تبليغاتX
حق و صبر

 آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم

مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۲۴۹

کتاب نقشه شهرهای ایران در دوران قاجار، جای تعارف باقی نمی گذارد، به رگ های برآمده گردن کسی اعتنا ندارد و اسنادی ارائه می دهد که پیش از داد و ستدها و قیل و قال های امروزین تولید شده است. کتاب با صراحت به مترصدان و نواندیشان نشان می دهد که آذربایجان و نیز سراسر ایران، آن سو تر از قریب دو قرن پیش، سکنه و روابط شهر نشینی ندارد و رجز خوانی قومی قادر نیست این حقیقت عریان را بپوشاند.

«در 19 اکتبر سال 1812 م. (1227 هجری) سپاه روس در ناحیه اصلاندوز قوای ایران را غافلگیر کردند، گرچه در این وقت دولتین انگلیس و روسیه در حال صلح بودند، با وجود این دو تن افسر انگلیسی به اسامی ماژور کریستی و کاپیتان لیندسی در خدمت عباس میرزا انجام وظیفه می نمودند. در اثنای عملیات جنگی عباس میرزا ناگهان خونسردی خویش را از دست داد و به سپاهیان خود دستور عقب نشینی صادر نمود و بدین ترتیب هرج و مرج عجیبی در لشگریان ایران به وجود آمد و ایشان دچار تلفات سنگینی شدند و کریستی نیز کشته شد. متعاقب آن روس ها به فتوحات زیادی نائل آمدند تا بالاخره فتحعلی شاه حاضر شد با وساطت سرگوراوزلی سفیر انگلیس که به جای سرهارفورد جونز منصوب شده بود با روسیه صلح نماید». (هیت مولفین، شهرهای ایرانی در دوره قاجار، ص 22)

به زودی و به خواست خدا و با ملاحظه ی اسناد در پی، صاحبان خرد قانع می شوند که نقل بالا جز خیال پردازی نیست، زیرا روسیه در سال ۱۸۱۲ میلادی مشغول تعیین تکلیف با ناپلئون و حفاظت لرزان و ناامیدانه از استقلال خود، به گونه ای بود که به علت ضعف قوای نظامی و به عنوان تاکتیک دفاع ملی سرزمین و شهر و دهات و حتی پایتخت خود را می سوزانده و سپاه نگریخته ای نداشته است که در اصلاندوز به کار برد و عباس میرزا هم، ۲۰۰ سال پیش که یک شهر بر سر پا، در آذربایجان و هیچ کجای ایران ، در حد برداشت سرباز از آن نداشته ایم، احتمالا نیروی نظامی و لوازم جنگ خود را با قلاب از رود ارس می گرفته است!

«روسیه به جنگ با ایرانیان همچنان ادامه می داد ولی به علت آن که در اروپا نیز مشغول جنگ بود و از سال 1807 تا 1812م. (1222 تا 1227 هجری) با ترکیه هم در حال جنگ بود نمی توانست قوای کافی برای نبرد با ایران اعزام دارد. با این حال در سال 1808 م. (1223 هجری) روس ها به ایروان حمله کردند ولی در اثر رشادت های عباس میرزا ولیعهد با دادن تلفات سنگین عقب نشینی نمودند. پس از آن تا پنج سال دیگر جنگ ادامه یافت». (هیت مولفین، شهرهای ایرانی در دوره قاجار، ص 22)

سرگرمی سودا برانگیز دست پخت مورخین یهودی در این منطقه از ۲۵۰۰ سال تا دو قرن پیش، انواع جنگ ها با قبایل و اقوام و ملل دیگر است، زیرا جنگ نمایه ای از قدرت سیاسی و نظامی و حتی اقتصادی است،  ِعرق ملی را به جوش می آورد و عَرَق خوش خیالان قصه دوست را سرازیر می کند تا دیگر برای کسی فرصت و ضرورتی نماند که ابتدا با امکانات آذربایجان و ایران ۲۰۰ سال پیش آشنا شود!

«عباس میرزا برای جبران این شکست با سی هزار سپاهی عازم حمله به روس ها گردید، در نزدیکی گنجه بین طرفین جنگ درگرفت… عباس میرزا هرچه کوشید، نتوانست قشون ایران را دوباره جمع آوری کند و متأسفانه این جنگ به پیروزی روس ها منتج گردید… روس ها پس از این پیروزی به شدت حملات خود افزوده و ایروان و تبریز و اردبیل را متصرف گردیدند». (هیت مولفین، شهرهای ایرانی در دوره قاجار، ص 23)

با یقین کامل و با ارائه ی اسناد کافی می توان اثبات کرد که در سراسر آذربایجان ۲۰۰ سال پیش، سی هزار ساکن، از شیرخواره تا پای در لب گور یافت نمی شود تا عباس میرزا همگی را عازم جنگ کند و چون ظاهرا عباس میرزا کسی را در اطراف خود نمی یافته، سپاه معظم تزار به راحتی تبریز و اردبیل را فتح کرده، که در مجموع نیمی از کرج امروز هم نبوده اند! حالا تصرف آن اردبیلی که دیدید و آن تبریز که خواهید دید کدام بار را از دوش دربار روسیه بر می داشته، خداوند عالم است. به راستی که داستان های حیرت برانگیز جنگ های ایران و روس جلد دوم حمله چنگیز به سرزمینی است که یک آغل گوسفند قدیمی ندارد. 

«عباس میرزا که مقاومت بیش تر را بی فایده می دید در (نوامبر سال 1827 م.) 1243 هجری با ژنرال پاسکیویچ فرمانده قوای روس شروع به مذاکراتی برای انعقاد صلح نمود. چون فتحعلی شاه حاضر نشد غرامت سنگین را که روس ها مطالبه می کردند بپردازد پس از مدتی بالاخره این مذاکرات بی نتیجه ماند». (هیت مولفین، شهرهای ایرانی در دوره قاجار، ص 23)

معلوم نیست در این جا از چه چیز گفت و گو می شود، زیرا بنا بر مندرجات موجود تاریخی، میان روسیه و ایران ظاهرا در سال ۱۸۱۳ و در بحبوحه جنگ روسیه و اروپا، قرارداد گلستان و پانزده سال بعد قرارداد ترکمان چای بسته شده است. قراردادهایی که گویا بر اثر توافق های فی مابین، مالکیت تعدادی از شهرهای ایران، که غالبا تا ۱۷ عدد می شمرند، به روسیه سپرده شده و این همان زمان است که در خود ایران به زحمت می توان شهر بر سر پایی را معرفی کرد.   

این هم نقشه ی شهر خوی در سال ۱۸۲۸، قریب ۱۸۰ سال پیش، که باز هم به صورت قلعه ساخته اند. یک زمین غیر مسکون دیوار کشیده با طول ۱۲۰۰ و عرض ۱۰۰۰ متر که فقط گوشه گوچکی از آن، با نام کاخ ولی عهد، خانه امیر ارسلان، اسلحه خانه، مسجد و نیل فروشی، کشت و زرع نشده است. این پایه ریزی خوی اولیه است که ملاحظات توسعه بعدی را در آن رعایت کرده اند. ذکر محوطه ای در سمت چپ پایین نقشه و در خارج قلعه به عنوان «قبرستان تاتارها»، در حالی که یک قبرستان غیر تاتاری هم در شمال نقشه و باز هم بیرون از قلعه آمده، به کلی موضوع را پیچیده می کند، مگر بخشی از آن چند ساکن معدود دارای سرپناه در رسامی را از قوم تاتار بدانیم. کتاب نقشه شهرهای ایران در عهد قاجار بر این قلعه شرحی شنیدنی دارد که احتمالا از رویا و بدون مراجعه به رسامی استخراج کرده اند!

«طرح کلی قلعه خوی را می توان مربع نامید که بیانگر سیمای هنر دفاعی اروپایی هاست. قلعه در زمینی مسطح احداث شده و به واسطه دیوارهای خشتی گسترده و مرتفع محصور شده است. خط دفاعی قلعه به بارو مجهز است. یک چنین استحکامی دفاع از قلعه را میسر می کند. در پشت اولین خط دفاعی دیوار قلعه قرار دارد که محل پیرامون آن مجهز به برج دفاعی با شکل دایره است. هنگامی که گاردان به عنوان یک مهندس نظامی طرح قلعه را تهیه می کرد، به ویژگی های محلی استحکامات توجه داشته و از روش های هنر نظامی اروپایی با هدف تقویت و اعتلای توان های دفاعی قلعه خوی سود جسته است. در اثنای جنگ ۱۸۲۷ میلادی، سربازان روسی این فرصت را به دست آوردند که در دوازدهم ماه دسامبر، نقشه پایه قلعه خوی را تهیه کنند و به این ترتیب این نقشه امروز به دست ما رسیده است». (هیئت مولفین، اسناد تصویری شهرهای ایران در دوره قاجار، ص ۳۸)

آدمی حیرت زده می ماند که شاید سربازان روس در سال ۱۸۲۷ میلادی، در این خوی که رسامی اش را می بینید، با اشباح می جنگیده اند! چنان که ژنرال گاردان در داستان های موجود، یک افسر اعزامی از طرف ناپلئون به ایران برای تقویت قدرت دفاعی، ساخت اسلحه آتشین  و نیز تربیت نظامیان ناپیدای ارتش قاجاری در سال ۱۸۰۷ میلادی است. ظاهرا این ژنرال بیرون جهیده از درون قصه های تاریخی متعارف ما، می دانسته که کشور ایران مقدم بر توپ، محتاج شهر و جمعیت بوده و به همین دلیل بر سبیل روایت کتاب، ابتدا قلعه ی خوی و سپس قلاع دیگری را پایه گذاری کرده است! آیا قوم پرستان لازم نمی بینند که پیش از هر ادعایی تکلیف خود را با این اسناد و نقشه و منقولات معین کنند؟!

  

این هم لنکران است، با نمایی باز هم نزدیک به ستاره ی داود و با طول و عرضی کم تر از ۵۰۰ متر، که در سال ۱۸۲۰ میلادی تهیه شده است. کامل ترین توضیح درباره این قلعه و قلاع آستارا و آرکوان، که نمی دانم کجاست، در کتاب شهرهای ایران در دوران قاجار، به شرح زیر آمده است:

«نقشه های قلاع آستارا، لنکران و آرکوان که در ۱۳ فوریه سال ۱۸۲۰ میلادی تهیه شده است. این سه قلعه در کنار رودخانه ی آستارا، لنکران و آرکوان استقرار یافته اند. هنگامی که سربازان روسی در سال ۱۸۱۳ میلادی قلاع مزبور را اشغال کردند، قلعه های آستارا و لنکران از نوع قلعه های اروپایی بود. این قلاع در زمان عباس میرزا تحت راه نمایی مهندس فرانسوی گاردان بنا شده بود. او عادت داشت که ضمن توجه به موفق بودن اسلحه ی گرم در نظام دفاعی معماری جنگ از استحکامات پیش رفته اروپایی نیز استفاده کند. تدابیر کلی طراحی قلعه های آستارا و لنکران در انتخاب شکل پنج گوشه ی بنا است که پیرامون آن مجهز به باستیون است و در مجموع شکل قلعه طرح یک ستاره را تداعی می کند. باستیون هایی که در گوشه های قلعه ها وجود دارند امکان کنترل محیط اطراف را از چهار طرف فراهم آورده و در مجموع وضعیت دفاعی قدرتمندی را شکل می دهد. قلعه ی آستارا از جانب شمال مقابل رودخانه آستارا قراردارد و اطراف آن را خندق عمیقی فراگرفته است. دروازه های شرقی و غربی قلعه را با جهان خارج مرتبط می کند و به جز چند بنا مستحدثات دیگری در طرح وجود ندارد. این قلعه که تازگی به وسیله گاردان ساخته شده بود و فرصتی برای راه حل های توسعه و طراحی نداشت، به زودی توسط سربازان روسی تسخیر شد». (هیئت مولفین، اسناد تصویری شهرهای ایران در دوره قاجار، ص ۳۸)

شاید هم نام آستارا را از شکل ستاره سان قلعه برداشته باشند و شاید هم ملهم از نام استر است. اگر مبنای شناخت سرزمین و تاریخ آذربایجان را این نقشه ها و نقل قول ها قرار دهیم، باید ژنرال گاردان را در جای اورارتوها و مادها و از قبیل بابک ها بگذاریم و چون دیگر مناطق آذربایجان نیز در همین اندازه و با همین تاریخ ساخت و خالی تر از این اند، پس به تر که از ورود به شرح مرند درگذرم، تنهانقشه ی آن را ارائه دهم که به راستی هیچ چیز برای نمایش ندارد و قرار بعد را در تبریز و سپس تهران و اراک و استرآباد و کرمانشاه و مشهد و  شیراز بگذارم تا به راستی بر هر غیر متعصبی معلوم شود سرزمین و کشوری به نام ایران، با روابط متعارف اجتماعی، عمر تاریخی دراز و بیش از سه قرن گذشته ندارد و شهرهایی در آذربایجان چون ماکو و بازرگان و سلماس و جلفا و ارومیه و زنجان و نقده و بناب و زنوز و عجب شیر و کلیبر و مراغه و میانه و حتی قزوین و نام های دیگر، برآمده و برساخته های تدریجی در ۱۵۰ سال گذشته اند. حالا کسی از میان قوم پرستان معلوم کند که دده قورقوت را در کدام یک از این قلعه ها و در چه زمانی نوشته اند؟!

آیا کسی می تواند در این رسامی، مانده از سال ۱۸۲۷ میلادی، اثری از شهر مرند بیابد؟ (ادامه دارد)

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در سه شنبه ششم بهمن 1388 و ساعت 4:0 |

  آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم

مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۲۴۸

کتاب نقشه شهرهای ایران در دوران قاجار، مدرک مقتدری است تا سرسخت ترین منکران و  کهنه خیال باف ترین مخالفان بنیان اندیشی را به تعمق بیش تر بخواند، چنان که  از خلال مقدمه ی آن کتاب با تصوراتی آشنا می شویم و مولفان ان را، به چنان ناممکنات نامعقولی متوسل می بینیم که  از ردیف عادات متداول روشن فکر ایرانی هم بیرون تر است.

«در اواخر ماه ژوئن سال 1840 م. لایارد و هم سفرش میث فورد از بغداد روانه ایران شدند و تا سال 1842م. در ایران بودند و با ماموریتی که به اتفاق ستوان سلبی جمعی ناوگان دریایی هندوستان داشت رودخانه کارون را از نظر قابلیت کشتی رانی مورد بررسی قرار دادند و به وسیله یک قایق موتوری به نام آشور، محمره را به مقصد اهواز ترک کردند و در مسیر شوشتر در یک سربالایی زورق شان به گل نشست اما موفق شدند که با زورق بخار تا جاده کوهستانی اصفهان قایقرانی کنند». (هیت مولفین، شهرهای ایرانی در دوره قاجار، ص 13)

چند باری متن بالا را بخوانید که در آن از قایق موتوری در ۱۷۰ سال پیش سخن است، رود هایی که سربالایی دارند و قایق های بخاری که از اهواز به جاده های کوهستانی اصفهان شراع می کشند!!؟

«هر چند که مدارک تصویری شهرهای ایرانی به منظور انتقال اطلاعات نظامی توسط افسران روسی گرد آوری و اغلب تبیین شده است، اما به جز اطلاعات نظامی و اشاره به عوارض سوق الجیشی، تجهیزات جنگی و جمعیت شناسی و… تصویرهای علمی ارزشمندی هستند که از لحاظ بینش شهر سازانه و معماری و هنر نقشه برداری و نقشه پردازی به ویژه از لحاظ بار هنری و تاریخی، حائز اهمیت و درخور توجه بسیار زیادند». (هیت مولفین، شهرهای ایرانی در دوره قاجار، ص 13)

نه فقط بنا بر تایید مقدمه نویسان، بل با رجوع به نقشه شهرها و توضیحات قابل تعقیب آن ها درباره ی مناطق و ارتفاعات و رودها و دهات و عوارض اطراف، بیننده کاملا قانع می شود که نقشه ها حامل بار فنی و علمی لازم و قانع کننده اند و می توانند به عنوان منابع محکم جغرافیایی و برداشت های تاریخی مربوط به حوزه های فرعی هر شهر، به کار روند.

نقشه برداری از شهرهای ایران، توسط ارتش تزار، از منظر مورخ دارای نقاط کور و معنادار چندی است و گرچه فشار کار را بر آذربایجان و کردستان و استان های شمالی ایران می بیند، اما نبود رشت و گرگان و قزوین و ارومیه، در این پروژه نقشه برداری که شهرهای سوق الجیشی و در مسیر حساب می شوند، آن گاه که از سنندج و  خوی و گلپایگان و دزفول و شوشتر و شیراز و با کمال تعجب بندر مسقط نقشه برداشته اند، راه نمایی است که یا آن شهرهای غایب را، در قریب ۲۰۰ سال پیش هنوز برنیامده و ناشناس بدانیم و یا دست کم نقشه های آنان را مفقود شده تصور کنیم. به هر حال سرگردانی عبور و عمل در رسم نقشه از شهرهای ایران، پی بردن به مقصود نهایی ارتش تزارها، در اقدام به چنین برنامه زمان بر و پر هزینه ای را دشوار می کند.

«تعداد و نوع نقشه و اسناد واصله جمعا سی و هشت مورد نقشه مربوط به 31 شهر است که طی دوبار سفر به آذربایجان به دست آمده است. برخی از شهرها چند بار مورد توجه قرار گرفته و نقشه هایی با برنامه متفاوت از آن ها تهیه شده است. چهار مورد از نقشه ها مربوط است به شهر تبریز و سه مورد مربوط است به شهر خوی، سه مورد مربوط به شهر اردبیل، سه مورد شهر باکو و دو مورد بندر ریشهر بوشهر و دو مورد شهر استرآباد که خود نشانگر میزان توجهات نظامی به آذربایجان است. دیگر موارد نقشه ها مربوط است به دیگر شهرهای ایرانی، مرند، انزلی، مشهد، تهران، همدان، سلطان آباد (اراک)، گلپایگان، اصفهان، یزد، کرمان، سنه (سنندج)، کرمانشاه، بروجرد، خرم آباد، دزفول، شوشتر، شیراز، پیرمحمدشاه، مسقط، لنکران، (قلعه آستارا، قلعه لنکران، قلعه ارکوان) جمعا یک مورد، تپه اشرف (بهشهر)». (هیت مولفین، شهرهای ایرانی در دوره قاجار، ص 13)

بدین ترتیب نباید و نمی توان به دنبال انگیزه های سیاسی و نظامی ثبت این نقشه ها کشیده شد و تنها باید با مراجعه به رسامی ها، وسعت روابط اقتصادی و سیاسی و فرهنگی هر حوزه ای را تعیین کرد که با دیگر توانایی ها و امکانات طبیعی و جمعیت شناسی همان حوزه منطبق شود.

«قرن هیجدهم برای ایران قرنی توام با تلخکامی بود. جنوب خاوری این کشور به تصرف افغان ها درآمد. ازبک ها در شمال خاوری آن به جمع آوری برده و به ایجاد مزاحمت می پرداختند. روس ها در شمال آن به غارت و چپاول دست می زدند. غرب کشور مورد تاخت و تاز مکرر سپاهیان عثمانی قرار گرفته بود. خراج های ظالمانه ی پادشاه برجسته آن، نادرشاه مردم اش را فقیر کرده بود و مبارزه بی رحمانه خانواده هایی که بر سر دست یافتن به تخت و تاج ایران با یکدیگر رقابت می کردند کشور را قطعه قطعه کرده بود. تحولات تاریخی در قرن نوزدهم با روی کار آمدن آقا محمدخان قاجار و زمامداری سلسله قاجاریه مقارن شد که خود سرآغاز تحولات تاریخی مرتبط با زمان تهیه نقشه شهرهای ایرانی در فاصله سال های ۱۸۱۳ تا ۱۸۵۹ میلادی است... آغاز سلطنت آقا محمد خان قاجار 1202 هجری (1786 م) با فراهم شدن زمینه انقلاب فرانسه 1744-1789 م. مقارن بود. وی پس از استرآباد و ساری در سال 1202 هجری تهران را مقر سلطنت خود قرار داد ... در تابستان 10-1209 هجری (1795 م.) آقا محمدخان با سپاهی مرکب از 40000 هزار نفر عازم گرجستان شد. به واسطه ی عدم فرصت رسیدن به موقع کمک های روسیه به اراکیل پادشاه گرجستان، گرجی ها نتوانستند در برابر حمله ایرانیان پایداری نمایند و اگرچه شجاعانه جنگیدند لکن عاقبت منهزم و مجبور به تخلیه تفلیس شدند و آقا محمدخان آن شهر را قتل عام کرد... در بهار سال 1212 هجری (1797م) آقا محمدخان به گرجستان لشگرکشی نمود. آقا محمدخان پس از آن که با کمی صعوبت توانست از رود ارس (که در آن هنگام طغیان کرده بود) بگذرد، چند روزی در قلعه شوش (؟!) توقف کرد و در این جا بود که به دست یکی از غلامان خود کشته شد. فتحعلی شاه قاجار: (باباخان) بر مدعیان یکی بعد از دیگری فایق آمد و در تاریخ 24 ماه ربیع لااول سال 1212 هجری (16 دسامبر 1797 م.) رسما تاجگذاری کرد». (هیت مولفین، شهرهای ایرانی در دوره قاجار، صفحات ۲۰ و 21)

حالا با داستان کودکانه تری از آن به گل نشستن قایق موتوری در سربالایی رودخانه شوشتر،که ظاهرا از بغداد به اصفهان می رفته، مواجهیم. می نویسند در پایان قرن هیجدهم و به آغاز سلطنت آغا محمد خان قاجار، جنوب شرقی ایران به تصرف افغان ها درآمده بود، ازبک ها در شمال شرقی برده جمع می کرده اند، روس ها در شمال دست به غارت می زدند، عثمانی ها خاک غرب ایران را به توبره می برده اند، نادر شاه که ظاهرا باید در همان مقر ازبک ها خیمه زده باشد، بیش از دیگران مردم را می چاپیده و در این گیر و دار است که آغا محمد خان با طلوع خود چنان صحنه را تغییر می دهد که با چهل هزار نفر به گرجستان حمله می برد و مردم تفلیس را قتل عام می کند تا دو سال بعد بار دیگر به گرجستان حمله کند، تا مبادا کسی را از قلم قتل عام انداخته باشد!!! چنین است سراپای تاریخ یهود نوشته ایران، که سطر و ثانیه ای از آن بی نزاع عمومی و رفتارهای عقب مانده ی بی توضیح، نگذشته است. مورخ برای تفسیر و توضیح این هیاهو و بلبشو، شرح دیگری جز این ندارد که شما را به دیدار نقشه شهرهای ایران در عهد قاجار و توضیحات منصوب بر آن ها دعوت کند و برای آرام کردن قهر کردگانی، از نقشه ی شهرهای آذربایجان آغاز می کند:

«در حاشیه نویسی نقشه ها پس از اشاره به نام شهر، مقیاس نقشه، سال تهیه نقشه و نام نقشه برداران در عنوان نقشه، مقداری مختصر با اشاره به جغرافیای تاریخی شهر، تحلیل شرایط سوق الجیشی با اشاره مختصر به راه و رودخانه و مشخصات عوارض طبیعی زمین، استحکامات نظامی و رفاهی شهر: ویژگی برج و بارو و خندق و خاکریز و پل و دروازه شهر بست و برج و باروی ارگ حکومتی شهر، دروازه های شهر، و همچنین مشخصات بافت شهری به اشاره به محله های شهر و کوی و برزن و ساختار اجتماعی اقتصادی شهر، بازار و میدان ها و مراکز مذهبی و اوقات تجمع در روزهای خاص و تاسیسات شهری، همچون جوی و پل و قنات و حمام و کارگاه و عمده بناهای عمومی و خصوصی و بالاخره باغ ها و مزرعه های شهر برحسب مورد در نقشه ها منعکس شده است». (هیت مولفین، شهرهای ایرانی در دوره قاجار، ص 27)

هرچند شروح وعده شده، غالبا ملهم از اوضاع کنونی شهرهاست و با حواشی قابل مشاهده نقشه ها انطباق ندارد، اما به هر حال اصل بی پیرایه ی نقشه ها جامع اند، مشخصات روشنگری از شهرهای عهد قاجار در ایران را از قلم نیانداخته اند و از هر بابت که بگیریم قابلیت ارجاع تاریخی و جغرافیایی و ارائه به منزله نمایش نوسانات و  مختصات اجتماعی را دارند. 

این رسامی شهر اردبیل در سال ۱۸۲۸ میلادی، یعنی قریب ۱۸۰ سال پیش، ۲۲۰ سال پس از شاه اسماعیل صفوی و ۴۰ سال بعد از ظهور آقا محمد خان قاجار است که به صورت یک ستاره ی داود کامل و با مساحت نیمی از دانشگاه تهران دیده می شود. اگر بتوان قبول کرد شاه اسماعیل صفوی از این قلعه کوچک تشیع را در سراسر ایران گسترده و ده ها هزار لشکر برای جنگ با عثمانیان تجهیز کرده، پس می توان پذیرفت آغا محمد خان قاجار هم، احتمالا از تبریز، با چهل هزار سوار دیگر، به گرجستان تاخته است، که به زودی با رسامی نقشه آن شهر هم آشنا خواهید شد. به هر حال و بنا بر مقیاس ذیل نقشه اردبیل، ضلع بلند شمالی -  جنوبی آن، با منظور کردن شاخک های خروجی،۴۵۰متر و ضلع کوچک شرقی - غربی۳۵۰ متر است، که محیط دیوارهای اطراف شهر را به ۱۶۰۰ متر می رساند. کتاب اسناد تصویری شهرهای ایران در دوره قاجار، شرح و  توضیح بر این رسامی اردبیل را چنین می آورد:

«بر اساس نقشه سال ۱۸۲۸ میلادی، شهر در محل مسطحی استقرار یافته است. رود بالیخلی چای در محدوده اطراف شهر جریان دارد و بناهای شهری در دو طرف رودخانه استقرار نیافته اند، بل آن ها در سواحل مقابل رودخانه قرار دارند. از این رو اردبیل تا حدودی وضعیت یک جزیره را دارد و از آن جا که محدوده ی شهر بزرگ نیست، سیمای خاصی به شهر بخشیده است... اردبیل بر اساس قواعد فنون جنگی آن زمان ساخته شده است. شکل آن به صورت چهار گوش و پیرامون آن ۶/۱ کیلو متر است». (هیت مولفین، شهرهای ایرانی در دوره قاجار، ص ۴۳)

این آن اردبیل واقعی است که ۱۸۰ سال پیش در برابر چشمان نقشه برداران ارتش تزار قرار داشته است. اردبیل های متعدد و مختلف دیگری هم در کتاب های صادره از دانشگاه های کنیسه و کلیسایی غرب منعکس است، که آشنایی با آن ها بی فایده نیست:

«اردبیل در زمان اشکانیان و در میان شهرهای آذربایجان جایگاه ویژه ای داشت. نوشته اند قهرمان آذربایجان به نام رهام که از پهلوانان و از نژاد کیان بوده، در این دوره از اردبیل برخاسته بود. به این ترتیب بنای شهر اردبیل را بسیار کهن تر از زمان ساسانی باید دانست... برخی مآخذ بنای اردبیل را به سایر پادشاهان نسبت داده اند. از جمله حمدالله مستوفی آن را به کیخسرو پسر سیاوش منسوب می داند... بلاذری درباره فتح آذربایجان و اردبیل اخبار گوناگون نقل می کند. از جمله این که حذیفة بن یمان با فرمان ولایت آذربایجان از سوی عمر خطاب از نهاوند به اردبیل آمد. مرزبان آذربایجان در اردبیل در مقابل او سپاهی از شهرهای منطقه گرد آورد و چندی به مقاومت پرداخت... سال فتح اردبیل را به تفاوت در ۲۰ و ۲۲ هجری نوشته اند. یعقوبی فتح آذربایجان را در ۲۲ هجری به دست مغیرة بن شعبه ثقفی و در زمان خلافت عثمان می داند و خراج آن جا را سالانه کم و بیش چهار میلیون درهم ذکر می کند... اصطخری در ۳۴۶ قمری اردبیل را هنوز بزرگ ترین شهر آذربایجان و مرکز ولایت می خواند... پس از مدت کوتاهی، در ۶۱۸ قمری مغولان به اردبیل هجوم آوردند و نه تنها مردم شهر که ساکنان روستاها و شهرک های به قتل رساندند. یاقوت حموی که ظاهرا درست پیش از این روی داد شهر اردبیل را ترک کرده بود، خبر می دهد که میان مغولان و مردم اردبیل سه بار جنگ درگرفت که در دو جنگ اول، به واسطه مقاومت اهالی مغولان کاری از پیش نبردند... شاه اسماعیل صفوی قیام خود را از اردبیل آغاز کرد. او در محرم ۹۰۵ که هنوز بیش از ۱۳ سال نداشت، با عده ای از پیروان خود به اردبیل آمد... در همین زمان تشیع مذهب رسمی کشور شد، حال آن که پیش از آن مردم اردبیل شافعی مذهب بودند. شاه عباس اول در اواخر شعبان ۱۰۱۴ فرمانی صادر و بر دارالامان بودن اردبیل تاکید کرد». (دائرة المعارف بزرگ اسلامی، جلد هفتم، ص ۴۷۷)

و از این قبیل ده ها روایت دیگر که در میان شان گواهی یاقوت حموی که در شهر نبوده، اما نحوه ی دفاع مردم اردبیل در برابر مغولان را شرح داده، از همه مضحک تر است. کاش ممکن بود تا تمام منقولات در باب اردبیل قدیم را که در دائرة المعارف بزرگ اسلامی آمده، به این وبلاگ منتقل کنم تا بنیان اندیشان بدانند چه تل بزرگی از مهملات به صورت کتاب و مولفان دست ساخته را باید به دریا بریزند! (ادامه دارد)

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در شنبه سوم بهمن 1388 و ساعت 15:0 |

آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم

مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۲۴۷

اگر مراجعه کننده به انبوه نوشتارهای پیشین، هنوز با صورت حقیقی تاریخ و فرهنگ مردم شرق میانه آشنا نشده بود و چند یادداشت نهایی در پیش هم نتوانست مرکزی را به او بشناساند که کارگردانان آن به وجهی وقیحانه هستی و هویت مردم این منطقه را بازیچه پنداشته اند، پس بگذارید به راه خود رود و اصطلاحا نان و ماست خود بخورد، که اهل کوچه و راسته حقیقت طلبان نیست و فرصت می طلبد و بهانه می جوید تا از جمع بنیان اندیشان بیرون زند. اینک با سجده شکر از مدد الهی در عرضه نظر، اعلام  کنم  به چند یادداشت پایانی مدخل ایران شناسی بدون دروغ وارد شده ام و به حقیقتی می پردازم که موجب فروغ چشمان و کوری ابصار دیگری خواهد شد.      

 

این نقش روی جلد کتابی است که مستند نهایی برای اثبات درستی آن همه مدخل نوگشوده قرار داده ام. کتابی کاملا رسمی که به سعی میراث و دانشگاه شهید بهشتی، و به همت یک هیئت مولف، از اسناد پستوهای دولتی بیرون کشیده اند و صحت کلی داده ها و مستندات آن قابل تردید نیست.

«شهرهای ایرانی با پشت سر گذاردن رویدادهای جهانی در دو قرن اخیر دگرگون شده و چهره اصیل آن ها در پس غباری از دست آوردهای روزافزون امروزی مکتوم مانده است طوری که کم تر می توان خطوط اصلی آن ها را بازشناخت». (هیئت مولفین، شهرهای ایران در دوره قاجار، ص 5)

زبان مقدمات کتاب، در پی اثبات تحولاتی است که در دو قرن اخیر شامل ظواهر فنی شهرهای ایران شده و ساختار معماری آن ها را برهم زده است. طبیعتا کتاب از امکانات تصویری حاصل ظهور ابزار عکاسی سود نبرده و خود حکایت قابل برداشت تاریخی دیگری است که معلوم می کند در قریب دو قرن پیش، هیئتی از نقشه برداران، ارتش تزار، سال های متمادی، بدون احساس مزاحمت های دولتی و رسمی و مرکزی و محلی، شهرهای اصلی ایران را برای مقاصد اطلاعاتی و نظامی روسیه، مساحی و نقشه برداری کرده اند! مطلبی که به تنهایی بی صاحبی این سرزمین را از پوریم تا حوالی تحولات مشروطه خواهی اثبات می کند.

«سفرهای شاه قاجار به فرنگ، نقطه عطفی در گزینش ظواهر پیش رفته اجتماعی و هنری اروپائیان گردید و خیال همباز شدن با پیشرفت های علمی اروپا را در سر می پرورانید ولی چون زمینه های اجتماعی – اقتصادی تولیدات فرهنگی فراهم نبود تنها به انعکاس ظواهری از هنر و معماری غربی در بناهای دربار سلطنتی بسنده شد و در برخی از موارد سرکردگان حکومتی به تقلید از دربار و در رقابت با یکدیگر ترکیبی از معماری سنتی با جزئیات هنر وارداتی را پدید آوردند، که با رواج آن جلوه تازه ای در معماری ایرانی ظاهر گردید. به موازات این تحولات ظاهر فریب، معماران سنتی این دوره راه تعالی می پیمودند و در ادامه گذشته درخشان معماری سنتی و اعتبار شهرهای ایرانی به خلاقیت های تازه ای در ترکیب و سلسله مراتب اندام های شهری پرداختند. محله های مسکونی رنگ و بویی تازه می یافت و هر یک بر حسب موقعیت شهر و نیاز های اجتماعی تجربه می شد. عرصه های متنوع بازارها با فضا های فرهنگی آموزشی و بنا های مذهبی به نحوی شایسته در هم آمیخت و مساجد سلطانی در شهر های بزرگ و در جای مناسب شکل گرفت. تکیه ها و حسینیه ها و زینبیه ها در عرصه های خدماتی مراکز محله های جدید در اشکال گوناگون و چند عمل کردی پدید می آمد». (هیت مولفین، شهرهای ایرانی در دوره قاجار، ص 5)

بفرمایید و در باغ پر از خاشاک و نهال سن زده و علف های هرز بررسی های معماری ایران سیاحت کنید. مقدمه نویسان کتاب، با کمال حیرت، معماری میانه ی عهد قاجار را تلفیق و جلوه ای از ترکیب ابنیه سنتی و غربی شناسانده اند و اگر هریک از بناهای دویست سال پیش تا عهد رضا شاه را، که عمدتا میراث قاجاری در تهران و شیراز است، زیر ذره بین بگذارید، حتی گوشه ای یادآور معماری سنتی ایران در آن نخواهید یافت، زیرا اصولا گفت و گو از معماری بومی و ملی ایران، از زمان بروز فاجعه پوریم تا دو سه قرن پیش فاقد نمونه و وجاهت دیداری است. آن چه در نقل بالا مورخ را دچار افسون زدگی می کند، آن اشاره مقدمه نویس کتاب، به تاثیری است که مسافرت شاهان قاجار در پیدایش بناهای بازار و مساجد و حسینیه ها باقی گذارده است!!؟ 

 «در کتابی که در پیش رو دارید مجموعه ای از نقشه ها ی شهر های ایرانی را خواهید دید که در نیم قرن اول حکومت قاجاریه توسط افسران نظامی روسیه تزاری به منظور ثبت و ضبط اطلاعات اجتماعی و فرهنگی برای بهره برداری های نظامی و سیاسی فراهم شده است و اغلب آن ها حاشیه نویسی مفصلی به زبان روسی دارد. مجموعه نقشه ها که اغلب شهر های مهم ایران را شامل می شود در زمان خود با دقت فوق العاده تهیه شده و گفته می شود نقشه های اصلی رنگین کار شده اند و از لحاظ فنی و هنری نیز شایسته تحسین اند. با این ترتیب هر یک از آنها سند منحصر به فردی از تاریخ معماری و شهرسازی ایرانی بشمار می آیند.» (هیت مولفین، شهرهای ایرانی در دوره قاجار، ص 7)

ظاهرا ترتیب دهندگان کتاب تنها مجذوب مقدمات فنی و هنری اریژینال های نقشه برداری روس ها از شهرهای بزرگ ایران بوده اند و به آشوبی توجه نداشته اند که این نقشه ها در برداشت تاریخی قرون اخیر و کل تاریخ نویسی رسمی موجود، برپا می کند. مطلبی که برای نخستین بار در این یادداشت های نهایی به عنوان شاهد صالح و مقتدری بر صحت تمام داده های مجموعه نوشتارهای تاملی در بنیان تاریخ ایران ارائه خواهم داد.

«تهیه نقشه های این مجموعه با همیاری آقای پروفسور شامیل فتح اله یف (رئیس وقت انستیتوی معماری و آکادمی علوم باکو و رئیس آکادمی بین المللی معماری کشور های شرقی) امکان پذیر شده است. کما اینکه پیش از این اطلاعاتی از وجود این نقشه ها در دست نبود. ایشان میکرو فیلم نقشه ها را بمنظور بررسی و مطالعه معماری و شهر سازی دوره قاجار جمع آوری کرده بودند و از همین جهت نتیجه تحقیقات خود از بررسی نقشه ها را برای چاپ انتشار در ایران ارسال داشتند. لازم به اشاره است که میکرو فیلم نقشه ها و متن تحقیق یاد شده ارمغان سفر آقایان بهرام قدیری و دکتر فرهاد فخاری تهرانی از شرکت در «سمینار بین المللی معماری کشور های شرقی» است. برنامه معرفی نقشه ها و ترکیب کتاب حاضر کار مشترک دانشگاه معماری و شهرسازی دانشگاه شهید بهشتی و سازمان میراث فرهنگی کشور است که با حمایت اقای دکتر هادی ندیمی و آقای مهندس سراج الین کازرونی و با نظر هیأت علمی نظم گرفته است.» (هیت مولفین، شهرهای ایرانی در دوره قاجار، ص 7)

پس کتاب شهرهای ایران در دوره قاجار به راستی صاحب پدر و مادر است و با سایر لفاظی ها، در همین موضوعات که بی ارائه اسناد سالم و لازم، از عهد داریوش و خشایار هخامنشی در باب شهرهای ایران به وجهی درهم و برهم همانند نمونه زیر نوشته اند، به کلی متفاوت است.

«فلاندن و کٌست، دیولافوا و بسیاری دیگر، از آثار معماری وشهرسازی و به طور کلی از آثار تمدن دنیای کهن نقشه های ارزنده ای فراهم آوردند که به جز ارزش تاریخی، هنر ایشان ارزش مضاعفی را پدید آورده است که به نوعی از درجه و اهمیت علمی والایی نیز برخوردار است تا جایی که بسیاری از آثار ایشان جزو ارزش های ملی و فرهنگی کشور محسوب می گردد». (هیئت مولفین، شهرهای ایرانی در دوره قاجار، ص 12)

پیش تر به صورت نقاد به رسامی هایی وارد شده ام که سیاحان غالبا دروغین غربی از مدارج معماری بومی و ملی ایران فراهم داشته اند و معلوم شد آن نقاشی های بی اساس تا چه حد ملهم از ذهنیات و مغایر با بقایای موجود بود. 

«مدارک تصویری بی همتایی از شهرهای ایرانی در این کتاب معرفی شده است که طی نیم قرن از حدود یکصد و هفتاد و پنج سال پیش با قدم شماری و وسایل نقشه برداری آن زمان در چند نوبت توسط نقشه برداران نظامی روسی به منظور ثبت و ضبط اطلاعات نظامی برداشته و ترسیم شده است. در نگاه اول می توان از این نقشه ها چنین دریافت کرد که: در آن زمان شهر های ایرانی همچون روزگاران کهن دارای برج و بارو و ارگ به ویژه باغ های میوه و گل بوده و حال و هوای سیمای عمومی شهر و همچنین توالی و تقسیمات داخلی و سلسله مراتب عملکرد عرصه های شهری با ترکیبی از نظام شهر های دوره های اسلامی و حتی پیش از آن قابل مقایسه به نظر می رسد». (هیت مولفین، شهرهای ایرانی در دوره قاجار، ص 9)

به راستی نمی توان منظور مقدمه نویس را از ترکیب لفاظانه «نظام شهرهای دوران اسلامی» درک کرد، زیرا یافتن یک شهر ایرانی تا قرن دوازدهم هجری و مقدم بر دورانی که در همین توصیفات دست و پا شکسته کنونی از برآمدن اصفهان و کاشان گفته اند، از صورت حال کوچک ترین شهر اسلامی در ایران مقدور نیست. مطلبی که در دنبال بدون هیچ مشکل و کمبود اسناد به اثبات خواهد رسید.

«اما نقشه برداری زمینی از شهر های ایرانی که توسط نقشه برادران نظامی ارتش روسیه صورت پذیرفته است از یک سو از لحاظ نظامی دقیق و قابل محاسبه و ارزشمند و به لحاظ هنری شایان توجه است و از سوی دیگر زنجیره ای از پرسش های گوناگون را پیش می کشد که به دنبال یکدیگر می آیند و بدون توریق تاریخ از پیش اندیشه ای بر آن متصور نیست». (هیت مولفین، شهرهای ایرانی در دوره قاجار، ص 9)

متن بالا در لفظ عوام، از صدای افتادن دو قرانی مقدمه نویس خبر می دهد که ظاهرا از آسیبی با خبر است که انتشار نقشه شهرهای ایران در اوائل عهد قاجار در برداشت های تاریخی تولید می کند و چنان که می خوانید از سئوالاتی می گوید که انتشار این نقشه ها در اندیشه محقق می رویاند و صد البته از طرح پرسش ها ابا دارد و گریبان اندیشه اش را از پرداختن به آن ها آزاد اعلام می کند!

«روسیه در جنگ های 1813 و 1828 میلادی و تحمیل معاهده گلستان و ترکمان چای شهر های شمال غربی و شمال شرقی ایران را اشغال و ضمیمه خاک خود نمود و انگلیسی ها با اشغال جزیره خارک و بندر بوشهر طی معاهده پاریس در 1857میلادی. ایران را مجبور کردند از افغانستان چشم بپوشد و هرات را تخلیه کند». (هیت مولفین، شهرهای ایرانی در دوره قاجار، ص 10)

به راستی حکایت دردآوری از خواب آلودگی صاحب تظران خودی و لودگی تاریخ پردازان اورشلیمی در تنظیم و تحریر هدفمند تاریخ ایران تا همین بیخ گوش ماست. زیرا کسی تاکنون از خود نپرسیده است در سرزمینی که تا ماقبل دوران قاجار، چنان که به دنبال اسناد تقدیمی، به خواست خدا اثبات خواهد شد، فاقد دولت مرکزی و شهر و روابط تولیدی و حتی حضور اولیه ی اقوام است، به طوری که مسجد شیخ لطف الله اصفهانی و شاه عباسی اش را به زمان رضا شاه ساخته اند و در اوج قدرت قاجار، نقشه برداران ارتش تزار، بدون برخورد معارض، سرزمین تحت لوای دربار سلطان قدر قدرت را قدم زنان و با مقاصد بهره برداری نظامی مساحی می کنند، از چه زمان و چه گونه و با دست چه کسی صاحب قفقاز و گرجستان و افغانستان شده است که روس و انگلیس از آنان بربایند؟!! و به عنوان نمونه مطلبی را بخوانید که معلوم می کند روسیه تزاری در زمان انعقاد عهد نامه  گلستان، یعنی سال عقد آن قرارداد، به چه حال و روزی دچار بوده است؟!

«جام جم ان لاین: 197 سال پيش در روز 15 سپتامبر سال 1812 ميلادي يك روز پس از ورود فاتحانه ارتش عظيم ناپلئون اول ، امپراتور فرانسه به مسكو آتش سوزي هاي وسيعي در اين شهر رخ داد و شهر مسكو كه ساكنانش قبلا تخليه شده بود در آتش ويران شد . دستور افروختن حريق را كنت رستو پشين، حاكم مسكو صادر كرده بود تا از استقرار ارتش بزرگ ناپلئون ، امپراتور فرانسه در اين شهر جلوگيري كند.

          

ناپلئون در راس يك ارتش عظيم 500000 نفري در ماه ژوئن سال 1812 ميلادي وارد خاك روسيه تزاري شده بود. ناپلئون و ارتش نيرومندش بدون آن كه نيروهاي روسي بتوانند در مقابل آن ها مقاومت كنند در خاك روسيه پيشروي مي كنند. آن ها در سراسر مسير خود با سرزمين هاي سوخته مواجه مي شوند. ناپلئون در ابتداي ورود به روسيه متوجه تاكتيك جنگي مارشال كوتوزوف فرمانده ارتش روسيه تزاري نشد . كوتوزوف از مصاف مستقيم با ناپلئون خودداري كرده و براي محروم كردن لشكر عظيم ناپلئون از تداركات، تمام روستاها ، دهكده ها و كشتزارهايي كه در مسير او بودند را تخليه و تخريب مي كرد. ناپلئون پس از اشغال شهر ويلينيوس در ليتواني در 28 ژوئن متوجه تاكتيك دشمن شد كه قصد داشت با كشاندن لشكر عظيم ناپلئون به عمق خاك روسيه آن را فرسوده کند». (جام جم، ۲۲ دی ماه ۱۳۸۸)

چایکووسکی برای ماجرای آتش زدن عمدی مسکو و دهات و شهرهای در مسیر ناپلئون، یک سمفونی بی نهایت قدرتمند به نام سمفونی ۱۸۱۲ دارد که تقلید صدای غرش توپ ها در آن شنونده را در میان صحنه های آن جنگ قرار می دهد. تاریخ از بی تحرکی بین المللی دربار تزار برای ترمیم لطمات حاصل از حمله ناپلئون به روسیه تا ۲۰ سال پس از شکست ناپلئون و بازگشت او به فرانسه خبر می دهد، اما برای ما گفته و نوشته اند که در همان دورانی که تزار و لشکرش با آتش زدن مسکو از مقابل ارتش ناپلئون عقب می نشسته اند، در جای دیگر مشغول انعقاد عهد نامه ی گلستان با ایرانیان شکست خورده بوده اند؟!! آیا کدام را دروغ بپنداریم، حمله ناپلئون به روسیه را، سوزاندن مسکو را و یا تسلیم ایران به روسیه و قرار داد و عهد نامه گلستان و یا همگی را؟!  

«تهیه نقشه از شهر های ایرانی توسط کارشناسان فنی رسته نظامی روسی نتیجه برنامه های توسعه طلبانه ای است که به جنگ های محلی بزرگ و کوچک و تحمیل معاهده هایی گران انجامید که اغلب نتیجه رقابت های سیاسی و اقتصادی کشور های اروپایی برای سلطه اقتصادی و فرهنگی در منطقه بوده است». (هیت مولفین، شهرهای ایرانی در دوره قاجار، ص 10)

باز هم با افاضات و شعارات رو به روییم، زیرا تهیه نقشه از شهرهای ایران برابر اعلام مندرجات منضم به هر نقشه به تقریب و تدریج در فاصله زمانی ۱۸۲۰ تا ۱۸۵۵ صورت گرفته، که جنگ و معاهده ای در کار نبوده است! آیا به راستی تکلیف محقق در میان این همه ادعاهای کج و کوله تاریخی و فنی چه گونه تعیین می شود؟! (ادامه دارد)

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در جمعه دوم بهمن 1388 و ساعت 6:30 |