تبليغاتX
حق و صبر

 آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم

مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۲۵۱ 

طولانی شدن این یادداشت ها، که از منظر و مبداء قتل عام پوریم، به تاریخ مردم شرق میانه و جهان می نگرد و قصد اثبات آن حادثه بنیان برافکن را دارد، که روند طبیعی رشد در سرنوشت انسان را متوقف کرد؛ به آن علت است که وارد کردن آن حادثه و تبعات اش به تاریخ، از بسیاری بدایت، نیازمند محاصره کامل مدخل از تمام جهات است، زیرا منتظران و مترصدان دریافت حقیقت، فقط با خواندن بررسی های مندرج در یادداشت های 34 تا 38 و  دلایل متعدد یادداشت 104، قانع شدند به دنبال و در پی وقوع پوریم، هرگونه مظاهر هستی و نمایه تمدن در این منطقه غایب است و تحرکات تاریخی تعریف شده حاضر، نه فقط دروغ محض، که دکور بندی عریض و طویل و همه سویه ای برای اجرای نمایش امتداد تجمع و تمدن در ایران و شرق میانه، به قصد امحاء رد پای آن قتل عام کامل است. بی تردید قبول اقدام و آثار پوریم، با مراجعه به مطالب قانع کننده آن چند یادداشت، سئوالات از سر حیرت را حذف می کرد و مورخ ناچار نبود به مباحث فرعی و جنبی، از قبیل برملا کردن مجعولات و بی هویتی آثار و اشخاص، از خرابه تخت جمشید تا کتاب الفهرست ابن ندیم بپردازد، به آمار رشد اشاره کند و نقشه های قدیم آسیا و منطقه را بگستراند، تا سرانجام قبول واقعیت سکوت دراز مدت و 22 قرنه پس از پوریم در حوزه و جغرافیای این منطقه ، برای دیر باورانی که از هر بابت نیازمند و وابسته به افسانه های موجودند، آسان تر شده باشد.

«نقشه شهر تهران، سال 1826 میلادی: در زمان فتحعلی شاه، تهران در یک منطقه بیابانی استقرار یافته بود که در اطراف آن سکونتگاه های چندی وجود داشت. شهر با دیوارهای دفاعی به طول 5-4 مایل محصور گردیده که بلندی دیوارها 20 پا، پهنای آن 40 پا و عمق خندق های آن به 20 تا 30 پا می رسیده است. دیوارهای دفاعی شهر خشتی، نامقاوم و در بعضی از نقاط تخریب شده اند. شهر شش دروازه ورودی داشته است، این دروازه ها با کاشی تزیین یافته اند. خیابان ها، باریک و از نظر آسایش وضعیتی نامساعد داشتند. ارک در بخش شمالی شهر، یعنی جایی که دیوانخانه یا دربخانه (کاخ شاه) قرار داشت، استقرار یافته بود. در مسافتی دورتر از دیوارهای شهر، قصر معروف شاهی به نام قصر قجر که توسط فتحعلی شاه ساخته شده بود، قرار داشت و این بنای تاریخی به تنهایی یکنواختی بیابان اطراف خود را از بین می برد. تمامی اطلاعات سیاحان، سیاستمداران و افراد نظامی آن زمان درباره ی شهر تهران، در نقشه تهران به عنوان پایتخت ایران گنجانیده شده است که توسط نقشه برداران سپاه روس در سال 1826م. تهیه گردیده است. بر اساس این نقشه، شهر دار ی شکل مستطیل و از غرب تا شرق 2407 متر، از شمال تا جنوب 1656 متر است. ارک در بخش شمال غربی شهر جای دارد. محدوده ارک از شمال تا جنوب 352 در 816 متر است. در گوشه جنوب شرقی ارک به سمت مسیر جنوبی، مرکز تجاری و اجتماعی پایتخت مستقر بوده است... باروی دفاعی شهر، با دروازه های آن مرتبط می شود و از طریق آن ها به سمت قصر قجر، استرآباد، خراسان، قم و قزوین حرکت می کنند که به ترتیب به شرح زیر نامیده می شوند: دروازه نگارستان، دروازه دولاب، دروازه شاه عبدالعظیم و دروازه قزوین.
بر مبنای این نقشه، شهر به واسطه یک دیوار با برج های خشتی، خندق خشکی که در موارد ضروری می تواند با آب پر شود، محصور شده است. در چهار گوشه مستطیل شکل شهر، باروها به استحکامات استوانه ای شکل مجهز اند. در مقابل سراشیبی خندق و در برابر استحکامات فوق، دیوارهای خاکی کوچکی به ارتفاع 2.5 پا وجود دارد. در عین حال در فاصله 140 ساژین از تمامی دروازه ها، برج های دفاعی استوانه ای شکل قرار داشته است.
همچنین ارک یا مقر سکونت شاه نیز که بیش از 30 هکتار وسعت دارد. با وجود دیوارهای دفاعی که تنها دروازه ارک را در بین دارد با برج های و خندق خشک محصور شده و معبر مستقیمی وجود دارد که در دو طرف آن مغازه ها و فروشگاه ها استقرار یافته اند که تا دروازه دولت ادامه دارد. از طریق این دروازه شهر با مجموعه قصر مرتبط بوده است.
بر اساس نقشه سال 1826م. کاخ که به تازگی سیمای طراحی معماری خود را به دست آورده، پایه ای برای معیارهای بنیادی ساخت و سازهای بعدی واقع می گردد. در مرکز این مجموعه باغ ها و باغچه ها، با حوض ها و چشمه ها قرار دارند که سیمای عمده معماری باغ های محلی را تشکیل می دهند. این قسمت، بخش اساسی ساختار کاخ را به وجود آورده است.
از میدان کاخ، دروازه های ورودی به بخش های مسکونی کاخ منتهی می شوند که دروازه فیروزه در میان آن ها شناخته شده است. سپس به تالار بارعام اصلی (عمارت خورشید) می رسد. بخش داخلی سکونت گاه شاه که گلستان نامیده می شود، به تالار اصلی ارتباط دارد. تقریبا جنب گلستان و در اولین اطاق جانبی تالار بارعام، حوض مرمر و دیگر وسایل تزیینی که در سال های 1817 و 1819 م. توسط دربار روسیه به عنوان هدیه برای شاه فرستاده شده بود، جای گرفته است.
در دومین اطاق جانبی تالار بارعام، تختخواب مرمر قرار دارد که در سال 1826 م. توسط دربار روس به عنوان هدیه برای شاه ارسال شده که هدیه با ارزشی است. جنب این اطاق کلاه فرنگی استقرار یافته که پناهگاه اصلی برای استراحت است و این عنصری است که به نحوه گسترده ای در بناهای مسکونی کشور به کار برده می شود. خزانه ی کاخ و انبارها مستقیما به دیوان خانه مرتبط هستند. اندرون (حرم شاه) بخش عمده ای را به خود اختصاص داده است. در طرح این بخش از مجموعه کاخ، بر مبنای ساختار طراحی، باغچه ها و باغ ها به عنوان عنصری اصلی نظر واقع شده اند، زیرا دسترسی به این بخش طبیعتا ممنوع بوده است.
از جنوب شرقی، ابتدا کاخ فرزند شاه سپس کاخ حاکم شهر (علی شاه میرزا) به کاخ شاه مرتبط شده است. میان این کاخ و سربازخانه های گارد شاه و توپچی ها، میدان بزرگی به نام میدان عمارت واقع شده بود. خانه های درباریان نیز در درون ارک استقرار داشته است. برخلاف مجموعه کاخ که دارای نظام طراحی دقیق مستطیل شکل است، سازمان نظام شبکه دسترسی ارک که خانه درباریان در آن مستقر است، پاسخگوی سنت های باستانی شرق با لبه بدیع خیابان ها و کوچه ها است.
ارک با دیوارهای دفاعی جنوبی آن، مستقیما با میدان بازار یا میدان اروس (روسیه) مواجه است. این میدان به این علت که اسرای روس در زمین مجاور آن نگهداری می شدند، روسیه نیز خوانده می شده است. در کنار میدان و در ناحیه ای به وسعت 13 هکتار مجموعه تجاری بازار، بخش های سرپوشیده آن و کاروانسراها قرار دارند. این مجموعه بر اساس تدابیر طراحی معماری بدیع و تجلی حجم فضایی، پدیده ای کامل و متمایز است.
نقشه سال 1826 م. تهران از اهمیت و ارزش والایی برخوردار است زیرا این نقشه جزء اولین نقشه های گردآوری شده است که به نحو جدی نه تنها نظام طراحی شهری پایتخت و سیمای ترکیبی یک منطقه بزرگ با وضعیت اطراف خود را منعکس می سازد، بلکه امکان ردیابی نقشه های بعدی و نحوه توسعه و تکامل آن ها را میسر می سازد. تاکنون هیچ یک از اروپاییان و مراجع محلی در زمینه طراحی و ساخت تهران، نقشه قدیمی تر از این نقشه که از وجه طراحی شهری سند با ارزشی برای تاریخ توسعه شهرهای ایران در اوایل قرن نوزدهم و قرن بیستم است، به دست نیاورده اند». (هیئت مولفین، اسناد تصویری شهرهای ایران در دوره قاجار، ص ۴۸)

ظاهرا این قدیم ترین رسامی از نقشه تهران در 185 سال پیش و به زمان فتح علی نخستین شاه قاجار است، که به علت آماده نبودن دربار هنوز ظهور نکرده است! بی تردید شهر شناختن این محوطه  محصور، ساده انگاری است. چهار دیوار جدا شده ای از میان بیابان است، خالی از سکنه، که مشغول تدارکات و آماده سازی های نخستین، برای ارسال و اسکان سلسله قاجار در آن اند. نقشه فقط دو بخش دارد: بخش  A كه دم و دستگاه مختصر و در حال ساخت سلطنت در آن مستقر است و بخش B که ظاهرا بار انداز بزرگی است چسبیده به حصار ارک سلطنتی و دیگر قسمت های این پایتخت پر آوازه نیز جز کاربرد کاشت سبزی و صیفی و طالبی ندارد. آیا عجیب نیست ساکنان این چهار دیوار کوچک، که حتی یک چاپارخانه ندارند، مدعی مالکیت ایالات جنوب روسیه و یا هرات در افغانستان باشند؟! رسام نقشه ظاهرا با پی بردن به ناچیزی مظاهر اجتماعی شهر، که باید پایتخت امپراتوری نوسازی به نام قاجار قرار گیرد و  با توجه به نقشه های قبل، از آذربایجان، حتی نمی دانیم از کجا گسیل شده اند، با حذف زوائد بائر نقشه، یک بار دیگر آن را به شمایل زیر درآورده، نقاط عمده را علامت زده و به این صورت ارائه داده است:

بدین ترتیب پایتخت آن سلسله، که گویا با روس و انگلیس در مراتب متعدد جنگیده و از تمامیت سرزمین بدون شهر خود دفاع کرده است، باز هم کوچک تر می شود و به ۱۵۰۰ در ۱۶۰۰ متر می رسد. کتاب در معرفی و تشریح نقاط عمده شهر نوشته است.

«توضیحات درباره حروف و علائم نقشه شهر تهران:

شهردارای پنج دروازه است به شرح زیر:
A- دروازه قزوین
B- دروازه دولت
C- دروازه نگارستان
D- دروازه دولاب
E- دروازه شاه عبدالعظیم

 A - بخش سلطنتی

A- کاخ شاه بخش ویژه شهر را تشکیل می دهد که نام آن ارک است. ارک نیز مانند شهر با دیوار دارای برج های (aaa) و خندق (ccc) احاطه شده است.
g- دروازه های ویژه ارتباط بخش های کاخ با شهر.
h- درب های اصلی در داخل قصر فیروزه دروازه.
i- عمارت خورشید
j- بخش گلستان که اطاق های اندرون شاه است.
k- تالار اول شرفیابی خصوصی دارای استخر شفاف و زیور آلات و هدایایی که در سال های 1817 و 1819 که در دربار دولت اعلیحضرت روسیه برای شاه فرستاده است. تالار دوم شرفیابی خصوصی که در آن تخت بلورین اهدا شده از طرف دربار اعلیحضرت روسیه در سال 1862م. قرار دارد.
m- کلاه فرنگی
n- استخر با فواره ها
o- خزانه داری دربار
- اطاق خزانه
q- اندرون شاه، حرمسرا
s- کاخ پسر شاه، فرماندار شهر، علیشاه میرزا
z - میدان
 tt- عراده توپ 
 uu - سربازخانه جانبازان و فرماندهی توپخانه و همانجا اسلحه خانه
v - خانه بزرگ خواجه حرمسرای شاه منوچهرخان
xx - خانه های برخی از بزرگان دربار
gg - دکان ها

B - بخش شهر خارج از دیوار کاخ

  1. بازار
  2. بازار سرپوشیده
  3. کاروانسرای داخل بازار
  4. کاروانسرای ارمنی ها
  5. مسجد شاه
  6. امامزاده
  7. مسجد و مدرسه
  8. قبرستان مسلمانان
  9. خانه و باغ متعلق به سفیر انگلستان
  10. خانه زنبور کچی باشی – حاجی محمد خان
  11. خانه رئیس وزارتخانه امور خارجه (وزیر) – میرزا ابوالقاسم خان.
  12. خانه معتمدالدوله میرزا عبدالوهاب
  13. خانه وزیر شهر میرزا محمدعلی
  14. خانه سر استاد دربار عبدالله خان
  15. خانه قائم مقام میرزا ابوالحسن خان (در زمان عباس میرزا)
  16. کلیساها و خانه های ارمنی ها
  17. میخانه های ارمنی
  18. مساکن ترکمن ها و کاروانسرای آن ها
  19. حیاطی که در آن سربازان زندانی روس نگهداری می شدند.
  20. میدان بازار یا اوروس میدان (میدان روسها)
  21. دکان های خرده فروسی
  22. حمام عمومی
  23. مخزن آب
  24. چاه ها و نقاط کنده شده.
  25. محله یهودی ها.

حومه های شهر

  1. باغ ها
  2. باغ ها با جالیز
  3. جالیز با چیر
  4. جالیز بدون چیر
  5. دکان ها و دکان های کوچک
  6. خانه های بیرون شهر
  7. قناتهای زیرزمینی که به وسیله آن ها آب به شهر می رسد.
  8. برج ها که در احاطه خاکریزها و خندق هستند. (هیئت مولفین، اسناد تصویری شهرهای ایران در دوره قاجار، ص ۱۴۹)

اگر به آنالیز این داده ها بپردازم تصویر هولناک دیگری ظاهر خواهد شد که نشان می دهد تهران را هم و این بار با قصد جای دادن سلسله اعزامی  قاجار در آن، همان تروپ هایی بالا برده اند که پیش تر اصفهان صفوی و شیراز زندی ساخته اند، زیرا در شمای توصیفی فوق از تهران، گرچه مجیط اسکان مردم بومی را ندارد، اما صاحب ۹ فقره کلیسا و خانه های ارامنه در دو محوطه و محله وسیع است، با محله مخصوصی برای ترکمن ها، شش محوطه مخصوص اسکان روس ها و فقط سه حمام، یک مسجد و یک امام زاده و بازار دارد، گرچه تعداد کاروان سراهای آن به صورت محوطه های کوچک محصور، به ۲۲ فقره می رسد، که نشان از ورود نامتعادل مسافران و مواد اولیه و احتمالا مصالح ساختمانی و کالاهای مصرفی بسیار می دهد که هنوز در محل تولید نمی شده است.

«دلاواله در یکی از سفرهای شاه عباس از مازندران به اصفهان در 1028 ق/ 1619 م. همراه او بود. چون شاه در حوالی تهران توقف کرد، او از اردو جدا شد و به دیدار تهران رفت. شرحی که دلاواله در سفرنامه  خود درباره تهران آورده، جالب و مهم است. به گفته او تهران شهری بزرگ، اما کم جمعیت و فاقد عمارت های زیبا و قابل توجه بوده است؛ ولی باغ های بزرگ آن انواع میوه داشته و مردم تهران به سبب گرمی هوا، صبح خیلی زود میوه ها را می چیدند و برای فروش به اطراف می فرستادند. دلاواله اشاره کرده است که این باغ ها توسط نهرهای پرشمار پراکنده در سطح شهر آبیاری می شدند. او از چنارهای تنومند و زیبای خیابان های تهران به شگفتی یاد کرده، و نوشته است در عمر خود هیچ گاه این اندازه چنارهای تنومند ندیده است. از این رو او تهران را «شهر چنار» نامیده است. سرتوماس هربرت نیز که حدود 10 سال پس از دلاواله یعنی در 1037 ق/ 1628 م از تهران دیدار کرده، در سفرنامه خود به نکات جالبی درباره وضعیت تهران اشاره کرده است. به نوشته ی او تهران در آن زمان شهری با 3 هزار خانه خشتی سفید رنگ بوده است که در میان بناهای آن جز دو بنا، یکی خانه حاکم شهر و دیگر بازار شهر – که آن دو نیز فاقد معماری قابل تحسین بوده اند – بنای قابل توجه دیگری وجود نداشته است. بازار شهر دارای دو بخش مسقف و روباز بوده است. نهری که به دو شاخه تقسیم می شده، و از میان شهر می گذشته، کشتزارها و باغ های درون حصار تهران را آبیاری می کرده است. پیوسته به زمین های شهر، باغی سلطنتی که با دیوار بلند گلین احاطه شده بود، نیز وجود داشته است. با توجه به گزارش هربرت مبنی بر وجود 3 هزار خانه در تهران می توان تخمین زد که تهران در نیمه نخست سده 11 ق، حدود 25 تا 30 هزار تن جمعیت داشته است و این شمار جمعیت بر وجود شهری نسبتا بزرگ دلالت دارد». (دائره المعارف بزرگ اسلامی، جلد شانزدهم، ص 472)

«جیمز موریه شمار کاروان سراها و حمام های شهر را هر کدام 150 باب بازگو کرده است. به گفته ی او دو میدان بزرگ، یکی داخل شهر و یکی در ارگ تهران وجود داشته است. مقصود از میدان بزرگ داخل شهر احتمالا سبزه میدان است». (دائره المعارف بزرگ اسلامی، جلد شانزدهم، ص 479)

مورخ قضاوت درباره این گونه مهملات متعارف در باب مسائل ایران را، که بخش تهران آن دنباله درازی دارد، به خواننده وا می گذارد، اما نمی تواند از اعلام نتیجه نهایی در باب نقشه تهران ۱۸۵ سال پیش درگذرد، که  شایسته تعمق بسیار است:

به نقاشی منتشره از سیمای این راسپوتین اعزامی از دربار تزار دقیق شوید که وظیفه ای جز ازدیاد نسل و تولید حاکمان بعدی قاجار، به تعدادی که آن سلسله نوپدید و ارسالی از روسیه و دائما مورد حمایت همسایه شمالی را، برای تاسیس و اداره تشکیلات خود، از نظر پرسنل وابسته به قوم، در مضیقه نگذارد. (ادامه دارد)

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در چهارشنبه چهاردهم بهمن 1388 و ساعت 22:30 |
 

آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم

مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۲۵۰ 

ضرورت توسعه و از جمله گسترش و یا تولد شهرها، عارضه رشد جمعیت است که با ملاحظه و محاسبه مساحت مناطق قابل سکونت، اسلوب معماری، امکانات تراکم، چیدمان عوارض طبیعی، وفور منابع ضرور اولیه و به ویژه آب، بازدهی اقتصادی و عدالت اجتماعی ناگزیر می شود. مثلا اردبیل در زمان آن نقشه برداری حد اکثر پانصد و تبریز، با آنالیز نقشه زیر و خوش بینی و ندیده انگاری کامل، پنج هزار جمعیت داشته است. اگر با فشار و به فرمان عقل و مراجعه به اسناد، ناگزیریم صحت این رسامی ها و چنین ارقامی را بپذیریم، پس وقوع پوریم و تجمع مجدد، بر اثر ورود تدریجی مهاجران جدید به ایران، از قریب سه قرن پیش، منطقی و مسلم می شود.

     

 این رسامی از حصار خارجی و استحکامات و دروازه های تبریز در ۱۸۲۷ میلادی است، که بر طبق مقیاس نقشه، شبه دایره ای به قطر تقریبی ۱۴۰۰ متر و مساحتی کم تر از دو کیلومتر مربع است. عنایت مخصوص نقشه برداران، رسامی تبریز را به چهار قسمت تقسیم و با نمایش هر بخش به صورت درشت نمایی، اجزاء داخلی شهر را تا حد معرفی محلات و مساجد و دیگر بناهای عمومی وحتی صاحب خانه ها معرفی کرده است. در رسامی بالا از استحکامات تبریز، محل هشت دروازه ورودی و خروجی آن کاملا قابل تشخیص است: دروازه مرمر، دروازه نوبر، دروازه باغ میشه، دروازه گجیل، دروازه سرخاب، دروازه خیابان، دروازه دوچی و دروازه استانبول.

رسامی بالا نمای بدون دست بردگی و بزرگ و کوچک نمایی، از حصار و دروازه و استحکامات تبریز در کتاب نقشه شهرهای ایران در دوره قاجار است، که بر اساس مقیاس زیر صفحه، هر ۲۵ میلی متر، ۸۰۰ متر در طول تعیین شده ، تا محاسبه و برآورد کلی آن به آسانی میسر شود.

قسمتی از نقشه و نمای داخلی شمال شهر تبریز

قسمتی از نقشه و نمای داخلی شمال غربی شهر تبریز

قسمتی از نقشه و نمای داخلی شمال شرقی شهر تبریز

این نقشه های داخلی هلال شمالی شهر تبریز است، که هر خانه و مجموعه ای را به صورت مربع کوچکی علامت زده و نام امکنه عمومی و میدان و کاروان سرا و نیز صاحبان خانه ها را در کنار آن با رنگ آبی مشخص کرده اند. در این بخش از تبریز در زمان نقشه برداری، با وجود مساحت اندک شهر، باز هم فضاهای غیر مسکون و بی کاربرد وسیع و فراوانی دیده می شود. خانه های دو سوی کوچه و دربندها، به صورت لکه هایی همراه نام ساکن و یا صاحب اصلی آن علامت خورده و در بخش انتهایی کتاب، زیر عنوان «نام های خوانده شده در نقشه ها»، به تفکیک هر شهر، از صفحه ۲۵۷ به بعد، فهرست نام ها ذکر شده است. تعداد اندک ساکنان شهر تبریز، در اندازه ای که نقشه بردار توانسته ساکنان شهر را نیز همانند اهالی روستایی دور افتاده شناسایی کند، تجمع تبریز در زمان این نقشه برداری را از آن چه گمان می رفت، محدودتر نشان می دهد.  

درخانه ابوالفتح خان، درخانه میرزا اسدالله، درخانه میرزا رحیم، در خانه میرزا رفیع، درخانه محرم بیک، درخانه عبدالرزاق، کربلایی بابا، کربلایی رحیم، کربلایی ابوالحسن، اسد، آقا رحیم، آقا حسین، آقا جمال، آقام علی، اکبر، امامی، بابا، بهرام، حاجی رسول، حاجی زمان، حاجی عسکر، حاجی فرض علی، حاجی کاظم، حاجی حسین علی، حسین علی، رضا، رسول، زمان، سلطان علی، سلطان خلیل، شاکر، صاحب فتح علی خان، صادق، صندوق دار، عبدالحسین، علی مردان، علی عسکر، علی محمد، عدل، قاسم، کاظم، محمد علی، ملا غفار، ملاحسن، ملا محمد، مهدی خان، میرصادق، میر صالح، ورثه میرزا رفیع، ناصر، نجف قلی، نوروز، هاشم، هوشنگ و همین. جمعیت اندک شهر را می توان از فهرست مساجد نیز تعیین کرد که در نقشه فقط به دو نام مسجد صاحب الامر و مسجد جامع و دو تکیه باقر و طاهر اشاره دارد و نیز شماره حمام ها که فقط سه فقره است: حمام خان، حمام میرزا صادق و حمام نوبر. همچنین بازارها به دو نام ختم می شود: بازار کفش دوزها و راسته بازار. اما تعداد کاروان سراها و باراندازها هشت فقره است، که غالبا نزدیک به مرکز تجاری و دروازه ها و به عنوان پایانه های مسافری و مهمان پذیر مورد استفاده بوده است. تعداد نسبتا زیاد کاروان سراها، در عین حال از ارزش قلیل زمین و بایر بودن آن خبر می دهد: کاروان سری حاج محمد علی، خداداد خان، زین العابدین، فتح علی خان، میرزا اسماعیل، میرزا شفیع، مرغی ها و کاروان سرای نراق. نقشه ها سه محله را نیز معرفی می کند: محله سرخاب، محله شتربان و محله مهاد مهین. کتاب در شرح نقشه تبریز مطالب مفصلی آورده، که قابل استفاده است:

 «نقشه شهر تبریز: متاسفانه نقشه های شهر تبریز و همچنین نقشه های سایر شهر های ایران تا قرن نوزدهم ناشناخته اند. اما، هنگامی که سربازان روس در سال 1827 م. تبریز را اشغال کردند، نقشه تبریز کشف شد. بر روی این نقشه، نام محله های جداگانه شهر با دیوارهای دفاعی آن، به زبان فارسی نوشته شده است. در همان زمان، بر اساس دستور العمل های نظامی فرماندهی روسیه، نقشه برداران درجه یک روسیه به نام های مامونتف و کلوکلوف، نقشه دیگری از استحکامات تبریز با تعیین موقعیت دروازه های شهر ، تهیه کردند. نقشه شهر تبریز که در سال 1827 م. به دست آمد بر اساس قواعد فن نقشه برداری آن زمان ترسیم شده، ممکن است تحت راهنمایی مهندس فرانسوی به نام گاردان ،تهیه شده باشد. گاردان از سوی شاهزاده عباس میرزا دعوت شده بود و تعدادی از قلعه های نظامی را برای نام برده طراحی کرد و از آن جمله نقشه قلعه نظامی اردبیل است که در دهه دوم 1820 م. اجرا گردید. بر اساس نقشه سال 1827م. محدوده شهر تبریز، در درون دیوارهایی دفاعی قرار دارد. در جنوب شهر باروی ارک از خط کلی حصار های شهر، خود را بیرون کشیده است.

شهر دارای هشت دروازه بوده است: در شمال دروازه های استانبول و دَوَچی، در شمال شرقی دروازه سرخاب، در شرق دروازه باغمیشه؛ در جنوب شرقی دروازه نوبر؛ در جنوب غربی دروازه میار میار؛ و در غرب دروازه گجیل. تمامی سطح شهر تبریز در درون دیوارهای دفاعی، دارای شبکه های دسترسی نامنظم است. بعضی از راه ها از یک دروازه شروع شده و به دروازه دیگر میرسد (مثل راه دروازه گجیل به نوبر) برخی دیگر، از دروازه باغمیشه شروع شده و تمام محدوده شهر را شرق تا غرب پیموده و به دروازه گجیل می رسد. در واقع گرچه راه های زیادی در ساختار نقشه شهر وجود دارد، معهذا راه مشخص و بارزی به چشم نمی خورد. گرچه یک راه نصف النهار مانند، قسمت مشخصی را در نقشه شهر اشغال کرده است، اما این راه نقش معینی را مانند آنچه در مورد شهر های اصفهان و مشهد دیده می شود ایفاء نمی کند. نظام توسعه ساختار شهرسازی تحت تاثیر توپو گرافی تاریخی شهر قرار دارد و راه اصلی متاثر از این وجه بوده است. از سمت دروازه دَوَچی راهی که از محل های مسکونی می گذرد، موازی با خیابانی است که در امتداد رودخانه قرار دارد و در مقابل میدان بزرگی واقع می شود. میدان به وسیله سه پل به رودخانه متصل است. باید خاطر نشان کرد، هنگامی که راه مزبور مسیر اصلی خود را می پیماید، مسیر پیچیده ای را طی نمی کند، زیرا از نقطه نظر شهر سازی، با تعدادی تقاطع روبرو می شود. بر این منوال گسترش راه ها، مشکلات اساسی ساختار محله های مسکونی را در کل شهر حل و فصل نمی کند. البته از حد فاصل تقاطع پل سوم به سمت ابتدای راه اصلی که به صورت ارگانیک در مرکز تجاری تبریز قرار دارد از این قاعده مستثنی است.

مرکز تجاری شهر با 1200 متر درازا، دارای سازمان پیچیده ای است که در آن تعدادی کاروانسرا، جلوخان و مغازه است. نظام برنامه ریزی مرکز تجاری بخش عمده ای از شهر را غنی کرده است.  ارتباط شهری کاروانسرا ها که در امتداد راه ها و مغازه ها قرار دارند، از نظر معماری و شهرسازی ترکیب حجمی خاص قدرتمندی را به وجود آورده، که جایگاه برجسته خود را در تبریز زنده نگه می دارد. تبریز نیز مانند تمامی شهر های شرقی اسلامی، به چند ناحیه تقسیم شده است. محله های مسکونی شهر در اطراف مرکز تجاری مستقراند که کانون جذب حیات اجتماعی شهر به شمار می رود، اما ساختار هر محله یک سلول مستقل شهری است که بناهای مذهبی در ان موقعیتی حاکم و بارز دارند. محله ها عناصری هستند که بر اساس آن ترکیب حجمی خاص شهر شکل می گیرد. نقشه 1827م. تبریز سند برجسته ای در شهرسازی است که با اتکاء به آن می توان کارهای تحقیقاتی زیادی را انجام داد. این نقشه برای بازسازی، توان بخشی و نوسازی محله های تاریخی ومرمت فضاهای معماری شهر باستانی کاربرد فراوانی دارد». (هیئت مولفانُ، اسناد تصویری شهرهای ایران، در دوره قاجار، ص ۴۱)

هرچند مراتبی از توضیحات فوق، با داده های نقشه همخوان نیست، اما به روال معمول، تبریز دیگری هم در توصیفات کاغذی مجعول و تالیفات یهود نوشته، از قول سیاحانی از دوران و اقمشه گوناگون نظیر ابن بطوطه و شاردن، صاحب شده ایم، که حضوری از هزاره های دور و با سرگذشتی دائما ناآرام دارد.

«یافته های باستان شناختی، دیرینگی تبریز را به اواسط هزاره ی دوم پیش از میلاد می رساند. در کاوش های صورت گرفته در محوطه ی تاریخی مسجد کبود تبریز در 1378 ش، آثاری از یک گورستان متعلق به اواخر هزاره ی دوم یا اوایل هزاره ی نخست پیش از میلاد به دست آمده است که با استناد به آن یافته ها، می توان از تبریز 3 هزار یا 3500 سال پیش سخن گفت... از آغاز تشکیل دولت ماد تا سده ی 4 میلادی. در منابع تاریخی که از آن روزگاران به جای مانده، نامی اذ تبریز برده نشده است، اما به گزارش فائوستوس بیزانسی، تبریز در سده ی 4 م شهری آباد با کاخی شاهی بوده، و از مراکز فرماندهی نظامی به شمار می رفته است و تندیسی از شاهنشاه ایران در کاخ شاهی آن برپا بوده است. به نوشته ی او ارشک دوم، پادشاه ارمنستان برای رویارویی با این تهاجم به همراه لشکریانی به سوی ارمنستان رهسپار شد و در تبریز اردو زد... به هنگام آمدن عرب ها به آذربایجان در 22 ق/ 623 م به سرداری مغیره بن شعبه اردبیل مرکز آذربایجان بوده و نامی از تبریز برده نشده است. احتمال داده می شود که تبریز در آن روزگار، پس از ویرانی هایی که در سده های گذشته روی داده، تا زمان روادیان قریه ای پیش نبوده است... برخی از جغرافیا نگاران سده ی 4 ق / 10 م تبریز را شهری خرد و آباد وصف کرده اند، اما بعضی دیگر مانند مقدسی آن جا را زرناب و کیمیای پرارزش، شهری استوار و برتر از مدینه السلام دانسته اند که مسلمانان بدان مباهات کنند، و یا حتی ابوعلی مسکویه در همان سده ی 4 ق تبریز را شهری بزرگ با بارویی استوار برگرد آن گزارش کرده است. این نوشته ی ابوعلی مسکویه را گزارش ناصر خسرو که در 438 ق از تبریز دیدار کرده، تأیید می کند... تبریز به دست امیران سلجوقی افتاد و در میان آنان دست به دست می گشت. در 496 ق در جنگ میان برکیارق و برادرش محمد، تبریز نصیب محمد شد، مدتی نیز امیر سقمان قطبی، موسس خاندان بنی سقمان – که از 493 تا 604 ق در اخلاط حکومت داشتند – بر تبریز فرمان راند. پس از سقمان، امیر احمدیل – صاحب مراغه و برخی جاهای آذربایجان – در تبریز به حکومت رسید. وی در 510 ق در بغداد به دست باطنیان کشته شد... سلطان جلال الدین خوارزمشاه در 622 ق به تبریز آمد و مظفرالدین ازبک فرار کرد و به قلعه النجق پناه برد. جلال الدین با همسر سابق مظفرالدین ازبک که ادعا می کرد مطلقه است، ازدواج کرد. مظفرالدین ازبک از شنیدن این خبر در 622 ق درگذشت و به این ترتیب، فرمانروایی اتابکان سرآمد. جلال الدین تا 628 ق در تبریز ماند. جرماغون نویان، سردار مغول با 50 هزار سپاهی به قصد جلال الدین به تبریز آمد. جلال الدین به آمد فرار کرد و در آن جا کشته شد... پس از چیرگی مغولان بر تبریز، نخست این شهر تا آغاز دوره ی هولاکو، مستقیما خراج گزار مغولان بود. سپس ملک صدرالدین، از ایرانیانی که به خدمت مغولان درآمده بودند، حاکم تبریز شد. هولاکو پس از تصرف بغداد در 654 ق / 1256 م به آذربایجان رفت و در شهر مراغه مستقر شد، در 661 ق / 1263 م چون از سپاهیان برکه در قفقاز شکست خورد، به تبریز آمد و گروهی از بازرگانان قبچاق را در آن جا به قتل رسانید... تبریز در 8 سال فرمانروایی غازان خان به اوج رونق و شکوفایی خود تا آن زمان رسید. غازان خان که به دین اسلام مشرف شده بود، برخلاف رسم مغولان که مدفن شان نامعلوم بود و دور از آبادی به خاک سپرده می شدند، درصدد برآمد تا در حیات خویش آرامگاهی برای خود بنا نماید و اوقافی برای آن قرار دهد تا صالحان، زاهدان و عابدان از درآمد آن زندگی و او را پس از مرگ به نیکی یاد کنند. از این رو، در محل شام تبریز که بعدها شنب غازان یا شام غازان خوانده شد و در چند فرسخی جنوب تبریز قرار داشت، قبه ای ساخت و در پیرامون آن مجموعه ای از موسسات عام المنفعه برپا کرد که به «ابواب البر» غازانی مشهور شد... غازان خان برای ساختن این قبه معماران ماهر و صنعتگران و هنرمندان صاحب تجربه را از اطراف بدان جا آورد. برای استحکام بنا، اساس گنبد را با آهن و ارزیر که از روم آورده بودند، پی ریزی نمودند. از دیگر اقدامات مهم غازان خان، احداث شهرکی در کنار شنب در غرب تبریز بود که به غازانیه معروف گشت. به گزارش رشیدالدین فضل الله در جامع التواریخ، غازان خان دستور داد که بازرگاان از روم و بلاد فرنگ در غازانیه بار گشایند و برای سهولت در امور گمرکی، تمغاچی آن جا و تبریز یکی باشد. همزمان با برپایی این شهرک در تبریز، خواجه رشیدالدین فضل الله همدانی وزیر غازان خان در بیرون از باروی تبریز به یک رشته کارهای ساختمانی در دامنه ی کوه سرخاب در زمینی بلند در شمال کوی باغمیشه میان ولیان کوه و ششکلان «رشیدیه» یا ربع رشیدی نامیده شد، دست زد. این شهرک و ساختمان های آن یکی از کارهای شگفت انگیز آن روزگار و بنیادی دانشگاهی به شمار می رفت که در آن 7 هزار تن به تحصیل مشغول بودند... غازان خان فرمان داد تا بر هر دروازه ای از دروازه های جدید، در داخل شهر متصل به دروازه، کاروان سرایی بزرگ، 4 بازار و حمام بنا گردد. همچنین فرمان داد انواع درختان میوه، سبزی ها و حبوباتی که در تبریز نبود، از دیگر جای ها به آن جا آورند و در باغ ها و گشتزارهای شهر پرورش دهند... پس از مرگ اولجایتو در 716 ق / 1316 م فرزندش ابوسعید بهادرخان به منصب ایلخانی رسید. در دوران فرمانروایی او، وزیرش خواجه تاج الدین علیشاه جیلانی در بیرون از کوی نارمیان، در زمینی به مساحت 10 هکتار مسجد بزرگی ساخت که به گزارش حمدالله مستوفی صحن اش 250 گز در 200گز وسعت داشت و صفه ی آن از ایوان کسری بزرگ تر بود، اما چون در ساختن اش تعجیل کردند، فرود آمد. این مسجد در زمان ساخت اش یکی از بهترین و عظیم ترین بناهای آن عصر به شمار می رفت. آق سرایی این مسجد را بزرگ ترین مسجد در روزگار خود پس از مسجد جامع دمشق در سراسر سرزمین های اسلامی عنوان کرده است... ابن بطوطه به هنگام سفر به تبریز که از این مسجد دیدار کرده، آن را مسجدی باشکوه وصف کرده است... حاجی خلیفه مورخ مشهور عثمانی که در لشکرکشی سلطان مراد چهارم به تبریز همراه او بوده، در کتاب خود، جهان نما تخریب دیوارهای مسجد علیشاه توسط نیروهای عثمانی را شرح داده است. ظاهرا این مسجد پس از بیرون رانده شدن عثمانیان از تبریز مرمت شده است. چه، شاردن که در 1084 ق / 1673 م از تبریز دیدار کرده، درباره ی این مسجد می نویسد: «مسجد علیشاه تقریبا مخروبه و منهدم شده است، قسمت های سفلای آن به گزاردن نماز مردم اختصاص دارد. و مناره ی آن را که بسیار رفیع است، مرمت کرده اند». به نوشته او کسانی که از راه ایروان به تبریز می آمدند، اول بنایی که از شهر می دیدند، مناره های این مسجد بوده است. در زمان قاجاریه و شاید پیش از آن، بخش هایی از این بنا که تا آن زمان پابرجا بود، به عنوان انبار اسلحه و غلات دیوانی استفاده می شد، مخصوصا در زمان عباس میرزا که به عنوان نایب السلطنه در تبریز اقامت داشت، بخش هایی از این بنا را محل نگهداری مهمات دولتی قرار داد و در جنگ دوم ایران و روسیه در این محل توپخانه و زرادخانه ی مفصلی ساخت. از این رو، این بنا به «ارگ علیشاه» معروف شد... تیمور در 795 ق تیول هولاکو را که شامل آذربایجان، ری، گیلان، شروان، دربند و سرزمین های آسیای صغیر بود، به فرزندش میرانشاه واگذارد و تبریز پایتخت این سرزمین ها شد. 3 سال بعد میرانشاه که به سبب افتادن از اسب دچار آسیب مغزی و بیماری روانی شده بود، دست به کشتار بی گناهان و تخریب ابنیه و آثار تبریز زد. او استخوان های خواجه رشیدالدین را درآورد و در گورستان یهودیان دفن کرد. سرانجام، تیمور پس از بازگشت از هند در 802 ق به آذربایجان آمد، میرانشاه را خلع کرد و میرزا عمر پسر وی را به امیری گماشت... شاه اسماعیل همواره به جبران شکست چالدران می اندیشید، از جمله در 921 ق / 1515 م در ملاقات با نمایندگان پادشاهان مجارستان و آلمان، آنان را به اتحاد بر ضد عثمانی دعوت کرد، اما وی تا زمان مرگ اش نسبت به عثمانی ها با احتیاط بیش تر رفتار کرد و حتی در جنگ های سلیم با نور علی خلیفه و علاء الدوله ذوالقدر که چشم امید به اسماعیل دوخته بودند، مداخله نکرد. سرانجام، شاه اسماعیل در 19 رجب 930 در گردنه ی صائین، میان سراب – اردبیل درگذشت... عثمان پاشا پیروزمندانه وارد تبریز شد و در نزدیکی دولت خانه ی تبریز به ساختن قلعه پرداخت. کار ساخت قلعه در 40 روز به اتمام رسید. عثمانیان ابینه و آثاری که از دوران ایلخانیان باقی مانده بود، نیز خانه های وزرا و کلا، مساجد، مدارس و ابواب البر را ویران کردند و مصالح آن را در ساخت قلعه مورد استفاده قرار دادند... شاه صفی در ربیع الاول 1044 / اوت 1634 از قزوین به «دارالسلطنه تبریز» آمد، در «دولتخانه مبارکه» اقامت گزید و عده ای را برای جلوگیری از ناآرامی ها و نیز ممانعت از حملات عثمانیان به نواحی وان و دیگر جاها فرستاد. آن گاه نوروز 1044 ق / 1635 م را در تالار دولت خانه ی تبریز جشن گرفت... با کشته شدن نادر سراسر ایران دچار آشوب و هرج و مرج شد و رقابت و کشمکش میان جانشیان وی که هریک خود را شایسته سلطنت می دانستند، نواحی ایران را از یک قدرت مرکزی تهی ساخت. مبارزه بر سر قدرت در آذربایجان نیز مانند دیگر نقاط ایران ادامه داشت. در این هنگام، گروهی از مردم تبریز سام میرزا نامی را که خود را منتسب به خاندان صفوی می دانست و ادعای سلطنت داشت، به تبریز آوردند و رضی خان ایواغلی دنبلی، حاکم تبریز را به قتل رساندند و دست تعدی به سوی ساکنان شهر دراز کردند... آزاد خان در 1166 ق برای دست یافتن به سراسر ایران، آذربایجان را ترک گفت. وی با محمد حسن خان قاجار، دیگر مدعی سلطنت ایران در گیلان جنگید و از او شکست خورد. محمد حسن خان به آذربایجان آمد و در سر راه خود به ارومیه، مرکز فرمانروایی آزادخان، با استقبال پرشور مردم تبریز، این شهر را به تصرف خود درآورد. آزادخان در جنگ با خان قاجار در ارومیه نیز شکست خورد... فتحعلی شاه حکومت تبریز و خوی را به جعفرقلی خان دنبلی واگذاشت. وی پس از ورود به تبریز با صادق خان شقاقی، حاکم سراب و محمد قلی خان افشار، حاکم ارومیه هم داستان شد و بر ضد حکومت مرکزی شورید؛ فتحعلی شاه نیز پس از این رویداد حسینقلی خان را به بیگلر بیگی تبریز منصوب ساخت. در این میان، متحدان جعفرقلی از اتحاد با او منصرف شدند و وی به قلمرو عثمانی پناهنده شد و لشکری مرکب از کردان یزیدی گرد آورد و آهنگ آذربایجان کرد... فتحعلی شاه فرماندهی عملیات نظامی در برابر روسیه را به نایب السلطنه عباس میرزا سپرد و او را به حکمرانی آذربایجان منصوب کرد. و ی در ذیحجه ی 1218 رهسپار آذربایجان، و مدتی بعد وارد تبریز شد و به تدارک و تجهیز سپاه پرداخت. با استقرار کامل نایب السلطنه در تبریز، این شهر مقر رسمی و اقامتگاه ولی عهدهای سلسله ی قاجار گردید. چنین به نظر می رسد که تبریز در اوایل سده ی 13 ق، شهری کوچک و ویران بود و هنوز آثار ویرانگر زمین لرزه ی 1194 ق در آن به چشم می خورد، چنان که مشاهدات برخی از خارجیان نیز گواه بر این امر است. آنان که در دهه ی دوم سده ی 13 ق آن جا را دیده اند، آن را شهری ویران با دهکده های بزرگ وصف کرده اند که هیچ نشانی از شهر باشکوهی که شاردن یاد کرده، نداشته است؛ اما با توسعه و توجه به عمران و آبادی آن و ترمیم ویرانی ها در دوره ی عباس میرزا، بر جمعیت آن افزوده شد تا آن جا که دومین شهر مهم ایران به شمار آمد... پس از قرارداد ترکمان چای و رفتن پاسکویچ، نایب السلطنه به تبریز بازگشت و به سر و سامان دادن اوضاع شهر که از سوی روس ها نهب و غارت شده بود، پرداخت. روس ها هنگام ترک تبریز تمام توپخانه و مهمات آن و نیز تفنگ های سربازان را که در حدود 25 هزار قبضه بود، مصادره کردند و با خود بردند. همچنین نزدیک به 6 هزار خانوار ارمنی را به آن سوی ارس کوچاندند. عباس میرزا آن گروه از تبریزیان را که با روس ها همکاری کرده بودند، بخشید». (دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ذیل مدخل تبریز، بخش های کوچکی از صفحات ۴۲۳ تا ۴۴۳) .

نقد و رد این اباطیل و قصص که از پیش با ماهیت ناقلان و محرران غالبا یهودی آنان آشناییم، به دائرة المعارف دیگری حجیم تر از نمونه های موجود محتاج است که تدوین آن را به آیندگان و علاقمندان می سپرم. (ادامه دارد) . 

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در جمعه نهم بهمن 1388 و ساعت 6:30 |