اقای بردیا. کدام شان جاسوس و مامور کلیسا نبوده اند؟!!

×انم نسرین. یهودیان چرا باید یک نشان اسلامی را بر پرچم خود نقش کنند؟!!

چهارشنبه 6 آذر1387 ساعت: 9:31 توسط:ناصر پورپیرار

آقای هاتف. کار در انتشارات ما بسیار لاک پشتی حرکت می کند، ولی نوبت کتاب شما نزدیک است.

چهارشنبه 6 آذر1387 ساعت: 21:5 توسط:ناصر پورپیرار

آقای؟ دلقک بازی واقعی در آن لینک تپیدن قلب در قونیه و... بود. اشکال آن قبرستان نیز برداشت کوچکی از مناره های کلاهک دار، نظیر قبر به اصطلاح حمدالله مستوفی در همان حوالی است و ربطی به تصور موجود ندارد. از دلایل روشن آن ،حلقه های متعدد و نمودار طبقات در این مناره هاست.

آقای اسفندیاری. در باب این مباحث 8 جلد کتاب چاپ شده، یک مستند به نام تختگاه هیچ کس ساخته اند و قریب 5 هزار صفحه یادداشت وبلاگی درج شده است، آیا همه را دیده اید؟!!

پنجشنبه 7 آذر1387 ساعت: 13:20 توسط:ناصر پورپیرار

آقای احسان. کاریکاتورهای بسیار تاثیر گذاری بود. فلسطینی ها پس از رشادت نظامی حربه ی قدرتمند کاریکاتور را نیز در مشت دارند.

آقای ریاحی. به نظر می رسد که کامنت شما به طور کامل دریافت نشده است.

آقای بردیا. اگر متن را از جای دیگری برداشته اید، لطفا لینک آن را بگذارید.

آقای رضا. در قرآن هیچ اشاره ی صریح و یا ضمنی بر تفاوت خلقت میان زن و مرد نیست، مگر این که از شگردهای تفسیری استفاده شود!

جمعه 8 آذر1387 ساعت: 5:3 توسط:ناصر پورپیرار

آقای؟. این آخرین لینک ارسالی و پر ارزش شما شاید کسانی را در این سرزمین مشهور به اسلامیت، نسبت به سرنوشتی حساس کند که یهودیان برای ادیان دیگر رقم می زنند. آیا واعظ ماهون یک آنوسی یهود در میان مسیحیان نیست که مذلت کلیسا را تکمیل می کند؟!

آقای یک مسلمان. پاسخ شما در راه است.

جمعه 8 آذر1387 ساعت: 18:49 توسط:ناصر پورپیرار

خانم مریم. درباره ی مواردی که می پرسید بارها و بارها در این وبلاگ پاسخ نوشته شده است. برای رسیدن به جواب کامل سه جلد کتاب های "پلی بر گذشته" را مطالعه کنید.

آقای بنیان اندیش. احتمالا آقای عبداللهی و نیز صاحب نظران اهل سنت پیام های شما را نمی خوانند. در مورد دوم معذورم ولی سعی می کنم کتاب مربوطه را بیابم و عکس آن را اسکن کنم.

آقای؟. آن آیات در ابتدای سوره ی قصص ربطی به آن ادعا ندارد.

آقای عدنان. آن تصاویر از مردم آفریقا در اندونزی به برده داری مربوط نیست. آن ها قسمتی از مردم آزادند که در زمانی نه چندان دور از آفریقا به اندونزی مهاجرت کرده اند. اندکی دیگر حوصله کنید.

یکشنبه 10 آذر1387 ساعت: 7:57 توسط:ناصر پورپیرار

آقای؟. پیش از این با ادله ی لازم گفته بودم که یوسف موصوف در سوره ی یوسف، پیامبر نیست و هرکس که قرآن خواندن را بداند بر این مطلب صحه خواهد گذارد. در آن سوره یوسف فقط فرزند یعقوب است و فرزند یعقوب بودن حجت نبوت نیست زیرا یعقوب یازده فرزند خطاکار دیگر هم داشته است.

درباره ی مطلب دوم هم چنان ادعایی با نقض قرآن برابر و به این معناست که پیامبر برخی از آیات را به صلاح دید و آینده نگری شخصی بر مردم ابلاغ نکرده است که با توجه به نظارت سخت گیرانه ی الهی فرض بس غلطی است.

آقای رضا. این شخص از باستان پرستان لج باز و از نخستین کسانی است که کتیبه ی خرچنگی جزیره ی خارک را سند تعلق خلیج به فارسیان گفته بود و خود را اختر باستان شناس می نامد که الحق معنا و مفهوم آن در دکان هیچ عطاری یافت نمی شود. اگر این شخص که به دنبال ستایش فرهنگ لغات فارسی در قرآن است، ناگهان چنین لحنی را نسبت به تمایلات باستان پرستانه به کار می برد، پس باید قبول کرد که مجموعه مباحث تاملی در بنیان تاریخ ایران معجزه کرده است!!؟

یکشنبه 10 آذر1387 ساعت: 17:52 توسط:ناصر پورپیرار

آقای محسنی. به طور مشخص معین بفرمایید که منظورتان کدام محوطه و یا محوطه ها است؟!

آقای؟. آن درگذشته یکی از پیامبران و پایه گذاران دروغ بافی باستان پرستانه در باب تاریخ و باستان شناسی ایران بود. فیلتر شکن ها را هنوز استفاده نکرده ام. ممنون از زحمتی که می کشید.

آقای روشن. چه حاجت است بر روی آن مباحث قرآنی که پرتوی کامل آن هنوز بر ما نتابیده، چنان که کلام خدا را اسباب سرگرمی ذهنی خود گمان کنیم، به زور پنجره های کوچکی از پرانتز و کروشه و تفسیر بافی های فرقه گرایانه، به این یا آن سو، روزنه باز کنیم؟!! مثلا آیا تمام تفاسیری که بر ماجرای طوفان نوح سروده اند کمکی به فهم حقیقت ماجرای آن طوفان کرد؟!!

آقای حسین ک. از الطاف شما ممنونم. به گمانم مطلب مندرج در برخی از سئوالات شما با گفته های من منطبق نیست. می پرسم آیا سه جلد کتاب "پلی برگذشته" و مجموعه مقالات "اسلام و شمشیر" را مطالعه فرموده اید؟ به گمانم در باب تمام سئوالات تان، در این دو منبع، مستقیما و یا طی مباحثی در حاشیه، به قدر کافی پاسخ بیابید. در مجموع گمان دارم پرسش های تان را یکی یکی ارسال کنید تا فرصت پاسخ کامل تر فراهم باشد.

یکشنبه 10 آذر1387 ساعت: 22:18 توسط:ناصر پورپیرار

آقای مارلیک. این همه در حالی است که خداوند در قرآن فرموده است که رسول معجزه ندارد! چه گونه توانسته اند این دهن کجی های آشکار به قرآن را در اسناد فرق و مذاهب اسلامی وارد کنند و این داعیه داران حفظ حرمت قرآن مشغول به چه کارند؟!!!

آقای یک مسلمان. پیش از نام گذاری واهی بر هر ادعایی، باید بی اساس بودن آن را اثبات کرده باشید.

یکشنبه 10 آذر1387 ساعت: 23:29 توسط:ناصر پورپیرار

آقای ماهان. ما اکنون محکی در دست داریم که در صحت تشخیص آن خللی نیست: مستند تختگاه هیچ کس! حالا دیگر مدتی است که برای شناخت میزان عقلانیت و استعداد مواجهه ی با حقایق تاریخ، نزد هرکس، قضاوت او در باب این مستند و به طور کلی تخت جمشید را در نظر داریم. با این مقدمه بد نیست مطلبی را بخوانید که آن شخص ناآگاه و بی سواد هنوز هم در باب تخت جمشید می نویسد:

تخت‌جمشید، بنای نمادین ملی ایرانیان و نشانه اقتدار و شكوه آنان و نماد توانایی‌های علمی و فنی و هنری نیاكان ما بوده است. تخت‌جمشید جلوه‌گاه همیستگی ملی و سرزندگی و بالندگی روان ایرانیست. ایرانیان را اراده بر آن بوده كه اگر می‌باید بنایی در نشان شكوه و بزرگی ایران برساخته شود، از آن برای كاركرد یكی از نهادهای ملی كشور بهره‌برداری شود و بهترین نماد ملی میهن، همانا «انجمن همپرسگی ملی» یا «انجمن بهان» می‌بود. همان كه امروزه آنرا مجلس شورای ملی یا در گستره‌ای پهناورتر، سازمان ملل می‌نامند.
تخت‌جمشید جایگاهی بوده است كه فرستادگان اقوام گوناگون برای سگالش و قانون‌گذاری و تصمیم‌گیری در باره مهمترین نیازهای سرزمینی كه از نیل تا سند گسترده بود، گرد می‌آمدند و نه تنها پارسیان، كه نمایندگانی از همه سرزمین‌ها و اقوام در آن شركت می‌جستند. نگاره‌های 23 هیئت نمایندگی ملل كه بر نمای خاوری كاخ آپادانا بركنده شده است، نشانه‌ای از حضور آنان است. پوشاك و آرایه‌های ساده، نشان می‌دهد كه آنان مردمانی از میان همه گروه‌های اجتماعی و خردمندان هستند و نه تنها از اشراف و بزرگ‌زادگان.
چنین انجمنی، بی‌گمان بجز مجمع عمومی كه در تالار آپادانا برگزار می‌شده است، از بخش‌های گوناگون پژوهشی و آموزشی و اداری و مركز اسناد برخوردار بوده است كه با بررسی‌های بیشتر در آینده‌ای كه فرصت چنین پژوهش‌هایی فراهم باشد، جایگاه هر یك از این نهادها و نیز كاربری هر یك از دیگر بناهای تخت‌جمشید دانسته می‌آید...

دیگر خودتان می دانید.

دوشنبه 11 آذر1387 ساعت: 8:17 توسط:ناصر پورپیرار

آقای نتاب. از جمله به آیات 118 بقره و 20 یونس رجوع کنید.

دوشنبه 11 آذر1387 ساعت: 22:41 توسط:ناصر پورپیرار

آقای sadegh. به مهلت عمر و خواست خداوند، چشم.

آقای یک مسلمان. هنگامی که دیالوگی میان دو طرف با هر زبانی می گذرد، دخالت آتش بیارانه موجه نیست، زیرا کار را به جایی می رساند که در پیام آقای -------------
ملاحظه می فرمایید.

آقای اهل سنت. این سوخته دلان اسلام چه کسانی بوده اند که به نام آیات قرآن فیلم سکسی ساخته اند؟!

آقای محسنی. هر دو محوطه به تصدیق ده ها نشانه یونانی است. نوشته ی شما در باب نیمه کاره بودن معبد کنگاور را ندیده ام و ممنون می شوم برایم بفرستید. چنان که جزوه ی آقای اتفاق را دوستانه از روی میز دفتر کارم برده اند و تقاضای نسخه ی دیگری دارم. مختصر این که آثار یونانی در ایران و به صورت های مختلف اندک نیست و چون ادامه ی توقف آن ها در ایران به زمان معینی محدود است، احتمال دارد در حین برخی از ساخت و سازها با شنیدن خبر شکست رومیان با عجله و اشتیاق به سرزمین خود بازگشته باشند. از این منظر شاید بتوان معبد کنگاور و محوطه ی طاق بستان را از آخرین ساخت و سازهای یونانیان در ایران دانست. ضمن این که مجموعه ی نظر درباره ی کوچ مهاجرانه و موقت یونانیان به ایران بسیار نوپدید است و نیاز به ده ها و بل صدها تک نگاری کامل کننده دارد.

آقای جار زن. تلخ تر از زقوم، برای کسانی و شیرین تر از عسل برای کسانی دیگر!؟

سه شنبه 12 آذر1387 ساعت: 15:46 توسط:ناصر پورپیرار

آقای پرتوی. در جلد سوم مجموعه ی "پلی برگذشته" مقاله ی بلندی در باب سلمان فارسی آمده است.

آقای رضا. این آقای سید عباس حسینی تکمله ی "و اگر چنانكه باز اثر نبخشيد و حقّ شما را ادا نكردند" را از کجای آیه ی 34 سوره ی نسا’ برداشته اند و اگر این جمله را معنای "ان اطعناکم" گرفته باشند، پس پیش نویس یک سخنرانی متعارف را تدارک می دیده اند؟!

آقای جامعه شناس. الحمد لله و به خیر و خوشی داستان خلقت مذکر پایه ی خود را به پایان رساندید. حالا بپرسم که خداوند، در خلقت انواع موجودات، مونث را از اضافات مذکر آفریده و یا فقط مونث انسان را؟!!

آقای حسین ک. انحصار وظیفه ی پیامبر بزرگوار به ابلاغ دقیق و امین آیات قرآن مطلبی نیست که بر کسی پوشیده باشد. شاید هم نخستین یادداشت از بخش دوم اسلام و شمشیر را به اذن الهی با مقاله ی "پیامبر و قرآن" آغاز کنم که حاوی مطالب نو خواهد بود. در عین حال گمان نمی کنم جایی به صورت اصولی در مقوله ی عصمت مطلبی گفته و یا نوشته باشم. مضاف به این که معصومیت با صفت "ظلوم و جهول" وارد آمده بر آدمی، از زبان قرآن، توافقی ندارد.

سه شنبه 12 آذر1387 ساعت: 20:1 توسط:ناصر پورپیرار

آقای ؟. از ارسال لینک های با ارزشی که یافتن آن ها زمان زیادی می طلبد، ممنونم.
1. لینک بسیار ارزشمند بابیلیوس ربطی به بابیلیوس نداشت.
2.خانه ی شیخ بهایی خالی بندی بزرگ تری از مقبره ی کوروش است.
3. عمامه ای با برجک آن است که لابد آخرین بار هشتصد سال پیش پیچیده شده که باور آن برای گروهی دشوارتر از سوزاندن تخت جمشید به دست اسکندر نیست. پر زرق و برقی نوسازانه این مقبره چندان است که مرا به یاد داریوش در تابوت خفته تازه پیدا شده می اندازد.
4. عجیب است که از بابت تخریب 150 هزار متر مربع بنای کهن ایلامی در تخت جمشید نوک دماغ و پشت گوشی هم نمی خارانند، اما برای جمع و باز شدن داربست قبر قلابی کورش تمام خاک های چغندرزار پاسارگاد را بر سر می ریزند!!؟
5. زور زدن برای جا انداختن دوباره ی سعدی و حافظ در قوطی عطاری ادبیات فارسی بی هوده است، فروش انواع مصنوعات مربوط به حافظ از فال نامه و دیوان، نسبت به سال های پیش نزدیک به نصف شده است. ضمنا نقاشی رخسار حافظ در آن خبر می توانست مورد عنایت کارگردان سریال یوسف قرار گیرد.
6. آن کاوش ها ربطی به تاریخ مکتوب ایران ندارد و جست و جو در یک خاستگاه عهد مفرغ در شمال غربی ایران است که اگر مانند نظایر آن دچار آسیب اورشلیمی نشود، می تواند زمان تجمع اولیه در ایران را دقیق تر کند. برخی از آن روسای اکتشاف که نام شان در خبر آمده از سلامت علمی بی بهره نیستند.

شنبه 16 آذر1387 ساعت: 19:54 توسط:ناصر پورپیرار

آقای بی نام. کم ترین مخالفتی با هر اقدامی ندارم که صورتی از کسب تریبون برای انتشار حقیقت تاریخ ایران داشته باشد، تمام دوستان را به یککاسه کردن رویارویی فرهنگی با جیره خواران اورشلیم می خوانم که بیش از همه به شمایل باستان پرست در کار متهم کردن اسلام به ارتجاع اند و به دعا طالب پیروزی شما هستم. ضمنا مخارج تولید دموی مستند طوفان نوح بسیار بالا زده است باید از دوستانی که مایلند طلب و تقاضای کمک کرد.

آقای هاتف. در موارد و آیات دیگری هم، خداوند فقط صالحان خانواده ی پیامبران را ستوده است.

آقای kaveh. پاسخ را انشا’ الله به زمان دیدار عرضه خواهم کرد.

آقای توحید. مطلب جالبی است و قابل پی گیری بیش تر. جالب است بدانید در میان اعداد هم نظیر همین شباهت ها دیده می شود.

آقای R123a. ممنون.

چهارشنبه 20 آذر1387 ساعت: 1:25 توسط:ناصر پورپیرار

خانم سوسن. طبیعی است از منظر داده های نو، آن فیلم را تایید نمی کنم و توجه می دهم که اوضاع فرهنگی جهان چندان تحت تاثیر آسیب های ناشی از دروغ های پیشین است که یک استاد در دانشگاه پکن نیز جاده های قدیمی و باستانی کشورش را دیواری در برابر مغولان می پندارد و استاد دیگری در آتن سکه هایی با خط و زبان و تاریخ گذاری و الفاظ و معانی یونانی را متعلق به پارتیان خراسان می گوید. اگر در تمهیدات نو، برای تایید و تجدید دروغ های گذشته از پنجره و با ماسکی بر صورت وارد می شوند، شناسایی و معرفی آن ها ضرورتر است.

آقای kaveh. پیام شما رسید. برای تعیین زمان دقیق، لطفا با تلفن 66492049 تماس بگیرید.

آقای توحید. نگران نباشید، کارها به خواست خدا رو به راه خواهد شد.

چهارشنبه 13 آذر1387 ساعت: 6:3

توسط:ناصر پورپیرار

آقای یک مسلمان. بار دیگر آخرین کامنت خود را بخوانید. در آن جا آیا کسی را در حال بحث می یابید و یا مشغول به تفتین؟!!! حالتی که در یادداشت های قبلی شما نیز حاکم بود.

آقای جامعه شناس. درب ورود دفتر کار من، در هر ساعتی که در آن حاضر باشم و به روی هرکس که مایل باشد، باز است.

آقای بهنود (همون پرتوی). انتشارات نیل مقابل دانشگاه تهران و به تر این که هرسه جلد آن را مطالعه کنید.

چهارشنبه 13 آذر1387 ساعت: 12:11 توسط:ناصر پورپیرار

آقای یک بنیان اندیش. از آقای عبداللهی تصویر مرا در آن کتاب فرهنگ کوه نوردی و کوه نوردان ایران خواسته بودید، ایشان که مجددا آفتابی نشدند، شاید هم به این سبب که می گفتند ساکن ایران نیستند و احتمالا کامنت های شما را ندیده باشند. قول داده بودم که خود آن تصویر را پیدا و نصب کنم، اما آن کتاب به چنگ ام نیفتاد و ناچار از آلبوم خود، دو عکس را که مربوط به همان سال ها یعنی 1342 است، برای تان می گذارم تا از خواسته ی خود پشیمان شوید؟! لینک زیر مربوط به صعود زمستانی سال 1342 به قله ی دماوند است. نفر اول استاد مسلم و نخبه کوهنورد والا مقام ایران مرحوم عباس علی زاده است که به عقاب کوه های ایران معروف بود، دوستان او را عباس قاطر صدا می زدند و همپایی با او در کوه افتخار حساب می شد و نفر دوم هم آقای اکبر سعیدی، که سال هاست از احوال او بی خبرم.
http://i37.tinypic.com/973dcj.jpg

لینک بعدی هم مربوط به همان سال و جایی در ارتفاعات اطراف تهران است که با آقای فریدون قالی باف کوه گردی می کردیم.
http://i37.tinypic.com/whifxx.jpg

هارشنبه 13 آذر1387 ساعت: 13:49 توسط:ناصر پورپیرار

آقای ماهان. نگاه به مبانی اعتقادی و باورهای موثر درروند تاریخ، لاجرم بایستی عالمانه و حتی سخت گیرانه باشد، مثلا تمام مکاتب شناخته شده ی موجود بر متن اختصاصی خود استوارند: یهودیان تورات را پیش می کشند، مسیحیان انجیل و مسلمانان قرآن را. حتی دکان هایی چون زردشتیگری و بهاییت نیز بر متن و مانیفست اولیه ای مستقرند و بوداییان هم مجموعه ی وداها را دارند و به آن تکیه می کنند، حالا بفرمایید متن نخستین صوفیان و عارفان چه بوده، این مثلا نواندیشی از کجا آغاز شده، پرچم و پیشنهاد آن را چه کسی، در چه زمان برداشته و عرضه کرده و معتقدات نخستین آن در کجا ثبت شده است؟!! زیرا اسامی موجود و از جمله مولانا عارف و تابع اند و نه بنیان گذار. بنا بر این سوار بر باد این سو و آن سو نرانید.

پنجشنبه 14 آذر1387 ساعت: 0:9 توسط:ناصر پورپیرار

آقای sadegh. از لطف شما ممنونم، نصب عکس های گذشته چه ضرورتی دارد؟

آقای ؟. مهمل گویی این حضرات گم شده در خیالات یهود ساخته از روی این نقل ماهرالنقش معلوم می شود: "عربها که تا دیروز اصلاً نمی دانستند ریاضی چیست، هندسه یعنی چه و اصلاً معماری نداشته اند حالا هر جا که می روند می گویند اشکال الهندسیه العربیه"! یادشان رفته است که کاشی کاری را 200 سال پیش، از جهودان مهاجر و ساکن کاشان یاد گرفته اند؟!!

پنجشنبه 14 آذر1387 ساعت: 11:8 توسط:ناصر پورپیرار

آقای بختیار. الدنیا کمثل ریح فیها صر اصابت حرث.

آقای رضا. حتی سطری از دانایی های کنونی در باب تاریخ جهان باستان و بخش اسلامی آن اصالت و صحت ندارد.

آقای ویرگول. همه چیز و از جمله قصد ایجاد انحراف بعید نیست، به خصوص که مباحث تعیین کننده در پیش است.

جمعه 15 آذر1387 ساعت: 0:45 توسط:ناصر پورپیرار

آقای بختیار. طلاطم های فکری معمولا از وقوع زایمان نوی در اندیشه خبر می دهد، باید مترصد باشید.

خانم نسرین. طرح مسائل نو در باب مردم این خطه، مثلا هندوستان، از باب دعوت به بازاندیشی است نه صدور حکم. مثلا باید پذیرفت سرزمینی با ده ها دین و صدها زبان و فرهنگ مختلف نمی تواند دارای روابط دیرین بومی بوده باشد. چنین توجهی خواهنده ی آن را به یک بررسی تازه هدایت می کند که به زمان لازم نتایج منطقی و قطعی خود را بروز خواهد داد. حتی می توانید بررسی نو در باب سرزمین هندوستان را خودتان دنبال کنید.

آقای؟. این یک اسلنگ قدیمی است با این معنا و منظور که چون جایی خالی از حضور خداوند نیست، پس معصیت نباید کرد. در باب ابو علی سینا نیز نذر امام زاده کردن روغن ریخته آسان است. ما که او را نیافتیم پس هرکه پیدا کرد حلال خودش باشد.

جمعه 15 آذر1387 ساعت: 19:21 توسط:ناصر پورپیرار، 1

فریبا خانم. در طبیعت چیزی رام و یا وحشی نیست. همگی از حکم واحدی تبعیت می کنند و توان و رفتار معینی دارند که غیر قابل عدول است. اگر پلنگان آهوان را ندرند زندگی به سبب وفور آهو بر جان داران دیگر تنگ خواهد شد. بنا بر این تربیت پلنگ که آهو را ندرد کوشش برای بر هم زدن توازن طبیعی و خالی کردن پلنگ از فایده و ماموریت خویش است. درباره ی انسان مسئله نه تغییر، که تعریف طبیعت اوست. قصد قرآن نیز تربیت انسان نیست، بازگرداندن او به هویت و ماهیت نهادینه و توجه به عواملی است که انسان را از طبیعت و مسئولیت خود دور و به نادان و متجاوز تبدیل می کند: کتاب انزلناه الیک لتخرج الناس من الظلمات الی النور...
برای وضوح تصویر کافی است به مراحل زندگانی انسان توجه کنید که چه گونه کودک جهان پذیر ساده و بی آزار نوپا و بری از تربیتی را، که هنوز به هیچ سویی هدایت نشده، به موجود خام اندیشی بدل می کنند که دروغ های یهودیان را به عنوان شناخت سرزمین ها و آدمیان می پذیرد. آیا محل حیرت نیست که چنین برداشت های خام و نا آدمی را از مسیر کتاب هایی به او تزریق و تلقین می کنند که به ظاهر برای تربیت و تعالی اندیشه ی او می نویسند؟!!! اگر درست دقت کنید رسالت پیامبران از حذف بد آموزی ها و بازگرداندن آدمی به مسیر طبیعی و منطقی آغاز می شود: "برای منافع خود بر دروغ لباس حقیقت نپوشانید". بدین ترتیب پیامبران تعمیرکار انسان اند نه خالق موهبت های ماهوی او. زیرا سخن بالا حقیقت را تعریف نمی کند بل به ودیعه ی آن در بطن آدمی توجه می دهد که پیش تر مورد هجوم مربیان ناشناس و دشمن خو بوده است! این راز آن اقدام قابیل و نخستین قاتل است که کشته ی خود را بر علم نمی افرازد، بل به زیر خاک می برد، زیرا در طبیعت و طینت آن انسان هنوز مربی و معلم ندیده، قتل ناموجه بوده است. و البته این بحثی بسیار عمیق و وسیع و درخت پر شاخه ای است که ورود به مبانی آن نیازمند نگاه نوی خالی از شیفتگی و تعصب به خویشتن و به جهان اطراف است.

معه 15 آذر1387 ساعت: 19:54 توسط:ناصر پورپیرار، 2

در عین حال همان ماجرای قابیل در قرآن قویم خود تمثیل سالمی در نقش تربیت در به گمراهی کشاندن انسان است. کلاغ، قابیلی را که در برابر جنازه ی برادر بلاتکلیف مانده است، آموزش می دهد تا از شر جسد خلاص شود و فرصت بیابد تا انکار و دروغ را در جای توضیح و علت بنشاند. در این مثال قرآنی کلاغ یک مربی است و راه برون رفت از عواقب انحراف را به قابیل می آموزد. به همین سان، قرآن انسان را به گذشت از تمام دارایی و دل خوشی ها به زمان دفاع از حق مکلف می کند و نزدیک ترین مربی آدمی، یعنی پدر و مادر، فرزند را به انصراف از ایثار، همرنگی جماعت و گریز و حفظ فاصله از حقایق درد سر ساز و دعوت کننده ی به آن می خوانند، تخم حقارت و بز دلی و بی حاصلی را در دل نسل در راه می کارند که باید سرکشی کند و بیش تر بطلبد. و بر همین روال است نقش معلم که می کوشد نوآموز را حد اکثر در ارتفاع خود نگهدارد، چنان که با صدها مثال آن آشناییم شاگرد پرسشگر را مزاحم جایگاه خود می بیند و از کلاس بیرون می فرستد. کوتاه سخن این که مهار تربیت و تنظیم علوم، اینک در غالب مراجع آموزشی، به خصوص در مداخل انسانی، به دست دشمنان انسان یعنی یهودیان اداره می شود. باید علیه آن با کوهی از سئوال خیزش کنیم و اجازه ندهیم به نام مربی و مدیر و عالم و آگاه، از ده ها و صدها و هزاران تریبون دروغ ببافند، فریب مان دهند و به تسلیم بخوانند. زیرا اگر اسراییلیات فاسد کنونی در رده های بسیاری از کرسی ها و گروه های آموزشی تا حدی رسوخ دارد که جاده های باستانی چین را دیوار جا می زنند و یونانیان مهاجر را اشکانی می گویند، پس سخن قرآن تنها سرمشق است که: ابتدا رعایت حقوق دیگران را بیاموز و انسان بمان.

آقای؟. امیدوارم مشکل حل شده باشد. این آمد و رفت ها و نشست و برخاست ها نشان آن است که آب همچنان در لانه ی مورچگان سرازیر است.

شنبه 16 آذر1387 ساعت: 1:7 توسط:ناصر پورپیرار

آقای ساسان. مرحمت دارید. طبیعت گهواره و گور ماست.

آقای سرباز. ممنون از لطف تان. به گمانم آموختن و آموزاندن با تربیت یکی نیست. خداوند می آموزاند آن چه را انسان نمی داند و از جمله اسماء را، که برنامه ریزی زیر بنایی لازم برای تبدیل انسان به احسن الخالقین است. ولی تربیت، جهت دادن است، مانند رام کننده ای که به شیری یاد می دهد چه گونه بدون سوزاندن خود از میان حلقه ی آتش بپرد، عملی که در نهاد شیر به ودیعه نیست.

آقای فتح. یوسف موجود در سوره فرزند یعقوب است و به مقام نبوت نمی رسد، اما یوسف بیرون از آن سوره از زاد و رود نوح و پیامبر است. حاصل این که در قرآن به دو یوسف اشاره می شود.

شنبه 16 آذر1387 ساعت: 19:54 توسط:ناصر پورپیرار

آقای بی نام. کم ترین مخالفتی با هر اقدامی ندارم که صورتی از کسب تریبون برای انتشار حقیقت تاریخ ایران داشته باشد، تمام دوستان را به یککاسه کردن رویارویی فرهنگی با جیره خواران اورشلیم می خوانم که بیش از همه به شمایل باستان پرست در کار متهم کردن اسلام به ارتجاع اند و به دعا طالب پیروزی شما هستم. ضمنا مخارج تولید دموی مستند طوفان نوح بسیار بالا زده است باید از دوستانی که مایلند طلب و تقاضای کمک کرد.

آقای هاتف. در موارد و آیات دیگری هم، خداوند فقط صالحان خانواده ی پیامبران را ستوده است.

آقای kaveh. پاسخ را انشا’ الله به زمان دیدار عرضه خواهم کرد.

آقای توحید. مطلب جالبی است و قابل پی گیری بیش تر. جالب است بدانید در میان اعداد هم نظیر همین شباهت ها دیده می شود.

آقای R123a. ممنون.

یکشنبه 17 آذر1387 ساعت: 1:32 توسط:ناصر پورپیرار

آقای نتاب. با امتنان فراوان، دوستانی که مایلند به هر میزان و از هر راه و با رضایت کامل به تولید مستند طوفان نوح کمک کنند وجه را به همان حساب مستند تختگاه هیچ کس، یعنی جاری سپهر صادرات به شماره ی 0100428837001واریز کنند و میزان آن را در پیام خصوصی و یا ای میل اطلاع دهند.

یکشنبه 17 آذر1387 ساعت: 8:8 توسط:ناصر پورپیرار

آقای رضا- کانادا. اعلام نام لازم نیست و با نام مستعار هم ممکن است. علی الاصول این گونه مراکز برای رضای خدا تاسیس نمی شود و ملاحظه می کنید که چه گونه تمام اطلاعات را مفت و مجانی در اختیار دارند و دنباله روی من و ما از سر ناچاری و بی جایگزینی است، زیرا سر و ته یک کرباس اند و خدمت گزار حرفه ای های بزرگ دنیا.

آقای؟. اوقیانوس با واو و بدون آن صحیح است. مانند طلاطم که به صورت تلاطم هم نوشته می شود. زیرا مثل بسیاری دیگر از واژه های مورد رجوع زبان فارسی، لغت بی پدر و مادری است و ریشه ای ندارد که بتوان به آن رجوع کرد. پس اگر تلاتم هم نوشته شد بی اشکال است چنان که بر سر تهران و طهران آمده است.

آقای رضا. نمی دانیم این لغت غیر قرآنی از کجا آمده و ریشه ی و دیکته ی آن چه باید باشد. در آیه ی سی ام سوره ی ق هل امتلا’ت آمده که بسیار به معنا نزدیک است و هر دو حرف با ت است.

آقای Alborz_us. از لطف شما ممنونم. اگر خدا بخواهد پس از یک ویراستاری کامل به صورت جزوه ای مستقل منتشر خواهد شد.

یکشنبه 17 آذر1387 ساعت: 13:23 توسط:ناصر پورپیرار

آقای توحید. آریا بازی و باستان پرستی و سره نویسی و عرب ستیزی کسروی، به جایگاه فرهنگی او بسیار لطمه زده است، هرچند نظریات بدیعی در این یا آن موضوع نیز ارائه داده باشد. یک مبلغ مسیحیت به نام "ناپیر مالکوم" که در دوران انقلاب مشروطه در یزد می زیسته، کتابی نوشته است با عنوان "پنج سال در یک شهر ایرانی" که در زیر چاپ است. او در باب تصوف و عرفان و درویش بازی و روابط قومی و ملی مطالب جالبی دارد که از جمله می توان به نقل زیر اشاره کرد:
"ایرانیان عقیده به وحدانیت پروردگار را در جهت آزادی عمل مشرب چند خدایی تغییر داده و قرآن را در ازای سخنان صوفیان شاعر از تخت به زیر کشیده اند. ایرانیان احترام فوق العاده ای برای اشعار صوفیان قائلند، آن هم اشعاری که بر سخنان تردید برانگیز در مورد عقاید دینی مشتمل است که معمولا به راحتی نمی توان آن ها را به زیر سئوال برد".
عجیب است که حتی این مبلغ مسیحیت نیز از کنه مسئله سر درآورده و در این جمهوری برای مولانا نشست های بین المللی می گذارند.

یکشنبه 17 آذر1387 ساعت: 20:24 توسط:ناصر پورپیرار

آقای بی نام. به نام نشر کارنگ است.

آقای بختیار و آقای مهدی - مهدی و آقای دهقانی. پاسخ ها را اواخر شب می فرستم.

آقای ناموف. ممنون.

خانم مریم. سئوال های شما یک کتاب جواب می برد. آن ها را یکی یکی بفرستید.

یکشنبه 17 آذر1387 ساعت: 23:11 توسط:ناصر پورپیرار

خانم مریم. اگر ترکیه به قم دور است می توانید به قونیه بروید تا اهل تصوف و عرفان، رقصان و چرخان پاسخ شما را بدهند. برای دریافت جواب دقیق و مفصل و عمیق لازم است سه جلد کتاب پلی بر گذشته را بخوانید و اگر در کامنت خصوصی آدرس بفرستید، برای تان ارسال خواهد شد.

آقای مسعود. به پاسخ آقای مهدی - مهدی توجه کنید.

آقای سلمان ممنون. فقط انجام وظیفه ای شاکرانه است و بس.

آقای دهقانی. در آن جا چندان مطلبی هنوز نبود که به اظهاری برسد. باز هم "از زبان سنگ ها" و یا "گواهی سنگ" را بیش تر می پسندم.

آقای بختیار. اسلام جز به وسیله ی بردگان سیاه به آمریکا راه نیافته است. سیاهان آفریقا هنوز هم در اروپا و به خصوص در فرانسه به بردگی و کم تر از آن مشغول اند و روشن فکری پر مدعای فرانسه کارش به آن جا کشیده که رئیس جمهور منتخب اش سرکوزی یهودی است که برخورد خشن او با آفریقائیان معترض در خیابان های پاریس و دیگر شهرهای فرانسه در همین اواخر را همگی به یاد داریم.

یکشنبه 17 آذر1387 ساعت: 23:29 توسط:ناصر پورپیرار

آقای مهدی - مهدی. در آن باره لغت به کار رفته "حسن" است که باز هم در تمام ترکیبات و مشتقات، به معنای زیبایی نیست. اما در باب مهاجرت به اندونزی ملاک و اساس، اثبات وجود و حضور آفریقاییان در آن سرزمین، آن هم به صورت پناه بردگان است، که در باب آن تردیدی نداریم. نحوه ی فنی این جا به جایی، از آن که فرمانده آن عملیات نبوده ام موضوع این سخن نیست، اما مسلم می دانیم که راه اوقیانوس ها در پانصد سال پیش گشوده و قریب چهارصد و پنجاه سال پیش هجوم به آفریقا آغاز شده است و چون عمده خدمه ی کشتی های اکتشافی و حامل برده، به سوی شرق و غرب را باز هم بردگان سیاه تشکیل می داده اند، پس آگاهی آن ها نسبت به مسیرها و نحوه ی اداره ی سفاین تعجبی ندارد. حتی ممکن است آن ها با شورشی طراحی شده اختیار یک و یا چند سفینه را از چنگ ناخدای سفید خارج کرده و به انتهای شرق رانده باشند. وانگهی فرار سیاهان به اندونزی لزوما نباید عمده و انبوه بوده باشد، ضمن این که تامین غذا در دریا با وجود آن همه خوردنی در آب های اطراف دشوار نیست و بالاخره این که هر مهاجرتی از آفریقا و یا هند به اندونزی مقدم بر 400 سال پیش ناممکن بوده چنان که از آن پس کاری است کاملا میسر، زیرا راه های دریایی شناسایی و ملاحان و ناخدایانی در میان تمام ملل مجاور دریا پیدا شده اند. و سرانجام یادآوری کنم در باب تمام این گونه احتمالات اسناد فراوانی موجود است که برخی از آن ها را به فیلم های معتبر و معروفی نیز تبدیل کرده اند.

دوشنبه 18 آذر1387 ساعت: 7:32 توسط:ناصر پورپیرار

آقای م. ستاره. شیر بهای مجاورت با حق، ایمان و صبر است. یادداشت های اخیر شما بسیار با اهمیت بود، اگر اجازه ندهید که یاس غلبه کند.

آقای؟. لینک های به درد خوری است، ممنون. به خصوص که برای نخستین بار محموله ای عتیقه ی قاچاق، از قاشق و چنگال و ساعت و تلفن های کهنه یافته اند، که در میان آن ها شیئی هخامنشی نبود!!! اول صبح هم نتوانستم چشمم را به جمال ملکه ی اشکانی روشن کنم چون لینک اش باز نشد. احتمالا در زمان اشکانیان زن سالاری رواج داشته، زیرا هرچه پیدا می کنند، تندیس ملکه است؟!!! بالاخره هم نفهمیدم این گورکانی ها 4000 سال پیش پشت سد خدا آفرین چه می کرده اند؟! مگر نمی گویند که تیمور هم گورکانی بوده، شاید هم باستان شناسان ما پس از پیدا کردن ده بیست تا گور به ترین نام برای صاحبان آن را همان گورکانی تشخیص داده اند؟!!

سه شنبه 19 آذر1387 ساعت: 0:11 توسط:ناصر پورپیرار

فریبا خانم. عیدی چندان مبارک است که به قربانی نیز می توان تبریک گفت.

آقای حسن ک. بد نیست دو یادداشت ایران شناسی شماره ی 130 و 131 را با توجه کامل بخوانید.

آقای هومن.تیپولوژی مورد اشاره ی شما هم در اندونزی یافت می شود، اما نه چندان فراوان. از کسی شنیدم که اجداد و از جمله پدر اوباما از سیاه پوستان مسلمان در اصل کنیایی و گریخته به اندونزی بوده است!؟

آقای توحید. پیام خصوصی شما را برای استاد غفوری فرستادم، امیدواریم حرف شما را گوش دهد!

آقای آیدین یاشار. از آن که سیاه پوستان نه در شهرها، بل میان کوه ها و دره های اندونزی و به حالت پناه گرفته زیست می کنند پس ممکن نیست برای خدمت به کلنیالیست ها به آن سرزمین وارد شده باشند و دوم این که مسلما استعمارگران خدمه ی خود را از میان مسیحیان سیاه انتخاب می کردند، اما نظر درست شما در باب فقدان بومی در اندونزی به قلابی شناختن معابد هندوییستی کمک می کند.

آقای؟. خوش بختانه عید قربان شاید تنها مشترک کامل میان مسلمانان است، چون غدیر موجب شکاف و چون فطر امروز و دیروز ندارد. به همین سبب عرض شاد باش این عید با احساسی از همبستگی و جمعیت توام است و فرقه پذیر نیست. این عید بر شما و تمام مسلمین جهان مبارک باد.

سه شنبه 19 آذر1387 ساعت: 20:24 توسط:ناصر پورپیرار

آقای مارلیک. عیدی این روز، معمولا مقداری گوشت قربانی است که بر عهده ی من خانه ی خدا ندیده، نیست.

خانم نسرین. این مطالب چندان جدی به نظر نمی رسد و مستندات ندارد.

آقای آیدین یاشار. کد داوینچی بازخوراندن اطلاعات موجود کلیسا در باب مسیحیت در پوشش نقد آن و تمامی آن تکرار افسانه های قدیم به زبانی نو است. مثلا هیچ تجمعی در زمان کنستانتین انجام نشده و فرزند خدا خواندن مسیح در زمان حیات پیامبر اسلام و در قرن هفتم میلادی رخ داده است. به مقالات اسلام و شمشیر رجوع کنید.

خانم هنگامه، آقای توحید و خانم فرنگیس. از مرحمت های ابرازی ممنونم. باید همگی شبانه روز علیه خیانت فرهنگی کلیسا و کنیسه به تاریخ جهان و دانایی های جعلی مسلمانان اقدام کنیم.

آقای عدنان. آرزوی هر مسلمانی حضور هرچه نزدیک تر در خانه ی خداست. هرچند ادای وظیفه ی حج، این روزها بهانه ای برای تبلیغات فرقه ای چند سویه شده است و چنان که شنیده ام متاسفانه در کنار خانه ی خدا هم نمودارهای دشمنی از اتحاد اسلامی کم تر نیست.

چهارشنبه 20 آذر1387 ساعت: 19:40

توسط:ناصر پورپیرار

فریبا خانم. مجموعه ی یادداشت فاضلانه ی شما به نظر یک مقدمه آمد که با بحث طبیعت و تربیت ارتباط مستقیمی نداشت. در واقع پیشینه ی موضوع در زمینه "فطرت" و "فراگیری" می گذشت و جست و جوی نظر قرآن در باب هر یک از آن ها. با این همه نوشته ای سودمند بود.

آقای حسین ک. به آخرین مقاله در جلد سوم "پلی برگذشته" رجوع کنید.

پنجشنبه 21 آذر1387 ساعت: 0:5 توسط:ناصر پورپیرار

فریبا خانم. آن گاه چه عاملی این ویژگی های ژنتیک موجد فداکاری، تلاش، نیکی و همکاری را به عکس آن تبدیل می کند: تربیت و فراگیری؟! سپس این پرسش پدیدار می شود که مگر مربیان منحرف بدون آن ژن نیکی متولد می شوند؟! وانگهی مگر این ژن پاکی نمی تواند همان فطرت آدمی باشد که باید از آسیب های تربیتی دور نگه داشته شود؟!

آقای صمیمی. در لینک رادیو فردا مشکلی هست که باز نمی شود. آن آقا هم نه به جواب دم دستی، که به دم پایی برای کوبیدن بر مغز سرش محتاج بود!

آقای آتین. حالا مدتی است چنین بوزینه های معلق زنی نه فقط در معابد هندوییستی که در کنیسه ها هم یافت می شوند.

جمعه 22 آذر1387 ساعت: 12:57 توسط:ناصر پورپیرار

آقای ویرگول. یاد تآترهای روحوضی قدیم به خیر!

آقای kaveh. ساعت 11 به تر است.

آقای فرزاد. یادداشت های 165 تا 170 ایران شناسی بدون دروغ را بخوانید که درباره ی تورات و انجیل است و به مطالب مورد نظر شما هم اشاره های فراوان دارد.

آقای مرتضی. اگر به خانه ی شما آمدند بعدا تعریف کنید که بدانیم اصولا برسم چه پدیده ای بود؟

یکشنبه 24 آذر1387 ساعت: 2:14 توسط:ناصر پورپیرار

آقای نتاب. تمام دوستان دست اندر کار از مرحمت شما ممنونند.

آقای؟. از لینک اختصاصی و سایر لینک های مفید ارسالی بی اندازه ممنونم.

آقای مارلیک. موظفیم که تا زمان لازم صبر کنیم و از بیان حق به هر وسیله ی ممکن، نهراسیم و کوتاه نیاییم.

آقای حقیقت. ممنون. فعلا باید صبورانه کار و تبلیغ کنیم.

آقای سواریان. ماجرای مقاومت در غزه برگ دیگری از مقاومت 1400 ساله ی اسلام در برابر مشرکین است که بر آن سرنوشت ذلت بار دکان های جنایت و غارت، علم شده به نام کنیسه و کلیسا، ثبت خواهد شد.

آقای سالم. مجموعه مقالات "اسلام و شمشیر" را بخوانید.

آقای روشن. با تشکر. لینک ارسالی مشکل داشت و باز نشد.


 

دوشنبه 25 آذر1387 ساعت: 7:28 توسط:ناصر پورپیرار

آقای آلیانس. شریعتی کفریات مستقیمی دارد که آبشخور تمام آن ها از چشمه ی تذلیل عرب و اسلام و تمجید ایران باستان می جوشد.

آقای؟. آن شمایل اصفهان نقاشی است و قلابی بودن اش از سبک معماری آپارتمانی آن معلوم می شود که پیش از رضا شاه سابقه ندارد. می گویند تاج محل چهارصد ساله است، اما گرچه چندان نگشته ام، اما هنوز از آن نقاشی ندیده ام و هرچه این جا و آن جا ثبت است، کار دوربین عکاسی است که از اختراع آن کم تر از دو قرن می گذرد.

آقای ویرگول. این گونه عکس العمل های از سر درماندگی، یونسکو و ماموران سازمان های خودی همسو با آن ها را، لااقل به دیدار کنندگان از مستند تختگاه هیچ کس می شناساند.

سه شنبه 26 آذر1387 ساعت: 5:47 توسط:ناصر پورپیرار

آقای توحید. زحمت می کشید و ادامه دهید. توجه کنید که ترتیب ابجد خوانی حروف مختص عبری نیست، زبان های مبداء لاتین مانند روسی و یا یونانی نیز مبنای رجوع ابجد نویسی دارد که گوشه ای از آن در ترتیب "ک ل م ن" زبان انگلیسی نیز دیده می شود.

آقای دهقانی. گنجینه ی خوبی فراهم شده ولی تصاویر خیلی به سختی بالا می آید.

آقای اجباری. درخواست خود را به تلفن 66492049 سفارش دهید ارسال می شود.

آقای عابدی. با شما موافقم. با این همه کسانی هم که در سکوت و خفا زحمت می کشند و تبلیغ می کنند اندک نیستند. چندین سال است که وعده ترجمه ی کتاب ها و از جمله اسلام و شمشیر را به زبان عربی می شنوم و نمی خواهم بگویم که به همین بهانه حتی گوش مرا هم بدون هرگونه اقدامی بریده اند.

آقای مارلیک. آن مسلمان غیور عراقی می تواند الگویی برای هر یک از ما در مواجهه با بوش های فرهنگی خودمان باشد.

آقای ویرگول و آقای ؟. ممنون از ارسال لینک های خوب تان.

آقای sadegh. می گویند آن خبرنگار برای کسب شهرت به بوش و پورپیرار برای کسب شهرت به دروغ حمله کرده اند. اما بوش و باستان پرستان برای کسب شهرت جنایت نمی کنند و دروغ نمی بافند، آن ها ماهیتا آدم کش و دروغ سازند.

سه شنبه 26 آذر1387 ساعت: 19:49 توسط:ناصر پورپیرار

آقای آیدیم یاشار. لنگه کفش می خواهند؟!!

آقای kaveh. آن روحانی شیعه که کتاب صد و پنجاه صحابی ساختگی را می نویسد و خواندن زیارت عاشورا را موجب شکاف میان مسلمین و گناه می داند، شایسته ی هزار تقدیر و احترام است.

سه شنبه 26 آذر1387 ساعت: 23:38 توسط:ناصر پورپیرار

آقای عاقل. یادداشت 104 را بخوانید.

آقای آتیلا. اعراب سنت زنده به گور کردن دختران را نداشته و ندارند.

آقای خرمی. عمل آن خبرنگار به عنوان سمبل دیگری از شجاعت و مقاومت مبارزان مسلمان، برای رد و طرد ماموران جانی و حریص کنیسه و کلیسا، در دوران معاصر ثبت خواهد شد.

چهارشنبه 27 آذر1387 ساعت: 13:37 توسط:ناصر پورپیرار

آقای توحید. حروف در زبان یونانی نیز عینا مانند زبان عبری و عربی معادل و مقادیر عددی دارد که جدول کامل آن را در صفحه ی 100 بخش اول ساسانیان قرارداده ام. حروف ابجد در عرب یک الحاق نو است و مبداء قدیم ندارد. در زبان انگلیسی و به طور کلی لاتین نیز حروف به جای اعداد به کار می رود که در تاریخ گذاری کتاب ها و در ارقام صفحات بعضی از ساعت ها هنوز کاربرد دارد. در باب روس ها زمان تحول تاریخی و تشکل سیاسی و ظهور دولت در آن سرزمین به قریب 500 سال پیش باز می گردد و نه تجمع انسان و زبان و خط، هرچند در باب ایران و عثمانی حتی تجمع و تدوین فرهنگ، نیز بسیار جدید است و محکم ترین دلیل آن استفاده ی ترکان و ایرانیان از خط عرب است که نشان می دهد فاقد فرهنگ نگارش باستانی بوده، به زمان عرض اندام مصنوعی جدید، ناگزیر به خط عرب پناه برده اند.
اما در باب خط عبری، هیچ تردیدی در نوتراشی آن نیست. زیرا کنیسه برای پنهان ماندن حقیقت، ناگزیر به انهدام اسناد قدیم قوم و دین یهود بوده است، تورات موسایی را در زمان پیامبر، که سند قرآنی دارد و تورات پس از اسلام را نیز در دوران جدید از بین برده اند و از آن که در عالم به طور عموم کتاب نویسی کلاسیک عمری بس جدید دارد و در دوران درازی، جز قرآن و انجیل و تورات، آن هم به صورت اوراق نبوده و اصولا یهودیان به متون تبلیغی و تفسیری برای جذب دیگران به دین یهود نیاز نداشته اند، پس در هر زمان تنها با گردآوری و انهدام تورات، خط قدیم آن نیز از میان می رفته و ناشناس می مانده است. به همین دلیل هرچند از خط عرب چند قرن قبل از اسلام نمونه های بسیاری بر سنگ به جای مانده، اما به خط کنونی یهودیان نمونه ی کهنی یافت نشده است. به علاوه محتوای تورات های جدید به خوبی تدوین آن را بر مبنای نیازمندی و سیاست های جدید یهود اعلام می کند. اگر از عبری و فارسی هیچ نمونه ای دورتر از قرون اخیر نداریم و حتی در ابتدا متون فارسی را با حروف تازه تاسیس عبری می نوشته اند، پس نتیجه گیری از تمام این مقدمات چندان دشوار نیست که به خواست خداوند به آن وارد خواهم شد. باید اشاره کنم در تدوین سومین تورات، به خط عبری موجود، نیازی به تغییر متن ضمائم آن نداشته اند که کتاب هایی مستقل با مولفین جداگانه و ذیل هایی بر پنج کتاب نخست تورات است.

چهارشنبه 27 آذر1387 ساعت: 20:40 توسط:ناصر پورپیرار

آقای تلمیذ و آقای ؟ و آقای مارلیک و آقای امیر عماد . لطفا در پیام خصوصی ایمیل خودتان را ارسال کنید.

آقای امیر عماد. در باب نبطی ها اطلاعات چندانی وجود ندارد.

پنجشنبه 28 آذر1387 ساعت: 9:31 توسط:ناصر پورپیرار

آقای ارادتمند. نسخه ی من از انتشارات فرهنگستان ادب و هنر ایران به شماره ی 11 و ترجمه ی ع. وحید مازندرانی است. در کتابی که 2000 سال پیش از کشف آفریقا، اتیوپی و لیبی و قاره ی آسیا و خلیج فارس دارد، دنبال چه می گردید؟!!

پنجشنبه 28 آذر1387 ساعت: 17:27 توسط:ناصر پورپیرار

آقای دهقانی. خداوند اهل کتاب پیشین، یهود و نصاری را، نجس خوانده و هرچه می گذرد نجس تر می شوند.

آقای ویرگول. به زودی گند این یکی هم مانند آن دیگری که در جزیره ی خارک پیدا کرده بودند درخواهد آمد. مسخره این جاست که هنوز خوانده نشده از متن آن باخبرند!!!؟ ضمنا اگر ممکن است آدرس ای میل تان را به صورت خصوصی بفرستید.

آقای بی نام. با امتنان فراوان. به دست صاحب اش استاد غفوری نازنین می رسانم.

جمعه 29 آذر1387 ساعت: 0:59

توسط:ناصر پورپیرار

آقای دهقانی. خسته نباشید. باید راهی هم برای معرفی و تبلیغ وبلاگتون پیدا کنید.

آقای ساسان. دعوا سر همین مطلب است که در ترجمه های موجود گاهی تبدیل به خلیج فارس کرده اند!!!

آقای ارادتمند. متاسفانه کامنت شما در اثر اشتباه از دست رفت.

آقای بای بگ. یکی از کامنت های شما هم در اثر همان اشتباه از دست رفت.

آقای فتح. متاسفانه نتوانستم از آن مقالات استفاده کنم چون به زبان فرانسه بود.

جمعه 29 آذر1387 ساعت: 22:43 توسط:ناصر پورپیرار

آقای توحید. سر و کار ما با خفاش های فرهنگی خون آشامی بوده و هست که غالبا از سقف کنیسه و کلیساها آویزانند.

آقای مسعود. ممنون.

آقای بختیار. پتکی در کار نیست، لنگه کفشی است که بر مسند فرهنگی دروغ بافان پرتاب می شود.

آقای جامعه شناس. در فرصت اندکی که بود به دو کتاب فروشی سرکشی کردم، به طور معمول قرآن ها ترجمه نداشت و شاید هم به قدر کافی باریک نشده باشم. از اشکانیان جدای از معابد و نقش برجسته ها و کتیبه های مختلف، به خط و زبان یونانی، بناهایی علاوه بر آن چه در فارس دیده می شود، باقی مانده که گسترده ترین آن ها بارگاه معروف به بلقیس و سلیمان در تکاب آدربایجان و نیز ابنیه ای ییلاقی در کرمانشاه و تیسفون در مرز عراق و مجموعه ی سنگی وسیعی در جنوب تخت جمشید است که به کلی برچیده و مصالح آن را برای تولید پاسارگاد حمل کرده اند، چنان که در کتاب ساسانیان تصاویر کامل و کافی از آن قرار داده ام. در باب تعدد معابد آن ها نیز به میزان کافی آثاری بر زمین ایران باقی است، ضمن این که از یاد مبرید آن ها مهاجرانی موقت و کلنی نشین بوده اند که قصد احیای امپراتوری یونان در ایران را نداشته اند. ضمنا آن سکه های سلجوقی و غزنوی مورد نظر شما را کجا باید دید؟!

آقای ؟. زحمت می کشید.

آقای دهقانی. هنوز هم اشاراتی نگفته مانده است.

آقای مارلیک. آدرس ای میل شما را می خواستم و به یاد ندارم که فرستاده اید یا خیر. به هر حال اگر اشکالی ندارد آدرس ای میل تان را در پیام خصوصی بفرستید.

آقای نتاب. شما هم اگر مشکلی نمی بینید آدرس ای میل تان را در پیام خصوصی بفرستید. ممنون

شنبه 30 آذر1387 ساعت: 7:55 توسط:ناصر پورپیرار

آقای سعید. غالب کسانی که درباره ی این تحقیقات نو مطلبی بر سبیل عقده گشایی می گویند (زیرا جرات ندارند بنویسند و سند عمومی از نادانی خود باقی گذارند)، این مقالات و مطالب را نخوانده و آن مستند تختگاه هیچ کس را ندیده اند، چنان که تمام آن چه در باب احوالم می پراکنند، از ریشه نادرست است و کاملا نشان می دهد از زندگانی و گذران و گذشته و اکنون من کلا بی خبرند! اینک صورت فرهنگی قضایا بسیار بدیع شده است. اگر تختگاه هیچ کس را به جوانی مشغول آموزش نشان دهید، به آسانی تصاویر آن را راه نما می بیند، اشکال و اطوار را استاد او می سازد که قبول آن مستند او را وادار به توبه و ترک مسند فرهنگی و ناندانی خود خواهد کرد. بدین ترتیب قضاوت آتی در باب روشن فکران و مسئولین دست اندر کار حوزه ی تاریخ و مذهب و ادبیات شرق میانه بسیار بی رحم خواهد بود، که فعلا و موقتا به سکوت می گذرد. در باب لغت کتاب و مشتقات آن در قرآن توصیه دارم یک بار دیگر یادداشت های شماره ی 130 و 131 را بخوانید و به مطالب مجلدات مجموعه ی پلی برگذشته در این باب رجوع کنید. بنا بر مستندات آن مباحث در سرزمین های اسلامی و بل در کل عالم، کتاب با مظاهر کنونی لااقل تا قرن هشتم هجری تولید نشده است. بنا بر این اگر برداشت و نام گذاری امروز ما بر کتاب با آن لغت قرآنی منطبق شده، به این معنا نیست که منظور قرآن نیز همین کتاب های چیده در قفسه هاست. در این جا نایابی نمونه ای قدیم، اشاره به اشتباه عمومی موجود در برداشت از آن لغت می کند نه نادرستی تشخیص در قرآن قویم. در باب هادوا نیز آن مورد حاصل شتاب در نقل آیه بود که برطرف شد. اصل بحث در یادداشت های ماقبل 24 از مجموعه ی اسلام و شمشیر گذشته است. اگر کاروان ها در جایی چادر بزنند، باری به خدمات متعدد و متنوعی نیاز دارند که بدون مکان معین و تدارک شده از پیش ناممکن است.

شنبه 30 آذر1387 ساعت: 10:34 توسط:ناصر پورپیرار

آقای چشم بسته. در قانون اساسی اندونزی، فقط تعلق به اسلام، بدون قید هیچ مذهبی، ذکر شده است. کوشش ناموفق شیعیان و یا سنیان در یکی دو دهه ی اخیر، برای رخنه در میان مسلمانان اندونزی، حتی در لینک های ارسالی خودتان نیز ثبت است. مثلا می دانیم که گروهی از طلاب در اصل اندونزیایی هم در حوزه های ایران مشق تبلیغات تشیع برای اعزام به آن کشور می بینند. این مساعی نو، که بسیار محفلی و بی رواج است، هنوز بار نداده و راهی میان مردم معمول اندونزی نگشوده است.

شنبه 30 آذر1387 ساعت: 22:44 توسط:ناصر پورپیرار

آقای خواننده. درست شد و ممنون.

آقای بختیار. دقت مخصوص نکردم، اما با مزاجعه به اسامی اعضای حکومتی غالبا محلی است. مثلا نام رییس جمهور سوسیلو بامبانگ یودهویونو است و البته نام قهرمان ملی اندونزی هم احمد سوکارنو بوده است. می توانید همین مطلب را دست مایه ی تحقیقی مستقل قرار دهید و نتیجه را به دیگران نیز اعلام کنید. در مورد آموزش و پرورش در اندونزی نیز منظورتان را نفهمیدم.

آقای hassan . پاسخ کامنت خصوصی شما دیر شد. برای آشنایی با دریایی از گفتارهای ضدعرب و اسلام در نوشته های شریعتی کافی است فقط کتاب "بازشناسی هویت ایرانی - اسلامی" او را بخوانید که چند سطری از آن را در زیر می آورم:

منابع لازم برای شناسایی تاریخ ایران اسلامی تا حمله ی مغول.
1. انتهای کتاب شاه نامه ی فردوسی که دارای سندیت تاریخی مسلم است!!!!!؟
2. کتاب اسلام شناسی، تالیف دکتر شریعتی
3. کتاب دو قرن سکوت، تالیف دکتر زرین کوب...
4. کتاب ایران در زمان ساسانیان. تالیف کریستن سن.
اینک سخنی اندک درباره ی فردوسی بزرگ
فردوسی شاعر و سخن سرایی است که بی شک او را باید یکی از بزرگ ترین و به ترین خدمت گزاران سرزمین ایران به حساب آورد او با آفریدن اثر فنا ناپذیر خود شاه نامه در واقع ملیت ایران و آن چه را که بیگانگان (یعنی اعراب) درصدد از بین بردن آن بودند، به به ترین صورت خود احیا’ نموده است".
در این باره می توانید به کامنت های آقای آلیانس در یادداشت 190 و ماقبل آن نیز رجوع کنید. باید از ایشان درخواست کنم که آن کار روشنگرشان را ادامه دهند.

آقای حسین. تمامی دوستان از مراحم شما ممنونند.

فریبا خانم. ممنون و دریافت شد. عقیده ام همان است که بود.

یکشنبه 1 دی1387 ساعت: 20:17 توسط:ناصر پورپیرار

آقای دهقانی. برای وبلاگ شما که یک مجموعه دیداری است باز ماندن قسمت کامنت ها با قصد رسوا کردن آنان که به چشم های خود نیز باور ندارند بسیار مفید است.

آقای؟. آن لینک خصوصی درباره ی آن فیلم مستند با شرحی که به همراه داشت، نمی تواند مستند شناخته شود. فقط روایت دیگری از دروغ هایی است که برای تحقیر کردن آن قهرمان با پول یهودیان سرهم کرده اند.

آقای نتاب. چنین حکم مستقم و یا حتی منحنی در قرآن کبیر نیست. امیدوارم فرصتی شود تا در بخش دوم مجموعه ی اسلام و شمشیر از جمله به این مطلب به اذن الهی پرداخته شود.

آقای عابدی. اختیار با خودتان است، از باب زحماتی که تحمل می کنید جز دعای خیر ندارم که امیدوارم کارساز شود.

آقای رضا. اگر مقرر است بزرگان و آوازه داران فرهنگی و اجتماعی نیز سخنان عوام را تکرار کنند، آن هم با زرق و برق بیش تر، پس وجه تمایزشان با دیگران در چیست؟! در گذراندن فلان حوزه و یا دانشگاه سوربن؟!!!! آیا این ها تربیت نشده اند تا با جوش و جلایی با ظاهر روشن فکری، عقب مانده ترین تصورات تاریخی را مراقبت کنند؟!!

آقای توحید. شریعتی واقعی در پس همان جمله ای که آورده اید، پنهان است : «باید نشان داد که عرب و ترک منهای اسلام جز بدویت و وحشیگری نیست». لابد اگر از او بپرسیم فارس بدون اسلام به چه می ماند؟ احتمالا همان جوابی را می دهد که در پشت اسکناس های پنج هزار تومانی نقش کرده اند!!!

آقای ایزدی. فرصت چنین بازبینی هایی نبود. اما اگر در کتاب های تاریخ اسلام اندونزی هم همین مطالب آشنا برای ما تدریس می شد، لااقل باید بنی امیه را می شناختند!

آقای رعد. فاضلانه فرمودید.

دوشنبه 2 دی1387 ساعت: 7:3 توسط:ناصر پورپیرار

آقای حسنی. نمی دانم تا کجا را خوانده اید، اما اگر در ابتدای مطالب اید، یادداشت های بعد کمک تان خواهد کرد. ضمنا مستند تختگاه هیچ کس را ببینید مانند قرص آرام بخش عمل می کند.

آقای حذف. صندوق ای میل info@karangbooks.com امن تر و مطمئن تر است.

آقای عابدی. تصمیم را خودتان بگیرید، ایشان تایید دربست دارند و مسلمان بی غل و غش اند. در باب سئوال اول یقینی ندارم.

آقای بروبچه های آبسردار(همون بهنود). سه قرن مربوط به زمانی است که اسناد و ادعاهای پخش شده ی موجود بررسی می شود و هشت قرن را زمانی طرح می کنم که اسناد پنهان مانده یعنی بررسی پاپیروس های اسلامی را عرضه می کنم. آن بابا که خواب تلویزیونی شدن را هم نمی دید، باید شکر گزار باشد که نام اش بر قلم من گذشته است.

آقای یک بنیان اندیش. یک بار دیگر یادداشت های 107 تا 120 را بخوانید و درتوضیحات آتی دقیق شوید.

آقای خرمی. این به سوراخ های شان در حال خزیده برگشته، در چند سال اخیر تمام شگردهای یهودی را در مقابله با این داده های نو آزموده اند. ابتدا حربه ی بی اعتنایی و سکوت برداشتند، سپس شکلک ساختند و دلقک بازی به راه انداختند، به تهدید متوسل شدند، اتهام های رنگارنگ و مسخره ساختند، شروع به غلط گیری از واو و دال کردند و چون نتیجه ای ندیدند، خفقان گرفته به اورشلیم رجوع کرده اند برای چاره اندیشی، که گمان نمی کنم که فریاد رسی بیابند. بد نیست مقدمه ی یادداشت 17 را بخوانید.

دوشنبه 2 دی1387 ساعت: 23:16 توسط:ناصر پورپیرار

آقای دهقانی. ملاحظه شد. چندی دیگر می توانید دائرـ المعارفی از نشانه های واضح کمبود فرهنگ و قدرت استدلال و زوال عقل، نزد باستان ستایان را فراهم کنید. مطلب مورد نظرتان همراه تعدادی عکس برداشته شده از تخت جمشید توسط نمایندگان نظام مهندسی ایران در آدرس زیر یافت می شود. موفق باشید.
http://www.naria.ir/view/5.aspx?id=46

آقای؟. از کجا معلوم که او آخرین یار آن شهید بوده است؟! ضمنا فقط منزل ما را به عنوان محل اختفای او آدرس نداده بودند.

آقای بروبچه های آبسردار(همون بهنود). به اصطلاح روشنفکران ما، همان کودکان قصه دوست به ریش رسیده اند، با این تفاوت که قصه ها را از ننه بزرگ شان نمی شنوند، خود برای خود تعریف می کنند!

چهارشنبه 4 دی1387 ساعت: 9:47 توسط:ناصر پورپیرار

فریبا خانم. دوستان از عنایات شما ممنون اند.

آقای رضا. تبدیل آن غار طبیعی با نصب پله های جدید به یک معبد، خود نشان می دهد که در مالزی فرهنگ بودیسم بسیار نوتولد است و بنای رسمی کهن ندارد.

آقای یه نفر. این مطلب عینا در لینک ارسالی شما نیز منعکس است. یک تالار شیک نوساز با کف سرامیک از ساخت جدید آن حکایت می کند و درست زمانی که آن ها را با بوروبودوی اندونزی مقایسه می کنیم مهارت یونسکو در تدارک معابد جعلی در آن کشور معلوم می شود.

چهارشنبه 4 دی1387 ساعت: 22:5 توسط:ناصر پورپیرار

آقای سعید. به جز تهیه ی فیلم و یا تولید کتاب، برداشت از این نوشته ها آزاد است.

خانم نسرین. اگر شخص و گروه و قومی ادعایی در باب حصه ی معینی از رخ دادهای تاریخ دارد، برای اثبات و استحکام آن باید اسناد همزمان و به قدر کافی قدرتمند ارائه دهد. علاوه بر مبدا’ کوچ کلنی های قومی کنونی ایران، به هر نام و کنیه و میزان و منطقه و کثرت که باشند، قبول این اصل مقدم است که نه فقط تمامی آن ها وارد شوندگان تدریجی به این خاک در طول چهارصد سال گذشته اند، هیچ یک بومی این سرزمین نبوده و بخشی از آنان از قبیل فارس ها نیز محصول ساخت و پاخت های اخیرند.

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در شنبه بیست و هفتم تیر 1388 و ساعت 13:30 |

 آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم

مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۲۲۱

به نظر می رسد هنوز رشته های رنگارنگ آن رسن فریب را، که یهودیان بر اعضای فرهنگی ما بسته اند، به درستی ندیده ایم و جز معدودی نمی دانند که هر داده ای در زمینه مسائل انسانی، درست به دلیل منشاء دانشگاهی آن مردود است! برای جذب و هضم این مدخل کلان، کافی است توجه کنید که مقابله کنندگان با دریافت های نو، در موضوع تاریخ و فرهنگ شرق میانه و مانع شوندگان انتشار مقالات اسلام و شمشیر، کارشناسانی حوزه گذرانده و دانشگاه دیده اند که اینک به سیمای بررسان کتاب جلوه می کنند. هدایتگر آن ها در رد مطالب نو، مغایرت با ذخیره ی داشته های دانشگاهی و یا حوزوی آن هاست و بیافزایید خیل بزرگی از همین گروه کلاس و استاد دیده را، که هرچند به دنبال دیدار مستند تختگاه هیچ کس، به زاری و با احساسی از بی کسی می گریند، ولی نان شب خویش را در گروی سکوت و پیروی ستایش آمیز از اساتید شیاد و صاحب نظران فرهنگ فروش بین المللی می بینند و آماده نیستند حتی تاریخ بدون چنگیز را بپذیرند، زیرا هر داده نو، به گمان آن ها، موریانه ای است که گوشه ای از دانش نامه ی به زحمت فراهم کرده شان را می جود و پودر می کند! گویی این حضرات، استاد و کتاب های آموزشس خود  را، حتی اگر مانده هایی از عهد رضا شاه باشد، نهایت علم و معلومات تا پایان جهان می دانند! چنین اصراری بر بقای در عقب ماندگی و این گونه واهمه از شنیدن سخن نو، بی تردید انعکاس و حاصل آن نحوه ی آموزش است که در سراسر عالم سخت منافع قومی و فرهنگی یهودیان را، از راه منع باریک بینی منتقدانه، پاسداری کرده است. هرچند گاه بر حال یهودیان هم دل می سوزانم که باروی بلند دویست سال ساخته ی خود در علوم انسانی را، که گمان آسیب بر آن نداشتند، بر اثر زلزله ی این تحقیقات، در حال واریز می بینند! 

در اخبار ماه پیش خواندم و فیلم خبری آن را دیدم که سازمان جهانی یونسکو، درست در محوطه ی مقابل یکی از عمارات اش در وین، کوشک سنگی پر ابهت اما کوچکی به سبک مقبره ی حافظ در میان خیابان بر پا کرده است که بر فراز پله های هر یک از چهار سوی آن، مجسمه های تناور حافظ و خیام و فردوسی و مولانا را نشانده اند؟!!! به صحنه بردن این نمایش مهوع از سوی یونسکو، که مسئول بازتاب شعور فرهنگی رسمی و بین المللی موجود است و در آن بالاترین مقامات دانشگاه گذرانده ی جهان نان پاره می خورند، برای آن کس که نبض معترضی در تن اش می جنبد، کفایت می کند که نوازش صدای زنگ حقیقت را در گوش خود بشنود. باید کسی حوصله کند و افزایش حجم تبلیغات، در موضوع ایران شناسی دروغین یهود ساخته را در جهان و در این سرزمین اسلامی در چند ساله ی اخیر، اندازه زند تا معلوم شود که اورشلیم در برابر تحول پدیدار شده در موضوع شناخت پیشینه ی تاریخی و فرهنگی این منطقه و لو رفتن قتل عام پوریم، به چه اطوارهای کودکانه ای متوسل شده، که آخرین آن ها سی دی های آموزشی عظمت ایران باستان، بر مبنای افسانه های شاه نامه است که بنگاه سروش برای تخدیر ذهن کودکان و عادت دادن آن ها به قبول دروغ، بیرون می دهد. آیا این هجوم پر هزینه و به هم پیوسته علیه داده های مجموعه ی تاملی در بنیان تاریخ ایران را کدام مرکز جهانی سازمان می دهد؟! بی تردید تکیه گاه و پناه و زراد خانه ی اصلی چنین رزم ناتوانانه و بی خردانه ای، دانشگاه های سراسر جهان است که مکرر می گویم یک استاد عالی قدر دانشگاه آتن، در کرسی تاریخ، سکه ای با مشخصات کامل تمدن یونان را، چون عروسکی کوک و پر شده، بی آن که بخواند، به اشکانیان برخاسته از صحاری ماوراء النهر می بخشد؟!! اینک اوضاع فرهنگی جهان در علوم انسانی چنین است که فقط می توان و باید به مطالب و مقالاتی توجه کرد که در بررسی های دانشگاهی و یا توسط ژورنال های تخصصی، مورد اعتنا قرار نمی گیرد. هرکس در این زمینه مردد است، از میان این همه مدخل نو،  فقط به سرنوشت مستند تختگاه هیچ کس و مبحث نوکنده بودن کتیبه های پهلوی در نقش رستم، رجوع کند که چشم و گوش هیچ صاحب منصب فرهنگی در هیچ کجای جهان را نگشود، حال آن که انبوهی مردم عادی دانشگاه ندیده را به حیرت انداخت! از این طریق می توانیم با فرماندهی واحدی آشنا شویم که از جزوات درسی، تا برنامه ریزی کلان آموزشی جهان را، مهار و کنترل می کنند و به حکایات مرده ای جان می دهند که بخش آداب و اعتقادات متنوع آن، در میان مردم شرق میانه، شاه بیت بیان مصیبتی است که بر ما گذشته است. مقاماتی که در پس هر یک، شارحی نام آور و دانشگاهی و غالبا یهود، در ترویج موضوع آن جان فشانی کرده است.

«یکی از پلتیک علما، القاء عداوت و دشمنی است، در بین مردم، که یکی حیدری  باشد، یکی نعمتی، یکی شیخی، یکی زیدی، گروهی شیعه، فرقه ای سنی، جمعی قادری، عده ای نقشبندی و به این قیاس، که هر یک سایرین را گمراه و کافر و زندیق و مهدرالدم می دانند و خود را فرقه ناجیه می خوانند و بغض همدیگر را وسیله نجات و موجب سعادت ابدی تصور می نمایند. بنابر این هر حجة الاسلامی  و هر پیر ارشادی از این نفاق و اختلافات دارای یک عده تبعه مسلّمه خواهد بود، که مطیع و گوش به آواز حضرت او می باشند و نمی توانند پیش دیگری بروند یا با تبعه و مقلدین سایرین خلطه و آمیزش نمایند.
در صورتی که پیغمبر اکرم دارای یک طریقه واحده و یک آئین واحد بیش تر نبوده و برای جمع تفرقه ها و رفع اختلافات مبعوث شده بود نه این که یک ملت واحده متفرق به شش صد و هفت صد فرقه مخالف و متضاد بشود». (شیخ محمد مردوخ کردستانی، سیاست المدن، نسخه ی دست نویس، قسمت دوم، ص ۱۱۴)

مگر جز این است که استاد دانشگاهی، به قصد فراهم آوردن حجتی بر صحت این همه موجبات تفرقه، صاحب نامی تصوری را از زمان های دور عهده دار و بانی و مبدع این و آن مکتب و مقام معرفی کرده و رساله و کتابی برای زمان ظهور هر یک از آنان از زیر زمین موزه و کنیسه و کلیسا یا در بخش از نظر افتاده کتاب خانه ای در دانشگاهی بیرون کشیده اند، با شارحی ظاهرا دود چراغ خورده که پس از چندی برای ما سلسله اشکانیه و ساسانیه، محمود غزنویه، قبر طغرل سلجوقیه در ری و مولانا در قونیه، فرقه اسماعیلیه، نهضت سربداریه، جنگ های صلیبیه، شاعران پرآوازه، تیمور لنگ، شاه عباس اول و اشرف افغان و... ساخته اند؟! آیا این همه کتاب کپک زده ی تاریخی در احوال این و آن را مگر نه نخستین بار دانشگاه های بی آبروی غرب، با مهر تایید به ما قالب زده اند؟! اگر کسی اراده کند عمق منجلاب فرهنگی موجود را اندازه زند، همین یادآوری شیخ مردوخ به او می گوید با تمجمج و مجامله، گذر از این تالاب دروغ ناممکن است و اینک به جان های شیفته ی از خود گذشته ای نیاز است که چشم در چشم علیه این هیولای برخاسته و بیرون خزیده از پستوی کنیسه و کلیساها وارد مجادله شود. 

با صاحب سخنی در همین باب تبادل گفتار می کردیم که مشغول به کار بزرگی است. با لحن عصبی و غیر معمول می گفت: اگر نظر دهند که روز است بدانید دروغ می گویند هرچند در آسمان خورشیدی ببینید، زیرا بی گمان آن نه خورشید، بل پروژکتوری است که آرایش خورشید داده اند. از همین مبداء است که غالبا بر کسانی که از تحقیقات علمی غربیان در این حوزه و آن باره سخن می گویند، دل می سوزانم و گوینده را در عهد عتیقی قرار می دهم که مربوط به ماقبل دوران بنیان شناسی تازه از راه رسیده است. در حال حاضر قرنطینه ی مراکز توزیع غربی دروغ، که مانع انتشار سخن درست و سپر و سد گسترش دانایی صادقانه اند، کرسی های علوم انسانی در دانشگاه های جهان است، که به  مردم هاج و واج مانده ی چین قبولانده اند تا جاده های حکیمانه ساخته شده ی اجدادش را، دیواری در برابر نفوذ مغولان بپندارد!!؟ آیا می توان مقولاتی را از این قضاوت مستثنا کرد و کنار گذارد؟ به هیچ وجه، زیرا فرهنگ رسمی و در گردش دانشگاهی در تمام شاخه های علوم انسانی، جز زمزمه هایی در تایید و یا در صورت لزوم تکذیب هدفمند دروغی از زبان دروغ گوی دیگر نیست!

چنان که اشارات زیر از «کتاب هیچ کس جرات ندارد»، مصداق تازه ای هم در میان شبه روشنفکران و شبه صاحب نظران و شبه مسئولان فرهنگی و شبه مراکز دانشگاهی و شبه گروه های تحقیقاتی و شبه حوزه دیدگان ایران و شرق میانه یافته است. زیرا یهودیان، برای حفظ موقعیت و اقتدار و بقای ماسک و بزک مظلومیت بر سیمای قوم خود، برای تاریخ جهان و به خصوص مردم این منطقه، که قتل عام پوریم را در میان آنان اجرا کرده و طوفان نوح در بخشی از آن رخ داده است، چنان گزافه های گوناگون بافته و چندان دانه ی زنجیر دروغ درهم کرده و از میان نیمکت نشینان و کرسی داران دانشگاه ها، به میزانی دلقک حقوق بگیر و ابلهان فاقد اندیشه ی موید گفتارهای درهم و برهم خویش اجیر و آماده کرده اند، که اینک نه تنها سالیان مدید است خردمند مستقل صاحب نظری، جز مکرر نویسان و کپی کشانی از تلقینات دانشگاه های کنیسه و کلیسایی غرب و کتاب های کهنه ی مطلقا مجعول نداشته ایم، بل حتی دعوت به نواندیشی نیز چنان موجب هراس این خیل متکی به نقل دیگران شده، که دیگر راه تفکر آزاد را بر خود بسته و صلاح را در پشت کردن به کلام نو و پناه را به همان سازمان دهندگان شیاد راهبر خویش می برند و برای رهایی از رو به رو شدن با رخسار حقیقت، به نظر می رسد به ظهور و مساعدت شبه پوپ و گریشمن و هرتسفلد و اشمیت های دیگر چشم دوخته اند، تا به جای آنان چیزی بگویند، رسولان و منجیانی که از بخت نامساعد آنان دیگر ظهور نخواهند کرد، زیرا ظاهرا یهودیان نیز از تولید نظیری بر صاحب عناوین قلابی غالبا به گور رفته پیشین، در برابر استدلال های فولادین نو، درمانده به نظر می رسند! چرا که انسان از بی خیالی چند قرنه ی اخیر، که دانشگاه های غرب را مرکز دانایی و گمرک صدور حقیقت می پنداشت، خارج شده است.

«کتاب هیچ کس جرات ندارد کتابی بسیار جدال برانگیز خواهد بود. ابتدا تبلیغات زیادی پیرامون آن به راه نخواهد افتاد، زیرا کسانی که نقشه های شان در آن افشا گردیده، سعی خواهند کرد با حربه ی سکوت آن را خفه کنند. به دلایلی که با خواندن کتاب بر شما آشکار خواهد شد، این کتاب نه در محافل «ذی ربط» مورد نقد و بررسی قرار خواهد گرفت و نه در کتاب فروشی های محلی در دست رس عموم خواهد بود. افراد و سازمان هایی که در این کتاب افشا شده اند، سرانجام ناچار خواهند شد با حمله به کتاب و یا نویسنده اثرات آن را خنثی کنند این حضرات چنان منافع حیاتی و عمیقی دارند که ناچارند شما را از کشف حقایق باز دارند و برای حمله به این کتاب وسایل ارتباط جمعی را در اختیار دارند… در مبارزه علیه این کتاب بر غلط های چاپی انگشت خواهند گذارد یا نکته ای قابل بحث را مطرح می کنند و در صورت لزوم حتی به دروغ پردازی متوسل خواهند شد تا کتاب را لکه دار و از این راه موقعیت خود را حفظ کنند. از لحاظ روانی بسیاری از مردم ترجیح می دهند گفته های کسانی را که می خواهند اطلاعات مندرج در این کتاب را تخطئه کنند، باور نمایند زیرا آدمی طبعا دوست دارد خبرهای ناخوش آیند را نادیده بگیرد. ما این کار را به بهای قبول مخاطرات شخصی مرتکب می شویم». (گاری آلن. هیچ کس جرات ندارد، مقدمه، ص ۱۵)

نقل فوق را بار دیگر منتقل کردم تا شاید متوجه شباهت در شیوه ها در سراسر عالم شوید!! گلایه ی این صاحب قلم نواندیش، مگر جز از کرسی های دانشگاهی و مسئولان فرهنگی مربوطه است که باید به حمایت از او بر می خاسته اند؟ اینک با مراجعه به سرنوشت مکتوبات گاری آلن و تامل کنندگان در استحکام نظر در شاخه های علوم انسانی و از جمله مجموعه ی تاملی در بنیان تاریخ شرق میانه، حکم جدیدی استخراج شده است که: هر نوشته ای در موضوع علوم انسانی که بی مزاحمت منتشر می شود، مورد تایید یهودیان است، حتی اگر ظاهری ضد یهود داشته باشد. زیرا فقط از مسیر تحقیقات شجاعانه است که سیمای افروخته ی دروغ سازان دانشگاهی برملا می شود که تنها به حفظ اعتبار و منافع آشکار و پنهان یهود مامورند. مگر به یاد نمی آورید آن فرانسوی بوشارلو نام را، که به مراتب و مسئولیت های آموزشی خود می نازید، در پاسخ ای میلی که نیمه کاره بودن بنای تخت جمشید اثبات شده در مستند تختگاه هیچ کس را به او یادآوری می کرد، نوشته بود: خوب، که چی؟!! در حال حاضر هرکس در هرکجا و به هر ترتیب که بخواهد دست یهود را در هر زمینه رو کند، با عکس العمل یونیفورم و یکسان و دیکته شده ای رو به رو خواهد شد که گرچه شرح فوق بیان شیوه فرهنگی آن در غرب است، اما سر مویی با رفتار آنان در ایران و فرانسه و آلمان و بلژیک و انگلستان و هر آدرس دیگر ندارد، چنان که اجرای روش های یکسان دیگری در آدم کشی را هم، در فلسطین و عراق و لبنان و افغانستان شاهدیم. راه مقابله با این داده های پر زرق و برق آلوده در هر زمینه و از هر مرکزی، جز این نیست که مجموعه ی آن ها را به عنوان آلاینده ی فرهنگ عمومی انسان از برابر چشم دور و مسئولان و ماموران و عاملان این بی رحمی فرهنگی اعمال شده در کرسی علوم انسانی دانشگاه های سراسر جهان را رسوا کنیم. بر این روال وظیفه است که از الف تا یای آن چه را به عنوان علوم انسانی به ذهن جهان، از قوم شناسی و زبان شناسی و فلسفه و حکمت و عرفان و هنر و مکاتب ادبی و شرایط نقد و تالیف، تزریق کرده اند، از خون فرهنگی خود بیرون بریزیم و اساسی نو و موشکاف و مستقل را پایه گذاریم که متکی بر یافته های دانشگاهی غرب و شرق و سخن گویان حرفه ای آنان نباشد.

«نوع بندی زبان های ترکی: علت تفرق و گوناگونی زبان توانمند و سرشار ترکی، حوادث تاریخی، شرایط اقلیمی و ویژگی های آوائی بوده است. هیچ یک از زبان های مرده وزنده جهان، به اندازه زبان توانمند ترکی دارای انواع، گونه ها، لهجه ها و شیوه های فراوان نیست. هم از این روی، اگر محمود کاشغری صاحب «دیوان لغات الترک» را نخستین زبان پژوه شناخته شده ترکی بدانیم، باید بگوئیم که ده قرن است دانشمندان و زبان پژوهان پیرامون نوع بندی گویش ها، لهجه ها و شیوه های زبان ترکی اظهار نظر می کنند... اما، باید اذعان کرد که نخستین بار در سال 1883 از سوی رادلف برای زبان های ترکی یک شجره علمی تدوین شد». (حسین محمد زاده صدیق، یادمان های ترکی باستان، ص ۲۸)

صدیق نمونه ای از محصولات همان دانشگاه هاست، کاری به مفهوم مباحث بنیانی ندارد، پوریم را نمی شناسد، یونانی از آب درآمدن اشکانیان ذهن او را مشغول نمی کند، به حک جاعلانه ی کتیبه های هخامنشی برای شاهان پس از خشایارشا اعتنایی ندارد، نقر جدید کتیبه های ساسانی در نقش رستم، که با دست عالی مقام ترین کارشناسان و استادان دانشگاه های آمریکا انجام شده، خالی به خیال او نمی اندازد، از وارد شدن به مسائل امپراتوری ساختگی چنگیز مغول نفرت دارد و از آن می گریزد، نه فقدان تاریخی کاروان سرا و حمام و بازار و آب انبار کنجکاوش می کند و نه دیدن عکس تازه ساز بودن مسجد شیخ لطف الله آزارش می دهد، او فقط مامور است به هر طریق و با توسل به هر تبلیغ دروغی، زبان ترکی را به عرش اعلی برساند، چنان که یکی دیگر وظیفه گرفته است تا دکه ی قدرت و قدمت زبان فارسی را، درست با همان شگرد، در مقابل دکان او علم کند.

«کتاب دده قور قود: دارای دوازده حماسه ی منظوم منثور که نسخه خطی به دست آمده از آن، در سال 446 ه ق. استنساخ شده است. جنگ های توصیف شده در «کتاب دده قور قود» خیر خواهانه و برای گسترش فضیلت و تقواست. هم از این روی است که این جنگ ها را «حماسه» می نامیم و با جنگ های موجود در شاهنامه ها که چیزی جز «ملاحم» نیستند، فرق دارد. از این حماسه های مردمی بارها فیلم ساخته شده و آثار متعددی در باب آن ها تالیف و تصنیف شده است. «دده قور قود پژوهی» اکنون در اغلب دانشگاه های دنیا در رشته های «زبان و ادبیات ترکی» گرایش خاصی به شمار می رود». (حسین محمد زاده صدیق، یادمان های ترکی باستان، ص ۳۹)

چنان که در این جا تاریخ تکمیل و بلوغ خط عرب را فراموش می کند، به مطالب مطروحه در مجموعه ی «پلی برگذشته» و کتاب مستطاب «پاپیروس ها» کاری ندارد که اثبات می کنند خط عرب تا همین اواخر استعداد کتاب نویسی نداشته است. برای او فقط این مهم است که ترکان در هزار سال پیش صاحب کتاب شوند، حتی اگر دده قورقود باشد و برای دمیدن بیش تر در بادکنک قوم پرستی جوانان، جنگ های دده قورقود را از دیگر قصه های جهان و به خصوص ستیزه های شاه نامه جدا می کند که از آغاز مسئول گشودن جبهه ای در مقابل آن بوده است تا تنور نزاع های قومی سرد نشود و البته افتخار اوست که دانشگاه های فتنه انگیز سراسر جهان در این جا هم از توهمات او پشتیبانی می کنند!!!

«یکی دیگر از کتاب هایی که مانند داستان کور اوغلو، در مسیر بررسی ها، کج راهه ها پیموده و تفسیرها به خود گرفته است کتاب داستان دده قورقود است. معمولا این گونه کتاب های داستانی که بی نام مولف و بدون تاریخ یافته و منشاء تاریخی مشخصی ندارند، وسیله ی نویسندگان و محققین مختلف، با چهارچوب های خاص و دیدگاه های عقیدتی تعبیر و تفسیر شده و به خوانندگان ارائه و القاء می شوند... از داستان دده قورقود تا نیمه ی اول قرن نوزدهم اطلاعی در دست نبوده و در تاریخ ادبیات ترک و ترکمن - تازی و تازیک کتابی به نام دده قورقود و مولفی بدین نام دیده نشده است. نسخه ی خطی کتاب خانه ی درسدن و واتیکان معلوم نیست در چه تاریخی تدوین یافته و به وسیله ی چه کسی نگارش پذیرفته است... متن کتاب دده قورقود ۷۰ واژه ی فارسی و ۳۵۰ لغت عربی دارد و به لهجه ی عثمانی قرن شانزدهم میلادی بسیار نزدیک است. در خلال داستان ها از چیزهایی بحث شده است که مربوط به تشکیلات نظامی عثمانیان بوده است». (فیروز منصوری، مطالعاتی درباره ی تاریخ و زبان و فرهنگ آذربایجان، ص ۶۶۳ و ۶۶۸)

پس نسخه ی کتاب دده قور قود را هم همانند شاه نامه و تاریخ بیهقی نه در میان سیاه چادری مانده از میراث خانی قصه دوست و فرهنگ شناس، بل باید در زیر زمین های واتیکان جست و جو کنیم!؟ منصوری بنیان اندیش نیست و از این روی به وجود سلسله عثمانی از پانصد سال پیش باور دارد و حتی به لهجه ی بیان آنان در 500 سال پیش واقف است. با این همه علاوه بر نقل فوق به بررسی داستان های دده قورقود پرداخته و از میان گاف های دیگر، من جمله تذکر می دهد که در داستان هفتم کتاب دده قورقود، صحبت از توپ های سرپر یا دولدوران توپ و مواد منفجره و ترقه می گذرد. چنین مطالبی با حیات هزار ساله ی کتاب، بنا بر ادعای صدیق، به کلی مغایر است، اما مگر امثال او کم ترین توجهی به این وجوهات نشان می دهند که پایه ی قوم پرستی را کج می کند؟! حالا بار دیگر و در پایان این گفتار طولانی مختصرا سری هم به ادامه ماجرای آشور بزنم.

«اشّور. اوّل، پسر دومین سام ابن نوح، است. پیدایش 22:10 . دوّم ، یکی از ممالک عظمیۀ آسیا می باشد دوم پادشاهان 19:15 که به اعلی درجه کمال و نهایت جلال ارتقا داشت. بسیاری از علما ودانشمندان گمان برده اند. که قصد از لفظ آشور که در حزقیال 3:31 مکتوب است اشاره به مملکت آشور و مابقی فصل کتاب مرقوم دلالت بر عظمت و انقلاب آن می نماید. و هر گاه ذکر شود مقصود از تمامی بلادی است که از طریق مغرب به بحر متوسّط از مشرق به نهر هند محدود می باشد، و در کتب مقّدسه لفظ اشّورییّن بسیار استعمال شده و مراد اهل اشّور یا اهل آن مملکتی است که پای تخت آن نینوا بوده. و چون اهالی بابل و کلدانیان این لفظ را استعمال نمایند مراد اهل آن مملکتی می باشد که پای تخت اش بابل بود و بر خلاف اهالی سور که چون این لفظ را ذکر نمایند مراد از اهالی بلادی است که بزرگ ترین شهر های آن اولا صوبه و بعد دمشق می باشد، که از طرف جنوب شرقی به زمین کنعان محدود است. و بسا می شود که این دو لفظ یعنی اشور وسور با یکدیگر مشتبه شوند و حال این که ماخذ و مصدر هر دو غایب تفاوت و تباین می باشد زیرا که اولی از اشور به سام ابن نوح و دومی از سور گرفته شده است. اما مملکت اشّور بر دجله واقع میباشد و از طرف شمال به کوههای ارمنیّه و از طرف جنوب به بغداد و از مشرق به سلسله کوه های زاگرس و از مغرب به بین النهرین و رود فرات محدود است».(هاکس، قاموس کتاب مقدس، ذیل واژه آشور).

هاکس حتی در یک پاراگراف دو آشور دارد، یکی از دریای مدیترانه تا رودهای سرزمین هند و دیگری که از ارمنیه تا کوه های زاگروس کشیده شده است، چنان که هر یک از اقوام بین النهرین هم آشوری چداگانه دارند!!!؟ با این همه شباهت های میان این نقل ۸۰ سال پیش هاکس و تاریخ آشور ۴۰ ساله ی رابی منشی امیر، به میزان لازم، تاثیر کامل داده های عهد عتیق را بر نو تاریخ نویسی این منطقه معلوم می کند. (ادامه دارد)

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388 و ساعت 22:0 |