تبليغاتX
حق و صبر

پاسخ ها، 46، تیر 88

دوشنبه 1 تیر1388 ساعت: 2:11

خانم قولوپی. جدا معذرت می خواهم. حقیقت این که چند نفری در عرصه ی فرهنگ معاصر ایران، چنان بی مایه و پرمدعا و وقیح اند که هر مطلبی به نام آن ها و در هر موضوعی را یا نمی خوانم و یا سرسری می گذرم. حذف سریع و نیمه خوانده ی آن نوشته به زمان جواب، مرا از تعلق آن بی خبر گذارد. ضمائر پاسخ قبلی را با اجازه عوض کردم و به مزاح، باورم نمی شد که نام وسوسه ساز قولوپی یا تیله هم خانمانه باشد! بار دیگر معذرت می خواهم.


آقای ایلماز. باز هم یادداشت را با دقت بیش تر بخوانید، پاسخ تان را خواهید یافت.


آقای عابدی. همه چیز به ترتیبی است که فرموده اید، اما عمل نمی کند. شاید هم مربوط به وبلاگ خودم باشد، زیرا برای بسیاری از لینک های گوگل نیز پیام فیلتر می آورد.


آقای بچه مثبت. نگران نباش، دباغ هایی را می شناسم که چروکیده ترین چرم ها را چنان عمل می آورند که باز هم عمری کار کنند و سوزن بخورند. مبارک است.

دوشنبه 1 تیر1388 ساعت: 15:57

خانم تیله. حرف های تان متین بود جز این که "ایران حتی شهر نسیت، فقط یک دهکوره ی بزرگه"، حتما جمله ی من نیست. شاید اگر بگردید گوینده ی آن را بیابید و اگر نیافتید حاضرم به گردن بگیرم!

آقای رضا. کسانی لایق ناسزایند، چنان که قرآن فصیح و متین هم در مواردی برخی را خر و خوک و بوزینه خوانده است.

دوشنبه 1 تیر1388 ساعت: 23:22

آقای یکی. به قول بوشارلو، خوب که چی؟!!


آقا و یا خانم چشم. ممنونم.


آقای تحلیل. به دلیلی نتوانستم لینک را باز کنم، اگر ممکن شدلطفا تصویر را برای من ای میل کنید.

آقای سرمدی. لینک ارسالی شما نیز باز نشد. از ارسال آن ممنونم.


خانم تیله. البته که تشخیص شما از حافظه ی من جوان تر و قوی تر است؟!!


آقای بچه مثبت. اگر قالب یخ هم افاقه نکرد و ضمنا نمی توانید تا زمستان صبر کنید، آخرین راه حل این است که خودتان را به طور مشکوکی بکشید و چون پرونده ی قضایی و تحقیقاتی در این گونه موارد معمولا لااقل دو سال طول می کشد، در این مدت می توانید در سرد خانه کاملا خنک شوید. و اگر صرف نظر کردید و برای انتقام کشی منتظر بار دادن انقلاب مخملی شدید، پس آماده ام که در دفتر کارم با چای ازتان پذیرایی کنم و بعد دادگاه را تشکیل دهید. یهودیانی که با ظاهر بنیان اندیش و دوست عزیز به دفترم می آیند می توانند گواهی دهند که چایی های ما بدون کلک ریخته می شود نه مثل قطاب های ارسالی بعضی ها که به دنبال تناول پارکینسون می آورد!!؟ یک پیشنهاد نهایی هم این که اگر انقلاب مخملی ات رنگ زرد گرفت، پاچه های شلوارت را برای حفظ محیط زیست با کش ببند، منافذ بی اختیارت را مهر و موم کن و تا تاریخ گذشته نشده ای، به اورشلیم برگرد. دیگر خود دانی. کورش هم نمی توانست این همه به فکر حقوق حیواناتی چون تو باشد. راستی آخرین بار کی به زیارت قبر کیانوری رفته ای، چرم چروکیده؟!!

سه شنبه 2 تیر1388 ساعت: 1:36

آقای سایه. در بخش پیام وبلاگ تان یادداشتی گذاردم.


آقای ایلماز. او تنها نیست و گویا تصور کرده اند در لغز پرانی یگانه اند، مطمئن باشید مایه ی کافی برای مالاندن پوزه اش به خاک موجود است. سخن گفتن با هرکسی با زبان خودش از شیوه های این قلم است و بدترین ارزیابی و بی ارزشی را زمانی اعلام می کند، که سر و صدای کسی را بی پاسخ می گذارد. با این همه گمان می کنم که او سهم امسال خود را گرفت، فقط معلوم شده که در کنار سرویس اتوبوس قبلی سرویسی هم برای دل سوختگان توده ای جهت کسب آرامش در زیارت قبر کیانوری دائر کنیم.

سه شنبه 2 تیر1388 ساعت: 10:44

استاد غفوری نازنین. در مواجهه با تعصب کاری از عقل و منطق ساخته نیست و با کسی که گواهی چشمان خود را هم لجبازانه نمی پذیرد و کشتی را هنوز کوه می بیند، گفتار بی هوده است. به کارهای خودمان برسید. هنوز چند یادداشت دیگری باقی است تا به مدد الهی آن بساط نیز برچیده شود.

آقای خبر. وبلاگ ده نمکی را حک کرده اند. اگر یادداشت او را در اختیار دارید لطفا بفرستید.


آقای یکی. یک مدرک هم نزد من است. خانمی در نانوایی می گفت که یک روز قبل از انتخابات در آردها پودر سحر آمیزی زده بودند که مردم به جای موسوی می نوشتند احمدی نژاد. قرار است یک تکه از نان های روز 21 خرداد را بفرستند لابراتوارهای سوییس و نتیجه را به شورای نگهبان عرضه کنند. باز پول عرب ها رسید می خواهی ده میلیون خرج موبایل ات کنی؟!

سه شنبه 2 تیر1388 ساعت: 18:25

اقای اترش. مردم ما با کمال هوشیاری اجازه می دهند هر مدعی اصلاح، تا میزانی که لازم است خود را علنی کند تا به وقت پاسخ عذری نداشته باشد و در صد سال اخیر، شاهان و شاه زادگان و امیران لشکر و تکنوکرات ها و روشن فکران و سیاست مداران حرفه ای و سر دم داران احزاب و وابستگان به تمام بلوک ها را چنان آزموده و به روزی نشانده است که یک چهره ی موجه و مورد قبول و قابل دفاع ملی از آن ها باقی نگذارده است. از جمله انتخابات اخیر که گروه دیگری از سیاست بازان را به سبب لجاجت و بی احترامی به تصمیم مردم برای همیشه از عرصه ی تاریخ معاصر بیرون راند. در این میان آزمون روحانیت هنوز تمام نشده است!

خانم تیله. معمولا پیران کهولت و فراموشی را بهانه ی انکار خود می گیرند، باز هم به یاد نیاوردم. البته هستند جوانانی هم که در مدت 24 ساعت همه چیز را از یاد می برند، اما آن حکایت دیگری است!

آقای عابدی. ممنون از راه نمایی های شما و امیدوارم هر جا هستید و می روید موفق باشید.

آقای تلمیذ. برای کسب فیض کامل به این آدرس بروید:
http://www.theviewpoint.blogfa.com/

آقای پریشان. نادان و نفهم و بی عقل و از این قبیل، به عنوان خطاب به متعصبین، از عادی ترین اوصاف ذلیلانه ی آن ها در قرآن متین است.


آقای سایه. آن عکس حقه بازی محض است. زیرا گرچه ظاهرا یک نامه ی رسمی است، اما شماره ارسال ندارد!!!!؟

سه شنبه 2 تیر1388 ساعت: 23:41

خانم تیله. شاهد شما از ده کوره ای خبر داد، شامل ایران صد سال پیش، که البته سخن من است و نه ایران کنونی. خدا به پول نفت برکت دهد که بدون آن هنوز هم در همان ده کوره های صفوی بودیم و رضا شاه به نیابت از طرف شاه عباس مشغول بنای مسجد شیخ لطف الله نمی شد.

آقای یکی. آن لیست که فقط سئوال بود باید جوابش را هم شنید. تنظیم چنین سئوالاتی برای هرکسی در وجوه مختلف شکستن شاخ غول نیست. مثلا می توان از خود شما صدها سئوال از این قبیل پرسید: یادت می آید روزی ده بار دست می شستی؟ ضمنا از این آقا باید پرسید که سئوالات اش را از که و کجا جمع آوری کرده و خود با چنین آگاهی در کدام مقام بوده است؟!! و بدتر از همه این که فیلترها همچنان برقرار است.

چهارشنبه 3 تیر1388 ساعت: 0:42

آقای خبر. از ارسال نوشته های درخواستی متشکرم، ولی یادداشت های آن ده نمکی خالی بند را نصب نکردم که یکی از نخستین کسانی بود که مستند تختگاه هیچ کس را دریافت کرد و گرچه سینماچی است اما خم به ابرو نیاورد. این اطوارهای کنونی شگرد کسانی است که بوی کباب شنیده اند و خود را برای دعوت بعدی تطهیر می کنند که دور تسبیحی از آنان ظهور کرده و یکی هم شهبازی است. همگی بلبل زبان شده اند و خود را از همه چیز مبرا می دانند. چنان که اخراجی های 2 را به پشتیبانی کسانی فراهم کرد که قصد داشتند حرف وزیر ارشاد را به کرسی بنشانند که زمانی گفته بود، جنگ را پیروان کتاب شاه نامه پیروز کردند! ما صبوریم و انتظار می کشیم تا آن زمان که به خواست خداوند گله ی روشن فکری کنونی از تمام قماش آن، توبه نامه ی دیگری بنویسند که: کاش پیام مستند تختگاه هیچ کس و طوفان نوح استاد غفوری را جدی گرفته بودیم.

چهارشنبه 3 تیر1388 ساعت: 9:48

آقای سعید. اگر آقای طه فقط همان یادداشت انتخابات را دو سه باری با دقت و بدون عینک تعصب و پیش داوری بخوانند، ریشه ی مطلب را درخواهند یافت.


اقای سنجری. تقسیم بندی شما لاجرم مطالب ایران شناسی بدون دروغ را به سه بخش خواهد کرد از 1 تا 72 از 73 تا 144 و 144 تا پایان. به تر است هر قسمت را در 75 یادداشت بردارید تا سه قسمت تقریبا مساوی شود.

چهارشنبه 3 تیر1388 ساعت: 23:5

آقای سایه. در مرحله ی نخست باید عربی بخوانید.


آقای اترش. در پهنه ی زمین و درمیان هیچ ملتی هنوز «چهره ی موجه و مورد قبول و قابل دفاع ملی» ظهور نکرده است. مردم انتخاب می کنند، نمی آفرینند. درست مثل سوا کردن سیب از میان بساطی که اصلا درجه ی یک ندارد.


آقای آتیلا. نصب شد تا همه ببینند که علت رد کامنت شما این بود که حرف های کوچه و بازاری زده اید.

آقای حسین محمدی. فقط صدا بود و تصویر نداشت!


آقای رعد. بی شک عصری نو حاصل تجربه ای استثنایی در روابط حاکمیت و مردم آغاز می شود، با کاربرد بی اثرتر ارعاب.

پنجشنبه 4 تیر1388 ساعت: 12:49

خانم چاکر آقا. چوب کاری می فرمایید، مدت هاست از شما بی خبریم! انشا’ الله که گرفتاری های تان از نوع خیر باشد!


آقای سامان. این وبلاگ برای فارسی زبانان است.


آقای بجانی. عمر استقلال و اعلام کشوری به نام فنلاند به صد سال هم نمی رسد.

پنجشنبه 4 تیر1388 ساعت: 20:3

آقای م و آقای حکیمی. بد نیست آدم به حوزه ای که سوادش را ندارد، وارد نشود.
1. در آن بخش از تورات صحبت ایوب نیست، آیه مربوط به یعقوب است.
2. اصلا بحث در این نیست که در تورات چه نوشته صحبت بر سر این است که در آن کاشی چه آمده است: «این زه کی ام بیت الکیم» که حرف به حرف با متن کاشی یکی است و به آن معنا نیست که به شما گفته اند.
3. با نوشتن حروف لاتین ماهیت فارسی متن کاشی تغییر نمی کند. مثلا نمی توان با نوشتن Ein حرف اشاره ی "این" فارسی در کاشی را گم کرد، چون معنای حقه بازی می گیرد. چنان که در تورات ترکی نیز مطلب چنین آمده است. "...و یعقوب قورخوب دیدی که بو یر نه هیبتلی دور."بو" بر اوزکه زاد دکل مکر اللهن..." پس آن حرف اشاره همان "این" فارسی است چنان که دیگر کلمات به کار رفته در کاشی تماما فارسی و عربی است و یکی بودن یدیش ایران با فارسی کنونی و یدیش آسیای صغیر با ترکی امروز را ثابت می کند. اگر کمی حوصله کنید مطلب برچیده خواهد شد. به تر است به کار خودمان برسیم.

پنجشنبه 4 تیر1388 ساعت: 22:44

آقای محمد رضا. وقتتان را هدر می دهید.


آقای صمیمی. به من هم بگویید این شاگرد کثیف گزک ده کیست؟!


آقای اولترا. یدیش زبان داخلی و محلی یهودیان پراکنده در نقاط مختلف است که معمولا با استفاده از زبان و یا خط بومی انجام می شود. آن یدیش که اینک فارسی می نامیم، مجموعه اندکی از لغات است که به علت نبود فرهنگ بومی کاملا ساختگی و نوظهور است و هیچ سابقه و پیشینه ندارد.

آقای سنجری. یک سلسله یادداشت های ایران شناسی بدون دروغ که به موضوع ورود اسلام به اسپانیا می پردازد، در زمینه ی مورد نظر شماست.

جمعه 5 تیر1388 ساعت: 22:4

آقای رضا. مشکل شما این است که ثبات فرهنگ قومی کنونی را ازلی تصور می کنید و توجه ندارید غالب اقوام در آسیای میانه و ایران و آسیای صغیر و اروپای شمالی و شرقی، در همین اواخر و با تجمع چند خانوار نطفه بسته و تکثیر شده اند، امری که هرگونه هدایت و کنترل آن ها را برای مراکزی بسیار آسان می کرد. ضمنا پاسخ به آقای اولترا را دوباره بخوانید و پیشنهاد می کنم به چند یادداشت در راه توجه مخصوص کنید.

شنبه 6 تیر1388 ساعت: 4:36

آقای م. واقعی است یعنی چه؟ آن مطلب را هم خواندم مشکلی نداشت.


آقای ایلماز. به چند یادداشت بعد توجه کنید.


آقای رضا. چرا مارگیری راه انداخته اید؟ این را هم بنویسید که در کل استان لرستان 1216 صندوق رای بوده که 95 نتیجه ی عدد صحیح در میان جمع آرای آن ها، 8 درصد صندوق ها می شود که کاملا طبیعی است!

شنبه 6 تیر1388 ساعت: 15:24

آقای بی طرف. از تاخیر عذر می خواهم. سبب این بود که اصل کتاب نیز آن دو صفحه را نداشت. به دنبال کتابی سالم می گردم تا انجام وظیفه کنم. شاید یکی دو روزه ارسال شود. دعا کنید.


آقای علی از مالزی. ممنونم به یادداشت بعد توجه مخصوص کنید.


آقای محمد رضا. به یادداشت بعد توجه مخصوص کنید.

یکشنبه 7 تیر1388 ساعت: 18:53

آقای ارش. انشا’ الله و در باب سئوال دوم هم به کتاب های پلی بر گذشته رجوع کنید.


آقای تحلیل. اشتباهات ریاضی در جمع و تفریق و دیگر حواشی مربوطه، ربطی به اصالت انتخابات ندارد، می تواند از سر خستگی و بی دقتی باشد و موجب اعلام تقلب نمی شود. تقلب آن است که بتوان ثابت کرد امضاهای ذیل صورت جلسه ای در حوزه ای مجعول و مخدوش است.

آقای محمد از سنندج. برخی از حضرات گمان می کنند که قرآن باید سلامت و صحت و اعتبار خود را در سنجش با قوانین بین المللی موجود و یا صلاح دید فلان صاحب رساله اثبات کند. مثلا اگر خداوند در آیه ای، نظاره ی عورت برخی از نزدیکان را قابل مواخذه ندید، فوق ابلهانی با یاد آوری نزدیکان خود، آیه را مردود، زیر لبی خداوند را سرزنش و متهم به کج اخلاقی می کنند. در همین ردیف است موضوع ماملکت ایمانکم و ضرب آن زنی که آیه اعلام می کند، که یکی را با احکام رسالات و دیگری را با مواد حقوق بشر ثبت شده در سازمان ملل مغایر می دانند و اگر بتوانند شکایت نامه ای علیه خداوند با اتهام تجاوز به مدلول حقوق بشر به دیوان لاحه می فرستند. جایگاه و توصیف این کسان را می توانید در ایه هفتم از سوره ی آل عمران بیابید.

دوشنبه 8 تیر1388 ساعت: 9:10

آقای محمدی. پاسخ شما را در ردیف کامنت های یادداشت قبل روز 7 تیر نوشته ام. بیابید و بخوانید.

آقای طرف سوم بحث. دیر آمدی فقط استخوان های اش مانده است. آدرس لانه ات را بفرست تا چند قطعه ای برایت ارسال کنم.


آقای بجانی. مستند طوفان نوح از آن که به روشن شدن مبحثی از نبوت و صحت اشاره ی مهمی در قرآن که پیوسته در عداد قصص آمده بود، کمک آشکاری می کند، به راستی مقدس است. اگر به چشم قوم پرستان نیامده، نقص عقلانیت ان هاست. مباحث بنیانی تاریخ و نقد دروغ های یهودیان ترک و فارس و اکبر و اصغر نمی شناسد، بی رحمانه است و با تعارفات برگزار نمی شود. ضمنا برای آزمودن خودتان آیا قبول می کنید که امثال صدیق ترکان را فریب داده و اطلاعات یهودی را تکرار کرده اند؟ این را هم بنویسم که اگر ده وبلاگ ذوالقرنین هم بزنید حاصل همان است که او برد. سکوت و فحاشی و بی آبرویی و حالا لکنت زبان و به زودی خاموشی.

سه شنبه 9 تیر1388 ساعت: 0:25

آقای یکی که هیشکی... حقیقت مقهور و تسلیم مصلحت نمی شود، به گرو نمی رود و از دل نگرانی که اگر چنین بگوییم چنان خواهد شد، خاموش نمی شود.


آقای توحید. صدها و صدها کتاب در نظم و نثر با زبان فارسی و خط عبری یافت شده، که نزدیک به تمام آن ها با بنیان اعتقادات یهود مربوط است و غیر یهود به آن نیازی ندارد، پس زبان آن ویژه یهودیان و خط عبری نیز مخصوص همین حوزه ی بدون توان نگارشی به دنبال رخ داد پوریم است. می گویند این مکتوبات عمر دراز نزدیک به هزاره دارد و مسلم این که از آثار تازه ساز فارسی با حروف عربی قدیم تر است. چنین پدیده ای با رساله ای نوساز و 150 ساله با گمانه ای در باب یهودی- اسپانیایی سنجیده نمی شود. برای اثبات عبری - اسپانیولی باید لااقل ده کتاب مانده از 500 سال پیش ارائه داد. انتقال خط عبری به کنیسه نیز، که به علت تبدیل آن به الفبای عرب بی کار مانده بود، نه فقط امر بعیدی نیست که تیزهوشانه است. برای پاسخ به سئوال دوم شما هم کافی است بدانید یهودیان اسراییل، در هر رده سنی زبان و خط عبری را به عنوان خط و زبان رسمی و دولتی می آموزند، اما زبان مادری خویش نمی دانند. درست مانند ترکان که زبان فارسی را می آموزند و دیدیم یهودیان ایران، با خط عبری آشنا نیستند، ولی زبان قدیم یدیش خود را این بار با نام فارسی در داخل خانواده یاد می گیرند و از رادیو و تلویزیون می شنوند!!! در واقع ایران تنها یهود نشین است که اینک زبان جنبی یدیش ندارد زیرا زبان رسمی کشور همان یدیش پیشین است. قبلا نوشتم که به احتمال زیاد زبان عبری رایج در اسراییل هم، به خاطر ساختار کاملا عربی، نوعی یدیش بین النهرینی است. خلاصه بگویم که یهودیان برای سر پا کردن کشور جعلی اسراییل از همه نوع تجارب دوران سرگردانی بهره برده اند.


آقای ایلماز. قرآن بدون تفکبک، هر مدعی تثلیث و شرک را نجس می داند. شرط پاکی آنان اعتراف به یگانگی خداوند است، نه قبول مدخل های ارائه شده در این وبلاگ.


آقای سعید. مطالب در پیش، انشا’ الله برخی از ابهامات را بیش تر خواهد گشود که طرح آن ها مثل همیشه، نیازمند گذر از مقدماتی است.


آقای چاکر آقا. شعر که چیزی نیست، اشتیاق ممکن است آدمی را به طی الارض نیز وادار کند.

آقای آمون. آن کامنت را نصب کردم تا "لایعقلون" بدانند برخی از دهان گشادان نان خور یهود، گاهی به تو دهنی محتاج می شوند.

سه شنبه 9 تیر1388 ساعت: 9:30

آقای تسلیم محض. دو نکته را بدانید: اول این که ترکان برای صدیق اعتباری در حد معلم قائل اند و همین اواخر برای او با طبل و تنبور در یکی از فرهنگ سراهای تهران بزرگ داشت گرفتند و نوازش اش کردند. بگذریم که این مراسم از نظر زمان با فاصله ی کوتاهی پس از نقد مختصر من به کتاب های او برگزار شد. ضمنا کس دیگری را نمی شناسم که درباره ی تمدن و فرهنگ و زبان و تاریخ ترکان مطلب ارجح تری نسبت به داده های صدیق ارائه داده باشد و مثلا نوشته های دکتر هیئت کپی حرف های صدیق است، پس نقد صدیق نقد تمام صاحب قلمان ترک است که هنوز هم ساز یهودیان درباره ی مردم خویش را می نوازند و برای جوانان مشتاق آگاهی ترک لالایی می خوانند.
دوم این که غیر مسلمانان، در شرق و غرب و شمال و جنوب، اگر به کسی با نام موسی و جاکوب و دیوید برخوردند، بی تردید خود را با یک یهودی رو به رو می دانند. فقط در کشورهای مسلمان است که از بالا تا پایین و از چپ و راست کسانی با نام های یهودی اختیاردار مسلمانان اند، زیرا به ما تلقین کرده اند که داود و یعقوب و یوسف و اکبر و حسین و ابراهیم و اسحاق و یدالله و محمد و احمد یکی است و انتساب نام را علت اعتقاد نمی دانند؟!!! زیرک اند آقا!

سه شنبه 9 تیر1388 ساعت: 12:51

آقای سعید. بی تعارف کم سواد تر و پر حرف تر از او پیدا نمی کنید. از او حرف هایی خوانده ام که سخت نسبت به سلامت عقل اش مشکوکم. اجحتمالا اگر در برابر او نام مرا ببرید، تا ساعتی دچار تشنج خواهد شد و گاله ای فحش نثارم خواهد کرد. محتاط باشید.


آقای بابک. می بینید در سراسر شرق میانه آشکارترین هویت، تعصب است، انواع تعصبات بر سر انواع نام ها و عقیده ها که حتی یکی از آن ها قابل اثبات نیستند و بدون استثنا سوقات یهودیان برای ملت های منطقه اند که علی الاصول باید چون اعضای یک خانواده در کنار هم باشند، حال آن که بدترین دشمنان یکدیگریم!!!

آقای شاگرد جدید. اخیرا کتابی منتشر کرده ایم با نام پاپیروس ها، آن را به هر ترتیب ممکن فراهم کنید و بخوانید. گام نخست در ورود به مباحث نوین و فهم دقیق تر آن هاست. در مجموع باید بدانید باز شناخت موقعیت تاریخی و فرهنگی شرق میانه کاری کاملا نوین و جدید است، و باز شدن زوایای این مباحث به ده ها تک نگاری مستقل نیازمند است، چندان که هر یک از یادداشت های ایران شناسی بدون دروغ مستعد تبدیل به کتابی است. بخشی از سئوالات شما در پاسخ به آقای توحید آمده و بقیه نیز در چند یادداشت آتی انشا’ الله ارائه خواهد شد.

سه شنبه 9 تیر1388 ساعت: 21:48

فریبا خانم. نگران نباشید برادر شما نخستین نشانه های تبدیل شدن به یک پزشک عالی مقام را از خود بروز می دهد که همانا انکار خداوند است!!! ضمنا کسی که تحت تاثیر یک کتاب خدا را کنار می گذارد بدون شک تحت تاثیر کتاب و یا سخنانی دیگر ممکن است به مومنی کامل و ناب بدل شود. از گفت و گوی با او و از مجرای قرآن غافل نشوید، زیرا استحکام آن هر صخره ای را خرد می کند. سلام مرا به آن مرد بزرگ برسانید.

آقای بیریسی. در پیام خصوصی آدرس اعلام کنید برای تان ارسال خواهد شد.

آقای نکته سنج. تصویر اول که نقاشی و کاملا خیال پردازانه و از نظر ثبت موقعیت های ابنیه غلط بود و عکس دوم هم مطلب غریبی نداشت. لطفا توضیح بیش تری بدهید. ضمنا قرائت خوش قرآن محزون و موثرترین آوایی است که شنونده را به تامل در اعمال خود فرا می خواند.

آقای ناموف. بازگشت یهودیان به ایران، به عنوان سازمان دهندگان و ماموران باز سازی، به قصد پاک کردن آثار و عوارض پوریم در زمانی اتفاق افتاده است، که جریان شناخت جهان، به سبب شکستن سد عبور از اقیانوس ها رفته رفته آغاز می شد و نه استیلا و استفاده از سرزمینی که اندک زیر بنای تجمع را نداشت. به یادداشت های بعد توجه کنید.

چهارشنبه 10 تیر1388 ساعت: 3:38

خانم تیله. و عیب بزرگ آن هم همین است که از این انسان حریص و نامتکامل سرچشمه می گیرد، که هنر را با مفت خوری و صحنه سازی برابر گرفته است. کافی است به اوضاعی توجه کنید که در پشت سر آواز خوان و رقاصی تدارک می بینند. آیا انفجار صدها فشفشه و ترقه و انواع شگردهای کودک فریب ارتباطی با آواز خوانی دارد؟ چنان که اگر نقاشی سهم کنیسه و کلیسا را با دست انواع دلال ها نفرستد، امکان عرضه ی کار خود را نمی یابد. مقوله ای به نام هنر با مسخره بازی های موجود در گرد آن، تا قرون اخیر شناخته نبوده و معلوم نیست انسان متعالی فردا هم بدان احساس نیاز کند. فعلا که هنر دکان پردرآمدی است که سود آن مستقیما به جیب یهودیان سرازیر می شود. نقاش آن تابلویی که امروز ده ها میلیون دلار دست به دست می شود، خود از گرسنگی مرده است!!؟


آقای یک آدم گیج. تنها باید مدارج عالی حماقت را گذرانده باشد آن کسی که مدعی می شود 70 تا 80 درصد آرا با یک قلم و یک دست خط نوشته شده است. زیرا نویسنده ی 70 یا 80 درصد آرا در حد اکثر سرعت نیز باید 30 سال را صرف نوشتن سی میلیون رای کند.

 
توجه: لطفا برخی دوستان از کنجکاوی و در واقع فضولی جهودانه و جاسوسوار در امورات شخصیه دیگران دست بردارند.

چهارشنبه 10 تیر1388 ساعت: 7:50

آقای رضا. تا نکردن ورقه ی رای موجب ابطال آن نیست چه یک عدد یافت شود چه بیست میلیون. اگر رای تا نشده باطل است پس نمایندگان کاندیداها باید آن را حذف می کردند و اگر نکردند تمام این گونه ایرادها بنی اسراییلی می شود. گمانم به جای این یک دو جین دلایل سخیف و سست یک صورت جلسه ی مخدوش و یا بدون امضا رو کنید. آن گاه حرف تان را ثابت کرده اید و گرنه کوله باری از این کارآگاه بازی ها اعتبار ابطال رای مردم را ندارد. حضرات مخترع این گونه عیوب در اصل از مردم عصبانی اند که چرا به احمدی نژاد رای داده اند!!! دموکراسی می گوید باید به رای مردم غلط یا درست احترام گذارد ولی در این جا قضیه بر باد رفتن صدها میلیارد سرمایه گذاری برای به قدرت رساندن باند و گروهی است، که رای مردم آن را خنثی کرده و امید بازگرداندن پر سود آن سرمایه گذاری را بر باد داده است.

چهارشنبه 10 تیر1388 ساعت: 21:53

آقای موومان. ممنونم از ابراز محبت های شما. عجیب است در ایامی که به سال های گردن کشی معروف است، مقدم بر همه انسان نسبت به خداوند جسور می شود!


آقای گیج. درست می فرمایید تمام اشکالات این انتخابات بر سر همان شکاف مربوطه بود. احمدی نژاد به خاطر جثه ی کوچک اش از شکاف گذشت و دیگران هرچه زور زدند شکاف از آن چه دیدیم بازتر نشد.

آقای معمار. قرار نیست تمام صندوق ها از آن نمونه که شما بر آن نظارت داشته اید تبعیت کنند. وانگهی آیا آن صورت جلسه که شما امضا کردید از نظر محتوا با آن چه اعلام شد برابر بود؟!


آقای سایه. گمان می کنم مطالب یکی دو یادداشت بعد در زمینه ی سئوال تان توضیحاتی داشته باشد.

آقای سعید. بر همگان مسلم شد که معترضین نتوانستند علیه صحت این انتخابات حتی یک سند ابطال کننده ارائه دهند. کم کم نتیجه می گیرم که آن یادداشت قبل برای این انتخابات از نظر توضیحات تاریخی ضعیف بود. تا خدا چه خواهد، شاید متممی بر آن نوشتم.

پنجشنبه 11 تیر1388 ساعت: 11:32

دوستان، از رای های تا نشده و صندوق های دوجداره و ناظرین کتک خورده و از این گونه قصه های کلثوم ننه زیاد شنیدیم ولی سرانجام کسی نتوانست یک صورت جلسه ی مخدوش ارائه کند و یا آدرس دهد. بنا بر این پرونده ی مطلب را می بندیم و به کار خودمان می رسیم.


آقای نکته سنج. محل گنبد شیخ لطف الله در نقاشی غلط بود و در عکس هم گنبد دیده نمی شد. عجیب است هرچه عکس قدیمی از میدان نقش جهان دیده ام از زاویه ای است که مسجد شیخ لطف الله ندارد!

شنبه 13 تیر1388 ساعت: 9:6

آقای خرمی. با معارضین نسبت به مستندهای تختگاه و طوفان کاری ندارم، زیرا اگر نزد کسانی گواهی توام چشم و گوش نیز معتبر نیست، پس در صحت عقل شان تردید می کنم و بیرون از مناظره می مانند.

آقای مرتضی. این جا فقط سخن از تحقیق است و از آغاز نوشته ام که مورخ و محقق با کسی قوم و خویش نیست و تصدیق می کنید آن ها که پس از 9 سال تازه به یاد آورده اند که مبحثی با نام تاملی در بنیان تاریخ ایران گشوده است و شمشیر برداشته اند تنها قصد دفاع بی حاصل از دروغ های خوش آیندی را دارند که پیش تر برای قوم شان تراشیده اند.


خانم علم الهدی. شما خواب ندارید؟!


آقای ایلماز. سخن از لغات آن تورات است.

شنبه 13 تیر1388 ساعت: 16:2

باید مباحثه را از آقای سامان یاد گرفت. بسیار هم آسان است: میخ و هوش و خوش و پیاده و نفر فارسی نیست و کار تمام...!


آقای ultra. اگر زبان ترکی در 120 سال پیش، در ترجمه ی تورات، از لغت زبان 300 ساله ی اصطلاحا فارسی برداشت کرده، پس عمر زبان ترکی از فارسی کوتاه تر است. زیرا زبان ترکی نمی تواند قبل از ظهور زبان فارسی از آن لغت برداشته باشد. به همین سادگی و به همین خوش مزگی. در این جا هم باز راه حل آقای ساسان کاربرد دارد: میخ و خوش و پیاده و نفر فارسی نیست!!!


اقای بابک. هنوز باید برای ورود کامل به مطلب حوصله کنید.


آقای یک مسلمان. معلوم شد که تمام گناه ها را باید به گردن آن مترجم بی نوا انداخت که چرا بدون تسلط به زبان ترکی دست به ترجمه ی تورات زده است. زیرا اگر ما قبول کنیم که او اتفاقا ترک اصیلی بوده، از قمپزهای زبان پایه ی ترکان چیزی باقی نمی ماند.


آقای... در قرن پنجم هجری خط عرب استعداد برداشت برای نگارش کتاب را نداشته است که کاشغری با آن دیوان لغت ترک بنویسد. بقیه نیز همین حکایت است. چنین مدعاهایی نیاز به بنیان گریزی دارد که نیازمند مطالعه ی دوباره و از آغاز می شوید. به کتاب پاپیروس ها رجوع کنید.

آقای علی از مالزی. ممنون.


آقای اصطخری. بار دیگر یادآور می شوم که پذیرش مطالب یکی از این یادداشت ها به معنای قبول همه ی آن هاست. امتحان آن هم بسیار آسان است و چون کسی نیست که بخشی از این یادداشتها را نپذیرفته باشد پس اعتبار کلام به کلام نوشته های ایران شناسی بدون دروغ، تضمین شده است.

شنبه 13 تیر1388 ساعت: 16:3

باید مباحثه را از آقای سامان یاد گرفت. بسیار هم آسان است: میخ و هوش و خوش و پیاده و نفر فارسی نیست و کار تمام...!


آقای ultra. اگر زبان ترکی در 120 سال پیش، در ترجمه ی تورات، از لغت زبان 300 ساله ی اصطلاحا فارسی برداشت کرده، پس عمر زبان ترکی از فارسی کوتاه تر است. زیرا زبان ترکی نمی تواند قبل از ظهور زبان فارسی از آن لغت برداشته باشد. به همین سادگی و به همین خوش مزگی. در این جا هم باز راه حل آقای سامان کاربرد دارد: میخ و خوش و پیاده و نفر فارسی نیست!!!


اقای بابک. هنوز باید برای ورود کامل به مطلب حوصله کنید.


آقای یک مسلمان. معلوم شد تمام گناه ها را باید به گردن آن مترجم بی نوا انداخت که چرا بدون تسلط به زبان ترکی دست به ترجمه ی تورات زده است. زیرا اگر قبول کنیم که او اتفاقا ترک اصیلی بوده، از قمپزهای زبان پایه ی ترکان چیزی باقی نمی ماند.


آقای... در قرن پنجم هجری خط عرب استعداد برداشت برای نگارش کتاب را نداشته است که کاشغری با آن دیوان لغت ترک بنویسد. بقیه نیز همین حکایت است. چنین مدعاهایی نیاز به بنیان گریزی دارد که مجبور به مطالعه ی دوباره و از آغاز می شوید. به کتاب پاپیروس ها رجوع کنید.

آقای علی از مالزی. ممنون.


آقای اصطخری. بار دیگر یادآور می شوم که پذیرش مطالب یکی از این یادداشت ها به معنای قبول همه ی آن هاست. امتحان آن هم بسیار آسان است.

شنبه 13 تیر1388 ساعت: 22:52

لطفا به میزان کافی در خواندن پست دقت کنید و به اشارات و اعتبارات آن دقیق شوید، سپس کامنت بگذارید، اگر می خواهید کامنت تان ثبت شود. این جا سخن از تعریف و یا تکذیب زبان ترکی نیست، تاریخ پیدایش آن است بر حسب قرائن بس قانع کننده و قویم.


آقای بی نام. شما خود پیر دیرید و بنده نیمکت نشین شما. در مورد آن فیلم اگر بفرستید محبت کرده اید. شاید خبر داشته باشید که نوروز امسال را برای یک تحقیق میدانی در هند بودم با کوله باری از برداشت های شگفت انگیز و باور نکردنی که اگر عمر اجازه دهد و خدا بخواهد گزارش آن سفر را که کاملا به مباحث جاری متصل است، از چند یادداشت آتی شروع خواهم کرد.


آقای رضا. کشف و احترام به حقیقت از صفات انسانی است چنان که خداوند فرموده است مبادا دشمنی موجب شود پا بر حق گذارید.


آقای علی از مالزی. سرزمین های شبه جزیره سان که از چند طرف به دریا متصل اند همانند ترکیه و انگلستان و اروپای مرکزی از نظر سفره های زیر زمینی آب فقیرند. به خصوص اگر خاکی رسوبی داشته باشند. وانگهی به قرائنی از زمان طوفان هزاره ها می گذرد.


آقای سعید. آن آبادی قبلی خرابه ای بی آب و علف بیش نبود. بله راه پر پیچ و خمی است با متعصبان و قوم پرستانی که در تاریکی کمین کرده اند.


آقای منوچ. منصرف شدم اما یک مورد آن انجام شد.

یکشنبه 14 تیر1388 ساعت: 13:36

آقای رضا. آن کتاب را ندیده ام.


آقای تلمیذ. سراپای به اصطلاح علوم انسانی موجود در تمام جهان ماهیت یهودی دارد.

آقای علی از مالزی. سطح و جنس آب های آزاد جهان مگر در اندازه ی حرارت تقریبا برابر است و مثلا ادعای شیرین بودن قسمتی از آب های مدیترانه نشانه ی حماقتی فطری است. منظور از آن به اصطلاح تحقیقات روحوضی و نظایر آن را به خواست خدا بیات خواهم کرد و تنها مطلب قابل برداشت از بررسی آن ها اعتراف شان به تهی بودن چند هزار ساله ی مرکز ترکیه از سکنه است! به دنبال یادداشت ها توجه کنید.

آقای محمد رضا. چنین جمود مشکوکی را حرارت استدلال باز نمی کند.

سه شنبه 16 تیر1388 ساعت: 10:37

آقای نوشترآداموش. سخنان تازه در هر باب تا زمانی که سخن تازه تری به جای آن ننشیند، هرگز کهنه و فراموش نمی شود. حتی تصورات نوسترآداموس


آقای غفوری. ایشان را صاحب نظر نگیرید و شاید مجبور شوید چند صحنه ی کلوزآپ از تصویر آن کشتی به مستند بی نظیرتان اضافه کنید.


آقای بجانی. پاسخ به استاد غفوری را بخوانید و برای آشنا شدن با مفهوم یدیش به یادداشت های قبل رجوع کنید. نصیحت مخصوص من به شما این است که اگر برداشت از مدخل یادداشتی را مشکل تشخیص دادید، مطلب را به کلی فراموش کنید. مثلا اگر هنوز معنای یدیش را نمی دانید، چه گونه یادداشت ها را دنبال می کنید و از آن ها چه می فهمید؟

سه شنبه 16 تیر1388 ساعت: 14:7

آقای بابک. این مباحث نو، وسیله ای برای تمرین در فلسفه بافی نیست.

آقای توحید. هرگاه در این وبلاگ به کشف و شرح توطئه ی دیگری از یهودیان نزدیک می شویم، صداهای معارض تازه ای قد علم می کنند و در جریان یکی دو یادداشت آتی انشا’ الله آگاه می شوید که هیاهوهای جدید، مقابله ی موظفی است به قصد تضعیف مستند کبیر طوفان نوح.

چهارشنبه 17 تیر1388 ساعت: 1:26

آقای محمد رضا. تعصب عارضه ای است که مغز را می پوساند. در آن جا تعصب سخن می گوید.

آقای توحید. از توجه شما ممنونم. به جز مورد غارت که اصلاح شد، گمان ندارم که اشتباهی رخ داده باشد. به مورد اشاره کنید تا توضیح دهم. اگر منظورتان خراج و تاریخ است، هیچ یک عربی نیستند. پیشتر در مقاله ی "تاریخیگری" عربی نبودن تاریخ را اثبات کرده ام و مختصر این که در متن مبنای زبان عرب، یعنی قرآن متین این لغت به کار نرفته است. در مورد خراج هم صرف نظر از صورت ظاهر، در بطن و معنا با لغت عرب متفاوت است، زیرا عرب آن را با معنای دستمزد به کار می برد و فارس با معنای مالیات، که هر یک را به واژه ای مستقل و از ریشه دور از هم تبدیل می کند. چنان که خرج نیز علی رغم صورت ظاهر معنای عربی ندارد. با این همه شما موارد کامل را ذکر کنید تا شرح لازم را ارائه دهم.


آقای یک مسلمان. برای اثبات نظر، به متنی کهن و لااقل 150 ساله به زبان ترکی نیاز دارید که آن لغات را به کار برده باشد، که نخواهید یافت. مطالب آقای بابک نیز بی ربط با مدخل و واقعا فلسفه بافی بود. مشکل عمده این که ظاهرا از فرط تعصب هنگام خواندن مدخل چشمان شان تار می شود و با برداشت نادرست اظهار نظر می کنند.

آقای داریوش. اگر شما جان مایه ی یادداشت نوبت دهم را درک نکرده اید، موظف نیستم تصورات و خیال بافی های شما در باره ی آن را درج کنم. گفت و گو دو سوی برابر می طلبد و جز آن وقت تلف کردن است. یادداشت تان را نصب کردم تا دیگران نیز علت درج نشدن آن را دریابند. دوست یا دشمن بودن شما نیز در این باب تاثیری ندارد. دوستانه پیشنهاد می کنم یادداشت نوبت دهم را چند بار بخوانید. شاید اشاره ی مخفی در عنوان آن نیز برای تان سودمند باشد.


آقای عارفی. زمانه ی دیگری است. اگر کسی بر تمام اطلاعات دانش نامه ای جهان اشراف داشته باشد ارزشی در حد چند صفحه ی وب را دارد. بدون ثبت مدخل اختصاصی و نو به نام خویش، کسی صاحب نظر شمرده نمی شود و تنها اجازه ی پرسش دارد، نه گرد و خاک. بسیاری از آن کسان نیز در اندازه ی صفحه ای از وب اند.

چهارشنبه 17 تیر1388 ساعت: 19:5

آقای توحید. عربی بودن لغت جزیره به دلیل عدم ثبت در قرآن و نیز فقدان مشتق و ترکیب محرز نیست، هرچند امروز شبکه و کشور الجزایر داشته باشیم، مخصوصا که با معنای کنونی نام الجزیره بر آن کشور شمال آفریقا بی مسما می شود. به این دلایل با اطمینان نمی توان جزیره را لغت عرب شناخت. در مورد کتاب به این دلیل که یک بار به صورت مکتوب در شماره آمده مکرر نکرده ام ولی در باب ایام و نفر حق با شماست اشتباه بی اهمیتی است ناشی از شتاب زدگی که در یادداشت بس سنگین 219 که با فاصله ی اندک نسبت به 218نصب شد چندان قابل اعتنا نیست و به هر حال ممنونم
آقای ایلماز. اگر حوصله کنید وسعت آن پندار بافی را که به انجام ماموریت برای فریب ترکان نزدیک تر است، به خواست خداوند نمایش خواهم داد.

پنجشنبه 18 تیر1388 ساعت: 12:45

آقای بابک. بارها گفته ام و اینک نیز به شما و هر که به این وبلاگ با قصد آگاهی های معین سر می زند می گویم: این بررسی ها از کل به جز’ می نگرد. مثلا اگر اثبات می کند که خط عرب تا حوالی قرن دهم هجری قدرت و امکان کتاب نویسی ندارد، پس دیگر به سالم یا مجعول بودن هر کتابی جداگانه جواب نمی دهد. حالا هم ابتدا از شما و هرکس دیگر سئوال می کنم که از میان مدخل های کلی، یعنی وقوع پوریم، نیمه کاره ماندن ابنیه ی تخت جمشید، قلابی بودن سلسله های اشکانیان و ساسانیان، عاریه و جعلی بودن کتیبه های نقش رستم، نوساز بودن پاسارگاد، دروغ بودن حمله ی عرب، کذابی در باب ظهور چنگیز، قلابی بودن مجموعه کتاب های منتسب به پس از اسلام در ایران، اعم از فارسی یا عربی و شعر و نثر، و ده ها مدخل بنیانی دیگر، که فهرست کردن آن ها نیز مشکل است، کدام را پذیرفته و یا نپذیرفته اید؟ اگر تنها یکی از این مقولات را باور داشته باشید، ناگزیر از نخستین تا واپسین سطر این تحقیقات را پذیرفته اید ولی اگر تمام مباحث را هضم می کنید، الا نوظهور بودن قوم و فرهنگ ترکان را، پس شما قوم پرستید و درباره ی خود به افسانه دل خوشید. حال آن که باید اندیشه را به کار اندازید و اجزا’ مسئله را با یکدیگر بسنجید.

آقای ایلماز. هنوز به طور جدی به نوشته های ایشان رجوع نکرده ام

آقای نتاب. ممنونم. کسانی تا حد جنون به هم ریخته اند..

آقای اهوازی. تحمیق صاحب نظران ترک و تشویق آن ها به پیروی از موهومات تفرقه افکن از همان جا آغاز شده است.

جمعه 19 تیر1388 ساعت: 20:37

آقای محمد علی. رابی منشی امیر خود را آشوری می داند و اطلاعی از سرزمین آشور ندارد! اگر خدا بخواهد به زودی پته ی این حقه بازی های چند جانبه ی یهودیان را به آب خواهم داد.

آقای علی از مالزی. کار زیبایی است، الا این که رنگ گذاری بر ارتفاعات شرقی چندان دقیق نبود. نمی دانم منبع برداشت شما چه بوده، اما اگر بتوانید نقشه را تا ساحل شرقی دریاچه ی ارومیه امتداد دهید و متنی توضیحی نیز مفصل تر از آن چه هست بگذارید، موثرتر خواهد بود.

آقای مسعود. نانگاپاربات را فقط بازنویسی کرده ام، ترجمه ی آن از کس دیگری است. کتابی است بسیار انسان ساز و مملو از هیجانات عاطفی کسانی که در یک مسیرند. آدرس بگذارید نسخه ای از آن ارسال خواهم کرد.

آقای دو بار کامنت. به معنای جدا شده از فرهنگ بومی و دنباله رو و مسخ شده در فرهنگ رسمی.

شنبه 20 تیر1388 ساعت: 2:45

آقای یک مسلمان. غرض از طرح مدخل تعیین قدمت زبان ترکی، نه انکار غیر ممکن آن زبان، که مقدمه ای است بر انهدام لاف های ملی و قومی و فرهنگی همه جانبه، که ترک و فارس و کرد و لر و گیلک و مازندرانی و حتی عرب را به قصد گسترش نزاع و دشمنی و ابراز برتری های نادرست و بی حاصل و فتنه انگیز مبتلای بدانند. وانگهی ما با اثبات تهی بودن دو مرکز تجمع ایران و ترکیه، تا چند قرن اخیر، به آسانی قادر می شویم قصه های مذهبی کنونی را بی اثر کنیم، که برخاسته و ریشه بسته در این دو سرزمین اند و برای آن شناسه هایی از زمان وفات پیامبر اکرم تراشیده اند. بدین ترتیب و از این مسیر نه تنها نوساز بودن این دو ملت، بل به تبع آن، تاریخ تولد مذاهب را که در جای دین نشسته است نیز تعیین کرده ایم! لابد تصدیق می کنید که این تلاش در ماهیت خود سمت و سویی علیه هستی و فرهنگ هیچ قومی، جز یهودیان و هوا داران آن ها ندارد و قبول دارید که از طریق سئوال گذاردن بر زمان تولد زبان ترکی، راه اثبات تهی بودن ترکیه ی مرکزی و شرقی، از نمایه های تمدن و تجمع، سریع تر طی می شود. با این همه توصیه دارم تا ارائه ی چند یادداشت بعد نیز حوصله کنید و اجازه می خواهم ضمن عرض ارادت به خدمت آقای هادی، گفت و گو درباره ی ایشان و دوستان فرهنگی شان را به بعد موکول کنم.

آقای ایلماز. آن دوست ما بدون توسل به شوخی امورات اش نمی گذرد و شاخک های آنوسی یاب شان را با وسواس زیاد، دائما در کار است!

آقای مسعود. ممنون و درصددیم یکی از این نقشه های توپوگرافی ترکیه را، یک بار هم از طریق کامپیوتر به آب ببندیم و کلیپ کوچکی بسازیم تا منکران چشم های خود را بگشایند. دوستانی که کمکی در باب اجرای فنی آن می دانند و می توانند و یا سراغ دارند، به استاد غفوری خبر دهند.

آقای امیری. از منظور شما در آن نوشته سر در نیاوردم.

شنبه 20 تیر1388 ساعت: 10:32

دوستان به تر است تا انتهای بحث مربوط به زبان ترکی حوصله کنند. مطلب اساسی و مهم تر از این تصورات است.

آقای ایزدی. آدرس بفرستید ارسال خواهد شد.

آقای محمد رضا. آدرس همسرتان را در پیام خصوصی اعلام کنید برای ایشان خواهم فرستاد.

آقای رعد. از کامنت شما مطلب چندانی دستگیرم نشد.

یکشنبه 21 تیر1388 ساعت: 6:25

آقای علی از مالزی. از همکاری شما در آن مورد ممنونم. لینک را برای استاد غفوری فرستادم. در عین حال منطق برخی از بررسی ها کاملا مادی است نه فلسفی. مثلا اگر بقایای کشتی بزرگی را در ارتفاع 1800 متری کوه آرارات یافته ایم، پس قطعا در زمانی نامعین، بر اثر وفور آب، که تنها می تواند ناشی از بارانی مداوم و یا جوشش از زمین و یا هر دو باشد، این کشتی از زمین بلند شده و تا آن ارتفاع بالا رفته است. ضمنا مثل تنوره باریدن، اصطلاحی است که هم اکنون نیز در باب باران هایی به کار می رود که از فرط درشتی و سرعت قطرات، دانه های آن دیده نشود و به صورت به هم پیوسته به نظر آید و نیز تنور آب به مخزنی از چشمه های پر قدرت و جوشان می گویند. یعنی همان طور که از تنور نان بیرون می کشند گویی از این گونه چشمه های عمیق که بی شباهت به تنورهای روستایی نیست، آب بیرون می زند.
بدین ترتیب حیرت و تردید نسبت به وجود آن همه آب فقط به دلیل وجود کشتی در آن ارتفاع، کاملا منتفی و مقوله ای فلسفی و غیر مادی است. زیرا اگر حجم آب به میزان لازم نبوده باشد، کشتی به آن ارتفاع نمی رسد! نصب سئوال "چه گونه" در این قبیل موارد درست مانند نصب آن بر ماجرای پوریم، کمکی نمی کند، زیرا غرض از بررسی، نحوه ی انجام این حوادث نیست، ارائه ی علائمی است که بروز آن را قطعی و قابل قبول می کند؟

آقای بابک. ممنون و قطعا در آن باب نیز مطالب لازم را ارائه خواهم داد به خواست خداوند. دست تنگی اطلاعاتی ملت ها و اقوام متعددی در شرق میانه، در مقوله ی شناخت، حاصل بی غیرتی فرهنگی روشن فکری ماست که مانند بز در برابر هر بافته ی دست کنیسه و کلیسا سر فرود آورده که البته گروه معینی از آن ها نیز در برابر دریافت نواله های گاه به گاه یا مرتب.

یکشنبه 21 تیر1388 ساعت: 16:27

آقای علی از مالزی. هیچ چیز مستند طوفان بر اساس حرف و سخن کسی تنظیم نشده چون اصولا تا زمان تولید این مستند هیچ کس از وقوع طوفان در ترکیه چیزی نگفته بود و نمی دانست. در عین حال چند واقعیت تاریخی و جغرافیایی جداگانه بی توجه به دعواهای چند جهود با یکدیگر، وقوع طوفان در ترکیه را تایید می کند که از جمله نبود بقایای تمدن باستانی در قسمت مرکزی و شرقی ترکیه است. از آن هم مهم تر این که چیدمان کوه های ترکیه به نحوی است که عملا و چنان چه آزمایش ما در مستند نشان داد، تا ارتفاع 1800 متر آب را بدون دبی خروجی در خود نگه می دارد و چند حالت دیگر جغرافیایی که مخصوص ترکیه و در مستند مختصرا به آن ها اشاره شده است.

آقای جعفری. پاکت شما را پست به علت پیدا نشدن آدرس برگردانده است، دوباره ارسال شد.

آقای ایزدی. ارسال شد.

آقای عابدی. امیدوارم هرکجا هستید شادمان و سلامت باشید. اشاره ی شما به رفاه را نیز درنیافتم. همگی به شما سلام می رسانند.

آقای ضیا’ صدر. متاسفانه لینک ارسالی شما باز نشد.

یکشنبه 21 تیر1388 ساعت: 21:4

آقای علی از مالزی. دو سه یادداشت آتی، انشا’ الله حاوی مطالب تعیین کننده ای در موضوع مورد اشاره ی شماست. حوصله کنید، زیرا به قدر کافی با آن هیاهوها آشنایم. مسلم این که دیگر نمی توان ترکیه را به آب بست ولی تجربه ی آزمایشگاهی بر ماکت های رسمی، که تنها راه ممکن است، خلاف عقیده ی دوست شما را اثبات می کند. باز هم تاکید دارم به محتوای چند یادداشت آتی دقت کنید.

آقای علی رضا. خلاف تورات، ذکر جدا بودن تیره و ذریه نوح و ابراهیم در قرآن، خود عالی ترین علامت است که طوفان نوح منطقه ای بوده، جهانی نیست و در ترکیه رخ داده است.

دوشنبه 22 تیر1388 ساعت: 6:19

آقای محمد رضا. آدرس شما در اهواز نرسیده است.

آقای داریوش. مستند طوفان نوح فقط یک دمو با امکانات حداقل است، اگر مقدمات فراهم شود آن قدر در طبیعت ترکیه نشان از بقایای آن طوفان باقی است که حتی برای تفهیم به کند ذهنان و متعصبان نیز کفایت کند.

آقای مقامی. چند بار گفته و نوشته ام که در هر مقوله ای، تنها صاحبان مدخل، که قضیه ای را برای نخستین بار به نام خویش ثبت کرده باشند، صاحب عنوان می شوند و حق ابراز نظر دارند، دیگران شاگرد و پرسشگرند و فقط حق سئوال محترمانه دارند، نه گرد و خاک، که ضرورتا بی اعتنایی می بینند.

آقای فریدون. اهل داد و ستد نیستم و بنا نبوده است به خوش آیند دیگران، مثلا دوستان شما مطلب بنویسم. شما و دوستان تان می توانید اگر در باب مطلبی به قدر کافی توجیه نیستید باز هم سئوال کنید با این یادآوری که ادای پاسخ نیز اجباری نیست زیرا برخی از سئوالات حتی فهمیده هم نمی شوند.

دوشنبه 22 تیر1388 ساعت: 14:34

 

آقای رشید. تنها آن نیست که شما نوشته اید، باید به مدد الهی تشت رسوایی آنان را که بی شرمانه و بدتر از فارسیان قرآن را مشحون از لغت ترکی می دانند، سرنگون کرد. بنا بر یقه درانی ماموران کنیسه ظاهرا قرآن فقط با لغت فارس و ترک نوشته شده است! ترک و فارسی که فقط دو سه قرن از ظهورشان می گذرد.

آقای موومان. خسته نباشید. اسم مرا هم بنویسید چون نوشته های آقای پورپیرار را خوب خوانده ام.

آقای عابدی. شما هم خسته نباشید. پاسخ ها را جمع آوری و به روز رسانده ام و به زودی و به تدریج به شرط حیات نصب خواهم کرد. به هر حال ممنونم.

آقای ... مگر زبان ترکی متن تفصیلی و تفضیلی دیگری جز کتاب صدیق هم دارد؟ جالب است که مدعیان هنوز هم به طور رسمی داده های صدیق را مردود ندانسته اند.

سه شنبه 23 تیر1388 ساعت: 21:44

آقای محمد رضا. در آن یادداشت لااقل دو گاف گنده تر از اشاره ی شما یافت می شود. چند باری گفته ام که ورود به این گونه گرد و خاک ها وقت تلف کردن است.

آقای رضا. بسیار سرگرم کننده و در عین حال سخت قلابی بود، زیرا از شهرهایی که او در ایران 500 سال پیش با نام و محل معرفی می کند تا 250 سال پیش کم ترین خبری نبوده است.

آقای محمد رضا. آدرس شما رسید و بلافاصله کتاب ها ارسال شد.

آقای شاگرد جدید. این گرد و خاک های بی نتیجه ی ژورنالیستی نشان بزرگ فقدان استدلال است. این که چه کسی چه چیز گفت، ربطی به برخورد چشم و گوش بیننده با تصاویر و مطالب یک فیلم مستند ندارد. مثل این که شما مستندی درباره ی حمله شیری به شکاری ببینید و کسی بگوید که آن شیر قورباغه بوده است!!!؟ در ارتفاع 1800 متری کوه آرارات آشکارا یک کشتی کامل دیده می شود که باد در آن جا نیانداخته است. هیاهو و ایجاد گرد و خاک درباره ی کشتی از آن است که وجود آن، تئوری جهانی بودن طوفان در تورات را به گند می کشد.

آقای محمد علی. در انتهای آن مطلب آدرس منبع آن هم آمده که کتاب آقای فیروز منصوری است. در عین حال می توانید به داستان هفتم از کتاب دده قورقود نیز رجوع کنید. برای دریافت تختگاه با تلفن 66492049 در تهران تماس بگیرید.

چهارشنبه 24 تیر1388 ساعت: 5:58

آقای تازه بیدار شده. دوستان شما از کجا می دانند صد سال دیگر چه اتفاقی خواهد افتاد؟ وانگهی جنگ ایران و عراق موزه هم دارد.

آقای محمد رضا. همراه کتاب ها صورت حساب و طرز پرداخت ذکر شده.

آقای juhud. آن لینک باز نشد و از حرف های اسرار آمیز شما هم چیزی نفهمیدم.

چهارشنبه 24 تیر1388 ساعت: 19:22

آقای علی از مالزی. این که چه اس ام اس هایی برای شما می رسد و انگلیسی ها چه مثلی دارند، پاسخ این مطلب نیست که ده سال پس از ارائه ی مباحثی که در مجموعه ی تاملی در بنیان تاریخ ایران آمده و چهار سال پس از انتشار مستند تختگاه هیچ کس، هنوز مراکز مربوطه و یا صاحب نظری معتبر، در سراسر جهان، "جرات نکرده" است به یکی از این همه مدخل ورود و اظهار وجود کند. من به فیزیک و ریاضی و علوم محض کاری ندارم، اما مطمئنم که حتی سطری از داده های جهانی در علوم انسانی که پشتیبان دانشگاهی دارد، قابل اعتنا نیست. آیا لازم است یاد آوری کنم که جاده های چین را با چه دوز و کلکی به مردم جهان دیوارهایی در برابر هجوم مغول شهرت داده اند. سعی من این است که به خواهان آن تفهیم کنم که نام گذارنده ی انحرافی بر آن جاده ها درست همان کسی است که در تخت جمشید نیمه ساز جشن های نوروز گرفته است! نگران آموخته های دانشگاهی خود در حوزه ی علوم انسانی نباشید و با خیال آسوده همه را به رودخانه بریزید و بدانید که این تحقیقات القای دشمنی نیست، حساب کشی از دشمن مسلم تمدن و تفکر انسانی یعنی یهودیان اسنت. سئوالی هم از شما دارم؟ آیا اصالتا ترکید؟

چهارشنبه 24 تیر1388 ساعت: 21:44

آقای توحید. مشکل این است که شما به دنبال زبان ترکی و فارسی می گردید. پیش از این توضیح دادم پس از حمله ی اسکندر به اورشلیم و تخریب کامل هیاکل سلیمان، یهودیان در سراسر جهان آن روز پراکنده شدند و برای حفظ امنیت و دور نگهداشتن حصار خود از آسیب غریبگان، در هر محدوده ای زبان و خطی مخصوص به خود تدارک دیدند که مصرف داخلی و قومی و ایمانی داشته است. تعداد این زبان ها برابر تعداد مجتمع های یهودی نشین در نقاط مختلف عالم است و در اصطلاح جهانی تمام آن ها زبان های یدیش نامیده می شوند. در دوران اخیر یدیش جاری در میان یهودیان ایران با تعویض خط و در طی تحولاتی که پیش تر توضیح دادم، برای تولید ملت پرشیا بدون هیچ سابقه ای زبان فارسی نام گرفت. این پروسه ای است که عینا در منطقه ی خالی از سکنه ی ترکیه روی داد و گروهی که مامور تولید ملت ترک بوده اند، یدیش همراه خود را در جریان تحولات بعدی، زبان ترکی خواندند و از آن که نه یدیش ما و نه یدیش ترکان، از نظر واژگان، برای تدارک و القای فرهنگ مستقل و مقتدر کفایت نمی کرد، ناگزیر در زبان شگفت عرب رخنه کردند و کمبودهای لغوی خود را به دنبال مصادره ی خط، از زبان عرب برداشتند با این تفاوت که یدیش ترکیه برای رفع این کمبودها علاوه بر لغات عرب به لغات یدیش ایران نیز که دیگر فارسی نام داشت، ناخنک زده است، مطلبی که از جوان تر بودن زبان ترکی حکایت می کند. این تجاوز و تغذیه تا به حدی است که پس از این همه افت و خیز و گذشت زمان، زبان فارسی و ترکی فقط یک اصطلاح است، زیرا نیم موثر و ناقل مقصود، در لغات هر دو زبان عربی است! چنین بود داستان زایمان دو زبان ترکی و فارسی که هر یک به کار کوبیدن بر سر آن دیگری آمده است. در حال حاضر و به سعی تاریخ نگاران یهود آغاز اجرای این پروژه ها در ایران را ظهور دولت صفویه و در ترکیه پیدایش امپراتوری توپ دار عثمانی نام داده اند!!!

چهارشنبه 24 تیر1388 ساعت: 22:1

اقای علی از مالزی. افسوس که اهل گرد و خاک نیستم وگرنه با خبرتان می کردم که آن استادان دانشگاه در آمریکا که جوهر یهودی دارند از دانش جویان ایرانی در باب من برای دریافت اطلاعات منفی از هر قماش پرس و جو می کنند. آیا می دانید شش سالی است که ورود من به کشورهای عضو شینگن، ایالات متحده، کانادا و استرالیا به عنوان عنصر ضد یهود ممنوع است؟ آیا خبر دارید که دادستانی ایالات متحده با اخطار رسمی سه سال پیش به تلویزیون آشوریان در آمریکا دستور داد که مصاحبه ی تلفنی با مرا که فقط یک جلسه انجام شده بود، قطع کنند؟ آیا این ها نشانه ی تمدن و آگاهی و فرهنگ و دموکراسی است؟ و آیا عقب مانده ترین عضو دانشگاه های ایران بر این ها شرف ندارند؟ اگر سطوح سیاسی این کشورها برای سرکوب یک صاحب اندیشه ی مستقل تا این حد با مدیران فرهنگی خود متحدند، پس کرسی علوم انسانی در دانشگاه های سراسر جهان و به خصوص غرب، طویله است. و این ها که شنیدید هنوز یک حرعه بود... ضمنا اجازه دهید بپرسم چه عاملی جز محصولات و تالیفات غرب، روشن فکری کنونی ایران را به کاریکاتورهای موجود تبدیل کرده است؟!

چهارشنبه 24 تیر1388 ساعت: 22:27

آقای علی رضا. اگر به یادداشت ها رجوع کنید برای تمام سئوالات خود پاسخ مفصل خواید گرفت، اما فعلا و در حد ممکن به اختصار پاسخ سئوالات تان را می نویسم.
1. یهودیان پس از اجرای قتل عام پوریم به اورشلیم بازگشتند که در حمله اسکندر به کلی نابود شد و یهودیان در جهان پراکنده شدند و تا پس از جنگ جهانی دوم یعنی 2200 سال آواره زیستند و سرزمین مستقل نداشته اند.

2.یهودیان پس از امحا’ اورشلیم در تمام جهان و از جمله در بین النهرین به صورت کلنی های مخصوص به خود حضور داشته اند.

3. عامل اساسی ضعف در بین مسلمانان تولید دو ملت ترک و فارس برای برپا کردن خیمه گاه تفرقه ی اسلامی در این سرزمین هاست.

4. در مورد سئوال آخر به پاسخ آقای توحید رجوع کنید.

آقای امیر رضا. جواب های شما در لا به لای پاسخ به دیگر دوستان پیدا می شود.

پنجشنبه 25 تیر1388 ساعت: 4:20

آقای علی از مالزی. از آن جهت به وجه اغراق آمیزی شیفته ی کار استاد غفوری در تولید این دو مستند جهانی ام، که دو سند آدم ساز و دو محک سلامت اندیشه اند. مثلا نمایش تخریب 150 هزار متر مربع بنای خشتی و نابودی بقایای یک قبرستان ایلامی در تخت جمشید - خیانتی که عالی جاه ترین اساتید دانشگاه شیکاگو، نسبت به آثار تاریخی هویت ساز یک ملت بی خبر از همه جا مرتکب شده اند - تکلیف هر کس را که اسیر سخن سرایی ها نیست، روشن می کند. من در غرب و در علوم انسانی کم ترین رد پایی از علم و تمدن نمی بینم، سراپا شیادی است برای هدایت دزدانه ی اندیشه ها به سوی حقانیت و حقوق تاریخی و ظاهرا تلف شده ی یهودیان. مسیری که از طریق مجمعی از آنوسیان استاد نما در شعبه هایی از کنیسه با نام دانشگاه، باز کرده اند و اگر بخواهید بیش تر با آن ها آشنا شوید به مسئولان فرهنگی جهان اسلام نگاه کنید که ابدا مایل نیستند حقانیت قرآن در موضوع طوفان نوح و رد جهانی بودن آن که پیشنهادی توراتی است، برملا شود. همه جا با دست به سینه گانی در پیشگاه یهوه رو به روییم که مزورانه و یا مزدورانه برای گسترش دروغ در اختیار دانشگاه های کنیسه و کلیسایی غرب اند.

آقای یه نفر. آن آدرس حتی به ضرب فیلتر شکن هم باز نشد و اگر در متنی ترکی حتی یک لغت فارسی پیدا شود دلیل تقدم فارسی بر آن است.

آقای ماهور. کار دشواری نیست، خط دروغ را در مطالب این یادداشت ها و نوشته های پیشین در هر عرصه ای که مایلید، مثلا تاریخ اسلام و ایران و ادبیات و غیره دنبال کنید، همگی از پستوی دانشگاهی سر بیرون می کنند. بی تعارف بگویم که فقط مبحث جعل کتاب الفهرست ابن ندیم، عنوان مراکز فرهنگی مربوطه در غرب را به تماشاخانه های روحوضی خیابان لاله زار قدیم تبدیل می کند. ضمنا کسانی که آن کشتی عظیم در ارتفاعات آرارات را نمی بینند، دزدانه قصد انکار اشارات قرآن را دارند، تا طوفان و نوح و کشتی و حواشی آن مطلقا افسانه شناخته شود برای آن ها نه توضیحات و تصاویر قرآن، که مقاله فلان یهودی که گویا سری هم به لجن های دریای سیاه زده، حجت شمرده می شود. برای اطمینان از این اشاره ی من از هرکدام که خواستید سئوال کنید: آیا هرگز طوفانی رخ داده و نوح کشتی سازی بوده است؟!

آقای تذکر. خوب معلوم است که یهودیان پیش از حمله ی بخت النصر در اورشلیم بوده اند.

پنجشنبه 25 تیر1388 ساعت: 18:58

آقای سعید. توجه کنید که ایران و ترکیه تا قرون اخیر، یکی به علت تبعات پوریم و دیگری به علت آسیب های طوفان، فاقد تجمع متمدن و اصولا شرط اول موفقیت در برنامه ریزی برای تولید ملت فارس و ترک خالی بودن این دو سرزمین از مدعیان پیشین بوده است. بدین ترتیب وارد شوندگان بر این دو اقلیم که موظف به بنیان گذاری دو فرهنگ و دو شاخه ی اصلی تفرقه در دین اسلام بوده اند، کار خود را نه با بومیان ناموجود ترک و فارس، بل با فرهنگ و زبان و امکانات خود آغاز کرده اند. در تحولات بعد و بنا بر نیاز ملت سازی مطابق برنامه، هر یک از این دو گروه، همان زبان یدیش همراه خود را، با ضمیمه کردن خط عرب و برداشت از گنجینه ی لغات آن، به دو زبان مختلف با نام های فارسی و ترکی تبدیل کرده اند. اندکی در این باب تامل کنید که اگر ترکی و فارسی زبان دیرین اند چرا هر دو زبان مثلا برای واژه ی "منظور" از کلام عرب استمداد و استفاده کرده اند و هنوز هم لغتی با هویت فارسی و ترکی مورد ادعای شان ندارند تا جایگزین کلمه ی منظور کنند، مگر آن ها در گفتار به زبان باستانی خود به این لغت و نظایر فراوان دیگری نیاز نداشته اند، که امروز به صورت وام واژه ی عربی به کار می برند؟! و چون التجا’ به واژگان عرب در هر دو زبان ترکی و فارسی از محدوده ی معمول بسیار بیش تر و قریب 60 درصد است، پس وارد شوندگان نخستین، دو زبان یدیش ضعیف و محلی همراه خود را با تعمیرات متعدد، به دو زبان فارسی و ترکی بدل کرده اند. در عین حال گمان می کنم یادداشت های بعد باز هم به روشن شدن مطلب کمک خواهد کرد. برای آشنا شدن با مطلب به تر است همان کتاب دده قورقود را بخوانید تا معلوم تان شود که ذخیره ی لغت، در این کتاب منبع و مصدر قوم پرستان ترک چندان فقیر است که تنها به کار اثبات ضعف واژگان در زبان ترکی می آید. و البته دیگر نمی توانند مدعی شوند که مولف دده قورقود نیز مانند مترجم تورات ترکی بی سواد بوده است.

آقای الکی خوش. یادداشت محکمی بود شاید سرانجام از طریق این گفت و گوها عادت بد علمی خواندن هر یاوه ای، مثلا در زبان شناسی و یا فلسفه را از سر گروهی وهم زده بیاندازیم.

جمعه 26 تیر1388 ساعت: 7:33

آقای محسنی. برای کسانی که سالیانی را برای دریافت کوپن ارزاقی با نام درجات مختلف علمی در مسائل انسانی صرف کرده اند، توجه به مطالبی که تاریخ اعتبار کوپن شان را منقضی اعلام می کند، آسان نیست.

آقای juhud. چه بلایی بر سر این وبلاگ آورده ای که با هیچ مرورگری باز نمی شود؟!

آقای سئوال. در آن تورات پوسیده لغت ترکی نیست. ضمنا اگر از آن مترجم ترکی تورات تا مجتهد شبستری بی سوادند و ترکی نمی دانند، هر وقت ترک باسوادی به تورتان خورد معرفی کنید تا با ایشان سر شاخ شویم.

آقای توحید. تورکولوگ های شما که مرتبا از هول حلیم به داخل دیگ معلق می زنند، بد نیست به جای صدور بیانیه های آبکی، لغات عربی و فارسی یکی از همان کتاب های هزار ساله ی ترکی را که خود می پسندند و قبول دارند، بشمرند تا معلوم شود زبان ترکی نیز مانند فارسی بی استمداد وسیع از لغت عرب الکن کامل است. می گویند کشیشان صومعه ای بر سر تعداد دندان های اسب مباحثه و مجادله می کردند. کسی اسبی پیش آورد و گفت بفرمایید و به جای جنجال دندان های این حیوان را بشمرید! تورات به نکرار و از جمله در دوم پادشاهان فصل 21 آیه ی 16 به عرب اشاره دارد، ضمن آن که عرب در زبان عبری به معنای خشک و بی آب و علف است. همین معنا موجب می شود که نسبت به نونوشته بودن تورات و تازه ساز بودن فرهنگ یهود و از جمله خط و زبان آن ها مشکوک و حتی مطمئن تر شویم. زیرا نمی توان تصور کرد که مثلا در صحرای سینا کسانی نسبت بی آب و علفی به منطقه ای دیگر بدهند؟!!! در ادامه ی بررسی تمدن های قلابی منطقه به منظور یهودیان در اختراع این اقوام پی می برید که بسیار رذیلانه است. آن کار دشوار و بسیار پر درد سر و مواجه با سنگ اندازی هم به کندی و به همت محقق خود به شکر خدا پیش می رود.

جمعه 26 تیر1388 ساعت: 13:20

آقای علی از مالزی. در ارتفاع قریب دو هزار متری کوه آرارات یک کشتی بزرگ با سنگ لنگرهای اش خوابیده است. اگر تصاویر آن در مستند طوفان نوح شما را قانع نمی کند، پس لازم است سری به آن منطقه بزنید و با چشمان خویش ببینید، زیرا حمل آن تا مالزی با اشکالات عدیده مواجه است. مطمئن باشید تا زمانی که دست یهود را در پس انکار کشتی به آن بزرگی و صدور دانش نامه هایی در تایید دروغ نبینید، گمان ندارم هیچ توضیحی به شما کمک کند. ضمنا در آن مستند، علاوه بر تصاویر کشتی مقادیری دلایل تاریخی و جغرافیایی در تایید وقوع طوفان ذکر شده است. چه گمان کنیم آن ها را هم نشنیده اید؟! اجازه دهید یاد آوری کنم که از مشخصه های مقولات علمی بی معارض بودن آن هاست، و در همه جا اصل دو به اضافه ی دو مساوی چهار و یا ویژگی های عناصر شیمیایی بدون جدل پذیرفته می شود، حال آن که مسائل مطرح در به اصطلاح علوم انسانی به طور دائم در معرض ابطال و تجدید حیات است. چنین مواردی را حد اکثر می توان متکی بر نظریه خواند، نه علم.

آقای ترک منصف. درست خوانده اید. با اطمینان می توان مدعی شد که زبان یدیش ایران از زبان یدیش مهاجران به ترکیه، قدیم تر و قدرتمند تر بوده است. زیرا یدیش ایران برای تقویت خویش تنها از لغات عرب استفاده کرده و یدیش مهاجران اصطلاحا ترک از لغات عربی و فارسی کمک گرفته است. باز هم بر آن آیتم که زبان اصطلاحا فارسی و ترکی امروز را، فاقد الفبای بومی معرفی می کند، تمرکز و تفکر کنید.

جمعه 26 تیر1388 ساعت: 22:56

آقای علی از مالزی. در مقولات واقعا علمی شرط قبول هر مدخلی اثبات آن به صورت فرمولی بر تخته سیاهی است، مثلا اگر کسی توانست از طریق فرمولی اثبات کند که حاصل دو به اضافه ی دو چهار نمی شود، در لحظه ای اثبات علمی کرده و تا زمان ظهور فرمولی جدید بدون معارض پذیرفته می شود. چنان که تمام نسبیت انیشتین در فرمولی کوتاه منعکس است. اما در به اصطلاح علوم انسانی چنین نیست. هر نظر تازه ای آغاز یک جنجال بی پایان است که غالبا به رسوایی صاحب نظر ختم می شود. چنان که زبان شناسان معروفی، در ردیف چامسکی در همین دو سه دهه ی اخیر بارها نظر خود را پس گرفته و حتی توبه کرده اند در واقع هیچ مدخلی در به اصطلاح علوم انسانی تاکنون به اثبات علمی نرسیده زیرا اصولا مسائل انسانی مقوله ای تجربی است که بی پایان بودن نمونه های قابل بررسی اعتبار و جزمیت علمی برای آن باقی نمی گذارد. بدین ترتیب مقولات واقعا علمی نیاز به جدال محفلی و حرفه ای ندارد و کافی است در فرمولی اثبات شود. اما آن چه را که بی جهت علوم انسانی می خوانید غالبا عرض اندام های آبکی و موقت است. از بقیه مطلب تان نیز سر در نیاوردم، صورتی از پر حرفی داشت که گویی از جایی به شما سرایت کرده است.

شنبه 27 تیر1388 ساعت: 5:57

خانم ابطحی. اگر به ادعای شما زبان ترکی در طی 120 سال این همه تغییر کرده، پس بلافاصله کهن بودن آن را منکر شده اید! چرا که اگر در 120 سال پیش مطابق ترجمه ی تورات ضعیف بوده، پس 120 سال پیش از آن تورات، اصولا موضوعیت قابل اعتنایی نداشته است. ضمنا این مباحث سیاسی و حقوقی نیست، اشاراتی فرهنگی است دال بر این که هیچ هویتی نمی تواند بر اساس دروغ و جعل و صحنه آرایی تشکیل شود و تقاضای پذیرش کند، زیرا به محض آشکار شدن ماهیت آن، ایزوله خواهد شد. حقوق قومی ربطی به درازای زمان استفاده از زبان ندارد و تدارک کنندگان هویت و زبان و فرهنگ چند هزار ساله برای ترکان، دوستان آن مردم نیستند و به دنبال آمال گروهی خودند.

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در دوشنبه ششم مهر 1388 و ساعت 7:30 |

 آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم

مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۲۲۸

بنیان اندیش، منطق مطلب را پی می گیرد و با سخاوت لازم، آماده پرداخت عوارض و هزینه هایی است که قبول قانونمند روند رخ دادها، مطالبه خواهد کرد. بنیان اندیش، چنان که از آغاز گفته ام، به خانه و شهر و سرزمین و زبان و قوم و سنت و باور پدران و کشور و پرچم و این گونه تعلقات، به خصوص که در اساس جاعلانه و عاریتی باشد، دل بسته نیست و سرسپردگی متعصبانه به چنین پای بندی ها، او را رویاروی حقیقت قرار نمی دهد. بنیان اندیش به کلان و کل توجه دارد که در مباحث جاری، بی شمار جعلیات راه یافته در آگاهی های موجود آدمی و به خصوص هستی و هویت مردم ممتاز شرق میانه است. بنیان اندیش آن گاه که با نحوه عمل متجاوزین به فرهنگ جهان آشنا شد، تافته تفاخرات قلابی اش را جدا نمی بافد، خود را از عواقب مصیبت جمعی مبرا و برکنار نمی داند، ابلهانه برای قوم خود امتیازات انحصاری نمی سازد، رد پای ورود دشمنان به منطقه تمرکز مسلمانان را دستمال نمی کشد، به روال برتر انگاران با نیروی تجاوز همکاسه و شریک نمی شود و به فکر تبرئه ی آنان نمی افتد.

افتخار پورپیرار است که کاروان حماران حامل دروغ را متوقف کرده، دلقکان ناچیز قوم پرست و پایگاه های نادانی جهانی، در به اصطلاح علوم انسانی را، از اعتبار انداخته و مجموعه یادداشت هایی را در بغل دارد که دیر باوران نیز ناچار حصه هایی از آن را پذیرفته و در نتیجه راه عبور از کوره راه های دروغ را بر خود بسته اند، زیرا تمام زوایای این نوشته ها، چون لابیرنتی، به هم می رسد و با ورود به هر گوشه ی آن می توان از مبداء و مبتدای حقیقت بیرون جست. حالا ناگزیرم برای چندمین بار به توان پنهان در بافت این نوشته ها اشاره کنم که قبول کلیات آن، با معتبر دانستن مندرجات یکی از مدخل ها برابر است و به این دلیل پرسش در باب ارزش گذاری هر مبحثی، از هر معاندی، بی پاسخ می ماند، تا به کشیدن ماشه بر شقیقه ی دروغ منجر نشود. شگفتی این بررسی ها در همسانی با مطالب جاعلانه ای است که در باب هستی و دانسته های مسلمانان در این منطقه ساخته اند که با قبول یکی از موهومات آن ها، ناگزیریم تا پایان و بدون توقف، جاده ی دراز جعلیات شان را بپیماییم، چنان که اگر نام یک شهر و شخص را از اسنادشان رد و حذف کنیم تمامی این بارگاه مقوایی چند اشکوبه ی حیله گری های کنیسه و کلیسا را به باد بال پروانه ای ویران کرده ایم و بر این روال، فقط دیدار از مستند تختگاه و طوفان، با تجدید بلوغ فرهنگی بی تعصبان و فرو ریزی کامل و جامع افسانه های اطراف، در باب تمام ادوار، برابر شده است. 

بنیان اندیشی اینک از میان لایه ای از نخبگان خاموش، همراهان جاودانه ای دارد، که چون استاد بزرگ مجتبی غفوری و بی نامان بسیار دیگر، شب و روز در اطراف خود با دروغ باوران دست به گریبان اند و با دعوت به بازدید از آن دو مستند بی بدیل، در عرصه تاریخ و باستان شناسی و مبادلات مربوط به شناخت نزدیک تر اقوام، استمرار و ادمه ی جریان ساده لوحی را در بینندگان آن متوقف می کنند و حتی به چرخشی معکوس وا می دارند. نهضت بنیان اندیشی هرچند با محدودیت های کلان در استفاده از تریبون های عمومی و توطئه و تخریب های گوناگون مواجه است، اما به لطف خداوند در موقعیتی است که اندک اندک خردمندان این منطقه و بل جهان را به باز اندیشی وسوسه و وادار خواهد کرد.

اینک به بابر شناسی خود باز گردم.

«وجود مخالفان بسیار در میان هندی ها وافغانی ها، و شرایط نا مساعد آب وهوایی که بابر در کتاب خود بدان اشاره دارد، سبب شد تا اطرافیان او خواهان بازگشت به کابل باشند. یکی از شورش های بزرگ بر ضد بابر شورش چپوت ها به رهبری رانا سنگا از چپتور بود. رانا سنگا که با بسیاری از مخالفان بابر، چون حسن خان میواتی و سلطان محمود لودی متحد شده بود، روی به جنگ با فرمانروای تیموری نهاد. بابر که نخستین بار خود را درگیر یک نوع جهاد با کفار می دید، به تدارک مقدمات کار برخاست و به تمام حکام دستور داد تا از گرفتن باج های نا مشروع خودداری کنند. جنگ در 933ق در خانوه روی داد و نیروهای رانا سنگا به سختی شکست خوردند. پس از این فتح بزرگ بابر را «غازی» خواندند. وی پس از آن، فتوحات خود را در هند ادامه داد و تا بنگال پیش رفت و دولتی نیرومند بنیان نهاد، ولی فرصتی برای سامان دادن به تضادهای نژادی، اجتماعی و مذهبی هند نیافت و بر اثر بیماری شدید در آگره در گذشت. جسد او را طبق وصیت اش را به کابل بردند و در مکانی موسوم به قدمگاه به خاک سپردند». (دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ذیل مدخل بابر، جلد یازدهم)

به نظر می رسد مولفان زندگانی نامه ی بابر، از جمله شخص او، که می گویند شرح احوالی برای خود ساخته، انبان تصورات تاریخی شان به انتها رسیده، زیرا بابر و یاران اش را دعوت می کنند به خاطر دشمنی هندیان به کابل پناه برند که باید مملو از دشمنان قوی تری بوده باشد! اگر بابر در مواجهه با مقاومت هندیان، چنان که خواندیم، برای نخستین بار خود را با نیروی کفر مواجه دیده، پس احتمالا به هنگام تصرف اولیه ی آن سرزمین، با اشباحی ناشناس و یا حتی مسلمانان جنگیده است! در نزد این گونه تاریخ سازان معمول چنین است که خواننده را در محاصره اطلاعات فی البداهه بگیرند و در چنگال دور تسبیحی از اسامی به دوار سر دچار کنند، چنان که اینک نمی دانیم تکلیف خود را با این رانا سنگاها و چیپوت ها و میواتی ها و لودی ها و یا مکان هایی از قبیل چیتور و خانوه چه گونه تعیین کنیم، زیرا باید آماده ی آگاهی های دیگری باشیم که غفلت از آن، با به تعویق انداختن سلامت اندیشه یکی است. 

«بابر به علم و هنر به ویژه شعر علاقه داشت، در دوره ی وی نقاشی و معماری پیشرفت چشم گیری یافت. از آثار معماری این دوره باید به مسجد بابری و رام باغ اشاره کرد. وی برای ساختن اگرا، سنان، معمار برجسته ی عثمانی را به هند دعوت کرد و او یکی از به ترین شاگردان خود را به نام یوسف را به نزد بابر فرستاد. یکی از هنرهای مورد علاقه ی تیموریان خوش نویسی بود که بابر خود در آن دستی قوی داشت و چندان در این هنر پیش رفت که مبدع خط و شیوه ای شد که به خط بابری شهرت یافت. بابر نسخه ای از قرآن را که با این خط نوشته بود، به مکه فرستاد». (دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ذیل مدخل بابر، جلد یازدهم)

جای حیرت نیست. زیرا برای مولفینی که در نوشته هایی مصنوع، آدمکی بابر نام را از ۱۲ تا ۴۲ سالگی، به جنگ و گریز لاینقطع در صحاری آسیای میانه، بلندی های افغانستان و جنگل های هند مشغول کرده و از انواع گردنه های نظامی گذرانده اند، تا سرانجام در جای فاتح هند و بنیان گذار سلسله ی ۳۰۰ ساله بابریان بنشانند، تبدیل او در اواخر عمر ۴۹ ساله اش، به خردمندی جامع جمیع علوم و فنون آن زمان، از جمله موجد مکتبی در خوش نویسی، تنها به چرخش ولنگارانه ی جدیدی در قلم نیاز داشته است. با این همه، شگفتی در چند وجهی بودن این حیله گری هاست. حالا نه تنها ناگهان با بابری صاحب ذوق و فضیلت های گوناگون آشنا می شویم، بل نقل بالا در عین حال  تاییدیه ای بر وجود دولت عثمانی است که معماری به شهرت سنان دارد و نیز ظهور مکاتبی را ناظریم که از زمان مغولان به رونق خطاطی و نقاشی و معماری مشغول بوده اند. بی شک برای شعبده بازانی که داریوش و خشایار هخامنشی را، که سرپناهی برای خواب نداشتند، بر جهان کهن از هند تا یونان مسلط کرده اند، بیرون آوردن لباس رزم از تن مومیایی بابر و پوشاندن ردای هنرمندان و علما بر او، آن هم فقط به مدد الفاظ، به آسانی خمیازه کشیدن بوده است!

بابر آثاری نیز در تاریخ، ادب و فقه پدید آورد که از آن جمله اند:
۱. بابر نامه، که آن را واقعات بابری و توزک بابری نیز خوانده اند. این کتاب در حقیقت خاطرات و نظرات بابر است که به زبان ترکی جغتایی و با نثری ساده نگاشته شده است و حوادث سال های ۸۹۹ تا ۹۳۶ قمری را در بر می گیرد. شخصیت برجسته بابر در این اثر که بدون تعصب عقاید و آراء خود را در موضوعات مختلف بیان کرده، به خوبی منعکس است. ارزش بابر نامه از جنبه های مختلف تاریخی، جغرافیایی، مردم شناسی و ادبی حائز اهمیت است و به گفته ی کوپریلی در زمره ی به ترین آثار نثر جغتایی محسوب می شود. بخشی از بابر نامه، در زمان بابر، توسط زین الدین وفایی خوافی به فارسی ترجمه ی آزاد شد که به همین دلیل کوپریلی آن را ترجمه ی حقیقی بابر نامه نمی داند». (دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ذیل مدخل بابر، جلد یازدهم)

بدین ترتیب، بی شناسایی مکاتب و مدارس و اساتیدی که بابر را در تاریخ و جغرافیا و ادب و فقه و عروض و اصول شاعری و عرفان و موسیقی و معماری و شناخت هنر، به اوج زمان خود رسانده اند، تنها مجازیم به دفتر خاطرات هنوز دیده نشده ی بابر، به زبان ترکی جغتایی رجوع کنیم، که مراجعه به اصل آن از عهده هیچ ذی جسدی ساخته نیست مگر این که به ترجمه های فارسی تاییدنشده ی آن رجوع کنیم که اتفاقا مطلبی در این گونه مقوله ها ندارد و اگر امروز در این باب پرسشی بیاوریم در پلک زدنی خط زنجیری از انواع مراکز آموزشی، قرینه ی جندی شاپور، از سمرقند تا بدخشان و کابل و هند در مسیر بابر بنا می کنند تا نه فقط بابر که امثال ابن سینا و خوارزمی و دیگران نیز بزرگان مکتب ندیده نمانند. مورخ بسی افسوس می خورد چنین اندیشمند خود آموخته ای، که پس از ۱۹ سال نبرد، از تصرف قصبه سمرقند هم عاجز ماند ولی در چند سال پایان عمر، از زمان ورود به هند، ناگهان در زمینه های مختلف، مجموعه ای از تالیفات گوناگون پدید آورد، چرا از آغاز به جای جهانگیری، ملا نشد تا اینک بابر دست ساخت مورخین یهود ده ها امثال بیرونی و عطار هرگز به دنیا نیامده را در جیب کوچک قبای خود جای دهد؟!! معلوم است که در مقابل حقه بازان بی ترحمی که افسار هر اراجیفی را با ردیف کردن سلسله ای از اسامی به گردن گروه بزرگی از مردم منطقه ما به عنوان سرگذشت و ثمره تاریخی آویخته اند، جز با همین زبان تمسخر نمی توان سخن گفت. چنان که اینک نمی دانیم چه کسی پاسخ گوی این پرسش دیگر خواهد بود که چند سطری نمونه، از آن دفتر خاطرات بابر به زبان ترکی جغتایی و با نثری ساده را کجا باید یافت تا لااقل با خط ترکی جغتایی در قرن دهم هجری آشنا شویم که ظاهرا آخرین کاربر آن همین بابر بوده است و بر سبیل مزاح سئوال کنم آیا بابر قرآن اهدایی محصول هنر خوش نویسانه خود به کعبه را نیز با همین خط و زبان ترکی جغتایی نوشته، یا شاید این اعجوبه زمان خود، که هند را به چشم برهم زدنی تسخیر کرده، در مسیر عبور از کوه های هندوکش و توره توره، که ارتش های مجهز قدرت های بزرگ زمان ما نیز جرات عبور از آن را ندارند، خط و زبان عرب را هم به کمال آموخته است؟! باور چنین مجموعه ای از مهملات بی پشتوانه و دلیل، به کوهی از بلاهت مطلق و محض نیاز دارد، که ظاهرا نزد قوم پرستان ما به مقدار کافی فراهم داریم.

۲. رساله ی عروض. بابر این رساله را در حدود سال های ۹۳۲ تا ۹۳۴ قمری تالیف کرد. موضوع این رساله قالب های عروضی در شعر شاعران ترک زبان است. وی بر حسب ضرورت هر جا که لازم دیده، مثال هایی از وزن های رایج زبان ترکی و گاه فارسی ذکر کرده و اشعاری از خود به عنوان شاهد نیز آورده است. نسخه ی خطی این رساله در ۱۹۲۳ میلادی در کتاب خانه ی ملی پاریس شناخته شد». (دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ذیل مدخل بابر، جلد یازدهم)

کار بخش فرهنگی بابر شناسی از حد مسخره بازی نیز درگذشته است، زیرا طبیعتا بابر کتابی آموزشی در قوالب عروض ترکی را، که با نمونه های موجود چیزی جز همان عروض عرب نیست، باید به زبان ترکی و نمی دانیم با چه خطی نوشته باشد که خواننده ترک، از فهم اشعار فارسی آن درنماند. رساله ی عروض بابر را هم، درست مانند سایر تالیفات قلابی او، برابر معمول در تاقچه ی گرد گرفته ای از کتاب خانه و زیر زمینی متعلق به کنیسه و کلیسا و این بار در کتاب خانه ی ملی پاریس یافته اند، که نمی دانیم به کجا منتقل شده و دسترسی به آن از چه راهی میسر است؟! بدین ترتیب اکنون با بابری مواجهیم که در حین جنگ با هندیان و افغان های معارض و شورشی، برای رفع نیاز قافیه پردازان و شاعران ترک هم، رساله ی آشنایی با عروض تالیف می کرده و چون هنوز به آن مباحثی نرسیده ام که بابر را فقیهی عالی مقام در مسلک حنفی، دارای رساله ی علمیه و عملیه می داند، و به قطب کامل عارفان و صوفیان بدل می کند، پس آگاه نشده اید که بابر همزمان با تالیف رساله آموزش عروض ترکی، سرگرم برگرداندن تالیفات متصوفان، معلوم نیست از چه زبانی، به زبان ترکی جغتایی نیز بوده است!

«۳. مبیّن. رساله ای منظوم در فقه حنفی است. تصنیف این مثنوی تعلیمی در ۹۲۸ هجری قمری خاتمه یافته است. این اثر را فقه بابری نیز خوانده اند. مبین در اصل نام تفسیری بر این مثنوی بوده که به قلم شیخ زین الدین، منشی بابر، نگاشته شده است. نسخه ی خطی این مثنوی که در ۹۳۷ قمری کتابت شده، جزو مجموعه ی خصوصی کوپریلی بوده است». (دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ذیل مدخل بابر، جلد یازدهم)

این هم آیت الله العظمی بابر حنفی که در تدوین رساله اش ابتکار شیرینی به کار زده و آن را به صورت مثنوی منظوم درآورده است! تاریخ تکمیل این رساله ی بابر را در ۹۲۸ هجری قمری و در گرماگرم فتح هند اعلام کرده اند. برای آشنا شدن با مبانی چنین مرتبه ی بلندی در مسخرگی های تاریخی و فرهنگی کافی است بدانید که بابر در به اصطلاح شرح احوال خود هرگز تدوین چنین تالیفات و داشتن این گونه معلومات را مدعی نشده و به خود نبسته است!!! رساله عروض او را دوغلات کشف کرده، رساله ی مبین در فقه حنفی اش را نظام الدین یافته و ترجمه ی رساله ی والدیه ی او را از قول فرشته ثبت کرده اند!!! آیا این نهایت بی پروایی در فریب دادن فرهنگ نیست؟!  

«۴. ترجمه ی رساله ی والدیه ی عارف بزرگ خواجه عبید الله احرار، که بابر آن را در ۹۳۵ قمری به زبان ترکی جغتایی ترجمه کرد. این رساله به ضمیمه ی دیوان شعر بابر توسط کوپریلی منتشر شده است. ترجمه ی این رساله می تواند نشانه ای بر گرایش بابر به تصوف باشد... حبیبی تالیفات دیگری در فن جنگ و موسیقی به بابر نسبت داده است که هیچ نشانی از آن ها در دست نیست». (دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ذیل مدخل بابر، جلد یازدهم)

اگر یهودیان بابر را صاحب رسالات دیگری در فن خیاطی و رنگرزی نیز گفته بودند، قوم پرستان بادبادک افتخارات آن را برای هوا کردن به پشت بام می بردند. حالا مدتی است که با ماموریت انواع این گونه حبیبی ها از جمله همین کوپریلی آشناییم که بدون داشتن نشان درست، نه فقط کتاب و نوشته، که برای تولید مستندات منطبق با تورات، امپراتوران و تمدن های بزرگ باستانی و کهن، چون ماد و اورارتو و آشور و هیتی نیز ساخته اند. (ادامه دارد)

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در پنجشنبه دوم مهر 1388 و ساعت 13:30 |